درست صحبت کنيم(راهنمايي)

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 234
تاریخ عضویت: دوشنبه ۵ آذر ۱۳۸۶, ۱۱:۲۱ ب.ظ
محل اقامت: ايران
سپاس‌های ارسالی: 13 بار
سپاس‌های دریافتی: 40 بار
تماس:

درست صحبت کنيم(راهنمايي)

پست توسط Damavand »

با سلام خدمت دوستان
میخواستم بگم چه جوری ما میتوانیم درست صحبت بکنیم؟ و ارتباط برقرار کنیم در حالی که هم حرف های جلف و هم زیاد حرف ها زیاد سنگین نباشه یه چیزی تو مایه های نرمال رد و بدل بشه؟
اگه کسی ترفندی، راه روشی و... بلده ما رو هم بی نصیب نزاره ،
خدا یک در دنیا و صد در آخرت نسیبش بکنه :(
وبلاگ فني و تخصصي کامپيوتر
[External Link Removed for Guests]
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3101
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۲۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 19718 بار
سپاس‌های دریافتی: 21369 بار

Re: درست صحبت کنيم(راهنمايي)

پست توسط SAMAN »

Damavand نوشته شده:با سلام خدمت دوستان
میخواستم بگم چه جوری ما میتوانیم درست صحبت بکنیم؟ و ارتباط برقرار کنیم در حالی که هم حرف های جلف و هم زیاد حرف ها زیاد سنگین نباشه یه چیزی تو مایه های نرمال رد و بدل بشه؟
اگه کسی ترفندی، راه روشی و... بلده ما رو هم بی نصیب نزاره ،
خدا یک در دنیا و صد در آخرت نسیبش بکنه :(



دماوند عزیز

کسانی میتونن خوب حرف بزنن که تو جامعه باشن منظورم از جامعه این نیست که کسی که نمیتونه حرف بزنه پس تو جامعه نبوده! نه!
شما میباست اولا که ببینم برخورد و اخلاق تون چطوریه؟ و میخایی با کی حرف بزنید؟ صحبت کردن آرام و با کلمات متناسب به نظر من فقط در برخورد با مردم بدست میاد, خوندن کتاب و مطالعه هم به شدت تاثیر گذار هست!
من شخص خودم آدم میشناسم که جرات نداره گوشی تلفن هم جواب بده! وقتی پرسیدم میگه روم نمیشه!

و این واقعا معنایی بزرگ در پشت وجودی شاید کم داشته باشه!
سر تو درد نیام, میون مردم برو و با مردم برخورد داشته باش :D

موفق باشی
پیام حکم قتل خود شنفتن مرا خوشتر بود, از یک تملق به نزد مردمان سفله گفتن!
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 330
تاریخ عضویت: شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۶, ۶:۲۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3 بار
سپاس‌های دریافتی: 37 بار

پست توسط limo_torosh »

اگه خواستي که با فصاحت و بلاغت خاصي سخن بگي که هم حرف هات به دل طرف بشينه وهم پر محتوا باشه
در درجه اول بايد اعتماد به نفس بالايي داشته باشي براي اينکه بتوني اعتماد به نفست رو بالا ببري مي توني
1-کار هاي مثبت انجام بدي(صدقه-کمک به مردم-عبادت-احترام به اعضاي خانواده به خصوص پدر و مادر و اون افرادي که مکررا با اونا در ارتباطي و ... )
2-کار هاي منفي انجام نده-حتي تخلف از مقررات هم کار منفي محسوب مي شود
مطمئنا ما نمي تونيم 100 درصد کارهاي مثبت انجام بديم و کارهاي منفيمون صفر بشه ولي مي تونيم درصدش رو تغيير بديم هر چه کارهاي منفي کمتري انجام بدي و کارهاي مثبت بيشتري انجام بدي نتيجه بيشتري ميده اولويتم با انجام ندادن کارهاي منفيست.
3-برنامه ريزي در زندگي(که خيلي تاثير داره چون وقت بيشتري پيدا مي کني-کارهات رو به روزهاي ديگه واگذار نمي کني-چيزهاي بيشتري ياد مي گيري-بدن عادت مي کنه به خيلي از کارها و اون کسالت و خستگي از بين ميره مثلا شخصي که روزها ساعت ده صبح کارهاي مختلفي انجام ميداده بدن به اون کارها عادت نمي کنه ولي کسي که هر روز ساعت ده درس مي خونه ساعت بدن،بدن رو آماده مي کنه براي درس خوندن-خودشم يه کار مثبته و...)
4-حداقل يه حرفه ياد بگيري که هم به اون علاقه داشته باشي هم يه راه درامدي باشه.
5-ورزش
و...که با يه سرچ تو اينترنت مي توني روش هاي بيشتري ياد بگيري.
اگه اعتماد به نفس نداشته باشي هيچ کاري نمي توني بکني
«اعتماد به نفس = موفقيت»وبلعکس

2-روزي چند ساعت براي مطالعه قرار بده اگه کتاب هاي ادبي باشه بهتره چون هم واژه ها رو در ذهنت زنده مي کني هم اطلاعات عموميت بالا ميره و هر چه شناختت نسبت به مسئله اي بالا بره علاقه بيشتري به اون پيدا ميکني.

3-سعي کن با مردم خوشرو باشي و گذشت داشته باشي.
4-خونسرد باشي و تااونجا که مي توني آرام آرام حرف بزني و بين جملاتت مکث کني
5-به جملاتت لحن بدي
6-هر شب چند تا جک و شعر قشنگ(تک بيتي) حفظ کن و تو ذهنت نگه دار و به موقع خودش اونها رو بيان کن.
7-در جمع مردم باش و اين موارد رو تکرار کن تا به اونا عادت کني
-------------------------------------
اگه دو نفري به جمعي وارد شويد و اينا رو تمرين کنيد اثر بيشتري داره.
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 330
تاریخ عضویت: شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۶, ۶:۲۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3 بار
سپاس‌های دریافتی: 37 بار

پست توسط limo_torosh »

در قسمت اعتماد به نفس تکيه به معنويات رو فراموش کردم بنويسم که خيلي مهمه.
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 532
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۴, ۵:۲۵ ب.ظ
محل اقامت: در همين نزديكي...
سپاس‌های ارسالی: 48 بار
سپاس‌های دریافتی: 189 بار

پست توسط Masoud »

با اجازه دوستان: دو تا مقاله در اين باب:


آداب سخن گفتن 1
در قرآن براى سخن گفتن آدابى مطرح شده كه تأثير سخن در گرو رعايت آنها است:

1. فصاحت:

نخستين ادب كلام، فصاحت در كلام است/

فصاحت در لغت به معنى خلوص چيز است؟(راعب) و در اصطلاح، كلام فصيح يعنى كلام عارى از انواع تعقيدات. هرگاه كلام از تنافر حروف، غرابت حروف، كراهت در سمع خلاف قياس صرفى، تنافر كلمات مجتمع و ضعف تأليف عارى و برهنه بود فصاحت در كلام حاصل شده است/

هرگاه متكلم داراى ملكه‏اى باشد كه بتواند مراد خود را به راحتى و با رساترين تعابير ادا كند، فصيح ناميده مى شود/

موسى از خداوند در خواست مى كند برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش كمك كار او باشد:<و اخى‏ها هارون هو افصح منى لسانا فارسله معى»(قصص، 28 / 34)(برادرم هارون از من زبان آورتر است پس او را با من به دستيارى گسيل دار)

فصاحت در كلام امير المؤمنين اين چنين تعريف شده است: احسن الكلام ما لا تمجه الاذن و لا يتعب فهمه الافهام/

(5)بهترين سخن آن است كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازد(كه اشاره است به عارى بودن از تعقيدات لفظى و معنوى.)

