اين پست (زندگي نامه صادق هدايت) در قسمت زندگي نامه شاعران توسط کاربر سعيد.ج نوشته شده بود.
براي راحتي کاربران محترم به اين بخش انتقال داده شد.
زندگينامه صادق هدايت
صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك) فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد. در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.
در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.
در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.
***
سال شمار تفصيلي آثار صادق هدايت
1302 «رباعيات خيام» : كتاب مستقل
1303 «زبان حال يك الاغ به وقت مرگ»: مجله وفا سال دوم شماره 6 صفحه 164 تا 168
«انسان و حيوان»: كتاب مستقل - انتشارات بروخيم
1305 «جادوگري در ايران»: La Magie en Perse : به فارنسه در مجله فرانسوي لووال ديسيس Le Voile dIsis شماره 79 سال 31 چاپ پاريس
داستان «مرگ» در مجله ايرانشهر دوره چهارم شماره 11 چاپ برلن صفحه 680 تا 682
1306 «فوايد گياهخواري»: كتاب مستقل- چاپ برلين
1308 «زنده به گور»
«اسير فرانسوي»
1309 «پروين دختر ساسان»: كتاب مستقل- كتابخانه فردوسي
مجموعه «زنده به گور» مشتمل بر داستانهاي:
زنده به گور
اسير فرانسوي
داود گوژپشت
مادلن
آتش پرست
آبجي خانم
مرده خورها
آب زندگي
1310 «سايه مغول» در مجموعه انيران - مطبعه فرهومند
«كور و برادرش: ترجمه از آرتور شينسلر Arthur Schnitzler نويسنده اطريشي، مجله افسانه، دوره سوم، شماره 4 و 5
«كلاغ پير»: ترجمه از الكساندر لانژكيلاند Alexandre Lange Kielland نويسنده نروژي، مجله افسانه، دوره 3، شماره 11، صفحه 1- 5
«تمشك تيغ دار»: ترجمه از آنتوان چخوف روسي Anton Pavlovitch Tchekhov ، مجله افسانه، دوره 3، شماره 23، صفحه 1 -51
«مرداب حبشه»: ترجمه از كاستن شراو نويسنده فرانسوي Gaston Cherau ، مجله افسانه، دوره 3، شماره 28
«درد دل ميرزا يداله»: مجله افسانه، دوره 3، جزوه 28، صفحه 1- 2 كه بعدا به نام داستان محلل چاپ شد
«مشاور مخصوص»: ترجمه از آنتوان چخوف، مجله افسانه، سال سوم، شماره 28
«حكايت با نتيجه»: مجله افسانه، دوره 3، شماره 31، صفحه 2 -3
«شب هاي ورامين»: مجله افسانه، دوره سوم، شماره 32، صفحه 10 -15
«اوسانه: قطع جيبي» - نشريه آريان كوده
«جادوگري در ايران»: ترجمه از فرانسه، مجله جهان نو، سال دوم، شماره اول، صفحه 60 -80
1311 «اصفهان نصف جهان»: كتاب مستقل-كتابخانه خاور
مجموعه «سه قطره خون» مشتمل بر داستانهاي:
سه قطره خون
گرداب
داش آكل
آينه شكسته
طلب آمرزش
لاله
صورتك ها
چنگال ها
محلل
«چطور ژاندارك دوشيزه اورلئان شده؟» مقدمه صادق هدايت به كتاب «دوشيزه اورلئان» اثر شيلر - ترجمه بزرگ علوي - صفحه الف تا خ
1312 مجموعه «سايه روشن» مشتمل بر داستانهاي:
س.گ.ل.ل
زني كه مردش را گم كرد
عروسك پشت پرده
آفرينگان
شب هاي ورامين
آخرين لبخند
پدران آدم
«نيرنگستان»- كتاب مستقل
«مازيار»- كتاب مستقل با همكاري مجتبي مينوي
«علويه خانم»- كتاب مستقل
1313 «وغ وغ ساهاب»- كتاب مستقل با همكاري مسعود فرزاد
«ترانه هاي خيام»- كتاب مستقل - مطبعه روشنايي
«البعثه الاسلاميه في البلاد الافرنجيه» - كتاب مستقل
« شرط بندي» ترجمه از آنتوان چخوف در مجموعه گل هاي رنگارنگ
1315 «بوف كور» كتاب مستقل - چاپ پلي كپي شده
«كارنامه اردشير پاپكان» ترجمه از متون پهلوي ضمنا شامل « زند و هومن يسن» ترجمه از متون پهلوي
1318 «ترانه هاي عاميانه» - مجله موسيقي، سال اول، شماره هاي 6، صفحه 17 - 19. 4 و 7 صفحه 24 و 28.
«متل هاي فارسي» - مجله موسيقي، شماره 8
قصه هاي «آقاموشه»، «شنگول و منگول» - مجله موسيقي، سال اول، شماره 8
قصه «لچك كوچولوي قرمز» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 2
1319 «چايكووسكي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 3، خردادماه، صفحه 25 - 32
«پيرامون لغت فرس اسدي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 11 و 12، صفحه 31 - 36
«شيوه نوين در تحقيق ادبي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 11 و 12، صفحه 19 - 30
«گجسته اباليش» - ترجمه از متن پهلوي
1320 «داستان ناز» در مجله موسيقي سال سوم شماره دوم، صفحه 38-30
«شيوه هاي نوين در شعر فارسي» در مجله سوم شماره 3، صفحه 22
«سنگ صبور» مجله موسيقي سال سوم، شماره 6 و 7، صفحه 18-13
1321 مجموعه «سگ ولگرد» شامل داستانهاي
سگ ولگرد
دن ژوان كرج
بن بست
كاتيا
تخت ابونصر
تجلي
تاريكخانه
ميهن پرست
«شهرستانهاي ايران»: ترجمه از متن پهلوي، مجله مهر، سال هشتم، شماره اول، صفحه 47 - 55، شماره دوم، صفحه 127 - 131 و شماره سوم،صفحه 168 - 175
داستان «آب زندگي»: انتشارات فرهنگ تهران
بخش هايي از «بوف كور»: مجله ايران
«بن بست»: چاپ فرانسه 1942 Limpasse
1322 «علويه خانم»: كتاب مستقل
«گزارش گمان شكن» - ترجمه از متن پهلوي
«يادگار جاماسب» - ترجمه از متن پهلوي، مجله سخن، سال اول، شماره 3،صفحه 161 - 167، شماره 4 و 5،صفحه 217- 220
ترجمه «گورستان زنان خيانتكار»: از آرتور كريستين سن خاورشناس دانماركي، مجله سخن، سال اول، شماره 7 و 8
«جلو قانون»: ترجمه از فرانتس كافكا Frantz Kafka در مجله سخن، شماره 11 و 12
«كارنامه اردشير پاپكان» - ترجمه از متن پهلوي
«چگونه نويسنده نشدم» - مجله سخن
1323 «آب زندگي» - روزنامه مردم
«اوراشيما» - قصه ژاپوني - ترجمه در مجله سخن، سال دوم، شماره اول، صفحه 43 - 45
نقد «بازرس»: اثر گوگول، ترجمه در مجله پيام نو، سال اول، صفحه 52
«ملا نصرالدين در بخارا»: مجله پيام نو،سال اول، شماره اول،صفحه 57
«زند و هومن يسن» - ترجمه از متن پهلوي
«ولنگاري» مجموعه داستانهاي:
قضيه مرغ روح
قضيه زير بته
قضيه فرهنگستان
قضيه دست بر قضا
قضيه خر دجال
قضيه نمك تركي
1324 «حاجي آقا» - كتاب مستقل
نقد «خاموشي دريا»: اثر وركور - مجله سخن، سال دوم،شماره سوم،صفحه 227 - 228
«چند نكته درباره ويس و رامين» - مجله پيام نو،سال اول،شماره نهم،صفحه 15 - 19 و شماره 10، صفحه 18 - 26 - 31
«طلب آمرزش» - از كتاب سه قطره خون، مجله پيام نو، سال اول، شماره 12، صفحه 20 - 24
«شنگول و منگول»: مجله پيام نو،سال دوم، شماره سوم، صفحه 54 - 55
انتقاد بر ترجمه رساله «غفران» ابوالعلاء معري، مجله پيام نو، سال دوم، شماره 9، صفحه 64
«فلكلر يا فرهنگ توده» - مجله سخن،سال دوم، شماره 3، صفحه 179 – 184 و شماره 4، صفحه 339 – 342
«طرح كلي براي كاوش فلكلر يك منطقه» - مجله سخن، سال دوم، شماره 4، صفحه 265- 275
«شغال و عرب» - ترجمه فرانتس كافكا،مجله سخن،سال دوم، شماره 5، صفحه 349
«آمدن شاه بهرام ورجاوند» - ترجمه از متن پهلوي، مجله سخن، سال دوم، شماره 7، صفحه 540
«خط پهلوي و الفباي صوتي»- مجله سخن، سال دوم، شماره 8، صفحه 616 – 760 و شماره 9، صفحه 667- 671
«ديوار» - ترجمه از ژان پل سارتر Jean Paul Sartre نويسنده فرانسوي، مجله سخن، سال دوم، شماره 11 و 12، صفحه 833 – 847
«سامپينگه» Sampingue به زبان فرانسه در ژورنال دوتهران
لوناتيك Lunatique - «هوسباز» - به زبان فرانسه در ژورنال دوتهران
1325 «افسانه آفرينش» - چاپ پاريس، آدرين مزون نو
«آبجي خانم» - از مجموعه زنده به گور، مجله پيام نو، سال دوم، شماره 6، ارديبهشت 1325، صفحه 31 – 36
«فردا» - مجله پيام نو، سال دوم، شماره 7 و 8، صفحه 54 – 64
ترجمه داستان «فردا» - به زبان فرانسه در ژورنال دوتهران
«گراكوش شكارچي» - ترجمه از فرانتس كافكا، مجله سخن،سال سوم، شماره 1، صفحه 48 – 52
«قصه كدو» - مجله سخن، دوره سوم، شماره 4
«ترجمه هنر ساساني در غرفه مدال ها» - اثر «ال مور گشترن» در مجله سخن، سال سوم، شماره 5، صفحه 318 – 382
«بلبل سرگشته» در مجله سخن، سال سوم، شماره 6 و 7، صفحه 432 – 443
مقدمه كتاب «كارخانه مطلق سازي» نوشته كارل چابك، نويسنده چك اسلواكي، با ترجمه حسن قائميان
1327 «پيام كافكا» - مقدمه اي بر كتاب «گروه محكومين» فرانتس كافكا
«توپ مرواري» - كتاب مستقل
1329 «مسخ» - اثر فرانتس كافكا، ترجمه با همكاري حسن قائميان
1378 مجموعه «فرهنگ عاميانه مردم ايران» مشتمل بر بخش هاي:
نيرنگستان
ترانه ها، متل ها، اوسانه و غيره
تحقيقات صادق هدايت (چاپ براي بار اول)
1379 «انسان و حيوان» به انضمام مجله هاي صادق هدايت (چاپ براي بار اول)
«حسرتي، نگاهي و آهي» - آلبوم نفيس عكس هاي صادق هدايت به مناسبت نود و هشتمين سالگرد تولد صادق هدايت با ترجمه انگليسي (28 بهمن 1281)
زندگي نامه نويسندگان
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 1468
- تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 186 بار
بيهقي
بيهقي به سال 385 ه. ق در ده حارث آباد بيهق(سبزوار قديم) كودكي به جهان آمد كه نامش را ابوالفضل محمد نهادند. پدر كه حسين ناميده ميشد، كودك را به سالهاي نخستين در قصبه بيهق و سپس، در شهر نيشابور به دانشاندوزي گماشت. ابوالفضل كه از دريافت و هوشمندي ويژهاي برخوردار بود و به كار نويسندگي عشق ميورزيد، در جواني از نشابور به غزنين رفته (حدود 412 هـ.ق)، جذب كار ديواني گرديد و با شايستگي و استعدادي كه داشت به زودي به دستياري خواجه ابونصر مشكان گزيده شد كه صاحب ديوان رسالت محمود غزنوي بود و خود از دبيران نامآور روزگار. اين استاد تا هنگام مرگ لحظهاي بيهقي را از خود جدا نساخت و چندان گرامي و نزديكش ميداشت كه حتي نهفتهترين اسرار دستگاه غزنويان را نيز با وي در ميان مينهاد، و اين خود بعدها كارمايه گرانبهايي براي تاريخ بيهقي گرديد، چنانكه رويدادهايي را كه خود شاهد و ناظر نبوده از قول استاد فرزانه خويش نقل كرده كه پيوسته «در ميان كار» بوده است و در درستي و خرد بيهمتا.
