زبان پهلوی
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
زبان پهلوی
مختصری درباره زبان پهلوي
سرسخن
«بایسته دیدم در این انجمن مختصر توضیحی در رابطه با زبان پهلوی ارائه نمایم،زیرا این زبان رابطه تنگاتنگی با زبان امروزی مان دارد ، و هر روز در گفتگو هایمان بدون اینکه مطلع باشیم از بسیاری از واژگان پهلوی سود میبریم . بنده واجب دیدم برای آشنایی کاربران محترم انجمن cc با زبان اجدادمان ،همانگونه که گفتم توضیحاتی برای آشنایی دوستان با این زبان ارائه نمایم ، »
زبان پهلوی مادر زبانهای ایرانی امروزین چون فارسی و بلوچی و كردی و ارمنی و پشتو و ... است. هر واژه ای را كه از این زبان نشان كنیم،اگر در فارسی دری رسمی ایران با كمی تغییر یا بی تغییر وجود نداشته باشد، به احتمال 99 درسد در یكی دیگر از زبانهای ایرانی امروزین یا دستكم در یكی از لهجه های ایران وجود دارد. و همه واژگان پهلوی از زبانهای كهنتر یعنی اوستایی و پارسی باستان ستانده شده اند. همین وجود پل پیوند میان سه زبان باستانی ایرانی و سانسكریت هندی و زبانهای ایرانی امروز، دلیل استواری فارسی است. ویژگی كه در دیگر زبانهای امروزین كمتر وجود دارد. یعنی در زبانهای اروپایی اگرچه بسیاری از واژگان از زبانهای كهن اروپایی یا شرقی گرفته شده ولی هستند واژگانی كه روشن نیست از كجا آمده اند. و وضع زبانهای سامی و اورال – آلتایی خیلی بدتر است.
زبان پارسیك یا پهلوی ساسانی اگرچه حد فاصل فارسی دری و پارسی باستان است ولی به مراتب به فارسی دری نزدیك تر است. این نزدیكی چنان است كه میتوان گفت،پهلوی ساسانی چیزی نیست جز زبان فارسی دری منهای واژگان تازی و تركی و بیگانه (فارسی سره) و با دستور زبانی ساده تر و طبیعی تر و بی تكلف تر. در بخشهای پسین پس از روبرو شدن با جملات پهلوی خواهید دید كه بدون هيچ پيشينه 50 درسد و با كمي تلاش 100 درسد آنرا خواهید فهمید.
چند نمونه از ویژگی های زبان پهلوی:
1- علامت جمع برای جانداران در این زبان "آن" است. برای نمونه مرتوم (مردم) برای جمع بسته شدن به مرتومان تبدیل میشود. شایان توجه است كه مردم جمع نیست،بلكه مفرد است. ولی امروز ما مردم را به شكل جمع به كار میبریم. درخت به درختان تبدیل میشود.
2- علامت جمع برای بی جانها،"ها" یا "یها" است. برای نمونه كوف (كوه) به كوفیها تبدیل میشود.
3- در پهلوی نیز علامت نكره، "اِ" در پایان واژه است. مرت (مرد) برای نكره شدن به مرتِ تبدیل میشود.
4- بیشینه پیشوند و پسوندهای زبان پهلوی در فارسی به كار میرود. برای نمونه پسوند "كار" یا "گار" (آموزگار). پسوند "اك" (البته پسوند "اك" در فارسی بیشتر به "ه" تبدیل شده است.) و "آر" (گوفتار، كرتار). در كل درست مانند فارسی،واژگان پهلوی نیز كاملا تجزیه و تركیب پذیرند و از پسوند و پیشوند تشكیل شده اند. شما هم میتوانید به هر واژه فارسی یا پهلوی كه برخوردید، آنرا تجزیه كنید. خواهید دید كه حتا واژگان دو سیلابی نیز بخش پذیرند!!. پسوندهایی چون آك (داناك)، ایك (پارسیك، پهلوانیك) و ... كمتر در فارسی به كار میرود. شاید فقط بتوان به "تاریك" و "نزديك" اشاره كرد.
