این گروه خشن...!!!((حتمآ بخوانید))

در اين بخش مي‌توانيد در مورد زيست شناسي و بيولوژي به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 1334
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷, ۱:۰۸ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 80 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار

این گروه خشن...!!!((حتمآ بخوانید))

پست توسط samanrossonero »

تصویر

تصویر

شايد به دشواري بتوان گرگ و سگي را از دور براي نخستين بار از هم تميز داد و شايد به همين دليل هم بوده كه در راه ماندگان بسياري از ترس يورش گرگ، سگان را از پاي در آورده اند؛ زيرا اين دو گونه به لحاظ جنسيت از يكديگر متمايزند و گرنه هر دو از رده پستانداران و راسته گوشتخواران و از تيره سگ سانان به شمار مي روند، اما يكي از جنس گرگ و ديگري از جنس سگ... اما به لحاظ ظاهري تفاوتهايي را بايد ميانشان قائل بود. در ميان گرگها عمدتاً پوست بدن به لحاظ كرك چيني از شكلي نامنظم بهره مي برد و بندرت و به جز در گونه ها و يا زير گونه هايي خاص متفاوت است. شكل گوشها به گونه اي متناسب با جمجمه است و از محيط گسترده تري برخوردار است و تيزي نوك آن قدري به جلو و به جانب پوزه خميده است و در راستاي شيب گردن قرار دارد، به شكلي كه آرايش همگوني را از نيم رخ با زاويه گردن پديد آورده است. اين حيوان در قياس با سگ از آرواره بزرگتر و آرايش و دندان چيني متفاوتي بهره مي برد. همچنان كه دندانهاي نيش و دندانهاي مياني قابليت درگيري بيشتري با گوشت شكار را دارا هستند و با توجه به شكل قلاب مانند آن كمك زيادي به قطعه قطعه كردن گوشت شكار، همزمان با حركت توأمان سر و گردن مي نمايند.

تصویر

وزه در هر دو سو شكلي متقارن و موازي دارد و در مقايسه با سگ كشيده تر و به تناسب اندازه جمجمه بزرگتر مي نمايد. دستها و پاها در عين لاغري و ظرافت، كشيده و بلند است و طول قامتي از 75 تا 110 سانتي متر دارد و در عين حال موجبات هر چه پهن تر و ستبر جلوه دادن سر شانه ها را فراهم نموده است. به لحاظ حجم جثه مشروط به نوع گونه از اندام حجيم تر در قياس با سگ، يعني طولي معادل 120 تا 150 سانتي متر از نوك پوزه تا به انتهاي دم و وزني معادل 35 تا 80 كيلوگرم برخوردار است كه البته در اين بين بايد استثنا نيز قائل شد، اما نكته اي كه شايان توجه است، نفوذ و نيرويي نهفته در نگاه و چشمان گوشه دار و زرد رنگ و اشك آلود و هوشيار گرگ است. نگاهي كه مي تواند هر بيننده اي را در لحظه بر جاي ميخكوب كند. نگاهي بس سحر آميز كه ارتباطي دروني و ذهني را مي آفريند و پيوندي است، با آوايي بس اغواگر. آوايي كه فغان از شكوه و بانگي از سر درد و غربت مي نماياند، خواه جيغ و فريادي كوتاه و خواه زوزه اي ممتد و كشدار كه حسي غريب را به شنونده اش منتقل مي كند.

تصویر

گرگ را بايد گونه اي ساختارگرا بر شمرد؛ زيرا طبقات اجتماعي را به وضوح در ميان دسته هاي مختلف آنها مي توان مشاهده نمود؛ اجتماعي كه زندگي جمعي را بر عزلت گزيني ترجيح داده اند. اجتماعي كه از 15 قلاده تا 40 قلاده در آنها متغير بوده و دسته هايي كه اتحاد را بسيار نيك بر مي تابند. ميانشان قانون نانوشته اي جاري است كه فرد فرد اعضاي گروه را ملزم به گردن نهادن بر آن مي نمايد و در غير اين صورت چاره، جدايي است و مجبور به جدا شدن از گله مي گردند و آواره لقب مي گيرند. در هر دسته از گرگها، مشخصاً گرگي نر به نام «آلفا» و گرگي ماده كه جفت وي محسوب مي گردد، وجود دارند و باقي خويشانند كه ديگر اعضاي دسته را تشكيل مي دهند و همه به جفت خويش بسيار وفادار و جانفشان هستند. شايد در اين ميان بتوان آنها را با قوهاي زيبا مقايسه نمود كه در ميانشان نيز قانون تك همسري رعايت مي گردد و ماده گرگ و جفتش تا به پايان عمر با هم زندگي مي كنند. دسته به شكلي جمعي به شكار مي پردازد و به شكل جمعي نيز از شكار سهم مي برد كه البته به تعداد گرگها نيز وابسته است و در اين بين وظيفه غذارساني به گرگهاي ماده حامل توله بر عهده گرگهاي نر مي باشد. بخصوص آنكه توله هايي كه پس از 60 روز به دنيا مي آيند، در ابتدا نابينا و نحيف هستند و تكيه بر مهر مادر دارند.

تصویر
دختری که مورد حمله گرگ قرار گرفت و نجات یافت.اثر دندان های گرگ روی دست وی مشهود است.

