خلبان مدرسی و پروازی به آبادان در جریان تجزیه طلبی ها...

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3309
تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۵:۵۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3096 بار
سپاس‌های دریافتی: 11996 بار

خلبان مدرسی و پروازی به آبادان در جریان تجزیه طلبی ها...

پست توسط Mil@d »

دوستان سلام
خیلی از شما جناب سرهنگ خلبان بهروز مدرسی رو می شناسید دوست جوانان و مرد کاملا خاکی که با ذکر خاطرات زیبایش از دوران خدمت خود علی الخصوص در جنگ 8 ساله در سایت [External Link Removed for Guests] واقعا سبکی نو رو در خاطره نویسی شروع کرده است و مطالب منحصر به فردی دارد.امیدوارم سایر نظامیان کشور نیز در پرتو رعایت اصل حفاظت اطلاعات این کار زیبا را برای آشنایی جوانان با آن دوران انجام دهند.

تصویر

چرا در خوزستان شورش شد ..!؟

چند ماه پس از پیروزی انقلاب یعنی در ماههای آغازین سال ۱۳۵۸ گروهی به نام المنظمه السیاسیه الشعب العرب در استان خوزستان و به ویژه خرمشهر و اهواز فعالیت گسترده ای را آغاز كرد.
اعضای این سازمان كه در پی پیروزی انقلاب در برخی ساختمان‌های مستحكم باقی مانده از رژیم شاه در خرمشهر مستقر شده بودند به قاچاق اسلحه از مرز عراق اقدام كردند. به دلیل اوضاع نابسامان ارتش، مرزداری این نقاط به شیوخ عشایر سپرده شده بود كه اكثراً از حامیان سازمان خلق عرب بودند.
سازمان سیاسی خلق عرب- یا آن گونه كه خرمشهری‌ها می‌گفتند خلق عرب- خواهان خروج نیروهای نظامی از خرمشهر(محمره )و خودمختاری خوزستان (عربستان ) به مركزیت الأحواز بودند.
در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۵۸ كه دو طرف رو در روی یكدیگر صف بندی كرده بودند، نیروهای خلق عرب پس از سخنان تحریك آمیز شیخ شبیر در مسجد امام صادق(ع) با حمله به ساختمان كانون، آن را به آتش كشیدند و تمامی اعضای غیرعرب آن- از جمله محمد جهان آرا- را به گروگان گرفتند
استاندار خوزستان دریادار دكتر احمد مدنی كه همزمان فرمانده نیروی دریایی ارتش نیز بود به خرمشهر رفت و مشغول مذاكره با شیخ شبیر شد. مذاكره آن دو هنوز ادامه داشت كه با تصرف شهربانی خرمشهر توسط خلق عرب، اوضاع شهر وارد فضای دیگری شد.
در روزهای ابتدای خرداد ۵۸ مسأله خلع سلاح عمومی و تخلیه ساختمان‌های دولتی اشغال شده پس از پیروزی انقلاب مطرح شد كه با مقاومت خلق عرب وارد مرحله خطرناكی شد
عاقبت در پی زد و خوردهای پراكنده كه به شهادت دو پاسدار انجامید، در روز چهارشنبه ۹ خرداد ۵۸ مهلت مقرر به پایان رسید و وضع فوق العاده اعلام شد ۶ روز بعد با پایان وضعیت فوق العاده راهپیمایی‌ها و تیراندازی‌های شبانه و درگیری‌های پراكنده از سرگرفته شد. انفجار در خط آهن خرمشهر- اهواز خشونت‌ها را دامن زد. به دنبال این انفجار چندین انبار و اماكن دولتی مورد حمله قرار گرفت و مهاجمین چندین كشتی را در اسكله خرمشهر به آتش كشیدند دوبار به فرودگاه اهواز حمله شد و لوله‌های نفت منفجر گردید.
و سرانجام در روز ۲۴ تیرماه ۱۳۵۸ در پی چند روز نبرد خیابانی نفس گیر، غائله خلق عرب در خرمشهر پایان یافت

