زبان قديمتر مردم آذربايجان، شعبهاي از زبانهاي ايراني بوده است كه به مناسبت انتساب به آذربايجان، آذري خوانده ميشود و بعضي از واژهها و جملههاي آن در كتابهاي جغرافيا باقيمانده و برخي نيز در بعضي دهها و نقطههاي دوردست هنوز وجود دارد. تغيير زبان گفتاري از آذري ايراني به آذري تركي از زمان تسلط سلجوقيان آغاز شد و در دورهي تسلط تركمنها و آغاز عصر صفوي بيشتر شهرها و دهها را شامل شد.
ريشهي نام آذربايجان
آذربايجان در فارسي ميانه آتورپاتكان، در آثار كهن فارسي آذربادگان يا آذربايگان، در فارسي كنوني آذربايجان، در يوناني آتروپاتنه، در يوناني بيزانسي آذربيگانون، در ارمني آتراپاتكان و در سرياني آذربايغان نام داشته است. اين سرزمين به نام سردار آتروپات (به مفهوم در پناه آتش) ناميده شده است. او در زمان داريوش سوم، ساتراب ماد بود و در جنگ داريوش و اسكندر در گوگاما، فرماندهي سپاهيان مادي و كادوسي و آلباني و ساكاسني را برعهده داشت.
آتروپات پس از شكست داريوش به اسكندر پيوست و از سوي او ساتراپ ماد شد. او در جشن معروفي به سال 324 پيش از ميلاد، دختر خود را به ازدواج پرديكاس درآورد. پس از مرگ اسكندر و تقسيم امپراتوري او، آتروپات استقلال خويش را اعلام كرد(328 پيش از ميلاد) و سرزمين خود يعني ماد كوچك را در گوشهي شمال غرب كشوري كه سپس ايران شد، محفوظ داشت.
سخن گفتن به آذري
سخن گفتن به آذري در آذربايجان طي نخستين قرنهاي اسلامي و همچنين ايراني بودن آن در كتابهاي مختلف تصريح شده است. قديميترين مرجع در اين مورد، گفتهي ابنمقفع(متوفي142 هجري/759 ميلادي) به نقل ابننديم است كه زبان آذربايجان را پهلوي(الفهلويه)، منسوب به فهله، يعني سرزميني شامل اصفهان، ري، همدان، ماه نهاوند و آذربايجان، ميشمارد(الفهرست، به كوشش فوگل، 13). همين قول در عبارت حمزهي اصفهاني( به نفل ياقوت در معجم البلدان) و مفاتيح العلوم خوارزمي منعكس است.
ذكر واژهي آذري را پس از ابنمقفع در كتاب البلدان يعقوبي ميتوان يافت كه حدود 278 هجري/891 قمري نوشته شده است. وي مردم آذربايجان را مخلوطي از ايرانيان آذري و جاودانيهي قديم ميشمارد و به نظر ميرسد منظورش آذربايجانيهاي مسلمان و آذربايجانيهاي پيرو بابك خرم دين است. ابنحوقل( متوفي 371 هجري/ 981 ميلادي) نوشه است: " زبان مردم آذربايجان و بيشتر مردم ارمنستان ايراني(الفارسيه) است كه آنها را به هم پيوند ميزند و عربي نيز ميان آنان به كار ميرود و از آنان كه به فارسي سخن ميگويد، كمتر كسي است كه عربي را نفهمد..."(صوره الرض، چاپ دوم، ليدن، 248).
قول ياقوت حموي كه ميگويد: " مردم آذربايجان را زباني است كه آن را آذري(الاذريه) مينامند و مفهوم كسي جز آنان نيست(مجمع البلدان، ليدن، يكم، 172) رواج آذري را مقارن حملهي مغول تاييد ميكند.س از بيان زكريا بن محمد قزويني در آثار البلاد كه در 674 هجري/1275 ميلادي نوشته شده است و ميگويد كه : " هيچ شهري از دستبرد تركان محفوظ نماند است مگر تبريز" بر ميآيد كه دست كم تا زمان اباقا از تاثير تركي بر كنار بوده است.
از اين شواهد و شواهد ديگر آشكار است كه مردم آذربايجان پيش از رواج تركي به زباني كه از گويشهاي مهم ايران بوده و به مناسبت نام آذربايجان آذري خوانده ميشده است، سخن ميگفتهاند.آن زبان كه با زبان ري و همدان و اصفهان از يك دست بوده است، تا قرن هفتم و هشتم و به احتمال زياد مدتي پس از آن نيز زبان غالب آذربايجان بوده است.
