حماسه ها و داستانهاي دفاع مقدس
مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
حماسه ها و داستانهاي دفاع مقدس
با سلام
در اين قسمت روايتهاي و خاطره هاي فرمانده هاي جنگ و يا اسراي عراقي را درباره عملياتها و روزهاي دفاع مقدس را قرار مي دهم . هركدام از دوستان اگر مطلبي در اين زمنيه دارند خواهشمندم در اين قسمت قرار دهند .
رويايي كه به خواب مرگ تبديل شد
تهاجم سراسري عراق در 31 شهريور 1359 و اشغال بخشي از خاك مقدس ميهن اسلامي، با مقاومت ملت بزرگ ايران مواجه شد و سرانجام پس از مدت كوتاهي، در سراسر جبههها متوقف گرديده و در لاك دفاعي فرو رفت روياي شيرين فتح خوزستان، رسيدن هفت روزه به تهران و سرانجام سقوط جمهوري اسلامي، به تلخكامي حاكمان بغداد و ابر قدرتهاي پشتيباني وي تبديل گرديد. مدتي نگذشت كه ملت ايران نيروهاي مسلح خود را بازسازي و براي آزادسازي مناطق اشغالي آماده نموده و يك صدا و يكپارچه فرياد زدند همه سر به سرتن به كشتن دهي از آن به كه كشور به دشمن دهيم براي آزاد سازي كشور، نيروهاي مسلح دست در دست نيروهاي مردمي و پشتيباني آحاد ملت و به رهبري امام امت، با يك دست قرآن و با دستي ديگر اسلحه، به دشمن يورش برده و طي چند عمليات بزرگ و پي در پي همانند ثامن الائمه(ع) طريق القدس، فتحالمبين و بيت المقدس و... بيشتر مناطق و شهرهاي اشغالي را يكي حاكم عراق به بهانه واهي "لزوم به كارگيري نيروهاي اسلام در جنگ با كشور اسراييل ناگهان صلح طلب شده و با آتش بس خود فرموده ، نيروهاي خود را به مرزهاي بينالمللي عقب كشيد. عراق با اين اقدام فريبكارانه، ضمن آن كه در نظر داشت از تحمل تلفات و ضايعات بيشتر، ارتش خود را نجات دهد، دستور آزادسازي قدس را به جمهوري اسلامي ايران ميداد تا بلكه بتواند از فشارهاي آتي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بكاهد. ولي رهبر انقلاب اسلامي ايران، هوشيارتر از آن بود كه اينگونه ترفندها بتواند او را فريب دهد. امام امت در پاسخ به اين دعا ، اعلام نمودند: "اگر امروز تمام نظرها متوجه لبنان نشود و تمام گويندگان از لبنان بگويند، تمام نويسندگان از لبنان بگويند، اين توفيقي است براي امريكا كه ايران جنگ خودش را فراموش كرده و هم عراق از دست ميدهد و هم لبنان را ؛ نه ميتواند در عراق كاري بكند و نه ميتواند در لبنان . ما راه مان اين است كه بايد از راه شكست عراق، دنبال بنان برويم، نه مستقلا ، ان شاء الله " با اين هشدار امام(س) كه "راه قدس از كربلا ميگذرد" ، تدبير استراتژي كشور در رابطه با تداوم جنگ با عراق و همچنين اعزام نيرو براي آزاد سازي قدس، مشخص و حجت بر همگان تمام شد. با اعلام اين تدبير، استراتژي كشور براي آينده مشخص شده بود و از طرفي، مگر نيروهاي مسلح ميتوانستند اعمال وحشيانه عراق در آغاز تجاوز، يعني ويران كردن شهرها، آواره نمودن زنان، كودكان و سالخوردگان را فراموش كنند؟ آيا تجاوز به نواميس اهالي شهر بستان قابل فراموش شدن بود؟! آيا زنان خرمشهر را كه تا آخرين لحظه در شهر مانده بودند و در نهايت، با هدايت نيروهاي رزمنده، در حالي كه مردان خود را تشويق و تهييج به مقاومت و پايداري ميكردند، كودك شير خوار را به پشت افكنده ، كودكي ديگر را در آغوش گرفته و بستهاي كوچك از وسايل ابتدايي مورد نياز را بر سر گرذاشته و با حسرت به خانههاي تخريب شده شهر نگاه ميكردند، و با پاي پياده شهر را ترك و روانه شهرهاي مختلف كشور شده و سپس آوارگي را تحمل ميكردند قابل فراموش شده بود؟! آيا موشكباران شهرها و حمله هوايي به بيمارستانها و منازل مسكوني در اقصي نقاط كشور را ، كه موجب شهيد و مجروحشدن افراد بيگناه شده بود، قابل فراموش شدن بود؟! آيا با اين اقدامات مگر ميشد ادعاي صلح طلبي عراق را باور كرد؟ در چنين شرايطي سه سوال براي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران مطرح بود آيا عراق براي رسيدن به اهداف خود پس از احراز آمادگي مجدد و توفيق در فريب ايران، دوباره به ايران حمله خواهد كرد؟ آيا متجاوزي را كه مرتكب اين همه جنايت عليه ملت بزرگ ايران شده، بايد بدون عقوبت رها كرد؟ آيا در صورت صحت ادعاي صلح طلبي عراق، وضعيت نيروهاي مسلح كشور، به گونهاي بود كه ايران در مذاكرات، موضع برتر سياسي داشته باشد تا بتواند شرايط خو را به عراق بقبولاند؟ براي رسيدن به پاسخ اين سوالات ، هيچ مرجعي بهتر از كتاب آسماني مسلمانان، قرآن كريم، وجود نداشت، كه امام امت با استناد به آيه شريفه "وقاتلو هم حتي لا تكون فتنه" اعلام نمودند. با اين آيه شريفه، استراتژي نطامي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران را در همه ابعاد مشخص فرمودند چرا كه و پاسخ سوالات سه گانه فوق در آن مستتر بود. استراتژي نظام جمهوري اسلامي ايران نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در پي دريافت اين تدبير و به دنبال اجراي استراتژي مقاومت در مقابل تهاجم عراق ، استراتژي تثبيت و آماده سازي نيروها "پدافند و آماده سازي" ، استراتژي آزاد سازي مناطق اشغال (آفند)و استراتژي باز دارندگي را باسه هدف زير برگزيديد كاهش توان نظامي عراق براي جلوگيري از تجاوز مجدد "دفع فتنه"؛ تنبيه متجاوز؛ 3. رسيدن به مواضع برتر نظامي براي پشتيباني مذاكرات سياسي و قبولاندن شرايط مورد نظر. نكتهاي كه بايد به آن توجه داشت، آن است كه عراق بر خلاف ادعاي عقب نشيني ، هنوز از بعضي مناطق خط مرزي كه از نظر نظامي از امتيازهاي خاصي برخودار بود، خارج نشده بود، لذا اولا ، بايد به ادامه اشغال ، حتي يك وجب از خاك ايران خاتمه داده و بيرون رانده ميشد و ثانيا، براي قرار گرفتن در مواضع برتر سياسي ، بايد مواضع برتر نظامي به اشغال نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در ميآمد. استراتژي نظامي عراق عراق براي توجيه شكست نيروهاي نظامي خود و افكار عمومي جهان ، با عنوان كردن دلايل سياسي بر شمرده شده، اعلام صلح نمود، ولي بايد بررسي شود كه از ديدگاه نظامي ، دلايل عقب نشيني عراق چه بود و براي آينده چه استراتژياي را خود در نظر گرفته بود؟ از ديدگاه نظامي، مواضع پدافندي عراق در مناطق اشغالي، داراي سه نقيصه به شرح ذيل بوده : باز بودن جناحين و دردسترس بودن عقبه؛ آرايش خط پدافندي ضعيف و قابل نفوذ؛ در دسترس نداشتن نيروي احتياط لازم نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران با بهرهبرداري صحيح از اين نقاط تحت ضعف ، توانسته بودند ضربات كوبندهاي بر پيكر نيروهاي عراقي، وارد كنند پس از آن ، در گسترش و توانايي نيروهاي نظامي عراق تغييراتي به وجود آمد كه عبارتاند از: جناحين خطوط پدافند، با اتكا به مواضع طبيعي حفاظت شد. با كاهش خطوط پدافندي و عمق دادن به آن ، اقدام به صرفه جويي قوا نمود. 3. با استفاده از نيروهاي صرفه جويي شده ، نسبت به تشكيل نيروهاي احتياط قوي و در دسترس ، قدرت عكس العمل بيشتري يافت و قابليت انعطاف لازم را به وجود آورد. نتيجه آن كه ، نيروهاي نظامي عراق با آگاهي از تداوم نبرد و به منظور حفظ ماشين جنگي خود، كسب آمادگي متحرك را خط مشي خود قرار دادند. چگونگي اجراي استراتژي نظامي جديد جمهوري اسلامي ايران اجراي استراتژي نظامي جمهوري اسلامي، از آن جايي كه مبتني بر تنبيه متجاوز و فرسوده كردن نيروهاي نظامي عراق از طريق وارد كردن هر چه بيشتر خسارت و ضايعات ، آسيب رساندن به مناطق حياتي و تاسيسات اقتصادي و نهايتا تهديد شهرهاي عمده و خطوط مواصلاتي بين شهرهاي عمده بود، تمامي طول جبهه، از جنوبيترين نقطه (فاو) تا شماليترين نقطه ( سيدكان) را در بر ميگرفت. جامعيت چنين تفكري ، از ويژگيهاي زير برخوردار بود: تهديد كلي نيروهاي نظامي عراقي در سراسر مرز و فرسوده كردن آنان ؛ ايجاد غافلگيري در نيروهاي نظامي عراق در شناخت محل عمليات نظامي؛ تحميل نبرد به دشمن در نقاط مختلف و در نتيجه ، كشاندن نيروهاي احتياط آن به سراسر جبهه كه فرسودگي آنان را در پي داشت؛ استفاده كامل از نيروهاي پياده نظام و كاهش اتكا به نيروهاي زرهي؛ آزاد سازي مناطق باقيمانده از خاك ميهن اسلامي و بخشهايي از خاك عراق، با استفاده از ظرفيت نيروهاي محلي مخالف حكومت و نهايتا تصرف نقاط سركوب و استقرار در مواضع برتر نظامي تهديد شهرهاي عمده فاو، بصره ، العماره، مندلي ، كركوك ، موصل ، اربيل، پنجوين، حلبچه، چومان مصطفي ، حاج عمران و سيدكان و خطوط مواصلاتي بين شهرها؛ تهديد منابع حياتي و تاسيسات اقتصادي نظامي عراق واقع در شهرهاي مورد تهديد ؛ قطع خطوط تداركاتي اصلي عراق با كشور كويت؛ 9. وارد كردن دشمن به اقدامات غير متعارف كه موجب بدبيني خلق تحت ستم نسبت به حكومت مركزي شده و همچنين رسوايي اين كشور در مجامع بين المللي و افكار عمومي جهان؛ 10. دادن توان برتر نيروهاي مسلح ايران در زمينههاي اطلاعاتي ، عملياتي و تاكتيكي و وحدت و انسجام كليه آحاد ملت در مقابله با متجاوزان و حاميان آنها و دفع فتنه و انگيزيهاي آتي. اجراي عمليات نظامي در استراتژي جديد، نيازهاي زيرا را طلب ميكرد، كه نيروهاي مسلح ايران، كاملا از آن برخوردار بودند: كسب اطلاعات تاكتيكي و استراتژيكي؛ آغاز تاكتيكهاي ويژه براي عبور از موانع طبيعي و مصنوعي؛ تغيير در سيستم فرماندهي و اداره ميدانهاي جنگ؛ 4. استفاده كامل از روحيه تهاجمي كه متعاقب پيروزي در عملياتهاي بزرگ ، در نيروهاي مسلح مضاعف شده بود و از فرهنگ الهي" متوا قبل ان تموتوا "؛ به دست گرفتن ابتكار عمل در جبههها استراتژي باز دارندگي با ويژگيها و تواناييهايي بر شمرده براي تحقق اهداف ذكر شده، از سال دوم جنگ با عمليات "رمضان" از تاريخ 23 تير ماه 1361 آغاز و در تاريخ 22 خردادماه 1367 خاتمه يافت و دقيقا پس از 36 روز از آخرين عمليات ، با پذيرش قطعنامه 598 سازمان ملل متحد از طرف ايران، جنگ هشت ساله ايران و عراق به سرانجام رسيد. اين عملياتها در سراسر جبهههاي غرب كشور، از شمال تا جنوب ، به وسيله نيروهاي مسلح به اجرا درآمد و از نتايج جالب توجه مقايسه عملياتها ، مساوي بودن تعداد عملياتهاي درون و برون مرزي و هر يك به تعداد 81 عمليات است. عمليات برون مرزي انجام شده در طول مدت اجرا، داراي افت و خيزهايي از نظر ميزان موفقيت بوده و انجام آنها علاوه بر وارد كردن ضربات كوبنده بر ساختار نظامي نيروهاي نظامي دشمن آن كشور را وادار به عكس العملهاي غير متعارفي نمود كه عبارتاند از: 1. كشانده جنگ به شهرها از طريق بمباران هوايي و موشك باران كه منجر به وارد آوردن تلفات بر مردم غير نظامي ايران شد؛ 2. آغاز جنگ نفتكشها در خليج فارس و بر هم زدن امنتي كشتيراني در آبهاي جنوبي كه نتيجه آن افزايش حضور ناوگان كشورهاي بزرگ ؛ 3. استفاده ا زجنگ افزارهاي غير متعارف شيميايي و ميكروبي در مناطق عملياتي والفجر 2 ، خيبر ، بدر، شلمچه ، سومار، حلبچه. بمباران شيميايي شهر حلبچه و قتل عام بيش از پنج هزار نفر از مردم كرد آن شهر توسط رژيم عراق در كليه نقاط جهان، بازتاب گستردهاي يافت و محكوميت عراق را از طرف اكثر كشورهاي جهان در پي داشت. اين اقدام جنايتكارانه رژيم عراق، نقطه اوج ددمنشي حاكمان عراق را به جهانيان نشان داد. نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران متقابلا چندين بار با پرتاب موشك و بمباران منابع حياتي و تاسيسات اقتصادي عراق، اقدامات تلافي جويانهاي انجام دادند كه مهمترين آن ، پرتاب 13 فروند موشك به سوي تاسيسات شهرهاي كركوك و بغداد در تاريخ 23 بهمن 63 بود. علاوه براين در خليج فارس با شرارتهاي دريايي عراق، مقابله به مثل شد و نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران به خوبي توانست سيادت دريايي را حفظ كند، و همچنين در تمام مدت جنگ تحميلي: نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران با حفظ برتري هوايي در پشتيباني از نيرويهاي سطحي ، فعال بود . در هيچ يك از مراحل نبرد، نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران ، از جنگ افزارهاي شيميايي استفاده نكرد. زيرا اولا، فاقد آن بود و به تعهدات خود مبني بر عدم استفاده از جنگ افزارهاي شيميايي، پايبند و متعهد باقي ماند. در سالهاي پاياني جنگ، سيل كمكهاي نظامي و اقتصادي از طريق ابر قدرتها به سوي عراق سرازير شد و محدوديتهاي جمهوري اسلامي در زمينه تهيه و تدارك نيازمنديهاي نظامي افزايش يافت . ولي با وجوداين دوگانگي رفتار كشورهاي جهان با دو كشور ايران و عراق و از آنجايي كه تواناييهاي نيروهاي مسلح ايران براي همگان به اثباط رسيده بود ، جهانيان در معادلات سياسي خود ، تمايل نداشتند كه يكي از طرفين جنگ به پيروزي ? نهايي برسد. و تلاش ميكردند از طريق مجامع رسمي بينالمللي به گونهاي اين جنگ خاتمه يابد كه طرف پيروزي نداشته باشد. سازو كار طراحي و اجراي عمليات در دوران دفاع مقدس ، نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران ، با چنگ انداختن به ريسمان الهي و به صورت پيكري واحد و متحد، طراحي و اجرا و هدايت عمليات را عهده داشتند. "واعتصموا به حبل الله ولا تفرقوا" بخشي از نيروهاي مسلح تحت لواي "ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص" و بخشي ديگر تحت لواي "واعدوالهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم" در اجراي استراتژيهاي نظامي مختلف دوران مقدس، به صورت يكپارچه عمل نمودند و پيروزيهاي غرور آفرين براي كشور و اسلام به وجود آوردند. اين پيروزيها موجب شكوفايي استعدادها، بالندگي سازمانها و يكپارچگي آحاد ملت در پشتيباني از رزمندگان خودشده بود. برتري توان رزمي حاصل شده، جمهوري اسلامي ايران را به عنوان قدرت برتر منطقه به جهانيان معرفي كرد. عراق به رغم دريافت همه گونه پشتيباني اطلاعاتي و تداركاتي از كشورهاي جهان و همچنين كسب تجربيات نظامي از شكستهاي پي در پي، دچار آنچنان هراسي از جمهوري اسلامي ايران شده بود كه روياي تجاوز مجدد به خاك مقدس جمهوري اسلامي ايران را از ذهن خود خارج كرد و اين موضع. تحقق اهداف استراتژي باز دارندگي را به اثبات رساند. حوادث بعد از جنگ تحميلي ، نشان داد كه عراق، با داشتن آمادگي، از ادعاهاي خود عليه ايران چشم پوشيده و تمام ظرفيت نظامي خود راعليه كشورهاي ديگر در همسايگي جنوبي خود به كار گرفت و يك بار ديگر ثابت كرد كه حكومت آن كشور، دست از اقدامات تجاوز كارانه خود كشيد و نبايد به آن كشور اجازه داد تا در منطقه كند. در طول جنگ تحميلي ، بخشي از نيروهاي مسلح ايران كه از ابتداي جنگ در كنار بخش اصلي نيروهاي مسلح، آموزش، تجهيز و پرورش يافته بود، آن چنان احساس بلوغ و بالندگي كرد كه مجوز تشكيل نيروهاي سه گانه جداگانه و رخصت حضور يافتن در ميدان كار و زار را به تنهايي، دريافت كرد و مسووليت طراحي و اجراي اكثر عمليات برون مرزي را پس از سال 1363 ، در دوران استراتژي باز دارندگي، به عهده گرفت. اين دستاورد، يكي از نعمات بزرگ جنگ بود كه رهبر الهي انقلاب ، همواره بر آن تاكيد داشت. بخش ديگري از نيروهاي مسلح در دوران استراتژي باز دارندگي، به ماموريت ذاتي خود "پدافند از مرزها" پرداخت و عمليات برون مرزي را پشتيباني كرد. سرانجام جنگ تحميلي با اقتدار جمهوري اسلامي ايران پايان يافت و ملت و نيروهاي مسلح ايران، افتخار دارند كه تنها كشور و حكومت در طول تاريخ ايران هستند كه بدون استمداد از قدرتهاي برتر، در مقابل دشمن متجاوز قد برافراشته و با ايثار خون جوانان خود و فداكاريهاي بسيار ، پوزه دشمن را به خاك ماليده و خاك مقدس ميهن را از لوث وجود دشمنان تطهير كردند. نكتهاي را كه بايد دشمنان اين آب و خاك در نظر داشته باشند، اين است كه ملت ايران با هر دين و مذهبي، سرزمين و ارزشهاي ديني خود را از هر چيزي بالاتر دانسته و حاضرند با تمام وجود در راه آن جانفشاني كنند. اين گونه ايثار و فداكاري، از حس وطن خواهي و عشق به آموزههاي ديني، به عنوان عامل برتري ساز در توان رزمي سود جسته و آن را در هيچ كشوري نميتوان يافت
اين مقاله، توسط سرتيپ "علي نيك فرد" ، عضو افتخاري هيات معارف جنگ سپهبد علي صياد شيرازي تهيه شده است. نامبرده در طول جنگ با مسووليتهاي مختلف و متعددي انجام وظيفه نموده است
منبع : سايت جامع دفاع مقدس
در اين قسمت روايتهاي و خاطره هاي فرمانده هاي جنگ و يا اسراي عراقي را درباره عملياتها و روزهاي دفاع مقدس را قرار مي دهم . هركدام از دوستان اگر مطلبي در اين زمنيه دارند خواهشمندم در اين قسمت قرار دهند .
