رمضانعلي !؟

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Moderator
Moderator
پست: 2646
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۶, ۷:۴۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 22547 بار
سپاس‌های دریافتی: 14742 بار

رمضانعلي !؟

پست توسط Shahbaz »

 [External Link Removed for Guests] 



اسمش رمضانعلی بود. بچه زبر و زرنگ ، تیزو بز وجسور ودر عین حال متواضع
از روزی که به واحد (دیده بانی) آمده بود توجه همه را به خود جلب کرده بود. از همه نظر خوش بود، خوش خلق ، خوش مجلس ، خوش فهم و... .
صدای خیلی خوبی داشت ؛ گاه وبیگاه که توی خودش بود ، خواندنش گل میکرد و دوروبری ها را می برد توی حال. وقتی به خودش می امد
میرفت پشت چادر یا پشت خاکریز و زانوانش را بغل می گرفت و باز توی خودش می رفت.
یک روز که همه برای فوتبال رفته بودند بیرون و من و رمضانعلی تنها مانده بودیم ؛ از هر دری حرف می زدیم
گفتم : راستی رمضون شنیدم یه دختر کوچولوی خوشگل داری!
سرش را پائین انداخت با سماجت ادامه دادم خوب عکسش حتما تو کیفته
سرش را به ارامی بالا گرفت وبا لبخندی ملیح گفت : دارم ، خوشگلش هم دارم ، ولی عکسش همراهم نیست!
و ادامه داد: عکسشو نمی آرم تا خدای نکرده شیطان از علاقه به زن و بچه سوء استفاده نکنهو بتونم در همه اوقات کارمو به نحو احسن انجام بدم.
موضوع صحبت را سریع عوض کرد ، و من ماندم متحیر از اینهمه بزرگی.

همه بچه های واحد از پشتکار و استعداد رمضان علی تعریف می کردند
بالاخره توفیق شد با او در یک دکل باشم دکل ما بیست متر ارتفاع داشت ، و در ضلع غربی جزیره جنوبی مجنون قرار داشت.
فاصله دکل تا خط اول عراقی ها حدود چهار کیلومتر بود . ودر برد خمپاره های 120 میلیمتری

یک روز بعد از نماز صبح به رمضانعلی گفتم: با زیارت عاشورا چطوری؟ تبسمی کرد و گفت : یا علی
بعد از زیارت عاشورا صبحانه را که عبارت بود از نان خشک شده همراه چایی و پنیر گچی خوردیم
وضو گرفتیم و به بالای دکل رفتیم ( عموم بچه ها مقید بودند با وضو بالای دکل بروند)

دید خوب بود، بعد از مدتی که منطقه را زیر نظر داشتیم ، متوجه یک قرارگاه شدیم که انتن های بلند مخابراتی حکایت از اهمیت ان داشت. در پارکینگ قرارگاه چندین دستگاه جیپ فرماندهی و استیشن به چشم می خورد
هدف را به رمضان نشان دادم و گفتم خوب به نظرت چطوره؟
رمضان هم بعد از مدتی که پشت دوربین قرار گرفت، گفت: ظاهرا روئسای منطقه جلسه دارند
نباید فرصت به این خوبی را از دست داد.
گفتم : پس دیگه معطل نکن ، گرا و مسافت را بده تا بریم روش!
پس از گرفتن گرا و تخمین مسافت، مختصات قرارگاه را بدست اورده و جهت اجرای ماموریت به *تطبیق مخابره کردم ؛ با توجه به اهمیت انهدام این هدف

دو قبضه هویتزر 155 میلیمتری ( آتشبارعمار)
دوقبضه توپ 203 میلیمتری ( آتشبار یاسر)
و دوقبضه کاتیوشا ( آتشبار حمزه)


در خواست کردیم؛ که تطبیق پس از اطلاع از نوع هدف بلافاصله مختصات قرار گاه را به سه آتش بار یاسر، حمزه و عمار برای اجرای ماموریت مخابره کرد.


