بر خلاف دوره های قبلی که تیم های عربی در اخراج مربیان خود ثانیه ای را تاخیر نمی کردند، این بار تیم ملی ایران با عجله فراوان در حالیکه هنوز جامجهانی در حال برگزاری است و هزاران خبرگزاری و شبکه اطلاع رسانی ورزشی روی جام جهانی تمرکز کرده اند، به جای برکناری سرمربی تیم، با برکناری رئیس فدراسیون خود را به سوژهای جهانی تبدیل کرد.
بیتوجه به بازتاب این برکناری در رسانه های خارجی تنها به تایید گفتههای کسانی منجر می شود، که معتقد بودند فوتبال ایران شرایط لازم برای حضور در جام جهانی را نداشته و آنها در مدت یک سال گذشته درست میگفتهاند.
از طرفی این برکناری به اعتبار آسیا و کنفدراسیون فوتبال آسیا هم لطمه فراوانی زد، چون بی شک دوره تعویض و کنار زدنهای احساسی از فوتبال حرفهای جهان که ویترین آن جامجهانی است، رخت بربسته و حتی عربستان سعودی که رکورد دار جابهجایی مربیان در طول یک سال است، قبل از مسابقهها اعلام می کند؛ بیتوجه به نتایج تیم ملی، مربی را حفظ خواهیم کرد!
حالا باید ماند تا شنبه و دید چه کسی به عنوان رئیس فدراسیون فوتبال اعلام می شود که همه این جو و فضای به وجود آمده علیه فوتبال ایران در جام جهانی را تحت تاثیر قرار می دهد.
اگر در این راه بهترین مدیر را هم بر فوتبال کشور بگماریم، تا دنیا دنیاست، نام ایران به عنوان اولین کشوری که حتی اجازه نداد رئیس فدراسیون فوتبال به کشورش بازگردد، در تاریخچه دوره های جام جهانی فوتبال ثبت می شود. همان گونه که گل استیلی ثبت شد و همان گونه که پله اسطوره فوتبال جهان شد.
امروز تنها کسانی از این فضا سود می برند، که در 5 سال گذشته با تمام قدرت بر فوتبال کشور مدیریت کردند و حالا وقتی که باید عملکرد خودشان را تشریح می کردند، به لطف این حرکت عجولانه از زیر وظیفه پاسخگویی رسمی به مردم و رسانهها شانه خالی کرده و فراموش شدند.
[External Link Removed for Guests]
حرکت عجيب سازمان تربيت بدني در برکناري دادکان، دقايقي پس از پايان بازي آنگولا و اعلام عجولانه آن، بدون معرفي سرپرست جديد فدراسيون فوتبال، از آن کارهايي است که تنها در ايران رخ ميدهد.
وقتي محمد دادکان، خودش اعلام کرده بود، پس از بازيهاي جام جهاني استعفا ميدهد و با حساب اين که تيم ملي نتوانسته به موفقيتي مناسب دست پيدا کند، تنها انگيزه تسويهحساب، ميتواند، عامل اصلي چنين حرکت ژورناليستي از سوي سازمان ورزش باشد.
اي کاش، دستكم در سازمان ورزش به اين نکته توجه ميکردند که براي نمونه؛ در سال 76 داريوش مصطفوي در اوج موفقيت و رساندن ايران به جام جهاني 98 فرانسه، به بهانه بيماري قلبي از کار برکنار شد.
برنامهريزي خبري و اطلاعرساني اين کار و شخص جايگزين، آن قدر حساب شده بود، که جامعه ورزشي کشور و حتي خود مصطفوي هم در چنين شيوه منحصر به فردي، شوکه شدند و پس از يک هفته، تازه همه دريافتند كه چه خبر است و به اين ترتيب، تحليلها آغاز شد.
اما حال ميبينيم، سازمان تربيت بدني، بدون توجه به چنين رويکردي، خود به بازار شايعه دامن مي زند و جامعه را مجبور ميکند، تا روز شنبه با اين شايعهها کنار آمده و حتي بعضي از آنها را باور کنند!
