عصای موسی

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

عصای موسی

پست توسط Mardaviz »

عصای موسی

(درمان بیماری غلو)

دو کس درباره من به هلاکت می افتند:یکی دوست افراطی که محبت افراطیش اورابه سوی غیرحق سوق میدهد ودیگری دشمن افراطی که کینه افراطیش اورابه راه غیرحق میبرد و بهترین مردم درباره من گروه میانه رو هستند پس شما از این گروه باشید.(نهج البلاغه از خطبه 127)



سخن حکیمان اگر صحیح باشد دارو و اگرخطا باشد درد خواهد بود(کلمات قصار نهج البلاغه 257)



«سرسخن»

(چندی پیش کتابی به دستم رسید با عنوان عصای موسی یا درمان بیماری غلو،نوشته استاد فقید آیت ا...نعمت ا...صالحی نجف آبادی.نویسنده پیش از انقلاب[1349] کتابی با عنوان شهید جاوید منتشر ساخت که در زمان خود جنجال آفرین گشت.وی دراین کتاب قیام امام حسین را بدین گونه تشریح میکرد که امام درمرحله دوم قیام تصمیم گرفت باتشکیل حکومت اسلامی در کوفه ،اسلام راازاسارت حکومت یزید نجات دهد واین تصمیم راوقتی گرفت که شرایط برای تشکیل حکومت مساعد بود.در آن زمان گروهی از کتاب حسن استقبال کردند و گروهی نیز به انتقاد پرداختند،انتقاد کنندگان میگفتند:گفته«شهیدجاوید»مستلزم این است که امام ازپایان این سفرآگاه نباشد درحالی که به عقیده آنان امام از همه غیب آگاه است و بر مبنای همین عقیده نقدهایی برشهید جاوید نوشتند که در کتاب «عصای موسی»به عمده آنان پاسخ داده شده است.دراین کتاب «عصای موسی» ثابت شده است که پیغمبر و امام ازغیب همانقدر می دانند که خداآگاهشان کرده است نه بیش از آن ،و همانطور که رسول خدا در جنگ احد به امید پیروزی اقدام به دفاع کرد ولی پیروز نشد و همانطورکه حضرت علی به امیدپیروزی برمعاویه درجنگ صفین اقدام به دفاع کرد ولی پیروزنشد.امام حسین نیز به امیدتشکیل حکومت اسلامی وپیروزی به سوی کوفه حرکت کرد ولی به پیروزی نظامی دست نیافت،بنابراین حرکت امام حسین بسوی کوفه مانند اقدام رسول اکرم درجنگ احد واقدام امام علی در جنگ صفین است.وآگاه نبودن پیامبراکرم و امام علی و امام حسین از پایان کار در جنگ احد و صفین و حادثه عاشورا هیچگونه نقصی برای پیغمبر و امام محسوب نمیشود.

علاقه مند شدم که بخشهایی از این کتاب را نوشته و برای مطالعه خوانندگان در این سایت[CC] قراردهم.

بخشهایی که بنده از کتاب«عصای موسی»برگزیده و نوشته ام ،شامل توضیحات مولف درباره جفر.جامعه.و مصحف فاطمه[ع](در پاسخ به آیت ا...قزوینی ) و همچنین چند پرسش و پاسخ در رابطه با علم امام،میباشد.امیدوارم مورد توجه کاربران و خوانندگان واقع گردد – «به امید ظهور پادشاه هشت و چهار» - مرداویز)



«اندکی از شرح حال مولف کتاب عصای موسی»

نویسنده درحدودسال1302 خورشیدی درشهرنجف آباد اصفهان متولد شد و پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در سن 15 سالگی جهت کسب علوم دینی به اصفهان رفت و پس از خواندن ادبیات عرب ،شرح لمعه،رسائل و مکاسب را نزد حضرات آیات حاج آقا رحیم ارباب و حاج شیخ محمدحسن عالم نجف آبادی دائی خویش ونیز آقای فیاض آموخت و اوایل مرجعیت آیت الله بروجردی درسال1325 به قم آمد واولین دوره خارج فقه واصول رانزد وی تلمذ کرد وتاپایان دوره مرجعیت ایشان از محضرش بهره مندشد و به موازات آن در درس خارج امام خمینی تا روزتبعیدایشان و نیز در درس آیت ا... سید محمدداماد شرکت میکرد و همزمان به تدریس ادبیات عرب،شرح لمعه،رسائل،مکاسب،کفایه و....درزمینه های فقه واصول میپرداخت.