 [External Link Removed for Guests] 


در این بین رمضان پشت دوربین بود و قرارگاه را زیر نظر داشت. دراین فاصله چندین جیپ فرماندهی دیگر وارد پارکینک قرارگاه شدند.
هر لحظه شور شوق ما برای اجرای اتش بیشترمی شد.
ابتدا اتشبار 203 یاسر اعلام امادگی کرد
رمضانعلی با یک الله اکبر فرمان شلیک داد
اولین گلوله 203 نعره زنان به سمت قرارگاه روانه شد و پس از مدتی در 700 متری سمت چپ قرار گاه به زمین نشست. با توافق رمضان تصحیحات 700 به راست را با گرای هدف به آتشبار دادیم
لحظه ای بعد دومین گلوله با نوای یا مهدی ادرکنی به سمت قرارگاه راهی و در امتداد ان به زمین خورد
در این بین به رمضانعلی گفتم: رمضون بهتره این گلوله را وارد قرارگاه نکنیم!
الان این گلوله با تصحیح 500 اضاف میره وسط قرارگاه بهتره دو اتشبار حمزه و عمار را هم در همین حوالی تنظیم کنیم
و اخرین تصحیحات را یک دفعه بدیم و روئسای عراقی را غافلگیر ، و اجازه فرار بهشون ندیم.
رمضان هم نقشه مرا پذیرفت.
بلافاصله رفتم پشت بیسیم و گفتم: یاسر جان دستت درد نکنه!
500 اضاف را اعمال کن و سمت و زاویه این کشکول( توپ) را روی ان یکی هم ببند. الله اکبر هم مال ما ،گرفتی؟ صدا امد که گرفتیم به روی چشم .

پس از ابلاغ پیام منتظر اعلام امادگی عمار و حمزه بودیم که حمزه اعلام امادگی کرد.
با گفتن الله اکبر به حمزه، دو موشک کاتیوشا به سمت قرارگاه شلیک شد. لحظه ای بعد یکی در 300 متری و دیگری در 450 متری سمت راست قرارگاه
به زمین نشست سریع حد وسط دو گلوله را گرفتم و تصحیحات 350 به چپ را و در فرمان بعدی 300 کم را به حمزه دادم
که در پشت محوطه قرار گاه فرود امد و همان فرمانی که به یاسر داده شد به حمزه هم اعلام گردید

گفتم حمزه دستت در نکنه خیلی باحالی!
خستگی چشمهایم را اذیت می کرد به رمضانعلی گفتم بیا این عمار را تو کار کن
با چهره ای بشاش گفت باشه
گوشی بیسیم را گرفت و پشت دوربین نشست و پس از به گوش کردن عمار با قرائت ایه و ما رمیت ...
فرمان اولین شلیک را داد. گلوله در 200 متری جلوی خاکریز قرارگاه به زمین نشست
رمضان با تصحیح 200 اضاف و 40 بالا در خواست گلوله های زمانی کرد
لحظاتی بعد با الله اکبر رمضانعلی گلوله در 30 متر ی محوطه قرار گاه منفجر شد

رمضانعلی گفت: حجت ، حجت دارن میان بیرون ، مثل اینکه جلسشون تموم شده ، یا شصتشون خبر دار شده!
زود بگو اتشبارها شروع کنند.
گوشی را از روی بیسیم بر داشتم و اتشبارهای عمار ،یاسر و حمزه را به گوش کرده و فرمان آتش به اختیار را با تمام قوا تا اطلاع بعدی صادر کردم.
لحظاتی بعد هر سه اتشبار قرار گاه را زیر اتش گرفتند
اتشبار 203 یاسر با ماسوره های تاخیری، عمار با ماسوره های زمانی 155 و اتشبار حمزه (کاتیوشا) با حجم اتش خود کولاک می کردند
در یک لحظه زمین و زمان قرارگاه را به هم دوختیم
در این بین ناگهان آتش خمپاره و توپخانه دشمن با شدت تمام حواله ما شد و دکل زیر اتش قرار گرفت