5- فعل امر بن مضارع است و نیازی به "ب" ندارد. به جای برو میگویند رو و به جای بخور میگویند خور و به جای بزی میگویند زی. "ب" میتواند برای تاكید به كار رود.
6- برای نهی،از "ما" بهره میگیریم. در ادب فارسی نیز از "مَ" بهره میگرفتند.
7- برای نفی همچون فارسی كافیست "نِه" بیاوریم. نه با كسره در پهلوی علامت نفی است. و چه جالب است كه در فارسی كه حرف نفی،نه با فتحه است،باز هم هنگام منفی كردن فعل،از نه با كسره بهره میگیریم : نمیخواهم، نمی آیم، نمیبینیم،نمیروم.
8- در فارسی از پسوند "گاه" برای اسم زمان و مكان بهره میبریم. غروبگاه، چراگاه، صبحگاه و ... گاه در پهلوی گاس است. و همین كاربرد را دارد مانند اوارك گاس (غروبگاه) و كی گاس (جایگاه شاه). پسوند استان در فارسی اسم مكان میسازد. مانند كودكستان و گورستان. واژگانی چون تاپیستان (تابستان) و كوفیستان (كوهستان) و مسیستان (مهستان) و ... در پهلوی وجود دارند.
9- واژگانی چون پرندك، لانك، خوانندك، نوازندك، نامك، خانك، پروانك و گجستك ... در فارسی به این گونه در آمدند كه "ك" یا "گ" آخر آنها افتاده است و عملا به فتحه ختم میشود. ولی چون در خط فارسی نمیتوانیم فتحه را روی آخرین واكه نشان دهیم، از "ه" كمك میگیریم. در بیشتر زبانهای ایرانی و لهجه های محلی (از كردستان تا تاجيكستان)،این واژگان با فتحه آخر تلفظ میشوند و نه كسره. ولی امروز شكل رسمی فارسی ایرانی، كسره شده است. ممكن است این اشتباه پیش آید كه در آخر این واژگان "ه" وجود دارد كه چنین نیست. هنگام جمع بستن این واژگان "گ" می آید كه خود نشانگر وجود پنهانی آن است. پرندگان، خوانندگان، نوازندگان و پروانگان و گذشتگان ...
10- صفت تفضیلی برتر در پهلوی مانند فارسی "تر" است (وزرگتر). ولی صفت عالی ترین،در پهلوی "توم" است (وزرگتوم). گاهی نیز از "ایست" برای صفت عالی بهره گرفته میشود. مانند مسیست (مس به معنای والا و بزرگ + ايست. جمع بسته ميشود به مسیستان كه در فارسی مهستان است. كه انجمن والاتباران در دوران اشكانی و ساسانی بود). يا نزديست (نزد + ايست يعني نزديك ترين)
11- برای سنجش دو چیز از "كو" و "هَچ" (از) بهره میگیریم. "گِوَكی (جایی) خوشتر هَچ ایرانشتر (ایرانشهر) نیست".