از جمله کسانی که دردرس وی حاضرمیشدند عبارت بودنداز حجج اسلام آقایان مهدوی کنی،هاشمی رفسنجانی،محمدی گیلانی،محفوظی،حسن صانعی،لاهوتی اشکوری،ربانی املشی،موسوی یزدی،و گروهی دیگر .

آقای هاشمی رفسنجانی درمعرفی اساتید خویش میگوید:اساتیدماالبته زیاد بودند ولی آنهایی که بیشتر روی ماتاثیر می گذاشتند یکی آقای منتظری بودند البته درسطوح بالاتر ودرمقدمات مرحوم سعیدی و آقایانی که زنده هستند،صالحی نجف آبادی،آقای مشکینی،آقای مجاهد،آقای سلطانی وآقای فکور که واقعا زاهد و مردان پاکی بودند.

(روزنامه رسالت،28مرداد 1368)



خط مشی سیاسی مولف کتاب

نویسنده از آغاز نهضت امام خمینی به نهضت معظم له پیوست و قبل ازاعلام مرجعیت امام خمینی و پس ازرحلت آیت ا...بروجردی مقلدان رابه امام خمینی ارجاع میداد تااینکه پس ازوفات آیت ا...حکیم ،وی همراه باآیتا...منتظری و ده تن دیگر ازمدرسین و شخصیتهای حوزه علمیه قم درپی پرسشهای جمعی ازطلاب مرجعیت امام خمینی را اعلام کردند و این عمل به عنوان یک جرم بزرگ درپرونده آنان در ساواک ضبط شد.وی ازهمان آغاز مبارزه امام خمینی (ره)ازشخصیتهای موردتوجه وعلاقه حضرت امام بود وایشاندر ذی الحجه 1380 قمری اجازه تصدی امور حسبیه و تصرف در وجوه شرعیه و اخذ سهمین مبارکین را کتبا به ایشان دادند که نسخه اصلی آن موجود است.نویسنده به جرم همراهی بانهضت امام خمینی مدت کوتاهی به زندان رفت ودرسال1352 به همراه آی الله منتظری دستگیر و ازنجف آباد به قم منتقل گردیده وتبعیدشدند که نویسنده به سه سال تبعیدمحکوم شد.وی همچنین ازیاران نزدیک استاد مطهری بود .شهیدمطهری در مورد وی میگوید:«آقای صالحی ازدوستان قدیمی ماهستند»(حماسه حسینی.ج1.ص329)

نویسنده دارای آثار ارزشمندی است که کتاب معروف ایشان به نام شهیدجاوید است که نظریات محققانه ای را پیرامون قیام امام حسین بیان کرده است.نویسنده دراین کتاب نظریه شیخ طوسی و سیدمرتضی از علمای بزرگ شیعه را درمورد قیام امام حسین ،ازروی اجتهاد و تحقیق پذیرفته وفلسفه این قیام را برپایی حکومت اسلامی دانسته و نسبتهای ناروا به سالار شهیدان را همچون ادعای برخی اهل سنت درمورداشتباه امام حسین و یاادعای برخی اهل تشیع که گفته اند امام به قصداینکه خودرابه کشتن دهد حرکت کرد و....رامردود دانسته است.

علمای برجسته مانند آیت الله منتظری و مشکینی و استاد محمدتقی جعفری و استاداحمدآرام و دیگران برکتاب شهیدجاوید تقریط نوشته اند که مبین شان والای کتاب و شخصیت علمی نویسنده آن است.



درباره جفر

(درپاسخ به آیت الله رفیعی قزوینی)



جفر چیست؟

ازاخبار اهل بیت معلوم میشود،دو جفرنزدائمه(ع)بوده است:

1- جفر ابیض(سفید).

2- جفر احمر(سرخ).

جفرابیض ظرف و محفظه ای بوده است از پوست گاو شبیه انبان(بحار،چاپ جدید،ج26،ص42) که صحف ابراهیم،تورات موسی،زبور داود،انجیل عیسی،مصحف فاطمه و احتمالا کتاب جامعه علی(ع) درآن نگهداری میشده و درحقیقت جفر ابیض ،کتابخانه کوچک سیاری بوده که کتابهای پیغمبران و مصحف فاطمه(ع)درآن،نزدائمه-علیهم السلام-نگهداری میشده است.

(صول کافی،ج1،ص240،وبحار،ج26،طبع جدید،ص18،خبر1 و ص37 خبر68)

وجفراحمر محفظه ای بوده است که اسلحه رسول خدا (ص)درآن نگهداری میشده است.(بحار،ج26،ص18،خبر1)

پس معلوم شد جفرکتاب نبوده است بلکه جفرابیض ،محفظه کتاب بوده و جفراحمر،ظرف اسلحه رسول خدا (ص).بنابراین ،اینکه عالم نامبرده [منظور قزوینی]گمان کرده که جفرکتاب بوده گمان باطلی است که منشاآن دقت نکردن دراخباراست.واین عجیب است که ایشان برای توضیح معنای جفر .....به اخبار اهل بیت مراجعه نفرموده اند تابدانندکه جفر،کتاب نبوده است.