از پشت دوربین همچنان قرارگاه عراقیها را زیر نظر داشتم.
یک گلوله 203 خودی در پارکینگ قرار گاه جای گرفت . تعدادی از ماشینها را به اتش کشید و تعدادی را ابکش کرد. در این بین عراقیهایی که سعی داشتند خود را به پارکینگ برسانند نامید شده و تغییر مسیر دادند.
لحظاتی بعد یک موشک کاتیوشا در پشت خاکریز ایجاد شده در محوطه قرارگاه به زمین خورد و در پی ان انفجار مهیبی روی داد و شعله های اتش سر به اسمان کشید .ظاهران گلوله به مخزن بنزین قرارگاه برخورد کرده و باعث انفجار ان شده بود.
با مخابره انهدام ماشینها و انفجار تانکر سوخت به اتشبارها ، بچه ها روحیه گرفتند و و با توان بیشتری به شلیک ادامه دادند

زمان هرچه میگذشت حجم ودقت اتش دشمن نیز بیشتر می شد به طوری که چهارمهار دکل پاره شده بودند و چندین ترکش هم که امید به زیارت ما داشتند در میان تخته های اتاقک گیر کرده بودند
گلوله های زمانی که در محوطه قرارگاه منفجر می شد؛ امان عراقی ها را بریده بود و به کمتر کسی اجازه تحرک می داد . گلوله های 203 هم با ماسوره های تاخیری و ضد بتون به سنگرهای قرارگاه رحم نکرده و سقف انها را یکی پس از دیگری پائین می اوردند . موشکهای کاتیوشا هم با حجم اتش خود ترس را در دل عراقیها ضرب در 100 میکرد
دشمن که دید با خمپاره و توپ حریف ما نمی شود. به تانک متوسل شد و با گلوله های ان اتاقک دکل را هدف قرار می داد ما هم کم نگذاشتیم و با اضافه کردن یک اتشبار 130 میلیمتری حجم اتش را بیشتر کرده و قاطعانه جواب می دادیم.
دکل مجاورما که وضعیت ما را درک کرده بود ؛ ضد اتش بار کار می کرد ؛
همین امر تا حدودی از حجم و دقت اتش برادران مزدور عراقی! می کاست.

حوالی ساعت یازده بود که به علت انهدام هدف و خسته شدن بچه های اتشبار و کم شدن روی دشمن و نزدیکی اذان ظهر به اتش بارها پایان ماموریت دادیم
و از دکل پائین امدیم

هنگام پائین امدن از دکل دیدم شش مهار از شانزده مهار دکل پاره شده و میله های دکل ترکشی شده بود
صبح روز بعد در قرارگاه خبری از انتن بیسیم ، ماشین و نشانه ای از حرکت در قرارگاه نبود


راستی
رمضانعلی در اولین روز رمضان سال 1342 بدنیا امد و در اول رمضان سال 1365 هم شهید شد




---------------------------------------------------------------------------------
رمضانعلی نقی زاده بعد از عملیات والفجر 8 در منطقه خسرو اباد به شهادت رسید

تطبیق: مرجع هماهنگی دیده بان و آتشبار


خاطراتی دیگر از نویسنده ( حجت ایروانی)
انهدام موشک اسکاد
سقوط پتروشیمی
Moderator
Moderator
پست: 2646
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۶, ۷:۴۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 22547 بار
سپاس‌های دریافتی: 14742 بار

Re: رمضانعلي !؟

پست توسط Shahbaz »

تصویر
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif][FONT=times new roman,times]     [FONT=Times New Roman,serif]   [FONT=Times New Roman,serif]    امام خمینی (ره ) :
اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند ، اگر سرمان را بالای دار برند ، اگر زنده زنده در شعله های آتش مان بسوزانند ، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی دیدگان مان به اسارت و غارت برند ، هرگز امان نامه ی کفر و شرک را امضا نمی کنیم .  
           
