موضوع استقرار يك سيستم راداري در جمهوري چك و سامانه دفاع ضد موشكي شامل 10 موشك رهگير در لهستان، درآستانه نشست سران هشت كشور صنعتي درآلمان، بار ديگر موجب بازگشت ادبيات دوره جنگ سرد برفضاي روابط روسيه و آمريكا شد. به نوشته <اورآسيا ديلي> ولاديمير پوتين قبل از برگزاري اين نشست براي نخستين بار پس از پايان دوره جنگ سرد،اروپا را با موشكهاي هستهاي خودتهديد كرد. وي گفت: اگر تجهيزات سپردفاع موشكي آمريكا در اروپا مستقر شود، ما مجبور ميشويم پاسخ مناسب را بدهيم. پوتين افزود: در آن صورت مسكو بايد هدفهاي خود را براي وارد كردن ضربه به تاسيسات آمريكا در اروپا مشخص كند و اين بسته به نظر كارشناسان نظامي روسيه است كه روشن كنند آن اهداف بايد با كدام نوع موشك بالستيك هدف قرار گيرد. به گزارش آسوشيتدپرس، جرج بوش كه به جمهوري چك سفر كرده بود، خطاب به مردم پراگ گفت: جنگ سرد تمام شده و امروز مردم چك مجبور نيستنداز ميان دوستي آمريكا و روسيه، يكي را انتخاب كنند بلكه ميتوانند دوست هر دو باشند. كاندوليزا رايس نيز در سفر اخير خود به مسكو اعلام كرد كه مساله جنگ سرد جديد بين روسيه و آمريكا صحت ندارد. با اين وصف لحن تهديدآميزمقامات روس ادامه يافت. ژنرال نيكلاس سالوتسوف فرمانده نيروهاي استراتژيك روسيه گفت: اگر تصميم آمريكا عملي شود،ما قادر خواهيم بودكه سيستم دفاع موشكي آن را در لهستان و چك هدف قرار دهيم. چند روز پيش نيز روسيه يك موشك آزمايش كرد و پس از آن مقامات مسكو اعلام كردند كه اين موشكها از هر نوع سپري عبور ميكنند. به گزارش ريانووستي، يوري بالويفسكي رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح روسيه نيز گفته بود كه درباره تهديد موشكي ايران و كره شمالي- كه آمريكا هدف اصلي از استقرار سپر دفاع موشكي را محافظت اروپا از اين موشكها اعلام كرده - اغراق شده واين مساله نميتواند براي توجيه استقرار سپرموشكي آمريكا در اروپا مورد استفاده قرار گيرد. پس از اين اظهارات تند روسيها، ولاديمير پوتين در حاشيه نشست گروه هشت با بوش ديدار كرد و از طرح استفاده مشترك از پايگاههاي راداري جمهوري آذربايجان خبرداد. واكنش شديد روسها، حاكي از آن است كه هدف اصلي آمريكا ،مقابله با ايران و كره شمالي نيست، بلكه واشنگتن برنامههاي بلند مدتتري دارد. براي روسها استقرار سپر دفاع موشكي در لهستان كه در دوره جنگ سرد، مقر پيمان ورشو بود، بسيار معنا دار بوده و نوعي تحقير رواني روسيه است. مسكو پيوستن اقمار سابق شوروي به ناتو و اتحاديه اروپا را به اجبار پذيرفته است، اما استقرار سپردفاع موشكي يك تهديد جديتر براي روسها محسوب ميشود.