فراسوى مرزهاى ايران درگيرى هاى خونين روس و عثمانى در قفقاز

در اين بخش مي‌توانيد در مورد اخبار نظامي منتشر شده به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: abdolmahdi, Java, Shahbaz, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2132
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1980 بار
سپاس‌های دریافتی: 6841 بار
تماس:

فراسوى مرزهاى ايران درگيرى هاى خونين روس و عثمانى در قفقاز

پست توسط Mr.Amirhessam »

محسن ميرزايى



در اول ماه نوامبر ،۱۹۱۴ كه در حدود ۳ماه از جنگ مى گذشت روس ها عمليات نظامى خود را در امتداد مرزها آغاز كردند و نيروهاى عثمانى با يك «پاتك» فورى روس ها را عقب نشاندند. از آنجا كه تسلط بر مرزهاى شرقى اهميت فوق العاده اى داشت «انور پاشا» وزير جنگ عثمانى در پاسخ حملات روس ها در يك «پاتك» فورى فرماندهى لشگر سوم عثمانى را خود در دست گرفت. هدف «انورپاشا» از حمله به قفقاز اين بود كه خطوط ارتباطى روسيه تزارى را با ايالت قفقاز قطع كند، از اين رو كليد عمليات، محاصره شهر مرزى «سارى قميش» بود كه جاده اصلى شمال از آن شهر مى گذشت. عثمانى ها در اين يورش پيروز شدند و اين شهر مرزى را به تصرف خود درآوردند. اما پاتك (ضدحمله) روس ها در ماه ژانويه ۱۹۱۵ ارتش عثمانى را پراكنده كرد و بيش از سه چهارم نيروهاى ترك كه در جست وجوى پناهگاهى در حال عقب نشينى بودند راه خود را گم كردند و براثر اين شكست خفت بار، به روحيه ارتش عثمانى و فرماندهان آنها بشدت آسيب وارد آمد و زمينه براى حمله جديد روس ها به داخل خاك عثمانى بيش از پيش فراهم گرديد.
اما پيش از آن كه نبردهاى خونين قفقاز آغاز شود روس ها براى آن كه مردم بى دفاع آماج حملات مهاجمان قرار نگيرند مسيحيان نواحى مرزى را به نقاط امن ترى منتقل كردند. «انور پاشا» وزير جنگ عثمانى هم از روس ها تقليد كرد و مسيحيان ساكن در مرز ها را به پشت جبهه انتقال داد.
«انور پاشا» وزير جنگ عثمانى در ماه مه ۱۹۱۵ فرمانى صادر كرد كه مسيحيان ساكن استان هاى «وان» ـ «تبليس» و «ارزروم» از سرزمين هايشان خارج شوند و به نواحى دور از جبهه هاى جنگ جابه جا گردند. در اجراى اين فرمان مسيحيان نواحى مرزهاى شرقى امپراتورى در اردوگاه هاى ناحيه «موصل» در شمال بين النهرين اسكان داده شدند و علاوه بر اين قرار شد ارامنه ساكن روستاهاى «كيليكيه» و روستاهاى شمال سوريه نيز به مركز سوريه كوچ داده شوند و در ضمن به ارتش امپراتورى دستورالعمل هاى ويژه اى صادر شد تا در برابر حملات عشاير به مسيحيان، از آنها دفاع كنند و به اندازه نيازشان به آنها غذا و وسايل زندگى برسانند.
در ضمن اعلام شد تا زمانى كه جنگ تمام نشده و مسيحيان به خانه و زندگى خود بازنگشته اند ارتش از آنها حمايت كند. سپس كميسيون ويژه اى تشكيل گرديد و آن كميسيون حق داشت كه اموال پناهجويان مسيحى را پس از ضبط به قيمت هاى منصفانه به مزايده بگذارد و پول آن را به عنوان وديعه نگهدارى كند. همچنين طبق اين قانون شهروندان عثمانى مى توانستند خانه هاى مسيحيان را اجاره كنند و پول اجاره را به صندوق امانى ارتش بسپارند و تضمين شده بود كه صاحبان ساختمان ها مى توانند پس از جنگ اموال خود را پس بگيرند. همچنين اعلام شد كه ارتش موظف به حفظ جان و مال مهاجران مسيحى منتقل شده به بين النهرين و سوريه است.
