درد دل یه جا مانده از قافله

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2732
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۵ مرداد ۱۳۸۵, ۱۰:۳۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 12804 بار
سپاس‌های دریافتی: 4580 بار

درد دل یه جا مانده از قافله

پست توسط كيارش »

درد دل یه جا مانده از قافله


یه روزایی نمیدونم چرا اینطوری میشم


خیلی در موردش فکر میکنم اما هرچی بیشتر فکر میکنم کمتر جوابی براش پیدا میکنم بعضی وقتا فکر میکنم شاید منم دچار عوارض روحی و روانی بعد از جنگ شدم شاید تا حالا بخاطر نیروی جوانی (یا هر نیروی دیگه ای) تونستم مقاومت کنم اما انگار دارم یواش یواش سنگرایی را که پشتشون پناه گرفته بودم از دست میدم که کاشکی اینطوری نباشه چون من همیشه فکر میکردم به این سادگی ها تسلیم نمیشم ولی مثل اینکه زیادی بخودم اطمینان داشتم نمیدونم چی شد چرا من موندمو خیلی ها رفتن خیلی خیلی احساس شکست نسبت به دوستانم میکنم دوستانی که همه باهم بودیمو داشتیم خیلی دوستانه با هم رقابت میکردیم مسابقه میدادیم اما این رقابت این مسابقه از هیچ قانون دنیوی پیروی نمیکرد درست اونجایی که فکر میکردی تو مسابقه عقب افتادی اونی که از همه جلوتر بود اونی که از همه به خط پایان نزدیکتر بود خودش که میایستاد هیچ جلوی بقیه را هم میگرفت تا من آخرین نفر برم و جلوی همه قرار بگیرم ببین این دوستانم منو چقدر بد عادت کردن انقدر به این کارشون ادامه دادن تا من آمادگی خودمو برای ادامه راه از دست دادم و هرچی اونا منتظر شدن صبر کردن کمک کردن ایستادن برگشتن بازم نتونستم بهشون برسم چرا خدا آرزوهای سعید صابری را براورده کرد سعید دوست داشت وقتی شهید میشه بلا تشبیه مثل خانم حضرت فاطمه (س) هیچوقت مزاری نداشته باشه خوش بحالش هنوزم داره با این آرزوش حال میکنه




چرا شهید شاملو با اینکه پدر مادر پیری داشت و تک پسر بود همیشه دلش میخواست شهید بشه اما جسمش اونطوری نشه که خانوادش خیلی غصه بخورن آخه چطور اون ترکش به اون کوچکی طوری اونو به آرزوش رسوند که حتی یه زخم تو بدنش نمیدیدی چرا مسعود مهرامی با اون ادب مثال زدنیش همیشه دلش میخواست اگر قرار بره با برادرش مسعود مهاجرانی بره و هردوتاشون تا روز حساب در کنار هم باشن که قسم میخورم انقدر پیکر مسعود مهرامی پیدا نشد تا مسعود مهاجرانی هم شهید شدو الآن توی بهشت زهرا شونه به شونه هم تا روز حساب در کنار هم با آرامش

آرمیده اند







چرا آخه چرا خدا بیامرز عباسی بخاطر گذشته اش از خدا طلب آمرزش میکردو بهای این توبه رو تقدیم جونش برای خدا قرار داد چرا یوسفی آرزو کردو به آرزوهاش رسید چرا خیلی از دوستام تو کربلای هشت دعا کردنو آرزو کردنو به آرزوشون رسیدن چرا احمد فرجی بعد از 20 سال درد و رنجو سختی طلب شفا نمیکرد با وجود دختر کوچیکو نازش سارا دل از این دنیا کندو رفت



خدایا پس آرزو های من چی میشه منم توی همون جمعی بودم که تو آرزوهاشونو برآورده کردی خوب حداقل بخاطر اونا منم به آرزوم میرسوندی آخه" چه شود تو را که من هم برسم به آرزویی" آخه میدونی چه احساس بدی که ببینی اینهمه از دوستات عقب افتادی درسته که من مثل اونا نبودم ولی آخه من جلوی دوستام آبرو داشتم کار بجایی رسیده که حتی روم نمیشه عکساشونو نگاه کنم وقی میرم بهشت زهرا از شدت شرم از دور و با فاصله بهشون سلام میدم درد دل میکنم ازشون خواهش میکنم التماسشون میکنم تا بین منو خدا وساطتت کنن آخه اونا که مثل من بی آبرو نیستن اونا پیش خدای خودشون آبرو دارن بیشتر از همه غصم از اینه که تمام پس اندازای را که مربوط به اون دوران و روزای بعد از جبهه که تو بیمارستان بودم یا بعضی از مشکلات جسمی که داشتم همه را خرج کردم دیگه چیزی ته کیسم نمونده لاآقل شما دوستان برایم دعا کنید شاید شرمنده ازاین دنیا نرفتم


التماس دعا



منبع+تصاویر شهدا
[External Link Removed for Guests]
 [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]  این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,    
  [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر    
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”