شأن فصاحت تا حدى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: الفصاحْ زينْ الكلام،( فصاحت زينت سخن است.)(6)در كلام ديگر فرمود: جمال الرجل فصاحْ لسانه(7)(جمال مرد رسايى زبانش مى باشد.)

2. بلاغت:

در لغت به معناى وصول و انتهاست؛(راغب) و در اصطلاح عبارت است از مطابقت كلام با مقتضاى حال و مقام، به عنوان نمونه در مقام تأكيد، ايجاز و يا اطناب سخن، رعايت هر يك را بنمايد/

بسيارى از ناهنجارى‏هاى سخن ناشى از عدم رعايت موقعيت كلام است. در آيْ 63 سوره نسأ درباره منافقين آمده است:

<فاعرض عنهم و عظ هم و قل لهم فى انفسهم قولا بليغا»( از آنان روى بر تاب و پندشان ده و با آنها سخن رسا بگوى.)

بلاغت در سخن حتى شامل پرهيز از سؤول نامناسب هم خواهد شد، در آيه 101 سوره مائده مى خوانيم:

<يا ايها الذين آمنوا لا تسألوا عن اشيأ أن تبدلكم تسؤكم»

(اى اهل ايمان از چيزهايى كه اگر براى شما آشكار گردد شما را اندوهناك مى كند مپرسيد.)

از امام على عليه‏السلام نقل شده كه فرموده: لا تتكلمن اذا لم تجد الكلام موقعا(8)(البته نبايد هنگامى كه براى كلام زمينه نيست سخن گفت.)

اقتضاى بلاغت در سخن آن است كه محدوده كلام نيز به تناسب موقعيتها رعايت گردد. در كلام امام على عليه‏السلام آمده است: الكلام كالدوأ قليله ينفع و كثيره قاتل(9)(سخن همچون داروست، اندكش سود مى بخشد و فراوانى آن كشنده است.)

3. لينت سخن:

در لغت گفته شده: اللين ضد الخشونْ، لينت ضد خشونت است؛(راغب) كلام لين همراه با نوعى نرمى و ملايمت است/

تأثير لحن ملايم تا بدانجاست كه خداوند به موسى و هارون مى گويد:<قوله له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى»(طه، 20 / 44)(با او سخنى نرم گوييد شايد كه پند گيرد يا بترسد.) رمز توفيق پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عليرغم نبود امكانات و وجود موانعى همچون فرهنگ ضعيف مردم، ياران كم و دشمنان زياد حضرتش، لينت خلق و خوى و كلام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است:

<فبما رحمْ من الله لنت لهم ولو كنت فظاً غليظ القلب لا نفضوا من حولك»(آل عمران، 3 / 159)

( پس به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر سخت دل بودى قطعا از اطرافت پراكنده مى شدند.)

4. سديد بودن:

سداد و سديد از ماده سد، به معناى استقامت و محكم بستن است.(راغب)

از آداب سخن، سديد بودن كلام است، هر چه كلام با عقل و منطق و استدلال بيشتر همراه باشد ميزان استحكام آن بيشتر خواهد بود. هر چه استحكام كلام بيشتر باشد ثبات و بقأ آن بيشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دليل آنكه سخنش يا با عقل همانگ است و يا با فطرت، از استحكام و استقامت خاصى برخوردار است/

در سوره احزاب آيه 70 و 71 آمده است:

<يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا. يصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم»

(اى مؤمنان از خدا پروا داريد و سخنى استوار گوييد تا اعمال شما را به اصلاح در آورد و گناهانتان را ببخشايد.)

گويا از آثار سخن محم، اصلاح اعمال و تطهير انسان از گناه خواهد بود/

5. ميسور بودن كلام:

در لغت سير و ميسور به معناى سهل و آسان آمده است.(راغب)

يسير نقطه مقابل عسر و تكلف است و تكلف نوعى زحمت است كه تكليف هم به همين معناست. همان گونه كه انسان مى تواند در زندگى خود با محدوديتها و با تكلفات فراوان رفتار كند و در نتيجه عرصه را بر خود تنگ نمايد، در مقام سخن هم مى تواند دچار انواع تكلفات گردد/

<قل ما اسألكم عليه من اجرو ما انا من المتكلفين»(ص، 38 / 86)

(بگو من مزدى بر رسالتم از شما طلب نمى‏كنم و اهل تكلف و تصنع نيستم،) پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

نحن معاشر الانبيأ و الاوليأ برآ من التكلف(10)

(ما گروه انبيا و اوليا از تكلف و زحمت بيزاريم.)

متقابلا در احاديث به سهولت توصيه شده است. امير المؤمنين عليه‏السلام فرمود:

السهل يدر الرزق (11)،(آسانى عامل ريزش رزق است.)

سهولت همان گونه كه در افعال جارى است، در كلام نيز قابل اجراست.از آداب سخن آن است كه همراه با سهولت و آسانى باشد. قرآن، خود را به اين صفت، موصوف كرده، آنجا كه مى‏گويد:

<و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر»(قمر، 54 / 40)(و قطعاً قرآن را براى پند آموزى آسان كرديم. پس آيا پند گيرنده‏اى هست؟) از اين آيه استفاده مى شود كه سهولت در كلام، خود عاملى است براى يادگيرى آسان و مقبوليت در سخن و لذا قرآن دستور مى دهد را با آسانى ادا كنيد:

<فقهل لهم قولا ميسورا»(اسرأ، 17 / 28)(و با ايشان با ملايمت آن گونه كه از نبوى شريف معلوم مى شود:

ان الله ليبغض الرجل البليغ الذى يلعب بلسانه كما تلعب الباقرْ(12)(همانا خداوند مبغوض مى دارد انسان بليغى كه با زبانش همچون گاو، بازى مى كند.)