رويايي كه به خواب مرگ تبديل شد
تهاجم سراسري عراق در 31 شهريور 1359 و اشغال بخشي از خاك مقدس ميهن اسلامي، با مقاومت ملت بزرگ ايران مواجه شد و سرانجام پس از مدت كوتاهي، در سراسر جبههها متوقف گرديده و در لاك دفاعي فرو رفت روياي شيرين فتح خوزستان، رسيدن هفت روزه به تهران و سرانجام سقوط جمهوري اسلامي، به تلخكامي حاكمان بغداد و ابر قدرتهاي پشتيباني وي تبديل گرديد. مدتي نگذشت كه ملت ايران نيروهاي مسلح خود را بازسازي و براي آزادسازي مناطق اشغالي آماده نموده و يك صدا و يكپارچه فرياد زدند همه سر به سرتن به كشتن دهي از آن به كه كشور به دشمن دهيم براي آزاد سازي كشور، نيروهاي مسلح دست در دست نيروهاي مردمي و پشتيباني آحاد ملت و به رهبري امام امت، با يك دست قرآن و با دستي ديگر اسلحه، به دشمن يورش برده و طي چند عمليات بزرگ و پي در پي همانند ثامن الائمه(ع) طريق القدس، فتحالمبين و بيت المقدس و... بيشتر مناطق و شهرهاي اشغالي را يكي حاكم عراق به بهانه واهي "لزوم به كارگيري نيروهاي اسلام در جنگ با كشور اسراييل ناگهان صلح طلب شده و با آتش بس خود فرموده ، نيروهاي خود را به مرزهاي بينالمللي عقب كشيد. عراق با اين اقدام فريبكارانه، ضمن آن كه در نظر داشت از تحمل تلفات و ضايعات بيشتر، ارتش خود را نجات دهد، دستور آزادسازي قدس را به جمهوري اسلامي ايران ميداد تا بلكه بتواند از فشارهاي آتي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بكاهد. ولي رهبر انقلاب اسلامي ايران، هوشيارتر از آن بود كه اينگونه ترفندها بتواند او را فريب دهد. امام امت در پاسخ به اين دعا ، اعلام نمودند: "اگر امروز تمام نظرها متوجه لبنان نشود و تمام گويندگان از لبنان بگويند، تمام نويسندگان از لبنان بگويند، اين توفيقي است براي امريكا كه ايران جنگ خودش را فراموش كرده و هم عراق از دست ميدهد و هم لبنان را ؛ نه ميتواند در عراق كاري بكند و نه ميتواند در لبنان . ما راه مان اين است كه بايد از راه شكست عراق، دنبال بنان برويم، نه مستقلا ، ان شاء الله " با اين هشدار امام(س) كه "راه قدس از كربلا ميگذرد" ، تدبير استراتژي كشور در رابطه با تداوم جنگ با عراق و همچنين اعزام نيرو براي آزاد سازي قدس، مشخص و حجت بر همگان تمام شد. با اعلام اين تدبير، استراتژي كشور براي آينده مشخص شده بود و از طرفي، مگر نيروهاي مسلح ميتوانستند اعمال وحشيانه عراق در آغاز تجاوز، يعني ويران كردن شهرها، آواره نمودن زنان، كودكان و سالخوردگان را فراموش كنند؟ آيا تجاوز به نواميس اهالي شهر بستان قابل فراموش شدن بود؟! آيا زنان خرمشهر را كه تا آخرين لحظه در شهر مانده بودند و در نهايت، با هدايت نيروهاي رزمنده، در حالي كه مردان خود را تشويق و تهييج به مقاومت و پايداري ميكردند، كودك شير خوار را به پشت افكنده ، كودكي ديگر را در آغوش گرفته و بستهاي كوچك از وسايل ابتدايي مورد نياز را بر سر گرذاشته و با حسرت به خانههاي تخريب شده شهر نگاه ميكردند، و با پاي پياده شهر را ترك و روانه شهرهاي مختلف كشور شده و سپس آوارگي را تحمل ميكردند قابل فراموش شده بود؟! آيا موشكباران شهرها و حمله هوايي به بيمارستانها و منازل مسكوني در اقصي نقاط كشور را ، كه موجب شهيد و مجروحشدن افراد بيگناه شده بود، قابل فراموش شدن بود؟! آيا با اين اقدامات مگر ميشد ادعاي صلح طلبي عراق را باور كرد؟ در چنين شرايطي سه سوال براي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران مطرح بود آيا عراق براي رسيدن به اهداف خود پس از احراز آمادگي مجدد و توفيق در فريب ايران، دوباره به ايران حمله خواهد كرد؟ آيا متجاوزي را كه مرتكب اين همه جنايت عليه ملت بزرگ ايران شده، بايد بدون عقوبت رها كرد؟ آيا در صورت صحت ادعاي صلح طلبي عراق، وضعيت نيروهاي مسلح كشور، به گونهاي بود كه ايران در مذاكرات، موضع برتر سياسي داشته باشد تا بتواند شرايط خو را به عراق بقبولاند؟ براي رسيدن به پاسخ اين سوالات ، هيچ مرجعي بهتر از كتاب آسماني مسلمانان، قرآن كريم، وجود نداشت، كه امام امت با استناد به آيه شريفه "وقاتلو هم حتي لا تكون فتنه" اعلام نمودند. با اين آيه شريفه، استراتژي نطامي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران را در همه ابعاد مشخص فرمودند چرا كه و پاسخ سوالات سه گانه فوق در آن مستتر بود. استراتژي نظام جمهوري اسلامي ايران نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در پي دريافت اين تدبير و به دنبال اجراي استراتژي مقاومت در مقابل تهاجم عراق ، استراتژي تثبيت و آماده سازي نيروها "پدافند و آماده سازي" ، استراتژي آزاد سازي مناطق اشغال (آفند)و استراتژي باز دارندگي را باسه هدف زير برگزيديد كاهش توان نظامي عراق براي جلوگيري از تجاوز مجدد "دفع فتنه"؛ تنبيه متجاوز؛ 3. رسيدن به مواضع برتر نظامي براي پشتيباني مذاكرات سياسي و قبولاندن شرايط مورد نظر. نكتهاي كه بايد به آن توجه داشت، آن است كه عراق بر خلاف ادعاي عقب نشيني ، هنوز از بعضي مناطق خط مرزي كه از نظر نظامي از امتيازهاي خاصي برخودار بود، خارج نشده بود، لذا اولا ، بايد به ادامه اشغال ، حتي يك وجب از خاك ايران خاتمه داده و بيرون رانده ميشد و ثانيا، براي قرار گرفتن در مواضع برتر سياسي ، بايد مواضع برتر نظامي به اشغال نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در ميآمد. استراتژي نظامي عراق عراق براي توجيه شكست نيروهاي نظامي خود و افكار عمومي جهان ، با عنوان كردن دلايل سياسي بر شمرده شده، اعلام صلح نمود، ولي بايد بررسي شود كه از ديدگاه نظامي ، دلايل عقب نشيني عراق چه بود و براي آينده چه استراتژياي را خود در نظر گرفته بود؟ از ديدگاه نظامي، مواضع پدافندي عراق در مناطق اشغالي، داراي سه نقيصه به شرح ذيل بوده : باز بودن جناحين و دردسترس بودن عقبه؛ آرايش خط پدافندي ضعيف و قابل نفوذ؛ در دسترس نداشتن نيروي احتياط لازم نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران با بهرهبرداري صحيح از اين نقاط تحت ضعف ، توانسته بودند ضربات كوبندهاي بر پيكر نيروهاي عراقي، وارد كنند پس از آن ، در گسترش و توانايي نيروهاي نظامي عراق تغييراتي به وجود آمد كه عبارتاند از: جناحين خطوط پدافند، با اتكا به مواضع طبيعي حفاظت شد. با كاهش خطوط پدافندي و عمق دادن به آن ، اقدام به صرفه جويي قوا نمود. 3. با استفاده از نيروهاي صرفه جويي شده ، نسبت به تشكيل نيروهاي احتياط قوي و در دسترس ، قدرت عكس العمل بيشتري يافت و قابليت انعطاف لازم را به وجود آورد. نتيجه آن كه ، نيروهاي نظامي عراق با آگاهي از تداوم نبرد و به منظور حفظ ماشين جنگي خود، كسب آمادگي متحرك را خط مشي خود قرار دادند. چگونگي اجراي استراتژي نظامي جديد جمهوري اسلامي ايران اجراي استراتژي نظامي جمهوري اسلامي، از آن جايي كه مبتني بر تنبيه متجاوز و فرسوده كردن نيروهاي نظامي عراق از طريق وارد كردن هر چه بيشتر خسارت و ضايعات ، آسيب رساندن به مناطق حياتي و تاسيسات اقتصادي و نهايتا تهديد شهرهاي عمده و خطوط مواصلاتي بين شهرهاي عمده بود، تمامي طول جبهه، از جنوبيترين نقطه (فاو) تا شماليترين نقطه ( سيدكان) را در بر ميگرفت. جامعيت چنين تفكري ، از ويژگيهاي زير برخوردار بود: تهديد كلي نيروهاي نظامي عراقي در سراسر مرز و فرسوده كردن آنان ؛ ايجاد غافلگيري در نيروهاي نظامي عراق در شناخت محل عمليات نظامي؛ تحميل نبرد به دشمن در نقاط مختلف و در نتيجه ، كشاندن نيروهاي احتياط آن به سراسر جبهه كه فرسودگي آنان را در پي داشت؛ استفاده كامل از نيروهاي پياده نظام و كاهش اتكا به نيروهاي زرهي؛ آزاد سازي مناطق باقيمانده از خاك ميهن اسلامي و بخشهايي از خاك عراق، با استفاده از ظرفيت نيروهاي محلي مخالف حكومت و نهايتا تصرف نقاط سركوب و استقرار در مواضع برتر نظامي تهديد شهرهاي عمده فاو، بصره ، العماره، مندلي ، كركوك ، موصل ، اربيل، پنجوين، حلبچه، چومان مصطفي ، حاج عمران و سيدكان و خطوط مواصلاتي بين شهرها؛ تهديد منابع حياتي و تاسيسات اقتصادي نظامي عراق واقع در شهرهاي مورد تهديد ؛ قطع خطوط تداركاتي اصلي عراق با كشور كويت؛ 9. وارد كردن دشمن به اقدامات غير متعارف كه موجب بدبيني خلق تحت ستم نسبت به حكومت مركزي شده و همچنين رسوايي اين كشور در مجامع بين المللي و افكار عمومي جهان؛ 10. دادن توان برتر نيروهاي مسلح ايران در زمينههاي اطلاعاتي ، عملياتي و تاكتيكي و وحدت و انسجام كليه آحاد ملت در مقابله با متجاوزان و حاميان آنها و دفع فتنه و انگيزيهاي آتي. اجراي عمليات نظامي در استراتژي جديد، نيازهاي زيرا را طلب ميكرد، كه نيروهاي مسلح ايران، كاملا از آن برخوردار بودند: كسب اطلاعات تاكتيكي و استراتژيكي؛ آغاز تاكتيكهاي ويژه براي عبور از موانع طبيعي و مصنوعي؛ تغيير در سيستم فرماندهي و اداره ميدانهاي جنگ؛ 4. استفاده كامل از روحيه تهاجمي كه متعاقب پيروزي در عملياتهاي بزرگ ، در نيروهاي مسلح مضاعف شده بود و از فرهنگ الهي" متوا قبل ان تموتوا "؛ به دست گرفتن ابتكار عمل در جبههها استراتژي باز دارندگي با ويژگيها و تواناييهايي بر شمرده براي تحقق اهداف ذكر شده، از سال دوم جنگ با عمليات "رمضان" از تاريخ 23 تير ماه 1361 آغاز و در تاريخ 22 خردادماه 1367 خاتمه يافت و دقيقا پس از 36 روز از آخرين عمليات ، با پذيرش قطعنامه 598 سازمان ملل متحد از طرف ايران، جنگ هشت ساله ايران و عراق به سرانجام رسيد. اين عملياتها در سراسر جبهههاي غرب كشور، از شمال تا جنوب ، به وسيله نيروهاي مسلح به اجرا درآمد و از نتايج جالب توجه مقايسه عملياتها ، مساوي بودن تعداد عملياتهاي درون و برون مرزي و هر يك به تعداد 81 عمليات است. عمليات برون مرزي انجام شده در طول مدت اجرا، داراي افت و خيزهايي از نظر ميزان موفقيت بوده و انجام آنها علاوه بر وارد كردن ضربات كوبنده بر ساختار نظامي نيروهاي نظامي دشمن آن كشور را وادار به عكس العملهاي غير متعارفي نمود كه عبارتاند از: 1. كشانده جنگ به شهرها از طريق بمباران هوايي و موشك باران كه منجر به وارد آوردن تلفات بر مردم غير نظامي ايران شد؛ 2. آغاز جنگ نفتكشها در خليج فارس و بر هم زدن امنتي كشتيراني در آبهاي جنوبي كه نتيجه آن افزايش حضور ناوگان كشورهاي بزرگ ؛ 3. استفاده ا زجنگ افزارهاي غير متعارف شيميايي و ميكروبي در مناطق عملياتي والفجر 2 ، خيبر ، بدر، شلمچه ، سومار، حلبچه. بمباران شيميايي شهر حلبچه و قتل عام بيش از پنج هزار نفر از مردم كرد آن شهر توسط رژيم عراق در كليه نقاط جهان، بازتاب گستردهاي يافت و محكوميت عراق را از طرف اكثر كشورهاي جهان در پي داشت. اين اقدام جنايتكارانه رژيم عراق، نقطه اوج ددمنشي حاكمان عراق را به جهانيان نشان داد. نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران متقابلا چندين بار با پرتاب موشك و بمباران منابع حياتي و تاسيسات اقتصادي عراق، اقدامات تلافي جويانهاي انجام دادند كه مهمترين آن ، پرتاب 13 فروند موشك به سوي تاسيسات شهرهاي كركوك و بغداد در تاريخ 23 بهمن 63 بود. علاوه براين در خليج فارس با شرارتهاي دريايي عراق، مقابله به مثل شد و نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران به خوبي توانست سيادت دريايي را حفظ كند، و همچنين در تمام مدت جنگ تحميلي: نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران با حفظ برتري هوايي در پشتيباني از نيرويهاي سطحي ، فعال بود . در هيچ يك از مراحل نبرد، نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران ، از جنگ افزارهاي شيميايي استفاده نكرد. زيرا اولا، فاقد آن بود و به تعهدات خود مبني بر عدم استفاده از جنگ افزارهاي شيميايي، پايبند و متعهد باقي ماند. در سالهاي پاياني جنگ، سيل كمكهاي نظامي و اقتصادي از طريق ابر قدرتها به سوي عراق سرازير شد و محدوديتهاي جمهوري اسلامي در زمينه تهيه و تدارك نيازمنديهاي نظامي افزايش يافت . ولي با وجوداين دوگانگي رفتار كشورهاي جهان با دو كشور ايران و عراق و از آنجايي كه تواناييهاي نيروهاي مسلح ايران براي همگان به اثباط رسيده بود ، جهانيان در معادلات سياسي خود ، تمايل نداشتند كه يكي از طرفين جنگ به پيروزي ? نهايي برسد. و تلاش ميكردند از طريق مجامع رسمي بينالمللي به گونهاي اين جنگ خاتمه يابد كه طرف پيروزي نداشته باشد. سازو كار طراحي و اجراي عمليات در دوران دفاع مقدس ، نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران ، با چنگ انداختن به ريسمان الهي و به صورت پيكري واحد و متحد، طراحي و اجرا و هدايت عمليات را عهده داشتند. "واعتصموا به حبل الله ولا تفرقوا" بخشي از نيروهاي مسلح تحت لواي "ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص" و بخشي ديگر تحت لواي "واعدوالهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم" در اجراي استراتژيهاي نظامي مختلف دوران مقدس، به صورت يكپارچه عمل نمودند و پيروزيهاي غرور آفرين براي كشور و اسلام به وجود آوردند. اين پيروزيها موجب شكوفايي استعدادها، بالندگي سازمانها و يكپارچگي آحاد ملت در پشتيباني از رزمندگان خودشده بود. برتري توان رزمي حاصل شده، جمهوري اسلامي ايران را به عنوان قدرت برتر منطقه به جهانيان معرفي كرد. عراق به رغم دريافت همه گونه پشتيباني اطلاعاتي و تداركاتي از كشورهاي جهان و همچنين كسب تجربيات نظامي از شكستهاي پي در پي، دچار آنچنان هراسي از جمهوري اسلامي ايران شده بود كه روياي تجاوز مجدد به خاك مقدس جمهوري اسلامي ايران را از ذهن خود خارج كرد و اين موضع. تحقق اهداف استراتژي باز دارندگي را به اثبات رساند. حوادث بعد از جنگ تحميلي ، نشان داد كه عراق، با داشتن آمادگي، از ادعاهاي خود عليه ايران چشم پوشيده و تمام ظرفيت نظامي خود راعليه كشورهاي ديگر در همسايگي جنوبي خود به كار گرفت و يك بار ديگر ثابت كرد كه حكومت آن كشور، دست از اقدامات تجاوز كارانه خود كشيد و نبايد به آن كشور اجازه داد تا در منطقه كند. در طول جنگ تحميلي ، بخشي از نيروهاي مسلح ايران كه از ابتداي جنگ در كنار بخش اصلي نيروهاي مسلح، آموزش، تجهيز و پرورش يافته بود، آن چنان احساس بلوغ و بالندگي كرد كه مجوز تشكيل نيروهاي سه گانه جداگانه و رخصت حضور يافتن در ميدان كار و زار را به تنهايي، دريافت كرد و مسووليت طراحي و اجراي اكثر عمليات برون مرزي را پس از سال 1363 ، در دوران استراتژي باز دارندگي، به عهده گرفت. اين دستاورد، يكي از نعمات بزرگ جنگ بود كه رهبر الهي انقلاب ، همواره بر آن تاكيد داشت. بخش ديگري از نيروهاي مسلح در دوران استراتژي باز دارندگي، به ماموريت ذاتي خود "پدافند از مرزها" پرداخت و عمليات برون مرزي را پشتيباني كرد. سرانجام جنگ تحميلي با اقتدار جمهوري اسلامي ايران پايان يافت و ملت و نيروهاي مسلح ايران، افتخار دارند كه تنها كشور و حكومت در طول تاريخ ايران هستند كه بدون استمداد از قدرتهاي برتر، در مقابل دشمن متجاوز قد برافراشته و با ايثار خون جوانان خود و فداكاريهاي بسيار ، پوزه دشمن را به خاك ماليده و خاك مقدس ميهن را از لوث وجود دشمنان تطهير كردند. نكتهاي را كه بايد دشمنان اين آب و خاك در نظر داشته باشند، اين است كه ملت ايران با هر دين و مذهبي، سرزمين و ارزشهاي ديني خود را از هر چيزي بالاتر دانسته و حاضرند با تمام وجود در راه آن جانفشاني كنند. اين گونه ايثار و فداكاري، از حس وطن خواهي و عشق به آموزههاي ديني، به عنوان عامل برتري ساز در توان رزمي سود جسته و آن را در هيچ كشوري نميتوان يافت
اين مقاله، توسط سرتيپ "علي نيك فرد" ، عضو افتخاري هيات معارف جنگ سپهبد علي صياد شيرازي تهيه شده است. نامبرده در طول جنگ با مسووليتهاي مختلف و متعددي انجام وظيفه نموده است
منبع : سايت جامع دفاع مقدس
آخرین ويرايش توسط 2 on moh-597, ويرايش شده در 0.
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
حماسه ها و داستانهاي دفاع مقدس
صدها نفر با لبهای تشنه شربت شهادت نوشیدند
عملیات کربلای 5 به روایت یکی از فرماندهان لشکر 31 عاشورا: شلمچه نمایشگاه حقیقی، اوج عشق و جنون است حاججواد پاریاد زنجانی از رزمندگان و فرماندهان هشت سال دفاع مقدس است که به مدت 80 ماه یعنی از سال 59 و جنگهای نامنظم شهید چمران تا پذیرش قطعنامه 598 در جبههها حضور داشته است. وی به عنوان فرمانده گروهان سوم گردان قاسم(ع) لشکر 31 عاشورا در عملیات کربلای 5 و همچنین بعد از این عملیات به عنوان فرمانده گردان قاسم در جبهه حضور داشته است.
حاججواد پاریاد زنجانی در مورد عملیات کربلای 5 میگوید:در عملیات کربلای 5، در واقع جنگ پایان یافت در حقیقت این عملیات سرنوشت جنگ را تعیین کرد و بعد از این عملیات بود که ضعف و عدم توانایی رژیم بعثی عراق به دنیا ثابت شد و فشارهای وارده در این عملیات منجر به صدور قطعنامه 598 شد و تنها به دلیل جابجایی بندهای قطعنامه،جنگ دو سال دیگر ادامه یافت.
عملیات کربلای 5 از نظر تعداد شهیدان ما و کشتهشدگان عراقی،کل مهمات جنگی مصرف شده و دستاوردهای جنگ با کل جنگ هشت ساله ایران و عراق برابری میکند. به طوری که در جبهه میگفتند:در جبهه کربلای 5 بودی وقتی طرف میگفت خیر، میگفتند: پس بگو در جنگ نبودی.
در این عملیات اوج درگیری نیروهای دو طرف جنگ، شهادت، ایثار، از جان گذشتگی، جنون و صبر را شاهد بودیم. میزان فشار و استرس آنقدر بالا بود که حاضران در این برهه زمانی را نسبت به دنیا بیتفاوت کرده بود.
زنجانی به تصرف مهمترین و سوقالجیشیترین مواضع عراقیها در عملیات کربلای 5 اشاره و تصریح کرد: در این عملیات 60 هزار نیروی عراقی کشته و مجروح شدند و قدرت نظامی عراق به شدت تحلیل رفت. اگر چه ما نیز در این عملیات شهدای بزرگواری که در طول جنگ در منطقه خبره شناخته شده بودند را از دست دادیم.
بعد از این عملیات، در سال 66 و 67 آمریکا و روسیه مستقیما وارد میدان شدند و با حمایت موشکی، هواپیمایی و توپخانهای قدرت نظامی عراق را 2 برابر بالا بردند. بعد از پیروزی ایران در عملیات کربلای 5، دنیا و ارادههای بینالمللی دست به دست هم دادند تا سرنوشت جنگ در میادین جنگی تعیین نشود لذا سرنوشت جنگ را به پای میز مذاکره کشاندند.
شلمچه مصداق بارز کربلای ایران است و خاک مقدستری از شلمچه وجود ندارد. در این منطقه در 10 عملیات صدها نفر با لبهای تشنه در مقابل آتشبارهای سنگین دشمن، آرام و ساکت شربت شهادت نوشیدند و پیکر مطهرشان سالیان سال در آنجا ماند.
بعد از کربلای 5 و آزادسازی شملچه، پیکر شهدای عملیات آزادسازی خرمشهر که بیشتر از گردان مالکاشتر بود کشف و به دیار خودشان انتقال یافت شهدایی چون احمد خادمحسینی، پرویز عظیمپور، برات سقایی،شهماری و جدی از جمله این شهیدان بودند.
در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه، فرماندهان و رزمندگان به نام و ناآشنایی که چکیده 6 سال دفاع مقدس بود را از دست دادیم به طوری که 80 درصد آنان در شلمچه شهید شدند.
شلمچه نمایشگاه حقیقی اوج عشق و جنون بود. در حال حاضر هم برای خود نوحهسرایی دارد. هنوز هم پدران و مادرانی هستند که زینبوار در کربلای ایران دنبال گم شدگان خود هستند تا شاید نشانی از آنها بیابند. آنهایی که عهده کرده بودند که در این منطقه به شهادت برسند به خواستههایشان رسیدند.
تعداد شهدای استان اردبیل در این عملیات زیاد بود. بعد از این عملیات در 45 مرحله که در هر مرحله 100 الی 200 نفر شهید بودند به استان اردبیل آورده شدند که حاج حسین حیدری، غفور علایی، انور فرخی، سلمان و سلیم نوعی اقدم، پرویز، محمدعلی آقاجعفری، علی صوفی، محمود عبدی، رحیم رضایی، صادق حامدی، رضازاده و بهرام رجبی و فرماندهان گردانهای مختلف از جمله داور یسری، بنامعلی محمدزاده، مرتضی فخرزاده، میرعلی یوسفی سادات، مجتبی عزیزی، عمران همرنگ و میرمسلم بنیهاشم از جمله این شهدای بزرگوار بودند.
عملیات کربلای 5 به روایت یکی از فرماندهان لشکر 31 عاشورا: شلمچه نمایشگاه حقیقی، اوج عشق و جنون است حاججواد پاریاد زنجانی از رزمندگان و فرماندهان هشت سال دفاع مقدس است که به مدت 80 ماه یعنی از سال 59 و جنگهای نامنظم شهید چمران تا پذیرش قطعنامه 598 در جبههها حضور داشته است. وی به عنوان فرمانده گروهان سوم گردان قاسم(ع) لشکر 31 عاشورا در عملیات کربلای 5 و همچنین بعد از این عملیات به عنوان فرمانده گردان قاسم در جبهه حضور داشته است.
حاججواد پاریاد زنجانی در مورد عملیات کربلای 5 میگوید:در عملیات کربلای 5، در واقع جنگ پایان یافت در حقیقت این عملیات سرنوشت جنگ را تعیین کرد و بعد از این عملیات بود که ضعف و عدم توانایی رژیم بعثی عراق به دنیا ثابت شد و فشارهای وارده در این عملیات منجر به صدور قطعنامه 598 شد و تنها به دلیل جابجایی بندهای قطعنامه،جنگ دو سال دیگر ادامه یافت.
عملیات کربلای 5 از نظر تعداد شهیدان ما و کشتهشدگان عراقی،کل مهمات جنگی مصرف شده و دستاوردهای جنگ با کل جنگ هشت ساله ایران و عراق برابری میکند. به طوری که در جبهه میگفتند:در جبهه کربلای 5 بودی وقتی طرف میگفت خیر، میگفتند: پس بگو در جنگ نبودی.
در این عملیات اوج درگیری نیروهای دو طرف جنگ، شهادت، ایثار، از جان گذشتگی، جنون و صبر را شاهد بودیم. میزان فشار و استرس آنقدر بالا بود که حاضران در این برهه زمانی را نسبت به دنیا بیتفاوت کرده بود.
زنجانی به تصرف مهمترین و سوقالجیشیترین مواضع عراقیها در عملیات کربلای 5 اشاره و تصریح کرد: در این عملیات 60 هزار نیروی عراقی کشته و مجروح شدند و قدرت نظامی عراق به شدت تحلیل رفت. اگر چه ما نیز در این عملیات شهدای بزرگواری که در طول جنگ در منطقه خبره شناخته شده بودند را از دست دادیم.
بعد از این عملیات، در سال 66 و 67 آمریکا و روسیه مستقیما وارد میدان شدند و با حمایت موشکی، هواپیمایی و توپخانهای قدرت نظامی عراق را 2 برابر بالا بردند. بعد از پیروزی ایران در عملیات کربلای 5، دنیا و ارادههای بینالمللی دست به دست هم دادند تا سرنوشت جنگ در میادین جنگی تعیین نشود لذا سرنوشت جنگ را به پای میز مذاکره کشاندند.
شلمچه مصداق بارز کربلای ایران است و خاک مقدستری از شلمچه وجود ندارد. در این منطقه در 10 عملیات صدها نفر با لبهای تشنه در مقابل آتشبارهای سنگین دشمن، آرام و ساکت شربت شهادت نوشیدند و پیکر مطهرشان سالیان سال در آنجا ماند.
بعد از کربلای 5 و آزادسازی شملچه، پیکر شهدای عملیات آزادسازی خرمشهر که بیشتر از گردان مالکاشتر بود کشف و به دیار خودشان انتقال یافت شهدایی چون احمد خادمحسینی، پرویز عظیمپور، برات سقایی،شهماری و جدی از جمله این شهیدان بودند.
در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه، فرماندهان و رزمندگان به نام و ناآشنایی که چکیده 6 سال دفاع مقدس بود را از دست دادیم به طوری که 80 درصد آنان در شلمچه شهید شدند.
شلمچه نمایشگاه حقیقی اوج عشق و جنون بود. در حال حاضر هم برای خود نوحهسرایی دارد. هنوز هم پدران و مادرانی هستند که زینبوار در کربلای ایران دنبال گم شدگان خود هستند تا شاید نشانی از آنها بیابند. آنهایی که عهده کرده بودند که در این منطقه به شهادت برسند به خواستههایشان رسیدند.
تعداد شهدای استان اردبیل در این عملیات زیاد بود. بعد از این عملیات در 45 مرحله که در هر مرحله 100 الی 200 نفر شهید بودند به استان اردبیل آورده شدند که حاج حسین حیدری، غفور علایی، انور فرخی، سلمان و سلیم نوعی اقدم، پرویز، محمدعلی آقاجعفری، علی صوفی، محمود عبدی، رحیم رضایی، صادق حامدی، رضازاده و بهرام رجبی و فرماندهان گردانهای مختلف از جمله داور یسری، بنامعلی محمدزاده، مرتضی فخرزاده، میرعلی یوسفی سادات، مجتبی عزیزی، عمران همرنگ و میرمسلم بنیهاشم از جمله این شهدای بزرگوار بودند.