نفوذ تركي در آذربايجان
ضعف تدريجي زبان آذري با نفوذ تركي در آذربايجان آغاز شد. نخستين گروه تركان در زمان حكومت محمود غزنوي به آذربايجان راه يافتند( ابن اثير، حوادث سال 420). اما از زمان تسلط سلجوقيان بود كه قبيلههاي ترك با فراواني بيشتر به آذربايجان روي آوردند. با ادامهي تسلط تركان در دوران اتابكان عدهي آنان فزوني گرفت و در دوران مغول، كه بيشتر لشكريان آنها تركنژاد بودند و آذربايجان را تختگاه خود قرار دادند، نفوذ تركان بيشتر شد.
آشوبهايي كه در فاصلهي برافتادن مغولان و برخاستن صفويان در آذربايجان پيش آمد، عدهي بيشتري از لشكريان ترك را به آذربايجان خواند كه در آنجا موطن گزيدند. حكومت آققويونلوها و قرهقويونلوها در آذربايجان در همين فاصله، زبان آذري را بيش از پيش تضعيف كرد، چنانكه خاندان صفوي كه در اصل ايراني زبان بودند، در همين دوره تركزبان شدند. حكومت صفويان با پشتيباني قبيلههاي ترك آذربايجان آغاز شد و نفوذ قزلباش پس از استقرار آنها به رواج تركي افزود و آذري را دست كم در مركزهاي عمدهي آذربايجان متروك ساخت. به اين ترتيب، آرام آرام تركي زبان رايج آذربايجان شد و حتي واژهي آذري را برخي نويسندگان ترك و به پيروي از آنان برخي خاورشناسان به نوعي تركي كه در آذربايجان رواج دارد، اطلاق كردند.
آذري باستان
آذري باستان لهجههاي مختلفي داشته است و قول مقدسي در احسن ا لتقاسيم كه زبانهاي رايج در حدود اردبيل را هفتاد نوع ميشمارد، با وجود مبالغهي فاحشش، بايد حاكي از همين تفاوت لهجههاي محلي آذري دانست. به علاوه، آن زبان در رديف زبانهاي عمدهي ايران، مانند دري و پهلوي، به شمار ميرفته و اشتراكهاي زيادي با آنها داشته است.
زبان آذري را بايد دنبالهي زبان مادي دانست. هيچ دليل تاريخي وجود ندارد كه پيش از غلبهي تركي زبان ديگري جانشين زبان مادري در آذربايجان شده باشد. جز آن كه ميتوان تصور كرد كه زبان اشكاني و سپس فارسي به نوبت در مركزهاي عمدهي آذربايجان تا اندازهاي رواج يافته و اثرهايي در آذري بهخ وجود آورده است.
چون از زبان مادي باستان اثر مستقلي در دست نيست و از آن جز برخي اصطلاحها و اسامي و واژههاي پراكنده، بيشتر در كتيبههاي هخامنشي، به جا نمانده است، تشخيص دقيقتر آذري و خصوصيات آن تنها از مطالعهي آثار آذري دورهي اسلامي و همچنين بقاياي آذري در آذربايجان كنوني امكانپذير است.
آثار آذري
آثار مكتوب آذري كه در آثار دورهي اسلامي پراكنده است، عبارت است از جملهاي از زبان تبريز در نزههالقلوب حمد الله مستوفي، جملهاي به زبان تبريزي و دو جمله از شيخ صفيالدين اردبيلي، يك دو بيتي از شيخ صفي، يك دو بيتي به زبان اردبيلي، يك دو بيتي به زبان خلخالي كه همه در صفوهالصفاي ابنبزاز(چاپ بمبئي) معاصر شيخ صدرالدين فرزند شيخ صفيادين(قرن هشتم) موجود است، يازده دو بيتي از شيخ صفي در سلسله النسب صفويه نوشتهي شيخ حسين از اخلاف شيخ زاهد گيلاني مراد شيخ صفيالدين(چاپ برلين، 33-29) و ملمعي از همام تبريزي( متوفي 714 هجري/ 1214 قمري) به فارسي و زباني محلي كه بايد زبان تبريز باشد( محمد محيط طباطبايي، " در پيرامون زبان فارسي"، مجلهي آموزش و پرورش، سال هشتم، شمارهي 10).