12- در زبانهای ایرانی واژگان و صفت ها گاهی به دو شكل اهریمنی و اهورایی بخشبندی میشوند. یعنی سخن از یك چیز است. ولی اگر آن چیز بسته به چیزی اهریمنی باشد، یكجور و اگر بسته به پديده اي اهورایی باشد جور دیگری است. در فرانسوی چنین حالتی برای مونث و مذكر وجود دارد. یعنی با توجه به اينكه شخص مذكر است یا مونث، صفتی كه به او نسبت داده شده (مثلا ملیت) تغییر میكند. یا در انگلیسی گاهی شغلها چنین اند (مهماندار،پلیس و ...). این حالت تا اندازه زیادی در فارسی دري از میان رفته و فراموش شده است. فقط گاهی در ضمیر ناخودآگاه ما ایرانیان خود را نمایان میكند. برای نمونه ما هنگام سخن گفتن از پدر و مادر خود هرگز از واژگان كله و لنگ بهره نمیگیریم. بلكه واژگان سر و پا را به كار میبریم. یا فعل مردن یا هلاك شدن را برای كسی كه احترامی برایش نداریم به كار میبریم و فعل درگذشتن یا فوت شدن را برای كسی كه احترامش را داریم. اين ويژگي در پهلوی حالتی شدیدتر دارد. یعنی اگر سخن از اهریمن و دیوان و اهریمن زادگان و مردمان بدكردار و فریب خوردگان و دوزخیان است، نامها و كنش های مربوط به آنان با نامها و كنش های مربوط به آدمیان نیك متفاوت است. یك نمونه همان مورتن (مردن) و ویترتن (درگذشتن) است. اگر سخن از نیكان گذشته باشد،ویترتكان گفته میشود. ولی اگر سخن از نیكان بد باشد، مورتكان به كار می آید. یا ویشوتك كه برای فرزندان اهریمن به كار میرود. گاهی این شیوه با افزودن پیشوند یا تغییر پیشوند حاصل میشود. برای نمونه اگر سخن از فرمانروایی زهاك (ضحاك) یا اسكندر است، پیشوند دوش (بد) به پادشاهی افزوده میشود تا دوش پادشاهی اسكندر یا زهاك گفته شود. چون پادشاهی، نیك است و به نفرین شدگانی چون زهاك و اسكندر نسبت داده نمیشود. یا گاهی پیشوند هو (نیك) با دوش جابجا میشود تا چنین تركیبی بدست آید.
13- ضمیرهای ناچسبیده عبارتند از من،تو،اوی، اما، شماه، اویشان. ضمیرهای چسبیده تفاوتی با فارسی ندارند. هنگامی كه در متن های پهلوی گاهی جای ضمیر چسبیده را نادرست میبینید،توجه كنید كه شما نباید آنرا فقط با فارسی دستوری رسمی معاصر بسنجید و حكم به تفاوت دهید. در همه موارد میان شیوه چسبیدن ضمیر چسبیده در پهلوی و یكی از زبانهای ایرانی و یا یكی از متن های كلاسیك فارسی همسانی وجود دارد. (برای آگاهی بیشتر نگاه كنید به نامه پهلوانی – فریدون جنیدی)
14- حرف ربط "و" در فارسی و عربی مشترك است. این حرف در پهلوی نه "و" بلكه "او" خوانده میشود. اتفاقا در فارسی نیز در شعر و گاهی نثر نمیتوان آنرا "و" خواند بلكه باید "او" خواند : "به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را" یا "خداوند نام و خداوند رای". اینجا نادرست است اگر بگوییم مقتضیات شعری است!!. خیر. این سنتی ایرانی است كه به شكل شفاهی حفظ شده.
15- امروز كودكان در دبستان هنگام خواندن واژگانی چون خواهر، خواب، خواست، خوار و ... با مشكل روبرو میگردند. و آموزگاران به آنها میگویند كه "و" را در نظر نگیرید. با آشنایی با پهلوی این مشكل بدین شكل حل میشود كه در پهلوی این "و" خوانده میشود. در فارسی بر اساس املای تاریخی گذاشته شده ولی خوانده نمیشود. در اوستا،واكه اي ویژه "خ" كه پس از آن "و" باشد وجود دارد.
16- در فارسی واژه نمیتواند با واكه بی صدا (ساكن) آغاز شود. این ویژگی زیر تاثیر عربی ایجاد شده. وگرنه در زبانهای باستانی ایران چنین نیست. در پهلوی واژگان فراوانی با واكه بی صدا آغاز میشوند و این ویژگی زبانهای آریایی است. ایرانیان امروز هنگام آموزش زبان های اروپایی نیز با همین مشكل روبرو میشوند و باید بسیار تلاش كنند تا نگویند اسكول،بگویند سكول. نگویند استار، بگویند ستار و واژگانی چون فریز،فروید،فرای،فرونت و ... را درست بخوانند. هنگام روبرو شدن با واژگان پهلوی نیز باید توجه داشت كه اگر واكه نخست واژه بی صدا بود،بیجهت بر روی آن صدا نگذاریم. در زبانهای باستانی ایران نیز مانند زبانهای اروپایی این حالت بیشتر برای واكه هاي "س" و "ف" وجود دارد. برای نمونه ستخر (استخر)، فریات (فریاد) و فركرت (فرگرد)...