نگراني اصلي روسها از استقرار سيستم موشكي آمريكا در اروپـا، نـاشـي از بـيـن بـردن هـمـپـايـگي استراتژيك روسيه با آمريكاست. در واقع واشنگتن به دنبال يكجانبه گرايي هستهاي است. مقالهاي كه در شماره مارس - آوريل 2006 فصلنامه آمريكايي فارين افيرز تحت عنوان <ظهور برتري هستهاي آمريكا> منتشر شد،براي تحليلگران روس بسيار با اهميت بود. شايد اين مقاله پرده از روي بلند پروازيهاي هستهاي آمريكا برداشت. در اين مقاله آمده است كه عصر نابودي متقابل )MAD( در رقابتهاي هستهاي در حال از بين رفتن است و پس از نيم قرن،آمريكا به قدرت هستهاي برتر تبديل خواهد شد. در مقاله مذكور همچنين تاكيد شد كه آمريكا ميتواند در <ضربه اول> باشگاه هستهاي سلاحهاي دور برد روسيه و چين را ازبين ببرد و بقيه كشورهاي هستهاي نيز داراي توان رقابت با آمريكا نخواهند بود. لازم به ذكر است كه ضربه اول در معادلات هستهاي به ضربهاي گفته ميشود كه طرف ضربه زننده، در همان ضربه اول توانايي رقيب خود را از بين ميبرد. چون روسيه و چين داراي توانايي زدن ضربه دوم بودند،نوعي بازدارندگي هستهاي ايجاد شد و براي نيم قرن گذشته اين موضوع بر معادلات هسته اي شرق و غرب سايه افكنده بود. به تعبير سادهتر آمريكا و روسيه( شوروي) مانند دو عقرب در درون يك بطري بودند كه هر كدام، ديگري را نيش ميزد و خود نيز با نيش عقرب ديگر در همان بطري سربسته كشته ميشد.
سايت اينترنتي آسيا تايمز در تحليلي در اين رابطه مينويسد: از ديدگاه كارشناسان روسيه، آمريكا در تلاش است تا با استقرار سيستمهاي دفاع موشكي خود در لهستان وجمهوري چك و استقرار نسل جديدي از موشكهاي تام هاوك كه 3 هزار و 500 كيلومتر برد دارند،تواناييزدن ضربه اول خود را در عرض 5 سال آينده تكميل كنند. آمريكا طي سه سال گذشته 6 هزار تام هاوك به سوي خاك روسيه هدف گيري كرده است. روسيه پس از دوره جنگ سرد،از نظر برخي تجهيزات نظامي هستهاي،از آمريكا عقب مانده است. براي مثال در زمينه موشكهاي بالستيك بين قارهاي و زيردرياييهاي حامل موشكهاي بالستيك از آمريكا عقب افتاده است با اين وصف هنوز داراي توانايي زدن ضربه اول ميباشد. نگراني عمده روسها اين است كه استقرار سيستم موشكي آمريكا در اروپا ،موازنه تواناييهاي هستهاي مسكو و واشنگتن را به طور كامل به هم بزند، براي مثال استقرار رادار در جمهوري چك موشكهاي دور برد روسيه را در صورت پرواز ، در همان ثانيههاي نخست رديابي ميكند در حالي كه هم اكنون اين زمان، چندين دقيقه است. آنچه هم اكنون به مناسبات آمريكا و روسيه در عرصه رقابت هستهاي حاكم است، ريشه در تفكرات چند سال اخير در ميان سياستگذاران خارجي آمريكا دارد. به عبارت ديگر يك پروژه حساب شده و كلان از طرف آمريكاييها در حال اجراست كه روسيه خود را هدف اصلي آن ميداند. اگر چه آمريكا خود را يك دموكراسي ميخواند اما نظامي گري يكي از اركان سياست خارجي اين كشور بوده است.