خوزستان در بحران پس از انقلاب اسلامي
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران رژيم عراق تحركاتي را عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران آغاز كرد. علاوه بر تحركات مرزي اقدامات گسترده‌اي در داخل به ويژه خوزستان در پشتيباني از گروه‌هاي ضد انقلاب داخلي به عمل مي‌آورد.
در اين ميان عرب زبان بودن بخشي از مردم اين منطقه دستاويز مناسبي براي طرح جدايي خوزستان از ايران شده بود. به همين جهت عراق با گردآوري عناصر گروه منحل شده خلق عرب و همچنين برقراري ارتباطات گسترده با برخي از سران عشاير عرب به آموزش، تسليح وتحريك آنان براي راه‌اندازي درگيري‌هاي منطقه‌اي ايجاد زمينه جداسازي خوزستان مبادرت ورزيد. عناصر گروه خلق عرب در ماه‌هاي ارديبهشت، خرداد و تير 1358 علاوه بر درگيري مسلحانه به اقداماتي همچون ايجاد آشوب، بمب‌گذاري، ترور و سرقت سلاح و مهمات مبادرت مي‌ورزيدند.

اين اقدامات چندان افزايش يافت كه مردم شهربه جان آمدند و در تاريخ 23 تير ماه سال 1358 به مراكز استقرار گروه‌هاي خلق عرب هجوم بردند و ضمن دستگيري عده‌اي از عناصر فعال ضد انقلاب بقيه را متواري كردند. حكومت عراق پس از فروكش كردن آشوب سازمان خلق عرب در خرمشهر همچنان به توطئه‌هاي خود در خوزستان ادامه مي‌داد.
تصویر
ماموریت به خوزستان ...

از این که گریز به سایت های دیگه زدم پوزش می خواهم . چون واقعآ نه دلیل آشوب ها رو می دونستم و نه تاریخ دقیق آن را !! اما حالا دقیق تر می توانم ماجرا ها رو به یاد آورده و نقل کنم .. هم زمان با شدت یافتن درگیری های خیابانی در شهر های مهم خوزستان ، و دعوت از ارتش برای بازگرداندن آرامش به شهر ها چند فروند هواپیمای سی - ۱۳۰ از تهران ماموریت یافت تا چند گردان از زبده ترین نیروهای تکاور خود را که با عنوان " کلاه سبز ها " نامیده می شدند به منطقه اعزام کنند . دقیقآ یادم نیست چند شبانه روز سرگرم جا به جایی و انتقال نیروهای ارتش بودیم .. ولی این موضوع رو خوب به خاطر می اورم که همان موقع از نقش موثر مردم بومی خوزستان در دفع اشرار و تجزیه طلبان یاغی تعاریف زیادی می شد . یادمه تازه سپاه پاسداران خوزستان تشکیل شده بود . و جوانان غیور بومی ان چون شهید محمد جهان آرا کمک شایانی در باز پس گیری اماکن و استحکامات شهری از دست متجاوزان از خود نشان داده بودند . که این مسئله باعث تعجب و تحسین نیروهای نظامی شده بود

واکنش تحسین برانگیز فرمانده تکاوران ..