17- همچنانكه در افعال فارسی، دو حالت گذشته و حال از دو بن مستقل از هم، يعني ماضی و مضارع ساخته میشوند و كاملا متفاوت میشوند (دید، بین. گفت،گو. كرد. كن و ...) در پهلوی هم چنین است و این حالت فارسی برگرفته از پهلوی میباشد.
18- پیشوند "ا" یا "آ" یا "ان" در زبانهای باستانی معنای واژه را وارونه میكند. چنین حالتی در فارسی تقریبا از میان رفته است.
19- در صرف افعال لازم (بی مفعول) به سادگی عمل میكنیم. رفتهم،رفتهی، رفت. رفتهیم، رفتهی، رفتهند.
20- در صرف افعال متعدی (با مفعول) شناسه آخر فعل بستگی به مفعول دارد و نه فاعل. یعنی اگر در فارسی میگوییم من تو را دیدم، من او را دیدم، من شما را دیدم، من آنها را دیدم. در پهلوی فعل با مفعول تغییر میكند. من دیتهی (من تو را دیدم)، من دیت (من او را دیدم). من دیتهید (من شما را دیدم)، من دیتهند (من آنها را دیدم).
تغییر واژگان از پهلوی به فارسی:
1- "ك" در بیشتر واژه ها از پایان واژه افتاده است. در واژگانی كه واكه پیش از "ك" حركت فتحه داشته، در خط فارسی، "ه" گذاشته شده. پرندك، نامك،پروانك، دستك، پایك، دندانك، گوشك، پتیارك، ورهنك (برهنه)، پتیرك (پذیره) ... درست تر خوانش این واژگان با فتحه آخر است كه هنوز در زبان های دیگر ایرانی و لهجه های فارسی چنین است ولی در فارسی رسمی ایران با كسره آخر خوانده میشود.
2- "ك" در واژگانی كه پیش از آن "آ" یا "او" وجود داشته افتاده و چیزی به جایش نیامده. داناك به دانا. تواناك به توانا. پیتاك به پیدا. تاك به تا. اپاك به با. فرتاك به فردا. روستاك به روستا. توخشاك به كوشا (خ حذف شده ولی روشن نیست چرا ت به ك تبدیل شده!!) و هالوك به آلو و داروك به دارو.
3- پسوند "ایك" كه برای نسبت در پهلوی به كار میرود، در فارسی تقریبا فراموش شد و به "ی" تبدیل شد. مانند ارزانیك به ارزانی، هرومیك به رومی. پارسیك به پارسی. پهلوانیك به پهلوانی.
4- "ا"در آغاز واژه گاهی افتاده است. اما به ما. اپی به بی (بيمار، بيگناه ...). اپورنای به برنا، اپاریك به باریك. اپام به وام. اپاچ به باز. اپایت به باید. اپائیشنك به بایسته. اپاك به با. آناهید به ناهید (به اشتباه گفته میشود كه ناهید وارونه آناهید است و اگر آناهید یعنی پاك، ناهید یعنی پلشت!! این اشتباه از آنجا ناشی شده كه تصور كردند در اینجا "آ" مانند واژه امرداد، پیشوند است. چنین نیست. واژه آناهید از دو بخش "آن" و "آهید" درست شده. و اگر "آ" بیوفتد معنا وارونه نمیشود و ایرادی ندارد. بلكه یكی از قواعد تبدیل پهلوی به فارسی انجام گرفته) اوشتافت به شتافت و اوهرمزد به هرمزد یا هرمز. (گاهی گفته میشود كه اوهرمزد پهلوی با حذف "ه" به اورمزد فارسی بدل شده. چنین نیست. اورمزد همسان با شكل پارسی باستانی _ائورمزدا_ است. و احتمالا از طریق یكی از لهجه ها خود را به متن های فارسی رسانده. وگرنه پهلوی آن اوهرمزد ساده شده اهورا مزدای اوستایی است كه در فارسی با افتادن الف،به هرمزد تبدیل شده)