آخرین ويرايش توسط 2 on moh-597, ويرايش شده در 0.
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
زمانی که به منطقه مورد نظر رسیدیم همه نیروهای دشمن به خاک افتاده بودند
چقدر بزرگوار و با کرامت بود آنگاه که خود را نوکر و خدمتگزار همه ایرانیان میخواند. با آنکه 62 سال سن دارد و جانباز 35 درصد است اما زیبا و بدون تکبر حرف میزند و از اینکه به جبهه رفته است خوشحال است زمانی میخواست خود را معرفی کند،گفت: عبدالله غلامی هستم نوکر و خدمتگزار همه مردم.
یکسال و 12 روز در جبهه بوده است با آنکه تنها در عملیات بدر شرکت کرده است اما طوری از جبهه و جنگ سخن میگوید که انگار 62 سال عمرش را در جنگ پشت سر گذاشته است خاطرات جنگ را بازگو میکند آنقدر لحن سخن گفتنش شیرین است که احساس میکنی همان لحظههای دوران جنگ است.
هفت فرزند دارد و فرزند بزرگش در جبهه مجروح شده است با تمام وجود میگوید: فرزند جانبازم چشم و چراغ خانوادهام است.
وی در ادامه گفتوگو میگوید: در زمان عملیات بدر که 12 لشکر شرکت کرده بودند سردار باقری فرمانده گردان با صدای بلند فریاد زد ای برادران برای چه به جبهه آمدهاید؟ برای دوستی با امام حسین (ع). اینک میخواهیم به سراغ شرورترین دشمن برویم. هر کسی اعتقاد ندارد برگردد و ما همه با هم تصمیم گرفتیم تا آخر با او همراه باشیم.
زمانی که به منطقه مورد نظر رسیدیم نیروهای دشمن همه بیجان به خاک افتاده بودند و تنها یک نفر از آنها زنده مانده بود. وقتی او را اسیر کردیم از ما پرسید فرمانده شما کیست؟ هنگامی که شهید باقری را معرفی کردیم ما را دروغگو خطاب کرد و گفت:فرمانده شما سوار بر اسبی بود هنگامی که شمشیری میکشید نیروهای ما یکی پس از دیگر به خاک میافتادند.
جانباز غلامی میگوید: انتظار خاصی از مسوؤلان ندارم تنها میخواهم که رابطه بازیها را در جامعه از بین ببرند و هر کس را با توجه به کارآمدی و شایستگیاش به کار گیرند حرمت، چیز با ارزشی است که مسوولان باید به آن توجه داشته باشند و وای به حال کسی که به مردم خیانت کند.
با اینکه به جبهه نرفتهام تا از امکانات دولتی مجانی استفاده کنم اما این را هم میگویم که مسوؤلان با دلسوزی حرف میزنند اما عمل نمیکنند.
منبع : خبرگزاری ایسنا
چقدر بزرگوار و با کرامت بود آنگاه که خود را نوکر و خدمتگزار همه ایرانیان میخواند. با آنکه 62 سال سن دارد و جانباز 35 درصد است اما زیبا و بدون تکبر حرف میزند و از اینکه به جبهه رفته است خوشحال است زمانی میخواست خود را معرفی کند،گفت: عبدالله غلامی هستم نوکر و خدمتگزار همه مردم.
یکسال و 12 روز در جبهه بوده است با آنکه تنها در عملیات بدر شرکت کرده است اما طوری از جبهه و جنگ سخن میگوید که انگار 62 سال عمرش را در جنگ پشت سر گذاشته است خاطرات جنگ را بازگو میکند آنقدر لحن سخن گفتنش شیرین است که احساس میکنی همان لحظههای دوران جنگ است.
هفت فرزند دارد و فرزند بزرگش در جبهه مجروح شده است با تمام وجود میگوید: فرزند جانبازم چشم و چراغ خانوادهام است.
وی در ادامه گفتوگو میگوید: در زمان عملیات بدر که 12 لشکر شرکت کرده بودند سردار باقری فرمانده گردان با صدای بلند فریاد زد ای برادران برای چه به جبهه آمدهاید؟ برای دوستی با امام حسین (ع). اینک میخواهیم به سراغ شرورترین دشمن برویم. هر کسی اعتقاد ندارد برگردد و ما همه با هم تصمیم گرفتیم تا آخر با او همراه باشیم.
زمانی که به منطقه مورد نظر رسیدیم نیروهای دشمن همه بیجان به خاک افتاده بودند و تنها یک نفر از آنها زنده مانده بود. وقتی او را اسیر کردیم از ما پرسید فرمانده شما کیست؟ هنگامی که شهید باقری را معرفی کردیم ما را دروغگو خطاب کرد و گفت:فرمانده شما سوار بر اسبی بود هنگامی که شمشیری میکشید نیروهای ما یکی پس از دیگر به خاک میافتادند.
جانباز غلامی میگوید: انتظار خاصی از مسوؤلان ندارم تنها میخواهم که رابطه بازیها را در جامعه از بین ببرند و هر کس را با توجه به کارآمدی و شایستگیاش به کار گیرند حرمت، چیز با ارزشی است که مسوولان باید به آن توجه داشته باشند و وای به حال کسی که به مردم خیانت کند.
با اینکه به جبهه نرفتهام تا از امکانات دولتی مجانی استفاده کنم اما این را هم میگویم که مسوؤلان با دلسوزی حرف میزنند اما عمل نمیکنند.
منبع : خبرگزاری ایسنا
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
معجزه سلیمان زمان بر روی انگشتر یک شهید
بسیجی گروه تفحص معجزه یک انگشتر متبرک با نام حسین(ع) روی انگشت های جسد یک شهید را روایت می کند
بلاگر قافله شهدا به نقل از عضو گروه تفحص نوشته است: برای کشف اجساد شهدای عملیات والفجر چهار در اطراف کانى مانگا در غرب کشور کار مى کردیم. در همین حال گروه تفحص با جسد شهیدی روبرو می شوند که استخوان های باقی مانده آن همگی پوسیده شده اند در حالی که انگشت این شهید بر خلاف دیگر قسمت های بدن آن سالم باقی مانده است.
گروه تفحص انگشتری روی انگشت سالم این شهید مشاهده کردند که روی عقیق آن نوشته شده بود: "حسین جانم".
منبع: خبرگزاری شبستان
بسیجی گروه تفحص معجزه یک انگشتر متبرک با نام حسین(ع) روی انگشت های جسد یک شهید را روایت می کند
بلاگر قافله شهدا به نقل از عضو گروه تفحص نوشته است: برای کشف اجساد شهدای عملیات والفجر چهار در اطراف کانى مانگا در غرب کشور کار مى کردیم. در همین حال گروه تفحص با جسد شهیدی روبرو می شوند که استخوان های باقی مانده آن همگی پوسیده شده اند در حالی که انگشت این شهید بر خلاف دیگر قسمت های بدن آن سالم باقی مانده است.
گروه تفحص انگشتری روی انگشت سالم این شهید مشاهده کردند که روی عقیق آن نوشته شده بود: "حسین جانم".
منبع: خبرگزاری شبستان
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 1236
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۸۵, ۳:۱۲ ب.ظ
- محل اقامت: جايي درست وسط غربت شهر...انطرف تر از اب...در کنار خورشيد...
- سپاسهای دریافتی: 65 بار
- تماس:
moh-597,
هيچ بحثي در مورد مجزات جنگ وجود ندارد...قطعا و بدون شک معجزات باور نکردني اي وجود داشته است اما بايد معجزه را از تخيل بعضي از افراد که با اين کار براي خود کيسه دوخته اند جدا کرد...
هيچ بحثي در مورد مجزات جنگ وجود ندارد...قطعا و بدون شک معجزات باور نکردني اي وجود داشته است اما بايد معجزه را از تخيل بعضي از افراد که با اين کار براي خود کيسه دوخته اند جدا کرد...
پاسگاه مرزي گدار... سراوان
جاده زابل به زاهدان ...تاسوکي
تقاطع بلوار بزرگمهر و معلم... زاهدان
بلوار ثارلله مجتمع نسترن ...زاهدان
پاسگاه مرزي ناجا... سراوان
تاريخ هيچ کدام را از ياد نخواهد برد...
جاده زابل به زاهدان ...تاسوکي
تقاطع بلوار بزرگمهر و معلم... زاهدان
بلوار ثارلله مجتمع نسترن ...زاهدان
پاسگاه مرزي ناجا... سراوان
تاريخ هيچ کدام را از ياد نخواهد برد...

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
پل شناور خیبر
پل شناور خیبر از اصلیترین طرحهای اجرا شده توسط مرحوم مهندس حاج بهروز پورشریفی است.
منطقه عملیاتی «خیبر» در شرق «دجله» و در داخل «هورالهویزه» واقع شده. این منطقه از شمال به «العزیز» و از جنوب به «القرنه»، «طلاییه» و نیز در یک محور به «زید» محدود میگردد.
منطقه عملیاتی خیبر دارای دو نوع طبیعت متفاوت (هور و خشکی) بود. بخش خشکی به عرض 8 تا 10 کیلومتر توسط هورالهویزه در شرق و «هورالحمار» در غرب احاطه شده است. رودخانه دجله این منطقه را به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم میکند. بطوریکه سه چهارم آن در شرق این رود و جاده مواصلاتی العماره ـ بصره در غرب آن قرار دارد.
هورالهویزه از رودخانههای «دجله»، «کرخه» و «میمه» تغذیه میشود، و عمق آن نیز از شمال به جنوب، کاهش پیدا میکند. از آنجا که «هورالعظیم» قسمتی از دریای کم عمق خلیج فارس بوده و توسط رودخانههای فوق تغذیه میشود، به طور دائم تحت تأثیر رسوبگذاریهای بدون وقفه قرار دارد.
حداکثر عمق آب در هورالعظیم در مواقع طغیان رودخانهها به هشت متر میرسد، ولی کرانههای شرقی به خاطر شیب بسیار ملایم آن، کمترین ژرفا را دارند. به طور کلی میتوان گفت که حدود 100 کیلومتر مربع از هور دارای عمقی بیش از چهار متر،250 کیلومتر مربع از آن دارای عمقی معادل سه تا چهار متر و بقیه که حدود 1750 کیلومتر مربع است دارای عمقی کمتر از 2 متر است.
پوشش گیاهی هور را «نیزار»، «بردی»، «چولان»، «گاطه»، و «شبلان» تشکیل میدهد که معادل 90% سطح آن را شامل میشود.
«جزایر مجنون» در یک کیلومتری مرز ایران و عراق در داخل هورالهویزه قرار دارد و از شمال به جنوب کشیده شده است. جزیره جنوبی مجنون که البته به خشکی متصل است حدود 30% از جزیره شمالی آن بزرگتر است.
مهندس حاج بهروز پورشریفی، در سفرهای متعددی که همواره برایش پیش میآمد از این منطقه بازدید کرده و از همان ابتدا سؤالی به ذهنش خطور کرده بود. سؤالی که پاسخ آن پل حماسهساز خیبر است.
سؤال این بود که اگر قرار باشد روزی رزمندگان اسلام از این آبگیر بزرگ عبور کنند، چه باید کرد؟
حاج بهروز برای این سؤال جوابهای متعددی یافت که یکی از این جوابها در مورد آن در همین منطقه به اجرا درآمد. رسیدن به این پاسخها آسان نبود، ولی حاج بهروزهم کسی نبود که تا پاسخ سؤالش را نیافته آرام بنشیند.
در اواخر تابستان سال 1362 و با دعوت فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران، تعدادی از برادران مهندسی جنگ جهاد سازندگی به منطقه عمیاتی جنوب اعزام و در قرارگاه لشکر 77 خراسان، با فرماندهان نیروی زمینی جلسهای تشکیل دادند. فرمانده نیروی زمینی پس از مقدمهچینی برای عبور از اروندرود، درخواست ساخت پلی را کرد که بتواند گذر 6 تن بار را از روی رودخانه ممکن نماید.
حاج بهروز بارها چنین پیشنهاداتی را شنیده بود، ولی این بار پیشنهاد یک ویژگی غیرمعمولی داشت و آن این بود که معمولاً به هنگام پیشنهاد ساخت چنین پلی، فقط مشخصات مورد نیاز ارائه میشد و برای حفظ اطلاعات از خطر لو رفتن، هیچگاه محل استفاده از طرح بیان نمیگردید.
اینکه فرمانده نیروی زمینی وقت، برای عبور از اروند، پیشنهادی مطرح میکرد، خود نشانه این بود که اروندی در کار نیست.
مهندس پورشریفی با توجه به شرایط موجود جنگ، طرحش را بر مبنای حدسی که زده بود تهیه نمود.
جهادگران پس از دریافت مأموریت جهت مشاوره و تحقیق به تهران بازگشتند و پس از چند جلسه تبادل نظر و مشورت درباره پلهای شناور، چند قطعه آزمایشی از پل خواسته شده را جهت استفاده در آب جاری طراحی کردند. البته این پلها با پلی که در خیبر مورد استفاده قرار گرفت کاملاً متفاوت بود. پل خیبر برای استفاده در آبهای راکد تهیه شده بود و ویژگیهای مخصوص به خود را داشت.
حاج بهروز در تمام این جلسهها شرکت داشت؛ ولی اغلب ضمن اینکه متوجه نظر دوستانش بود، در سکوتی رازآمیز، این دیدگاهها را درهم میآمیخت و با افکار خود کامل میکرد. بالاخره او هم نظرش را گفت و طرحش را ارائه نمود.
قرار شد که همه پیشنهادات موجود به کناری نهاده شوند و از این طرح بهره ببرند.
طرح تلفیق فوم و فایبر گلاس که توانایی و استحکام پل را در مقابل حملات بیوقفه و بیامان دشمن بالا میبرد، مورد تأیید قرار گرفت و پلهای نمونه در یکی از کارگاههای متعلق به کمیته فنی دفتر مرکزی جهاد سازندگی ساخته شد. این در حالی انجام شد که هنوز بسیاری از مسئولان با بیاعتمادی و نگرانی به اجرای کار مینگریستند.
قطعات ساخته شده برای گذراندن مرحله آزمایشی خود، به دریاچه آزادی واقع در مجموعه ورزشی آزادی تهران انتقال داده شد. برای نصب این قطعات در دریاچه آزادی، فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و فرمانده نیروی زمینی و معاون صنایع خودکفایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با حضور در مجموعه آزادی، از نزدیک با نحوه طراحی، ساخت و کارایی پل آشنا شدند.
دو روز بعد، از طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از برادران جهاد سازندگی جهت تشکیل جلسه مشاورهای درباره همین طرح دعوت به عمل آمد و در نهایت، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سفارش ساخت 30 کیلومتر از این پل را در زمان 5/2 ماه به برادران جهاد ابلاغ نمود.
اکنون دیگر کاملاً روشن بود که 30 کیلومتر پل برای استفاده در اروند نیست. به هرحال لازم بود که همه امکانات کشور برای اجرای این طرح بسیج شوند. به همین منظور، موضوع اجرای طرح در جلسهای به اطلاع دولت رسید. پس از آن دولت با کمال ناباوری و غیرقابل اجرا دانستن این پروژه از طرف برخی از وزرا، دستور هماهنگی وزارتخانههای صنایع سنگین، صنایع سبک، بازرگانی، جهاد سازندگی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را صادر نمود. بدین ترتیب پل خیبر در قطعاتی به ابعاد 5*3 با سطحی مقاوم از پروفیل و محفظهای از پلی اورانان فوم که با فایبر گلاس پوشیده بود، برای آبهای با سرعت حداکثر 2 متر بر ثانیه، با تناژ 6 تن ساخته شد. هر قطعه این پل 1200 کیلوگرم وزن داشت. سبک بودن پل، ویژگی مهمی بود که در لحظات بحرانی جنگ قابل توجه بود.
مهندس حاج بهروز همه محاسبههای لازم را از قبیل نیروهای وارد بر پل و اتصالها را خود به اتمام رسانید و برای دفع نیروهای خطرآفرین احتمالی، پیشبینیهای مقدور را انجام داد.
پلهای خواسته شده در مدت لازم ساخته شد و به هنگام اجرای عملیات عظیم خیبر مورد بهرهبرداری قرار گرفت.
هدف این عملیات که با رمز «یا رسولالله» در تاریخ 3/12/62 ساعت5/8 بعدازظهر آغاز گردید، تصرف و تأمین جزایر مجنون و بخشی از هورالهویزه بود.
نتیجه عملیات، آزادسازی جزایر مجنون و چندین روستای منطقه و تصرف حداقل 50 حلقه چاه نفتی بود.
پل خیبر به طول 13 کیلومتر در هورالعظیم نصب شد و فرماندهاین جنگ هیچ نگرانی و مشکلی برای تثبیت مواضع فتح شده نداشتند. از ویژگیهای منحصر به فرد این پل، فابلیت تعویض قطعات آسیبدیده از بمب و گلوله توپ و خمپاره بود، به گونهای که چند دقیقه پس از بمباران یا گلولهباران و از بین رفتن بخشی از آن، قسمت آسیبدیده بلافاصله تعویض میشد و مشلی پیش نمیآمد.
طراحی، اجرا و نصب این پل برای اولین بار در تاریخ جنگهای معاصر توسط تفکر مقتدر و الهی ایرانیان انجام شد و حماسهای دیگر از سلسله حماسههای فرزندان خمینی کبیر (ره) را رقم زد تا بار دیگر جهانیان شاهد قدرتنمایی و شکوه و عظمت ایران اسلامی باشند.
منبع: حماسهسازان خیبر تألیف مقصود اختری و یونس اصغری
پل شناور خیبر از اصلیترین طرحهای اجرا شده توسط مرحوم مهندس حاج بهروز پورشریفی است.
منطقه عملیاتی «خیبر» در شرق «دجله» و در داخل «هورالهویزه» واقع شده. این منطقه از شمال به «العزیز» و از جنوب به «القرنه»، «طلاییه» و نیز در یک محور به «زید» محدود میگردد.
منطقه عملیاتی خیبر دارای دو نوع طبیعت متفاوت (هور و خشکی) بود. بخش خشکی به عرض 8 تا 10 کیلومتر توسط هورالهویزه در شرق و «هورالحمار» در غرب احاطه شده است. رودخانه دجله این منطقه را به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم میکند. بطوریکه سه چهارم آن در شرق این رود و جاده مواصلاتی العماره ـ بصره در غرب آن قرار دارد.
هورالهویزه از رودخانههای «دجله»، «کرخه» و «میمه» تغذیه میشود، و عمق آن نیز از شمال به جنوب، کاهش پیدا میکند. از آنجا که «هورالعظیم» قسمتی از دریای کم عمق خلیج فارس بوده و توسط رودخانههای فوق تغذیه میشود، به طور دائم تحت تأثیر رسوبگذاریهای بدون وقفه قرار دارد.
حداکثر عمق آب در هورالعظیم در مواقع طغیان رودخانهها به هشت متر میرسد، ولی کرانههای شرقی به خاطر شیب بسیار ملایم آن، کمترین ژرفا را دارند. به طور کلی میتوان گفت که حدود 100 کیلومتر مربع از هور دارای عمقی بیش از چهار متر،250 کیلومتر مربع از آن دارای عمقی معادل سه تا چهار متر و بقیه که حدود 1750 کیلومتر مربع است دارای عمقی کمتر از 2 متر است.
پوشش گیاهی هور را «نیزار»، «بردی»، «چولان»، «گاطه»، و «شبلان» تشکیل میدهد که معادل 90% سطح آن را شامل میشود.
«جزایر مجنون» در یک کیلومتری مرز ایران و عراق در داخل هورالهویزه قرار دارد و از شمال به جنوب کشیده شده است. جزیره جنوبی مجنون که البته به خشکی متصل است حدود 30% از جزیره شمالی آن بزرگتر است.
مهندس حاج بهروز پورشریفی، در سفرهای متعددی که همواره برایش پیش میآمد از این منطقه بازدید کرده و از همان ابتدا سؤالی به ذهنش خطور کرده بود. سؤالی که پاسخ آن پل حماسهساز خیبر است.
سؤال این بود که اگر قرار باشد روزی رزمندگان اسلام از این آبگیر بزرگ عبور کنند، چه باید کرد؟
حاج بهروز برای این سؤال جوابهای متعددی یافت که یکی از این جوابها در مورد آن در همین منطقه به اجرا درآمد. رسیدن به این پاسخها آسان نبود، ولی حاج بهروزهم کسی نبود که تا پاسخ سؤالش را نیافته آرام بنشیند.
در اواخر تابستان سال 1362 و با دعوت فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران، تعدادی از برادران مهندسی جنگ جهاد سازندگی به منطقه عمیاتی جنوب اعزام و در قرارگاه لشکر 77 خراسان، با فرماندهان نیروی زمینی جلسهای تشکیل دادند. فرمانده نیروی زمینی پس از مقدمهچینی برای عبور از اروندرود، درخواست ساخت پلی را کرد که بتواند گذر 6 تن بار را از روی رودخانه ممکن نماید.
حاج بهروز بارها چنین پیشنهاداتی را شنیده بود، ولی این بار پیشنهاد یک ویژگی غیرمعمولی داشت و آن این بود که معمولاً به هنگام پیشنهاد ساخت چنین پلی، فقط مشخصات مورد نیاز ارائه میشد و برای حفظ اطلاعات از خطر لو رفتن، هیچگاه محل استفاده از طرح بیان نمیگردید.
اینکه فرمانده نیروی زمینی وقت، برای عبور از اروند، پیشنهادی مطرح میکرد، خود نشانه این بود که اروندی در کار نیست.
مهندس پورشریفی با توجه به شرایط موجود جنگ، طرحش را بر مبنای حدسی که زده بود تهیه نمود.
جهادگران پس از دریافت مأموریت جهت مشاوره و تحقیق به تهران بازگشتند و پس از چند جلسه تبادل نظر و مشورت درباره پلهای شناور، چند قطعه آزمایشی از پل خواسته شده را جهت استفاده در آب جاری طراحی کردند. البته این پلها با پلی که در خیبر مورد استفاده قرار گرفت کاملاً متفاوت بود. پل خیبر برای استفاده در آبهای راکد تهیه شده بود و ویژگیهای مخصوص به خود را داشت.
حاج بهروز در تمام این جلسهها شرکت داشت؛ ولی اغلب ضمن اینکه متوجه نظر دوستانش بود، در سکوتی رازآمیز، این دیدگاهها را درهم میآمیخت و با افکار خود کامل میکرد. بالاخره او هم نظرش را گفت و طرحش را ارائه نمود.
قرار شد که همه پیشنهادات موجود به کناری نهاده شوند و از این طرح بهره ببرند.
طرح تلفیق فوم و فایبر گلاس که توانایی و استحکام پل را در مقابل حملات بیوقفه و بیامان دشمن بالا میبرد، مورد تأیید قرار گرفت و پلهای نمونه در یکی از کارگاههای متعلق به کمیته فنی دفتر مرکزی جهاد سازندگی ساخته شد. این در حالی انجام شد که هنوز بسیاری از مسئولان با بیاعتمادی و نگرانی به اجرای کار مینگریستند.
قطعات ساخته شده برای گذراندن مرحله آزمایشی خود، به دریاچه آزادی واقع در مجموعه ورزشی آزادی تهران انتقال داده شد. برای نصب این قطعات در دریاچه آزادی، فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و فرمانده نیروی زمینی و معاون صنایع خودکفایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با حضور در مجموعه آزادی، از نزدیک با نحوه طراحی، ساخت و کارایی پل آشنا شدند.
دو روز بعد، از طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از برادران جهاد سازندگی جهت تشکیل جلسه مشاورهای درباره همین طرح دعوت به عمل آمد و در نهایت، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سفارش ساخت 30 کیلومتر از این پل را در زمان 5/2 ماه به برادران جهاد ابلاغ نمود.
اکنون دیگر کاملاً روشن بود که 30 کیلومتر پل برای استفاده در اروند نیست. به هرحال لازم بود که همه امکانات کشور برای اجرای این طرح بسیج شوند. به همین منظور، موضوع اجرای طرح در جلسهای به اطلاع دولت رسید. پس از آن دولت با کمال ناباوری و غیرقابل اجرا دانستن این پروژه از طرف برخی از وزرا، دستور هماهنگی وزارتخانههای صنایع سنگین، صنایع سبک، بازرگانی، جهاد سازندگی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را صادر نمود. بدین ترتیب پل خیبر در قطعاتی به ابعاد 5*3 با سطحی مقاوم از پروفیل و محفظهای از پلی اورانان فوم که با فایبر گلاس پوشیده بود، برای آبهای با سرعت حداکثر 2 متر بر ثانیه، با تناژ 6 تن ساخته شد. هر قطعه این پل 1200 کیلوگرم وزن داشت. سبک بودن پل، ویژگی مهمی بود که در لحظات بحرانی جنگ قابل توجه بود.
