مطالعات باستانشناسي
در طول چند سال گذشته تحقيقات باستانشناسي گستردهيي در چهارچوب پروژه چغازنبيل انجام يافته كه خلاصه انها به شرح زير ميباشد.
1-تعيين حريم باستاني در پيرامون محوطه شهر
در تابستان سال 1378 هجري شمسي پژوهشهايي در جهت شناخت اثار موجود در حومه شهر باستاني دوراونتاش (چغازنبيل) انجام گرفتند. اين پژوهشها به صورت سطحالارضي بوده و در طي ان سفالها و اثار موجود در سطح زمين بررسي شدند. روش بكار رفته به اين ترتيب بود كه ابتدا حصار بيروني بطور قراردادي به عنوان مرز فرضي بين محوطه شهر و حومه ان تصور گرديد. سپس حومه شهر به فاصله تقريبي هزار متر از حصار شهر بطور كامل مورد بررسي قرار گرفته و نمونههاي سفالهاي متفاوت كه به صورت قطعات كوچك در سطح زمين قابل رويت بودند، جمعاوري گرديدند. با مقايسه سفالهاي يافته شده با ظروفي كه از حفاريهاي شوش بدست امده بودند، بخش بزرگي از انها تاريخگذاري شدند. پس از طبقهبندي و تاريخنگاري مشخص شد كه ظروف منطقه حومه چغازنبيل طيفي را شامل ميشوند كه از دوران ايلامي ميانه تا دورانهاي اسلامي را در بر ميگيرد.
پراكندگي ظروف دورانهاي مختلف در اطراف شهر به صورتي يكنواخت نبوده وتراكم سفالهاي سطحالارضي در قسمت شمال شرقي شهر در دره رود دز بزرگتر از ديگر نقاط بود. بخش بزرگي از اين سفالها (حدود26 درصد)مربوط به دوران ايلامي ميانه بودند . قطعات دوران ايلامي نو حدود 5/12 در صد راشامل ميشدند. سفالهاي متعلق به دوران هخامنشي بسيار اندك بوده ولي ظروف مربوط به دورانهاي پارتي و ساساني در مجموع بيش از33 درصد از ظروف يافتشده را تشكيل ميدادند. سفالهاي دورانهاي اسلامي نيز زياد بوده وبيش از 25 درصد ظروف را شامل شدند.
چنانچه مقدار سفال را شاخص تراكم جمعيت بپذيريم، ميتوان اين تراكم را در مناطق مختلف حومه شهر به صورت تقريبي مشخص كرد. بيشترين سفالهاي سطحالارضي تمامي دورانها در قسمت شمال شرقي حومه شهر كه در مجاورت رود دز واقع است، پيدا شدهاند. به اين ترتيب اين منطقه در همه دورانها بالاترين ضريب جمعيتي را دارا بوده است. احتمالا موقعيت خاص اين محل باعث شده كه اين مكان در طول زمان به طور پيوسته براي سكونت انتخاب شود. يكي از خصوصيات مهم اين محل نزديكي ان به اب رودخانه دز ميباشد. برخلاف محوطه شهر كه بسيار بالاتر از رود دز واقع شده، مكان نامبرده مجاور بستر رود قرار داشته و در انجا امكان استفاده از اب رودخانه براي مصرف اشاميدني و كشاورزي موجود بوده است. يكي ديگر از خصوصيات مهم اين محل، واقع بودن ان در مجاورت دروازه فرضي شمال شرقي شهر ميباشد. مسلما در دورانهاي ايلامي كه اين شهر يكي از مراكز مهم محسوب ميشده، ساكنين كنار رودخانه ترجيح دادهاند، محوطه مجاور دروازه را به دليل امكان ارتباط مناسب ان با شهر براي سكونت انتخاب كنند. بدين ترتيب ميتوان از يكسو امكان استفاده از اب رودخانه و از سوي ديگر امكانات ارتباط مناسب را به عنوان دو عامل اصلي گزينش بشمار اورد كه باعث تمركز جمعيت در نزديكي دروازه جبهه شمال شرقي شدهاند. نقاط ديگر واقع در جبهههاي بيروني حصار شهر تقريبا بدون استقرارهاي جمعيتي بزرگ بودهاند.