5- "س" هاي فراواني در سانسكريت به "ه" در اوستايي تبدیل شده اند (سوم به هوم، سپت به هپت و ...) در گذار از پهلوی به فارسی نیز "س" های بسیاری در پایان واژه به "ه" تبدیل شده اند. از جمله مس به مه (والا). ویناس به گناه. همراس به همراه. گاس به گاه. گاسان به گاهان. پاتیفراس به پادفره (مكافات عمل)
6- "وی" در آغاز واژه به "گُ" با ضمه تبدیل شده است. از جمله ویناس به گناه، ویشتاسپ به گشتاسب. ویترتك به گذشته. ویچار به گذار. ویشاتك به گشاده. ويزند به گزند. ويريك به گريز (تبديل ك به ز نيز رخ داده!). توجه شود كه در خط پهلوي، همه اين واژگان كه با "وي" آغاز ميشوند به گونه اي هزوارشي با "و" تنها _بدون "ي"_ نگاشته شده اند كه اين را هم بايد به انبوه رمزهاي خط پهلوي افزود!.
7- "ت" های فراوانی به "د" تبدیل شده اند. خودتای به خدای،داتار به دادار. كرت به كرد. دیت به دید. پاتخشا به پادشاه. ارتخشیر به اردشیر. ارت وهشت به اردیبهشت. وت به بد. سرت به سرد. پیتاك به پیدا. وات به باد. زرتهشت به زردهشت (در شاهنامه). كوتك به كودك. ادیاتكار به یادگار. هورتات به خورداد. یزت به ایزد. فرتاك به فردا. اپایت به باید. پاتیفراس به پادفره. دروت به درود. پت دروت به بددرود كه با حذف تكرار "د" بدرود میشود. پت دیت به پددید یا پدید. روت به رود. زرت به زرد. سوت به سود. كتام به كدام. ویشاتك به گشاده. پاتگان به پادگان. شاتي به شادي. شايت به شايد. دات به داد (در پارسي باستان "داتا" كه عين واژه لاتين است). داتك به داده. خرت به خرد. خورتك به خرده. خوت به خود.
8- "ت" گاهی به "ذ" تبدیل شده است. آتور به آذر. پتیرك به پذیره و ویترتك به گذشته (هرچند به شكلی عجیب "ر" به "ش" تبدیل شده!!)
9- "ت" های فراوانی به "ه" تبدیل شده اند. از جمله شترستان به شهرستان. "پت" به "به". متر به مهر (آقای جنیدی میتر میخواند _به شكل هزوارشی!_ و باور دارد كه در فارسی نخست به میهر و سپس مهر تبدیل شده. ولی نگارش این واژه در پهلوی همان متر است و با توجه به خوانش فارسی كه مهر است، باید گفت اگر هم میتر و میهر گفته ميشده،رسمی نبوده. خوانش رسمی همان متر بوده كه در فارسی رسمی به مهر تبدیل شده)
10- "ت" گاهی به "ی" تبدیل شده است. پتموتن به پیمودن. پتمای به پیمای. پیتام به پییام با حذف ی تكراری، پیام (اينجا روشن ميشود كه خوانش درست، پي يام است). پيتامبر به پيامبر. پاتگان به بايگان (زير تاثير عربي بايجان. آتورپاتگان به آذربايگان و آذربايجان).