اگه اشتباه نکنم ، قبلآ این بخش از خاطره ام رو تعریف کرده ام . قرار بود یک گردان از تکاوران مسلح را در آبادان پیاده کنیم . همان گونه که اطلاع دارید اکثر اوقات هوای منطقه خوزستان غبار آلود و توآم با گرد و خاک است . و برای ما همیشه فرود با مشکل همراه بود . مخصوصآ زمان جنگ که اجازه مکالمه با زمین رو جز مواقع اضطراری نداشتیم ..!! و تمام سیستم های ناوبری برای عدم شناسایی شکاری های دشمن خاموش بود ! یادمه برای نشستن در فرودگاه اهواز ، اون سیلو های دوقلو رو نشون گذاشته بودیم .. و با مشاهده ان ها گردش به راست کرده تا سیلو ها در سمت چپ هواپیما قرار گیرند .. ! برای فرود در باند آبادان هم مجبور بودیم وارد خاک عراق شده و گردش به راست کرده تا در آبادان فرود بیاییم ! در آن روز های بحرانی خوزستان فرود واقعآ غیر ممکن بود .. یادمه به خاطر حساسیت وضع کشور تصمیم گرفتیم هر جور شده فرود آییم ! اما به دلیل خرابی سیستم های ناوبری ما اشتباهی در حال فرود در بصره بودیم !! حالا تجسم کنید عراقی ها از طریق عوامل خود شورش براه انداخته اند ، و در همان ایام یک هواپیما حامل افراد مسلح نظامی تو خاک اش فرود بیاید !! به محض این که باند فرود معلوم شد ، متوجه شدیم ای دل غافل .. این جا عراقه ..!! در یک چشم به هم زدن فرمانده تکاوران که در کابین بود سریع از جای خود برخاسته و در گوش من گفت .. بلند گو دارید !! سریع دو زاری ام افتاد چه لازم داره لذا میکروفن ویژه گفت و گوی داخلی رو به دستش دادم .. دیدم نعره زد .. به محض فرود سعی کنید آتش گشوده و گروگان بگیرید ..!! گفتم جناب سرهنگ .. تو رو جدت بی خیال شو .. آتش چیه !!؟ ما الان بلانسبت ( عذر می خواهم ) سر خر رو می چرخونیم سمت آبادان !! و از ان جا که فاصله خیلی کم بود .. و صدای قار قار موتور های سی - ۱۳۰ ( که الهی قربونش برم ) از روی آبادان هم شنیده می شد ، تا عراقی ها متوجه شوند ، در آبادان زمین نشستیم ..!!

خبر های خوشی که به گوش می رسید ..

درسته که ما همیشه در آسمون بوده و سرگرم پشتیبانی از همکاران ارتشی بودیم .. اما به محض فرود در فرودگاه های اهواز و آبادان همه خبرها رو می شنیدیم .. من تا ان موقع نام دریادار مدنی رو نشنیده بودم .. اما مرتب از فرماندهان و افسران تکاور می شنیدم که نقل قول از سوی شخصی به نام دکتر می کنند .. ! اوایل زیاد اهمیت نمی دادم .. و تنها خبر پیروزی همکارانم برام مهم بود .. اما وقتی بیش از اندازه تکرار شد ، از روی کنجکاوی پرسیدم .. این دکتر کیه که در مرکز همه خبرها قرار داره ..!!؟ که شنیدم منظورشون دریادار مدنی بوده است ! گفتم چرا از عنوان نظامی اش استفاده نمی کند ؟ آن هم در چنین شرایط استراتژیک ..! که پاسخی که شنیدم واقعآ قابل تآمل بود .! گفتند ایشان چون قراره وارد فضای رقابتی با سیاستمداران بشه ، ترجیح می ده که از لفظ دکتر به جای دریادار استفاده بشه !! به هر حال نبرد و درگیری به جاهای حساسی رسیده بود .

در خواست از دریادار مدنی ... تصویر

اطاعت از مافوق اولین اصل در ارتش بوده و هست . و یک نظامی باید همیشه تابع شرایط باشد . و برای یک فرد ارتشی همیشه اولویت وطن اش است .. خب همه بچه های سی - ۱۳۰ این اصول رو بهتر از هر کسی می دونستد .. کما این که در شرایط عادی هیچ افسر خلبانی ریسک فرود در هوای غبار آلود با دید کم را نمی کرد .. اما وقتی پای منافع و آزادی کشور در میان بود مخصوصا در شرایطی که مشتی وطن فروش و خائن قصد تجزیه خاک عزیز رو داشتند ، دیگه مقررات در درجه دوم اهمیت قرار داشت . اما گاهی شرایطی پیش می آید که اجرای دستورات مافوق ، سبب عدم نیل به اهداف نظامی می شود ! کاری که عملآ برای ما پیش امد ! راستش رو بخواهید در ایامی که در خوزستان بودیم غذای ما رو از کترینگ هواپیمایی می آوردند .. اما " لانچ باکس " یا همون غذای گروه پروازی برای یک وعده بود . در حالی که پرواز های ما گاهی تا نیمه های شب هم به طول می انجامید . از ان جا که شرایط اضطراری بود ما با خریدن کنسرو و تنقلات یه جور هایی شکممون رو سیر می کردیم .. ولی خب عدم تغذیه مناسب برای گروه پروازی ممکن بود مشکل ساز بشه .. مخصوصا من که زخم معده داشته و طاقت گرسنگی رو نداشنم ! به همین دلیل مجبور شدیم با استاندار صحبت کنیم تا ترتیب غذای گروه پروازی رو بدهد ! اما از ان جا که ایشون نظامی بودند ، این درخواست رو به حساب سو سول بازی گذاشته و فرمود .. سرباز های من هر دو روز یک وعده غذای گرم هم نمی خورند !! شما که خارج از گود هستید چرا چنین تقاضایی رو می کنید ..!! ؟