پس از محمود، بيهقي در پادشاهي كوتاه مدت امير محمد (پسر كهتر محمود) دبير ديوان رسالت بود و شاهد دولت مستعجل وي؛ و آنگاه كه ستاره اقبال مسعود درخشيدن گرفت، نظارهگر لحظه به لحظه اوج و فرود زندگاني او بود، و هم از اين تماشاي عبرت انگيز است كه تاريخ خويش را چونان روزشمار زندگي اين پادشاه و آيينه تمام نماي دوران وي فراهم آورده است. پس از در گذشت بونصر مشكان (431 هـ.ق) سلطان مسعود، بيهقي را براي جانشين استاد از هر جهت شايسته ولي«سخت جوان» دانسته ــ هر چند كه وي در اين هنگام چهل و شش ساله بوده است ـــ از اين رو بو سهل زوزني سالخورده را جايگزين آن آزادمرد كرد و بيهقي را بر شغل پيشين نگاه داشت. ناخشنودي بيهقي از همكاري با اين رئيس بدنهاد، در كتاب وي منعكس است، تا آنجا كه تصميم به استعفا گرفته است، ولي سلطان مسعود او را به پشتيباني خود دلگرم كرده و به ادامه كار واداشته است.
پس از كشته شدن مسعود (432 هـ.ق) بيهقي همچون ميراثي گرانبها، پيرايه دستگاه پادشاهي فرزند وي (مودود) گرديد، و پس از آنكه نوبت فرمانروايي به عبدالرشيد ـ پسر ديگري از محمود غزنوي ـ رسيد، بيهقي چندان در كوره روزگار گداخته شده بود كه در خور شغل خطير صاحبديواني رسالت گردد. اما ديري نپاييد كه در اثر مخالفت و سخن چينيهاي غلام فرومايه ولي كشيدهاي از آن سلطان، از كار بر كنار گرديد، و سلطان دست اين غلام را در بازداشت بيهقي و غارت خانه وي باز گذارد. بيهقي سر گذشت دردناك اين دوره از زندگي خود را در تاريخ مفصل خود آورده بوده است كه اين بخش از نوشتههاي وي جزو قسمتهاي از دست رفته كتاب است، ولي خوشبختانه عوفي در فصل نوزدهم از باب سوم «جوامع الحكايات» اين داستان را نقل {به معنا} كرده است:
هنگامي كه سلطان عبدالرشيد غزنوي، به دست غلامي از غلامان شورشي (طغرل كافر نعمت) كشته شد (444 هـ.ق) با دگرگون شدن اوضاع، بيهقي از زندان رهايي يافت، ولي با آنكه زمان چيرگي غلام به حكومت رسيده، پنجاه روزي بيش نپاييده و به قول صاحب «تاريخ بيهق» بار ديگر «ملكبا محموديان افتاد»، بيهقي ديگر به پذيرفتن شغل و مقام درباري گردن ننهاد و كنج عافيت گزيد و گوشهگيري اختيار كرد.
زمان تأليف كتاب
بيهقي كه ديگر به روزگار پيري و فرسودگي رسيده و در زندگي خود و پيرامونيان خويش فراز و نشيبهاي بسيار ديده بود، زمان را براي گردآوري و تنظيم يادداشتهاي خود مناسب يافته و از سال 448 هـ .ق به تأليف تاريخ پردازش خود پرداخت و به سال 451 اين كار را به انجام رسانيد، يعني اندكي پس از درگذشت فرخزاد بن مسعود و آغاز پادشاهي سلطان ابراهيم بن مسعود(جلـ 451، ف 492).
مرگ بيهقي
بيهقي هشتاد و پنج سال زيسته و به تصريح ابوالحسن بيهقي در«تاريخ بيهق» به سال 470 هـ.ق در گذشته است و به اين ترتيب نوزده سال پس از اتمام تاريخ خويش زنده بوده و هرگاه به اطلاعات تازهاي در زمينه كار خود دسترسي مييافته، آن را به متن كتاب ميافزوده است.
نام كتاب
كتابي كه امروز به نام «تاريخ بيهقي» ميشناسيم، در آغاز «تاريخ ناصري» خوانده ميشده است به دو احتمال: نخست به اعتبار لقب سبكتگين(پدر محمود غزنوي) كه ناصرالدين است و اين كتاب تاريخ خاندان و فرزندان و فرزندزادگان وي بوده، و ديگر لقب سلطان مسعود كه «ناصرالدين الله» بوده است. به هر حال كتاب به نامهاي ديگري نيز ناميده ميشده، از اين قرار:
تاريخ آل ناصر، تاريخ آل سبكتگين، جامع التواريخ، جامع في تاريخ سبكتگين و سرانجام تاريخ بيهقي، كه گويا بر اثر بيتوجهي به نام اصلي آن (تاريخ ناصري) به اين نامها شهرت پيدا كرده بوده است. بخش موجود تاريخ بيهقي را «تاريخ مسعودي» نيز ميخوانند از جهت آنكه تنها رويدادهاي دوره پادشاهي مسعود را در بر دارد.
بيهقي به سال 385 ه. ق در ده حارث آباد بيهق(سبزوار قديم) كودكي به جهان آمد كه نامش را ابوالفضل محمد نهادند. پدر كه حسين ناميده ميشد، كودك را به سالهاي نخستين در قصبه بيهق و سپس، در شهر نيشابور به دانشاندوزي گماشت. ابوالفضل كه از دريافت و هوشمندي ويژهاي برخوردار بود و به كار نويسندگي عشق ميورزيد، در جواني از نشابور به غزنين رفته (حدود 412 هـ.ق)، جذب كار ديواني گرديد و با شايستگي و استعدادي كه داشت به زودي به دستياري خواجه ابونصر مشكان گزيده شد كه صاحب ديوان رسالت محمود غزنوي بود و خود از دبيران نامآور روزگار. اين استاد تا هنگام مرگ لحظهاي بيهقي را از خود جدا نساخت و چندان گرامي و نزديكش ميداشت كه حتي نهفتهترين اسرار دستگاه غزنويان را نيز با وي در ميان مينهاد، و اين خود بعدها كارمايه گرانبهايي براي تاريخ بيهقي گرديد، چنانكه رويدادهايي را كه خود شاهد و ناظر نبوده از قول استاد فرزانه خويش نقل كرده كه پيوسته «در ميان كار» بوده است و در درستي و خرد بيهمتا.
پس از محمود، بيهقي در پادشاهي كوتاه مدت امير محمد (پسر كهتر محمود) دبير ديوان رسالت بود و شاهد دولت مستعجل وي؛ و آنگاه كه ستاره اقبال مسعود درخشيدن گرفت، نظارهگر لحظه به لحظه اوج و فرود زندگاني او بود، و هم از اين تماشاي عبرت انگيز است كه تاريخ خويش را چونان روزشمار زندگي اين پادشاه و آيينه تمام نماي دوران وي فراهم آورده است. پس از در گذشت بونصر مشكان (431 هـ.ق) سلطان مسعود، بيهقي را براي جانشين استاد از هر جهت شايسته ولي«سخت جوان» دانسته ــ هر چند كه وي در اين هنگام چهل و شش ساله بوده است ـــ از اين رو بو سهل زوزني سالخورده را جايگزين آن آزادمرد كرد و بيهقي را بر شغل پيشين نگاه داشت. ناخشنودي بيهقي از همكاري با اين رئيس بدنهاد، در كتاب وي منعكس است، تا آنجا كه تصميم به استعفا گرفته است، ولي سلطان مسعود او را به پشتيباني خود دلگرم كرده و به ادامه كار واداشته است.
