چه رویاهایی که می آیند...

در اين بخش مي‌توانيد در مورد زيست شناسي و بيولوژي به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 1334
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷, ۱:۰۸ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 80 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار

چه رویاهایی که می آیند...

پست توسط samanrossonero »

كشف تصاوير نقاشي شده بر روي ديواره غارها كه قدمتي بالغ بر ده هزار سال داشتند دانشمندان را به تفكر درباره علت خلق اين آثار واداشت. در ابتدا تصور بر اين بود كه انسان هاي نخستين بعد از شكار هر حيوان تصويري از آن جانور را بروي ديواره غار محل زندگي خود رسم مي كردند . اما كشف تصاوير ديگر , اين فرضيه را با اشكال مواجه ساخت ! تصاوير كشف شده كه شباهت زيادي به نقاشي كودكان داشت, مجموعه از نقطه ها , خطهاي موازي و خطوطي شبكه مانندي بودند كه هيچ شباهتي به تصوير حيوانات نداشتند . تا مدتها علت رسم اين نقطه ها و خطوط نامشخص بود , اما كشف يك نفاشي بروي ديوار يكي از كوه هاي جنوب آفريقا هر چند كه قدمتي 300 ساله داشت اما باب جديدي را براي دانشمندان گشود . تصوير مربوط به چند انسان و يك گاو بود كه ظاهرا در كنار يكديگر مرده بودند اما چيزي كه توجه دانشمندان را به خود جلب كرد اين بود كه گاو و انسان هر دو به يك حالت مرده بودند و همچنين تصوير انسان , مانند گاو واجد سم بود . علاوه بر آن وجود تصوير آتش دانشمندان را به اين فكر واداشت كه احتمالا تصاوير مربوط به يك مراسم مذهبي مي باشد و انسانهاي كه در اطراف آتش قرار دارند نمرده اند بلكه در حالت خلسه قرار دارند. اما رابطه اين تصوير 300 ساله با آن تصاوير ده هزار ساله چه مي توانست باشد ؟