خصوصا در جبهههاي جنوب غربي و شمال غربي كه در انها نه امكان دسترسي به اب رود دز وجود داشته و نه داراي دروازه و امكانات ارتباطي به درون شهر ميباشند، هيچگونه شواهدي دال بر وجود استقرارهاي سكونتي در حومه ديده نميشوند. در جبهه جنوب شرقي يعني در محلي كه دروازه ديگر حصار بيروني واقع است، احتمال استقرارهاي جمعيتي كوچكي در حومه شهر وجود داشته است. در فاصله حدودي 700 متر از جبهه جنوب شرقي حصار شهر مقدار كمي سفال مربوط به زمانهاي مختلف ايلامي مشاهده ميشود. جالب توجه است كه اين منطقه تنها در دوران ابادي شهر يعني در دورانهاي ايلامي مسكوني بوده و سفال دورانهاي پارتي، ساساني و اسلامي كه دوران متروكه بودن شهر است، در ان ديده نميشود. در حقيقت استقرار سكونتي اين منطقه وابسته به اباداني شهر بوده و ميتوان گفت كه متروكه شدن شهر باعث قطع تداوم سكونتي در اين منطقه نيز شده است. در مقابل كانونهاي جمعيتي مناطقي از حومه كه در كنار رودخانه دز واقع هستند، حالتي مستقل داشته و پس از متروكه شدن شهر نه تنها به حيات خويش ادامه دادهاند، بلكه احتمالا گستردهتر نيز شدهاند. بنابراين در مجموع دو نوع مركز جمعيتي در حومه شهر وجود داشته است. نوع اول كه در كنار رود دز واقع بوده، داراي حيات اقتصادي مستقل از شهر بوده و پس از متروكه شدن شهر به حيات خويش ادامه داده است. نوع دوم به شهر وابسته بوده و با متروكه شدن شهر، اين مركز نيز حيات خويش را از دست داده است.
2- رابطه دوراونتاش (چغازنبيل) با ديگر مراكز ايلامي
خصوصيات اجتماعي، اقتصادي و سياسي شهر دوراونتاش (چغازنبيل) در دورانهاي مختلف باستاني به خوبي مشخص نيست و نقشي كه اين شهر در تاريخ منطقه ايفا كرده، هنوز به درستي بررسي نشده است. پژوهشهاي باستانشناسي در زمينه شناخت سيستمهاي استقرار جمعيتي بسيار نادر هستند و به همين دليل رابطه اين شهر با ديگر مراكز كهن منطقه نامعلوم است. در اين رابطه تحقيقاتي در سالهاي گذشته بر روي محوطههاي باستاني اطراف چغازنبيل صورت گرفت. در اولين مرحله اين مطالعات ما منطقه حريه را كه حدود سه كيلومتري شمال شرقي چغازنبيل واقع است، مورد بررسي قرار داديم. اثار كمي در اين محل ديده ميشوند كه توسط گيرشمن به عنوان خانه جشن سال نو (bit akitu) ايلاميها محسوب شدهاند. در طول بررسيهاي ما شواهدي در جهت تاييد اين فرضيه ملاحظه نشد. اثار حريه شامل چند ساختار اجري، چاه و گورهاي خمرهيي ميشود. مقدار زيادي سفال سطحالارضي نيز در محوطه وجود دارد كه مربوط به دورانهاي پارتي، ساساني و اسلامي ميباشند. هيچگونه شواهدي كه دال بر وجود خانه جشن ايلاميها در اين محوطه باشد، مشاهده نشد. با وجود اينكه مقداري از اجرهاي چغازنبيل و همچنين تعدادي اجر كتيبهدار در حريه وجود دارد، ولي احتمالا اين قطعات در دورانهاي متاخرتر به اين محل حمل شده و به عنوان مصالح ساختماني بكار رفتهاند.
علاوه بر حريه، تپههاي باستاني ديگري نيز در منطقه بررسي شدهاند. در اين رابطه تحقيقات سفالشناسي محوطههاي باستاني بسياري در جريان ميباشد. طبقهبندي و تاريخنگاري سفالهاي جمعاوري شده كمك موثري در جهت شناخت بافت تاريخي منطقه ميباشد.