11- "پ" های بسیاری زیر تاثیر عربی، به " ب" یا "ف" تبدیل شده است. "پ" در پهلوی بسیار فراوان است و "ب" و "ف" كمتر. درحالیكه در فارسی ب و ف فراوانند. اپكند به افكند. سپند به اسفند. سپندیات به اسفندیار. سپاهان به اسفهان. پارسی به فارسی. پیل به فیل.اسپ به اسب. داراپ به داراب، "پت" به "به"، تاپیستان به تابستان،پیشوند اپی به بی (اپیمار به بیمار)،اپاچ به باز. اپایت به باید. آپ به آب. لپ به لب. شپ به شب. شپان به شبان. پاپك به بابك. دپبر به دبير. گوسپند به گوسفند.پردیس به فردیس یا فردوس (هنگام روبرو شدن با واژگان و نامهایی كه با "فر" آغاز میشود توجه كنیم كه ممكن است نتیجه تغییر پر به فر بوده باشد. ولي در بسیاری موارد far فارسی از fra پهلوی آمده مانند فروردین و فروهر و فرهنگ و فرهیخته و فرامرز و فربد و فرزانه و فردا و فراموش و فرجام و فرزند و ... تعصب بیجا بر روی تلفظ فروهر به شكل fravahar بی معناست. چراكه اگر قرار بر تلفظ به شیوه پهلوی باشد، آنگاه باید بگوییم fravardin، frahang، frahikhte، frazane، frada!!! كه هیچكدام از كسانی كه روی خوانش پهلوی فروهر تعصب میورزند بر روی دیگر واژگان دارای "فر" چنین نمیكنند. گاهی گمان میرود كه گویش دری زرتشتی گویش درست است كه چنین نیست. برای نمونه گویا فروهر به شكل fravahr یعنی با "ه" ساكن گفته میشود. كه درست نیست و در پهلوی "ه" فتحه دارد).
12- "پ" گاهی نیز به "و" تبدیل شده است مانند اپام به وام. ریپاس به ریواس.
13- "و" های فراوانی به "ب" تبدیل شده اند. ورهرام به بهرام. وه به "به". وهومن به بهمن. كوات به قباد. وهشت به بهشت. وت به بد. وخش به بخش. وات به باد. ویه به بی. وس به بس (پرشمار). وسیكار به بسیار. وهار به بهار. ورگ به برگ. ورهنك به برهنه. وزرگ به بزرگ (آقای جنیدی آنرا وچرگ میخواند ولی با توجه به اینكه هم در پارسی نوین و هم در پارسی باستان _یعنی دو زبان نوینتر و كهنه تر_ با "ز" خوانده ميشود و نه "چ"، بهتر است بگوییم كه در پهلوی هم ز بوده و نه چ!!)
14- "و" در جاییكه با حركت فتحه پس از "ی" آمده، "و" یا "و" به همراه "ی" حذف شده. نیوك به نیك. زیوندك به زنده. زیوندكی به زندگی.
15- "ه" گاهی به "ا" تبدیل شده است. هچ به از. هنچمن به انجمن. هندرز به اندرز. هان به آن. هالوك به آلو. هكر به اگر. هربرز به البرز. هرومیا به ارومیه. هرومیك به ارومی و رومی. (شاید به دلیل یكی بودن "ه" و "ا" در خط پهلوی!!)
16- "ه" براي سادگي خوانش، در میانه واژه حذف شده است. مانند زرتهشت به زردشت یا زرتشت (آقای جنیدی واژه پهلوی را زرتخشت میخواند. در خط پهلوی "ه" مانند "خ" است. ولی من گمان میكنم زرتهشت باشد، چراكه به روشنی میبینیم كه پس از تبدیل "ت" به "د" در ادب فارسی زردهشت در شاهنامه آمده). پوهر به پور. ستهم به ستم. رفتهم به رفتم. رفتهی به رفتی. رفتهید به رفتید و ...
17- "ه" گاهي در فارسي به "خ" تبديل شده است. هوسرو به خسرو و هوشك به خشك.
18- "ه" در پایان واژه های فراوانی افتاده است. ویه به بی. شماه به شما. روشنیه به روشنی. راتیه به رادی. دوستیه به دوستی. شگفت آنكه گاهی ه افزوده شده. مانند "شا" كه به "شاه" تبدیل شده!!.