وقتي چشمهاي خود را براي مدتي مي بنديد پس ار مدتي صفحه سياه جلو چشمان شما صحنه نمايش جالبي خواهد شد در ابتدا نقطه هاي فراواني را مشاهده مي كنيد و پس از آن خطوط در هم و برهم و سپس وارد فاز تخيل شده و تصاويري مشاهده مي كنيد كه به آن بيشتر فكر مي كنيد همين تجربه براي انسانهاي نخستين هم تكرار مي شد وقتي چشمهاي خود را مي بستند و يا با انجام مراسم ويژه رقص وارد فاز خلسه مي شدند در ابتدا خطوط و نقطه هاي مشا هده مي كردند و پس از آن تصاوير حيواناتي كه براي غذا مصرف مي كردند را در تخيل خود مشاهده مي كردند وبا فكراينكه اين تصاوير يه آنها الهام شده است با رسم تصاوير آنها را جاودانه مي كردند . مطمئنآَ اگر در آن زمان گاري , كامپيوتر يا هر وسيله اي كه بيشتر مورد استفاده بود وجود داشت تصوير آن هم بر ديواده غار نقش مي بست . اما اثر اين تخيلات تا به امروز هم ادامه دارد . با تكامل انسان قدرت تخيل او نيز بيشتر شد . تخيل درمورد اژدها . پري دريايي , هيولا , ديو وبسياري از موجودات ديگر كه بعدها پايه داستانها و افسانه ها قرار گرفت و گاهي موارد اين تخيلات آنفدر شديد مي شد كه انسان موجود تخيلي كه زائيده فكر خود او بوده است را بسيار نزديك به خود و واقعي حس مي كرد. همچنين نقل ويژگي موجود تخيلي به ديگر افراد كه در فكر شخصي مثلا جادوگر قبيله شكل مي گرفت باعث مي شد كه افراد ديگر نيز همان تصوير را در ذهن خود مشاهده كنند مشابه اين حالت براي خود ما نيز اتفاق مي افتد براي مثال وقتي صحبت از اژدها به ميان مي آيد همه تصويري از يك خزنده با بالهاي بزرگ را به ذهن مي آوريم علت خلق تصوير اژدها با اين ويژگي اينست كه بارها وبارها توسط داستانها وفيلمها , شكلي از اژدها به ذهن ما القا شده است و نمي توانيم تصوير غير از اين را به ذهن بياوريم . اين القائات فكري گاها باعث كسب درآمد براي عده اي مي شود براي مثال گاه گاهي گزارشاتي مبني بر روئيت جاي پاي يتي (Yeti)- موجودي انسان نما با بدني به پر مويي گوريل - بروي برفهاي مناطق كوهستاني ارائه مي شود حال اينكه چه كسي اولين بار تفكري از يتي را در ذهن خود خلق كرد و چگونه اين داستان فراگير شد در هاله اي از ابهام قرار دارد ولي چيزي كه مسلم است تا به حال مدرك مستدلي كه جانور شناسان را قانع كند كه چنين جانوري وجود دارد كشف نشده است , چند قطعه عكس از جاي پا , آن هم مشخص نشده است كه چرا هر بار فقط يك يا دو جاي پا روئيت مي شود وآيا يتي بقيه مسير را پرواز مي كند يا براي يك لحظه غيب مي شود و البته بيشتر جاي پاها كه از يتي پيدا شده جعلي و ساختگي است بنابراين براي مدتها تب روئيت يتي فروكش كرد تا اينكه فيلمي مستند چند ثانيه اي كه به صورت تعقيب و گريز از يتي بود در سرتاسر جهان پخش شد و بار ديگر احتمال حيات اين جانور قوت گرفت . به هر حال اينبار ديگر بحثي از جاي پاي يتي مطرح نبود بلكه فيلمي از اين جانور بدست آمده بود كه مدرك خوبي براي اثبات حضور اين موجود شمرده ميشد . جانورشناسان و دانشمندان زيادي به بررسي فيلم پرداختند اما نتيجه مايوس كننده بود . انساني كه لباس يك جانور ميمون نما را پوشيده بود و مثلا به صورت تصادفي از محل كمپ يك خانواده عبور مي كرد . نكته مهم اين بود كه علي رغم جعلي بودن فيلم , ثروت زيادي نصيب شبكه تلويزيوني كم بيننده اي شد كه براي اولين بار اين تصاوير را پخش مي كرد ! . مثال در اين مورد زياد است . در مورد هيولاي درياچه نس اسكاتلند (Loch ness)در اوايل قرن 18 كه افسانه مارهاي عظيم درياي مطرح بود اولين بار يك شاعر هلندي شعري در مورد وجود كرمهاي غول پيكر دراين درياچه سرود البته هيچ كس نتوانست چنين چيزي را در درياچه بيابد ولي اين افسانه در ذهن ها جا خوش كرد تا اينكه با كشف فسيلهاي دايناسورها و فسيل گونه هاي آبزي , كم كم شكلي كه از هيولا در ذهن ها جا گرفت , تصويري از يك دايناسور آبزي ماقبل تاريخ به نام پلسي اوسار(Plesiosaur) بود و خوب علاقه ده هزارساله بشر به تخيل كار خود را كرد و صدها نفر قسم خوردند كه هيولاي لاخ نس ( معروف به نسي ) را ديده اند و كم كم تصاويري از دايناسور كه در آب شنا مي كرد نيز گرفته شد البته جعلي بودن تصاوير يكي پس از ديگري اثبات ميشد ولي با تمام اين حرفها ميليونها دلار پول براي كاوش قدم به قدم درياچه صرف شد و نتيجه اي حاصل نشد !. اما چه چيزي باعث شد تا اين عده از جانور شناسان اين مبلغ را هزينه كنند آيا صرف رواج يك شايعه مبني بر وجود يك گونه مي تواند دليلي براي حضور آن جانور باشد؟