شبی که با سگ ها غذا خوردم ...!!

اگه شرایط اضطراری نبود ، امکان نداشت هیچ یک از گروه با این شرایط پرواز برود .. ! مگه می شه آدم با شکم خالی و گرسنه پرواز کنه !!؟ قدیمی ها بی جهت نبود که می گفتند .. طرف گرسنگی نکشیده تا عاشقی یادش بره !! بله حق داشتند . اون هم در پرواز که باید تمام فکر و حواس ات س جای خودش باشد ..! به هر حال بدون هیچ بحثی به دنبال ماموریت خود رفتیم .. دیر وقت بود که به آبادان برگشتیم . روز آخر ماموریت مون بود . قرار بود بعدش به تهران برگردیم .. بعضی ها گفتند حالا که چیزی این جا گیر نمی اید .. بهتره سریع بلند شده و در تهران شام بخوریم .. ! من گفتم بد جوری معده ام می سوزه . تا تهران می میرم !! همین جوری که با دوستانم بحث می کردم ، دیدم در گوشه باند تعدادی سگ با اشتها دارند غذا می خورند !! از ان جایی که آدم شوخ طبعی بودم ، برای روحیه دادن به دوستان گرسنه ام گفتم .. بادا باد .. من می روم با سگ ها غذا بخورم !! همان گونه که عرض کردم ، قصدم صرفآ شوخی بود ! اما همین که به نزدیک سگ ها رفتم .. با کمال تعجب دیدم مقدار زیادی کتلت که معلوم بود تازه آن جا قرار داده بودند ازش هنوز بخار بلند می شود ! دیدم شوخی شوخی غذا اماده است .. با دست سطح رویی آن را کنار زده و از لایه های زیرین تعدادی از ان ها رو سوا کرده و با نان هایی که در اطراف افتاده بود و سگ های خوش اشتها حتی لب هم به ان ها نزده بودند ، راحت کنار سگ ها نشسته و مشغول خوردن شدم !! بعضی از بچه ها از دور فکر کردند من فیلم بازی می کنم

واکنش دوستان .. !

دقایقی بعد وقتی همکاران دیدند که من با خیال راحت نشسته و واقعآ مشغول صرف غذا هستم ، اشتهای ان ها هم تحریک شده و برای سر در آوردن از کارم .. با احتیاط نزدیک ام شدند . خدا بیامرزه شهید محمود ظهوریان ( که هواپیمای سی - ۱۳۰ اش رو نزدیک کرمانشاه خودی ها زدند ) اولین نفری بود که با شک و تردید به کنارم امد .. چون بچه مشهد بود با من شوخی داشت .. و با لهجه غلیظ مشهدی ها با من حرف می زد .. خدا بیامرز گفت .. " یره سگا رو چخ کن .. مو مترسوم ... !! " بعد وقتی دید واقعآ در حال خوردن هستم .. گفت .. یره می میری ها !! خدا بگوم مدنی رو چه کار کنه ..!! اما وقتی توضیح دادم از زیر برداشته ام و تمیز است .. با احتیاط او هم شروع به خوردن کرد ! البته بگم .. من قصد داشتم با این کارم فردا در پایگاه اعتراض کرده و بگم وقتی ما رو ماموریت می فرستید ، اول تشهیلات رو هماهنگ کنید ..! خب راستش رو بخواهید شکست تجزیه طلب های عرب بقدری خوشحالم کرد که دیگه یادم رفت برای چی اعتراض کنم !!
 
  بی  
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”