مهندس حاج بهروز همه محاسبههای لازم را از قبیل نیروهای وارد بر پل و اتصالها را خود به اتمام رسانید و برای دفع نیروهای خطرآفرین احتمالی، پیشبینیهای مقدور را انجام داد.
پلهای خواسته شده در مدت لازم ساخته شد و به هنگام اجرای عملیات عظیم خیبر مورد بهرهبرداری قرار گرفت.
هدف این عملیات که با رمز «یا رسولالله» در تاریخ 3/12/62 ساعت5/8 بعدازظهر آغاز گردید، تصرف و تأمین جزایر مجنون و بخشی از هورالهویزه بود.
نتیجه عملیات، آزادسازی جزایر مجنون و چندین روستای منطقه و تصرف حداقل 50 حلقه چاه نفتی بود.
پل خیبر به طول 13 کیلومتر در هورالعظیم نصب شد و فرماندهاین جنگ هیچ نگرانی و مشکلی برای تثبیت مواضع فتح شده نداشتند. از ویژگیهای منحصر به فرد این پل، فابلیت تعویض قطعات آسیبدیده از بمب و گلوله توپ و خمپاره بود، به گونهای که چند دقیقه پس از بمباران یا گلولهباران و از بین رفتن بخشی از آن، قسمت آسیبدیده بلافاصله تعویض میشد و مشلی پیش نمیآمد.
طراحی، اجرا و نصب این پل برای اولین بار در تاریخ جنگهای معاصر توسط تفکر مقتدر و الهی ایرانیان انجام شد و حماسهای دیگر از سلسله حماسههای فرزندان خمینی کبیر (ره) را رقم زد تا بار دیگر جهانیان شاهد قدرتنمایی و شکوه و عظمت ایران اسلامی باشند.
منبع: حماسهسازان خیبر تألیف مقصود اختری و یونس اصغری
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
پل بعثت
در بهمن ماه1364درحالیکه مردم ایران جشنهای پیروزی انقلاب اسلامي را برگزار می کردند،رزمندگان اسلام در یک عملیات حیرت انگیز، شهر ساحلی فاو را در منتها الیه جنوب عراق تصرف و ارتباط عراق را با آبهای خلیج فارس قطع کردند.
طراحی و فرماندهی عملیات از چنان دقت بالایی برخوردار بود که دشمنان ایران را عملاً در انزوا قرار داد. برای چندمین بار بود که ائتلاف جهانی علیه ایران واقعاً از درک ایران عاجز مانده بود. فرماندهان ایران چگونه توانسته بودند با وجود ماهواره های جاسوسی، هواپیماهای جاسوسی آواکس و ... عملیات به این بزرگی و عظمت را طراحی و اجرا کنند، بدون اینکه دشمنان کوچکترین اطلاعی از آن داشته باشند. چاره ای نبود، اردوگاه شیطان باید شکستی دیگر را از سپاه اسلام قبول می کرد. با اینکه عبور دادن نیروی نظامی و گذر از اروند رود از نظر کارشناسان نظامی دنیا غیرممکن بود، اما به همت نبوغ و درایت ایرانی، اين ناممکن، ممکن شده بود. حالا دنیا منتظر شکست ایران در فاو بود. از نظر نظامی پشتیبانی این حجم نیرو از طریق رودخانه ای که حدود یک کیلومتر عرض دارد و عمق آن 12 متر است و 5/3 متر اختلاف ساحل در جزر و مد دارد، کاری غیر ممکن است. پس اردوگاه دشمنان ایران با این امید که توان ایران تحلیل می رود و شکست می خورد، عقده تحقیر آمیز شکست را تحمل می کردند، غافل از اینکه شگفتی دیگری در حال ظهور است.
همان اراده و تفکری که از اروندرود عبور کرد و دشمنان اسلام را وادار به تسلیم نمود، حالا پشتیبانی و لجستیک رزمندگان اسلام را مهیا می کرد.
احداث پل بر روی رودخانه اروند در دستور کار فرماندهان جنگ قرار گرفت.از نظر مهندسی احداث پل بر روی رودخانه ای با شرایط و مشخصات اروند در حالت عادی نیاز به ماهها وقت و مصالح انبوهی دارد. اما پل مورد نظر فرماندهان جنگ باید در کمترین زمان، در استتار و پوشش کامل و به دور از دید دشمنانی که هر روز با صدها پرواز شناسایی به وسيله هواپیماهای جاسوسی و ديد كامل توسط ماهواره های جاسوسی در منطقه داشت و از همه مهمتر مقاوم در برابر بمباران و گلوله باران عراق باشد.
آستینهای همت فرزندان ایران بزرگ برای خلق حماسه ای دیگر بالا رفت. کار باید با دقت و ظرافت خاصی انجام می شد، به گونه ای که از دید دشمنان مخفی باشد. در این کار رزمندگان باید با عوارض طبیعی و طبیعت خشن جغرافیایی دهانه خلیج فارس نیز به نوعی
می جنگیدند.
طوفانهای بزرگ این منطقه، آتش پر حجم توپخانه و هواپیماهای دشمن و ... اما همه این موانع کوچکتر از اراده مقدس رزمندگان و مهندسین جنگ بود.
طراحی پل به این صورت بود که با انتقال حدود 5000 لوله فولادی 12 متری با دهانه 42/1 سانتیمتری از اهواز و چینش آنها از کف رودخانه تا بالای آب، این کار به انجام برسد و پل ساخته شود.
آنچه در پی می آید شرح مختصری از چگونگی خلق این حماسه بزرگ و شاهکار مهندسی جنگ است. شاهکاری که مانند خیلی از میراثهای این مرز پر گهر تا ابد در حافظه قدرشناس مردم ایران و پیروان اسلام ناب محمدی خواهد ماند.
احداث پل بر رودخانه اروند
1-مشخصات رودخانه
«پل بعثت» بر روي رودخانه اروند احداث شده است. به دليل نزديكي به خليجفارس و جريان جزر و مد، آب رودخانه كيفيت آب دريا را دارد. حداكثر شدت جريان در زمان جزر اتفاق ميافتد كه حدود 2 ميلي ثانيه ميباشد. عرض رودخانه در محل پل900 متر و حداكثر عمق آن 12 متر است.
لازم بود براي شروع و پايان اين عمل مطمئن باشيم و بتوانيم بر روي رودخانهاي كه داراي ويژگيهاي جزرومدي بلندي با اختلاف 5/3 متر است، اين امر را محقق سازيم. برخي از كارهاي طراحي توسط مهندسین ستاد كربلا انجام شده بود، ولي مشكل بستر رودخانه و مسأله ايمني طرح وجود داشت. در ابتدای شروع کار متوجه شديم كه پيشروي آب از قسمت ساحل است، که اين موضوع ابهامات فراواني در برابرمان قرار داد. مردد بودیم شمع کوبی کنیم و پشت شمع کوبیها لوله ها را بیندازیم یا... همچنين مطمئن نبوديم كه بتوانيم با شيوهاي توجه دشمن را منحرف کنیم که مزاحم كار ما نشود و البته مشكلات ديگري از نظر فني پيش رو بود كه پاسخ روشني براي آنها نداشتيم.
مشورتهايي با مسئولین ستاد كربلا انجام شد و قرار شد كه روي سيستم شناوري كار كنيم، به جاي اينكه لولهها را به صورت خام درپشت شمعها قرار دهيم، لولهها را شناور كنيم و بعد آنها را غرق نماييم. اصل شناوري يك مسأله بود كه يك لوله به قطر 5/1 متر و با وزن حدود 7 تن چگونه ميتوان آن را بر روي آب شناور نگه داشت در حالي كه طوري سر و ته آن را ببنديم كه به آساني هم بارشود. پاسخی برای این سئوال در هیچکدام از کتب معتبر پیدا نکردیم. در اشلهاي آزمايشگاهي هم، اين كار بسيار پرهزينه و مشكل و شايد غيرممكن مينمود، لذا لازم ديديم اين آزمايش را در اشلهاي واقعي انجام دهيم و پاسخش را به دست آوريم. موضوع دیگر این بود که این کار از لحاظ سيستم ايستايي و پايداري به صورتي باشد كه بتواند در مقابل جزر و مد و سرعتهاي زياد جريان رودخانه مقاومت كند و در رابطه با بستر مطمئن رودخانه، تعادل خودش را از دست ندهد و در مقابل لرزشها، مقاومتهاي لازم را داشته باشد. روي اين سيستم با مشخصات و مزيتهاي طرح شده بايد جوابهاي دقيق و محاسباتي پيدا ميكرديم و يا با آزمايش به يقين ميرسيديم. ما به هر نحو كه شده بايستي اين كار را انجام ميداديم زيرا رزمندگان ما در جزيره فاو حضور گستردهاي داشتند و از اين طرف رودخانه تدارك لازم در اختيارشان قرار ميگرفت. امكانات شناوري محدوديتهاي زيادي داشت كه نهايتاً اين موضوع برايمان روشن بود و مطلب ديگري كه برايمان وجود داشت حمايت بيدريغ مسئولان امر بود كه قوت قلبي براي ما بود. مطمئن بوديم كه اگر خدايناكرده در اجراي طرح با شكستي روبهرو شويم، به علت حسن نيت توبيخ نخواهيم شد. مسأله ديگر اينكه نظر رزمندگان و جهادگران ما نسبت به حمايت خداوند بود كه پشتيبان ماست و ايمان و فداكاري نيروهاي ما عامل ديگر بود كه جمعاً باعث شد تصميمات قطعي درباره طرح شناوري گرفته شود. البته تا به اين طرح شناوري رسيديم مدتي طول كشيد تا پاسخ اين كار را به دست آوريم.
2-مشخصات پل
پل از لولههايي به طول 12 متر و داراي قطر 56/142 سانتيمتر و ضخامت 16 ميليمتر از نوع فولاد (ST 60) تشكيل شده است. لولهها در هر رديف زنجير توسط اتصالات گوشوارهاي به يكديگر متصلند. هر رديف طوري روي رديف قبلي قرار ميگيرد كه شكل شبكه لانه زنبوري را به وجود ميآورد. لولهها در چند رديف فوقاني به يكديگر متصل نيستند، از جايي كه لولهها را نميتوان از طريق شناوري رويهم قرار داد.
پس از تراز نمودن سطح فوقاني با قرار دادن لولهها با قطرهاي متفاوت ـ به ضخامت لازم ـ روي آخرين رديف آسفالت ريخته ميشود.
در طرح اوليه براي سيستم شناوري قطعات پنجتايي به يكديگر متصل ميشدند كه براي آباندازي آن نياز به اسكله داشتيم كه ساخته شد وحتي اينكه به طرح قطعات پنج تايي هم رسيديم هم مطلبي است؛ يعني ابتدا مطالعاتي روي آن صورت گرفت و ما محل نهر و نوع اسكله و كارگاه را انتخاب كرديم كه خود اينها هر كدام مراحلي داشت كه شايد از حوصله ايم مقوله خارج باشد. خلاصه اينكه براي اسكله، قسمتي از كارهاي جوشكاري در اهواز و مقداري هم در كارگاه منطقه صورت گرفت و موقع شناور بودن لوله نيز مراحلي داشت كه چگونه ما توانستيم پاسخش را پيدا كنيم و يك چنين لولهاي در حالت شناوري و... و آيا چگونه ميتوان يك لوله را با اين ابعاد در حالت شناوري نگه داشت و درِ آنها را به چه وسيلهاي ببنديم و چگونه بازش كنيم در حالي كه پاسخ آنها را نميتوانستيم در كتابها پيدا كنيم. البته اصول علمي را در اختيار داشتيم. مانند قانون ارشميدس كه «اگر جسمي وارد مايعي بشود به اندازه وزن مايع هم حجمش از وزن آن كاسته ميشود». و اين براي ما روشن بود با توجه به 19 متر مكعب و يا به عبارتي 19 هزار ليتر يعني 19 تن آب را قدرت شناوري داشته باشد و يا به اين عبارت كه اگر ما درِ اين لوله را ببنديم شناوري به دست ميآيد كه قادر است وزن 19 تن بار را بر روي خودش تحمل كند و در مورد اين كه وزن خودش 7 تن است و اين در بايد اين فشار را هم تحمل نمايد. و حال آيا اين دريچه بايد چه نوع باشد كه مقاومت اين كار را داشته باشد و بتواند زود باز شود. ابتدا برادران پارچه برزنت را پيشنهاد كردند كه ما نميدانستيم تارهاي اين پارچه چقدر مقاوم است و چگونه ما اين را ببنديم و ديگر سؤالات متعددي كه وجود داشت و به ناچار بايد اين آزمايش را در اشلهاي واقعي انجام می دادیم. اين آزمايش را در محور عملياتي خودمان انجام داديم كه ابتدا اسكله را ساختيم و لولهها را در تعداد پنجتايي روي آن قرار داديم. سپس درِ لولهها را با برزنت و پلاستيك بستيم كه مهار آنها توسط تسمههاي پلاستيكي كه خاص كارتنبندي است انجام شد كه بعد از طناب به جاي تسمه استفاده كرديم البته طناب همان استقامت را دارا بود، به علاوه به سرعت باز ميشد و همين امر باعث شد كه طناب انتخاب شود.
3-خلاصه روش اجرا
1- براي اتصال لولهها به يكديگر و قراردادن هر يك از لولههاي رديف اول روي بستر رودخانه و سپس لولههاي رديفهاي بعدي روي لولههاي پايينتر از طريق شناور نمودن هر يك از لولهها ـ به وسيله بستن در لوله با برزنت ـ استفاده مينماييم.
2- جهت بستن سر لولهها و آباندازي آنها از سكوهاي مناسب استفاده ميشود.
3- جهت انتقال لولههاي شناور از محل آباندازي تا محل نصب از "روتورگ" استفاده ميگردد.
4- براي آباندازي لولهها از روي سكو به داخل آب از جراثقال استفاده ميگردد.
5- بعد از اتصال چند لوله شناور به تعداد متناسب با شدت آب و وضعيت رودخانه، در تعدادي از لولهها شناور را باز ميكنيم تا غرق شوند و در پايان اين مرحله از "غرق" تعدادي لوله شناور براي اتصال لولههاي بعدي روي آب باقي ميمانند.
6- ميزان انحراف محور هر يك از لولهها از محور پل به وسيله دوربين كنترل شده و زمانهاي غرق از نظر شدت جريان طوري انتخاب ميشوند كه ميزان انحراف جبران شود. يا از طريق قرار دادن يك لوله، "تصحيح انحراف از محور" در جاهايي كه مورد لزوم است لولهها را در محور پل قرار ميدهيم.
7- نقطه شروع هر رديف از محلي خواهد بود كه رديف قبلي نسبت به نقطه شروع خود اختلاف ارتفاعي برابر قطر لوله پيدا كرده باشد.
8- بعد از پايان نصب لولهها از طريق شناوري، نصب رديفهاي بعدي و رگلاژ بالاي لولهها و ريختن آسفالت را از ساحل شروع كرده و پيشروي مينماييم.
9- ساخت لولهها مطابق مشخصات در كارگاههاي خارج از منطقه اجراي پل ساخته و سپس حمل ميشوند.
ساخت لوله
در كارخانه لوله سازي ورقها به صورت لوله درآمده و پس از آزمايشهاي لازم در اختيار كارگاه "جوشكاري گوشوارهها" قرار ميگيرد. لولههاي استفاده شده از نوع لولههاي ساخته شده براي انتقال نفت و گاز بوده و ميتوان از لولههاي درجه 2 و 3 در صورتي كه داراي استحكام لازم براي تحمل بارهاي عمودي (فشاري) باشند، استفاده نمود.
در زمان شناور بودن مسأله كشيدن مطرح بود كه آيا با چه وسيلهاي قادريم اين لولهها را بكشيم. البته وسايلي مانند روتورگ1 و طارق2 و قايقها اكثر مواقع وسيلهاي را حمل ميكردند ولي هيچگاه چيزي را نميكشيدند كه اين خود سؤال بود. ولي در زماني كه اين لولهها شناور شدند، خيلي از مسائل برايمان روشن گرديد. مسأله ديگر انتقال لولههاي پنجتايي از سطح شيبدار بود. با اين كه تمام اينها محاسبه شده بود، باز مسأله وارد كردن اين تعداد از اين1- شناوري بزرگتر از قايقهاي تندرو 2- شناوري كه قادر است وسائط نقليه و بار را حمل كند.
سطح مطرح بود كه جراثقال دستي و جراثقالهاي ديگر و... مطرح شد كه نهايتاً بهترين راه هل دادن را انتخاب نموديم و چون اين اولين آزمايش در اين صورت بود لذا گفته شد كه عكس و فيلم نيز تهيه شود. در زمان مد لولههاي شناور را در نهر قرار داديم و قرار شد از آنجا لولهها را به طرف رودخانه بكشيم. موقع انجام این کار برزنت و پلاستيك لولهاي سر خورد و در فاصله 50 متري اسكله درون آب غرق گرديد. همه را يأس و نااميدي فراگرفت و سؤالهايي مطرح ميگرديد. ما در اين زمان برادراني را كه سؤال و يا حرفي داشتند فراميخوانديم و از گفتوگوها و بحثها اشكالات كار را جستجو ميكرديم. و مسأله بدين صورت حل شد و هيچگاه از ايراد گرفتن از كارمان گريزان نبوديم.
براي ما اصول كار روشن بود و در جزئيات نياز به تجربه وآزمايش بود. ما نظام و سازماندهي برادران را انجام داديم كه گروههايي از قبيل حمل و نصب و آباندازي تشكيل شد و به آنها آموزشهاي لازم، حتي شنا، داده شد و از نظر ايمني و حفاظتي توجيه شدند و بعد به آنها گفتيم كه همه ما در يك شرایط كاري قرار داريم كه به مقاومت و پايداري و فداكاري نياز دارد وممكن است در مراحلي از كار با شكست مواجه شويم و اين شكستها بايد برايمان درس باشد و اگر عدم موفقيتي در كار به وجود آمد، نبايد به تداوم كار لطمه وارد شود. بعد ما همه ميدانستيم كه بايد از روش سعي و خطا استفاده كنيم و در ضمن، كار هم پيش برود. اما پس از غرق اين قطعه پنجتايي سؤالات اوج گرفت ولي ما اعلام كرديم كه برادران حق دارند ديدگاههاي خودشان را بيان كنند. البته نه به عنوان اينكه طرح مواجه با شكست شده بلكه ما بايد اشكالات را بشناسيم. در همان بعد ازظهر جلسهاي با افراد مسئول در موقعيت1 تشكيل داديم. در اين جلسه بحث مختصري صورت پذيرفت و مراحل بعدي كار و مراحل ايمني هم مطرح گرديد كه از آن جمله يكي سطح شيبدار بود كه توانستيم به نتيجه برسيم. بعد در مورد برزنت بود كه ابتدا ما در مورد خود برزنت نقاط ضعفي را تصور ميكرديم ولي بعد متوجه شديم كه ضعف از برزنت نيست بلكه از سطح اتكاي آن است، با توجه به اينكه طناب بسته شده استقامت خوبي داشت ولي ما اصطكاك برزنت بر روي لوله را به حساب نميآورديم. و چيزي هم كه باعث شد لولهها غرق شوند، كشيده شدن برزنت بر روي بدنه لوله بود.
در مطالعاتي كه انجام شد به فكر افتاديم كه اگر جسمي را ما در پشت برزنت قرار دهيم كه منانع فشار آب بر برزنت شود ـ يعني فشار آب را خنثي نمايد ـ اين ضعف سايش برزنت را هم خنثي كردهايم، بدين جهت يك طبق1 تختهاي را در نظر گرفتيم كه از داخل بر پشت برزنت قرار دهيم. ولي گذاشتن اين طبق ساده نبود؛ از طرفي هزينه زيادي را در برداشت و در بازكردن لوله هم اشكالاتي را به وجود ميآورد. در جلسهاي كه داشتيم پيشنهاد شد كه بهجاي لولههاي پنجتايي،سه،دو و حتي يك لوله كارگذاري شود كه البته تمام اين مباحث با برادران مهندس ستاد كربلا كه چند نفرشان در اين كار شركت داشتند انجام شد. ما در اين امر مهم از هر كسي اعم از مهندسين و متخصصين تا كارگرهاي ساده كمك ميگرفتيم و تمام اينها در اين كار مؤثر بودند. اينطور نبود كه يك نفر طرح را تهيه كرده باشد و عدهاي هم بايد اجرا كنند، بلكه مجموعه اين افراد بودند كه روي اين مسأله اظهارنظر ميكردند و ما نسبت به جمعآوري نظرها و پيشنهادها و جمعبندي آنها اقدام ميكرديم و نتيجه نهايي را به اجرا درميآورديم. بنابراين از قطعات يك لولهاي كه سهولت بيشتري نسبت به پنجتايي داشت و از نظر سيستم كاري با اصول اوليه قطعات پنجتايي، يكي بود استفاده نموديم كه قرار شد اتصالات لازم را براي آن طراحي كنند. در حالي كه ما روي قطعات پنجتايي كه براي نحوه بازكردن و بستن تعدادي از لولهها استدلالهاي علمي داشتيم و نسبت به يكلولهاي با توجه به شكل غرق شدن آن و با توجه به مشكل بازكردن درِ لوله در عمقهاي زياد مشكل داشتيم ولي نشبت به انتخاب اتصالات برتريهايي نسبت به پنجتايي داشت كه آن را انتخاب كرديم. قرار شد اتصالات مورد نياز در كارگاه اهواز ساخته شود و ما از فرصت استفاده كرديم و از لوله خام به صورت تكي از همان اسکله شيب دار استفاده كرديم. طناب را به تسمه و يك لا برزنت را به دولا تبديل نموديم و تعداد لايههاي تسمه را براي هر يك سه لايه انتخاب كرديم و براي جلوگيري از سر خوردن برزنت ميلگردي را به لوله جوش داديم و بالاخره آن اصئول ايمني را كه فكر ميكرديم رعايت نموديم. گروه حمل، با دو يا سه روتورگ آمدند كه لوله را به خود ببندند و حملش كنند كه روتورگ نتوانست خودش را كنترل كند و از بالاي لوله برزنت را پاره كرد و ما در اين بين متوجه شديم كه آب به داخل لوله نفوذ كرده است، با وجود اينكه برزنت از ناحيه بالا كه در آب نبود پاره شده بود و اين سوال بزرگي بود. هنوز لوله از روي سكوي شيبدار آزاد نشده بود و از طرف ديگر به جراثقال متصل بود در نتيجه لوله را بالا كشيديم و بر روي آن به مطالعه پرداختيم.
الحمدلله جواب اين سؤال را هم متوجه شديم و آن اين بود كه به خاطر خلأيي است كه در داخل لوله ايجاد ميشود يعني خارج شدن هوا باعث ميشود كه از كنارههاي برزنت آب به داخل آن نفوذ كند.
برزنتهاي اول دوباره بازشدند و مجدداً درِ لولهها را بستند. گروه حمل و نصب آماده شد. همه نگران بودند، زيرا كار طوري پيش ميرفت كه سؤالها دائماً مطرح ميشد. براي اطمينان بيشتر قرار گذاشتيم كه لوله را در آب بگذاريم ولي آزادش نكنيم و پس از چند ساعت آن را از آب بيرون آوريم تا ببينيم چه وضعي پيش آمده است. اين كار را انجام داديم كه در اين حالت نيز آب به داخل نفوذ كرده بود. ما اشكال كلي در كار نميديديم و گفتيم خوب است با اين حال يك آزمايش در داخل نهر ورودي با همين لوله انجام دهيم و ببينيم چه اتفاقي رخ ميدهد. آب در حالت جزر بود و بچهها خسته شده بودند و در عين حال آماده بودند كه در هر شرايطي كار كنند. هنوز خيلي از مسائل براي گروه حمل روشن نبود ولي ما ميدانستيم كه اگر خدايناكرده لوله غرق شود روتورگ را هم با خود به پايين ميبرد ولي اين مسأله در نهر مهم نبود، زيرا بچهها ميتوانستند خودشان را نجات دهند. كار مشكل بود ولي تا حدي كه ميتوانستيم مسائل نجات و ايمني را فراهم كرديم و با توجه به اين خطرها برادران اين مأموريت را پذيرفتند.