تاريخچه نظامي گري در سياست خارجي آمريكا
تفكر نظاميگري در عرصه سياست خارجي آمريكا داراي سابقه طولاني است و حداقل ميتوان ريشه آن را دريك قرن قبل يافت. آلفرد ماهان دريادار آمريكايي از جمله استراتژيستهايي بود كه با طرح استراتژي قدرت دريايي يك راهبرد كلان براي سياست خارجي آمريكا پيشنهاد داد. استراتژي ماهان زماني مطرح شد كه انزواطلبان، سياست خارجي آمريكا را براساس دكترين مونروئه اجرا ميكردند. به نظر ماهان، قدرت دريايي مهمترين مولفه قدرت نظامي بود. زيرا دريا مسير عمده تجارت است. مردم در دورهاي كه ماهان اين استراتژي را مطرح كرد، ترجيح ميدادند تجارت خود را از طريق دريا انجام دهند زيرا هم تعرفه و هم هزينه آن كمتر بود. اين دريادار آمريكايي براي توجيه اهميت قدرت دريايي و ارتباط آن با تجارت به امپراتوري بريتانيا و قدرت دريايي آن اشاره ميكند. وي به آمريكاييها توصيه كرد كه قدرت دريايي خود را توسعه دهند تا برآبراههاي بينالمللي كنترل داشته باشند. آمريكا تنها كشوري است كه علاوه بر نيروهاي سه گانه (هوايي ،زميني و دريايي) تفنگداران دريايي يكي از پايههاي قدرت نظامي آن را تشكيل ميدهد. سالها سياست خارجي آمريكا براساس آموزه ماهان برقدرت دريايي تكيه داشت. )1( دسترسي آمريكا به تكنولوژي هستهاي و آزمايش نخستين بمبها در هيروشيما و ناكازاكي موجب شد، براي چندين دهه، سياست خارجي آمريكا به موضوع قدرت هستهاي متمركز شود. در ابتدا سياست گذاران سياست خارجي آمريكا به دنبال آن بودند تا از دسترسي سايركشورها به سلاح هستهاي ممانعت به عمل آورند، اما سرانجام شوروي اين انحصار را در سال 1955 از دست آمريكا خارج كرد. از پايان جنگ جهاني دوم تا فروپاشي نظام دو قطبي و به تعبيري تا امروز ، سياست خارجي آمريكا پيرامون سلاحهاي هستهاي متمركز بوده است. از دهه 1950 به بعد استراتژيستها حرف نخست را در سياست خارجي آمريكا ميزدند. استراتژي انتقام گسترده و پاسخ انعطافپذير چندين سال مهمترين موضوع سياست خارجي آمريكا بود. استراتژيستهاي نظامي درآن مقطع نه تنها در عرصه عمل سياست خارجي، بلكه در زمينه تئوريك نيز بر دانشكدههاي روابط بينالملل سلطه يافتند. در آن مقطع تئوريهايي نظير بازدارندگي ،بازيها و ... پارادايم حاكم برادبيات روابط بينالملل بود كه از سوي انديشمندان آمريكايي تغذيه ميشد. اين استراتژيها موجب موازنه ترس شدند و سرانجام سلاحهاي هستهاي صرفا براي <استفاده نكردن> در زراد خانههاي هستهاي انباشته شدند. در دوره رونالد ريگان سياست خارجي آمريكا بر موضوع جنگ ستارگان متمركز شد. اين موضوع به حدي بر روابط دو ابر قدرت تاثير گذاشت كه سرانجام موجب تسليم امپراتوري شوروي شد. از طرح سپردفاع موشكي به عنوان جنگ ستارگان دوم ياد ميشود.
