-کسی متوجه نمی شود...-
پاک کن سفید کثیف و کج و کوله ام را بر می دارم،
و همه ی رنگهایم را پاک می کنم..
پاک می کنم
و حالا،
فقط یک خم بسته ام،
یک خم بسته...
-درس هایت را که خوانده ای؟-
پاک کن را روی سرم می کشم و خطش را پاک می کنم،
می شوم یک خم باز...
خم شکسته شاید....
-خانم معلم می گفت خم شکسته نداریم دخترم!خط شکسته اما چرا-
ولی من خم هستم،نه خط!
یک خم شکسته....
شاید!
susan