ما لوله را در عقب روتورگ بستيم، كنترل نهر و بستن حفاظت قايق امداد در پشت لوله، ارتباطات بين گروههای حمل،نصب،نجات،آب اندازي با فرماندهي و غيره فراهم شد. در همان حركت اوليه باز يك سانحه ديگر اتفاق افتاد كه لوله به بدنه ساحل برخورد كرد كه يك قسمت از برزنت رويي پاره شد ولي خوشبختانه از تجربيات گذشته پند گرفته و دو لايه برزنت نصب كرده بوديم. باز در اين حال دستور داده شد روتورگ به حركتش ادامه دهد ولي تمام حركات و لحظات تحت كنترل بود. نزديكيهاي اروند رسيديم و ديديم اتفاق خاصي نيفتاده است تصميم گرفتيم آن را وارد اروند كنيم. لحظه بسيار حساسي بود و ميتوانيم آن را از مهمترين مراحل اجرايي طرح بدانيم؛ زيرا اين كار با آزمايش و فداكاري، ايثار دقت و حفاظت توأم بود و از همه مهمتر اميد به موفقيت داشتيم. حركت ما برخلاف آب انجام ميشد چون آب در جزر بود و فشارهاي بيشتري روي جدارههاي برزنت وارد ميشد. قسمتي از رودخانه كه حالت دلتايي داشت ممكن بود مشكل ايجاد كند كه به حمدلله از آن گذشتيم و كارها خوب پيش ميرفت كه در هر حال گروه نصب هم آماده بودند و لوله را اسكورت ميكردند و آماده تحويل لوله شدند. در اين حال نياز به سيم بكسل و طناب بود كه لوله را به ساحل ببنديم كه در اينجا آماده نبود لذا لازم شد كه شکلهايي1 را به دستگاههاي لوله وصل كنيم و بعد طناب را به آنها وصل نماييم. براي اين كار در يك لوله شناور كه هيچ اختياري نميتوانست داشته باشد و دائم غلط ميخورد به خصوص كه روتورگ هم ايستاده بود،كاري مشكل و طاقتفرسا شده بود چون قايقها نميتوانستند خوب در كنار لوله پهلو بگيرند و قايقرانها هم برايشان مشكل بود، خلاصه يكي از برادرها خودش را به آب انداخت و زير لوله رفت و به سختي شگل را وصل نمود كه آوردن همين شکل و رساندن به دست ما و مراحل اجرايي ديگري كه در اين كار به ظاهر ساده وجود داشت كه به ما درسهاي زيادي را داد و چيزهايي را برايمان مشخص كرد كه بايد از قبل پيشبيني ميكرديم.
اين كار حدود 2 ساعت به طول انجاميد و در آخر برادران موفق شدند لوله را به ساحل بكشند. خلاصه اين اولين لوله شناوري بود كه توانستيم از داخل نهر به طور شناور به ساحل برسانيم و نصبش كنيم.
جوشكاري گوشوارهها
گوشوارهها به صورت نرينه و مادينه در طرفين هر لوله جوشكاري ميشدند.
اتصال يك لوله به لوله ديگر از طريق قرار گرفتن نرينه يك لوله در مادگي يك لوله ديگر است كه به وسيله پين با قطر 55 ميلي متر مستحكم ميگردید. ميزان لقي مادگي و نرينه 2 سانتيمتر و ميزان لقي پين داخل سوراخها 5 ميلي متر بود.
جوشكاري ميلگردها
براي جلوگيري از سرخوردن برزنت كه مثل كلاه دوخته شده و به وسيله آن در لوله بسته ميشود، دو عدد ميلگرد نمره 7 به فواصل 20 و 16 سانتيمتر از سر لوله جوش داده ميشود، تا تعدادي از بستههايي كه برزنت را به در لوله محكم ميكنند پشت ميلگردهاي مزبور قرار گيرند.
بارگيري، حمل و تخليه
اين كار كه ابزار آن "پايپلودر" جراثقال و تريلي است، در چند مرحله صورت گرفت. بعد از ساخت لوله در كارخانه، لوله در محلي دپو شد. از محل دپو، بارگيري و بر روي سكوهاي جوشكاري قرار گرفت. پس از جوشكاري گوشوارهها و ميلگردها روي تريلي بارگيري شده و در گوشهاي از كارخانه دپو و يا به منطقه براي مصرف حمل شد.
بهتر بود كه سرعت حمل لوله از كارخانه و مصرف در منطقه يكسان باشد. براي چنين حالتي لولههاي روي سكوها مستقيماً توسط جراثقال زنجيري 40 تني تخليه ميگردید.
چنانچه سكوها پر بود، در نزديكي سكوها تخليه شد؛ طوري كه قادر باشيم به سهولت به وسيله جراثقال زنجيري آنها را حمل و روي سكو قرار دهيم.
يكي از قسمتهايي كه بايد سازماندهي و برنامهريزي و تداركات و وقت خاص روي آن انجام پذيرد، بارگيري و حمل و نقل و تخليه است. چنانچه توجه نشود ناهماهنگي و مشكلات اين كار اثرات تعيين كنندهاي روي مجموعه ميگذارد.
براي بستن در لوله از برزنت استفاده ميكنيم.
الياف برزنت به صورتي كه به هم بافته شده قادرند در مقابل فشار آب براي داخل شدن به درون لوله مقاومت نمايند.و كششي كه به الياف وارد ميشود باعث پاره شدن تارها نگردد. در جريان اجرا هيچگاه شاهد پاره شدن الياف برزنت نبوديم ولي ضعف برزنت در مقابل نفوذ آب به داخل و سرخوردن از سر لوله بوده است كه براي برطرف كردن آنها به صورت زير چارهانديشي شد:
استفاده از پلاستيك: براي جلوگيري از نفوذ آب از سوراخهاي برزنت به داخل
استفاده از تسمه: براي نگهداشتن و محكم نمودن پارچه و پلاستيك و تا اندازهاي نفوذ آب از كنار پارچه به داخل براي هر كدام از لايهها سه دور تسمه.
استفاده از ميلگرد: جهت جلوگيري از سرخوردن پارچه روي بدنه لوله.
استفاده از تخته: در مواقعي كه عمق رودخانه از 6 متر بيشتر ميشود، برزنت به تنهايي حتي با تقويت شدن به وسيله ميلگرد و غيره قادر نيست نيروهاي فشاري آب را تحمل نمايد.
گذاشتن تخته در پشت برزنت مشكل را حل ميکرد، تختهها به صورت "خورشيدي" و "طبق" كه از داخل گذاشته ميشود و نبشي پشت آن جوش داده شده و "طبق" از بيرون كار گذاشته شده بود و روي آن برزنت نصب می شد.
بهترين نوع آن به خصوص براي اعماق " طبق از رو" ميباشد كه به ضخامت 4 سانتيمتر، با بستهها و پشتبندهايي كه دارد مقاومت خوبي در مقابل فشار آب دارد. البته همين تخته در عمق حدود 10 متر در اثر فشار آب ميشكست.
استفاده از يك لايه برزنت روي لوله و سپس پلاستيك روي لوله براي آببندي كفايت ميكند ولي براي اطمينان بيشتر و جلوگيري از پاره شدن پلاستيك در اثر خوردن به اطراف يك رو به برزنت ديگر روي پلاستيك كشيده ميشد. موقعي كه لوله روي سكو قرار ميگيرد، آماده است كه عمليات سربندي و آببندي، توسط گروه سربندي انجام گيرد. زير پاي گروه بايد طوري آماده باشد كه بتواند با تسلط بر سر لوله كار خود را به خوبي انجام دهند.
آماده كردن برزنت دوخته شده، اندازه درآوردن پلاستيك، تكه كردن تسمه، آماده كردن بست تسمه، از جمله تداركات لازم براي آببندي است.
نوع تسمه و بست آنها از نظر مرغوبيت و اندازه بودن بستها با تسمه از موارد مهم است. دقت در كشيدن برنت به سر لوله و پلاستيك روي آن و سپس برزنت ديگر و بستن تسمه براي نگهداري هر يك از لايهها و استفاده از تسمهكش از جمله كارهاي لازم در اين مرحله است.
تعداد افراد گروه آببندي 23 نفر ميباشند، كه پس از آموزشهاي لازم كار خود را با دقت و هماهنگ انجام ميدهند.
سرپرست گروه هماهنگي خود را با ساير گروهها بخصوص حمل و نصب بايد حفظ نمايد.
قبل از آباندازي، هر يك از لولههاي سربندي شده بايد مجدداً بازرسي و كنترل شود. چنانچه در اثر سهلانگاري نواقصي داشته و يا در مدتي كه روي سكو آماده بوده است خسارت ديده باشد برطرف گردد.
لولهاي كه از نظر آببندي نقص داشته باشد و تحويل گروه حمل روي آب داده شود، ميتواند باعث وقتگيري خسارت و سوانح فراوان گردد كه اكثر اوقات جبرانناپذير است. ميتوان گفت دقت در آببندي لولهها از مهمترين مراحل اجراي عمليات بود و بايد اين كار با دقت انجام می شد.
در رابطه با گروههايي كه تشكيل داده بوديم عبارت بودند از: سربندي و آببندي، آباندازي، حمل آبي، نصب. كه اينها گروههاي اصلي را تشكيل ميدادند. هر گروه مسئول و فرماندهي داشتند و يك مسئول هماهنگي نيز داشتيم كه نقش تعيينكنندهاي را دارا بود. در سازماندهي ما قسمتي به نام پشتيبان كار و ستاد اجرايي وجود داشت كه متشكل از امور داخلي ـ تداركات ـ امور مالي و فرهنگي و ديگر الزامات يك ستاد بود. در قسمت فرهنگي برادران روحاني حضور داشتند که در مورد توجيه برادران و مسائل فرهنگي و ایجاد روحیه و توجيه مسائل حفاظتي، نقش خوبي داشتند. در مورد حفاظت خوب كار كرديم، به طوري كه پرسنل و افرادي كه در نهر كار ميكردند از كار ديگر قسمتها مطلع نبودند كه حتي اين لوله كه خارج ميشود به كجا ميرود و حق نداشتند به كنار رودخانه بروند. به جهت حفاظتي و اعزام تعدادي از برادران به شهرها در يك مقطع كاري مطرح شد كه طرح پل شكست خورده و بنا داريم كه اسكله بسازيم و اين قضيه رويش تأكيد شد و حتي يك جادهسازي هم كه آن طرف آب داشتيم، تعطيل كرديم. گفتن و جاانداختن مسئله شكست، زمينه خوبي در ميان افراد داشت و ميگفتند ديديد كه ما گفتيم!! لذا اسم طرح را هم به رمضان تغيير نام داديم و اين در صورتي بود كه موفقيتها كاملاً برايمان روشن بود. و هدف از اين كار هم جلوگيري از انتقال موضوع توسط برادران به شهرها بود.
گروه آببندي ابتدا در لولهها را با يك لايه برزنت و چند تسمه و بعد پلاستيك و تسمه و در سومين قسمت مجدداً برزنت ميبستند كه با توجه به افزايش رديف تسمهها و برزنت و جوش دادن دو رديف ميلگرد كار آببندي را به نحو خوبي انجام ميداديم. اين آببندي باعث ميشد كه لولهها را به سرعت در آب حمل و نقل كنيم. و اين روال كه گروههاي آببندي و حمل و نصب كاملاً به سرعت كارها را انجام ميدادند به طور منظم انجام ميپذيرفت. به مرور زمان در كنار سكوي شيبدار، سكوي افقي ساختيم كه سرعت عمل ما را بيشتر كرد.
استفاده از جراثقالهاي زنجيري 40 تني با رانندههاي ماهر در خصوص آباندازي قابل ذكر است، زيرا در موقع آباندازي بايد با احتياط لوله باز شود و توسط كمكراننده جراثقال لوله طوري هدايت شود كه برزنتها پاره نشود. و در شيوه حمل لوله با روتورگ هم تغييراتي داديم بدين نحو كه هر روتورگ، دو لوله يكي در طرف راست و ديگري در طرف چپ به خود ميبست و طوري بسته ميشد كه اگر لوله با خطري يا برزنتهای روی آن با پارگي مواجه ميشد بلافاصله غرق ميشد. ضمناً بايد بگويم بعد از كار آببندي يك دفعه لوله را آزمايش ميكرديم زيرا اگر اين عمل خوب انجام نميشد در حمل و كار و نصب دچار مشكل زيادي ميشديم كه بعداً توضيح خواهم داد.
گوشوارهها نیز نبايد كج می شدند چون اگر این اتفاق می افتاد، نصب لوله ها ممکن نبود. حتي دستگيرهها كه در سكو جوش داده ميشد بايد در جاي خود جوشكاري ميشدند كه دو دستگيره براي نصب بر روتورگ و دو تاي ديگر براي كشيدن به محل نصب جوش داده ميشد.
آباندازي و به كارگيري روتورگ
براي اين كه بتوانيم لولهها را داخل نهر بيندازيم بايد اسكله داشته باشيم، ويژگي اين اسكله بايد طوري باشد كه بتوان علاوه بر قراردادن لوله روي آن، آببندي و سپس آباندازي نمود. وسيلهاي كه براي آباندازي استفاده می شد جراثقال زنجيري بود.
اسكله را ميتوان به صورت شيبدار و افقي ساخت، اسكله افقي از نظر كارآيي براي آباندازي تكلوله كارآيي مناسبتري دارد. " از تجربه اسكله شيبدار براي آباندازي لولههاي زوجي و يا بيشتر كه به هم وصل شدهاند در طرحهاي خاص ديگر ميتوان استفاده نمود".
براي ساخت اسكله از لولههاي 56 استفاده شد كه قسمتهاي اصلي آن برای حركت جراثقال در وسط و طرفين آن سكوهاي بارگيري لوله بود. لوله که سربندي شد و آماده براي آباندازي، سيم بکسلهاي جراثقال كه دو سر آنها چنگكها را بوسیله گوشوارههاي نرينه مهار كرده، جراثقال لوله را مهار و هدايت کرد به طوري كه طول لوله به موازات ساحل روي آب قرار گرفت.
البته قبلاً 4 عدد دستگيره به طرفين لوله جوش داده شده و قبل از آباندازي، طنابهايي كه در موقع نصب بايد آزاد شده و به وسيله آنها لوله را به سمت محل نصب بكشند به دو دستگيره وصل شده بودند.
نرينه آن به سادگي در مقابل مادگي لوله نصب شده قرار گرفته و ميتوان به آساني پین گذاري نمود.
حمل تا محل نصب
پس از بارگيري روتورگ گروه حمل كه شامل 10 نفربودند( 7 نفر سوار روتورگ و 3 نفر در قايق امداد) در پشت سر يا جلوي روتورگ حرکت کردند.
راهنمايي و توجه دادن روتورگ به موانع و كمك رساني در مواقع سانحه و جلوگيري از تردد قايقهاي ديگر از جمله كارهايي كه تا محل نصب توسط قايق امداد انجام گرفت. گروه حمل بايد در طول مسير، ارتباط خود را با فرماندهي گروه آباندازي و امداد ساحل و همچنين گروه نصب حفظ می نمود تا در مواقعي كه اتفاقاتی بروز می کرد یا مواردی مورد نیاز بود كمك لازم را ارائه دهد.
پاره شدن درِ لولهها، شدت امواج و طوفان كه بعضي اوقات مانع جلو رفتن روتورگ ميشد، خراب شدن روتورگ كه احتمال منحرف شدن از مقصد اصلي را داشت و دچار جريان و امواج و انحراف از مسير ميگردید و همچنين ساير اتفاقاتي كه در يك سفر دريايي با محمولهاي حساس ممكن بود پيش بیايد، از جمله اتفاقات قابل پیش بینی بود. گروه حمل موقعي كه به نزديكي محل نصب ميرسید، پس از اعلام آمادگي جهت تحويل گرفتن لوله از طرف گروه نصب به آرامي به طرف محل نصب راه ميافتاد و متناسب با جهت و ميزان امواج، حركت خود را به صورتي تنظيم ميكرد كه بتواند لوله را در مقابل لوله نصب شده قرار دهد. پس از پرت كردن طنابهايي متصل به دستگيرههاي لوله به سمت گروه نصب همزمان لوله را از روتورگ آزاد می کرد تا گروه نصب بتواند به سرعت قبل از منحرف شدن لوله آن را به سمت خود بكشاند.
لوله ديگر را پس از نصب لوله اولي پس از دور زدن به همان طريق تحويل ميداد.
در مواقعي كه گروههاي حمل و نصب از مهارت كافي برخوردار باشند قادر خواهند بود كه دو لوله را همزمان تحويل دهند و روتورگ از ميان آنها آزاد شده، خارج گردد.
گروه نجات بايد هم براي گروه حمل و هم برای گروه نصب وجود ميداشت كه هميشه آماده بودند و دائماً با برادران ارتباط داشتند، زيرا مواردي را داشتيم كه جريان شديد، گروه حمل را به طرف خليج فارس كشيده بود و گاهي نیز طوفان می شد که بچهها قادر نبودند روتورگ را كنترل كنند، از طرفي روتورگها هم قدرت خوبي نداشتند. گروه نجات آماده بود و به محض احساس خطر به كمك گروههای دیگر ميشتافت.
پس از رسيدن گروه حمل به گروه نصب، گروه حمل طنابهايي را به دستگيرههاي لوله ميبستند و طناب را به طرف گروه نصب پرتاب ميكردند (اگر گروه نصب آماده تحويلگرفتن بود). كه در اين حال بعد از اطمينان لوله باز ميشد و روتورگ به سرعت از لوله فاصله ميگرفت.
گروه حمل بايد طوري خودش را با جريان آب تنظيم می كرد كه لولهها از محل نصب منحرف و يا دور نشوند، زيرا در اين صورت هدايت آنان به سمت كار، عملي بسيار دشوار می شد. بايد گوشوارههاي هر لوله با گوشواره های لوله قبلي سريع ميزان شود وبا سرعت پينهاي آن نصب گردد. بعد از نصب هر لوله برادرها بايد تكبير می گفتند و خداي را شكر می کردند. لوله اول که تحويل گرفته شد و نصب گرديد نوبت لوله بعدي شد كه روتورگ بايد دور میزد و همان مراحل اوليه را طي می نمود و اگر گروه نصب مهارت کافی داشته باشد قادر است دو لوله را در يك زمان تحويل بگيرد كه در اين حال دو لوله باز و روتورگ از وسط اين دو خارج ميشد.
نصب لوله شناور به لوله شناور نصب شده
گروه نصب كه تعداد آنها 26 نفرند پس از تحويل گرفتن لوله از گروه حمل به سرعت لوله را ميزان كرده و گوشوارهها را پينگذاري ميکردند. در اينجا مهارت، دقت، سرعت عمل و شهامت و فرماندهي قاطع از ضروريات ميباشد.
گاهي به خاطر شدت جريان آب، لوله به سادگي كشيده و يا جفت نميشود و يا پينگذاري به سختي انجام ميگيرد. تأثيرات جزر و يا مد و شدت جريان، طوفاني و آرام بودن آب در نحوه فعاليت گروه اثر ميگذارد. اين گروه با تجربهاي كه بايد به سرعت به آن دست يابد، وضعيتهاي مختلف را شناخته و بر آنها تسلط می يابد و از شرایط مختلف آب اروند و خلیج فارس به نفع خود سود می برد.
وقتي كه جريان آب زياد است نبايد لولههاي شناور زيادي را در روي آب نگهداشت.
شرايط غرق كردن لولههاي شناور متصل شده
عمليات غرق كه توسط گروه نصب، پس از نصب تعداد مناسبي لوله انجام ميگرفت، داراي شرايط و حالات مختلف بود.
زمان و شدت جريان جزر، زمان و شدت جريان مد، تلاطم آب، عمق رودخانه از عوامل مهم اثرگذاري در غرق کردن لوله ها یا چینش نهایی لوله ها بود.
عمليات غرق
غرق يعني بازكردن درِ لوله شناور كه آب به جاي هوا در داخل آن قرار گرفته و لوله به قعر رودخانه هدایت می شود. همانطور كه ميدانيم هر لوله حدود 20000 ليتر گنجايش هوا دارد، پس از بازكردن درِ لوله به سرعت هوا خارج شده و از آب پر ميگردد. حجم زياد تخليه هوا و پر شدن آب در مدت زمان كمتر از 10 ثانيه تلاطم شديدي را به وجود ميآورد.
لولهها كه توسط گوشواره به هم متصل شدهاند با اندازه 41 درجه قادرند كه حول محور پيمها دوران نمايند. با غرق كردن يك يا چند لوله، لولههاي خوابيده شده در بستر افزايش مييابند و با اضافه شدن عمق تعداد لولههاي آويزان بيشتر ميشوند و در بستر، رودخانهها به يكديگر متصل شوند.در این مرحله از عملیات همزمان تعدادي از لوله ها روي بستر قرار گرفته و تعدادي بصورت معلق هستند و تعدادي نیز دربسته و روی آب شناورند.
غرق در اشكال مختلف
الف ـ تا عمق 6 متر:
برزنت نصب شده به در لوله ها بدون طبق تخته ای جوابگو است. بايد درِ لولهها را يكي يكي باز كرد، يعني پس از غرق شدن يك لوله، درِ لولهي ديگر را براي غرق آن باز كرد.
ب ـ در عمق بيش از 6 متر:
با اضافه شدن عمق،برزنتهاب نصب شده قدرت مقاومت در برابر فشار آب را ندارند و مجبور بودیم از طبقهای تخته ای کمک بگیریم. این لوله ها را در عمق بيش از 2 متر از سطح آب قرار می دادیم، اما بازكردن سر آنها مشكل بود.
بنابراين روش "غرق كردن همزمان" كه لولهها پيدرپي و به سرعت غرق ميشوند را امتحان کردیم که الحمدالله نتیجه خوبی داشت.
پايان نصب به صورت شناوري
موقعي كه ديگر نميتوان از طريق شناور کردن، لوله ها را نصب نمود، از لولههاي خام استفاده ميكنيم و با پر كردن قسمتهاي رويي از لولههاي خام 56، تا سطحي كه بايد از لولههاي با قطر كمتر استفاده گردد، و پس از رگلاژ و با پر كردن پستي و بلندي، لولههاي با قطرهاي كوچكتر روي سطح نهايي چیده و روی آنها لولهها را مطابق خط پروژه آسفالت ميريزيم. آنگاه قادر هستيم كه روي پل با جراثقال و تريلي پيشروي كنيم، به همين ترتيب كارگذاري لولهها از رو توسط جراثقال و تريلي حامل لوله و ريختن آسفالت پيش ميرود. به هر حال "پل بعثت" در روز سه شنبه مورخ 22/7/1365 به اتمام رسيد و مورد استفاده رزمندگان اسلام قرار گرفت.
منبع:
"خاطراتی از هشت سال دفاع مقدس:نحوه ساختن پل بعثت بر اروند رود در منطقه عملیاتی فاو" تألیف مهندس سید هاشم بنی هاشمی
در بهمن ماه1364درحالیکه مردم ایران جشنهای پیروزی انقلاب اسلامي را برگزار می کردند،رزمندگان اسلام در یک عملیات حیرت انگیز، شهر ساحلی فاو را در منتها الیه جنوب عراق تصرف و ارتباط عراق را با آبهای خلیج فارس قطع کردند.
طراحی و فرماندهی عملیات از چنان دقت بالایی برخوردار بود که دشمنان ایران را عملاً در انزوا قرار داد. برای چندمین بار بود که ائتلاف جهانی علیه ایران واقعاً از درک ایران عاجز مانده بود. فرماندهان ایران چگونه توانسته بودند با وجود ماهواره های جاسوسی، هواپیماهای جاسوسی آواکس و ... عملیات به این بزرگی و عظمت را طراحی و اجرا کنند، بدون اینکه دشمنان کوچکترین اطلاعی از آن داشته باشند. چاره ای نبود، اردوگاه شیطان باید شکستی دیگر را از سپاه اسلام قبول می کرد. با اینکه عبور دادن نیروی نظامی و گذر از اروند رود از نظر کارشناسان نظامی دنیا غیرممکن بود، اما به همت نبوغ و درایت ایرانی، اين ناممکن، ممکن شده بود. حالا دنیا منتظر شکست ایران در فاو بود. از نظر نظامی پشتیبانی این حجم نیرو از طریق رودخانه ای که حدود یک کیلومتر عرض دارد و عمق آن 12 متر است و 5/3 متر اختلاف ساحل در جزر و مد دارد، کاری غیر ممکن است. پس اردوگاه دشمنان ایران با این امید که توان ایران تحلیل می رود و شکست می خورد، عقده تحقیر آمیز شکست را تحمل می کردند، غافل از اینکه شگفتی دیگری در حال ظهور است.
همان اراده و تفکری که از اروندرود عبور کرد و دشمنان اسلام را وادار به تسلیم نمود، حالا پشتیبانی و لجستیک رزمندگان اسلام را مهیا می کرد.