متأسفانه بر اثر مداخلات و تحريكات طرف هاى درگير، بخش عمده اى از اين آوارگان به قتل رسيدند.
براى اطلاعات بيشتر در اين زمينه ر.ك به: كتاب «تاريخ امپراتورى عثمانى و تركيه جديد» تأليف استانفورد جى .شا و «ازل كورال شاو» ترجمه رمضان زاده ـ از انتشارات معاونت فرهنگى آستانه قدس رضوى ج ۲ محققى به نام «ويلموت» H.P. WILLMOTT در كتاب First world war جنگ هاى خونين روس و عثمانى را در ايالت قفقاز با ديد عميق ترى مورد بررسى قرار داده مى نويسد: «ورود ناگهانى امپراتورى عثمانى به جنگ، موجب گستردگى نواحى درگير در آتش جنگ شد. اين امر به ويژه براى روس ها به منزله هشدار مهمى بود. زيرا، معلوم نبود كه مردم قفقاز كه مسلمان اند و يك قرن پيش از ايران جدا شده اند و روس ها آن منطقه را به زور گرفته اند تا چه اندازه به امپراتور نيكلاى دوم وفادار خواهند ماند و همين طور وجود جوامع مسيحى در مرزهاى امپراتورى عثمانى براى مقام هاى نظامى عثمانى دغدغه بزرگى به شمار مى آمد. حمله ناگهانى «انورپاشا» وزير جنگ عثمانى به ايالت قفقاز نه تنها از آن جهت بود كه اميدوار بود مردم مسلمان قفقاز از نيروهاى عثمانى استقبال كنند، بلكه بيشتر از اين جهت بود كه بر اثر يورش عثمانى ها دولت روسيه تزارى مجبور مى شود در جبهه هايى بجنگد و نيروهاى نظامى خود را فرسوده كند كه هزاران كيلومتر از صحنه هاى نبرد اصلى در اروپا فاصله دارد.
آنچه به نظر مى رسد اين است كه جنگ در قفقاز در برنامه وزارت جنگ عثمانى نبود و آن دولت براى اين كار تداركاتى را فراهم نياورده بود. اين پيشروى ناگهانى روس ها به مرزهاى شرقى امپراتورى عثمانى بود كه «انورپاشا» را عصبانى كرد و او بى مقدمه دست به يك اقدام نامعقول زد. «انورپاشا» ارتش سوم عثمانى را در منطقه اى با روس ها درگير كرد كه ۳هزار متر از سطح دريا ارتفاع داشت و يخبندان آنچنان بود كه دست بدون دستكش به قنداق تفنگ مى چسبيد. در چنان اوضاع سختى، لشگر پنجم عثمانى پيش از آن كه «انورپاشا» با لشگر سوم به كمك آنها برسد، يك سوم افراد خود را از دست داده بود.
هنگامى كه «انورپاشا» به شهر مرزى «سارى قميش» رسيد نيروهاى لشكر پنجم هنوز به تصرف كامل آن شهر مرزى توفيق نيافته بودند.
«انور پاشا» با وجود تلفات سنگينى كه به ارتش پنجم و ارتش سوم عثمانى دراين شهر وارد آمده بود قصد عقب نشينى نداشت. اما سرانجام نيروهاى امدادى ارتش تزارى به فرماندهى ژنرال Mishlaeskiعثمانى ها را شكست سختى داد و تا ۱۷ ژانويه ۱۹۱۵ كه نبرد به پايان رسيد ارتش سوم تركيه نزديك به ۹۰هزار تن از مجموع ۱۳۰هزار مرد جنگى خود را از دست داده بود و براساس گزارش هاى نظامى تنها تلفات ناشى از يخ زدگى بيش از سى هزارتن بود.