ب: و همچنين مى تواند به محتوا و استفاده از واژه‏هاى پيچيده كه ملازم با صعوبت در فهم است مربوط شود كه البته اين نوع تكلف در كلام، خلاف فصاحت در سخن است.آن گونه كه در فرمايش اميرالمؤمنين آمده است:

احسن الكلام، ما لا تمجه الاذن و لا يتعب فهمه الافهام(13)(بهترين سخن آنست كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازد.)

اداى نارواى سخن باعث اذيت گوش؛ و بكارگيرى مفاهيم پيچيده باعث اذيت فهم خواهد شد/

6. لغو بودن سخن:

اللغو من الكلام ما لا يعتد به و هو الذى يورد لا عن رويْ و فكر فيجرى مجرى اللغا و هو صوت العصافير. و قد يسمى كلا كلام قبيح لغوا/

(كلام لغو آن است كه قابل اعتنا نباشد. همان سخنى كه از روى فكر و تأمل صادر نشود كه به منزله صداى گنجشكان است. و گاه به هر كلام قبيحى لغو گفته مى شود.)(راغب)

در اوصاف بهشت آمده است كه:<لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا»(نبأ، 78 / 35)

(در آنجا نه بيهوده‏اى شنوند و نه يكديگر را تكذيب كنند.)

همچنين در اوصاف مؤمنين مى خوانيم:<و الذين هم عن اللغو معرضون»(مؤمنون، 23 / 3)

(آنان كه از سخن بيهوده رويگردانند.)

از موارد استعمال كلمه لغو مى توان چنين نتيجه گرفت كه يكى از آداب سخن آن است كه كلام، همراه با نوعى فكر و مقبوليت باشد/

7. معروف بودن كلام:

المعروف: اسم لكل فعل يعرف بالعقل او الشرع، حسنه. و المنكر ما ينكر بهما/

(معروف نامى است براى هر كارى كه بواسطه عقل يا شرع، حسنش شناخته شده باشد و منكر آن است كه به واسطه اين دو مورد انكار قرار گرفته باشد.)(راغب)

معروف، الف: گاه صفت فعل قرار مى گيرد، آن گونه كه از آيه<و أمر بالعرف»(اعراف، 7 / 199) فهميده مى شود.

ب:و گاه صفت كلام قرار مى گيرد. يعنى يكى از آداب سخن آن است كه كلام متكلم بايد از نظر عقل و شرع تحسين شده باشد. آن گونه كه از آيات<و قلن قولا معروفا(<احزاب، 33 / 32) و <قول معروف»(محمد، 47 / 21) فهميده‏مى‏شود

8. حسن مطلع و حسن ختام:

از آداب كلام آن است كه آغاز و ختم سخن با نام خدا باشد.توجيه اين دستور مى تواند:

الف - هم به اقتضاى ادب و تجليل از مقام ربوبى باشد، كه سخن با نام خدا آغاز شود/

ب - و هم باب معاشقه با خدا چنين اقتضايى را دارد كه عاشق همواره در مقام احياى نام معشوق است/

ج - و هم تعظيم شعائر كه مصداقى است از تقواى الهى، اقتضاى بزرگداشت نام خدا را دارد. آن گونه كه آيه<و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب»(حج، 22 / 32)(هر كس شعائر خدا را بزرگ دارد در حقيقت از پاكى دلهاست.) اشاره دارد.اين ادب الهى از آيات 29 و 30 سوره نمل كه بلقيس گفت:

<يا ايها الملأ انى القى الى كتاب كريم، انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم»

(اى سران، نامه‏اى ارجمند براى من آمده از طرف سليمان است و آن به نام خداوند رحمتگر مهربان است.)

و همچنين آيه 41 سوره هود كه فرمود:<قال اركبوا فيها بسم الله مجريها و مرسيها»(نوح گفت در آن سوار شويد، به نام خداست روان شدنش و لنگر انداختنش.) فهميده‏مى‏شود.

9. كريم بودن كلام:

كريم، هم مى تواند صفت خدا باشد كه در اين حال، اسمى است براى احسان الهى. آنجا كه آمده است:<و ان ربى غنى كريم»(نمل، 27 / 40)(همانا پروردگار من بى نياز و ارجمند است.)

و هم صفت انسان باشد كه در اين صورت اسمى است براى اخلاق و افعال پسنديده‏اى كه از انسان ظاهر مى شود و به طور كلى هر چيزى كه در باب خودش نوعى شرافت داشته باشد، به كرم متصف‏مى‏شود مثل اينكه درباره قرآن مى خوانيم:

<انه لقرآن كريم»(واقعه، 56 / 77)(اين پيام قطعا قرآنى است ارجمند.)

و يا درباره فرشتگان مى خوانيم:<بل عباد مكرمون»(انبيأ، 21 / 26)(بلكه فرشتگان بندگانى ارجمنداند.) و <كرام برره»(عبس، 80 / 16)(ارجمند و نيكو كارند.) و يا درباره انسان مى خوانيم:<جعلنى من المكرمين»(يس 36 / 27)(پروردگارم مرا در زمره عزيزان قرار داد.) همچنين درباره كلام مى خوانيم:<فلا تقل لهما اف و لا تنهر هما و قل لهما قولا كريما»(اسرأ، 17 / 23)(به آنان اوف مگر و پرخاش مكن و با آنان شايسته سخن بگوى)

از موارد استعمال اين واژه مى توان چنين استفاده كرد كه كرامت به معناى شرافت؛ و بيانگر نوعى ادب براى سخن است. بدين معنا كه از آداب سخن آن است كه، كلام همراه با ادب القا شود. در نبوى شريف مى خوانيم: اجملوا فى الخطاب تسمعوا جميل الجواب(14)(زيبا خطاب كنيد تا جواب زيبا بشنويد.)

بديهى است ادب يك مقوله بسيط نيست، بكله مقوله‏اى است كه از امور مختلف تشكيل مى شود، كه عبارت‏اند از:

الف - استفاده از واژه‏هاى سالم
يكى از چهره‏هاى ادب و شرافت در سخن، بكارگيرى الفاظ مناسب است. در وصف عبادالرحمن، قرآن مى فرمايد:<و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»(فرقان، 25 / 63)(و چون نادانان ايشان را مورد خطاب قرار دهند به ملايمت و سلامتى جواب دهند.)

از سوى ديگر قرآن فحش و ناسزاگويى را مورد نهى قرار داد.<و لا تسبّوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا عدوا بغير علم»(انعام، 6 / 108)(آنان كه جز خدا مى خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى و به نادانى خدا را دشنام مى دهند.)