اين همان جوابي است كه باعث شد جانورشناسان به دو گروه انشعاب يابند عده اي كه وجود يك گونه را وقتي تائيد مي كردند كه با چشمهاي خود گونه را ببينند و عده اي كه بر اين باور بودند كه افسانه ها بر پايه حقيفت خلق مي شوند . براي اولين بار جانور شناسي به نام برنارد هوول مانس(Bernard Heuvelmans) در كتاب علمي تخيلي خود به نام(( وقتي هيولاي درياچه بر مي خيزد)) از واژه كريپتوزئولوژي (Cryptozoology)نام برد كه به معني مطالعه جانوران مخفي است (كريپتو واژه لاتين به معني مخفي و پنهان است) .به عقيده او دردنيا آنقدر مكان هاي بكر وجود دارد كه گونه هاي زيادي مي توانند بدور از چشم انسان در آنجا زندگي كنند . البته اين گفته او كاملا صحيح بود چون در سال 1938 يك ماهي گير در آبهاي جزاير آفريقاي جنوبي ماهي عجيبي را در تور خود يافت كه مشخص شد متعلق به يك نوع ماهي به نام (coelacanth )مي باشد كه گمان مي شد ميليونها سال پيش منقرض شده اند ! ويا گونه اي سخت پوست به نام خرچنگ نعل اسبي كشف شد كه در حدود 500 ميليون سال است كه زيست مي كند و برخلاف ديگر موجودات آن دوره منقرض نشده است. . واژه كريپتوزئولوژي مورد پسند عده اي جانور شناس قرار گرفت و نهايتاُ جان وال(John Wall.)در سال 1983 رشته اي به نام كريپتوزئولوژي را بنيان گذاري كرد . اساس اين علم به اين صورت مطرح مي گردد كه : كريپتوزثولوژي عبارت است از مطالعه در مورد حيواناتي كه شايعات ومداركي ( نه چندان مستدل ) در مورد حيات آنها وجود دارد و همچنين مطالعه در مورد جانوراني كه گمان مي شود كه منقرض شده اند ولي شايعاتي در مورد حيات آنها وجود دارد . در علم زيست شناسي كه با واقعيات سر و كار دارد و گاها در برخي موارد حتي وجود روح را نيز تكذيب مي كند ( در فيزيولوژي رفتار) رشته كريپتوزئولوژي يك رشته كاذب است كه بيشتر به سرگرمي شباهت دارد تا يك رشته علمي ! اما با وجود اين نگاه هر روز به علاقه مندان اين رشته افزوده مي شود از طرف ديگر جانوران تخيلي نيز به همان نسبت زياد مي شوند !!! براي مثال هر از چند گاهي خبري از روئيت موجودي به نام چوپاكابرا (Chupacabra )در بين كريپتوزئولوژيستها مطرح مي شود ( در اين مورد مفصلا خواهم نوشت) . چوپاكابرا موجودي بين سگ و كانگرو است كه خون جانوران را ميمكد! . به نسبت ديگر افسانه ها , افسانه چوپاكابرا قدمت كمتري دارد و شايد خلق اين داستان براي بقاي اين رشته لازم مي نموده است ! به هر حال قضاوت در اين مورد كمي مشكل است و حتي يك زيست شناس متعصب هم نمي تواند صد در صد تضمين دهد كه موجوداتي مانند يتي , پلسي اوسار , چوپاكابرا و گرگ نماها وجود ندارد علت هم مشخص است هر ساله گونه هاي جديد كشف شده و قوه تخيل زيست شناسان سنتي را به سمتي پيش مي برد كه از انكار صد در صد چيزي كه به چشم نمي بينند پرهيز كنند.


ما زیست شناسان معتقدیم قدرت بی کران خداوند و وسعت بی پایان عالم هستی می تواند میلیون ها گونه ناشناخته را که هنوز بشری آن را به چشم ندیده در خود داشته باشد...

هیولای دریاچه لاخنس((درحال جستجو برای پیدا کردن مقاله ای در مورد این هیولا و قرار دادن اون در سی سی به زودی هستم))

تصویر

تصویر

تصویر

تصویر

تصویر

ال چوپاکابرا


تصویرتصویر

تصویر

ماه پشت ابر نمی ماند



مغز همه ي انسانها اين قابليت را دارد كه در ميان تصاوير بي معني ، تصاويري معنادار بيابد. براي مثال كافي است چند ثانيه به ديواري كه به صورت تصادفي بروي آن رنگ پاشيده شده و يا يك موزائيك خيره شويد تا مغز شما با رجوع به آرشيو داده هاي كه از قبل به آن وارد شده است تصاويري معنا دار براي اين خطوط و نقاط در هم بر هم بيابد . اين ويژگي مغز از زماني كه بشر شروع به خلق تصاوير كرد تا بدين زمان در حال فريب دادن انسان است و پايه گذار افسانه هاي بيشماري شده است مانند صور فلكي كه مغز انسان در ميان انبوه ستاره ها تصاويري معنا دار يافته است .