درباره جامعه



جامعه چیست؟

ازاخباراهل بیت استفاده میشود که جامعه طوماری بوده است از جنس پوست (بحار،ج26،ص35،خبر58،و ص47،خبر88)به طول هفتاد ذراع –[تقریبا35متر] که احکام اسلام رارسول خدا (ص)املاکرده و علی(ع)درآن نوشته است واین طومار گاهی بانام جامعه و گاهی به نام صحیفه و گاهی به نام کتاب علی(ع) خوانده میشده است و بعداز امیرالمومنین(ع)نزدائمه اهل بیت بوده و احکام اسلام راازآن استخراج میکرده اند.

(بحارطبع جدید ج26ص18حدیث1-وص22حدیث8-12 وص23حدیث13-16 وص24حدیث17و18 وص25حدیث22-26و..........برای آگاهی بیشتر ازبن مایه هابه اصل کتاب رجوع شود)

معلوم میشودرسول خدادرطول چندسال ،احکام اسلام رابه تدریج املا فرموده وعلی(ع)درقطعات پوست نوشته وآنهارا به هم وصل کرده وپس ازچندسال بصورت طوماری بزرگ به طول هفتاد ذراع درآمده که وقتی آنرا لوله میکردند به ضخامت ران شتر میشده است.(اصول کافی.ج1.ص241)

وازاخبار مربوطه معلوم میشود که در جامعه ،احکام اسلام نوشته شده است نه حوادث گذشته و آینده (بحارطبع جدید.ج26.ص22.حدیث10و11).پس اینکه عالم نامبرده گمان کرده اند که حوادث گذشته و آینده و ماکان و مایکون درجامعه نوشته شده ،گمان باطلی است که منشا آن دقت نکردن دراخبار است.



درباره مصحف فاطمه(ع)



مصحف فاطمه چیست؟

ازاخباراهل بیت استفاده میشود که بعدازوفات رسول خدا(ع)فاطمه زهرا-سلام الله علیها-درغم پدرخیلی ناراحت بوده وازاین روفرشته ای می آمده وازحوادث آینده و اخبار مربوطه به ذریه آن بانو برای وی می گفته تاازغم واندوه وی بکاهد وآنچه راآن فرشته می گفته فاطمه زهرا(ع)برای علی(ع)بازگو میکرده وآن حضرت مینوشته وآن نوشته ها بصورت مجموعه ای درآمده و بنام مصحف فاطمه خوانده میشده است(اصول کافی.ج1.ص240.حدیث2وص241.حدیث5)

باید توجه داشت که چون این فرشته برای تسلیت خاطر حضرت فاطمه (ع)می آمده است طبعا ازاخبارمربوطه به شهادت جانگداز امام حسین (ع) برای آن بانو نگفته است تابیشتر باعث رنجش خاطرش نگردد.

تذکر لازم

معلوم است دراین چندروزی که فاطمه زهرا(ع)بعدازپدربزرگوارش زنده بوده آن فرشته میتوانسته است فقط بعضی ازحوادث آینده را برای وی بگوید نه همه حوادث مربوط به انسانها و درختهاو کوهها و منظومه های شمسی و کهکشانها و سایر موجودات را ،زیرا نه آن مجموعه ای که به نام مصحف فاطمه خوانده میشده گنجایش داشته است که همه حوادث مربوط به همه کائنات درآن نوشته شود و نه آن مدت کم 75یا95 روز گنجایش داشته است که همه حوادث گفته شود و اینک توضیح مطلب:

کمبود کتاب

اگر بخواهیم برای سه میلیارد و هفتصدمیلیون جمعیت بشر کنونی برای شرح حال هریک نفر فقط یک سطر چیز بنویسیم و از شرح حال بشرهای گذشته [به قول خیام پنج هزار سالگان-مرداویز]و آینده و شرح حال همه موجودات دیگر صرف نظر کنیم باید سه میلیارد و هفتصدمیلیون سطر چیز بنویسیم .آنگاه اگر این نوشته را درصفحاتی بگنجانیم که هرصفحه 37سطر باشد ،صد میلیون صفحه خواهدشد واگر این صفحات رابصورت کتاب درآوریم و هرکتابی دارای هزار صفحه باشد صدهزار کتاب خواهدشد و اگرهرکتابی یک کیلو کاغذ بخواهد ،برای صدهزارکتاب صدهزارکیلو[صدتن]کاغذلازم است که باید ده کامیون ده تن آن کاغذهارا حمل کند.