ب - آهنگ ملايم
آهنگ ملايم مى تواند يكى از چهرهاى ادب و سخن باشد، آن گونه كه از آيه 2، سوره حجرات استفاده مى شود:

<يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم بعضا»

(اى كسانى كه ايمان آورديد! صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر مكنيد و همچنان كه بعضى از شما با بعضى ديگر بلند سخن مى گوييد با او با صداى بلند سخن مگوييد.)

ج - تشريفات در كلام
ادب اقتضا دارد كلام را با تشريفات ادا كنيم كه نمونه‏هايى از اين ادب را در آيات روايات مشاهده مى كنيم/

اغلب آيات در مقام بيان احكام، حكم را با تشريفات خاصى بيان مى كنند كه لطافت خاصى به بيان حكم مى بخشد. تعبير به <يا ايها الذين آمنوا» و <يا ايتها النفس المطمئنه» و <لعلكم تعقلون» و <لعلكم تفلحون» و امثال اين تعابير مى تواند نوعى تشريفات سخن باشد.بنى تميم پيامبر را با اسم صدا مى زدند و مى گفتند:<يا محمد يا محمد اخرج الينا» (15)(اى محمد به نزد ما خارج شو.) خطاب آمد:

<لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم بعضا»(همچنان كه بعضى از شما با بعضى ديگر بلند سخن مى گوييد با او سخن نگوييد)<ان الذين ينادونك من ورأ الحجرات اكثرهم لا يعملون»(حجرات، 49 / 4)(كسانى كه تو را از پشت اتاقها به فرياد مى خوانند بيشتر شان نمى‏فهمند.)

در آيه 63 سوره نور مى خوانيم:<لا تجعلوا دعأ الرسول كدعأ بعضكم بعضا»(خطاب كردن پيامبر را در ميان خود مانند خطاب كردن بعضى از خودتان به بعضى قرار مدهيد.)

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره بيان نام ماه مبارك رمضان فرمود: لا تقولوا رمضان فان رمضان است من اسمأ الله تعالى ولكن قولوا شهر رمضان.(16)(نگوييد رمضان، همانا رمضان نامى است از اسامى خداوند متعال. لكن بگوييد:ماه مبارك رمضان.)

تعابير فوق هر كدام به نوعى حكايت از تشريفات در سخن دارد.تها در دو مورد، تشريفات در سخن استثنا شده است/

الف - آنجا كه در تشريفات افراط شود كه خود، موجب استهجان كلام است.در كلام امير المؤمنين عليه‏السلام آمده است:الثنا باكثر من الاستحقاق ملق (17)

(تعريف و تجليل به بيش از اندازه نوعى تملق و چاپلوسى است.)

ب - آنجا كه تشريفات، خلاف باب محبت باشد. گاه تشريفات در سخن، با الفت و صميميتى كه بين افراد، موجود است سازگار نيست. در ذيل آيه 63 سوره نور، در روايت آمده است كه حضرت فاطمه عليه‏السلام پيامبر را به عنوان<يا رسول الله» خطاب مى كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: قولك يا اباه، احب الى قلبى و ارضى للرب.(18)(اينكه مرا پدر خطاب كنى نزد من محبوب‏تر و مايه خشنودى پروردگار است.)

اين برخورد نشان مى دهد، در جو صميميت و محبت به كارگيرى القاب و تشريفات از اثر محبت خواهد كاست/

( منبع:http://quran.al-shia.com)

===============================================================================

آداب سخن گفتن 2
قسمت اول: چه بگوییم و چه نگوییم

پیش از آنکه خطیب بر کرسی سخن مستقر گردد باید بداند در این مجلس چه می خواهد بگوید و محتوای سخنش چیست؟ چه مواردی از آیات و ورایات، تواریخ و رویدادها، اشعار و امثال و دیگر مطالب را به کار خواهد برد.



شناخت هدف، خطی مشی سخنران را تعیین می کند، به وی قدرت روحی و اطمینان خاطر می بخشد، سلطه معنویش را افزایش می دهد، او را از نگرانی و پریشان گویی مصون می دارد، با فکری آرام و خالی از تشویش مسیر سخن را می پیماید، دچار پراکنده گویی نمی شود و در سخنان خویش از این شاخه به آن شاخه نمی پرد. برعکس، سخنرانی که هدف خود را تعیین ننموده و نمی داند در مجلس چه می خواهد بگوید و چه مواردی را به کار می برد، فکری ناآرام و ضمیری مشوش دارد، او مانند کسی است که می خواهد چشم بسته راه برود و در هر قدم نگران و مضطرب است. نمی داند به کجا می رود، راهش به چه نقطه ای منتهی می گردد و با چه لغزشهایی مواجه می شود.1



حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

فکرتم تکلم تسلم من الزلل 2

اول فکر کن آنگاه سخن بگوی تا از لغزشها سالم و محفوظ بمانی



طبق اصولی که بیان شد ما مجاز نیستیم هر سخنی را بر زبان آوریم. ما در سخن گفتن محدودیت داریم یعنی هر کاری که بخواهد خوب انجام شود پر از ضابطه و قانون خواهد شد. برای طراحی یک ساختمان و ساختن آن ما ضوابط و معیارهای زیادی در نظر می گیریم. نساختن آن یا تخریب آن که احتیاج به ضابطه و قانون ندارد. نیک سخن گفتن نیز چون قرار است نیک سخن گفتن باشد نه بد صحبت کردن احتیاج به قواعد و مقرراتی دارد که به برخی موارد آن اشاره می کنیم.



الف: آنچه که حق است بگوییم و از غیر حق بپرهیزیم:

نباید زبان گشوده شود جز به حق گفتن و هر آنچه غیر حق بگوید مذموم و ناپسند است و سکوت به مواقع آن صدها بار از صحبت کردن بهتر می باشد. در این قسمت و دو قسمت دیگر برای روشن شدن مطلب، مواردی که سخن گفتن در مورد آن ناپسند است گفته می شود تا با حذف آنها از کلام خود، سخنور مؤدبی در جمع باشیم.

1) دروغ گفتن



مـرد بـاید که راست گو باشد ور بـبـارد بـلا بـر او چو تگرگ

نام مردی بر او دروغ بود کش نباشد به راست گفتن برگ

راستی را تو اعتدالی دان که از او شاخ خشک گیرد برگ

سخن راست گو مترس که راست نـبـرد روزی و نـیـارد مـرگ 3



یکی از زشت ترین صفات اخلاقی و مفاصد کلامی، دروغ می باشد تا آنجا که خود دروغگویان آن را نمی پسندند و از هر کس بشنوند زشت می دانند.

قتل الخراصون 4

کشته باد دروغگویان



این آیه نشان دهنده شدت زشتی دروغ و تنفر خداوند از دروغگویان می باشد زیرا آنها به بدترین نحو خیانت در امانت می کنند منظور زبانی است که به امانت به انان سپرده شده و استفاده نابجا از آن بی انصافی و ناسپاسی است. البته باید از هر نوع دروغی چه کوچک باشد و چه بزرگ، جدی باشد یا شوخی، بپرهیزد. چون کسی که به دروغ های کوچک مبتلا شود می تواند دروغ های بزرگ را نیز بگوید.