19- "چ" های بسیاری زیر تاثیر عربی به "ز" تبدیل شده است. هچ به از. پهریچ به پرهیز. نیمروچ به نیمروز. اواچ به آواز. راچ به راز. بچك به بزه. اپاچ به باز. دوچد به دزد.فراچ به فراز. نماچ به نماز. پیروچ به پیروز. روچ به روز. آموچ به آموز. (شاید به دلیل یكی بودن "چ" و "ز" در خط پهلوی!!) گاهی "چ" به "ج" تبدیل شده. ویچ به ویج. هنچمن به انجمن. ورچاوند به ورجاوند. گنچ به گنج. برنچ به برنج.
20- در پهلوی واكه "ذ" وجود دارد كه همانند "د" نوشته میشود ولی در فارسی به "ز" تبدیل شده است. مانند ذمیك به زمین. ذمان به زمان. ذمیستان به زمستان، ذهاك به زهاك (آقای جنیدی اینها را با "د" میخوانند. روشن نیست كه اگر به گمان ایشان همه اینها نه "ذ" كه "د" است،پس اصلا برای چه میگویند كه واكه "ذ" در پهلوی هست؟! اگر این واژگان با "د" خوانده میشدند، دلیلی برای تبدیل "د" به "ز" نبود.)
21- "گ" های بسیاری زیر تاثیر عربی به "ك" یا "ج" تبدیل شده است. گیان به جان. گیوك به جای گیهان به كیهان. گیومرت به كیومرث (در اوستا "ث" بوده كه در پهلوي به دليل نبود "ث" به "س" يا "ت" نوشته ميشده. در فارسي آنرا به "ث" برگردانده اند. مانند گاث اوستا كه در پهلوی گاس شده است. امروز مشكل اينجاست كه هیچ ایرانی "ث" را درست تلفظ نمیكند. بنابراين بهتر است "گات یا گاتا" بنویسم و یا به فارسی "گاهان" بگوییم. همچنين گذاشتن "ه" و نوشتن به گونه "گاته" يا "گاثه" نيز شايسته نيست. چون ما عادت كرديم كه واژگاني كه به "ه" ختم ميشوند را به كسره ختم كنيم. درحاليكه اين واژه به فتحه ختم ميشود و اگر "ا" بگذاريم _گاتا_ بهتر است. كيومرث را نيز به بهتر است با س بنويسيم).
22- "گ" يا "ك" گاهی به "ی" تبدیل شده است. مینوگ به مینوی. گیوك به جای.
23- "ك" ها در ميان نامها، زير تاثير عربي به "ق" تبديل شده اند. اين قاعده را در ميان نامهاي اروپايي چون سقراط (سوكراتس) و كنستانتين (قسطنطن) و پيتاگوراس (فيثاغورث) و ... ديده ايم. در ميان نامهاي ايراني سمركند (سمرقند) و كم (قم) و كوات (قباد) و ... را يافتم.
24- "ی" گاهی به "ج" تبدیل شده است. یاتوك به جادو. یاویتان به جاویدان. یامك به جامه. يام به جام. يم به جم. یویتاك به جدا (كلا واكه "ج" همانند "ل" در پهلوی بسیار كم كاربرد بود. در اوستا نیز "ل" وجود ندارد و "ج" كم است.)
25- "ی" در بسیاری موارد در پایان واژه افتاده است. اوی به او. پای به پا. همای به هما. اپورنای به برنا. بوی به بو.
26- "خ" های فراوانی به ويژه پس از "ت" حذف شده اند تا واژگان ساده تر شوند. پاتخشا به پادشا. ارتخشیر به اردشیر. آتخش به آتش. سیاوخش به سیاوش. دشخوار به دشوار. توخشاك به كوشا (روشن نیست چرا ت به ك تبدیل شده!!)
27- همچنانكه گفته شد، در فارسی زیر تاثیر عربی، واژه نمیتواند با واكه بی صدا بیاغازد. پس برای حل این مشكل گاهی یك "الف" افزوده میشود. از جمله ستخر به استخر. سوكندر به اسكندر. سپاهان به اسفهان (كيست كه بداند چرا با "ص" مينويسيم؟!). سپند به اسفند.