نو محافظهكاران و قدرت نظامي
نظامي شدن سياست خارجي دولت جرج بوش را نميتوان بدون شناخت نومحافظهكاران درك كرد. اين گروه داراي تفكراتي است كه در عرصه نظامي پيامدهاي متعددي در سياست خارجي آمريكا دارد. لئو اشتراوس فيلسوف سياسي يهودي بنيانگذار فكري نو محافظهكاران محسوب ميشود. اشتراوس معتقد بود كه اگر دموكراسي ضعيف باقي بماند و عليه استبداد كه همواره توسعه طلب است، قد علم نكند،هيچگاه نخواهد توانست برجامعه حاكم شود، حتي اگر لازم باشد، دموكراسي بايد به زور متوسل شود. انديشههاي اشتراوس مبتني بر بازگشت به انديشههاي يونان باستان و تقسيم ارزشها به خير وشر است. بيشترين تاثيري كه نو محافظهكاران از اشتراوس پذيرفتهاند، از كتاب <در باب استبداد> وي است. نو محافظهكاران رسالت تاريخي آمريكا را <سيطره خير> و نابودي تمامي ويژگيهاي شرو بد ميدانند. اين مفاهيم در سخنرانيهاي جرج بوش بارها تكرار شده است و اصطلاح محور شرارت نيز از اين آبشخور فكري ريشه ميگيرد. از ديگر ريشههاي فكري نومحافظهكاري ، عقايد و ودرو ويلسون رئيس جمهوري اسبق آمريكاست. وي مديريت جهان را وظيفه آمريكا ميدانست و بسط و نظم آمريكايي را وظيفه معنوي رجال و دولتمردان آمريكا ميدانست. ديدگاه ويلسون نيز ريشه در پيوريتانيسم قرن 17 و آنچه كه <ماموريت سفيد پوستان> نام گرفت، دارد. البته ويلسون براي اجراي اين ماموريت ،به كارگيري قدرت نظامي را تجويز نميكرد، اما نومحافظهكاران استفاده از قدرت نظامي را ضروري دانستهاند و به همين دليل اصطلاح <ويلسونيسم در چكمه> را استفاده ميكردند. نومحافظهكاران با اين تعبير كه جهان بايد براي دموكراسي امن باشد، زيرا در غيراين صورت دموكراسي در چنين جهاني امنيت نخواهد داشت، براي تقويت دموكراسي كه به زعم آنها نمونه ايدهآل آن در آمريكاست به كار گيري هر ابزاري را تجويز ميكنند. آلن بلوم و آلبرت وهلشتر اساتيد رياضيات و كارشناس استراتژي نظامي نيز در شكلگيري تفكر نومحافظهكاران نقش زيادي ايفا كردند. وهلشتر در عرصه استراتژيهاي نظامي، پيشواي فكري ريچارد پرل وپل ولفوويتز كه از چهرههاي شاخص نو محافظهكاران دولت بوش هستند،است. وهلشتر مشاور پنتاگون و يكي از پدران دكترين هستهاي آمريكا به حساب ميآيد. وي مخالف اصلي دكترين سنتي< تخريب تضمين شده متقابل>بود. طبق اين دكترين به اين دليل كه دو بلوك شرق وغرب از توانايي تحميل زبانهاي جبران ناپذير به طرف مقابل برخوردار بودند، لذا مسئولان هردو طرف از فشردن دكمه آغاز جنگ هستهاي هراس داشتند. وي اين استراتژي را ناكارآمد ميدانست ودكترين <بازدارندگي درجه بندي شده> را پيشنهاد كرد كه به معني پذيرش جنگ هاي محدود و استفاده از سلاحهاي هستهاي كوچك بود. اين دكترين اخيرا در دستوركار سياستخارجي دولت بوش قرار گرفته است محافل فكري نو محافظه كاران تاثيرزيادي در تدوين سياست خارجي نظامي دولت جرج بوش ايفا كردهاند. محافل پناك و اينتر پرايز در زمينه جهان تك قطبي و استفاده از ابزار نظامي از مدتها پيش سرمايهگذاري كرده بودند. گزارش بسيار مفصل پناك درمورد استراتژي نظامي آمريكا در قرن 21 كه با حمله 11 سپتامبر تلاش كرد،يكي از متون و منابع اصلي سياستخارجي