زشتی دروغ به حدی است که خدای متعال در کوچک و بزرگ آن با هیچ کس مسامحه نمی کند و از احدی نمی پذیرد.5



2) تهمت

هر کس که پشت سر شخصی از او چیزی بگوید که در او نیست به او بهتان زده.



وقتی کسی مورد تهمت قرار می گیرد، آبرویش می رود، و تا بخواهد از خودش دفاع کند بسیار طول می کشد در این فاصله در جمعی که با آنها زندگی می کند خوار و خفیف می شود و چه زشت و قبیح است این گونه سخن گفتن و آزار دادن مردم.



3) دشنام و ناسزاگویی

اگر ما قبول کرده باشیم که هدف از سخن گفتن و نیک سخن گفتن این است که انسانها به هم نزدیک شوند و به هم احترام گذارند و فضای رشد برایشان فراهم شود شخصیت انسان برایشان مهم باشد و انسان بودن صرف نظر از همه اوصاف آن ارزشمند باشد به راحتی قبول خواهیم کرد که فحاشی، هتاکی، دشنام و ناسزاگویی همچون سم مهلکی است که روابط انسانها را از بین می برد. در قرآن بزرگترین گناه شرک است و گناهکارترین انسانها مشرکین هستند اما ما حتی حق نداریم به مشرکین دشنام دهیم یا فحاشی کنیم.

و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله

به (معبود) کسانی که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید



وقتی ما نسبت به دشمنان خدا حق هتاکی نداریم، حساب بقیه مشخص است و متأسفانه چقدر ما راحت حرمت انسانها را می شکنیم فقط به خاطر اینکه مطابق میل ما رفتار نمی کنند.





ب: آنچه که مهم است بگوییم و به غیر مهم نپردازیم:

عمدتاً انسانها زیاد حرف می زنند و ممکن است از هر ده حرفشان یک حرف آنها به جا و لازم باشد، انسان تا جایی که ممکن است باید از گفتن حرفهای اضافه بپرهیزد، یکی از مواردی که ما بین ما شایع است همین بیهوده گویی می باشد که به شرح آن می پردازیم.



1. بیهوده گویی و زیاده گویی:

وقت را می توان ساعتها در خیابان هدر داد، پول را می توان بیهوده خرج کرد و آب را می توان بیهوده مصرف کرد. ساعتها نیز می توان حرف زد بدون اینکه دو کلمه حرف حساب در آن باشد. اگر نگاهی به صحبتهای خود بکنیم می بینیم که بیشتر حرفهای ما انسانها بیهوده است اما چگونه می توان تشخیص داد سخنی لغو است یا خیر. کافیست از خو بپرسیم آیا این حرفهایی که زده شد اگر گفته نمی شد تفاوتی ایجاد می کرد؟ آیا این سخنها معرفت جدیدی را برای انسانها ایجاد کردند؟ آیا این صحبت ها باعث بروز خیرات شدند؟ آیا این حرفها فایده و نتیجه ای هم داشتند.



خلاصه اگر سخنان خود و دیگران را ارزیابی کنیم خواهیم دید چقدر سخنان بیهوده روزانه از دهانمان خارج می شود که هیچ تأثیری ندارد.

و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لکم سلام علیکم لا نبتغی الجاهلین

و هرگاه سخن لغو و بیهوده بشنوند از آن روی برمی گردانند و می گویند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان، سلام بر شما، ما خواهان جاهلان نیستیم.



اینها به سخنان بیهوده گوش فرا نمی دهند و با آنان که نادانان و بیهوده گو هستند بیهوده مجادله نمی کنند. بدون اتلاف وقت و طعنه و استهزاء با گفتار سلام می گذرند. کسانی که از چشمه زلال و همیشه جاری مهر و لطف الهی بهره برده اند و هرگز کار و گفتارشان بدون هدف نخواهد بود همواره نتیجه ای مفید و مناسب در نظر دارند تمام گفته ها و حرکات و سکنات ایشان نه تنها باطل و بی نتیجه نیست با تذکر و توجه به خدای متعال بسیار ارزشمند و سودرسان است و حتی از افکار پوچ و بیهوده هم پاک و پیراسته اند.8



امام علی علیه السلام می فرمایند:

ایاک ان تذکر من الکلام ما یکون مضحکاً و ان حکیت ذلک عن غیرک 9

از گفتن سخنی که پوچ و بیهوده است برحذر باش هر چند آن را از دیگری نقل کنی.



از گوش دادن به سخنان بیهوده ، از گفتن آن و نقل قول دیگری بپرهیزیم.





ج: آنچه که مفید و صلاح است بگوییم و غیر آن را بیان نکنیم:

1) غیبت

اگر صفتی در کسی وجود داشته باشد و مردم از آن بی اطلاع باشند در غیاب شخص به دیگران گفته شد به طوری که آن فرد دیگر و غمناک شود غیبت است. البته صفات زشت شخص که از نظر خداوند هم قبیح می باشد و در ملأ عام انجام گیرد اگر به قصد سوء مثل عیبجویی و سرزنش نباشد غیبت نخواهد بود. در سوره حجرات آیاتی داریم که به صراحت از زشتی غیبت سخن می گویند:

و لا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتا فکرهتموه و اتقوا الله ان الله تواب رحیم 10

و بعضی از شما از برخی دیگر غیبت نکند آیا یکی از شما دوست می دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد که از آن تنفر دارید و از خدا پروا کنید که بی شک خداوند توبه پذیر و مهربان است.



غیبت نوعی بازی با شخصیت است، بازی حیثیت و آبروی انسانهاست. انسان اشرف مخلوقات است و حفظ اعتبار و شخصیت وی از سوی دیگران از واجبات مسلم و دستورات مؤکد اسلام است، با توجه به آیه کدام یک از ما می پسندیم که گوشت برادر مرده خود را بخوریم؟ حتی انسانهای پلید و ناجوانمرد هم جرأت چنین کاری را ندارند پس چرا غیبت کنیم؟ 11



آیا صحیح است به جای اینکه دلی را شاد کنیم، با حرفهایمان زمینه های اندوه آن را فراهم کنیم. علامه مجلسی در باب غیبت شرح جالبی دارد که با هم می خوانیم، غیبت این است که پشت سر کسی حرفی بزند که اگر آن را بشنود غمگین شود، به شرطی که مستور و آبرومند باشد، اگر این بدگویی راست باشد غیبت و اگر دروغ باشد بهتان است. این معنی لغت غیبت است، ولی غیبت در نظر شرع منظور یاد کردن انسان معینی است به هر چیزی که بد می داند به او نسبت دهند با اینکه در او هست و در عرف هم نقص او محسوب می شود. با قصد بدگویی و نکوهش او، به وسیله ی زبان باشد یا با اشاره و کنایه، تصریح کند یا گوشه دهد و اگر شخصی را معین نکند، غیبت نیست، مثل بدگویی کردن از یک نفر از هر شهر یا بلد. شیخ بهایی فرموده: اگر از یکی از دو نفر به طور نامعلوم بدگویی کند آن هم غیبت است، مثل اینکه دو نفر قاضی در شهر باشد و او بگوید یکی از آن دو نفر فاسق است.