پس از كشته شدن مسعود (432 هـ.ق) بيهقي همچون ميراثي گرانبها، پيرايه دستگاه پادشاهي فرزند وي (مودود) گرديد، و پس از آنكه نوبت فرمانروايي به عبدالرشيد ـ پسر ديگري از محمود غزنوي ـ رسيد، بيهقي چندان در كوره روزگار گداخته شده بود كه در خور شغل خطير صاحبديواني رسالت گردد. اما ديري نپاييد كه در اثر مخالفت و سخن چينيهاي غلام فرومايه ولي كشيدهاي از آن سلطان، از كار بر كنار گرديد، و سلطان دست اين غلام را در بازداشت بيهقي و غارت خانه وي باز گذارد. بيهقي سر گذشت دردناك اين دوره از زندگي خود را در تاريخ مفصل خود آورده بوده است كه اين بخش از نوشتههاي وي جزو قسمتهاي از دست رفته كتاب است، ولي خوشبختانه عوفي در فصل نوزدهم از باب سوم «جوامع الحكايات» اين داستان را نقل {به معنا} كرده است:
هنگامي كه سلطان عبدالرشيد غزنوي، به دست غلامي از غلامان شورشي (طغرل كافر نعمت) كشته شد (444 هـ.ق) با دگرگون شدن اوضاع، بيهقي از زندان رهايي يافت، ولي با آنكه زمان چيرگي غلام به حكومت رسيده، پنجاه روزي بيش نپاييده و به قول صاحب «تاريخ بيهق» بار ديگر «ملكبا محموديان افتاد»، بيهقي ديگر به پذيرفتن شغل و مقام درباري گردن ننهاد و كنج عافيت گزيد و گوشهگيري اختيار كرد.
زمان تأليف كتاب
بيهقي كه ديگر به روزگار پيري و فرسودگي رسيده و در زندگي خود و پيرامونيان خويش فراز و نشيبهاي بسيار ديده بود، زمان را براي گردآوري و تنظيم يادداشتهاي خود مناسب يافته و از سال 448 هـ .ق به تأليف تاريخ پردازش خود پرداخت و به سال 451 اين كار را به انجام رسانيد، يعني اندكي پس از درگذشت فرخزاد بن مسعود و آغاز پادشاهي سلطان ابراهيم بن مسعود(جلـ 451، ف 492).
مرگ بيهقي
بيهقي هشتاد و پنج سال زيسته و به تصريح ابوالحسن بيهقي در«تاريخ بيهق» به سال 470 هـ.ق در گذشته است و به اين ترتيب نوزده سال پس از اتمام تاريخ خويش زنده بوده و هرگاه به اطلاعات تازهاي در زمينه كار خود دسترسي مييافته، آن را به متن كتاب ميافزوده است.
نام كتاب
كتابي كه امروز به نام «تاريخ بيهقي» ميشناسيم، در آغاز «تاريخ ناصري» خوانده ميشده است به دو احتمال: نخست به اعتبار لقب سبكتگين(پدر محمود غزنوي) كه ناصرالدين است و اين كتاب تاريخ خاندان و فرزندان و فرزندزادگان وي بوده، و ديگر لقب سلطان مسعود كه «ناصرالدين الله» بوده است. به هر حال كتاب به نامهاي ديگري نيز ناميده ميشده، از اين قرار:
تاريخ آل ناصر، تاريخ آل سبكتگين، جامع التواريخ، جامع في تاريخ سبكتگين و سرانجام تاريخ بيهقي، كه گويا بر اثر بيتوجهي به نام اصلي آن (تاريخ ناصري) به اين نامها شهرت پيدا كرده بوده است. بخش موجود تاريخ بيهقي را «تاريخ مسعودي» نيز ميخوانند از جهت آنكه تنها رويدادهاي دوره پادشاهي مسعود را در بر دارد.
آخرین ويرايش توسط 1 on ARMIN, ويرايش شده در 0.
Don't play games with the ones who love you

- پست: 1468
- تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 186 بار
خواجه عبدالله انصاري
ابو اسماعيل عبدالله پسر ابومنصور محمد انصاري هروي غروب روز جمعه دوم شعبان 396 هـ.ق در كهندز هرات از مادري كه اهل بلخ بود تولد يافت. خانوادهاش نسب به ابوايوب خالد بن يزيد انصاري (وفات: 5 هـ.ق) صحابي معروف ميرسانيد. اين ابوايوب همان كسي است كه رسو ل اكرم (ص) هنگام هجرت از مكه به مدينه در خانهآش فرود آمد و به همين مناسبت ميزبان خوشبخت را صاحب رحل خواندند.
عبدالله كه فرزند محبوب خانواده بود، از همان سالهاي كودكي از استادان فن، علم حديث و تفسير آموخت. از جمله استادانش يحيي بن عمار شيباني را نام بردهاند كه از شيراز به هرات آمده و به تعليم و تدريس مشغول بود و سعي داشت كه سنت عرفا را با شريعت تطبيق دهد و اين راه و روش در مشرب شاگردش نيز اثري پايدار به جا گذاشت. بنا بر مشهور در همان سنين، به يمن حافظه قوي جلب نظر كرد و در كسب مقدمات و حفظ قرآن و اشعار عربي امتيازي يافت.
هر چند استادانش شافعي مذهب بودند ديري نگذشت كه مذهب حنبلي اختيار كرد. به سال 417 هـ.ق در 21 سالگي براي تكميل تحصيلات به نيشابور رفت. سپس به طوس و بسطام سفر كرد و به سماع و ضبط حديث همت گماشت. در سال 423 هـ.ق عازم سفر حج شد و بر سر راه مكه در بغداد توقف كرد تا مجلس درس ابومحمد خلال بغدادي (وفات: 439 هـ .ق) را درك كند. در بازگشت از سفر حج به زيارت ابوالحسن خرقاني (وفات: 425 هـ.ق) صوفي نامور نايل شد. اين ملاقات در وي سخت مؤثر افتاد و ذوق عرفاني او را كه به بركت تلقين پدر در وجودش جوانه زده بود به بار آورد. از ديگر مشايخ صوفيه عصر خود مانند شيخ ابوسعيد ابوخير نيز درك فيض كرد.
سرانجام به زادگاه خود بازگشت و در آنجا مقيم شد و تعليم مريدان مشغول گرديد. در روزگاري كه امام الحرمين، فقيه شافعي مشهور، در نظاميه نيشابور فقه شافعي و كلام اشعري درس ميداد با علم كلام مخالفت ورزيد و درذم آن، كتاب نوشت. به همين سبب چند بار تهديد به قتل شد و حتي به فرمان خواجه نظام الملك از آن شهر تبعيد گرديد. وزير پركفايت سلجوقيان هرچند به پاس تقوا و دانش پيرهرات، حفظ حرمت وي ميكرد و او را از تعرض معاندان مصون ميداشت، اجازه نميداد بر اثر وجود وي در شهر آتش فتنه برانگيخته شود.
خواجه عبدالله كه شيخ الاسلام لقب گرفته و مريدان بسياري در هرات به هم زده بود در پايان عمر نابينا گرديد. وي صبح روز جمعه 22 ذي الحجه سال 481 هـ.ق به سن 85 سالگي در گذشت و در گازرگاه (ده كيلومتري هرات) به خاك سپرده شد. آرامگاهش در همان محل برجاست.
مشرب فكري
در قرن چهارم و پنجم هجري، خراسان كانون علم و تصوف اسلامي بود و شيوخ صوفي از بلاد عراق عرب و ماوراءالنهر به شهرهاي پررونق آن روي ميآوردند و از كتابخانههاي مهم آنها كه از كتابهاي علمي و عرفاني پر بود استفاده ميكردند. در اين مكتب، صوفيان بزرگي چون ابونصر سراج (وفات: 378 هـ.ق) نويسنده كتاب اللمع في التصوف، ابوبكر محمد كلاباذي (وفات:380 هـ.ق) صاحب كتاب التعرف، ابوعبدالرحمن سلمي (325 ـ 412 هـ.ق) مؤلف طبقات الصوفيه، و امام ابوالقاسم قشيري (376 ـ465 هـ.ق) مؤلف رساله القشريه درخشنده بودند و هر يك به سهم خود گنجينه عرفان اسلامي را غني تر ساخته بودند. اساس مكتب تصوف خراسان كه شهر پررونق و جو علمي نيشابور كانون مهم آن شده بود، جمع شريعت و طريقت و مبارزه با انحراف و بدعت بود؛ حتي ابونصرسراج و شاگردش سلمي و شاگرد او قشيري مدرسههاي خاصي به همين منظور در آن شهر بنياد نهاده بودند. اين مكتب به ويژه بر نقل اقوال مشايخ تكيه داشت. خواجه عبدالله انصاري در همين مكتب پرورش يافته و به مبادي و اصول آن وفادار مانده بود.
خدمت مهم پيرهرات به مكتب عرفاني خراسان اين شد كه منازل طريقت و مقامات سلوك عرفاني را مدون ساخت و در درجه بندي مقامات ترتيب تازهاي آورد و در اين ترتيب بر كيفيات باطني و اشراقي انحصار نكرد بلكه اخلاق و آداب زندگي متعارف را نيز دخالت داد تا هر فرد صوفي، در عين حفظ پيوند با زندگي، سير معنوي داشته باشد و طريقت را با شريعت همراه سازد.
ابو اسماعيل عبدالله پسر ابومنصور محمد انصاري هروي غروب روز جمعه دوم شعبان 396 هـ.ق در كهندز هرات از مادري كه اهل بلخ بود تولد يافت. خانوادهاش نسب به ابوايوب خالد بن يزيد انصاري (وفات: 5 هـ.ق) صحابي معروف ميرسانيد. اين ابوايوب همان كسي است كه رسو ل اكرم (ص) هنگام هجرت از مكه به مدينه در خانهآش فرود آمد و به همين مناسبت ميزبان خوشبخت را صاحب رحل خواندند.