آمريكا محسوب ميشود. پناك يك بنياد فكري - سياسي است كه نوعي مسئوليت جهاني براي آمريكا قائل است. استراتژي امنيت ملي آمريكا كه در سال 2002 تدوين شد، بيشتر مبتني برديدگاههاي پناك بود. پناك نه تنها به افزايش قدرت نظامي آمريكا، بلكه بركنارهگيري از پيمانهاي بين المللي،كنترل منابع انرژي جهان، نظامي كردن جو و حتي به كارگيري سلاحهاي هستهاي توسط آمريكا تاكيد ميورزد. يكي از بندهاي اصلي برنامه پناك، به كارگيري نيروي عظيم نظامي آمريكا جهت تضمين حفظ موقعيت آمريكا به عنوان قدرت مسلط بر جهان است. به اين دليل پناك به ضرورت تاسيس سيستمهاي موثر دفاع موشكي اعتقاد دارد و چنين سيستمهايي را پايه مركزي اعمال قدرت آمريكا و بازتاب نيروي نظامي آن در خارج ميداند. بدون برخورداري از اين سيستمها، دولتهاي ضعيفي كه از اشكال كوچك ومحدود سيستمهاي موشكي مجهز به كلاهكهاي اتمي و يا ديگر سلاحهاي مخرب برخوردارند، باعث ميشوند تا آمريكا قادر نباشد از سلاحهاي هستهاي خود استفاده كند.پناك درگزارش مفصل ديگري در سپتامبر 2000 با عنوان <بازسازي دفاعي آمريكا : استراتژي، نيروها و منابع براي قرن جديد> نوشت: آمريكا هم اكنون در ابعاد اقتصادي، نظامي و تكنولوژيكي بي رقيب است و بايد استراتژي كلان آمريكا در آينده حفظ اين برتري باشد. در اين گزارش گسترش و تقويت موقعيت رهبري جهاني آمريكا در حال و آينده با توسل به ابزار نظامي پيشنهاد شده است. در اين گزارش چهار ماموريت اصلي در نظر گرفته شده است:
-1 دفاع از سرزمين اصلي آمريكا.
-2 جنگ با پيروزي قاطع برتهديدهاي عمده.
-3 تامين و استقرار محيط امنيتي در مناطق حساس.
-4 انقلاب در امور نظامي و انتقال نيروهاي نظامي در سريعترين زمان ممكن به مكانهاي مورد توجه پناك در ادامه، شرط به نتيجه رسيدن اين ماموريتها را افزايش بودجه نظامي ذكر كرده است.
سند استراتژي امنيت ملي آمريكا
در مارس 2006 يك سند 30 صفحهاي با عنوان سند استراتژي امنيت ملي آمريكا با مقدمهاي دو صفحهاي از جرج بوش منتشر شد. بوش در اين مقدمه مينويسد: هموطنان من ،آمريكا در دوران جنگ سرد به سر ميبرد. اين سند يك استراتژي امنيت ملي در دوران جنگ است كه ضرورت آن ناشي از چالشبزرگي است كه هم اكنون با آن مواجهايم. گسترش تروريسم كه منشاء آن آتش ايدئولوژي خصمانه نفرت و جنايت است. همان ايدئولوژي كه چهره آن در 11 سپتامبر 2001 براي مردم آمريكا نمايان شد. اين استراتژي بيانگر خطير ترين تعهد ما يعني حفاظت از امنيت مردم آمريكاست.
اين استراتژي شامل 11 سرفصل به شرح زير است:
-1 مرور كلي براستراتژي امنيت ملي آمريكا.
-2 حمايت از آرمانهاي حافظ شان انساني.
-3 تقويت اتئلافها براي نابودي تروريسم جهاني وهمكاري براي جلوگيري از حملات عليه آمريكا و دوستان.
-4 همكاري با ديگركشورها براي رفع تنشهاي منطقهاي.
-5 جلوگيري از اقدام دشمنان ،براي جلوگيري از تهديدها ،عليه هم پيمانان و دوستان ما با تسليحات كشتار جمعي .
-6 ايجاد دوره جديد رشد اقتصادي جهاني از طريق بازارهاي آزاد و تجارت آزاد.
-7 گـسترش دايره تحركات از طريق تاسيس انجمنها و ايجاد زيرساختهاي دموكراسي.
-8 توسعه اولويتهاي همكاري با مراكز اصلي قدرت جهاني.