3- بررسي راههاي ارتباطي در محوطه شهر دوراونتاش (چغازنبيل)
مرحله اول اين تحقيقات شامل بررسي راههاي ارتباطي در محوطه حصار مياني ميشود. در رابطه با شناخت مسيرهاي تردد، مسلما دروازههاي شهر نقشي كليدي ايفا ميكنند به همين دليل تصميم گرفته شد كه بررسيهاي ما در اين رابطه با شناخت دقيقتر دروازهها اغاز گردند. در زمستان سال 1378 شمسي هجري مجوز بررسي دروازه واقع بر روي ضلع جنوبشرقي ديوار مياني از طرف سازمان ميراث فرهنگي كشور داده شد كه متعاقبا كار ما در انجا شروع گرديد. بررسيهايي كه بر روي دروازه مزبور انجام گرديدند، نتايج جديدي به همراه داشتند كه تا حدي در روشن كردن سيستم راههاي ارتباطي در زمانهاي مختلف كمك ميكنند. يكي از مهمترين مسايل، تشخيص مراحل مختلف ساخت و ساز بود كه به دورانهاي متفاوتي تعلق داشتند. دروازه جنوب شرقي داراي سه فازِ ساختاري بوده كه نشانگر وجود سه كففرش و تعميراتي بر روي برجهاي شمالي و غربي دروازه ميباشند. كففرشهاي متفاوتي كه در اتاق مياني و در محوطه دروني دروازه كشف گرديدند، بخوبي نشانگر اين مسئله ميباشند.
دروازه ضلع شمال شرقي داراي دو كففرش مختلف است كه دال بر وجود دو فازِ ساختاري در طول عمر اين دروازه هستند. فاز ساختاريِ اول هر دو دروازه مربوط به دوران سلطنت اونتاش نپيريشا ميباشند و فازهاي ديگر به دورانهاي متاخرتر تعلق دارند. تشخيص دقيق زمان ساختارهاي ثانويه به اساني ميسر نيست، زيرا در اين ساخت و سازها از اجرهايي كه اونتاش نپيريشا در هنگام تاسيس شهر تهيه ديده بوده، استفاده شده است. اين اجرها مانند مصالح ديگر در محوطه شهر انبار شده و قسمتي از انها تا زمان حفاري گيرشمن هنوز موجود بودند. به اين ترتيب دروازهها براي مدتي چند صد ساله همواره بازسازي شده و مورد استفاده قرار گرفتهاند.
فرسايش حجم خشتي حصار از يكسو و نشست رسوبات بادي در مجاورت حصار و دروازهها از سوي ديگر باعث ميشده تا ارتفاع سطح زمين در نزديكي دروازهها به مرور افزايش يابد. اين مسئله به خوبي در دروازه شمال شرقي حصار مياني مشخص است. اجرفرش اوليهيي كه در اين محل از سوي دروازه به سمت ذيقورات امتداد مييافته، پس از مدتي در زير رسوبات ماسهيي مدفون شده است. ارتفاع اين رسوبات در مجاورت دروازه بيشتر است. به همين دليل اجرفرش ثانويهيي كه بعدها در اين محل ايجاد شده داراي شيب ملايمي ميباشد و هر چه از دروازه دورتر ميشود از ارتفاع ان نيز كاسته ميگردد.
دروازه جنوب شرقي حصار مياني توسط دو راه اجرفرش شده به دروازههاي شرقي و جنوب شرقي حصار دروني متصل ميشده است. اين دو راه مدتي پس از تاسيس شهر توسط مسيل ابي قطع شده و قسمت بزرگي از انها از بين رفته است. به اين ترتيب كساني كه از طريق اين دروازه وارد محوطه حصار مياني ميشدند و قصد رسيدن به ذيقورات را داشتند، يا ميبايست از درون مسيل مربوطه عبور كنند و يا اينكه با گذشتن از كنار مجموعه معابد گوشه شرقي انرا دور بزنند.
با توجه به اثار يافته شدهيين طور به نظر ميرسد كه در محوطه درونيِ جلويِ دروازه جنوب شرقيِ حصارِ مياني، بازارچهيي براي خريد و فروش اغذيه و نوشيدني موجود بوده است. پاره اجرهاي چيده شده بر روي هم كه در ميان انها مقدار زيادي قطعات شكسته جامهاي ته دكمهيي و كاسههاي كوچك قرار داشتند، در اين محل كشف شدهاند. ظروف مربوطه متعلق به اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد ميباشند.