احداث پل بر روی رودخانه اروند در دستور کار فرماندهان جنگ قرار گرفت.از نظر مهندسی احداث پل بر روی رودخانه ای با شرایط و مشخصات اروند در حالت عادی نیاز به ماهها وقت و مصالح انبوهی دارد. اما پل مورد نظر فرماندهان جنگ باید در کمترین زمان، در استتار و پوشش کامل و به دور از دید دشمنانی که هر روز با صدها پرواز شناسایی به وسيله هواپیماهای جاسوسی و ديد كامل توسط ماهواره های جاسوسی در منطقه داشت و از همه مهمتر مقاوم در برابر بمباران و گلوله باران عراق باشد.
آستینهای همت فرزندان ایران بزرگ برای خلق حماسه ای دیگر بالا رفت. کار باید با دقت و ظرافت خاصی انجام می شد، به گونه ای که از دید دشمنان مخفی باشد. در این کار رزمندگان باید با عوارض طبیعی و طبیعت خشن جغرافیایی دهانه خلیج فارس نیز به نوعی
می جنگیدند.
طوفانهای بزرگ این منطقه، آتش پر حجم توپخانه و هواپیماهای دشمن و ... اما همه این موانع کوچکتر از اراده مقدس رزمندگان و مهندسین جنگ بود.
طراحی پل به این صورت بود که با انتقال حدود 5000 لوله فولادی 12 متری با دهانه 42/1 سانتیمتری از اهواز و چینش آنها از کف رودخانه تا بالای آب، این کار به انجام برسد و پل ساخته شود.
آنچه در پی می آید شرح مختصری از چگونگی خلق این حماسه بزرگ و شاهکار مهندسی جنگ است. شاهکاری که مانند خیلی از میراثهای این مرز پر گهر تا ابد در حافظه قدرشناس مردم ایران و پیروان اسلام ناب محمدی خواهد ماند.
احداث پل بر رودخانه اروند
1-مشخصات رودخانه
«پل بعثت» بر روي رودخانه اروند احداث شده است. به دليل نزديكي به خليجفارس و جريان جزر و مد، آب رودخانه كيفيت آب دريا را دارد. حداكثر شدت جريان در زمان جزر اتفاق ميافتد كه حدود 2 ميلي ثانيه ميباشد. عرض رودخانه در محل پل900 متر و حداكثر عمق آن 12 متر است.
لازم بود براي شروع و پايان اين عمل مطمئن باشيم و بتوانيم بر روي رودخانهاي كه داراي ويژگيهاي جزرومدي بلندي با اختلاف 5/3 متر است، اين امر را محقق سازيم. برخي از كارهاي طراحي توسط مهندسین ستاد كربلا انجام شده بود، ولي مشكل بستر رودخانه و مسأله ايمني طرح وجود داشت. در ابتدای شروع کار متوجه شديم كه پيشروي آب از قسمت ساحل است، که اين موضوع ابهامات فراواني در برابرمان قرار داد. مردد بودیم شمع کوبی کنیم و پشت شمع کوبیها لوله ها را بیندازیم یا... همچنين مطمئن نبوديم كه بتوانيم با شيوهاي توجه دشمن را منحرف کنیم که مزاحم كار ما نشود و البته مشكلات ديگري از نظر فني پيش رو بود كه پاسخ روشني براي آنها نداشتيم.
مشورتهايي با مسئولین ستاد كربلا انجام شد و قرار شد كه روي سيستم شناوري كار كنيم، به جاي اينكه لولهها را به صورت خام درپشت شمعها قرار دهيم، لولهها را شناور كنيم و بعد آنها را غرق نماييم. اصل شناوري يك مسأله بود كه يك لوله به قطر 5/1 متر و با وزن حدود 7 تن چگونه ميتوان آن را بر روي آب شناور نگه داشت در حالي كه طوري سر و ته آن را ببنديم كه به آساني هم بارشود. پاسخی برای این سئوال در هیچکدام از کتب معتبر پیدا نکردیم. در اشلهاي آزمايشگاهي هم، اين كار بسيار پرهزينه و مشكل و شايد غيرممكن مينمود، لذا لازم ديديم اين آزمايش را در اشلهاي واقعي انجام دهيم و پاسخش را به دست آوريم. موضوع دیگر این بود که این کار از لحاظ سيستم ايستايي و پايداري به صورتي باشد كه بتواند در مقابل جزر و مد و سرعتهاي زياد جريان رودخانه مقاومت كند و در رابطه با بستر مطمئن رودخانه، تعادل خودش را از دست ندهد و در مقابل لرزشها، مقاومتهاي لازم را داشته باشد. روي اين سيستم با مشخصات و مزيتهاي طرح شده بايد جوابهاي دقيق و محاسباتي پيدا ميكرديم و يا با آزمايش به يقين ميرسيديم. ما به هر نحو كه شده بايستي اين كار را انجام ميداديم زيرا رزمندگان ما در جزيره فاو حضور گستردهاي داشتند و از اين طرف رودخانه تدارك لازم در اختيارشان قرار ميگرفت. امكانات شناوري محدوديتهاي زيادي داشت كه نهايتاً اين موضوع برايمان روشن بود و مطلب ديگري كه برايمان وجود داشت حمايت بيدريغ مسئولان امر بود كه قوت قلبي براي ما بود. مطمئن بوديم كه اگر خدايناكرده در اجراي طرح با شكستي روبهرو شويم، به علت حسن نيت توبيخ نخواهيم شد. مسأله ديگر اينكه نظر رزمندگان و جهادگران ما نسبت به حمايت خداوند بود كه پشتيبان ماست و ايمان و فداكاري نيروهاي ما عامل ديگر بود كه جمعاً باعث شد تصميمات قطعي درباره طرح شناوري گرفته شود. البته تا به اين طرح شناوري رسيديم مدتي طول كشيد تا پاسخ اين كار را به دست آوريم.
2-مشخصات پل
پل از لولههايي به طول 12 متر و داراي قطر 56/142 سانتيمتر و ضخامت 16 ميليمتر از نوع فولاد (ST 60) تشكيل شده است. لولهها در هر رديف زنجير توسط اتصالات گوشوارهاي به يكديگر متصلند. هر رديف طوري روي رديف قبلي قرار ميگيرد كه شكل شبكه لانه زنبوري را به وجود ميآورد. لولهها در چند رديف فوقاني به يكديگر متصل نيستند، از جايي كه لولهها را نميتوان از طريق شناوري رويهم قرار داد.
پس از تراز نمودن سطح فوقاني با قرار دادن لولهها با قطرهاي متفاوت ـ به ضخامت لازم ـ روي آخرين رديف آسفالت ريخته ميشود.
در طرح اوليه براي سيستم شناوري قطعات پنجتايي به يكديگر متصل ميشدند كه براي آباندازي آن نياز به اسكله داشتيم كه ساخته شد وحتي اينكه به طرح قطعات پنج تايي هم رسيديم هم مطلبي است؛ يعني ابتدا مطالعاتي روي آن صورت گرفت و ما محل نهر و نوع اسكله و كارگاه را انتخاب كرديم كه خود اينها هر كدام مراحلي داشت كه شايد از حوصله ايم مقوله خارج باشد. خلاصه اينكه براي اسكله، قسمتي از كارهاي جوشكاري در اهواز و مقداري هم در كارگاه منطقه صورت گرفت و موقع شناور بودن لوله نيز مراحلي داشت كه چگونه ما توانستيم پاسخش را پيدا كنيم و يك چنين لولهاي در حالت شناوري و... و آيا چگونه ميتوان يك لوله را با اين ابعاد در حالت شناوري نگه داشت و درِ آنها را به چه وسيلهاي ببنديم و چگونه بازش كنيم در حالي كه پاسخ آنها را نميتوانستيم در كتابها پيدا كنيم. البته اصول علمي را در اختيار داشتيم. مانند قانون ارشميدس كه «اگر جسمي وارد مايعي بشود به اندازه وزن مايع هم حجمش از وزن آن كاسته ميشود». و اين براي ما روشن بود با توجه به 19 متر مكعب و يا به عبارتي 19 هزار ليتر يعني 19 تن آب را قدرت شناوري داشته باشد و يا به اين عبارت كه اگر ما درِ اين لوله را ببنديم شناوري به دست ميآيد كه قادر است وزن 19 تن بار را بر روي خودش تحمل كند و در مورد اين كه وزن خودش 7 تن است و اين در بايد اين فشار را هم تحمل نمايد. و حال آيا اين دريچه بايد چه نوع باشد كه مقاومت اين كار را داشته باشد و بتواند زود باز شود. ابتدا برادران پارچه برزنت را پيشنهاد كردند كه ما نميدانستيم تارهاي اين پارچه چقدر مقاوم است و چگونه ما اين را ببنديم و ديگر سؤالات متعددي كه وجود داشت و به ناچار بايد اين آزمايش را در اشلهاي واقعي انجام می دادیم. اين آزمايش را در محور عملياتي خودمان انجام داديم كه ابتدا اسكله را ساختيم و لولهها را در تعداد پنجتايي روي آن قرار داديم. سپس درِ لولهها را با برزنت و پلاستيك بستيم كه مهار آنها توسط تسمههاي پلاستيكي كه خاص كارتنبندي است انجام شد كه بعد از طناب به جاي تسمه استفاده كرديم البته طناب همان استقامت را دارا بود، به علاوه به سرعت باز ميشد و همين امر باعث شد كه طناب انتخاب شود.
3-خلاصه روش اجرا
1- براي اتصال لولهها به يكديگر و قراردادن هر يك از لولههاي رديف اول روي بستر رودخانه و سپس لولههاي رديفهاي بعدي روي لولههاي پايينتر از طريق شناور نمودن هر يك از لولهها ـ به وسيله بستن در لوله با برزنت ـ استفاده مينماييم.
2- جهت بستن سر لولهها و آباندازي آنها از سكوهاي مناسب استفاده ميشود.
3- جهت انتقال لولههاي شناور از محل آباندازي تا محل نصب از "روتورگ" استفاده ميگردد.
4- براي آباندازي لولهها از روي سكو به داخل آب از جراثقال استفاده ميگردد.
5- بعد از اتصال چند لوله شناور به تعداد متناسب با شدت آب و وضعيت رودخانه، در تعدادي از لولهها شناور را باز ميكنيم تا غرق شوند و در پايان اين مرحله از "غرق" تعدادي لوله شناور براي اتصال لولههاي بعدي روي آب باقي ميمانند.
6- ميزان انحراف محور هر يك از لولهها از محور پل به وسيله دوربين كنترل شده و زمانهاي غرق از نظر شدت جريان طوري انتخاب ميشوند كه ميزان انحراف جبران شود. يا از طريق قرار دادن يك لوله، "تصحيح انحراف از محور" در جاهايي كه مورد لزوم است لولهها را در محور پل قرار ميدهيم.
7- نقطه شروع هر رديف از محلي خواهد بود كه رديف قبلي نسبت به نقطه شروع خود اختلاف ارتفاعي برابر قطر لوله پيدا كرده باشد.
8- بعد از پايان نصب لولهها از طريق شناوري، نصب رديفهاي بعدي و رگلاژ بالاي لولهها و ريختن آسفالت را از ساحل شروع كرده و پيشروي مينماييم.
9- ساخت لولهها مطابق مشخصات در كارگاههاي خارج از منطقه اجراي پل ساخته و سپس حمل ميشوند.
ساخت لوله
در كارخانه لوله سازي ورقها به صورت لوله درآمده و پس از آزمايشهاي لازم در اختيار كارگاه "جوشكاري گوشوارهها" قرار ميگيرد. لولههاي استفاده شده از نوع لولههاي ساخته شده براي انتقال نفت و گاز بوده و ميتوان از لولههاي درجه 2 و 3 در صورتي كه داراي استحكام لازم براي تحمل بارهاي عمودي (فشاري) باشند، استفاده نمود.
در زمان شناور بودن مسأله كشيدن مطرح بود كه آيا با چه وسيلهاي قادريم اين لولهها را بكشيم. البته وسايلي مانند روتورگ1 و طارق2 و قايقها اكثر مواقع وسيلهاي را حمل ميكردند ولي هيچگاه چيزي را نميكشيدند كه اين خود سؤال بود. ولي در زماني كه اين لولهها شناور شدند، خيلي از مسائل برايمان روشن گرديد. مسأله ديگر انتقال لولههاي پنجتايي از سطح شيبدار بود. با اين كه تمام اينها محاسبه شده بود، باز مسأله وارد كردن اين تعداد از اين1- شناوري بزرگتر از قايقهاي تندرو 2- شناوري كه قادر است وسائط نقليه و بار را حمل كند.
سطح مطرح بود كه جراثقال دستي و جراثقالهاي ديگر و... مطرح شد كه نهايتاً بهترين راه هل دادن را انتخاب نموديم و چون اين اولين آزمايش در اين صورت بود لذا گفته شد كه عكس و فيلم نيز تهيه شود. در زمان مد لولههاي شناور را در نهر قرار داديم و قرار شد از آنجا لولهها را به طرف رودخانه بكشيم. موقع انجام این کار برزنت و پلاستيك لولهاي سر خورد و در فاصله 50 متري اسكله درون آب غرق گرديد. همه را يأس و نااميدي فراگرفت و سؤالهايي مطرح ميگرديد. ما در اين زمان برادراني را كه سؤال و يا حرفي داشتند فراميخوانديم و از گفتوگوها و بحثها اشكالات كار را جستجو ميكرديم. و مسأله بدين صورت حل شد و هيچگاه از ايراد گرفتن از كارمان گريزان نبوديم.
براي ما اصول كار روشن بود و در جزئيات نياز به تجربه وآزمايش بود. ما نظام و سازماندهي برادران را انجام داديم كه گروههايي از قبيل حمل و نصب و آباندازي تشكيل شد و به آنها آموزشهاي لازم، حتي شنا، داده شد و از نظر ايمني و حفاظتي توجيه شدند و بعد به آنها گفتيم كه همه ما در يك شرایط كاري قرار داريم كه به مقاومت و پايداري و فداكاري نياز دارد وممكن است در مراحلي از كار با شكست مواجه شويم و اين شكستها بايد برايمان درس باشد و اگر عدم موفقيتي در كار به وجود آمد، نبايد به تداوم كار لطمه وارد شود. بعد ما همه ميدانستيم كه بايد از روش سعي و خطا استفاده كنيم و در ضمن، كار هم پيش برود. اما پس از غرق اين قطعه پنجتايي سؤالات اوج گرفت ولي ما اعلام كرديم كه برادران حق دارند ديدگاههاي خودشان را بيان كنند. البته نه به عنوان اينكه طرح مواجه با شكست شده بلكه ما بايد اشكالات را بشناسيم. در همان بعد ازظهر جلسهاي با افراد مسئول در موقعيت1 تشكيل داديم. در اين جلسه بحث مختصري صورت پذيرفت و مراحل بعدي كار و مراحل ايمني هم مطرح گرديد كه از آن جمله يكي سطح شيبدار بود كه توانستيم به نتيجه برسيم. بعد در مورد برزنت بود كه ابتدا ما در مورد خود برزنت نقاط ضعفي را تصور ميكرديم ولي بعد متوجه شديم كه ضعف از برزنت نيست بلكه از سطح اتكاي آن است، با توجه به اينكه طناب بسته شده استقامت خوبي داشت ولي ما اصطكاك برزنت بر روي لوله را به حساب نميآورديم. و چيزي هم كه باعث شد لولهها غرق شوند، كشيده شدن برزنت بر روي بدنه لوله بود.
در مطالعاتي كه انجام شد به فكر افتاديم كه اگر جسمي را ما در پشت برزنت قرار دهيم كه منانع فشار آب بر برزنت شود ـ يعني فشار آب را خنثي نمايد ـ اين ضعف سايش برزنت را هم خنثي كردهايم، بدين جهت يك طبق1 تختهاي را در نظر گرفتيم كه از داخل بر پشت برزنت قرار دهيم. ولي گذاشتن اين طبق ساده نبود؛ از طرفي هزينه زيادي را در برداشت و در بازكردن لوله هم اشكالاتي را به وجود ميآورد. در جلسهاي كه داشتيم پيشنهاد شد كه بهجاي لولههاي پنجتايي،سه،دو و حتي يك لوله كارگذاري شود كه البته تمام اين مباحث با برادران مهندس ستاد كربلا كه چند نفرشان در اين كار شركت داشتند انجام شد. ما در اين امر مهم از هر كسي اعم از مهندسين و متخصصين تا كارگرهاي ساده كمك ميگرفتيم و تمام اينها در اين كار مؤثر بودند. اينطور نبود كه يك نفر طرح را تهيه كرده باشد و عدهاي هم بايد اجرا كنند، بلكه مجموعه اين افراد بودند كه روي اين مسأله اظهارنظر ميكردند و ما نسبت به جمعآوري نظرها و پيشنهادها و جمعبندي آنها اقدام ميكرديم و نتيجه نهايي را به اجرا درميآورديم. بنابراين از قطعات يك لولهاي كه سهولت بيشتري نسبت به پنجتايي داشت و از نظر سيستم كاري با اصول اوليه قطعات پنجتايي، يكي بود استفاده نموديم كه قرار شد اتصالات لازم را براي آن طراحي كنند. در حالي كه ما روي قطعات پنجتايي كه براي نحوه بازكردن و بستن تعدادي از لولهها استدلالهاي علمي داشتيم و نسبت به يكلولهاي با توجه به شكل غرق شدن آن و با توجه به مشكل بازكردن درِ لوله در عمقهاي زياد مشكل داشتيم ولي نشبت به انتخاب اتصالات برتريهايي نسبت به پنجتايي داشت كه آن را انتخاب كرديم. قرار شد اتصالات مورد نياز در كارگاه اهواز ساخته شود و ما از فرصت استفاده كرديم و از لوله خام به صورت تكي از همان اسکله شيب دار استفاده كرديم. طناب را به تسمه و يك لا برزنت را به دولا تبديل نموديم و تعداد لايههاي تسمه را براي هر يك سه لايه انتخاب كرديم و براي جلوگيري از سر خوردن برزنت ميلگردي را به لوله جوش داديم و بالاخره آن اصئول ايمني را كه فكر ميكرديم رعايت نموديم. گروه حمل، با دو يا سه روتورگ آمدند كه لوله را به خود ببندند و حملش كنند كه روتورگ نتوانست خودش را كنترل كند و از بالاي لوله برزنت را پاره كرد و ما در اين بين متوجه شديم كه آب به داخل لوله نفوذ كرده است، با وجود اينكه برزنت از ناحيه بالا كه در آب نبود پاره شده بود و اين سوال بزرگي بود. هنوز لوله از روي سكوي شيبدار آزاد نشده بود و از طرف ديگر به جراثقال متصل بود در نتيجه لوله را بالا كشيديم و بر روي آن به مطالعه پرداختيم.
الحمدلله جواب اين سؤال را هم متوجه شديم و آن اين بود كه به خاطر خلأيي است كه در داخل لوله ايجاد ميشود يعني خارج شدن هوا باعث ميشود كه از كنارههاي برزنت آب به داخل آن نفوذ كند.
برزنتهاي اول دوباره بازشدند و مجدداً درِ لولهها را بستند. گروه حمل و نصب آماده شد. همه نگران بودند، زيرا كار طوري پيش ميرفت كه سؤالها دائماً مطرح ميشد. براي اطمينان بيشتر قرار گذاشتيم كه لوله را در آب بگذاريم ولي آزادش نكنيم و پس از چند ساعت آن را از آب بيرون آوريم تا ببينيم چه وضعي پيش آمده است. اين كار را انجام داديم كه در اين حالت نيز آب به داخل نفوذ كرده بود. ما اشكال كلي در كار نميديديم و گفتيم خوب است با اين حال يك آزمايش در داخل نهر ورودي با همين لوله انجام دهيم و ببينيم چه اتفاقي رخ ميدهد. آب در حالت جزر بود و بچهها خسته شده بودند و در عين حال آماده بودند كه در هر شرايطي كار كنند. هنوز خيلي از مسائل براي گروه حمل روشن نبود ولي ما ميدانستيم كه اگر خدايناكرده لوله غرق شود روتورگ را هم با خود به پايين ميبرد ولي اين مسأله در نهر مهم نبود، زيرا بچهها ميتوانستند خودشان را نجات دهند. كار مشكل بود ولي تا حدي كه ميتوانستيم مسائل نجات و ايمني را فراهم كرديم و با توجه به اين خطرها برادران اين مأموريت را پذيرفتند.
ما لوله را در عقب روتورگ بستيم، كنترل نهر و بستن حفاظت قايق امداد در پشت لوله، ارتباطات بين گروههای حمل،نصب،نجات،آب اندازي با فرماندهي و غيره فراهم شد. در همان حركت اوليه باز يك سانحه ديگر اتفاق افتاد كه لوله به بدنه ساحل برخورد كرد كه يك قسمت از برزنت رويي پاره شد ولي خوشبختانه از تجربيات گذشته پند گرفته و دو لايه برزنت نصب كرده بوديم. باز در اين حال دستور داده شد روتورگ به حركتش ادامه دهد ولي تمام حركات و لحظات تحت كنترل بود. نزديكيهاي اروند رسيديم و ديديم اتفاق خاصي نيفتاده است تصميم گرفتيم آن را وارد اروند كنيم. لحظه بسيار حساسي بود و ميتوانيم آن را از مهمترين مراحل اجرايي طرح بدانيم؛ زيرا اين كار با آزمايش و فداكاري، ايثار دقت و حفاظت توأم بود و از همه مهمتر اميد به موفقيت داشتيم. حركت ما برخلاف آب انجام ميشد چون آب در جزر بود و فشارهاي بيشتري روي جدارههاي برزنت وارد ميشد. قسمتي از رودخانه كه حالت دلتايي داشت ممكن بود مشكل ايجاد كند كه به حمدلله از آن گذشتيم و كارها خوب پيش ميرفت كه در هر حال گروه نصب هم آماده بودند و لوله را اسكورت ميكردند و آماده تحويل لوله شدند. در اين حال نياز به سيم بكسل و طناب بود كه لوله را به ساحل ببنديم كه در اينجا آماده نبود لذا لازم شد كه شکلهايي1 را به دستگاههاي لوله وصل كنيم و بعد طناب را به آنها وصل نماييم. براي اين كار در يك لوله شناور كه هيچ اختياري نميتوانست داشته باشد و دائم غلط ميخورد به خصوص كه روتورگ هم ايستاده بود،كاري مشكل و طاقتفرسا شده بود چون قايقها نميتوانستند خوب در كنار لوله پهلو بگيرند و قايقرانها هم برايشان مشكل بود، خلاصه يكي از برادرها خودش را به آب انداخت و زير لوله رفت و به سختي شگل را وصل نمود كه آوردن همين شکل و رساندن به دست ما و مراحل اجرايي ديگري كه در اين كار به ظاهر ساده وجود داشت كه به ما درسهاي زيادي را داد و چيزهايي را برايمان مشخص كرد كه بايد از قبل پيشبيني ميكرديم.
اين كار حدود 2 ساعت به طول انجاميد و در آخر برادران موفق شدند لوله را به ساحل بكشند. خلاصه اين اولين لوله شناوري بود كه توانستيم از داخل نهر به طور شناور به ساحل برسانيم و نصبش كنيم.
جوشكاري گوشوارهها
گوشوارهها به صورت نرينه و مادينه در طرفين هر لوله جوشكاري ميشدند.
اتصال يك لوله به لوله ديگر از طريق قرار گرفتن نرينه يك لوله در مادگي يك لوله ديگر است كه به وسيله پين با قطر 55 ميلي متر مستحكم ميگردید. ميزان لقي مادگي و نرينه 2 سانتيمتر و ميزان لقي پين داخل سوراخها 5 ميلي متر بود.
جوشكاري ميلگردها
براي جلوگيري از سرخوردن برزنت كه مثل كلاه دوخته شده و به وسيله آن در لوله بسته ميشود، دو عدد ميلگرد نمره 7 به فواصل 20 و 16 سانتيمتر از سر لوله جوش داده ميشود، تا تعدادي از بستههايي كه برزنت را به در لوله محكم ميكنند پشت ميلگردهاي مزبور قرار گيرند.
بارگيري، حمل و تخليه
اين كار كه ابزار آن "پايپلودر" جراثقال و تريلي است، در چند مرحله صورت گرفت. بعد از ساخت لوله در كارخانه، لوله در محلي دپو شد. از محل دپو، بارگيري و بر روي سكوهاي جوشكاري قرار گرفت. پس از جوشكاري گوشوارهها و ميلگردها روي تريلي بارگيري شده و در گوشهاي از كارخانه دپو و يا به منطقه براي مصرف حمل شد.
بهتر بود كه سرعت حمل لوله از كارخانه و مصرف در منطقه يكسان باشد. براي چنين حالتي لولههاي روي سكوها مستقيماً توسط جراثقال زنجيري 40 تني تخليه ميگردید.