بي توجه به دامنه تنشي که به خاطر اين تصميم رخ ميدهد، در نتيجه تحليل اين روش به دو راه بيشتر نخواهيم رسيد.
راه نخست؛ اين که هنوز سازمان تربيت بدني براي رسيدن به يک شخص معتبر، نتيجه لازم را دريافت نکرده و ميكوشد، از بازخورد نامها در رسانههاي جمعي و روزنامهها در اين سه روز، به ارزيابي هر چند سطحي، که به انتخاب برسد، دست پيدا کند، تا اگر چهره مورد نظر سازمان از نظر مردم و رسانهها در حد فدراسيون هم نبود، بتواند حداکثر شش ماه، فدراسيون را تا برگزاري مجمع فوتبال کشور اداره کند!
راه دوم؛ آن که چانه زني با ولتاژ بالا، بين چهرههاي مختلف سياسي حاشيه ورزش در جريان است و هنوز فشار گروهي بر گروه ديگر غلبه نکرده و نامي از گلدان انتخاب نفر جديد فوتبال کشور بيرون نيامده است. از اين رو، چون نميتوان فوتبال کشور را بدون مسئول رها کرد، پس چهرهاي به صورت مقطعي مطرح ميشود، تا باز هم پس از اين که آبها از آسياب فرو ريخت و همه تحليلها و انتقادهاي مردمي از فوتبال و ورزش فروکش کرد و به احتمال زياد، کميته معروف بررسي ناکاميهاي تيم ملي به نتيجهاي رسيد، نفر مورد نظر وارد فوتبال شود!
در هر دو صورت، متمرکز نبودن متوليان ورزش به فوتبال کشور، آشکارترين شاخص اين تصميمگيري است، که به روشي اجرا شده در فدراسيون کشتي شباهت دارد.
حذف محمد طالقاني و قرار دادن مقطعي محمدرضا يزداني خرم در رأس فدراسيون کشتي از اين تفکر سود ميبرد.
در واقع، هدف اصلي سازمان ورزش براي جبران کمبود اطلاعات ورزشي و ارتباط کم با چهرههاي متخصص اين رشته، آنان را وادار کرد، دستكم بحران را به صورت مقطعي در کشتي ايران کنترل کنند و پس از اين که مدتي گذشت، چهرهاي را از ميان جامعه کشتي به عنوان جانشين معرفي کنند.
بي شک، اظهارات يزداني خرم در مورد احتياج نداشتن فدراسيون واليبال به رئيس و اشاره به اين که من در فدارسيون کشتي ميهمان هستم، به خوبي نشان ميدهد که اين مدير ورزشي، وقتي با صداقت ميگويد: «من يک سرباز هستم !»، تنها ميخواهد، در دورهاي محدود، آرامش را به اين رشته ورزشي بازگردانده و دوباره به واليبال برگردد.
حال سازمان ورزش براي فوتبال هم به دنبال چنين روشي است، تا چانهزنيها به نتيجه برسد و نفر اصلي، فوتبال کشور را به دست بگيرد.
اما به واقع در گيرودار اين همه جنجال، که پيش از جام جهاني براي تعويض دادکان راه افتاد، و اين شبهه را به وجود آورد که يک مدير قوي با يک گروه کامل، در انتظار حکم رئيس سازمان است، تنها ـ بدون پشتوانه ـ براي حذف يک چهره بود.
به اين که دوره دادکان تمام شده و باقي ماندن او در فوتبال کشور، اشتباهي بزرگ است، شکي نيست، اما براي جانشين دادکان، بايد اعتبار فوتبال ايران، گذشته آن و داشتههاي علمي و استعدادهاي آن، مورد توجه قرار گيرد.
اگر اين شاخصها مورد توجه تصميمگيرندگان حال حاضر ورزش کشور قرار نگيرد و رفاقتهاي سياسي، بخواهد عامل انتخاب چهرهاي جديد براي پر تماشاگرترين ورزش کشور باشد، امروز دادکان، در انتظار فرداي کساني است که از چاشني منطق ورزشي دور ميشوند.