گويشهاي كنوني آذري
با وجود تضعيف زبان ايراني آذربايجان از زمان غلبهي مغول، گويشهاي آن زبان به طور كامل از ميان نرفته، بلكه هنوز به طور پراكنده و اغلب با نام تاتي با آنها سخن ميگويند. اين گويشها از شمال به جنوب به اجمال عبارتاند از:
1) كرينگان از دههاي ديزمار خاوري در بخش وزرقان شهرستان اهر؛ 2) كلاسور و خوينه رود از دههاي بخش كليبر شهرستان اهر؛ 3) گلينقيه از دههاي هرزند در شهرستان مرند؛ 4) عنبران در بخش نمين شهرستان اردبيل؛ 5) بيشتر دههاي شاهرود خلخال(اسكستان، اسبو، درو، كلور، شال، ديز، كرين، لرد، كهل، طهارم، گلوزان، گيلوان، گندم آباد) همچنين كرنق در خورش رستم و كجل؛ 6) طارم عليا( بيشتر در نوكيان ، سياهرود، كلاسر، هزاررود، جمالآباد، باكلور، چرزه و جيشآباد)؛ 7) رامند در جنوب و جنوب غربي قزوين( تاكستان، چال و اسفرورين، خيارج، خوزنين، دانسفان، ابراهيمآباد و سگزآباد)؛ 8) طالش از الله بخش محله و شاندرمين در جنوب تا طالش كشور آذربايجان.
• • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • •
برگرفته از: دانشنامهي ايران و اسلام، به كوشش احسان يار شاطر، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، چاپ دوم تهران 1336، صفحهي 61 تا 69.
از آذري باستان تا آذري تركستان
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
از آذري باستان تا آذري تركستان
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

- پست: 71
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۷, ۱۰:۳۲ ب.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای دریافتی: 6 بار
با سپاس از نوشتارتان .ولی واژه اذری ترکستان صحیح نمیباشد .هم چنین در مورد رواج زبان تورکی در اذربایگان به چند دلیل دیگر نیز میتوان اشاره کرد .1.یاد گیری اسان زبان تورکی 2.احتیاج مردم اذری زبان برای ارتباط با حکم فرمایان تورک نژاد .3 .شباهت جغرافیا یی اذربایگان با سرزمین بومی تورکان .و.......نکته جالب این جاست که تورکان در اذربایگان و اناتولی از لحاظ انسان شناسی بدنی کمترین تاثیر ژنتیکی توانستند از خود به جای گزارند .به زبانی دیگر میتوان گفت .مردم اناتولی و اذربایگان سر جای خود ماندند فقط زبا نشان تورکی شد .همانگونه که در طول تاریخ این امر برای بسیاری از ملتهای جهان رخ داده .مانند فرانسه .از سلتی به لاتین عامیانه .2 بلغارستان .نژاد :هون و التاییک.زبان:شاخه ای از زبانهای اسلاویک.و دهها مثال دیگر که مجال پرداختن به انها نیست.
حضرت مولانا می سراید:
همدلی از همزبانی بهتر است!
واقعیت این است تقریبا همه ی کسانی که در ایران فریاد وامولاناه! سرداده اند نه تنها از روی همدلی با مولانا نیست که حتی به خاطر ایرانی بودن یا فارس یودن مولوی نیز هواخواهی او را نمی کنند. حضرات تنها به این خاطر سنگ مولوی را به سینه می کوبند که به زبان فارسی شعر سروده است. نمونه های دیگری که در دست است این واقعیت را روشن می کند.