نوع ديگري از فريب ذهن وجود دارد كه توسط شخص ديگري به ذهن انسان القاء مي شود ، به اين معني كه شخصي كه در اجتماع داراي جايگاه ويژه اي است - مانند جادوگر قبيله - با القاء توهمات خود به ديگران تصويري مشابه در ذهن آنها به وجود مي آورد ؛ اين توهمات شامل تصاويري كه شخص تا كنون نديده است مي باشد ، ولي از اين به بعد با انتقال اين تصاوير به مغز، فرد در برخي شرايط به سرعت اين تصاوير گاهاً وهم آور را در مقابل خود ميبيند ؛ در حال حاضر تلويزيون نقش مشابه را بازي ميكند و تصاوير ساختگي بيشماري به ذهن انسان القاء مي شود . اژدها مثال مناسبي از اين نوع فريب است و تقريبا تمامي انسانها تصويري از يك خزنده ي بالدار را در هنگام شنيدن نام اژدها به ذهن مي آورند.

بزرگترين مشكل در اين مواقع اين است كه شخصي كه دچار توهمات شده است به هيچ وجه حاضر به پذيرش اين موضوع نيست كه تصاويري كه مشاهده كرده است توسط ذهن بوجد آمده است و چه بسا با انتقال اين تصاوير به ديگران همين توهمات را براي بقيه افراد جامعه بوجود آورد. براي مثال چندي قبل لاشه سفره ماهي پوزه داري در آبهاي خليج فارس صيد شد. بازشدگي آبشش جانوركه شكلي از چشم را به ذهن القاء مي كند و ساختار دهاني ويژه اين حيوان باعث شد كه در اولين نگاه تصور شود كه جانور صيد شده پري دريايي است و تا مدتها به عنوان فيلم پري دريايي ايراني در جامعه دست به دست مي شد ، اگر شخص صيادي كه اين جانور را صيد كرده بود اطلاعات كمي در مورد مورفولوژي سفره ماهي داشت اين توهم بوجود نمي امد و در جامعه نيز بسط پيدا نمي كرد . پس عامل مهم ديگر در پيدايش توهمات،عدم دانش كافي است ، بالا بردن سطح مطالعه افراد جامعه تا حد زيادي جلوي بروز خرافه در جامعه را ميگيرد.

افسانه هايي مانند پري دريايي ، اژدها، ديو و بسياري ديگر به صورت جهان شمول هستند و تقريبا در بيشتر مناطق جهان رايج هستند اما برخي از تصاوير به صورت منطقه اي بروز مي كند و وابسته به فرهنگ هر كشور مي باشد . براي مثال گربه چكمه پوش و يا مخلوق بوسني كه در يك منطقه و مدت زمان كوتاهي بوجود مي آيد و به سرعت در جامعه پخش مي شود و اثر خود را در ذهن ميگذارد هر چند كه ممكن است پس از مدتي اثرآن در جامعه كمرنگ شود.

در كشور ما نيز هر از چند گاهي برخي از اين شايعات كه زائيده ذهن فريبكار است بوجود مي آيد و متاسفانه در صفحات روزنامه هاي كشور نيز وارد مي شود . مثال در اين مورد بسيار است ، تصوير اسكلت عظيم الجثه اي كه شايع شده بود متعلق به يكي از اقوام عاد است و يا تصويري كه بر اثر نشت آب از ناودان بروي ديوار يكي از مساجد ايجاد شده بود و مردم بسياري را دچار توهم كرده بود .

چيزي كه مشخص است اين است كه خرافه باعث لوث شدن و اضمحلال باورهاي فردي انسان مي شود زيرا حقيقت پس از مدت كوتاهي آشكار می شود .

تصویر

تصویر

تصویر


با تشکر فراوان از دوست و برادر عزیزم عبدالصالح کامیابی که مقالات خود را در اختیار بنده قرار دادند.
(( خدا دوست دارد آن لب که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد



خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم ))



تصویر تصویر تصویر
ارسال پست

بازگشت به “زيست شناسي”