-9 تغيير نهادهاي امنيت ملي متناسب با چالشها و فرصتهاي قرن .21
-10 به كارگيري فرصتها و مقابله با چالشهاي جهاني شدن.
-11 نتيجه گيري.
در بخشي از اين استراتژي آمده است:
آمريكا براي پيشدستي يا جلوگيري از اقدامات خشن دشمنان خود در صورت لزوم براساس حق طبيعي دفاع از خود به اقدام پيشگيرانه متوسل خواهد شد. البته در سال 2002 نيز يك استراتژي ملي آمريكا تدوين شد كه با استراتژي ملي سال 2006 داراي تفاوتهايي است.
[External Link Removed for Guests]
غلبه وزارت دفاع بر وزارت خارجه
يكي از پيامدهاي حادثه 11 سپتامبر تقويت وزارت دفاع آمريكا ( پنتاگون) بوده و در نخستين دوره رياست جمهوري جرج بوش، وزارت امور خارجه آن قدر در حاشيه قرار گرفت كه كالين پاول وزير خارجه وقت بارها اعلام كرد كه در جريان تصميم گيري ها قرار ندارد و به همين دليل در دوره دوم بوش حاضر نشد در سمت خود بماند. به رغم انتقادات شديدي كه از دونالد رامسفلد به عمل آمده بود، به گونهاي كه زبيگنيو برژينسكي مشاور امنيت ملي اسبق آمريكا، برآورد غلط امنيتي از عراق قبل از جنگ را بزرگترين افتضاح در تاريخ سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا ذكر كرده، اما جرج بوش همچنان از وي حمايت ميكند.
تقويت جايگاه پنتاگون شاخصهاي متعددي دارد كه نخستين آنها، افزايش بودجه نظامي آمريكاست. علت اهميت اين موضوع به صورت جداگانه بررسي خواهد شد و در اين جا به ساير شاخصها ميپردازيم. در دوره وزارت دونالد رامسفلد ، وي بيش از هر وزير ديگري در طول تاريخ آمريكا بر نهادها و سازمانهاي اطلاعاتي كنترل داشت. رامسفلد به طور انحصاري از تمام تحليلها و اطلاعات جمع آوري شده توسط اين نهادها استفاده كرده و حتي افشا شد كه وي بسياري از اطلاعات را در اختيار وزارت خارجه و رئيس جمهور قرار نداد. يكي ديگر از ويژگيهاي وزارت دفاع امريكا در سالهاي پس از حادثه 11 سپتامبر، نظامي شدن جامعه اطلاعاتي اين كشور بوده است. بيش از 90 درصد از بودجه 40 ميليارد دلاري اين نهادها صرف مسائل نظامي شده است و بيش از 90 درصد اين نيروها اطلاعات جمع آوري شده خود را در اختيار دونالد رامسفلد قرار دادند. اين در حالي است كه به ساير جنبه هاي فعاليت هاي نهادهاي اطلاعاتي كمتر توجه شد.دونالدرامسفلد از نظر ساختار اداري پنتاگون تغييراتي ايجاد كرده كه كنگره آمريكا چندان با آنها موافق نبوده. وي معاونت اطلاعاتي وزارت دفاع را بدون موافقت كميته اطلاعاتي سنا ايجاد كرد. به علاوه دفتر طرحهاي ويژه نيز به همين منوال ايجاد شده است.رامسفلد نقش كميته اطلاعاتي مجلس نمايندگان و كميته نيروهاي مسلح مجلس سنا را نيز به شدت كم كرد. فشارهاي پنتاگون باعث شده است كه به استثناي معاهده كاهش تسليحات تهاجمي استراتژيك كه جرج بوش در سال 2002 با ولاديمير پوتين به منطور كاهش برخي سيستمهاي موشكي تا سال 2010 مذاكره كرد، مصوبه ديگري در زمينه محدوديتهاي نظامي نداشته باشد. كنگره تاكنون پيمان منع جامع آزمايش هاي هسته اي >CTBT< و استفاده از مينهاي زميني را تصويب نكرده و برنامه كاهش تهديد مشترك <نان- لوگار> كه هر دو حزب جمهوريخواه و كنگره از آن حمايت مي كردند، نيز همچنان بلاتكليف مانده است. يكي از مشخصه هاي دوره دونالد رامسفلد در وزارت دفاع، نفوذ نيروهاي وابسته به پنتاگون در كادر سياست خارجي آمريكا بود. از سال 2002 به اين طرف بسياري از نيروهاي پنتاگون تحت عنوان ديپلمات در سفارتخانههاي آمريكا در كشورهاي مختلف به كار گمارده شدهاند. در عراق كنوني، كه بزرگترين سفارتخانه آمريكا داير شده حدود 7 هزار پرسنل دارد وبيش از نيمي از آنها نيروهاي پنتاگون هستند.