عبدالله كه فرزند محبوب خانواده بود، از همان سالهاي كودكي از استادان فن، علم حديث و تفسير آموخت. از جمله استادانش يحيي بن عمار شيباني را نام بردهاند كه از شيراز به هرات آمده و به تعليم و تدريس مشغول بود و سعي داشت كه سنت عرفا را با شريعت تطبيق دهد و اين راه و روش در مشرب شاگردش نيز اثري پايدار به جا گذاشت. بنا بر مشهور در همان سنين، به يمن حافظه قوي جلب نظر كرد و در كسب مقدمات و حفظ قرآن و اشعار عربي امتيازي يافت.
هر چند استادانش شافعي مذهب بودند ديري نگذشت كه مذهب حنبلي اختيار كرد. به سال 417 هـ.ق در 21 سالگي براي تكميل تحصيلات به نيشابور رفت. سپس به طوس و بسطام سفر كرد و به سماع و ضبط حديث همت گماشت. در سال 423 هـ.ق عازم سفر حج شد و بر سر راه مكه در بغداد توقف كرد تا مجلس درس ابومحمد خلال بغدادي (وفات: 439 هـ .ق) را درك كند. در بازگشت از سفر حج به زيارت ابوالحسن خرقاني (وفات: 425 هـ.ق) صوفي نامور نايل شد. اين ملاقات در وي سخت مؤثر افتاد و ذوق عرفاني او را كه به بركت تلقين پدر در وجودش جوانه زده بود به بار آورد. از ديگر مشايخ صوفيه عصر خود مانند شيخ ابوسعيد ابوخير نيز درك فيض كرد.
سرانجام به زادگاه خود بازگشت و در آنجا مقيم شد و تعليم مريدان مشغول گرديد. در روزگاري كه امام الحرمين، فقيه شافعي مشهور، در نظاميه نيشابور فقه شافعي و كلام اشعري درس ميداد با علم كلام مخالفت ورزيد و درذم آن، كتاب نوشت. به همين سبب چند بار تهديد به قتل شد و حتي به فرمان خواجه نظام الملك از آن شهر تبعيد گرديد. وزير پركفايت سلجوقيان هرچند به پاس تقوا و دانش پيرهرات، حفظ حرمت وي ميكرد و او را از تعرض معاندان مصون ميداشت، اجازه نميداد بر اثر وجود وي در شهر آتش فتنه برانگيخته شود.
خواجه عبدالله كه شيخ الاسلام لقب گرفته و مريدان بسياري در هرات به هم زده بود در پايان عمر نابينا گرديد. وي صبح روز جمعه 22 ذي الحجه سال 481 هـ.ق به سن 85 سالگي در گذشت و در گازرگاه (ده كيلومتري هرات) به خاك سپرده شد. آرامگاهش در همان محل برجاست.
مشرب فكري
در قرن چهارم و پنجم هجري، خراسان كانون علم و تصوف اسلامي بود و شيوخ صوفي از بلاد عراق عرب و ماوراءالنهر به شهرهاي پررونق آن روي ميآوردند و از كتابخانههاي مهم آنها كه از كتابهاي علمي و عرفاني پر بود استفاده ميكردند. در اين مكتب، صوفيان بزرگي چون ابونصر سراج (وفات: 378 هـ.ق) نويسنده كتاب اللمع في التصوف، ابوبكر محمد كلاباذي (وفات:380 هـ.ق) صاحب كتاب التعرف، ابوعبدالرحمن سلمي (325 ـ 412 هـ.ق) مؤلف طبقات الصوفيه، و امام ابوالقاسم قشيري (376 ـ465 هـ.ق) مؤلف رساله القشريه درخشنده بودند و هر يك به سهم خود گنجينه عرفان اسلامي را غني تر ساخته بودند. اساس مكتب تصوف خراسان كه شهر پررونق و جو علمي نيشابور كانون مهم آن شده بود، جمع شريعت و طريقت و مبارزه با انحراف و بدعت بود؛ حتي ابونصرسراج و شاگردش سلمي و شاگرد او قشيري مدرسههاي خاصي به همين منظور در آن شهر بنياد نهاده بودند. اين مكتب به ويژه بر نقل اقوال مشايخ تكيه داشت. خواجه عبدالله انصاري در همين مكتب پرورش يافته و به مبادي و اصول آن وفادار مانده بود.
خدمت مهم پيرهرات به مكتب عرفاني خراسان اين شد كه منازل طريقت و مقامات سلوك عرفاني را مدون ساخت و در درجه بندي مقامات ترتيب تازهاي آورد و در اين ترتيب بر كيفيات باطني و اشراقي انحصار نكرد بلكه اخلاق و آداب زندگي متعارف را نيز دخالت داد تا هر فرد صوفي، در عين حفظ پيوند با زندگي، سير معنوي داشته باشد و طريقت را با شريعت همراه سازد.
آخرین ويرايش توسط 1 on ARMIN, ويرايش شده در 0.
Don't play games with the ones who love you

- پست: 1468
- تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 186 بار
خواجه نصيرالدين طوسي
خواجه نصيرالدين ابوجعفر محمد بن حسن طوسي دانشمند بزرگ و نويسنده معروف و حمايت كننده علوم و عالمان در قرن هفتم هجري است. اصلش را از جهرود ساوه يا قم دانستهاند. تولد او را در سال 597 در طوس دانستهاند و گفتهاند كه تحت نظر پدرش كه فقيه و عالم بود تربيت يافت و از كودكي به تحصيل دانشهاي ادبي و عقلي پرداخت و در آغاز جواني براي تكميل دانش خود به نيشابور رفت. از استادان او معين الدين سالم و كمال الدين موصلي و فريدالدين نيشابوري را نام بردهاند.
بعد از حمله چنگيز به قلعههاي اسماعيليان پناه برد و به خواهش محتشم قهستان كه مردي دانشمند بود كتاب الطهارة ابوعلي مسكويه را به پارسي ترجمه كرد و آن را اساس تأليف كتاب اخلاق ناصري قرار داد. بعد از فتح بغداد در سال 657 به دستور هولاكو و با همكاري جماعتي از رياضي دانان بزرگ زمان رصدخانه مراغه را راه اندازي كرد و با استفاده از عايدات اوقاف قلمرو ايلخاني توانست در مراغه يك مركز بزرگ علمي تشكيل دهد و در آن كتابخانهاي عظيم با حدود چهارصد هزار كتاب به وجود آورد. خواجه نصير بر تمامي علوم زمان خود احاطه داشت و در بسياري از آنها سرآمد بود و حالت رهبري و پيشوايي آن علم را داشت.
او مردي كريم و بخشنده و خوش برخورد بود. او با احترامي كه در نزد ايلخانان يافته بود با جمع كردن مقامهاي ديني و دنياوي و با استفاده از نفوذ خويش بسياري از بزرگان عهد خويش از جمله علاءالدين عطاملك جويني را از مرگ حتمي نجات داد.
وفات خواجه نصير در سال 672 و در بغداد اتفاق افتاد. از جمله كتابهاي او در منطق اساس الاقتباس، مقولات عشر و قاطيغور ياس
در حكمت نظري: رساله اثبات واجب، جبر و قدر، تذكرة آغاز و انجام رساله في النفي و الاثبات.
در حكمت عملي: اخلاق ناصري، نصيحت نامه، اخلاق محتشمي
در رياضيات و نجوم: رساله در حساب، رساله معينيه در هيئت، حل مشكلات معينيه، شرح ثمرة بطلميوس، ترجمه صور الكواكب عبدالرحمن صوفي، سي فصل در تقويم، ذيج ايلخاني، بيست باب در اسطرلاب.
در مسايل ديني، فصول نصيريه، رساله در تولا و تبرا.
در طبيعيات: تنسوق نامه
علاوه بر اينها رساله معيار الاشعار در عروض فارسي و شرح فتح بغداد و اوصاف الاشراف را ميتوان نام برد.
خواجه نصيرالدين ابوجعفر محمد بن حسن طوسي دانشمند بزرگ و نويسنده معروف و حمايت كننده علوم و عالمان در قرن هفتم هجري است. اصلش را از جهرود ساوه يا قم دانستهاند. تولد او را در سال 597 در طوس دانستهاند و گفتهاند كه تحت نظر پدرش كه فقيه و عالم بود تربيت يافت و از كودكي به تحصيل دانشهاي ادبي و عقلي پرداخت و در آغاز جواني براي تكميل دانش خود به نيشابور رفت. از استادان او معين الدين سالم و كمال الدين موصلي و فريدالدين نيشابوري را نام بردهاند.
بعد از حمله چنگيز به قلعههاي اسماعيليان پناه برد و به خواهش محتشم قهستان كه مردي دانشمند بود كتاب الطهارة ابوعلي مسكويه را به پارسي ترجمه كرد و آن را اساس تأليف كتاب اخلاق ناصري قرار داد. بعد از فتح بغداد در سال 657 به دستور هولاكو و با همكاري جماعتي از رياضي دانان بزرگ زمان رصدخانه مراغه را راه اندازي كرد و با استفاده از عايدات اوقاف قلمرو ايلخاني توانست در مراغه يك مركز بزرگ علمي تشكيل دهد و در آن كتابخانهاي عظيم با حدود چهارصد هزار كتاب به وجود آورد. خواجه نصير بر تمامي علوم زمان خود احاطه داشت و در بسياري از آنها سرآمد بود و حالت رهبري و پيشوايي آن علم را داشت.
او مردي كريم و بخشنده و خوش برخورد بود. او با احترامي كه در نزد ايلخانان يافته بود با جمع كردن مقامهاي ديني و دنياوي و با استفاده از نفوذ خويش بسياري از بزرگان عهد خويش از جمله علاءالدين عطاملك جويني را از مرگ حتمي نجات داد.
وفات خواجه نصير در سال 672 و در بغداد اتفاق افتاد. از جمله كتابهاي او در منطق اساس الاقتباس، مقولات عشر و قاطيغور ياس
در حكمت نظري: رساله اثبات واجب، جبر و قدر، تذكرة آغاز و انجام رساله في النفي و الاثبات.