روسها با وجود پيروزى دراين نبرد سهمگين، به دليل گرفتارى در ديگر جبهه نتوانستند از موقعيت برتر خود در جبهه هاى جنگ شرق به خوبى بهره بردارى كنند.
براى روسها جبهه هاى جنگ اروپا از اهميت بالاترى برخوردار بود و ارتش تزارى در اروپا با نيرومندترين ارتش جهان درگير جنگ بود. در سال ۱۹۱۲ يعنى دو سال پيش از آغاز جنگ جهانى اول نفرات ارتش امپراتورى آلمان بيش از ۶۴۰هزار افسر و سرباز بود. در سال ۱۹۱۳ كه اروپا آماده جنگ مى شد نفرات ارتش آلمان به ۸۷۰ هزارتن رسيد. بدين ترتيب در آستانه جنگ جهانى اول ارتش جديد آلمان ۶۶۹ گردان پياده نظام، ۵۵۰ اسكادران سواره نظام و ۶۳۳ واحد آتشبار داشت، اما اينهمه توان نظامى آلمان نبود، بلكه ارتش امپراتورى آلمان با به كار گرفتن افراد ذخيره مى توانست ۱۷۵۰۰۰۰ نفر را براى فرستادن به جبهه جنگ تجهيز كند.
بايد به اين نكته توجه داشت كه اين ۱۷۵۰۰۰۰ قواى نهايى آلمان نبود زيرا امپراتورى آلمان مى توانست با به كار گرفتن مردان جنگى تعليم نديده كه شرايط سنى لازم را داشتند داراى يك ارتش چندميليونى باشد زيرا آلمان در سال ۱۹۱۲ تنها ۵۳ درصد از نيروهاى واجدشرايط را به خدمت احضار كرده بود.
كوتاه سخن اين كه: براى مقابله با چنين ارتش مجهزى روسيه تزارى ناچار بود كه تعداد قابل توجهى از واحدهاى نظامى خود را در ايران و خاورميانه نگه دارد. زيرا اين سياست آلمان بود كه عثمانى را وادار مى كرد با واحدهاى نظامى روسيه در آذربايجان و قفقاز درگير شود تا آلمان بتواند در اروپا به هدف هاى نظامى خود دست يابد.
تصویر
با آنكه جاسوس هاى آلمانى توانستند با دست خالى در غرب و جنوب ايران يك درگيرى تمام عيار عليه روس و انگليس به راه بيندازند، اما هيچيك از ايالت هاى كشور مانند آذربايجان آسيب نديد.
آقاى كاوه بيات محقق پركار و دقيق تاريخ معاصر در مقدمه كتاب «نامه هاى اروميه» مى نويسند:
«حضور مداخلات نيروهاى بيگانه در آذربايجان كه تجاوز مرزى عثمانى به خاك ايران در سال هاى مقارن با نهضت مشروطيت و استقرار واحدهاى نظامى روس در پى سركوب نهضت مشروطه، از آخرين نمونه هاى آن بودند نيز سابقه طولانى داشت.
همين رقابت و رويارويى ضمنى و تلويحى روس و عثمانى بود كه به محض بروز جنگ بين الملل، صورتى صريح و آشكار يافت و بخش هاى وسيعى از آذربايجان را به صحنه برخوردهاى نظامى دوطرف و نيروهاى هوادار محلى تبديل كرد.