آنگاه اگر کتابخانه ای درست کنیم دارای صد قفسه و درهرقفسه هزارجلد کتاب جابدهیم ظرفیت این صدهزار کتاب را خواهد داشت درحالیکه مصحف فاطمه فقط یک کتاب بوده که در مدت کوتاهی نوشته شده است.

درجائیکه فقط برای نوشتن شرح حال بشر کنونی آنهم برای هریک نفر یک سطر،صدهزارکتاب لازم باشد آیا برای نوشتن شرح حال همه انسانهای گذشته و آینده و همه موجودات دیگر ،چندمیلیارد کتاب لازم خواهدبود؟خدامیداند!

کمبود وقت

ونیز اگر برای نوشتن هریک سطر از شرح حال بشر امروز کمترازیک دقیقه وقت لازم باشد ،به طوری که برای نوشتن حوادث مربوط به سه میلیارد و هفتصدمیلیون انسان ،سه میلیارد دقیقه وقت بخواهیم این سه میلیارد دقیقه بیش از پنجهزار و هفتصدسال خواهد شد بااین توضیح:

50000000ساعت=60 :3000000000 دقیقه

2083333 شبانه روز =24 :50000000 ساعت

باقیمانده :8 ساعت

5707 سال =365 :2083333 شبانه روز

باقیمانده :278 روز

پس سه میلیارد دقیقه،میشود:

پنجاه میلیون ساعت.

و دومیلیون و هشتاد و سه هزار و سیصد و سی و سه روز و هشت ساعت.

و پنجهزار و هفتصد و هفت سال و دویست و هفتاد و هشت روز.

بنابراین اگر علی(ع)بخواهد فقط حوادث مربوط به سه میلیارد و هفتصد میلیون انسان کنونی را از فاطمه زهرا (ع)بشنود وبرای هرانسانی یک سطر شرح حال بنویسد باید علی و فاطمه(ع)بعد از رسول خدا(ع)بیش از پنجهزار و هفتصد سال عمر کنند و بدون آنکه خواب بروند و به کارهای دیگر بپردازند فاطمه(ع)بگوید و علی(ع)بنویسد!!!

دراین صورت ،آیا اگرعلی (ع)بخواهدشرح حال همه حیوانات ،دریاها،صحراها،گیاهان،و پرندگان وسایرموجودات رابنویسد چندصدهزاروقت لازم دارد؟خدا میداند.

حالادرست دقت کنید درطول 75یا95روز که حضرت فاطمه (ع)بعدازرسول خدا(ع)زنده بود،چگونه ممکن بود حتی یک هزارم حوادث مربوط به انسانها و موجودات دیگر را تا قیامت از فرشته بشنود وبرای علی(ع)بگوید و آن حضرت بنویسد!!!

یک فرض

سابقا گذشت که عالم نامبرده گمان کرده بودند جفر و جامعه و مصحف فاطمه(ع)سه کتاب بود که حوادث گذشته و آینده درآنهانوشته شده بود و چون این سه کتاب نزدائمه –علیهم السلام –بوده عالم به ماکان و مایکون و ماهو کائن تاقیامت بوده اند .ولی معلوم شد که جفر کتاب نبوده و جامعه نیز مشتمل بر احکام اسلام بوده نه حوادث و تنها کتابی که حوادث درآن نوشته شده ،مصحف فاطمه بوده است.

حالااگرفرض کنیم به فرض باطل که جفر-هم چنانکه معظم له گمان کرده – کتاب باشد و جامعه هم مشتمل برحوادث باشد تازه از صدهزار کتاب مفروض که سابقا شرحش گذشت فقط سه کتاب داریم یعنی جفر،جامعه،مصحف فاطمه(ع) واین سه کتاب ،سه صد هزارم از کتابهای مفروض خواهدبود و فقط سه صدهزارم از شرح حال بشرکنونی را میتوان درآنها نوشت آنهم برای هربشری یک سطر.آنگاه آیا بقیه حوادث مربوط به بشرامروز و همه حوادث مربوط به بشرهای گذشته و آینده وحوادث مربوط به باقی موجودات باید در کجانوشته شود؟خدامیداند.

یک نکته

حضرت علی(ع)جامعه را به خط عادی نوشته بود که مردم دیگر هم میتوانستند آن رابخوانند و ائمه-علیهم السلام-آن را به عنوان مدرک احکامی که می گفتند به مردم نشان میدادند که آن را بخوانند(بحار.طبع جدید.ج26.ص51.حدیث101)بنابراین،طبعا مصحف فاطمه(ع)نیزبه خط عادی نوشته شده که مردم دیگر هم می توانسته اند آن رابخوانند.