شاه اسماعیل صفوی پدر ایران نوین است یعنی کسی است که مرزهای عقیدتی و سیاسی ایران را تعیین و یکپارچگی این کشور را بنیان نهاد و در مقابل سلطان سلیم عثمانی خونی ترین دشمن ایران بوده است که در جنگ چالدران با شاه اسماعیل جنگید. این دو شاه هر دو شاعر بودهاند اما شاه اسماعیل بیشتر به زبان ترکی شعر سروده است و اتفاقا هم شعرهایش شیعی و کاملا اسلامی است اما در ایران هیچ جایگاهی ندارد. من که تاکنون حتی یکبار هم که شده در رسانههای عمومی نشنیدهام که از شعرهای ترکی شاه اسماعیل سخنی به میان بیاورند اما در جاهای گوناگونی دیدهام که از سلطان سلیم به عنوان شاعرپارسیگوی نام بردهاند. این چه معنیی جز زبانپرستی کورکورانه میتواند داشته باشد؟
همه میدانیم که هر کجا پای حکومت ترکان (سلجوقیان به بعد) رسیده است زبان فارسی نیز در آن سامان رشد کرده است. یعنی بی تعارف رواج فارسی در سایهی ترکها صورت گرفته است حال در نگاه ایرانپرستان ترکها انیرانی اند اما آثاری به دست و دستور آنها به زبان فارسی تدوین یافته است کاملا ایرانی است آثاری که از این رهگذر در شبه قاره و آسیای مرکزی (از ترکستان شرقی تا دریای خزر) و قفقاز و آناطولی و حتی ایران فعلی برجای مانده است همه جزو افتخارات ملی ایران! درک این مساله شاید برای بسیاری از مردم دنیا عجیب باشد اما واقعیتی است که بعینه میبینیم! ترکها مثل جالبی دارند: ایت یاتار قایا کؤلگهسینده بئله بیلر اؤز کؤلگهسیدیر! حالا آثاری که در سایهی ترک و مغول و تاتار و … کلا تورانیان و در بارهی تورانیان (مانند تاریخ جهانگشای جوینی در بارهی مغولها) به زبان فارسی تدوین یافته است میراث ایرانی شمرده میشود!
نکتهی جالب دیگری که ذکرش برای تفریح و تفرج و تفکر بد نیست بنویسم این است که کشور فعلی ایران قبل از صفویه به عنوان کشوری مستقل وجود نداشت و ایرانی نیز که در شاهنامه ذکر شده است از حدود سگستان و زابل تجاوز نمیکند. یک وقتی میبینی شخصی تورانی به نام تیمور از فلان نقطهی آسیای میانه برخاسته و جهانگشایی میکند و از شرق تاغرب را تسخیر میکند بعدش تو کتاب درسی ما میآیند به عنوان جغرافیای ایران! در زمان تیموریان و ایلخانیان و سلجوقیان و غزنویان و … ذکر میکنند! کسی نیست بپرسد که این افرادی که نه خاستگاهشان ایران بوده، نه ملیتشان به عیقیده شماها ایرانی بوده و در واقع متجاوز به این جغرافیا بوده اند چطور است که قلمرو تحت تصرف آنها به عنوان جغرافیای ایران تلقی میشود!؟! آخه ایرانی در واقع وجود نداشته است که حالا سر جغرافیایش بحث کنیم!
مثال دیگری که نشان میدهد بحث ایرانیگری بر محور زبانپرستی فارسی مبتنی است این است که شعرایی که ذو لسانین یا ذو ثلاث لسان بودند در ایران تنها آثار زبان فارسیشان تحویل گرفته میشود به عنوان مثال: امیرعلیشیر نوایی، فضولی بغدادی، نسیمی و … تنها آثار فارسیشان مورد توجه قرار گرفته و چاپ میشود با توجه به اینکه آثار ترکی فضولی و نوایی و نسیمی در ایران مخاطب دارد بی توجهی به آثار آنها از سوی نهادهای فرهنگی و مدنی کاملا تبعیضآمیز است. حالا بگذریم که شاعران ایرانی ترکزبان بسیاری مانند مختومقلی فراغی، حکیم نباتی، حکیم هیدجی، مأذون قشقایی، حکیم تیلیم خان ساوهای، قوسی تبریزی و … تنها و تنها به جرم نوشتن به زبان ترکی مورد بیمهری قرار میگیرند و الا چه معنی دارد که کتاب سترگ و ارزشمند «تذکره شیخ صفی» که میراث اصیل تفکر شیعی در ایران است در صندوقخانهی فلان کتابخانهی خطی دولتی احتکار گردد!
همدلی از همزبانی بهتر است!
واقعیت این است تقریبا همه ی کسانی که در ایران فریاد وامولاناه! سرداده اند نه تنها از روی همدلی با مولانا نیست که حتی به خاطر ایرانی بودن یا فارس یودن مولوی نیز هواخواهی او را نمی کنند. حضرات تنها به این خاطر سنگ مولوی را به سینه می کوبند که به زبان فارسی شعر سروده است. نمونه های دیگری که در دست است این واقعیت را روشن می کند.