چنانچه سكوها پر بود، در نزديكي سكوها تخليه شد؛ طوري كه قادر باشيم به سهولت به وسيله جراثقال زنجيري آنها را حمل و روي سكو قرار دهيم.
يكي از قسمتهايي كه بايد سازماندهي و برنامهريزي و تداركات و وقت خاص روي آن انجام پذيرد، بارگيري و حمل و نقل و تخليه است. چنانچه توجه نشود ناهماهنگي و مشكلات اين كار اثرات تعيين كنندهاي روي مجموعه ميگذارد.
براي بستن در لوله از برزنت استفاده ميكنيم.
الياف برزنت به صورتي كه به هم بافته شده قادرند در مقابل فشار آب براي داخل شدن به درون لوله مقاومت نمايند.و كششي كه به الياف وارد ميشود باعث پاره شدن تارها نگردد. در جريان اجرا هيچگاه شاهد پاره شدن الياف برزنت نبوديم ولي ضعف برزنت در مقابل نفوذ آب به داخل و سرخوردن از سر لوله بوده است كه براي برطرف كردن آنها به صورت زير چارهانديشي شد:
استفاده از پلاستيك: براي جلوگيري از نفوذ آب از سوراخهاي برزنت به داخل
استفاده از تسمه: براي نگهداشتن و محكم نمودن پارچه و پلاستيك و تا اندازهاي نفوذ آب از كنار پارچه به داخل براي هر كدام از لايهها سه دور تسمه.
استفاده از ميلگرد: جهت جلوگيري از سرخوردن پارچه روي بدنه لوله.
استفاده از تخته: در مواقعي كه عمق رودخانه از 6 متر بيشتر ميشود، برزنت به تنهايي حتي با تقويت شدن به وسيله ميلگرد و غيره قادر نيست نيروهاي فشاري آب را تحمل نمايد.
گذاشتن تخته در پشت برزنت مشكل را حل ميکرد، تختهها به صورت "خورشيدي" و "طبق" كه از داخل گذاشته ميشود و نبشي پشت آن جوش داده شده و "طبق" از بيرون كار گذاشته شده بود و روي آن برزنت نصب می شد.
بهترين نوع آن به خصوص براي اعماق " طبق از رو" ميباشد كه به ضخامت 4 سانتيمتر، با بستهها و پشتبندهايي كه دارد مقاومت خوبي در مقابل فشار آب دارد. البته همين تخته در عمق حدود 10 متر در اثر فشار آب ميشكست.
استفاده از يك لايه برزنت روي لوله و سپس پلاستيك روي لوله براي آببندي كفايت ميكند ولي براي اطمينان بيشتر و جلوگيري از پاره شدن پلاستيك در اثر خوردن به اطراف يك رو به برزنت ديگر روي پلاستيك كشيده ميشد. موقعي كه لوله روي سكو قرار ميگيرد، آماده است كه عمليات سربندي و آببندي، توسط گروه سربندي انجام گيرد. زير پاي گروه بايد طوري آماده باشد كه بتواند با تسلط بر سر لوله كار خود را به خوبي انجام دهند.
آماده كردن برزنت دوخته شده، اندازه درآوردن پلاستيك، تكه كردن تسمه، آماده كردن بست تسمه، از جمله تداركات لازم براي آببندي است.
نوع تسمه و بست آنها از نظر مرغوبيت و اندازه بودن بستها با تسمه از موارد مهم است. دقت در كشيدن برنت به سر لوله و پلاستيك روي آن و سپس برزنت ديگر و بستن تسمه براي نگهداري هر يك از لايهها و استفاده از تسمهكش از جمله كارهاي لازم در اين مرحله است.
تعداد افراد گروه آببندي 23 نفر ميباشند، كه پس از آموزشهاي لازم كار خود را با دقت و هماهنگ انجام ميدهند.
سرپرست گروه هماهنگي خود را با ساير گروهها بخصوص حمل و نصب بايد حفظ نمايد.
قبل از آباندازي، هر يك از لولههاي سربندي شده بايد مجدداً بازرسي و كنترل شود. چنانچه در اثر سهلانگاري نواقصي داشته و يا در مدتي كه روي سكو آماده بوده است خسارت ديده باشد برطرف گردد.
لولهاي كه از نظر آببندي نقص داشته باشد و تحويل گروه حمل روي آب داده شود، ميتواند باعث وقتگيري خسارت و سوانح فراوان گردد كه اكثر اوقات جبرانناپذير است. ميتوان گفت دقت در آببندي لولهها از مهمترين مراحل اجراي عمليات بود و بايد اين كار با دقت انجام می شد.
در رابطه با گروههايي كه تشكيل داده بوديم عبارت بودند از: سربندي و آببندي، آباندازي، حمل آبي، نصب. كه اينها گروههاي اصلي را تشكيل ميدادند. هر گروه مسئول و فرماندهي داشتند و يك مسئول هماهنگي نيز داشتيم كه نقش تعيينكنندهاي را دارا بود. در سازماندهي ما قسمتي به نام پشتيبان كار و ستاد اجرايي وجود داشت كه متشكل از امور داخلي ـ تداركات ـ امور مالي و فرهنگي و ديگر الزامات يك ستاد بود. در قسمت فرهنگي برادران روحاني حضور داشتند که در مورد توجيه برادران و مسائل فرهنگي و ایجاد روحیه و توجيه مسائل حفاظتي، نقش خوبي داشتند. در مورد حفاظت خوب كار كرديم، به طوري كه پرسنل و افرادي كه در نهر كار ميكردند از كار ديگر قسمتها مطلع نبودند كه حتي اين لوله كه خارج ميشود به كجا ميرود و حق نداشتند به كنار رودخانه بروند. به جهت حفاظتي و اعزام تعدادي از برادران به شهرها در يك مقطع كاري مطرح شد كه طرح پل شكست خورده و بنا داريم كه اسكله بسازيم و اين قضيه رويش تأكيد شد و حتي يك جادهسازي هم كه آن طرف آب داشتيم، تعطيل كرديم. گفتن و جاانداختن مسئله شكست، زمينه خوبي در ميان افراد داشت و ميگفتند ديديد كه ما گفتيم!! لذا اسم طرح را هم به رمضان تغيير نام داديم و اين در صورتي بود كه موفقيتها كاملاً برايمان روشن بود. و هدف از اين كار هم جلوگيري از انتقال موضوع توسط برادران به شهرها بود.
گروه آببندي ابتدا در لولهها را با يك لايه برزنت و چند تسمه و بعد پلاستيك و تسمه و در سومين قسمت مجدداً برزنت ميبستند كه با توجه به افزايش رديف تسمهها و برزنت و جوش دادن دو رديف ميلگرد كار آببندي را به نحو خوبي انجام ميداديم. اين آببندي باعث ميشد كه لولهها را به سرعت در آب حمل و نقل كنيم. و اين روال كه گروههاي آببندي و حمل و نصب كاملاً به سرعت كارها را انجام ميدادند به طور منظم انجام ميپذيرفت. به مرور زمان در كنار سكوي شيبدار، سكوي افقي ساختيم كه سرعت عمل ما را بيشتر كرد.
استفاده از جراثقالهاي زنجيري 40 تني با رانندههاي ماهر در خصوص آباندازي قابل ذكر است، زيرا در موقع آباندازي بايد با احتياط لوله باز شود و توسط كمكراننده جراثقال لوله طوري هدايت شود كه برزنتها پاره نشود. و در شيوه حمل لوله با روتورگ هم تغييراتي داديم بدين نحو كه هر روتورگ، دو لوله يكي در طرف راست و ديگري در طرف چپ به خود ميبست و طوري بسته ميشد كه اگر لوله با خطري يا برزنتهای روی آن با پارگي مواجه ميشد بلافاصله غرق ميشد. ضمناً بايد بگويم بعد از كار آببندي يك دفعه لوله را آزمايش ميكرديم زيرا اگر اين عمل خوب انجام نميشد در حمل و كار و نصب دچار مشكل زيادي ميشديم كه بعداً توضيح خواهم داد.
گوشوارهها نیز نبايد كج می شدند چون اگر این اتفاق می افتاد، نصب لوله ها ممکن نبود. حتي دستگيرهها كه در سكو جوش داده ميشد بايد در جاي خود جوشكاري ميشدند كه دو دستگيره براي نصب بر روتورگ و دو تاي ديگر براي كشيدن به محل نصب جوش داده ميشد.
آباندازي و به كارگيري روتورگ
براي اين كه بتوانيم لولهها را داخل نهر بيندازيم بايد اسكله داشته باشيم، ويژگي اين اسكله بايد طوري باشد كه بتوان علاوه بر قراردادن لوله روي آن، آببندي و سپس آباندازي نمود. وسيلهاي كه براي آباندازي استفاده می شد جراثقال زنجيري بود.
اسكله را ميتوان به صورت شيبدار و افقي ساخت، اسكله افقي از نظر كارآيي براي آباندازي تكلوله كارآيي مناسبتري دارد. " از تجربه اسكله شيبدار براي آباندازي لولههاي زوجي و يا بيشتر كه به هم وصل شدهاند در طرحهاي خاص ديگر ميتوان استفاده نمود".
براي ساخت اسكله از لولههاي 56 استفاده شد كه قسمتهاي اصلي آن برای حركت جراثقال در وسط و طرفين آن سكوهاي بارگيري لوله بود. لوله که سربندي شد و آماده براي آباندازي، سيم بکسلهاي جراثقال كه دو سر آنها چنگكها را بوسیله گوشوارههاي نرينه مهار كرده، جراثقال لوله را مهار و هدايت کرد به طوري كه طول لوله به موازات ساحل روي آب قرار گرفت.
البته قبلاً 4 عدد دستگيره به طرفين لوله جوش داده شده و قبل از آباندازي، طنابهايي كه در موقع نصب بايد آزاد شده و به وسيله آنها لوله را به سمت محل نصب بكشند به دو دستگيره وصل شده بودند.
نرينه آن به سادگي در مقابل مادگي لوله نصب شده قرار گرفته و ميتوان به آساني پین گذاري نمود.
حمل تا محل نصب
پس از بارگيري روتورگ گروه حمل كه شامل 10 نفربودند( 7 نفر سوار روتورگ و 3 نفر در قايق امداد) در پشت سر يا جلوي روتورگ حرکت کردند.
راهنمايي و توجه دادن روتورگ به موانع و كمك رساني در مواقع سانحه و جلوگيري از تردد قايقهاي ديگر از جمله كارهايي كه تا محل نصب توسط قايق امداد انجام گرفت. گروه حمل بايد در طول مسير، ارتباط خود را با فرماندهي گروه آباندازي و امداد ساحل و همچنين گروه نصب حفظ می نمود تا در مواقعي كه اتفاقاتی بروز می کرد یا مواردی مورد نیاز بود كمك لازم را ارائه دهد.
پاره شدن درِ لولهها، شدت امواج و طوفان كه بعضي اوقات مانع جلو رفتن روتورگ ميشد، خراب شدن روتورگ كه احتمال منحرف شدن از مقصد اصلي را داشت و دچار جريان و امواج و انحراف از مسير ميگردید و همچنين ساير اتفاقاتي كه در يك سفر دريايي با محمولهاي حساس ممكن بود پيش بیايد، از جمله اتفاقات قابل پیش بینی بود. گروه حمل موقعي كه به نزديكي محل نصب ميرسید، پس از اعلام آمادگي جهت تحويل گرفتن لوله از طرف گروه نصب به آرامي به طرف محل نصب راه ميافتاد و متناسب با جهت و ميزان امواج، حركت خود را به صورتي تنظيم ميكرد كه بتواند لوله را در مقابل لوله نصب شده قرار دهد. پس از پرت كردن طنابهايي متصل به دستگيرههاي لوله به سمت گروه نصب همزمان لوله را از روتورگ آزاد می کرد تا گروه نصب بتواند به سرعت قبل از منحرف شدن لوله آن را به سمت خود بكشاند.
لوله ديگر را پس از نصب لوله اولي پس از دور زدن به همان طريق تحويل ميداد.
در مواقعي كه گروههاي حمل و نصب از مهارت كافي برخوردار باشند قادر خواهند بود كه دو لوله را همزمان تحويل دهند و روتورگ از ميان آنها آزاد شده، خارج گردد.
گروه نجات بايد هم براي گروه حمل و هم برای گروه نصب وجود ميداشت كه هميشه آماده بودند و دائماً با برادران ارتباط داشتند، زيرا مواردي را داشتيم كه جريان شديد، گروه حمل را به طرف خليج فارس كشيده بود و گاهي نیز طوفان می شد که بچهها قادر نبودند روتورگ را كنترل كنند، از طرفي روتورگها هم قدرت خوبي نداشتند. گروه نجات آماده بود و به محض احساس خطر به كمك گروههای دیگر ميشتافت.
پس از رسيدن گروه حمل به گروه نصب، گروه حمل طنابهايي را به دستگيرههاي لوله ميبستند و طناب را به طرف گروه نصب پرتاب ميكردند (اگر گروه نصب آماده تحويلگرفتن بود). كه در اين حال بعد از اطمينان لوله باز ميشد و روتورگ به سرعت از لوله فاصله ميگرفت.
گروه حمل بايد طوري خودش را با جريان آب تنظيم می كرد كه لولهها از محل نصب منحرف و يا دور نشوند، زيرا در اين صورت هدايت آنان به سمت كار، عملي بسيار دشوار می شد. بايد گوشوارههاي هر لوله با گوشواره های لوله قبلي سريع ميزان شود وبا سرعت پينهاي آن نصب گردد. بعد از نصب هر لوله برادرها بايد تكبير می گفتند و خداي را شكر می کردند. لوله اول که تحويل گرفته شد و نصب گرديد نوبت لوله بعدي شد كه روتورگ بايد دور میزد و همان مراحل اوليه را طي می نمود و اگر گروه نصب مهارت کافی داشته باشد قادر است دو لوله را در يك زمان تحويل بگيرد كه در اين حال دو لوله باز و روتورگ از وسط اين دو خارج ميشد.
نصب لوله شناور به لوله شناور نصب شده
گروه نصب كه تعداد آنها 26 نفرند پس از تحويل گرفتن لوله از گروه حمل به سرعت لوله را ميزان كرده و گوشوارهها را پينگذاري ميکردند. در اينجا مهارت، دقت، سرعت عمل و شهامت و فرماندهي قاطع از ضروريات ميباشد.
گاهي به خاطر شدت جريان آب، لوله به سادگي كشيده و يا جفت نميشود و يا پينگذاري به سختي انجام ميگيرد. تأثيرات جزر و يا مد و شدت جريان، طوفاني و آرام بودن آب در نحوه فعاليت گروه اثر ميگذارد. اين گروه با تجربهاي كه بايد به سرعت به آن دست يابد، وضعيتهاي مختلف را شناخته و بر آنها تسلط می يابد و از شرایط مختلف آب اروند و خلیج فارس به نفع خود سود می برد.
وقتي كه جريان آب زياد است نبايد لولههاي شناور زيادي را در روي آب نگهداشت.
شرايط غرق كردن لولههاي شناور متصل شده
عمليات غرق كه توسط گروه نصب، پس از نصب تعداد مناسبي لوله انجام ميگرفت، داراي شرايط و حالات مختلف بود.
زمان و شدت جريان جزر، زمان و شدت جريان مد، تلاطم آب، عمق رودخانه از عوامل مهم اثرگذاري در غرق کردن لوله ها یا چینش نهایی لوله ها بود.
عمليات غرق
غرق يعني بازكردن درِ لوله شناور كه آب به جاي هوا در داخل آن قرار گرفته و لوله به قعر رودخانه هدایت می شود. همانطور كه ميدانيم هر لوله حدود 20000 ليتر گنجايش هوا دارد، پس از بازكردن درِ لوله به سرعت هوا خارج شده و از آب پر ميگردد. حجم زياد تخليه هوا و پر شدن آب در مدت زمان كمتر از 10 ثانيه تلاطم شديدي را به وجود ميآورد.
لولهها كه توسط گوشواره به هم متصل شدهاند با اندازه 41 درجه قادرند كه حول محور پيمها دوران نمايند. با غرق كردن يك يا چند لوله، لولههاي خوابيده شده در بستر افزايش مييابند و با اضافه شدن عمق تعداد لولههاي آويزان بيشتر ميشوند و در بستر، رودخانهها به يكديگر متصل شوند.در این مرحله از عملیات همزمان تعدادي از لوله ها روي بستر قرار گرفته و تعدادي بصورت معلق هستند و تعدادي نیز دربسته و روی آب شناورند.
غرق در اشكال مختلف
الف ـ تا عمق 6 متر:
برزنت نصب شده به در لوله ها بدون طبق تخته ای جوابگو است. بايد درِ لولهها را يكي يكي باز كرد، يعني پس از غرق شدن يك لوله، درِ لولهي ديگر را براي غرق آن باز كرد.
ب ـ در عمق بيش از 6 متر:
با اضافه شدن عمق،برزنتهاب نصب شده قدرت مقاومت در برابر فشار آب را ندارند و مجبور بودیم از طبقهای تخته ای کمک بگیریم. این لوله ها را در عمق بيش از 2 متر از سطح آب قرار می دادیم، اما بازكردن سر آنها مشكل بود.
بنابراين روش "غرق كردن همزمان" كه لولهها پيدرپي و به سرعت غرق ميشوند را امتحان کردیم که الحمدالله نتیجه خوبی داشت.
پايان نصب به صورت شناوري
موقعي كه ديگر نميتوان از طريق شناور کردن، لوله ها را نصب نمود، از لولههاي خام استفاده ميكنيم و با پر كردن قسمتهاي رويي از لولههاي خام 56، تا سطحي كه بايد از لولههاي با قطر كمتر استفاده گردد، و پس از رگلاژ و با پر كردن پستي و بلندي، لولههاي با قطرهاي كوچكتر روي سطح نهايي چیده و روی آنها لولهها را مطابق خط پروژه آسفالت ميريزيم. آنگاه قادر هستيم كه روي پل با جراثقال و تريلي پيشروي كنيم، به همين ترتيب كارگذاري لولهها از رو توسط جراثقال و تريلي حامل لوله و ريختن آسفالت پيش ميرود. به هر حال "پل بعثت" در روز سه شنبه مورخ 22/7/1365 به اتمام رسيد و مورد استفاده رزمندگان اسلام قرار گرفت.
منبع:
"خاطراتی از هشت سال دفاع مقدس:نحوه ساختن پل بعثت بر اروند رود در منطقه عملیاتی فاو" تألیف مهندس سید هاشم بنی هاشمی
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
زخم هاي آشنا
بغضم گرفته بود، با قطرات اشك من دانههای برف از پشت شیشه شبیه قطرات باران میشد.
در حال خودم بودم كه سنگینی دستی را روی شانههایم احساس كردم برگشته و دیدم قاسم در حال خندیدن است. بغضم تركید، سر بر روی شانههای قاسم گذاشتم و هایهای گریه كردم لباس قاسم از قطرات اشك من خیس شد من را در آغوش گرفت و نجواكنان گفت:«راه دوری نمیری، همش چند كیلومتر آنطرفتر هستی». نمیتوانستم باور كنم از قاسم، تنها دوست و یاور زندگیام حتی لحظه ای دور باشم قاسم به من نگاهی كرد و در حالی كه پوتینهایم به دستش بود سپس ادامه داد:«مگر به مراسم خواستگاری میروی كه اینچنین دست و پایت را گم كردهای» سوار ماشین شدم به پیرمرد كه نامش عموصادق بود نگاهی انداختم نمیدانم چرا چشمان او شباهت عجیبی به چشمهای قاسم داشت، به محض بسته شدن در ماشین، خیلی سریع قاسم رو از من برگرداند، میدانست كه در دلم چه میگذرد، از او دور شدیم، آنقدر دور كه در آن بوران برف دیگر اثری از قاسم به جا نماند. در راه فرماندهی گردان گفت:«نمیدانم تو را به عموصادق بسپارم یا عموصادق را به دست تو؟!» این را گفت و دیگر تا پایان راه حرفی نزد. به مقر عموصادق رسیدیم، پس از خواندن نمازش به او گفتم:«قبول باشه عموصادق» در جواب پاسخ داد:«قبول حق پسرم». «حق داری با من نسازی از من سنی گذشته است اما تو حالا اول جوانی هستی»، گفتم:«عموصادق نقل این حرفها نیست..... روز عملیات است اما فرمانده گفته چون تو كسالت داری باید به عقب برگردی.... مگه من چمه!؟ من حتی از فرمانده هم سالمندم.... آخ..... بازم این سردرد لعنتی لطفاً عموصادق از توی كولهپشتیام.... قرصهایم را بده....». فردا صبح كه بلند شدم عموصادق تمام كارها را كرده بود با یك سینی چای كنار تختم نشست و گفت:«بخور....انشاالله كه كسالتت رفع میشود». تمام بدنم درد میكرد، حس بلند شدن از رختخواب را نداشتم، روی تخت نشستم و گفتم:«عموصادق تو چرا اینجا آمدهای؟!». در جوابم پاسخ داد:«تازه ازدواج كرده بودم، پسر كوچكی داشتم كه خیلی دوستش داشتم، فقط همین را میدانم كه سر موضوعی با همسرم بحث كردم كه او هم، همراه بچه من را ترك كرد». با تعجب پرسیدم:«پس حالا شما اینجا چه میكنید؟» چرا دنبال زن و فرزندتان نمیروید؟!» اشك در چشمانش حلقه زد و گفت:«پس از رفتن آنها حافظهام را از دست دادم، فقط همین را میدانم كه پشت بازوی سمت چپ دست پسرم یك خال قهوهای بزرگ بود، به دلیل سابقه فراموشی كه داشتم فرمانده دستور داد به پشت خط بروم چون میدانست اینجا برای من بهتر است». قطرات اشك را روی صورت عموصادق دیدم، نمیخواستم اذیتش كنم، دیگر سؤالی نكردم و چای داخل سینی را سر كشیدم. ناگهان فرمانده وارد شد و گفت:«دیشب عملیات تمام شد و ما با كمترین شهید و كمترین زخمی پیروز شدیم و رو به من ادامه داد میتوانی برگردی دلم طاقت نداشت، بیقرار قاسم بودم، سریع پشت فرمان پریدم و گفتم بریم!؟ به منطقه رسیدم، هنوز بوی دود میآمد، به دنبال قاسم همهجا را گشتم ناگهان یك جفت پوتین روی برفها توجهام را جلب كرد به طرف پوتین خیز برداشتم، آه خدای من ..... قاسم بود بدن و لباسهایش به كلی سوخته بود، پاهایم لرزید، شانههایم نیز همینطور.... عموصادق به كمكم آمد، عمو زیر بازوی دست چپ قاسم را بلند كرد، لباس سوخته كنار رفت، ناگهان عمو شل شد، روی زمین نشست، قطرات اشك روی صورتش روان شد، به نقطهای كه خیره شده بود، نگاه كردم، آه خدای من، پشت بازوی دست چپ قاسم یك خال قهوهای بزرگ بود، چه صحنهای بود، سرم را به آسمان گرفتم، این بار بغض هردوی ما شكست، عموصادق به فرزندش رسیده بود.
منبع: سایت صبح
بغضم گرفته بود، با قطرات اشك من دانههای برف از پشت شیشه شبیه قطرات باران میشد.