4-شناسايي سيستم دفع اب باران بر روي ذيقورات و در محوطه اطراف ان
ذيقورات چغازنبيل در مقايسه با ديگر معابد مطبق شناخته شده خاورميانه داراي فرسايش كمتري بوده و عليرغم قدمت بسيار، شكل و ساختار اصلي خود را تا به امروز حفظ كرده است. عليرغم وجود بارانهاي شديد در فصل زمستان كه يكي از مهمترين عواملِ فرسايشيِ بناهايِ باستانيِ منطقه ميباشند، هنوز قسمت بزرگي از طبقات اول و دوم اين معبد پابرجاست. احتمالا يكي از دلايل اصلي استقامت اين بناي خشتي ـ اجري وجود ناودانها و ابراههاي منظمي است كه اب باران را از سطوح مختلف بنا به پايين هدايت و دفع ميكردهاند. مسلما تعداد و چگونگي اين ابراهها با توجه به شكل و ابعاد قسمتهاي مختلف بنا طراحي و ساخته شده و مجموعا سيستمي را تشكيل ميدادهاند كه كارايي مناسبي در جهت دفع اب باران ايفا كند. اكنون پس از گذشت بيش از سه هزار سال اين سيستم صدمه ديده و كاربرد اوليه خويش را از دست داده است. بمنظور شناسايي قسمتهاي مختلف سيستم دفع ابهاي باران بررسيهايي در زمستان سال 1378 هجري شمسي انجام شده است. در طي اين بررسيها علاوه بر مطالعه ناودانهاي موجود برروي ذيقورات، حفاريهايي نيز در درون محوطه صحن در پاي ذيقورات براي شناسايي چاههاي موجود و كاربرد انها به عمل امده است.
از مجموع 9 عدد چاهي كه در محوطه صحن بررسي گشتند، تعداد 7 عدد در كنار پلكان چهار جبهه ذيقورات قرار داشتند. در جبهههاي شمال غربي، جنوب غربي و جنوب شرقي در هر دو طرف پلكان مركزي چاهي ساخته شده بوده است. در جبهه شمال شرقي فقط يك چاه در شرق پلكان مركزي تعبيه شده است. در طرف شمالي اين پلكان سكوي بزرگي به طول 90/27 و عرض 5 متر در جلوي مصطبه قرار دارد، به طوريكه امكان ايجاد چاه در اين محل وجود نداشته است. جالب توجه است كه در اين قسمت ابراهي در زير ديوار صحن ايجاد گشته تا ابهاي زايد از طريق ان به بيرون هدايت شوند. در قسمتهاي ديگر صحن ابراهي در زير ديوار مشاهده نشده است.
نتايج حفاري نشان ميدهند كه اين چاهها در اصل گودالي با عمق متوسط 10/1 تا 60/1 متر مي باشند. دهانه اين چاهها معمولا داراي چند رديف چيدمان اجري ميباشند. در اين چيدمان اغلب از پاره اجرهايي به ابعاد مختلف استفاده شده است. با توجه به اينكه وجود يك ابراه براي يكي از چاهها اثبات گشته، ميتوان نتيجه گرفت كه چاههاي ديگر نيز سرپوشيده بوده وابهاي زايد توسط ابراهي به درون انها ميريختهاند. مسلما اين چاهها براي دفع اب باران تمامي ناودانهاي ذيقورات در نظر گرفته نشده بودند، بلكه در اصل ابهايي را كه از طريق ناودان مجاور پلكان ناشي ميشدند، دفع ميكردند. وجود چاهها در كنار پلكان از انباشته شدن اب در انجا جلوگيري كرده و به اين ترتيب باعث ميگشته تا خللي در امر رفت وامد پيش نيايد. مشاهداتي كه از برخي از چاهها به عمل امد، مشخص كرد كه اجر فرش صحن پس از اينكه چاهها پر گشته بودند و ديگر كاربردي نداشتند، ايجاد گشته است.
بنابراين دوران ساخت چاههايي كه در كنار پلكان مركزي واقع شدهاند، مربوط به زمان بر پايي ذيقورات بوده و نميتوانند به ساخت و سازهاي قديمي تر تعلق داشته باشند. در چيدمان اجري دهانه بعضي از چاهها، تكه اجرهاي كتيبهدار مربوط به ذيقورات بكار رفته است. احتمالا پس از گذشت يك تا دو قرن اين چاهها كه عمق زيادي نداشتهاند، از رسوبات پر گشته و ديگر بازسازي نشدهاند. در دورانهاي متاخرتر تغييراتي در بنا ايجاد گشته است. در بعضي قسمتها ساخت و سازهاي جديدتر بر روي بخشي از دهانه چاهها ايجاد گشته و انها را پوشاندهاند. از ان جمله ميتوان سكويي را نام برد كه در مجاورت مصطبه در كنار پلكان جبهه جنوب شرقي ساخته شده و بخشي از دهانه چاه موجود در انجا را ميپوشانده است. نمونه ديگر ديوار شمال شرقي اتاق شماره 8 از معبد كريريشا ميباشد. اين ديوار بر روي قسمتي از دهانه يك چاه ساخته شده است. اين چاه احتمالا قبل از دوران برپايي ذيقورات جهت دفع اب باران ناشي از سقف معابد واقع در انجا ايجاد گشته بوده است.