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 82
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۹, ۱:۱۷ ب.ظ
محل اقامت: ایران
سپاس‌های ارسالی: 336 بار
سپاس‌های دریافتی: 583 بار

Re: رمضانعلي !؟

پست توسط نجف47 »

بسمه تعالی

با سلام

دستت درد نکنه آقا شهباز. اگه بگی منبع این خاطرات زیبا کجاست. ممنون میشم. منظورم اینه که این برادر عزیز رزمنده حجت ایروانی خاطراتش جای دیگه ای، توو سایت دیگه ای هم چاپ شده؟

یا علی مدد.
عشق و معرفت حسین(ع) و مهدی فاطمه(عج) ضامن پیروزی و قوام و بقای ماست.

 به کاوش مژه از گور تا نجف بروم...........اگر به هند خاکم کنی یا به تتار 
Moderator
Moderator
پست: 2646
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۶, ۷:۴۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 22547 بار
سپاس‌های دریافتی: 14742 بار

Re: رمضانعلي !؟

پست توسط Shahbaz »

در 21 رمضان آمد و در 21 رمضان رفت

سید علی دوامی به سال 1346 در ساری متولد شد. سید علی 21 سال بعد ، به سال 1367 در منطقه عملیاتی شلمچه ، در لباس سربازی نهضت حضرت روح الله بال در بال ملائک گشود. او در زمان شهادت ، جانشین فرماندهی گردان مسلم ابن عقیل از لشکر 25 کربلا را بر عهده داشت.


بی شک زندگی کوتاه این شهید عزیز ، سرشار از نکته های آموزنده و جالب توجه است اما تنها یکی از آن ها است که سید علی را در میان اهل دنیا شاخص تر از سایر همرزمان شهیدش می کند. او در 21 رمضان به دنیا آمد و در 21 رمضان به شهادت رسید. نامش هم «علی» بود. بعضی ها اعتقاد دارند ، این که در زمان شهادت هم 21 سال داشته است ، حلقه دیگری از همین نشانه ها به حساب می آید.الله اعلم.
به بهانه قرار داشتن در ایام شهادت مولا امیر المومنین (صلوات الله علیه) که سالگرد شهادت سید علی دوامی هم هست ، نگاهی می کنیم به تعدادی از تصاویر به یادگار مانده از او که از پایگاه رزمندگان شمال برداشت کرده ایم.

این عکس ها تنها بخشی از جمال زیبای شهیدانی چون او را به نمایش می گذارد. حقیقت آنان جز در میان آسمانیان شناخته شده نیست و شاید زمانی که این سید ، در رکاب مولایش بازگردد تا انتقام خون شهدای کربلا را بستاند ، بخش دیگری از زیبایی روح بلند او آشکار شود. خدا را چه دیدی ، شاید آن روز هم 21 رمضان باشد.

 و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا  
 روحمان با یادش شاد 
 تصویر 
 تصاویر کودکی شهید سید علی دوامی 
 تصویر

شهید دوامی، جانشین فرمانده گردان مسلم ابن عقیل  تصویر

شهید سید علی دوامی جانشین فرمانده گردان مسلم  تصویر

جانشین فرمانده گردان مسلم بن عقیل در لباس غواصی 
 تصویر

پیکر سید علی دوامی ساعاتی بعد از شهادت 
 تصویر

فرمانده گردان مسلم ابن عقیل که لباس فرم سپاهش را نیز در کنارش به خاک می سپارند          [url]http://www.mashreghnews.ir/fa/news/63322/در-21-رمضان-آمد-و-در-21-رمضان-رفتتصاویر[/url] 
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif][FONT=times new roman,times]     [FONT=Times New Roman,serif]   [FONT=Times New Roman,serif]    امام خمینی (ره ) :
اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند ، اگر سرمان را بالای دار برند ، اگر زنده زنده در شعله های آتش مان بسوزانند ، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی دیدگان مان به اسارت و غارت برند ، هرگز امان نامه ی کفر و شرک را امضا نمی کنیم .  
           
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”