در حال خودم بودم كه سنگینی دستی را روی شانههایم احساس كردم برگشته و دیدم قاسم در حال خندیدن است. بغضم تركید، سر بر روی شانههای قاسم گذاشتم و هایهای گریه كردم لباس قاسم از قطرات اشك من خیس شد من را در آغوش گرفت و نجواكنان گفت:«راه دوری نمیری، همش چند كیلومتر آنطرفتر هستی». نمیتوانستم باور كنم از قاسم، تنها دوست و یاور زندگیام حتی لحظه ای دور باشم قاسم به من نگاهی كرد و در حالی كه پوتینهایم به دستش بود سپس ادامه داد:«مگر به مراسم خواستگاری میروی كه اینچنین دست و پایت را گم كردهای» سوار ماشین شدم به پیرمرد كه نامش عموصادق بود نگاهی انداختم نمیدانم چرا چشمان او شباهت عجیبی به چشمهای قاسم داشت، به محض بسته شدن در ماشین، خیلی سریع قاسم رو از من برگرداند، میدانست كه در دلم چه میگذرد، از او دور شدیم، آنقدر دور كه در آن بوران برف دیگر اثری از قاسم به جا نماند. در راه فرماندهی گردان گفت:«نمیدانم تو را به عموصادق بسپارم یا عموصادق را به دست تو؟!» این را گفت و دیگر تا پایان راه حرفی نزد. به مقر عموصادق رسیدیم، پس از خواندن نمازش به او گفتم:«قبول باشه عموصادق» در جواب پاسخ داد:«قبول حق پسرم». «حق داری با من نسازی از من سنی گذشته است اما تو حالا اول جوانی هستی»، گفتم:«عموصادق نقل این حرفها نیست..... روز عملیات است اما فرمانده گفته چون تو كسالت داری باید به عقب برگردی.... مگه من چمه!؟ من حتی از فرمانده هم سالمندم.... آخ..... بازم این سردرد لعنتی لطفاً عموصادق از توی كولهپشتیام.... قرصهایم را بده....». فردا صبح كه بلند شدم عموصادق تمام كارها را كرده بود با یك سینی چای كنار تختم نشست و گفت:«بخور....انشاالله كه كسالتت رفع میشود». تمام بدنم درد میكرد، حس بلند شدن از رختخواب را نداشتم، روی تخت نشستم و گفتم:«عموصادق تو چرا اینجا آمدهای؟!». در جوابم پاسخ داد:«تازه ازدواج كرده بودم، پسر كوچكی داشتم كه خیلی دوستش داشتم، فقط همین را میدانم كه سر موضوعی با همسرم بحث كردم كه او هم، همراه بچه من را ترك كرد». با تعجب پرسیدم:«پس حالا شما اینجا چه میكنید؟» چرا دنبال زن و فرزندتان نمیروید؟!» اشك در چشمانش حلقه زد و گفت:«پس از رفتن آنها حافظهام را از دست دادم، فقط همین را میدانم كه پشت بازوی سمت چپ دست پسرم یك خال قهوهای بزرگ بود، به دلیل سابقه فراموشی كه داشتم فرمانده دستور داد به پشت خط بروم چون میدانست اینجا برای من بهتر است». قطرات اشك را روی صورت عموصادق دیدم، نمیخواستم اذیتش كنم، دیگر سؤالی نكردم و چای داخل سینی را سر كشیدم. ناگهان فرمانده وارد شد و گفت:«دیشب عملیات تمام شد و ما با كمترین شهید و كمترین زخمی پیروز شدیم و رو به من ادامه داد میتوانی برگردی دلم طاقت نداشت، بیقرار قاسم بودم، سریع پشت فرمان پریدم و گفتم بریم!؟ به منطقه رسیدم، هنوز بوی دود میآمد، به دنبال قاسم همهجا را گشتم ناگهان یك جفت پوتین روی برفها توجهام را جلب كرد به طرف پوتین خیز برداشتم، آه خدای من ..... قاسم بود بدن و لباسهایش به كلی سوخته بود، پاهایم لرزید، شانههایم نیز همینطور.... عموصادق به كمكم آمد، عمو زیر بازوی دست چپ قاسم را بلند كرد، لباس سوخته كنار رفت، ناگهان عمو شل شد، روی زمین نشست، قطرات اشك روی صورتش روان شد، به نقطهای كه خیره شده بود، نگاه كردم، آه خدای من، پشت بازوی دست چپ قاسم یك خال قهوهای بزرگ بود، چه صحنهای بود، سرم را به آسمان گرفتم، این بار بغض هردوی ما شكست، عموصادق به فرزندش رسیده بود.
منبع: سایت صبح
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
گفتوگو با خانواده شهید محمد خمسهلویی؛
محمد همیشه میگفت اول باید در پیشگاه خدا امتحان بدهم
به نیت کمک به اسلام عزیز اولین بار سال 1359 عازم جبهههای نبرد حق علیه باطل شد و در طی دو سال حضورش در مناطق جنگی در عملیاتهای بیتالمقدس، طریقالقدس، علیبن ابیطالب (ع)، رمضان و مسلمبن عقیل شرکت داشت.
شهید محمد خمسهلویی یکی از هزاران هزار شهید جوان است که جان عزیز خود را برای دفاع از اسلام و ایران در برابر تهاجم بیگانه هیچ شمرد؛ مردانه دفاع کرد، جانانه جنگید و قهرمانانه در سن 19 سالگی جام شهادت را سر کشید.
طیبه خمسهلویی خواهر شهید محمد خمسهلویی با افتخار از برادر گلگون کفن خود میگوید: در عملیات طریقالقدس بود یا بیتالمقدس، درست به یاد نمیآورم، از ناحیه چشم مجروح شد. در خصوص نحوه مجروحیتش به ما گفت: به میدان مین رفته بودم. وقتی منور زدند چشمم زخمی شد و به شدت خونریزی داشت فقط گفتم: یا ابوالفضل العباس (ع). وقتی چشمم را باز کردم جایی خارج از میدان مین بودم. همیشه از اینگونه امدادهای غیبی که در جبهه به وفور اتفاق میافتاد و حامی رزمندگان بود صحبت میکرد. بعد از این مجروحیت به خانه برگشت و چشمش مورد عمل جراحی قرار گرفت اما هنوز بهبود نیافته بود که دوباره به جبهه برگشت.
انگشت اشاره دست راستش هم در عملیاتی دیگر قطع شده بود. وقتی به خانه آمد دستش را پنهان کرد. در پاسخ به سوالم که چه اتفاقی افتاده گفت: چیزی نگو، مادر میبیند ناراحت میشود. همیشه به من میگفت: تو باید مثل خانم زینب (س) صبر و تحمل داشته باشی تو میتوانی با صبرت به مادر دلداری بدهی.
یک بار هم تیری به پهلویش اصابت کرده بود. و با وجود این مجروحیت در منطقه مانده بود و به خانه نمیآمد و فقط با نامههای کوتاهی که مینوشت ما از حال او، هر چند مختصر آگاه میشدیم. مثلا مینوشت: سلام، حالتان خوب است. من خوبم. نگران نباشید. فقط برای رفع دل نگرانی ما نامه مینوشت همیشه در پایان تمام نامههایش مینوشت:
گر نگهدار من آن است که من میدانم/ شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
قبل از رفتن به جبهه معلمش به او گفت که آخرین امتحانت را هم بده دیپلمت را بگیر و بعد برو. اما او گفته بود: من اول در پیشگاه خدا امتحان میدهم اگر قبول شدم برمیگردم و به شما امتحان پس میدهم. او در امتحان الهی خود قبول شد اما برنگشت و در منطقه گیلان غرب، (سومار) در سن 19 سالگی به شهادت رسید.
محمد فردی مذهبی، پایبند اصول و قواعد انقلاب بود. شوخ طبع بود، به همه محبت میکرد. بیریا مهربان بود.
خبر شهادتش را بعد از یک هفته به ما دادند و روز بعد پیکیرش را برای تشییع به ما تحویل دادند. مادرم گریه نمیکرد، اعتقاد داشت که محمد را در راه خدا داده است و در ازایش هیچ چیز از خدا نمیخواست.
محمد در وصیتنامهاش در خصوص رعایت حجاب و شئونات اسلامی خیلی تاکید کرده و خواسته است که راه حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت زینب (س) را ادامه دهیم. اسلام و امام را تنها نگذاریم و همیشه در صحنه فعالانه حضور داشته باشیم.
منبع : خبرگزاری ایسنا
محمد همیشه میگفت اول باید در پیشگاه خدا امتحان بدهم
به نیت کمک به اسلام عزیز اولین بار سال 1359 عازم جبهههای نبرد حق علیه باطل شد و در طی دو سال حضورش در مناطق جنگی در عملیاتهای بیتالمقدس، طریقالقدس، علیبن ابیطالب (ع)، رمضان و مسلمبن عقیل شرکت داشت.
شهید محمد خمسهلویی یکی از هزاران هزار شهید جوان است که جان عزیز خود را برای دفاع از اسلام و ایران در برابر تهاجم بیگانه هیچ شمرد؛ مردانه دفاع کرد، جانانه جنگید و قهرمانانه در سن 19 سالگی جام شهادت را سر کشید.
طیبه خمسهلویی خواهر شهید محمد خمسهلویی با افتخار از برادر گلگون کفن خود میگوید: در عملیات طریقالقدس بود یا بیتالمقدس، درست به یاد نمیآورم، از ناحیه چشم مجروح شد. در خصوص نحوه مجروحیتش به ما گفت: به میدان مین رفته بودم. وقتی منور زدند چشمم زخمی شد و به شدت خونریزی داشت فقط گفتم: یا ابوالفضل العباس (ع). وقتی چشمم را باز کردم جایی خارج از میدان مین بودم. همیشه از اینگونه امدادهای غیبی که در جبهه به وفور اتفاق میافتاد و حامی رزمندگان بود صحبت میکرد. بعد از این مجروحیت به خانه برگشت و چشمش مورد عمل جراحی قرار گرفت اما هنوز بهبود نیافته بود که دوباره به جبهه برگشت.
انگشت اشاره دست راستش هم در عملیاتی دیگر قطع شده بود. وقتی به خانه آمد دستش را پنهان کرد. در پاسخ به سوالم که چه اتفاقی افتاده گفت: چیزی نگو، مادر میبیند ناراحت میشود. همیشه به من میگفت: تو باید مثل خانم زینب (س) صبر و تحمل داشته باشی تو میتوانی با صبرت به مادر دلداری بدهی.
یک بار هم تیری به پهلویش اصابت کرده بود. و با وجود این مجروحیت در منطقه مانده بود و به خانه نمیآمد و فقط با نامههای کوتاهی که مینوشت ما از حال او، هر چند مختصر آگاه میشدیم. مثلا مینوشت: سلام، حالتان خوب است. من خوبم. نگران نباشید. فقط برای رفع دل نگرانی ما نامه مینوشت همیشه در پایان تمام نامههایش مینوشت:
گر نگهدار من آن است که من میدانم/ شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
قبل از رفتن به جبهه معلمش به او گفت که آخرین امتحانت را هم بده دیپلمت را بگیر و بعد برو. اما او گفته بود: من اول در پیشگاه خدا امتحان میدهم اگر قبول شدم برمیگردم و به شما امتحان پس میدهم. او در امتحان الهی خود قبول شد اما برنگشت و در منطقه گیلان غرب، (سومار) در سن 19 سالگی به شهادت رسید.
محمد فردی مذهبی، پایبند اصول و قواعد انقلاب بود. شوخ طبع بود، به همه محبت میکرد. بیریا مهربان بود.
خبر شهادتش را بعد از یک هفته به ما دادند و روز بعد پیکیرش را برای تشییع به ما تحویل دادند. مادرم گریه نمیکرد، اعتقاد داشت که محمد را در راه خدا داده است و در ازایش هیچ چیز از خدا نمیخواست.
محمد در وصیتنامهاش در خصوص رعایت حجاب و شئونات اسلامی خیلی تاکید کرده و خواسته است که راه حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت زینب (س) را ادامه دهیم. اسلام و امام را تنها نگذاریم و همیشه در صحنه فعالانه حضور داشته باشیم.
منبع : خبرگزاری ایسنا
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
طرح و نقشه با من ،ساخت و ساز با شما
صبح بعد از يكي از مراحل عمليات كربلاي پنج در حالت پدافندي قرار گرفتيم و قرار شد سنگر چند نفره درست كنيم. مقداري گوني و الوار از طرف واحد مهندسي در پشت خاكريزي كه تازه ايجاد شده بود، براي اين كار آماده كرده بودند.
بيچاره فرمانده دسته و گروهان هر چه فرياد ميزدند زود سنگرها را درست كنيد، الان آتش دشمن شروع ميشود، كسي توجهي نميكرد. خستگي شب گذشته و درگيري با عراقيها حسوحال سنگرسازي را از بچهها گرفته بود. رو به يكي از بچهها گفتم: «آخرش بايد خودمون سنگرو درست كنيم، مهندسين جهاد سازندگي كه وظيفه خودشونو انجام دادهاند، خاكريز، جاده، پل؛ خدايي انتظار بيش از اين نميشه داشت.
مهندسين وزارت مسكن و شهرسازي هم كه درس سنگرسازي نخوندن، پس...» نگذاشت حرفم تمام شود و گفت: «پس طرح و نقشه با من، ساخت و ساز با شما». ايرج گفت: «معمولاً نقشه را مهندسين ميدهند، معماران و كارگران هم ساختوساز را انجام ميدهند، پس لطفاً در كار مهندسين دخالت نكنيد.» شوخيها شروع شد، از نقشه سنگر تا معماري داخلي و... يكدفعه اسدالله با اشاره گفت: «حاجي.» و فرمانده گردان را نشان داد كه داشت طرف ما ميآمد. گفتم: «حاجي شوخيبردار نيست يالا شروع كنيد.» هر كدام مشغول كاري شديم. فرمانده گردان وقتي به ما رسيد گفت: «تا آخر خط رفتم و برگشتم سنگرتون رو ساخته باشيد وگرنه.» و بدون اينكه حرفش را ادامه بدهد از ما دور شد. چند لحظه به هم نگاه كرديم بدون اين كه كسي چيزي بگويد، شروع به پركردن گونيها كرديم به محمدعلي گفتم: «آقاي شيرزاد چرا اينطوري گوني پر ميكني؟» او پاسخ داد: «من متالوژي خوندم، عملگي كه نخوندم.» من گفتم: وقتي صحبت از پيشرفت و توسعه است خودمون رو با ژاپن و سوئيس مقايسه ميكنيم، اما وقتي صحبت از كار است فوري مداركمونو به رخ ميكشيم و سراغ عملههاي افغاني رو ميگيريم. محمدعلي فوري بيل رو انداخت جلوي من و گفت: «آقاي پروفسور بفرماييد.» من نگاهي به بيل كردم. حاجآقا فتوحي گفت: «بارها گفتهام، وارد مسايل سياسي نشويد.» گفتم: حاجآقا سياسي نيست، زيرساختها و مسايل زيربنايي را داريم بحث ميكنيم! همه خنديدند.
عراقيها كمكم شروع كردند به آتشباري.
بيژن گفت: «خدا پدرشونو به راه راست هدايت كنه، لااقل گذاشتن سنگرو ساختيم، بعد شروع به ريختن آتيش كردن.» حاجي گفت: «خب عزيزان براي حفظ جان و دادن آن در آينده نزديك براي بقاي اسلام تشريف بيارن داخل سنگر.»
همه تو سنگر نشستيم و نفس راحتي كشيديم، مسعود گفت: «حالا چايي ميچسبه.» يكدفعه گلوله خمپاره نزديك سنگر خورد، سروصداي انفجار كه خوابيد، حاجآقا گفت: «اين هم چايي، منتها از نوع عراقي و تلخ.» بعد ادامه داد: «من نكتهاي را به شما عزيزان يادآوري ميكنم؛ يكساعتي ميشود كه ما با شوخي و جدي اين سنگر را ساختيم، وقتي داشتيم سنگر را درست ميكرديم، به صورت پراكنده خمپارههايي به اطراف اصابت ميكرد، ولي نزديك ما چيزي نخورد، به محض اين كه سنگر را ساختيم و در آن قرار گرفتيم، گلوله خمپاره به نزديك ما اصابت كرد و منفجر شد. اگر بيرون از سنگر بوديم، قطعاً همه شهيد يا مجروح ميشديم.»
علياكبر رئيسي
صبح بعد از يكي از مراحل عمليات كربلاي پنج در حالت پدافندي قرار گرفتيم و قرار شد سنگر چند نفره درست كنيم. مقداري گوني و الوار از طرف واحد مهندسي در پشت خاكريزي كه تازه ايجاد شده بود، براي اين كار آماده كرده بودند.
بيچاره فرمانده دسته و گروهان هر چه فرياد ميزدند زود سنگرها را درست كنيد، الان آتش دشمن شروع ميشود، كسي توجهي نميكرد. خستگي شب گذشته و درگيري با عراقيها حسوحال سنگرسازي را از بچهها گرفته بود. رو به يكي از بچهها گفتم: «آخرش بايد خودمون سنگرو درست كنيم، مهندسين جهاد سازندگي كه وظيفه خودشونو انجام دادهاند، خاكريز، جاده، پل؛ خدايي انتظار بيش از اين نميشه داشت.
مهندسين وزارت مسكن و شهرسازي هم كه درس سنگرسازي نخوندن، پس...» نگذاشت حرفم تمام شود و گفت: «پس طرح و نقشه با من، ساخت و ساز با شما». ايرج گفت: «معمولاً نقشه را مهندسين ميدهند، معماران و كارگران هم ساختوساز را انجام ميدهند، پس لطفاً در كار مهندسين دخالت نكنيد.» شوخيها شروع شد، از نقشه سنگر تا معماري داخلي و... يكدفعه اسدالله با اشاره گفت: «حاجي.» و فرمانده گردان را نشان داد كه داشت طرف ما ميآمد. گفتم: «حاجي شوخيبردار نيست يالا شروع كنيد.» هر كدام مشغول كاري شديم. فرمانده گردان وقتي به ما رسيد گفت: «تا آخر خط رفتم و برگشتم سنگرتون رو ساخته باشيد وگرنه.» و بدون اينكه حرفش را ادامه بدهد از ما دور شد. چند لحظه به هم نگاه كرديم بدون اين كه كسي چيزي بگويد، شروع به پركردن گونيها كرديم به محمدعلي گفتم: «آقاي شيرزاد چرا اينطوري گوني پر ميكني؟» او پاسخ داد: «من متالوژي خوندم، عملگي كه نخوندم.» من گفتم: وقتي صحبت از پيشرفت و توسعه است خودمون رو با ژاپن و سوئيس مقايسه ميكنيم، اما وقتي صحبت از كار است فوري مداركمونو به رخ ميكشيم و سراغ عملههاي افغاني رو ميگيريم. محمدعلي فوري بيل رو انداخت جلوي من و گفت: «آقاي پروفسور بفرماييد.» من نگاهي به بيل كردم. حاجآقا فتوحي گفت: «بارها گفتهام، وارد مسايل سياسي نشويد.» گفتم: حاجآقا سياسي نيست، زيرساختها و مسايل زيربنايي را داريم بحث ميكنيم! همه خنديدند.
عراقيها كمكم شروع كردند به آتشباري.
بيژن گفت: «خدا پدرشونو به راه راست هدايت كنه، لااقل گذاشتن سنگرو ساختيم، بعد شروع به ريختن آتيش كردن.» حاجي گفت: «خب عزيزان براي حفظ جان و دادن آن در آينده نزديك براي بقاي اسلام تشريف بيارن داخل سنگر.»
همه تو سنگر نشستيم و نفس راحتي كشيديم، مسعود گفت: «حالا چايي ميچسبه.» يكدفعه گلوله خمپاره نزديك سنگر خورد، سروصداي انفجار كه خوابيد، حاجآقا گفت: «اين هم چايي، منتها از نوع عراقي و تلخ.» بعد ادامه داد: «من نكتهاي را به شما عزيزان يادآوري ميكنم؛ يكساعتي ميشود كه ما با شوخي و جدي اين سنگر را ساختيم، وقتي داشتيم سنگر را درست ميكرديم، به صورت پراكنده خمپارههايي به اطراف اصابت ميكرد، ولي نزديك ما چيزي نخورد، به محض اين كه سنگر را ساختيم و در آن قرار گرفتيم، گلوله خمپاره به نزديك ما اصابت كرد و منفجر شد. اگر بيرون از سنگر بوديم، قطعاً همه شهيد يا مجروح ميشديم.»
علياكبر رئيسي
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
پرچم را از دست نده
آن روز غروب دلهرهای عجیب سراسر وجودکم را فرا گرفته بود نمیدانستم فرمانده پاسخش مثبت است یا نه.
انتظار به پایان رسید، چادر فرماندهی کنار رفت و فرماندهی گروهها یکی پس از دیگری از چادرها بیرون آمدند فرماندهی ما آقا حسن بود، مردی شریف و با خدا. با لبخند نزدیک شد گفت:«جثهی تو کوچک است و توان بلند کردن آرپیجی را نداری». با اصرار و پافشاری من بالاخره قبول کرد که کمک آرپیجی و پرچمدار لشگر باشم. پرچم خیلی سنگین بود، توان بلند کردنش را نداشتم اما پیش خودم گفتم:«پرچمدار اسلام در عملیات بودن سعادت میخواهد». با گفتن این جمله که مانند نیرویی غریبی بود یا علی گفته و پرچم را بلند کردم. به یاد گفتههای آقا حسین افتادم که سفارش کرد:«به هر قیمتی که شده پرچم را از دست نده.»
بنا به دلایلی در آن شب عملیات اجرا نشد و دستور عقبنشینی صادر کردند. در راه بازگشت باد تندی میآمد. پرچم سنگین بود و توان راه رفتن را از من گرفته بود سنگینی اسلحهی کلاش و حمل 4 قمقمهی آب و خشاب و فشنگ از یک طرف و سنگینی پرچم از طرف دیگر تعادل راه رفتنم را بر هم میزد. در دل فقط از خداوند کمک خواستم که به من نیرو دهد تا پرچم را سالم برگردانم. ناگهان فکری به ذهنم رسید، چوب پرچم را از پارچه جدا کرده و پارچه را به گردنم گره زدم و خودم را به سرعت به لشگر رساندم. آرپیجیزن که همراه من بود به خاطر چند باری که در وسط لشگر فاصله انداخته بودم سرم فریاد کشید به دل نگرفتم و به راهم ادامه دادم به هر ترتیبی که بود آن شب، هم خودم و هم پرچم را سالم به مقصد رساندم. از اینکه توانسته بودم گفتهی فرماندهی خود را عملی کنم خوشحال بودم و به خاطر این خوشحالی نماز شکر به جا آوردم. بعد از چند روز آقا حسین به سراغم آمد و گفت:«پرچم را از دست دادی یا نه؟!» با خوشحالی گفتم :«نه با تعجب گفت:«پس پرچم را برو بیار» سریع رفتم و پرچم بدون چوب را آوردم. و از شرمندگی به خاطر از دست دادن چوب پرچم سرم را پائین انداختم. ناگهان دست نوازش فرمانده را بر روی صورتم حس کردم در حالی که تمام صورتم از شدت شرمندگی سرخ شده بو د سرم را بالا برده و به صورت آقا حسین نگاه کردم که او میگفت:«تو امتحانت را خوب پس دادی جوان.»
منبع : سایت صبح
آن روز غروب دلهرهای عجیب سراسر وجودکم را فرا گرفته بود نمیدانستم فرمانده پاسخش مثبت است یا نه.
انتظار به پایان رسید، چادر فرماندهی کنار رفت و فرماندهی گروهها یکی پس از دیگری از چادرها بیرون آمدند فرماندهی ما آقا حسن بود، مردی شریف و با خدا. با لبخند نزدیک شد گفت:«جثهی تو کوچک است و توان بلند کردن آرپیجی را نداری». با اصرار و پافشاری من بالاخره قبول کرد که کمک آرپیجی و پرچمدار لشگر باشم. پرچم خیلی سنگین بود، توان بلند کردنش را نداشتم اما پیش خودم گفتم:«پرچمدار اسلام در عملیات بودن سعادت میخواهد». با گفتن این جمله که مانند نیرویی غریبی بود یا علی گفته و پرچم را بلند کردم. به یاد گفتههای آقا حسین افتادم که سفارش کرد:«به هر قیمتی که شده پرچم را از دست نده.»
بنا به دلایلی در آن شب عملیات اجرا نشد و دستور عقبنشینی صادر کردند. در راه بازگشت باد تندی میآمد. پرچم سنگین بود و توان راه رفتن را از من گرفته بود سنگینی اسلحهی کلاش و حمل 4 قمقمهی آب و خشاب و فشنگ از یک طرف و سنگینی پرچم از طرف دیگر تعادل راه رفتنم را بر هم میزد. در دل فقط از خداوند کمک خواستم که به من نیرو دهد تا پرچم را سالم برگردانم. ناگهان فکری به ذهنم رسید، چوب پرچم را از پارچه جدا کرده و پارچه را به گردنم گره زدم و خودم را به سرعت به لشگر رساندم. آرپیجیزن که همراه من بود به خاطر چند باری که در وسط لشگر فاصله انداخته بودم سرم فریاد کشید به دل نگرفتم و به راهم ادامه دادم به هر ترتیبی که بود آن شب، هم خودم و هم پرچم را سالم به مقصد رساندم. از اینکه توانسته بودم گفتهی فرماندهی خود را عملی کنم خوشحال بودم و به خاطر این خوشحالی نماز شکر به جا آوردم. بعد از چند روز آقا حسین به سراغم آمد و گفت:«پرچم را از دست دادی یا نه؟!» با خوشحالی گفتم :«نه با تعجب گفت:«پس پرچم را برو بیار» سریع رفتم و پرچم بدون چوب را آوردم. و از شرمندگی به خاطر از دست دادن چوب پرچم سرم را پائین انداختم. ناگهان دست نوازش فرمانده را بر روی صورتم حس کردم در حالی که تمام صورتم از شدت شرمندگی سرخ شده بو د سرم را بالا برده و به صورت آقا حسین نگاه کردم که او میگفت:«تو امتحانت را خوب پس دادی جوان.»
منبع : سایت صبح
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]