در حكمت عملي: اخلاق ناصري، نصيحت نامه، اخلاق محتشمي
در رياضيات و نجوم: رساله در حساب، رساله معينيه در هيئت، حل مشكلات معينيه، شرح ثمرة بطلميوس، ترجمه صور الكواكب عبدالرحمن صوفي، سي فصل در تقويم، ذيج ايلخاني، بيست باب در اسطرلاب.
در مسايل ديني، فصول نصيريه، رساله در تولا و تبرا.
در طبيعيات: تنسوق نامه
علاوه بر اينها رساله معيار الاشعار در عروض فارسي و شرح فتح بغداد و اوصاف الاشراف را ميتوان نام برد.
Don't play games with the ones who love you
محمد علی جمالزاده داستان نویس و مترجم
سال و محل تولد: 1274 - اصفهان
سال و محل وفات: 1376 ژنو
زندگينامه: محمدعلي جمالزاده سال 1274 هجري شمسي در خانوادهاي مشروطهخواه به دنيا آمد. در 17 سالگي براي تحصيل به بيروت رفت و پس از چندي رهسپار پاريس شد. جمالزداه پس از تحقيق دربارهي مزدك ، بررسي روابط قديم روس و ايران را در مجله كاوه برلين به چاپ رساند و آنگاه «گنج شايگان» را در باب اقتصاد ايران نوشت. اولين مجموعه داستانهاي كوتاه ايراني را تحت عنوان «يكي بود يكي نبود» در سال 1300 منتشر كرد و به اعتبار همين كتاب او را آغازگر واقعگرايي در نثر معاصر فارسي دانستهاند. در داستانهاي جمالزاده گوشههايي از زندگي ايرانيان در دوره مشروطه به صورتي انتقادي و با نثري ساده، طنزآميز و آكنده از ضربالمثلها و اصطلاحهاي عاميانه، تصوير شده است. جمالزاده 15 سال در برلين ماند و در آنجا كارمند سفارت ايران بود و همزمان در روزنامه كاوه، مقاله مينوشت. در سال 1311 به ژنو رفت و كارمند دفتر بينالمللي كار شد. اين نويسنده در سال 1355 شرح حال خود را در «راهنماي كتاب» نوشت و مقالات زيادي نيز در بسياري از مجلات به چاپ رساند و كتابهاي مختلفي از جمله «خسيس» مولير و «ويلهم تل» شيلر را به فارسي ترجمه كرد. نثر جمالزاده دلنشين و شيرين است. تسلط بر اصطلاحات مذهبي و روايات اسلامي از شاخصههاي نثر اوست. جمالزاده در دوران كهولت به مدت پنج سال مشغول نوشتن خاطرات و مكاتبه با نويسندگان شد. وي در تاريخ 15 آبان سال 1376 در شهر ژنو سويس از دنيا رفت.
آثار: «دارالمجانين»، «سرگذشت عمو حسينعلي» در سال 1321 ، «سروته يك كرباس» 1323 ، «قلتشن ديوان» 1325 ، «صحراي محشر»، «هزار پيشه» 1326 ، «معصومه شيرازي» 1333 ، «تلخ و شيرين» 1334 ، «شاهكار»1337 ،«كهنه و نو»، « قصه قصهها» و «قصههاي كوتاه قنبرعلي» 1338 ، « هفت كشور» و «غير از خدا هيچكس نبود» 1340 ، «شورآباد» 1341 ، «خاك و آدم » و «صندوقچه اسرار» 1342 ، «آسمان و ريسمان» 1343 ، «مركب محو» 1344 ،«قصههاي كوتاه براي بچههاي ريشدار» 1352 ، «قصه ما به سر رسيد» 1357
سال و محل تولد: 1274 - اصفهان
سال و محل وفات: 1376 ژنو
زندگينامه: محمدعلي جمالزاده سال 1274 هجري شمسي در خانوادهاي مشروطهخواه به دنيا آمد. در 17 سالگي براي تحصيل به بيروت رفت و پس از چندي رهسپار پاريس شد. جمالزداه پس از تحقيق دربارهي مزدك ، بررسي روابط قديم روس و ايران را در مجله كاوه برلين به چاپ رساند و آنگاه «گنج شايگان» را در باب اقتصاد ايران نوشت. اولين مجموعه داستانهاي كوتاه ايراني را تحت عنوان «يكي بود يكي نبود» در سال 1300 منتشر كرد و به اعتبار همين كتاب او را آغازگر واقعگرايي در نثر معاصر فارسي دانستهاند. در داستانهاي جمالزاده گوشههايي از زندگي ايرانيان در دوره مشروطه به صورتي انتقادي و با نثري ساده، طنزآميز و آكنده از ضربالمثلها و اصطلاحهاي عاميانه، تصوير شده است. جمالزاده 15 سال در برلين ماند و در آنجا كارمند سفارت ايران بود و همزمان در روزنامه كاوه، مقاله مينوشت. در سال 1311 به ژنو رفت و كارمند دفتر بينالمللي كار شد. اين نويسنده در سال 1355 شرح حال خود را در «راهنماي كتاب» نوشت و مقالات زيادي نيز در بسياري از مجلات به چاپ رساند و كتابهاي مختلفي از جمله «خسيس» مولير و «ويلهم تل» شيلر را به فارسي ترجمه كرد. نثر جمالزاده دلنشين و شيرين است. تسلط بر اصطلاحات مذهبي و روايات اسلامي از شاخصههاي نثر اوست. جمالزاده در دوران كهولت به مدت پنج سال مشغول نوشتن خاطرات و مكاتبه با نويسندگان شد. وي در تاريخ 15 آبان سال 1376 در شهر ژنو سويس از دنيا رفت.
آثار: «دارالمجانين»، «سرگذشت عمو حسينعلي» در سال 1321 ، «سروته يك كرباس» 1323 ، «قلتشن ديوان» 1325 ، «صحراي محشر»، «هزار پيشه» 1326 ، «معصومه شيرازي» 1333 ، «تلخ و شيرين» 1334 ، «شاهكار»1337 ،«كهنه و نو»، « قصه قصهها» و «قصههاي كوتاه قنبرعلي» 1338 ، « هفت كشور» و «غير از خدا هيچكس نبود» 1340 ، «شورآباد» 1341 ، «خاك و آدم » و «صندوقچه اسرار» 1342 ، «آسمان و ريسمان» 1343 ، «مركب محو» 1344 ،«قصههاي كوتاه براي بچههاي ريشدار» 1352 ، «قصه ما به سر رسيد» 1357
نبودن، هرگز به تلخی از دست دادن یک بودن نیست.

- پست: 1468
- تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 186 بار
دهخدا، علیاكبر
1257- 1334
شادروان علی اكبر دهخدا، در سال 1257.ش در تهران به دنیا آمد. پدرش، بابا خان، از ملاكان متوسط قزوین بود كه پیش از تولد او به تهران آمد و در این شهر ساكن شد. دهخدا زبان عربی و معارف اسلامی را در محضر دو تن از استادان وقت ،شیخ غلامحسین بروجردی و حاج شیخ هادی نجم آبادی، آموخت. پس از افتتاح مدرسهی سیاسی تهران، در آن مدرسه به تحصیل پرداخت و زبان فرانسه و سایر علوم و فنونی را كه در آن مدرسه تدریس میشد فراگرفت.
وی به عضویت سفارت ایران در بالكان درآمد و عازم بخارست شد. دهخدا دو سال در اروپا و بیشتر در وین، پایتخت اتریش، اقامت داشت. بازگشت او به ایران همزمان با آغاز نهضت مشروطیت بود. زندگی او از این پس با زندگی مردم ایران و انقلاب مشروطیت گره خورد.
در این زمان روزنامه «صور اسرافیل» به مدیریت او پا گرفت. دهخدا در هر شماره مقالههای كوتاهی به نام «چرند و پرند» مینوشت. از همین زمان، واژهی «دهخدا» و نیز «دخو»– كه همان دهخدا به زبان قزوینی است– به دنبال نام علیاكبرخان قزوینی افزوده شد.
پس از به توپ بسته شدن مجلس، دهخدا از راه باكو رهسپار اروپا شد. ابتدا، در پاریس و وین بود و سپس راهی تركیه شد. پس از فتح تهران توسط مجاهدین، به ایران آمد و به مجلس شورای ملی راه یافت. در این روزگار با بررسی «فرهنگ لاروس»، به فكر گردآوری واژگان و ضربالمثلهای زبان فارسی، اخبار و احادیث دینی و مانند اینها افتاد و آفرینش دو یادگار بزرگ و ماندنی او– «لغتنامه دهخدا» و «امثال و حكم»– نتیجهی تلاش اوست.
پس از پایان جنگ، از كارهای سیاسی كناره گرفت و به كارهای علمی و ادبی پرداخت. او چندی «رئیس وزارت معارف» و چندی رئیس «اداره تفتیش» وزارت علمیه و حدود 17 سال رئیس مدرسهی علوم سیاسی بود.
كار برجسته و انسانی دهخدا، تأسیس «جمعیت مبارزه با بیسوادی» بود. او فعالیت روزنامهنگاری خود را در روزنامهها و مجلات «شفق سرخ»، «سادات»، «مهر» و «بهار» ادامه داد.
دهخدا با دكتر محمد مصدق رابطه داشت و به همین دلیل، پس از كودتای 28 مرداد، به خاطر همكاری با جبهه ملی، خانهنشین شد و از آن زمان تا پایان عمر، مشغول گردآوری لغتنامه بود.
وی در بامداد دوشنبه، هفتم اسفند 1334 به رحمت ایزدی پیوست و در شهر ری– در «ابن بابویه»– به خاك سپرده شد.
دهخدا در اكثر رشتههای ادبی فعال بود. دكتر معین در مقدمهی دیوان او، اشعارش را به سه دسته تقسیم میكند:
1- به سبك متقدمان
2- به سبك تجدد ادبی
3- اشعار مطبوعاتی
آثار علی اكبر دهخدا:
- امثال و حكم، در چهار جلد
- ترجمه دو كتاب «روح القوانین» و «عظمت و انحطاط رومیان» از منتسكیو
- فرهنگ فرانسه به فارسی
- شرحی پیرامون زندگی ابوریحان، مقارن با هزاره تولد ابوریحان (در لغتنامه، ذیل نام «ابوریحان» آمده است.)