به مرور زمان با پر شدن چاهها از رسوبات، ديگر از انها استفاده نشده است و در هنگام بازسازي اجر فرش صحن، چاهها نيز در زير اين اجر فرش قرار گرفتهاند. شيب كففرش صحن به طريقي بوده كه اب باران را بطرف زاويه جنوبي صحن هدايت ميكرده، به طوريكه ابهاي جاري دقيقا به دروازهيي كه در اين محل ايجاد گشته بوده، ختم شده و از انجا به بيرون از محوطه صحن هدايت ميشدند. اين دروازه داراي كففرشي سنگي بوده كه در ان دو شيار بسيار سطحي به فاصله حدودي يك متر از يكديگر ديده ميشوند. ملات بكار رفته در بين سنگها قير ميباشد. در قسمت بيروني دروازه، اجرفرشي متشكل از سه رديف اجر به طرف جنوب امتداد يافته و پس از طي مسافتي كوتاه به چند تكه اجر كه به صورتي نامنظم كنار يكديگر قرار دارند، ختم ميشود. در قسمت دروني دروازه اجرفرش صحن بالاتر از سنگفرش گذرگاه دروازه قرار دارد. به نظر گيرشمن دو شيار واقع بر روي سنگفرشِ گذرگاهِ دروازه، به جهت عبور و مرور ارابه از اين محل بوجود امدهاند. لازم به تذكر است كه اجرفرشي كه در خارج از دروازه ايجاد شده، به طرف زاويه جنوبي حصار مياني انحراف پيدا ميكند. سطح اين اجرفرش حالتي مقعر دارد و در حقيقت براي دفع اب به طرف زاويه جنوبي حصار مياني، در نظر گرفته شده بوده و عرض ان بسيار كمتر از عرض يك ارابه است، به طوريكه حركت ارابه بر روي ان ممكن نيست. در ضمن مسير اين اجرفرش در جهت دروازههاي حصار مياني نبوده و نميتوان انرا يك راه ارتباطي محسوب كرد. همانطور كه گفته شد اين اجرفرش پس از طي مسيري كوتاه با گذاشتن چند پاره اجر خاتمه يافته است. از انجايي كه ابهاي جاري در سطح صحن از طريق اين دروازه به بيرون هدايت ميشدند، به احتمال قريب به يقين شيارهاي موجود بر روي سنگفرش در اثر جريان اب ايجاد شدهاند.
5-بررسيهايي در جهت شناخت محل توليد اجرهاي باستاني
شناسايي شيوههاي تهيه و توليد اجرهاي باستاني و خصوصيات اين اجرها كمك موثري در جهت اقدامات مرمتي و حفاظتي ذيقورات چغازنبيل ميباشد. در كنار مطالعات ازمايشگاهي كه براي شناخت دقيقتر خصوصيات فيزيكي و شيميايي اجرهاي باستاني انجام شدند، تحقيقاتي نيز در زمينه شناسايي نوع كورهها و محل انها صورت گرفتند. در محوطه شهر و در حومه ان هيچگونه علايمي دال بر توليد اجر مشاهده نشدند. برمبناي اطلاعاتي كه از متون كتبي بدست امدهاند، احتمالا دروازهيي با نام "دروازه كورهها" (abullu kinuni) بر روي حصار شهر وجود داشته است. با توجه به اين مسئله احتمال ميرود كه در كنار اين دروازه كورههايي براي تهيه اجر ايجاد شده بودند. از انجايي كه در جبهه شمال شرقي حصار خارجي امكان وجود يك دروازه بسيار است، انتظار ميرود كه كورهها نيز در كنار اين دروازه ايجاد شده باشند. بر طبق اندازهگيريهاي ژئوفيزيكي كه در اين محل بعمل امد، مشخص شد كه بازماندههاي اجري در عمق حدودي 2 متر از سطح زمين وجود دارند. تشخيص دقيقتر چگونگي تودههاي اجري مستلزم انجام حفاريهايي در اين محل ميباشد.