پس از به دنيا آمدن توله ها، گله مهاجرتش را براي يافتن غذا آغاز مي نمايد. آنان حريم و قلمرو خود را مشخص كرده و راه را از ميان دره ها، دشتها و دره ها و كوه ها پي مي گيرند و با شنا از رودخانه ها و درياچه ها مي گذرند. گاه امكان دارد در حين سفر دو دسته به يكديگر ملحق گردند و دسته بزرگتر و قدرتمندتري را به وجود آورند. در حين سفر توله ها رشد مي يابند و فنون شكار را از ديگران نيك مي آموزند، اما پيش از آن ، مشاركت در به دست آوردن طعمه است و كاري تيمي تا به سال ديگر كه گله را يار باشند. آنها مي آموزند تا با ديگران زندگي كنند. در بسياري از سفرهايي از اين دست، بسياري از گرگها و بخصوص نرهاي دسته به علل مختلفي تلف مي گردند يا به حكم كهولت سن و يا به واسطه حفاظت از ماده هاي دسته در تقابل با گرگهاي رانده شده از ديگر گله هاي مهاجر.
اما هنوز چرايي جدايي گرگها باقي است !چرا؟ عمدتاً گرگهاي جدا شده از گله را گرگهاي تازه از بلوغ رسته يا در عنفوان بلوغ تشكيل مي دهند. آنها طغيان مي كنند پس از گله رانده مي شوند تا زندگي مستقلي را از براي خود فراهم نمايند. زندگي منفرد براي گونه هاي ساختار گراي قائم به ذات بسيار سخت است؛ زيرا در واقع به همان دليلي كه از گله رانده شده اند، به همان واسطه نيز از جانب ديگر گله ها مورد تعرض قرار مي گيرند. آنها نه از حريم خاصي بهره مي برند و نه از قدرت و توان شكارگري مطلوبي برخوردارند. ادامه اين چنين وضعي از براي آنها دو حالت را بيشتر رقم نمي زند. يا آنكه از شدت ضعف و ناتواني از جانب ديگر گله ها به عنوان مزاحم و مهاجم از پاي در مي آيند و يا آنكه همراه با ديگر گرگهاي رانده شده ديگر دسته ها كه از وضعيت مشابهي چون آنها برخوردارند، دسته اي نوين را تشكيل مي دهند؛ بخصوص هنگامي كه با ماده گرگهاي بدون سرپرست و جفت از دست داده برخورد نمايند.
گرگ از جمله گونه هايي است كه به واسطه سازگاري با شرايط محيطي و آب و هوايي به زيستگاه خود انس گرفته و از اين رو در بسياري از نقاط جهان پراكنده است. گفته مي شود از مجموع آنها، بيش از 20 گونه و زير گونه باقي مانده باشد. از انواع مشهور و شهره آنها بعد از گرگ خاكستري مي توان از گرگ قرمز - گرگ عربي - گرگ آمريكاي شمالي( كايوت)- گرگ ايبري - گرگ يالدارو... نام برد.
اطلاق «جانوري مخوف »، «حيوان بي رحم»؛ «قاتل» و... از زمانهاي دور تا به امروز عامل اصلي انهدام اين نسل در بسياري از نقاط جهان بوده است... آري اين گونه بوده است. انسان ديروزي و امروزي با تكيه بر ذهنيت پردازي هاي خود از روش هاي متنوعي براي قتل عام آنها استفاده نموده است: تله هاي فولادي- تورهاي معلق- چال دام- تيراندازي به توسط اسلحه ساچمه زني به جهت زخمي نمودن و گستردگي الگوي پخش ساچمه و خارج ساختن آنها از زيستگاه طبيعي از طريق گسيل نمودن سگهاي شكاري و نا امن ساختن مامن و مسكن و معدوم ساختن توله گرگها و آتش زدن و دود افكندن و... اما گرگ تا به امروز جان به در برده است و در اين بين بايد به زيركي و هشياري و باز آيي گرگها هزار آفرين گفت!
گرگ گونه اي است مهاجم و در پي كتمان اين نيز نبايد بود. اما خطر را چگونه بايد تعريف كرد؟ خطر يا ايجاد خطر از براي خود! گرگها در تهيه غذا بر عكس آنچه شهره است به واسطه وجود انسان كه طعمه هاي طبيعي آنها را به شراكت گرفته است با مشكلات بسياري در جهت تامين غذا رو به رو هستند كه آنها را به حمله به دامها و گونه هاي اهلي واداشته است. بايد توجه داشت كه عمده حملات در زماني رخ داده است كه گرگ ها بر اثر تحمل فشار گرسنگي در روز هاي متمادي در مستي بوي شكار به سر مي برند و دامهاي رها در دامن طبيعت، بخصوص آن بخش از دامها كه توسط صاحبانشان به منزلگه باز گردانده نمي شوند همانند اسب ها و اشتراني كه روز و شب در دشت و بيايان رهايند، غذايي هستند بس سهل و آسان !بديهي است در اين وضعيت هر جنبده اي به مثابه شكاري از براي گرگ به شمار مي رود، حتي انساني كه عمدتاً گرگ از وي گريزان است.
فراموش نبايد كرد كه گرگ به عنوان گونه اي ساختارگرا در طبيعتي وحشي اطاعت از سرگروه را هيچ گاه از ياد نمي برد. بر اين مبنا چنانكه از طفوليت در نزد انسان پرورش يابند، چون سگ نسبت به مهر صاحب، سر سپرده و وفادار خواهند بود.

تصویر

تصویر
حمله گرگها به بوفالو

منبع: کودزدیلی
(( خدا دوست دارد آن لب که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد



خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم ))



تصویر تصویر تصویر
ارسال پست

بازگشت به “زيست شناسي”