به نوشته قدس امير جلالي در مورد انتخاب بازي در مجموعه «چارخونه» مي گويد: « بعضي مواقع در انتخاب كارهايم دچار رودربايستي مي شوم، اما در مورد «چارخونه» چون سروش صحت اولين تجربه كارگرداني اش را ارايه مي كرد، دوست داشتم در ا ين تجربه با او شريك باشم»
خيلي ها عقيده دارند كه نقشهاي او در بيشتر كارهايش تكراري است كه خودش در اين مورد مي گويد: «بله، نقشهايي كه به من مي دهند خواه ناخواه همين است. يا ناهيد يا شكوه! يا چيزي شبيه اين كاراكترها و در مورد نقشهايم خودم نمي توانم چندان تصميم گيرنده باشم، اما شايد تواناييهاي ديگري هم در بازيگري داشته باشم، ولي همه كارگردانها دوست دارند من جيغ بزنم! و اين كار براي من خيلي سخت است كه مجبور باشم جيغ بكشم تا سريال به سرانجام برسد. باور كنيد از اين وضعيت خسته شده ام و خودم احساس مي كنم كه هيچ تفاوتي در نقشهاي اخيرم وجود ندارد، به همين خاطر عزم خودم را جزم كرده ام تا بعد از اين در كارهاي مشابه ايفاي نقش نكنم.»
از آنجا كه «چارخونه» يك مجموعه 90 شبي است، اين روزها دچار افت شديد كيفي شده. از امير جلالي در اين مورد مي پرسم كه درادامه مي گويد: «بخشي از صحبت شما را قبول دارم و آن هم برمي گردد به اين كه كارهاي شبانه فرصتي براي فكر كردن و يا تأمل كردن ندارند و براي اينكه برنامه اي به پخش برسد بايد همه چيز در سريع ترين زمان ممكن اتفاق بيفتد. اين مسأله براي بازيگر هم بسيار سخت است و مساوي است با حجم بالاي خستگي. اين مسأله روي نوشتن متن هم تأثير زيادي دارد.
در مجموعه «چارخونه» هم براي ما فرصتي باقي نمي ماند كه روي كارمان فكر كنيم و بتوانيم تغييرات لازم را به وجود بياوريم، ولي همه تلاش دوستان در اين مجموعه به وجود آوردن لحظه هاي شاد و مفرح براي بينندگان است و البته با همه اين كاستيهاي موجود، «چارخونه» باز هم مخاطب خوبي دارد.»
وي در ادامه مي گويد: «در مجموعه چارخونه، خيلي با سروش صحت صحبت كردم و خواستم به نويسنده ها بگويد كاراكتر شكوه را متفاوت بنويسند تا از اين كليشه عصبي بيرون بيايد و اخيراً هم صحت به من اجازه داده كه گاهي آرامش بيشتري در نقشم داشته باشم!
به هرحال دوست دارم از اين فضاي تكراري خارج شوم و در كارهاي متفاوتي ايفاي نقش كنم، مثل كاري كه در فيلم «دم صبح» داشتم كه در تمام دو ساعت فيلم فقط با چشمهايم صحبت كردم. قصه مادري كه قرار است پسرش را اعدام كنند، اما هر دفعه به دليل غيبت اولياي دم اين قضيه به تعويق مي افتد. دراين فيلم يك نقش ملودرام را تجربه كرده ام و در مقابل حسين ياري به عنوان مادر ظاهر شده ام. اين فيلم نشان مي دهد كه من فقط بازيگر طنز نيستم و مي توانم نقشهاي ديگري را هم تجربه كنم.»
گمان مي كنيد چرا در آثار طنز گاهي با تضعيف شخصيت زن مواجهيم؟ امير جلالي مي گويد: «مثلاً در كدام كارها؟» مي گويم: «دربيشتر كارهاي طنز يا زنها موجودات ضعيف و بيچاره اي هستند و يا مردها مثل همين منصور خان چارخونه! مي گويد: «اين مسأله برمي گردد به نگاه كارگردان و تيم نويسنده مجموعه، ولي در «چارخونه»، شكوه منصور را دوست دارد و از آنجا كه منصور دخل و خرج زندگي را بلد نيست، از همان ابتداي زندگي همه چيز را شكوه مديريت مي كرده، ناگفته نماند كه برخي از آدمهاي طنز ما به ازاي بيروني دارند. مثلاً در فاميل خودمان زني را مي شناسم كه عاشق شوهرش است و هميشه دلشوره دارد كه مثلاً او ناهار خورده، كسالت ندارد و... اما در ظاهر طوري رفتار مي كند كه همه فكر مي كنند او علاقه اي به شوهرش ندارد. غرور اين زن طوري است كه گاهي شوهرش از او مي پرسد: «بالاخره نفهميدم من را دوست داري يا نه؟» درست مثل رفتار شكوه كه با همه هارت و پورت هايش، منصور خان را دوست دارد.
بيشتر قصه ها از روي شخصيت آدمهاي بيروني شكل مي گيرند، ولي در كارهاي طنز اين پرداخت شخصيتها پررنگ تر است و شايد بخشي از آن به دليل اغراق در زبان طنز است.»
ksabz