اگر در حضور طرف بدش را بگوید غیبت نیست اگرچه حرام است از نظر آزاری که به او رسانده، مگر به قصد پند و اندرز و اگر در مقام نهی از منکر بد کسی را بگوید، غیبت حرام نیست.12





2) عیبگویی و عیبجویی

طعنه زدن یکی از مردم آزارترین آفات زبان و گفتار است. شاید کمابیش همه انسانها دارای عیوبی باشند ولی اگر تنها به عیوب آنها توجه شود و علت اظهار کردن آن از طریق دیگران لطمه زدن به شخصیت آنها باشد این مسئله موجب دلسردی و کدورت و جدایی بین انسانها می شود.



عیبجویان کینه ها افزون کنند سینه ها پر آتش و پر خون کنند



فردی که تنها عیوب دیگران را می بیند و زیباییهای باطنی و ظاهری شخص را نمی بیند مسلماًً صاحب نظر نیست و نمی شود در امور با او مشورت کرد. او لیاقت هم صحبتی را ندارد و هرگز صلاحیت مدیریت را نخواهد داشت چراکه از دیدن واقعیت عاجز است.13



ویل لکل همزة لمزة 14

وای بر حال هر شخص بسیار عیبجو و طعنه زن



این عمل به هر صورتی که باشد زشت و ناپسند می نماید چه می خواهد آشکار باشد یا پنهان و اشاره ای، چه در جمع باشد یا به طور تنهایی. البته اثرات سوء آن در میان جمع بیشتر است. چون وقتی عیب کسی را در جمع بیان کردی بقیه نیز متوجه عیوب او می شوند و نظراتشان در مورد او تغییر منفی می کند. اینجاست که آدم عیبجو باید جوابگوی اثرات و آثار لطمات وارده به شخص باید باشد.



حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

شر الناس من کان متتبعا لعیوب الناس عمیا عن معایبه 15

بدترین مردم کسی است که عیب های مردم را بررسی کند و جستجو نماید در حالی که از عیوب خویش غافل است





3) سخن چینی

از دیگر چیزهایی که به هنگام صحبت کردن از آن باید پرهیز کرد سعایت و نمامه گویی است، زیرا تأثیرات مستقیم این امور ایجاد عوامل بدبینی و دشمنی بین انسانها است. اعتماد و اطمینان را از بین می برد.



مولا امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرمایند:

شرارکم المشاؤون بالنمیمة المفرقون بین الاحبة المبتغون للبراء المعایظ 16

بدترین شما کسانی هستند که بسیار در پی سخن چینی بوده، جدا کننده دوستان پاکدامن می باشند



فرد سخن چین نه تنها به کسی که از او نمامی می کند خیانت و ستم می کند، بلکه به کسی که پیش او از دیگری سعایت می کند نیز خیانت می کند.



هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد



حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

الساعی کاذب لمن سعی الیه ظالم لمن سعی علیه 17

سخن چینی نسبت به کسی که برای او سخن چینی می کند دروغگو و نسبت به کسی که از او به دیگری سخن چینی می کند ستمگر است.





4) سنجیده گویی

بدحرف زدن، زشت گویی، تندی در گفتار، هتاکی و بی حرمتی از آفات کلام به شمار می آید. بسیاری از دوستی های دیرین و روابط صمیمی، گاهی به خاطر کلامی نسنجیده و اهانت آمیز و تحقیر کننده یا دل آزار، بر هم می خورد.



اگر جواب «های»، «هوی» است جواب سخن مؤدبانه هم پاسخ احترام آمیز است.



حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

اجملوا فی الخطاب تسمعوا جمیل الجواب 18

زیبا سخن بگویید و خطاب کنید تا جواب زیبا هم بشنوید.



پس باید تمرین کرد هر حرف را نزد، تازه بعضی از حرف ها هم بی اساس و شایعه است و بازگو کردن آنها نوعی دامن زدن به شایعات دروغ است و این گناه به شمار می رود به آلوده شدن فضای جامعه می انجامد.



حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

لا تحدث الناس بکل ما تسمع 19

هر چه را می شنوی برای مردم بازگو مکن



برای چه انسان حرفهایی بزند که هم وقت خودش را بگیرد و هم وقت دیگران را هدر دهد. یکی از گناهان انسان، سرگرم شدن و لعب در دنیا است، لعب این است که انسان فقط وقت گذارنی کند. بدون آنکه چیزی عایدش شود و یا به دیگران چیزی برساند. مواردی که مفید و صلاح نیست که انسان آنها را بگوید توضیح دادیم. چه خوبست که همه آدمها به وقت مناسب با تقدیر و تشکر از یکدیگر و تعریف به جا و ابراز دوستی و دوست داشتن نسبت به یکدیگر روابطشان را مستحکم تر و پایدارتر کنند.20





قسمت دوم: چگونه بگوییم و چگونه نگوییم

همانطور که خطیب قبل از آغاز سخن لازم است موارد مورد بحث خود را در نظر بگیرد و بداند در این مجلس چه می خواهد بگوید، همچنین لازم است موارد به نظر گرفته را در ذهن خود تنظیم کند، بدانید سخن را از کجا شروع کند، هر یک از موارد مورد بحث را در کجا و چگونه بکار برد و سخن را در کجا ختم نماید و تنظیم محتویات بحث در ذهن از جمله مسائل مهم در فن سخن است.