- تصحیح و نیز تعلیقات بر دیوان شاعران گذشته از جمله دیوان ناصرخسرو، سید حسن غزنوی، حافظ، منوچهری، فرخی، مسعود سعد، سوزنی، ابنیمین و نیز لغتنامهی فرس اسدی، «صحاحالفرس» و «یوسف و زلیخا»ی منسوب به فردوسی.
- مجموعه نوشتههای او با نام «چرند و پرند» نیز به چاپ رسیده است.
1257- 1334
شادروان علی اكبر دهخدا، در سال 1257.ش در تهران به دنیا آمد. پدرش، بابا خان، از ملاكان متوسط قزوین بود كه پیش از تولد او به تهران آمد و در این شهر ساكن شد. دهخدا زبان عربی و معارف اسلامی را در محضر دو تن از استادان وقت ،شیخ غلامحسین بروجردی و حاج شیخ هادی نجم آبادی، آموخت. پس از افتتاح مدرسهی سیاسی تهران، در آن مدرسه به تحصیل پرداخت و زبان فرانسه و سایر علوم و فنونی را كه در آن مدرسه تدریس میشد فراگرفت.
وی به عضویت سفارت ایران در بالكان درآمد و عازم بخارست شد. دهخدا دو سال در اروپا و بیشتر در وین، پایتخت اتریش، اقامت داشت. بازگشت او به ایران همزمان با آغاز نهضت مشروطیت بود. زندگی او از این پس با زندگی مردم ایران و انقلاب مشروطیت گره خورد.
در این زمان روزنامه «صور اسرافیل» به مدیریت او پا گرفت. دهخدا در هر شماره مقالههای كوتاهی به نام «چرند و پرند» مینوشت. از همین زمان، واژهی «دهخدا» و نیز «دخو»– كه همان دهخدا به زبان قزوینی است– به دنبال نام علیاكبرخان قزوینی افزوده شد.
پس از به توپ بسته شدن مجلس، دهخدا از راه باكو رهسپار اروپا شد. ابتدا، در پاریس و وین بود و سپس راهی تركیه شد. پس از فتح تهران توسط مجاهدین، به ایران آمد و به مجلس شورای ملی راه یافت. در این روزگار با بررسی «فرهنگ لاروس»، به فكر گردآوری واژگان و ضربالمثلهای زبان فارسی، اخبار و احادیث دینی و مانند اینها افتاد و آفرینش دو یادگار بزرگ و ماندنی او– «لغتنامه دهخدا» و «امثال و حكم»– نتیجهی تلاش اوست.
پس از پایان جنگ، از كارهای سیاسی كناره گرفت و به كارهای علمی و ادبی پرداخت. او چندی «رئیس وزارت معارف» و چندی رئیس «اداره تفتیش» وزارت علمیه و حدود 17 سال رئیس مدرسهی علوم سیاسی بود.
كار برجسته و انسانی دهخدا، تأسیس «جمعیت مبارزه با بیسوادی» بود. او فعالیت روزنامهنگاری خود را در روزنامهها و مجلات «شفق سرخ»، «سادات»، «مهر» و «بهار» ادامه داد.
دهخدا با دكتر محمد مصدق رابطه داشت و به همین دلیل، پس از كودتای 28 مرداد، به خاطر همكاری با جبهه ملی، خانهنشین شد و از آن زمان تا پایان عمر، مشغول گردآوری لغتنامه بود.
وی در بامداد دوشنبه، هفتم اسفند 1334 به رحمت ایزدی پیوست و در شهر ری– در «ابن بابویه»– به خاك سپرده شد.
دهخدا در اكثر رشتههای ادبی فعال بود. دكتر معین در مقدمهی دیوان او، اشعارش را به سه دسته تقسیم میكند:
1- به سبك متقدمان
2- به سبك تجدد ادبی
3- اشعار مطبوعاتی
آثار علی اكبر دهخدا:
- امثال و حكم، در چهار جلد
- ترجمه دو كتاب «روح القوانین» و «عظمت و انحطاط رومیان» از منتسكیو
- فرهنگ فرانسه به فارسی
- شرحی پیرامون زندگی ابوریحان، مقارن با هزاره تولد ابوریحان (در لغتنامه، ذیل نام «ابوریحان» آمده است.)
- تصحیح و نیز تعلیقات بر دیوان شاعران گذشته از جمله دیوان ناصرخسرو، سید حسن غزنوی، حافظ، منوچهری، فرخی، مسعود سعد، سوزنی، ابنیمین و نیز لغتنامهی فرس اسدی، «صحاحالفرس» و «یوسف و زلیخا»ی منسوب به فردوسی.
- مجموعه نوشتههای او با نام «چرند و پرند» نیز به چاپ رسیده است.
Don't play games with the ones who love you

- پست: 1468
- تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 186 بار
ابراهیمی، نادر
نادر ابراهیمی در چهاردهم فروردینماه سال ١٣١۵ در تهران به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشكدهی حقوق وارد شد. اما این دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی به درجهی لیسانس رسید.
او از ١٣ سالگی به یك سازمان سیاسی پیوست كه بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت.
ارایهی فهرست كاملی از شغلهای ابراهیمی، كار دشواری است. او خود در دو كتاب «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیتهای گوناگون خود نیز پرداخته است. ازجمله شغلهای او بوده است: كمككارگری تعمیرگاه سیار در تركمنصحرا، كارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانك، صفحهبندی روزنامه و مجله و كارهای چاپ دیگر، میرزایی یك حجرهی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایرانشناسی عملی و چاپ مقالههای ایرانشناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور كردن كتابهای كودكان، مدیریت یك كتابفروشی، خطاطی، نقاشی، نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاهها و...
در تمام سالهای پركار و بیكار یا وقتهایی كه در زندان بهسر میبرد، نوشتن را– كه از ١٦ سالگی آغاز كرده بود– كنار نگذاشت. در سال ١٣۴٢، نخستین كتاب خود را با عنوان «خانهای برای شب» بهچاپ رسانید كه داستان «دشنام» در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠، علاوه بر صدها مقالهی تحقیقی و نقد، بیش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شد، كه دربرگیرندهی داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینههای گوناگون است. ضمن آنكه چند اثرش به زبانهای مختلف دنیا برگردانده شده است.
نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعهی تلویزیونی را نوشته و كارگردانی كرده، و آهنگها و ترانههایی برای آنها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسهی غیرانتفاعی- غیردولتی ایرانشناسی را تاسیس كند؛ كه هزینه و زحمتهای فراوانی برای سفر، تهیهی فیلم و عكس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی كردن آنها صرف كرد، ولی چنانكه باید، شناخته و به كار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.
او فعالیت حرفهای خود را در زمینهی ادبیات كودكان، با تاسیس «مؤسسهی همگام با كودكان و نوجوانان»، با همكاری همسرش، در آن مؤسسه متمركز كرد. این مؤسسه، بهمنظور مطالعه در زمینهی مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطهی نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشی، عكاسی، و پژوهش دربارهی خلقوخو، رفتار و زبان كودكان و نیز بررسی شیوههای یادگیری آنان دنبال كرد. «همگام» عنوان «ناشر برگزیدهی آسیا» و «ناشر برگزیدهی نخست جهان» را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری كتاب كودك دریافت كرد.
ابراهیمی در زمینهی ادبیات كودكان، جایزهی نخست براتیلاوا، جایزهی نخست تعلیم و تربیت یونسكو، جایزهی كتاب برگزیدهی سال ایران و چندین جایزهی دیگر را هم دریافت كرده است. او همچنین عنوان «نویسندهی برگزیدهی ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب» را بهخاطر داستان بلند و هفتجلدی «آتش بدون دود» به دست آورده است.
نادر ابراهیمی در زندگی پر فراز و نشیب خود، جایگاه خاصی برای ورزش نگهداشته است. او رشتههای مختلف ورزشی را تجربه كرده، یكی از قدیمترین گروههای كوهنوردی بهنام «ابَرمرد» را بنیان نهاده و در توسعهی كوهنوردی و اخلاق كوهنوردی، تأثیرگذار بوده است.
نادر ابراهیمی در چهاردهم فروردینماه سال ١٣١۵ در تهران به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشكدهی حقوق وارد شد. اما این دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی به درجهی لیسانس رسید.
او از ١٣ سالگی به یك سازمان سیاسی پیوست كه بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت.
ارایهی فهرست كاملی از شغلهای ابراهیمی، كار دشواری است. او خود در دو كتاب «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیتهای گوناگون خود نیز پرداخته است. ازجمله شغلهای او بوده است: كمككارگری تعمیرگاه سیار در تركمنصحرا، كارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانك، صفحهبندی روزنامه و مجله و كارهای چاپ دیگر، میرزایی یك حجرهی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایرانشناسی عملی و چاپ مقالههای ایرانشناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور كردن كتابهای كودكان، مدیریت یك كتابفروشی، خطاطی، نقاشی، نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاهها و...
در تمام سالهای پركار و بیكار یا وقتهایی كه در زندان بهسر میبرد، نوشتن را– كه از ١٦ سالگی آغاز كرده بود– كنار نگذاشت. در سال ١٣۴٢، نخستین كتاب خود را با عنوان «خانهای برای شب» بهچاپ رسانید كه داستان «دشنام» در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠، علاوه بر صدها مقالهی تحقیقی و نقد، بیش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شد، كه دربرگیرندهی داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینههای گوناگون است. ضمن آنكه چند اثرش به زبانهای مختلف دنیا برگردانده شده است.
نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعهی تلویزیونی را نوشته و كارگردانی كرده، و آهنگها و ترانههایی برای آنها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسهی غیرانتفاعی- غیردولتی ایرانشناسی را تاسیس كند؛ كه هزینه و زحمتهای فراوانی برای سفر، تهیهی فیلم و عكس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی كردن آنها صرف كرد، ولی چنانكه باید، شناخته و به كار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.
