افسوس!!!

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴, ۱۱:۳۹ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

افسوس!!!

پست توسط susan »

افسوس!!! قلبم همزاد ترکهای دیوارزمان خواهد شد !

دست می سایم بر حاشیه گناه آرزویت

می گشایم مشت گره کرده تنهاییم را

واین اشک سردیست زدوده از چشم ایمانم

و این تن من است گذشته از روزن خونین زمان

که می پیماید یکی یکی قصه رهایی و جدایی را...

کدام انصاف٬ کدام تقدس...؟!!

مریم مقدست همه قصه ها را سر کشیده است به نسیان..

اینک این من!

ایستاده بر فراز نردبانهای کوتاه خواهش ها

بی فروغ روشن نگاهت در پس تمام آیینه ها.

به نگاهت دلخوش بوده ام

که همه عریانی شعرمرا مستور می کند

به دستانت

که همه بغض نباریده ام را مغلوب می کند

به صدایت دلخوش بوده ام

که یاءس سرد نفسهایم را پر پر می کند

و لبانت

سرود بوسه را پر ترانه ساز می کند...

هرگز رها نخواهم شد

روشنی آیینه ام می مانی...

susan
:razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 162
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۰۴ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط hichkas »

افسوس بر آن عمر گرامي كه هدر شد
آن معبد رويايي من زير و زبر شد
دردا كه تو مرد سفر عشق نبودي
افسوس دل غافل من بي خبر شد
روزي كه دل عاشق من تازه نفس بود
در چشم من از هر دو جهان عشق تو بس بود
حسرت به كف آورد و به خورشيد نظر داشت
بيچاره عقابي كه گرفتار قفس بود
سلام اي چلچراغ قطره هاي اشك نوميدي
سلام اي غم كه جاي تنگ اين دل را پسنديدي
بيا تا پر بگيرد از دل من جغد اين كابوس
بيا و در كتاب خاطرات من بخوان افسوس
  خوب بدانند، در این ایل  
  پدر مرد، تفنگ پدری هست  
  مردان قبیله همگی کشته  
  گهواره چوبی پسری هست  
  اگر نیست نترسید، که در قافله  
  دریایی و چشمان تری هست  
  دکتر زهرا  
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”