28- برای مصدر سازی "شن" با "ش" و "ن" ساكن در پایان واژه آمده. ولي در فارسی ما خوش نداريم كه واژه را به دو واكه بي صداي ساكن ختم كنيم. پس "ن" حذف شده است. منشن به مَنِش. كنشن به كُنِش. دهشن به دَهِش. دانشن به دانش. ستايشن به ستايش.
29- "و" ساكن در پایان برخی واژگان پهلوي آمده است كه هزوارش است و خوانده نميشود. آقاي جنيدي باور دارند كه در مواردي كه پیش از آن "خ" ساكن آمده، بايد خوانده شود. ولي در فارسي اين "و" حذف شده. مانند پاسخو به پاسخ. دوزخو به دوزخ. فرخو به فرخ. من چنين گمان نميكنم. چراكه در خط پهلوي بيجهت در پايان بسياري از واژگان نشانه "و" براي جدا سازي يا زيبايي آمده است. و اصلا در پهلوي خوانده نميشود. به گمان من اين واژگان را نيز بايد بدون "و" خواند.
30- آنگونه كه پهلوي دانان از جمله آقاي جنيدي ميگويند،واژگاني كه در آنها "خو " آمده به صورت "خ" با ضمه خوانده نميشوند بلكه "خ" ساكن و "و" با فتحه يا كسره خوانده ميشود. يعني خوراسان را بايد khvarasan خواند و خورشيد را khvarshid و نخوست را nakhvest و خرم را khvaram خواند. اگر چنين باشد، اين را هم بايد افزود كه اين واژگان در تحول از پهلوي به فارسي ساده شده و صداي "و" حذف گشته است تا "خ" با ضمه خوانده شود. (ولی با توجه به اینکه خط پهلوی مانند فارسی واکه های صدادار ندارد موضوع قابل ارزیابی بیشتر است)
در نگاه نخست برای كسی كه هیچ آشنایی با پهلوی ندارد،این 30 مورد كمی گیج كننده است. ولی با اندیشه بیشتر در نمونه هایی كه آورده شد و سپس سنجش واژگان در نوشتارهای پهلوی و فارسی به خوبی در كوته زمانی خواهید توانست نمونه فارسی را به نمونه پهلوی تبدیل كنید و وارون آن با دیدن نمونه پهلوی با شتاب بفهمید كه برابر كدام واژه فارسی است.
براي نمونه تلاش كنيد پي ببريد كه گشايش در پهلوي چه بوده است؟ يا گشوده؟ يا افسردگي؟
با وجود همه اين دستورات براي تغيير واژگان از پهلوي به فارسي، بسیارند واژگانی كه هيچ تغییري نكرده اند. برخی از آنها:
سال، ماه،سخت، سهمگين، سپاه، سپاس، دوست، سوخت، سر، مار، سنگ، شير، مرز، مرگ، ده، كشور، ايران، زن، نياز، نياكان، سردار، دين، ديو، كور، نان، گوشت، نشست، گام، گاو، درمان، گريان، گفتار، گوش، نام، دست، ديگ،آسان، آسمان، هنر، در، اندر، اندك، باغ، تخت،پس،پيش، تخم، تير،چشم،چند،راست، رزم، روان، زيرك، ستون و ده ها واژه ديگر بي هيچ تغييري به فارسي راه يافته اند.
و اگر يك تغيير از تغييرات 30 گانه بالا را ملاك قرار دهيم، آنگاه سدها واژه ميان پهلوي و فارسي _با يك تغيير_ مشترك خواهند بود و اگر چند تغيير را ملاك خود بگذاريم،تقريبا همه واژگان پهلوي به فارسي رسمي يا لهجه هاي محلي و زبانهاي ديگر ايراني راه يافته اند.
نویسنده و گرداورنده:مرداویز
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 3309
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۵:۵۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3096 بار
- سپاسهای دریافتی: 11996 بار
Re: زبان پهلوی
این پست واپسین بنده در انجمن میباشد ، و با درج این نوشتار از انجمن خداحافظی مینمایم
بنده عمیقا از این اتفاق دلگیرم.
.به هیچ وجه دوست ندارم دوست فرهیخته ای چون مرداویز از انجمن برود 
بی