شاه اسماعیل صفوی پدر ایران نوین است یعنی کسی است که مرزهای عقیدتی و سیاسی ایران را تعیین و یکپارچگی این کشور را بنیان نهاد و در مقابل سلطان سلیم عثمانی خونی ترین دشمن ایران بوده است که در جنگ چالدران با شاه اسماعیل جنگید. این دو شاه هر دو شاعر بودهاند اما شاه اسماعیل بیشتر به زبان ترکی شعر سروده است و اتفاقا هم شعرهایش شیعی و کاملا اسلامی است اما در ایران هیچ جایگاهی ندارد. من که تاکنون حتی یکبار هم که شده در رسانههای عمومی نشنیدهام که از شعرهای ترکی شاه اسماعیل سخنی به میان بیاورند اما در جاهای گوناگونی دیدهام که از سلطان سلیم به عنوان شاعرپارسیگوی نام بردهاند. این چه معنیی جز زبانپرستی کورکورانه میتواند داشته باشد؟
همه میدانیم که هر کجا پای حکومت ترکان (سلجوقیان به بعد) رسیده است زبان فارسی نیز در آن سامان رشد کرده است. یعنی بی تعارف رواج فارسی در سایهی ترکها صورت گرفته است حال در نگاه ایرانپرستان ترکها انیرانی اند اما آثاری به دست و دستور آنها به زبان فارسی تدوین یافته است کاملا ایرانی است آثاری که از این رهگذر در شبه قاره و آسیای مرکزی (از ترکستان شرقی تا دریای خزر) و قفقاز و آناطولی و حتی ایران فعلی برجای مانده است همه جزو افتخارات ملی ایران! درک این مساله شاید برای بسیاری از مردم دنیا عجیب باشد اما واقعیتی است که بعینه میبینیم! ترکها مثل جالبی دارند: ایت یاتار قایا کؤلگهسینده بئله بیلر اؤز کؤلگهسیدیر! حالا آثاری که در سایهی ترک و مغول و تاتار و … کلا تورانیان و در بارهی تورانیان (مانند تاریخ جهانگشای جوینی در بارهی مغولها) به زبان فارسی تدوین یافته است میراث ایرانی شمرده میشود!
نکتهی جالب دیگری که ذکرش برای تفریح و تفرج و تفکر بد نیست بنویسم این است که کشور فعلی ایران قبل از صفویه به عنوان کشوری مستقل وجود نداشت و ایرانی نیز که در شاهنامه ذکر شده است از حدود سگستان و زابل تجاوز نمیکند. یک وقتی میبینی شخصی تورانی به نام تیمور از فلان نقطهی آسیای میانه برخاسته و جهانگشایی میکند و از شرق تاغرب را تسخیر میکند بعدش تو کتاب درسی ما میآیند به عنوان جغرافیای ایران! در زمان تیموریان و ایلخانیان و سلجوقیان و غزنویان و … ذکر میکنند! کسی نیست بپرسد که این افرادی که نه خاستگاهشان ایران بوده، نه ملیتشان به عیقیده شماها ایرانی بوده و در واقع متجاوز به این جغرافیا بوده اند چطور است که قلمرو تحت تصرف آنها به عنوان جغرافیای ایران تلقی میشود!؟! آخه ایرانی در واقع وجود نداشته است که حالا سر جغرافیایش بحث کنیم!
مثال دیگری که نشان میدهد بحث ایرانیگری بر محور زبانپرستی فارسی مبتنی است این است که شعرایی که ذو لسانین یا ذو ثلاث لسان بودند در ایران تنها آثار زبان فارسیشان تحویل گرفته میشود به عنوان مثال: امیرعلیشیر نوایی، فضولی بغدادی، نسیمی و … تنها آثار فارسیشان مورد توجه قرار گرفته و چاپ میشود با توجه به اینکه آثار ترکی فضولی و نوایی و نسیمی در ایران مخاطب دارد بی توجهی به آثار آنها از سوی نهادهای فرهنگی و مدنی کاملا تبعیضآمیز است. حالا بگذریم که شاعران ایرانی ترکزبان بسیاری مانند مختومقلی فراغی، حکیم نباتی، حکیم هیدجی، مأذون قشقایی، حکیم تیلیم خان ساوهای، قوسی تبریزی و … تنها و تنها به جرم نوشتن به زبان ترکی مورد بیمهری قرار میگیرند و الا چه معنی دارد که کتاب سترگ و ارزشمند «تذکره شیخ صفی» که میراث اصیل تفکر شیعی در ایران است در صندوقخانهی فلان کتابخانهی خطی دولتی احتکار گردد!

