اصطلاحي كه ارسطو (384 پ.م - 322 پ.م ، Aristotle) در فن شعر (Poetic ، بخش دهم) به معني كشف هويت واقعي يك شخصيت نمايش بكار برده است. در واقع بازشناخت يك عنصر ضروري در طرح پيچيده است. منظور ارسطو در اينجا رويدادي است در طرح، كه شخصيت محوري را به شناختي ميرساند كه بر عملش به ژرفي تاثير ميكند. نمونۀ اين بازشناخت را در نمايشنامۀ «اِلكترا» (Electra) نوشتۀ اوريپيدس (Euripides ، حدود 480 پ.م – حدود 406 پ.م) مي بينيم. در اين لحظه الكترا به شخصيت واقعي اورستس (Orestes) پي ميبرد. ارسطو براي اين دگرگوني يعني دستيابي از عدم شناخت يا جهل به شناخت يا آگاهي در يك شخصيت نمايشي چند تمهيد را مطرح ميكند: نخستين اين تمهيدها وجود نشانه يا علامتهايي است بر شخصيت نمايش. تمهيد ديگر از طريق زنده شدن خاطره در ذهن شخصيت نمايشي است كه با دليل و برهان ذهني به بازشناخت شخصيت ميرسد؛ و سرانجام تمهيد ديگر بكار بردن عمدي استدلال نادرست براي رسيدن به يك نتيجۀ درست است. به هرحال با اين شيوه هاست كه شخصيت نمايش به شناخت ديگري ميرسد و در موقعيت ديگري قرار ميگيرد. بهترين اين شيوه ها، بنابر گفتۀ ارسطو، آگاه شدن يا بازشناخت شخصيت نمايش از طريق رشد منطقي رويدادهايي است كه در نمايش به وقوع مي پيوندد. اين شيوه اي است كه در نمايش «اديپ شهريار» (Oedipus ، حدود 430 پ.م) نوشتۀ سوفوكلس (496 پ.م – 406 پ.م ، Sophocles) بكار رفته است. در اين نمايش سير تدريجي نمايش به شناخت اديپ از خودش مي انجامد. بهمين گونه در تراژدي هاي اوريپيدس به طور غالب، شناخت، لحظه اي را تهيه مي بيند كه عمل نمايشي به شكل با معنايي مسير خود را تغيير ميدهد. منتقدان دوران معاصر، تمايل دارند كه اين شيوۀ آخري را به شكل گسترده تري بكار بگيرند و آن را براي هر شناخت با ارزشي –كه بوسيلۀ يك شخصيت نمايش يا از موقعيت يا شرايط واقعي ديگري حاصل ميشود- بكار ببرند. در كمدي هاي معاصر، بازشناخت بعنوان يك تمهيد شادي آور بكار برده ميشود. در اين كمدي ها افشاي هويت واقعي يك شخصيت به يك نتيجۀ شاد مي انجامد؛ مانند موقعيتي كه يك برده متوجه ميشود كه آزاد است و بنابراين ميتواند با معشوقه اش ازدواج كند. بايد بخاطر داشت كه بكار بردن هريك از اين تمهيدها براي رسيدن به بازشناخت بايد بطور مستقيم از طرح نمايش آغاز شود و گسترش يابد و از رويدادهاي پيشين و بنابر ضرورت يا قاعده هاي احتمال حاصل شود.