او فعالیت حرفهای خود را در زمینهی ادبیات كودكان، با تاسیس «مؤسسهی همگام با كودكان و نوجوانان»، با همكاری همسرش، در آن مؤسسه متمركز كرد. این مؤسسه، بهمنظور مطالعه در زمینهی مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطهی نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشی، عكاسی، و پژوهش دربارهی خلقوخو، رفتار و زبان كودكان و نیز بررسی شیوههای یادگیری آنان دنبال كرد. «همگام» عنوان «ناشر برگزیدهی آسیا» و «ناشر برگزیدهی نخست جهان» را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری كتاب كودك دریافت كرد.
ابراهیمی در زمینهی ادبیات كودكان، جایزهی نخست براتیلاوا، جایزهی نخست تعلیم و تربیت یونسكو، جایزهی كتاب برگزیدهی سال ایران و چندین جایزهی دیگر را هم دریافت كرده است. او همچنین عنوان «نویسندهی برگزیدهی ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب» را بهخاطر داستان بلند و هفتجلدی «آتش بدون دود» به دست آورده است.
نادر ابراهیمی در زندگی پر فراز و نشیب خود، جایگاه خاصی برای ورزش نگهداشته است. او رشتههای مختلف ورزشی را تجربه كرده، یكی از قدیمترین گروههای كوهنوردی بهنام «ابَرمرد» را بنیان نهاده و در توسعهی كوهنوردی و اخلاق كوهنوردی، تأثیرگذار بوده است.
Don't play games with the ones who love you

- پست: 1468
- تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 186 بار
احمد غزالي
قرن 5 و6
"احمد بن محمد بن محمد بن احمد طوسي"، فقيه و عارف ايراني و برادر كوچكتر "ابوحامد محمد غزالي" است. او نيز مانند برادرش پس از فوت پدر زير نظر "احمد رادكاني" قرار گرفت و مقدمات تحصيل علوم ديني را نزد او آموخت.
احمد از جمله فقهاي شافعي بود و به وعظ علاقه داشت. او پس از سفر برادرش به مدت ده سال به جاي او به تدريس در نظاميه بغداد پرداخت.
احمد غزالي در طريقت، پيرو "ابوبكر نساج" بود. ذهبيه او را از بزرگان خود مي دانند.
از آثار اوست:
لباب الاحياء (مختصر "احياء علوم دين" از محمد غزالي)، الذخيره في علم البصيره، بحرالحقيقه، رساله عشقيه، سوانج العشاق، مكاتيب، كتاب مجالس شيخ احمد و كتاب الحق و الحقيقه.
قرن 5 و6
"احمد بن محمد بن محمد بن احمد طوسي"، فقيه و عارف ايراني و برادر كوچكتر "ابوحامد محمد غزالي" است. او نيز مانند برادرش پس از فوت پدر زير نظر "احمد رادكاني" قرار گرفت و مقدمات تحصيل علوم ديني را نزد او آموخت.
احمد از جمله فقهاي شافعي بود و به وعظ علاقه داشت. او پس از سفر برادرش به مدت ده سال به جاي او به تدريس در نظاميه بغداد پرداخت.
احمد غزالي در طريقت، پيرو "ابوبكر نساج" بود. ذهبيه او را از بزرگان خود مي دانند.
از آثار اوست:
لباب الاحياء (مختصر "احياء علوم دين" از محمد غزالي)، الذخيره في علم البصيره، بحرالحقيقه، رساله عشقيه، سوانج العشاق، مكاتيب، كتاب مجالس شيخ احمد و كتاب الحق و الحقيقه.
Don't play games with the ones who love you

- پست: 1468
- تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 186 بار
بلعمي
بلعمي- ابوعلي محمد بن محمد بن عبدالله البلعمي-
قرن 4
وزير معروف ابوالفوارس عبدالملك بن نوح و امير منصور بن نوح ساماني و فرزند ابوالفضل بلعمي است كه او نيز وزير سامانيان بود.
شهرت بلعمي بيشتر به خاطر كتابي است به نام "تاريخ بلعمي". اين كتاب به "ترجمه تاريخ طبري" نيز شناخته شده است. بلعمي ترجمه تاريخ طبري را به فرمان امير منصور بن نوح ساماني از سال 352 آغاز كرد، اما از منابع مختلف ديگري درباره تاريخ ايران استفاده كرد و مطالبي را نيز از كتاب "تاريخ طبري" حذف نمود. بنابراين "تاريخ بلعمي" را تنها ترجمه تاريخ طبري نمي توان دانست.
وفات بلعمي را "گرديزي" به سال 363 نوشته است.
بلعمي- ابوعلي محمد بن محمد بن عبدالله البلعمي-
قرن 4
وزير معروف ابوالفوارس عبدالملك بن نوح و امير منصور بن نوح ساماني و فرزند ابوالفضل بلعمي است كه او نيز وزير سامانيان بود.
شهرت بلعمي بيشتر به خاطر كتابي است به نام "تاريخ بلعمي". اين كتاب به "ترجمه تاريخ طبري" نيز شناخته شده است. بلعمي ترجمه تاريخ طبري را به فرمان امير منصور بن نوح ساماني از سال 352 آغاز كرد، اما از منابع مختلف ديگري درباره تاريخ ايران استفاده كرد و مطالبي را نيز از كتاب "تاريخ طبري" حذف نمود. بنابراين "تاريخ بلعمي" را تنها ترجمه تاريخ طبري نمي توان دانست.
وفات بلعمي را "گرديزي" به سال 363 نوشته است.
Don't play games with the ones who love you

- پست: 1468
- تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 186 بار
امام فخر رازي
543 يا 544- 606 ه.ق
"ابوعبدالله محمد بن عمر بن حسين بن حسن بن علي طبرستاني رازي"، فقيه شافعي و دانشمند علوم معقول و منقول، معروف به "امام فخر"، "ابن الخطيب" و "فخر رازي" در سال 543 يا 544 ه.ق در ري متولد شد. وي در عصر خوارزمشاهيان مي زيست و جاه و منزلت و نفوذ كلام او در نزد سلطان محمد خوارزمشاه بسيار بود. وي در علم كلام و معقولات سرآمد عصر بود و در فنون مختلف تأليفات مهمي دارد.
فخر رازي در بيشتر اصول مسلم فلسفي شك كرده و بر فلاسفه متقدم ايراداتي وارد آورده است و حكيماني چون "خواجه نصير طوسي"، "قطب رازي"، "ميرداماد" و "ملاصدرا" مدتها سرگرم جواب دادن به شبهات او بوده اند. به سبب همين قدرت در تشكيك است كه وي را "امام المشككين" لقب داده اند.
از آثار اوست: نهاية العقول، كتاب الاربعين، المطالب العالية، محصل افكار المتقدمين و متأخرين، البيان و البرهان في الرد علي اهل الزيغ و الطغيان، المباحث العماديه في المطالب المعاديه، تهذيب الدلائل و عيون المسائل، ارشاد النظار الي لطائف الاسرار، تحصيل الحق، الزبدة، المعالم، مفاتيح الغيب، نهاية الاعجاز، المسائل الخمسون، شرح كليات قانون ابن سينا، ستيني، الملخص، شرح الاشارات (در اين كتاب ايراداتي بر ابن سينا وارد كرده كه بعدا خواجه نصيرالدين طوسي آنها را جواب داده است)، شرح عيون الحكمة، مباحث المشرقية.
543 يا 544- 606 ه.ق
"ابوعبدالله محمد بن عمر بن حسين بن حسن بن علي طبرستاني رازي"، فقيه شافعي و دانشمند علوم معقول و منقول، معروف به "امام فخر"، "ابن الخطيب" و "فخر رازي" در سال 543 يا 544 ه.ق در ري متولد شد. وي در عصر خوارزمشاهيان مي زيست و جاه و منزلت و نفوذ كلام او در نزد سلطان محمد خوارزمشاه بسيار بود. وي در علم كلام و معقولات سرآمد عصر بود و در فنون مختلف تأليفات مهمي دارد.
فخر رازي در بيشتر اصول مسلم فلسفي شك كرده و بر فلاسفه متقدم ايراداتي وارد آورده است و حكيماني چون "خواجه نصير طوسي"، "قطب رازي"، "ميرداماد" و "ملاصدرا" مدتها سرگرم جواب دادن به شبهات او بوده اند. به سبب همين قدرت در تشكيك است كه وي را "امام المشككين" لقب داده اند.
از آثار اوست: نهاية العقول، كتاب الاربعين، المطالب العالية، محصل افكار المتقدمين و متأخرين، البيان و البرهان في الرد علي اهل الزيغ و الطغيان، المباحث العماديه في المطالب المعاديه، تهذيب الدلائل و عيون المسائل، ارشاد النظار الي لطائف الاسرار، تحصيل الحق، الزبدة، المعالم، مفاتيح الغيب، نهاية الاعجاز، المسائل الخمسون، شرح كليات قانون ابن سينا، ستيني، الملخص، شرح الاشارات (در اين كتاب ايراداتي بر ابن سينا وارد كرده كه بعدا خواجه نصيرالدين طوسي آنها را جواب داده است)، شرح عيون الحكمة، مباحث المشرقية.
Don't play games with the ones who love you

- پست: 1468
- تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 186 بار
حمدالله مستوفي
قرن 8
"حمدالله (يا حمد) بن تاج الدين ابي بكر بن حمد بن نصر مستوفي قزويني"، نام كامل اوست. وي از مورخان، شاعران و نويسندگان مشهور ايران در قرن هشتم است. او از يكي خاندان مستوفيان قزوين است كه مدتها متصدي حكومت آن شهر بودند. پدر حمدالله و نيز خود او با عنوان "مستوفي" در دستگاه ايلخانان خدمت مي كردند و حمدالله خود از نزديكان "خواجه رشيدالدين فضل الله" بود و پس از او نيز همچنان سمت خود را در كارهاي ديواني حفظ كرد.