تحولات اين برهه از تاريخ آذربايجان يعنى سال هاى جنگ و بعد از آن را به شش دوره تقسيم كرده اند:
۱- دوره اول با آغاز جنگ بين الملل در ماه اوت۱۹۱۴ (شعبان۱۳۳۲) آغاز و تا رويارويى رسمى نيروهاى روسيه وعثمانى در بخش هاى وسيعى از آذربايجان در زمستان ۱۹۱۵ (۱۳۳۳هـ. ق) ادامه مى يابد. كسروى درباره تحولات اين دوره مى نويسد: «در مهرماه كه عثمانى هنوز به جنگ درنيامده بود، كردان عثمانى رشته ايمنى راگسسته در هشتم آبانماه دسته هاى انبوهى از ايشان ناگهان از كوه ها سرازير شدند و از مرزهاى ايران گذشته، به آبادى هاى خاك ايران ريختند و بى آنكه جدايى در ميان سنى و شيعه و مسلمان و آسورى گذارند، ده آبادى را تاراج كرده و از كشتار نيز دست بازنداشتند. آسيب ديدگان به شهر «آرومى» ريختند تا روسيان سپاه فرستادند وبا خونريزى بسيار بيرونشان كردند» كاوه بيات در دنباله اين ماجرا مى نويسد:
«در واقع در پى اين تحولات بود كه سرفرماندهى ارتش روسيه در قفقاز تصميم گرفت واحدهاى نظامى موجود در شمال غرب ايران را به فرماندهى «ژنرال چرنوزوبوف» تقويت كرده و تجديد سازمان دهد. يكى از اهداف اصلى اين نيرو حفظ و تأمين محور ارتباطى جلفا- خوى- اروميه بود كه مسير مناسبى براى لشكركشى به بين النهرين به شمار مى رفت.»
ر.ك به كتاب نامه هاى اروميه- نشر فرزان- كاوه بيات
لشكركشى هاى ژنرال «چرنوزوبوف»
ل.ى. ميروشنيكف محقق و تاريخدان برجسته روسى و استاد دانشكده تاريخ دانشگاه مسكو در كتاب «ايران در جنگ جهانى اول» مى نويسد:
«نيروهاى روسيه در آذربايجان به سركردگى «ژنرال چرنوزوبوف» CHERNOZUBOV (فرمانده پيشين بريگاد سواره قزاق همايونى در تهران در سال هاى آخر سلطنت مظفرالدين شاه)، اندكى پس از عمليات نظامى «سارى قميش» به منظور بيرون راندن عثمانى ها از آذربايجان دست به حمله و تهاجم زدند، آنها در ۳۰ ژانويه ۱۹۱۵ تبريز را دوباره اشغال كردند و در آغاز ماه مارس ديلمان (شاپور) را گرفتند. اما دو لشگر از نيروهاى عثمانى هنوز خط مرزى مناطق آذربايجان را در باختر و جنوب درياچه اروميه در اشغال داشتند. روس ها براى جنگ با نيروهاى عثمانى در آغاز ماه مه ۱۹۱۵ سپاه چهارم خود را از قفقاز به ماكو و آذربايجان آوردند و عليه نيروهاى عثمانى دست به حملات تعرض زدند، هدف اين حمله تصرف منطقه «درياچه وان» بود. همزمان با اين حمله نيروهاى روسى آذربايجان را از بازمانده نيروهاى عثمانى پاك كردند و بدين منظور گروه وسيعى از سواره نظام روس در تبريز متمركز شد.
اين نيروها شامل لشكر سوار قفقاز و بريگاد قزاق «بايكال» مى شد كه ۳۶ «اسكادران» بود و ۱۲ عراده توپ در اختيار داشتند.
براى كسب اطلاعات بيشتر ر.ك به كتاب ايران در جنگ جهانى اول. ل.ى. ميروشنيكف، ترجمه آقاى دخانياتى - انتشارات فرزانه، ص۴۱.
دور دوم درگيرى هاى روس و عثمانى
حمله سراسرى عثمانى به قفقاز يورشى گسترده و ناگهانى بود كه دولت روسيه تزارى را با وجود علاقه اى كه براى استقرار نيروهايش در آذربايجان داشت، بر آن واداشت كه براى تحكيم جبهه هاى اصلى جنگ به نيروهاى روسى مستقر در تبريز دستور عقب نشينى بدهد و نيروهاى نظامى خود را در سرزمين قفقاز مستقر كند.
در اجراى چنين تصميمى نيروهاى روسيه تزارى آذربايجان را تخليه كردند و به قفقاز رفتند.