از حمله پيش دستانه تا پيشگيرانه
[External Link Removed for Guests]
اهداف سیستم دفاع ضد موشکی
سياست خارجي دولت بوش بر مبناي حمله پيشگيرانه طراحي شده است. اين استراتژيداراي پيامدهاي بسيار گستردهاي براي جامعه بين المللي است. حمله پيشگيرانه تفاوت مهمي با حمله پيش دستانه دارد. حمله پيش دستانه زماني صورت ميگيرد كه كشوري در خط حملهاي فوري قرار ميگيرد و قبل از آن كه مورد حمله واقع شود، پيش دستي كرده و حمله نمايد اما حمله پيشگيرانه زماني اتفاق مي افتد كه كشوري به حدس و گمان، كشور ديگري را در ماهها و يا سالهاي آينده خطري براي خود احساس ميكند و براي پيشگيري از به خطر افتادن احتمالي امنيت ملي خود، دست به حمله ميزند. حمله آمريكا به عراق مهمترين مصداق حمله پيشگيرانه است. جرج بوش اخيرا طي سخناني اعلام كرد اگرچه سلاحهاي كشتار جمعي در عراق پيدا نشد، اما رژيم صدام حسين در آينده يك تهديد براي آمريكا و هم پيمانان او محسوب مي شد. در متن استراتژي امنيت ملي آمريكا كه سال 2002 منتشر شد، بنياد گرايان اسلامي و دستيابي آنان به تكنولوژي سلاحهاي كشتار جمعي،مهمترين خطر اعلام و بر اساس اين راهبرد حمله پيشگيرانه براي مقابله با اين گروهها طراحي شده است. حمله پيشگيرانه با توجه به اين كه امنيت درحوزه روابط بين الملل يك مساله ذهني و نسبي است، موجبات ناامني در عرصه بين المللي را فراهم مي آورد. بسياري از كشورها كه با آمريكا خصومت دارند به دليل آن كه حدس مي زنند كه آمريكا آنها را بر اساس حمله پيشگيرانه مورد حمله قرار دهد، مجبور ميشوند به تقويت تواناييهاي نظامي خود بپردازند، همين موضوع به يك دور باطل منجر ميشود، زيرا آمريكا نيز با افزايش توانايي كشورهاي مذكور، نوعي ناامني احساس كرده و احتمال حمله پيشگيرانه عليه اين كشورها را افزايش مي دهد.حمله پيشگيرانه كه درعرصه بين المللي به ناديده گرفتن حاكميت ملي كشورهاي ديگراز سوي آمريكا منجر مي شود، در عرصه سياست داخلي آمريكا نيز موجب تقويت جناح بازها (جنگ طلبان) مي شود و سياست خارجي اين كشور هر چه بيشتر نظامي مي شود، وقتي موضوع حمله پيشگيرانه در دستور كار باشد، پنتاگون بودجههاي بيشتري ميطلبد و در بخش تكنولوژيهاي نظامي پيشرفته سرمايه گذاري بيشتري مي كند. طرح سپردفاع موشكي يكي از تمهيدات پنتاگون براي حمله پيشگيرانه است. اين طرح در برخي از كشورهاي هم پيمان آمريكا نظير ژاپن و كره جنوبي نيز در حال پياده شدن است.
