صفحه 1 از 1

افسوس!!!

ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۵, ۹:۴۲ ب.ظ
توسط susan
افسوس!!! قلبم همزاد ترکهای دیوارزمان خواهد شد !

دست می سایم بر حاشیه گناه آرزویت

می گشایم مشت گره کرده تنهاییم را

واین اشک سردیست زدوده از چشم ایمانم

و این تن من است گذشته از روزن خونین زمان

که می پیماید یکی یکی قصه رهایی و جدایی را...

کدام انصاف٬ کدام تقدس...؟!!

مریم مقدست همه قصه ها را سر کشیده است به نسیان..

اینک این من!

ایستاده بر فراز نردبانهای کوتاه خواهش ها

بی فروغ روشن نگاهت در پس تمام آیینه ها.

به نگاهت دلخوش بوده ام

که همه عریانی شعرمرا مستور می کند

به دستانت

که همه بغض نباریده ام را مغلوب می کند

به صدایت دلخوش بوده ام

که یاءس سرد نفسهایم را پر پر می کند

و لبانت

سرود بوسه را پر ترانه ساز می کند...

هرگز رها نخواهم شد

روشنی آیینه ام می مانی...

susan
:razz:

ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۵, ۱۱:۱۶ ب.ظ
توسط hichkas
افسوس بر آن عمر گرامي كه هدر شد
آن معبد رويايي من زير و زبر شد
دردا كه تو مرد سفر عشق نبودي
افسوس دل غافل من بي خبر شد
روزي كه دل عاشق من تازه نفس بود
در چشم من از هر دو جهان عشق تو بس بود
حسرت به كف آورد و به خورشيد نظر داشت
بيچاره عقابي كه گرفتار قفس بود
سلام اي چلچراغ قطره هاي اشك نوميدي
سلام اي غم كه جاي تنگ اين دل را پسنديدي
بيا تا پر بگيرد از دل من جغد اين كابوس
بيا و در كتاب خاطرات من بخوان افسوس