وفات حمدالله مستوفي پس از سال 740 ه.ق اتفاق افتاده و مزارش در محلي در مشرق قزوين باقي است.
از حمدالله مستوفي، سه اثر باقي است:
1- تاريخ گزيده: اين كتاب در خلاصه تاريخ عالم- تاريخ عمومي، تاريخ اسلام و تاريخ ايران تا زمان نويسنده- به نام "غياث الدين محمد" نگاشته شده است. در پايان كتاب دو فصل ديگر نيز، يكي در تاريخ علما و شعراي عرب و ديگري در تاريخ قزوين و بيان احوال مردان علم و ادب آن شهر وجود دارد. اين كتاب در يك مقدمه و 6 باب در سال 730 ه.ق به پايان رسيده است.
2- نزهة القلوب: اين كتاب در جغرافيا است و در سال 740 ه.ق نگارش آن به پايان رسيده است.
3- ظفرنامه: منظومه ظفرنامه در هفتاد و پنج هزار بيت به وزن شاهنامه در سال 735 ه.ق به پايان رسيد. ظفرنامه به سه كتاب يا سه قسم تقسيم مي شود، كتاب نخست در تاريخ عرب (قسم اسلامي)، كتاب دوم در تاريخ عجم (قسم احكام) و كتاب سوم در تاريخ مغول (قسم سلطاني).
قرن 8
"حمدالله (يا حمد) بن تاج الدين ابي بكر بن حمد بن نصر مستوفي قزويني"، نام كامل اوست. وي از مورخان، شاعران و نويسندگان مشهور ايران در قرن هشتم است. او از يكي خاندان مستوفيان قزوين است كه مدتها متصدي حكومت آن شهر بودند. پدر حمدالله و نيز خود او با عنوان "مستوفي" در دستگاه ايلخانان خدمت مي كردند و حمدالله خود از نزديكان "خواجه رشيدالدين فضل الله" بود و پس از او نيز همچنان سمت خود را در كارهاي ديواني حفظ كرد.
وفات حمدالله مستوفي پس از سال 740 ه.ق اتفاق افتاده و مزارش در محلي در مشرق قزوين باقي است.
از حمدالله مستوفي، سه اثر باقي است:
1- تاريخ گزيده: اين كتاب در خلاصه تاريخ عالم- تاريخ عمومي، تاريخ اسلام و تاريخ ايران تا زمان نويسنده- به نام "غياث الدين محمد" نگاشته شده است. در پايان كتاب دو فصل ديگر نيز، يكي در تاريخ علما و شعراي عرب و ديگري در تاريخ قزوين و بيان احوال مردان علم و ادب آن شهر وجود دارد. اين كتاب در يك مقدمه و 6 باب در سال 730 ه.ق به پايان رسيده است.
2- نزهة القلوب: اين كتاب در جغرافيا است و در سال 740 ه.ق نگارش آن به پايان رسيده است.
3- ظفرنامه: منظومه ظفرنامه در هفتاد و پنج هزار بيت به وزن شاهنامه در سال 735 ه.ق به پايان رسيد. ظفرنامه به سه كتاب يا سه قسم تقسيم مي شود، كتاب نخست در تاريخ عرب (قسم اسلامي)، كتاب دوم در تاريخ عجم (قسم احكام) و كتاب سوم در تاريخ مغول (قسم سلطاني).
Don't play games with the ones who love you
زندگینامه دکتر علی شریعتی
دکتر شریعتی در سال 1312 متولد شد پدر او استاد محمد تقی شریعتی استاد دانشگاه مشهد بود.
علی پس از گذراندن دوران کودکی وارد دبستان شد و پس از شش سال وارد دانشسرا مقدماتی در مشهد شد.علاوه برخواندن دروس دانشسرا در کلاسهای پدرش به کسب علم می پرداخت.معلم شهید پس از پایان تحصیلات در دانشسرا به آموذگاری پرداخت وکاری را شروع کرد که درتمامی دوران زندگی کوتاهش سخت به آن شوق داشت وبا ایمانی خالص با تمامی وجود آنرا دنبال می کرد.
شریعتی در سال 1334 به دانشکده ادبیات وعلوم انسانی دانشگاه مشهد
واردگشت ورشته ادبیات فارسی را بر گزید.معلم انقلاب در سال 1337 پس از دریافت لیسانس در رشته ادبیات فارسی بعلت شاگرد اول شدنش برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاده شد.وی در آنجا به تحصیل علومی چون جا معه شناسی مبانی علم تاریخ وفرهنگ اسلامی پرداخت وبا اساتیدبزرگی چون ماسینیون وگوریچ وساتر و... آشنا شد واز علم آنان بهره های بسیار برد.
دوران تحصیل شریعتی همزمان با جریان نهضت ملی ایران به رهبری مصدق بود که او نیز با قلم و بیان خود ونوشته های محکم ومستدل از این حرکت دفاع مینمود .
در همان دوران نیز فعالیتهای بسیاری در زمینه های سیاسی و مبارزاتی واجتماعی داشت که به گوشه ای از این فعالیتها می پردازیم.
در سال 1959 میلادی به سازمان آزادی بخش الجزایر می پیوندد وسخت به فعالیت می پردازد.در سال 1960 میلادی مقاله ای تحت عنوان"به کجا تکیه کنیم " را در یکی از نشریات فرانسه منتشر می کند.در سال 1961
میلادی مقاله "شعر چیست" ساتر را تر جمه و در پاریس منتشر می کند که در همان اول به علت فعالیت در سازمان آ زادیبخش الجزایر گرفتار می شود ودر زندان پاریس با "گیوز" محا صبه ای می کند که در سال 1965 درتو گو چاپ می شود .در سال 1961نیز مقاله ای تحت عنوان "مرگ فرانتس فانون" را در پاریس منتشر میکند همچنین در طول مبارزات مردم
الجزایر برای آ زادی دستگیر میشودو مورد ضرب شتم پلیس قرار می گیرد وروانهء بیمارستان می شود وسپس به زندان فرستاده می شودهمچنین
با مبارزان بزرگ ملتهای محروم نیز آشنا میشود.
وی در سال1343 به ایران باز می گردد ودر مرز ترکیه و ایران تو قیف وبه زندان قزل قلعه تحویل داده می شودوبعد از چند ماه آزاد وبه خراسان زادگاهش میرود.استاد جامعه شناسی و فارغ التحصیل دانشگاه سوبرن را بعنوان دبیر انشاء کلاس چهارم دبیرستان در یکی از روستا های مشهد
استخدام می کند ، و سپس در دبیرستان بتدریس می پردازد و بالاخره به به عنوان استادیار تاریخ وارد دانشگاه مشهد میشود.
خدا را فراموش نکن که درخت بی ریشه خشک است
دکتر شریعتی در سال 1312 متولد شد پدر او استاد محمد تقی شریعتی استاد دانشگاه مشهد بود.
علی پس از گذراندن دوران کودکی وارد دبستان شد و پس از شش سال وارد دانشسرا مقدماتی در مشهد شد.علاوه برخواندن دروس دانشسرا در کلاسهای پدرش به کسب علم می پرداخت.معلم شهید پس از پایان تحصیلات در دانشسرا به آموذگاری پرداخت وکاری را شروع کرد که درتمامی دوران زندگی کوتاهش سخت به آن شوق داشت وبا ایمانی خالص با تمامی وجود آنرا دنبال می کرد.
شریعتی در سال 1334 به دانشکده ادبیات وعلوم انسانی دانشگاه مشهد
واردگشت ورشته ادبیات فارسی را بر گزید.معلم انقلاب در سال 1337 پس از دریافت لیسانس در رشته ادبیات فارسی بعلت شاگرد اول شدنش برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاده شد.وی در آنجا به تحصیل علومی چون جا معه شناسی مبانی علم تاریخ وفرهنگ اسلامی پرداخت وبا اساتیدبزرگی چون ماسینیون وگوریچ وساتر و... آشنا شد واز علم آنان بهره های بسیار برد.
دوران تحصیل شریعتی همزمان با جریان نهضت ملی ایران به رهبری مصدق بود که او نیز با قلم و بیان خود ونوشته های محکم ومستدل از این حرکت دفاع مینمود .
در همان دوران نیز فعالیتهای بسیاری در زمینه های سیاسی و مبارزاتی واجتماعی داشت که به گوشه ای از این فعالیتها می پردازیم.
در سال 1959 میلادی به سازمان آزادی بخش الجزایر می پیوندد وسخت به فعالیت می پردازد.در سال 1960 میلادی مقاله ای تحت عنوان"به کجا تکیه کنیم " را در یکی از نشریات فرانسه منتشر می کند.در سال 1961
میلادی مقاله "شعر چیست" ساتر را تر جمه و در پاریس منتشر می کند که در همان اول به علت فعالیت در سازمان آ زادیبخش الجزایر گرفتار می شود ودر زندان پاریس با "گیوز" محا صبه ای می کند که در سال 1965 درتو گو چاپ می شود .در سال 1961نیز مقاله ای تحت عنوان "مرگ فرانتس فانون" را در پاریس منتشر میکند همچنین در طول مبارزات مردم
الجزایر برای آ زادی دستگیر میشودو مورد ضرب شتم پلیس قرار می گیرد وروانهء بیمارستان می شود وسپس به زندان فرستاده می شودهمچنین
با مبارزان بزرگ ملتهای محروم نیز آشنا میشود.
وی در سال1343 به ایران باز می گردد ودر مرز ترکیه و ایران تو قیف وبه زندان قزل قلعه تحویل داده می شودوبعد از چند ماه آزاد وبه خراسان زادگاهش میرود.استاد جامعه شناسی و فارغ التحصیل دانشگاه سوبرن را بعنوان دبیر انشاء کلاس چهارم دبیرستان در یکی از روستا های مشهد
استخدام می کند ، و سپس در دبیرستان بتدریس می پردازد و بالاخره به به عنوان استادیار تاریخ وارد دانشگاه مشهد میشود.
خدا را فراموش نکن که درخت بی ریشه خشک است