بودجه نظامي
ميزان بودجه نظامي آمريكا، عمدهترين شاخص براي ارزيابي نظامي شدن سياست خارجي اين كشور است. بودجه نظامي آمريكا كه پس از 11 سپتامبر روند صعودي داشته در سال 2004 به رقم 450 ميليارد دلار به علاوه 16 ميليارد دلار كمك خارجي رسيد كه به زعم كارشناسان اين رقم در سياست خارجي كشورها پس از جنگ جهاني دوم بي سابقه بوده است. بودجه نظامي آمريكا در سال 2005، 2006 و 2007نيز بازهم افزايش يافت و به حدود 500 ميليارد دلار رسيد. علاوه بر اين كنگره آمريكا مبالغ ديگري به طور اضطراري براي جنگ در عراق و افغانستان كه ماهانه 5 ميليارد دلار هزينه دارد را نيز اختصاص داده است. بودجه نظامي آمريكا براي سال 2008 رقم 623 ميليارد دلار پيشنهاد شده كه البته كنگره از ميزان آن خواهد كاست. هنگامي كه ميزان بودجه نظامي آمريكا با ساير كشورها در نظر گرفته شود، نظامي بودن سياست خارجي اين كشور بيشتر مشخص ميشود. بودجه نظامي انگليس 38 ميليارد دلار به علاوه 10 ميليارد دلار ذخاير جنگي است. گفته مي شود كه بودجه نظامي آمريكا در سال 2005 مساوي با بودجه نظامي 20 كشور دنيا بود كه پس از آمريكا در ردههاي بعدي از نظر بودجه نظامي قرار دارند.
پايگاههاي نظامي
[External Link Removed for Guests]
پیشرفته ترین رادار دریایی جهان و قلب تپنده سیستم دفاع ضد موشکی
بخش عمده بودجه نظامي آمريكا صرف صدها پايگاه نظامي اين كشور ميشود كه در خارج از آمريكا قرار دارند. شبكهاي از پايگاههاي نظامي و اطلاعاتي آمريكا كه تعداد آنها 700 پايگاه ذكر شده در سراسر دنيا پراكنده شدهاند. از نظر جغرافيايي اين پايگاهها از تركيه، عراق، عربستان، كويت، بحرين، قطر، امارات متحده عربي، عمان، اتيوپي، پاكستان، ازبكستان ، تاجيكستان و قرقيزستان گرفته تا جزاير ديه گو گارسيا در اقيانوس هند پراكنده شدهاند. پنتاگون معتقد است كه آمريكا در دهه 1990 ميتوانست همزمان در دو نقطه متفاوت جهان بجنگد، اما پس از حادثه 11 سپتامبر بايد توانايي جنگيدن همزمان در چهار نقطه متفاوت جهان را داشته باشد. در پايگاههاي جديد آمريكا در ازبكستان، پاكستان و قطر، آمريكا امكانات جنگ پيشگيرانه را مستقر كرده است. در دوره جرج بوش پروژه ساخت پايگاه هاي نظامي جديد به ويژه در آسياي مركزي و جمهوري هاي سابق شوروي شدت گرفته است. آمريكا هم اكنون16 پايگاه دائمي بزرگ در عراق ايجاد كرده است. در پايگاه هاي نظامي آمريكا در كشورهاي مختلف صدها هزار نظامي مستقر هستند. )2(
پي نوشتها:
1sener Aktork,Amilitary History of the new world
and the Emergence of the U.S Hegemony ,alternatives
vol 5, spring - summer 2006
mel Goodman, the militarization of u.s foreign policy ,
foreign policy in focus (FPLF) February 2004
[External Link Removed for Guests]