بارى، همين كه احساس شد روس ها دارند از آذربايجان عقب نشينى مى كنند، مسيحيان مقيم آن منطقه كه از جهت مسيحى بودن به روس ها پشتگرمى داشتند، از بيم جان، خانه و زندگى را و دهات و آبادى هاى خود را رها كرده و جز كوچيدن از ايران در پناه ارتش در حال عقب نشينى روس، چاره اى نديدند و در آن زمستان سرد هرچه مى توانستند با خود برداشتند و در آن برف و سرما سواره و پياده ناخواسته دست به مهاجرت زدند و در اين ماجرا، بسيارى طاقت نياورده و جان خود را از دست دادند.
در شهر «اروميه» وضع بدتر از تبريز بود زيرا حاكم ايرانى شهر كه دست نشانده روس ها بود «اروميه» را رها كرد و عشاير طرفدار عثمانى بى آنكه جنگى روى دهد، وارد اين شهر شدند و تا آنجا كه مى توانستند اموال مردم بى گناه را غارت كرده و اين تاراج و كشتار تا زمانى كه سپاهيان منظم عثمانى از راه برسند و وارد شهر اروميه شوند، ادامه داشت.
اما آرامش ناشى از استقرار قواى منظم عثمانى در «اروميه» به درازا نكشيد و همين كه نيروهاى عثمانى در تعقيب سپاهيان در حال عقب نشينى روس «اروميه» را پشت سرگذاشتند، قتل و غارت اقليت از نو آغاز شد.
حوادث دلگدازى كه در اين دوره يعنى در فاصله شروع جنگ جهانى تا عقب نشينى روس ها و استقرار قواى عثمانى به جاى آنها روى داد، در مجموع چند ماهى بيشتر طول نكشيد.
دوره سوم
در گزارش پيش نوشته بوديم كه «انورپاشا» قصد حمله به قفقاز را نداشت، اما دست اندازى سپاهيان روس به مرزهاى شرقى عثمانى او را برانگيخت و با سپاه سوم عثمانى كه خود فرماندهى آن را برعهده داشت، يك شهر مرزى قفقاز به نام «سارى قميش» را تصرف كرد، اما پيروزى عثمانى در اين جبهه به درازا نكشيد و روس ها در «پاتك»بعدى عثمانى ها را وادار به عقب نشينى كردند. پيروزى در اين نبرد موجب آن شد كه روس ها ۳ هفته پس از تخليه تبريز دوباره به آن شهر برگشتند و اين شهر كه در آن زمان مهم ترين و بزرگ ترين شهر ايران بود دوباره به تصرف روس ها درآمد.
اما تصرف دوباره «اروميه» به وسيله نيروهاى روسى اين بار به آسانى گذشته نبود. نيروهاى روسيه تزارى، پس از زدوخوردهاى خونين با عثمانى ها در ۲۴ ماه مه ۱۹۱۵ وارد «اروميه» شدند و اين بار نوبت مسيحيان بود كه انتقام بگيرند. اين دوره كه تا سال ۱۹۱۷ به طول انجاميد و «تزار» سرنگون شد، ادامه يافت. در اين مدت زمان كه نزديك ۲سال بود، فرمانروايانى براى «اروميه» از تهران اعزام مى شدند اما حاكم اصلى روس ها بودند براى اطلاعات بيشتر در اين زمينه ر.ك به كتاب: «نامه هاى اروميه» كاوه بيات- نشر فرزان. دوره هاى چهارم و پنجم و ششم حضور روس ها و عثمانى ها در آذربايجان را در گزارش هاى آينده به تفصيل مورد بررسى قرار خواهيم داد و آنچه در اين مختصر نوشتيم به دليل آنست كه خوانندگان گرامى بدانند، همزمان با ورود محمدحسن ميرزا وليعهد به آذربايجان اوضاع و احوال آن منطقه چگونه بود.
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
ارسال پست

بازگشت به “اخبار نظامي”