6-حفاري قسمت خارجي جبهه جنوب شرقي حصار مياني در زمستان 1378 هجري شمسي
هدف از انجام اين حفاري در اصل جلوگيري از تخريب هرچه بيشتر محوطه مذكور بود. اين محل در سالهاي اخير به صورت پاركينگ اتومبيلهاي بازديدكنندگان محوطه باستاني چغازنبيل درامده بود و رفت و امد اتومبيلها اثاري را كه در اين محل واقع بودند، تهديد ميكرد. با حفاري محل مزبور بازماندههاي خانههايي شناسايي گرديدند كه به شدت فرسايش يافته بودند. ساختار اين بناها تا حد زيادي مانند خانههايي بود كه گيرشمن در بخش دروني حصار مياني كشف كرده بود.
7-شناسايي تمامي اجرهاي كتيبهدار موجود بر روي بناهاي محوطه چغازنبيل
در طي بررسيهايي كه در اين زمينه به عمل امدند، تمامي اجرهاي كتيبهداري كه در بناهاي مختلف بكار رفتهاند، شناسايي گرديدند. متعاقبا براي هركدام از اجرهاي كتيبهدار شناسنامهيي با ذكر نوع نوشته و محل قرارگيري ان تهيه گرديد. اين بررسي مشخص كرد تا چهاندازهيي اجرهاي كتيبهدار بر مبناي موضوعي كه در متن انها امده، در بناي اصلي بكار رفتهاند. علاوه بر اين شناسايي اجرهايي كتيبهدار كمك موثري به تشخيص بخشهاي قديمي بنا از قسمتهايي كه در سالهاي اخير ترميم يافتهاند، كرد. بخشهاي ترميمي نيز با مصالح باستاني ساخته شده بودند و در بعضي موارد تشخيص قسمتهاي كهن از بخشهاي ترميمي به اساني ميسر نبود.
8-مطالعات سطحالارضي در چغازنبيل (دوراونتاش)
در قسمتهاي بزرگي از محوطه شهر بازماندههاي بسياري از ساختارهاي اجري در سطح زمين مشاهده ميشود. به همين جهت تصميم گرفته شد كه اين ساختارها به دقت شناسايي و ترسيم شوند تا از اين طريق امكان شناخت دقيقتر كاربرد انها و نقشي كه در بافت كلي شهر ايفا ميكردند، فراهم گردد. در حال حاضر اثار بخش بزرگي از جبهه جنوب شرقي شهر مستندنگاري و به دقت ترسيم شده است. در كنار اين مطالعات، بررسي سفالهاي سطحالارضي نيز به شكلي سيستماتيك جريان دارد. براي اين منظور محوطه شهر به شبكههاي 50×50 متر تقسيم شده و سفالهاي سطحالارضي هر بخش جمعاوري و مطالعه ميگردند.
10ـ كاوشهاي باستانشناسي در بخش جنوبي محوطه حصار مياني
اين كاوشها كه از سال 1380 هجري شمسي اغاز شده است با هدف مشخص كردن بافت شهر در محوطه جنوبي حصار مياني و همچنين شناخت دقيقتر مسيرهاي دفع اب باران در اين محوطهانجام پذيرفته است. طي چندين فصل حفاري بازماندههاي ساختمانهاي متعددي كشف گرديدند كه به احتمال زياد خانههاي مسكوني بخشي از ساكنان شهر را تشكيل ميدادهاند.
عمده مصالح بكار رفته در اين ساختارها، پاره اجر و در بعضي موارد اجرهاي سالم به ابعاد 36×36×8 سانتيمتر بودند كه با ملات گل چيده شده بودند. با توجه به سفالهاي بدست امده، اين خانهها مربوط به اواخر هزاره دوم و اوايل هزاره اول قبل از ميلاد ميباشند. در برخي قسمتها چند فاز ساختاري مشاهده ميشد كه نشانگر تداوم استقراري در اين محل بود (تصوير زير).
وجود حجم گستردهيي از خانههاي مسكوني در محوطه حصار مياني امري بسيار جالب محسوب ميشود. اهميت مسئله از اين نظر است كه محوطه حصار مياني محوطهيي مقدس و محل قرارگيري معابد بوده است.
طبق فرضيههاي قبلي اينطور تصور ميشد كه در اين بخش فقط تعداد اندكي از كاركنان معابد ساكن بودهاند و افراد عادي و ساكنان شهر حق رفت و امد مكرر در اين محل را نداشتهاند و فقط در طول مراسم مذهبي خاصي چون مراسم جشن سال نو به اين محوطه وارد ميشدند. كشفيات اخير نشان ميدهند كه بخش بزرگي از اين محل حداقل مدتي پس از تاسيس شهر به صورت محله سكونتي درامده است.
عمليات حفاري در محـوطه جنــوبي حصار مياني چغازنبـيل