(ر.ك به احتمال و ضرورت؛ شخصيت؛ طرح؛ كمدي)
بازگشت به گذشته (Flashback)
شگردي كه از آن طريق تماشاگر يا خواننده با گذشتۀ يك شخصيت يا شخصيتهاي ديگر يك بازي آشنا ميشود. اين آشنايي بعنوان بخشي از زمينه چيني نمايشي مطرح است و با حال يا آيندۀ شخصيت پيوند ميخورد. آيندۀ شخصيت در واقع نتيجۀ ناگزير اين زمينه چيني است. بازگشت به گذشته شگردي است كه بطور معمول در سينما بكار ميرود و تا دوران معاصر به ندرت در نمايش بكار ميرفت. يكي از نمونه هاي بكارگيري بازگشت به گذشته در نمايش را در «مرگ فروشنده» (Death of a Salesman ، 1949 م) نوشتۀ آرتور ميلر (Arthur Miller ، 1916 م – 2005 م) مي بينيم. در اين نمايشنامه ويلي لومن (Willy Loman) مكرر دچار نسيان ميشود و به زندگي گذشته اش بازميگردد. هنگامي كه شخصيتهاي گذشته روي صحنه مي آيند، ويلي از دنياي حاضرش خارج ميشود و پا به دنيايي ميگذارد كه به گذشته تعلق دارد. اين نمايشنامه يكي از بهترين نمونه هاي بكارگيري بازگشت به گذشته در نمايش است.
(نيز ر.ك به شرح؛ شرح نمايشي)
بازي،
نمايش به مفهوم وسيع آن. نمايشگري، معركه گيري، شعبده بازي و جز اينها اصطلاحهاي ديگري هست كه به همين مفهوم بكار ميرود.
بازيچه،
مسخره را نيز گفته اند. [برهان قاطع]
(ر.ك به مسخره)
بازي خيال،
نوعي سايه بازي كه در چادر اجرا ميشد. ترتيب بازي از اين قرار بود كه ميان يك چادر، آتش روشن ميكردند و با سايۀ عروسكهايي كه از جنس چرم يا جنس كدري بريده بودند، بازي ميكردند. سايۀ اين عروسكها بر روي ديوار چادر نقش مي بست و صحنۀ نمايش را بوجود مي آورد. در واقع ديوارهاي چادر، پردۀ اين سايه بازي بود. سايه بازي و بازي خيال اصطلاحهاي ديگري براي اين گونه بازيها بود.
(نيز ر.ك به سايه بازي)
بازي در آوردن،
نمايش دادن و تقليد واقعه اي را نشان دادن. [فرهنگ نظام]
(ر.ك به بازي)
بازي شب،
خمر نوشيدن و آتش بازي كردن و بيرون آوردن صورتها و اين را هفت بازي گوبند. [آنندراج]
بازيگر (Actor)،
كسي كه در تماشاخانه خود ر ابجاي شخصيتي در نمايش جا ميزند و او را بازي يا روايت ميكند. هنر بازيگري در يونان كهن حرفه اي قابل احترام بود. مسابقه هايي همه ساله بين نمايشنامه نويسان ترتيب مي يافت تا بهترين نمايش انتخاب شود. نقش شخصيتهاي بازي در اين نمايشها به عهدۀ نويسندگان نمايشنامه ها بود. در آغاز، در اين نمايشها، نويسندۀ نمايش به تنهايي همۀ نقشها را بازي ميكرد. رفته رفته بازيگران دو، سه و سرانجام بيشتر شدند.
(ر.ك به نمايش يوناني)
در بسياري از سرزمينها، بازيگري، حرفه اي بي مقدار بود و مطرب و بازيگر و آكتو و دلقك را به يك معني بكار ميبردند و آنها را جزو سورسات بدكاري و عياشي ميدانستند.
(نيز ر.ك به آكتور؛ بازيگران دوره گرد؛ بازيگر زن؛ تقليد)
بازيگر انباري (Barntormer)،: (ر.ك به بازيگران دوره گرد)
بازيگران دوره گرد،
بازيگراني كه از جايي به جايي ميرفتند و در جشنهاي مردم شركت ميكردند و به بازي و رقص و مانند اينها ميپرداختند. در انگلستان بزرگترين مكاني كه ميتوانست محل اجراي نمايش باشد انبار بود. بهمين علت بازيگران دوره گرد را «بازيگر انباري» ميگفتند.
اين بخش در حال تكميل است...


