من يكيموندم چي بگم شما چي ميگين

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

ارسال پست
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۳:۴۸ ق.ظ
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

من يكيموندم چي بگم شما چي ميگين

پست توسط essi10 »

لوئیز ردن، زنی بود با لباس های کهنه و مندرس. و نگاهی مغموم. وارد خوار و بار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خوارو بار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند و شش بچه شان بی غذا
.مانده اند
.جان لانگ هاوس، صاحب مغازه، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند
.زن نیازمند، در حالی که اصرار می کرد گفت : آقا شما را به خدا. به محض اینکه بتوانم پولتان را می آورم
.جان گفت نسیه نمی دهد

مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود، وگفتگوی آن دو را می شنید به مغازه دار گفت: ببین خانم چه می خواهد، خرید این
.این خانم با من
خوار وبار فروش با اکراه گفت: لازم نیست ، خودم می دهم.لیست خریدت کو؟
.لوئیز گفت : اینجاست
!!!جان گفت: لیست ات را بگذار داخل ترازو به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر
.لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد . از کیفش تکه کاغذی درآورد، و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت
.همه با تعجب دیدند کفه ترازو پایین رفت
.خواروبارفروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه دیگر ترازو کرد. کفه ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت که کفه ها برابر
.شدند
.در این وقت، خواروبارفروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است
:کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود
. ای خدای عزیزم ، تو از نیاز من با خبری، خودت آن را برآورده کن
.مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد
.لوئیز خداحافظی کرد و رفت

.مشتری یک اسکناس پنجاه دلاری به مغازه دار داد و گفت : تا آ خرین پنی اش می ارزید
.فقط اوست که می داند وزن دعای خالص و پاک چقدر است
.دعا بهترین هدیه رایگانی است که می توان به هر کس داد، و پاداش بسیار برد

از کتاب لبخند خدا
ترجمه زهره زاهدی
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Major II
Major II
پست: 130
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴, ۱۱:۲۳ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 42 بار

پست توسط agheleh »

esmail1,
ممنون، خيلي خوب بود. اي کاش خدا جواب همه رو به همين سرعت و به اين راحتي بده
نبودن، هرگز به تلخی از دست دادن یک بودن نیست.
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”