به عبارت دیگر مطالب مورد بحث برای سخن به منزله سنگ و سیمان و آهن و دیگر مواد برای ساختمان است و تنظیم مواد سخن همانند بکار گرفتن هر یک از مصالح ساختمانی در جای خود، ساختمان متناسبی را تأسیس می کند و خطیب توانا نیز از مواد جمع آوری شده در ذهن خطابه جالبی را به وجود می آورد.21



الف) طرق مختلف بیان یک مطلب

ما در سخن گفتن ابتدا مفهومی را در ذهن داریم سپس آن را بر زبان می آوریم. اما برای بیان یک مفهوم طرق بسیار زیادی وجود دارد. ما یک مطلب را به دهها روش می توانیم بازگو کنیم. مثال مشهوری که زده می شود تنوع بیان درامر به نشستن است. شما اگر بخواهید به یک نفر که ایستاده است امر به نشستن کنید به بیانهای مختلف می توانید منظور ود را بیان کنید. به این مثالها توجه کنید. «بنشینید». «خواهش می کنم بنشینید»، «اگر ممکن است لطف بفرمائید و بنشینید»، «استدعا دارم که بفرمائید بنشینید»، «از اینکه شما ایستاده اید من معذب هستم، خواهش می کنم بفرمائید بنشینید». اینها هم بیانگر یک عمل فیزیکی است. گذشته از آن می توان این بیانها را نیز آورد: «بنشین». «چرا ایستاده ای بنشین دیگر»، «زود باش بنشین» می بینید که برای القاء یک مفهوم ما می توانیم ده نوع بیان و بلکه هم بیشتر داشته باشم. اما گذشته از اینکه نوع کلام مهم است لحن کلام و احساسی که پشت کلام خوابیده است نیز اهمیت دارد.



انسانها مشکل ارتباطی زیادی با هم دارند و بیشترین مشکلات ریشه در کیفیت و نحوه بیانشان دارد خیلی از روابط انسانها به این دلیل تیره و تار می شود که افراد حرفهای صحیح و خوب را به خوبی بیان نمی کنند. خیلی ها بدون اینکه در ابتدا دشمنی و کینه از هم داشته باشند چون به خوبی با هم صحبت نمی کنند از هم دور می شوند و با هم مشکل پیدا می کنند.



برخی روانشناسان برای خوب صحبت کردن توصیه هایی دارند که به بیان چند مورد آن که در باب آداب گفتگو آمده است می پردازیم:

1) با طرف مقابل خود هماهنگ شوید: در فضای فکری طرف مقابل قرار بگیرید، بفهمید او دقیقاً از چه چیزی ناراحت یا خوشحال است. اگر می دانید او فقط نیاز به همدردی دارد و فعلاً مشاوره و راهنمایی کارساز نیست حرفهای او را به گونه ای تصدیق کنید و در فرصت مناسب با احتیاط اشکالات او را بگیرید. با شناخت صحیح از طرف مقابل می توانید بفهمید او چگونه آدمی است و از چه چیزهایی خوشحال و غمگین می شود.



2) با علاقه گوش کنید: به طرف مقابل این اطمینان را بدهید که حرفهایش را با علاقه گوش می دهید. اگر طرف مقابلتان خواهر یا مادر و یا همسرتان است وقتی او حرف می زند با تکان دادن سر و گفتن کلماتی همچون آره، راستی، عجب و... به او این را بفهمانید که به حرفهایش گوش می دهید و اگر طرف مقابل مردی از اعضای خانواده تان است بنابر اقتضای سنی او با سکوت و گاهی همراهی در کلام و ستایش او در انجام کارهایش و بهتر جلوه دادن او به او این اطمینان را بدهید که همراه او هستید و با علاقه به صحبتهایش گوش می دهید.



3) از قطع صحبت خوددای ورزید: قطع صحبت از طرف شنونده در گوینده این حس را ایجاد می کند که به حرفهایش بها داده نمی شود. با کمی سیاست این مشکل قابل حل است. گوینده خویشتنداری کند و با خود فکر کند که شاید قطع صحبت از طرف شنونده خیلی ساده مربوط به طرز صحبت او باشد و همچنین شنونده سعی کند به انتظار پایان صحبت گوینده باشد و صبر کند.



4) سؤالات خود را ماهرانه مطرح کنید: بعضی ها راحت ارتباط برقرار نمی کنند، صحبت با آنها کوتاه و بی نتیجه است. با طرح سؤال مناسب می توان صحبت را با آنها ادامه داد. کسی که جواب سؤال ها را کوتاه می دهد باید با سؤال دیگری که در مورد آن نظرات خاصی دارد مورد خطاب قرار گیرد. اینجا باید ماهرانه سؤال کرد و سؤالات چرایی را کنار گذاشت. مثلاً پدر به جای اینکه از فرزندش- که دیر از مدرسه آمده- بپرسد؟ چرا دیر آمدی؟ اگر بپرسد در مدرسه چه خبر، بهتر است و اگر جواب کوتاهی شنید می تواند دوباره بپرسد راستی فلان دوستت چطور است یا امروز امتحانت را چطور دادی و... در اینجا فرزند به صحبت می آید و ارتباط نیز بهتر می شود.



5) سیاست و نزاکت به خرج دهید: صحبتهای جدی را از شوخی جدا کنید و سیاستمدارانه به گفتگویتان جهت دهید.22





ب: راهنمایی قرآن در کیفیت گفتگو

قرآن کریم دستور مهمی برای کیفیت صحبت کردن می دهد:

و قل لعبادی یقولوا التی هی احسن ان الشیطان ینزع بینهم ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا

ای محمد بندگانم را بگو که همیشه سخن بهتر را (در مقام تکلم) بر زبان آرید (و هرگز حرف زشت مگویید) که شیطان چه بسیار (به یک کلمه زشت) میان شما دشمنی و فساد برمی انگیزد. دشمنی او با آدمیان واضح و آشکار است.



خداوند می فرماید تا می توانید با هم خوب صحبت کنید. این دستور غیر از سخن خوب گفتن است، بلکه دستور به خوبی صحبت کردن است. اما چرا تا این حد به کیفیت در لحن و ادای کلمات اهمیت داده شده است. ضرب المثل معروفی است که می گوید: «یک سیب را اگر به هوا پرتاب کنی ده ها چرخ می زند تا به زمین برسد» مفهوم این ضرب المثل از طرفی ممکن است این باشد که نمی توان پیش بینی کرد که سیب با چه کیفیتی به زمین اصابت می کند.



در سخن نیز ما با چنین وضعیتی روبرو هستیم. وقتی کلامی از زبان ما خارج می شود تا به گوش شنونده برسد و او آن را دریافت بکند و تحلیل کند، دهها احتمال تحلیل سخن وجود دارد. ما همچنانکه با توجه به سیستم فکری خود مسائل را از دید خود و از برداشتهای فکری خود نگاه می کنیم دیگران نیز همینطور هستند.

ما نمی توانیم دیگران را مجبور کنیم یا حتی از آنها بخواهیم که دقیقاً مثل ما فکر کنند و جملات ما را آن طور که منظورمان است تفسیر کنند.