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
شماها مشکلتون با مولانا اینه که ایشون ایرانی هستند.دوما جنابعالی و هم فکرانتون اگه خیلی دلخورین میتونید مهاجرت کنید به کوههای آلتایی.سوما ما آذری هستیم به به قول شما تورک .اگه در قدرتتون هست پاسخ دلایل منطقی مارو بدین .چهارما اینقدر شاه اسماعیل شاه اسماعیل نکنید .شاه اسماعیل نیاکانش گیلانی بودن ولی به دلیل اینکه از سوی ایلات تورک پشتیبانی میشد ،امر بر مردم مشتبه شد.پنجم.برای خود تاریخ سازی نکنید ،تورانیان تورک نبودند .ششم.شیخ صفی سنی تبار دوبیتی هایی به زبان آذری نیز سروده .هفتم اشعار تورکی شاه اسماعیل ،به وفور در دسترس میباشد .هشتم اینکه فرموده بودید حدود ایران همان سکستان بوده مانند ادعای تورک بودن تورانیان سطح وسیع معلومات شما را میرساند ،که در مقاله ای به آن پاسخ خواهم داد .ضمنا اگر جنابعالی به بخش اشعار این انجمن سری بزنید مشاهده خواهید کرد که بنده اشعار علی آقا واحد و فضولی را درج کرده ام .و در پایان :پیش از صفویان این آل بویه بوده که پایه شیعی گری را در ایران پای گزاردند ،البته شیعه اصیل نه مانند صفویان که از شیعی گری تنها ناسزا به خلفای راشدین را می آموختند که همین امر باعث به خاک خون کشیده شدن مردم آذری توسط ترکان عثمانی شد(به تاریخ عثمان پاشا رجوع کنید)و فرار دانشمندان ایرانی به دربارهای هند و عثمانی در دوره صفوی .البته بنده قصد منکر شدن خدمات شاه اسماعیل نیستم (یعنی قهرمان چالداران) . دوست گرامی من تاریخ را بیشتر مطالعه فرمایید-مرداویزtimur نوشته شده:حضرت مولانا می سراید:
همدلی از همزبانی بهتر است!
واقعیت این است تقریبا همه ی کسانی که در ایران فریاد وامولاناه! سرداده اند نه تنها از روی همدلی با مولانا نیست که حتی به خاطر ایرانی بودن یا فارس یودن مولوی نیز هواخواهی او را نمی کنند. حضرات تنها به این خاطر سنگ مولوی را به سینه می کوبند که به زبان فارسی شعر سروده است. نمونه های دیگری که در دست است این واقعیت را روشن می کند.
شاه اسماعیل صفوی پدر ایران نوین است یعنی کسی است که مرزهای عقیدتی و سیاسی ایران را تعیین و یکپارچگی این کشور را بنیان نهاد و در مقابل سلطان سلیم عثمانی خونی ترین دشمن ایران بوده است که در جنگ چالدران با شاه اسماعیل جنگید. این دو شاه هر دو شاعر بودهاند اما شاه اسماعیل بیشتر به زبان ترکی شعر سروده است و اتفاقا هم شعرهایش شیعی و کاملا اسلامی است اما در ایران هیچ جایگاهی ندارد. من که تاکنون حتی یکبار هم که شده در رسانههای عمومی نشنیدهام که از شعرهای ترکی شاه اسماعیل سخنی به میان بیاورند اما در جاهای گوناگونی دیدهام که از سلطان سلیم به عنوان شاعرپارسیگوی نام بردهاند. این چه معنیی جز زبانپرستی کورکورانه میتواند داشته باشد؟
همه میدانیم که هر کجا پای حکومت ترکان (سلجوقیان به بعد) رسیده است زبان فارسی نیز در آن سامان رشد کرده است. یعنی بی تعارف رواج فارسی در سایهی ترکها صورت گرفته است حال در نگاه ایرانپرستان ترکها انیرانی اند اما آثاری به دست و دستور آنها به زبان فارسی تدوین یافته است کاملا ایرانی است آثاری که از این رهگذر در شبه قاره و آسیای مرکزی (از ترکستان شرقی تا دریای خزر) و قفقاز و آناطولی و حتی ایران فعلی برجای مانده است همه جزو افتخارات ملی ایران! درک این مساله شاید برای بسیاری از مردم دنیا عجیب باشد اما واقعیتی است که بعینه میبینیم! ترکها مثل جالبی دارند: ایت یاتار قایا کؤلگهسینده بئله بیلر اؤز کؤلگهسیدیر! حالا آثاری که در سایهی ترک و مغول و تاتار و … کلا تورانیان و در بارهی تورانیان (مانند تاریخ جهانگشای جوینی در بارهی مغولها) به زبان فارسی تدوین یافته است میراث ایرانی شمرده میشود!