ج) هویت یافتن کلام

کلامی که از زبان خارج می شود دیگر تحت سلطه ما نیست، و دارای یک وجود و هویت مستقل می شود بنابراین افراد حق دارند که با آن رابطه برقرار کنند و از آن برداشتهای متنوعی داشته باشند. شما ممکن است دوستتان را بخواهید صدا بزنید و از کلمه «آهای» استفاده کنید. شاید منظور شما فقط خطاب کردن او باشد اما کلمه «آهای» را می توان برداشتهای متعددی کرد. دوستتان حق دارد که با خود بگوید آیا او می خواست مرا تحقیر کند؟ چرا مرا به اسم خودم خطاب نکرد؟ آیا برای من ارزشی قائل نیست؟



این برداشتها از کلمه «آهای» کاملاً منطقی است و فرد گوینده نمی تواند اثبات کند که منظوری نداشته است. اگر او منظوری نداشته است پس چرا صرفاً اسم دوستش را خطاب نکرده تا راههای برداشتهای متعدد و منفی را مسدود نماید.



انسانها بیشتر از اینکه در دنیای واقعی باشند با ظن و گمان زندگی می کنند و این را می شود گفت یک خصلت برای انسانهاست که در دنیای واقعی زندگی نمی کنند و دنیا را از ظن و گمانهایشان می شناسند ولی خودشان فکر می کنند واقعیت ها را می بینند و واقع بینانه زندگی می کنند، خیلی از چیزهایی که ما در ذهن داریم ساخته های ذهنی خودمان است و به عبارتی دیگر دنیا را از دریچه نگاه خودمان می بینیم. دیگران نیز همین طورند. بنابراین انتظار معقولی نیست که دیگران همان برداشتی از صحبت ما را داشته باشند که خودمان آن را لحاظ کردیم.



این همان، تصور طرفین از معانی جملات است. داریم که بیش از نیمی، افکار انسانها، افکار ظن و گمان است. اگر کسی از یک فیلم تقلید می کند و حرف زدنش مانند آنها می شود فکر می کند کار صحیحی انجام می دهد یا اگر خانی آرایش می کند گمان می کند زیباتر شده و بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. حال فکر می کنید این حالتها واقعی است یا ظنی و گمانی؟ مسلماً ظن و گمان.



منظور از توضیح مطالب بالا این بود که صحبت کردن نباید به گونه ای باشد که باعث ظن و گمان در دیگران شود چون هر کس به گمان خود از آن برداشتی می کند. وقتی گفتگویی رخ می دهد شنونده بنابر ظن و گمان خود منظور گوینده را درک می کند پس تا حد امکان انسان باید به گونه ای صحبت کند که احتمال برداشتهای منفی از کلامش نباشد.



مثلاً اگر بخواهیم نظرمان را در مورد (پخت) غذای خانم خانه بیان کنیم و ایرادهای او را برطرف کنیم نباید او را به طور مستقیم متوجه این مسئله بکنیم که غذای خوبی نپخته. ابتدا با تعریف و تمجید و در آخر با گفتن این جملات که اگر نمکش را بیشتر می کردی بهتر می شد یا اگر کمی آبش کمتر می بود خوشمزه تر می شد ایرادش را می گیریم.24



اگر بد صحبت کردن ما این نتیجه را در برداشت که شنونده ناراحت شود نباید ایراد را به او گرفت بلکه این ایراد متوجه گوینده است. وقتی می خواهیم حرفی بزنیم ابتدا آن را چند بار در دهانمان بچرخانیم و حلاجی کنیم سپس آن را بروز دهیم.



همه آدمها خودشان را محق می دانند پس این حق را به خود می دهند که از حرف ناپسند و نامعقولی که به آنها زده می شود ناراحت شوند. اینجاست که باید خوب صحبت کرد، واضح گفت و طوری سخن گفت که چند پهلو نباشد یا کنایه آمیز نباشد. اینجاست که باید هنر گفتگو داشته باشیم وگرنه با مشکلات زیادی روبرو می شویم.

خداوند در قرآن کریم فرموده است با هم خوب صحبت کنید. خداوند علت این مسئله و دستور را نیز بیان داشته است که شیطان از بد صحبت کردن انسانها سوء استفاده های زیادی می کند و با القاء ظن و گمانهای منفی در بین انسانها آن هم به واسطه همین کلماتی که بین آنها رد و بدل می شود بین آنها جدایی می اندازد.



قبلاً بیان شد که ایجاد فضای صمیمیت و مهر و محبت یکی از اهداف مهم دین اسلام است. از طرفی ایجاد یک فضای سرد و بی روح و پر از تنش و کینه میان انسانها نیز از اهداف مهم شیطان است اما چگونه دین می تواند به هدف خود برسد و شیطان چگونه می تواند به هدف خود برسد. هم شیطان و هم دین از حربه سخن استفاده می کنند، دین دستور به نیک سخن گفتن می دهد و شیطان هم دستور به بد صحبت کردن می دهد و این انسان است که انتخاب می کند به دستورات کدام یک عمل کند.



بنابراین ما اگر سخنی گفتیم که دیگران رنجیده خاطر شدند نباید آنها را سرزنش کنیم که چرا ما آنقدر خوب و صمیمانه سخن نگفتیم که فرد مقابلمان منظور خودمان را متوجه شود و برداشت دیگری نکند. البته این را باید در نظر گرفت که همیشه باید حق را گفت و به واسطه ترس از مردم یا از دست دادن آنها حرفهای بیهوده و باطل نزد.



حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرمایند:

الا هل عسی رجل منک أن یتکلم بلکمة یضحک بها القوم فیسقط بها أبعد من السماء

آگاه باشد چه بسا شخصی از شما سخنی می گوید و به وسیله آن طایفه ای را می خنداند پس به وسیله آن از مسیری که دورتر از آسمان است سقوط می کند





نتیجه:

انسان باید خیلی در صحبت کردن مواظب باشد باید زبان را به بند کشید و آن را تحت سلطه خویش قرار دهد. می توان با صحبت کردن خیلی رابطه ها را بر هم زد و خیلی رابطه ها را ایجاد کرد. درست است که به وسیله زبان خیلی راحت و خیلی زیاد می توان حرف زد ولی این بدین معنا نیست که هر حرفی به ذهنمان رسید بر زبان جاری شود. ما در صحبت کردن معمولاً به نتایج گفتارمان توجهی نداریم نه آنقدر متوجه هستیم چه تأثیراتی بر دیگران می گذارد و نه آنقدر متوجه هستیم که چه تأثیراتی بر خودمان می گذارد. و نه توجه می کنیم که این کلامها در پرونده اعمالمان ثبت می شود. اگر هر بار که خواستیم حرفی بر زبان جاری کنیم آن را نزد خود بررسی کنیم و فایده و ضرر آن را بسنجیم مطمئناً هیچ گاه دچار بدزبانی و آفات زبان نمی شویم.

گردآورنده: ام البنین رحیمی نیا

مدرسه علمیه حضرت نرجس سلام الله علیها- مشهد

(منبع:http://www.m-narjes.org)
تصویر
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”