نکتهی جالب دیگری که ذکرش برای تفریح و تفرج و تفکر بد نیست بنویسم این است که کشور فعلی ایران قبل از صفویه به عنوان کشوری مستقل وجود نداشت و ایرانی نیز که در شاهنامه ذکر شده است از حدود سگستان و زابل تجاوز نمیکند. یک وقتی میبینی شخصی تورانی به نام تیمور از فلان نقطهی آسیای میانه برخاسته و جهانگشایی میکند و از شرق تاغرب را تسخیر میکند بعدش تو کتاب درسی ما میآیند به عنوان جغرافیای ایران! در زمان تیموریان و ایلخانیان و سلجوقیان و غزنویان و … ذکر میکنند! کسی نیست بپرسد که این افرادی که نه خاستگاهشان ایران بوده، نه ملیتشان به عیقیده شماها ایرانی بوده و در واقع متجاوز به این جغرافیا بوده اند چطور است که قلمرو تحت تصرف آنها به عنوان جغرافیای ایران تلقی میشود!؟! آخه ایرانی در واقع وجود نداشته است که حالا سر جغرافیایش بحث کنیم!
مثال دیگری که نشان میدهد بحث ایرانیگری بر محور زبانپرستی فارسی مبتنی است این است که شعرایی که ذو لسانین یا ذو ثلاث لسان بودند در ایران تنها آثار زبان فارسیشان تحویل گرفته میشود به عنوان مثال: امیرعلیشیر نوایی، فضولی بغدادی، نسیمی و … تنها آثار فارسیشان مورد توجه قرار گرفته و چاپ میشود با توجه به اینکه آثار ترکی فضولی و نوایی و نسیمی در ایران مخاطب دارد بی توجهی به آثار آنها از سوی نهادهای فرهنگی و مدنی کاملا تبعیضآمیز است. حالا بگذریم که شاعران ایرانی ترکزبان بسیاری مانند مختومقلی فراغی، حکیم نباتی، حکیم هیدجی، مأذون قشقایی، حکیم تیلیم خان ساوهای، قوسی تبریزی و … تنها و تنها به جرم نوشتن به زبان ترکی مورد بیمهری قرار میگیرند و الا چه معنی دارد که کتاب سترگ و ارزشمند «تذکره شیخ صفی» که میراث اصیل تفکر شیعی در ایران است در صندوقخانهی فلان کتابخانهی خطی دولتی احتکار گردد!
-
- پست: 1
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۷, ۵:۲۱ ق.ظ
پاسخ به تاريخ
دوست گرامی ایا از تاریخ ساسانیان اطلاعی دارید ؟مرزهای جغرافیایی انرا میشناسید؟مگر نه از سمت راست فرات تا صحرای تاکلامکان بوده؟مگر نه هم اکنون زبان فارسی تا ترکمنستان نیز رفته البته از از زمان همین خاندان و شاید پیشتر .مگر نه اینکه کشور پهناور ساسانیان ایران نام داشته؟چرا شما نام ایران را 900 سال میخواهید عقب بکشید؟شاه اسماعیل نام ایران را از جیب خود بیرون نیاورد بلکه نامی بود که همواره بر این سرزمین با مختصاتی که گفته شد جاری بوده. در مورد ترکی اذری نیز باید گفت این زبان از زمان حکومت سلجوقی به سمت غرب ایران حرکت کرد و سپس در غرب امپراتوری که مهمترین پایگاه ان و نقطه تمرکز قوا بود و در ترکیه و اذربایجان و اران گسترش یافت