آیااین مطلب که ائمه-علیهم السلام-همه ماکان و مایکون را تاقیامت بدون استثنا میدانند به طوری که بین شیعه اشتهارداشته که اظهارنظربرخلاف آن نزدآنان از منکرات بوده است؟

عالم نامبرده ضمن اعلامیه خود نوشته اند :«واین مطلب به قدری اشتهار دربین شیعه داشته و دارد که اظهارنظربرخلاف آن ازمنکرات نزدآنان خواهدبود»

مقصودایشان این است که همه علمای شیعه میگویند :ائمه(ع)ازهمه ماکان و مایکون آگاه بوده و حتی یک موردهم نبوده که ازحوادث پشت پرده خبرنداشته باشند و ازاین رو اگر کسی بگوید :امام حسین(ع)ازحوادث کوفه که به قتل مسلم انجامید خبرنداشت ازنظر علمای شیعه مطلب باطلی گفته است.

دراینجا لازم است نمونه هایی ازآنچه علمای شیعه درباره علم امام گفته اند نقل کنیم تا معلوم شود آنچه ایشان به شیعه نسبت داده اند صحیح است یا باطل؟

[بنده در این نوشتار به دلیل طولانی نشدن مطلب از شانزده نظر مطرح شده به وسیله علمای شیعه در مورد علم امام را ،هشت نظر را از معروفترین علمای شیعه را در اینجا می آورم.برای آگاهی بیشتر میتوانید به اصل کتاب رجوع کنید-مرداویز]
1- نظر شیخ مفید

مرحوم شیخ مفید در مسائل عکبریه فرموده است:

هرگزشیعه براین مطلب اجماع نکرده است که امام همه حوادث آینده را بدون استثنامیداند.آری ممکن است خداوند امام را از بعضی حوادث آگاه کند ولی اگر کسی بگوید :امام همه حوادث را بدون استثنا میداند این را قبول نداریم و گوینده آنراتصدیق نمیکنیم.(بحار طبع جدید.ج42.ص257)



2- نظر سیدمرتضی

مرحوم سید مرتضی علم الهدی فرموده است:

حضرت امام حسین(ع)نمی دانست بعضی ازاهل کوفه نسبت به حضرتش بی وفایی کرده و بقیه که اهل حق هستند از یاریش ناتوان میشوند(تنزیه الانبیاء ص179 تا182)



3- نظر شیخ طوسی

مرحوم شیخ طوسی نیز نظر استادش سید مرتضی را پذیرفته که امام حسین(ع) نمیدانست دراین سفر کشته میشود(تلخیص الشافی.جزء4.ص182تا188)



4-نظر محقق حلی

عالم کم نظیر مرحوم محقق اول ،درمعتبرمی فرماید:سکوت و تقریرپیغمبرخدا نسبت به عملی که مردم انجام میدهند درصورتی حجت است که آن حضرت ازآن عمل آگاه باشد ولی اگر مردم عملی راانجام بدهند که ممکن است رسول خدا (ص)ازآن آگاه نباشد ،سکوت و تقریرآن حضرت،دراین مورد حجت نیست مثل اینکه نقل میکنند بعضی از صحابه میگفتند:مادرزمان پیغمبرخدا(ص)گاهی جنب میشدیم و غسل نمی کردیم .سکوت پیغمبرخدا(ص)دراین جا دلیل نمیشود که شخص جنب می تواند غسل جنابت نکند ،زیرا ممکن است رسول خدا (ص)ازغسل نکردن بعضی از صحابه آگاه نبوده و ازاین جهت سکوت کرده است.(معتبر محقق.ص5)



5- نظر طبرسی

مرحوم طبرسی مفسربزرگ در مجمع البیان فرموده:

اگر کسی بگوید:چرا امام حسین(ع)مثل برادرش امام حسن(ع)صلح نکرد؟جوابش اینست که یکی از دو احتمال درکارآن حضرت هست:

1-اینکه گمان میکرد چون پسر پیامبر است اورا نخواهند کشت.

2-اینکه مظنه قوی پیداکرد که اگر تسلیم شود ،ابن زیاد اورا ذلیلانه خواهدکشت چنانکه مسلم بن عقیل راکه تسلیم شد کشت،ازاین رومرگ باافتخاررا بر مرگ ذلیلانه ترجیح داد.(مجمع البیان.ج2.ص289 درآیه تهلکه)



6-نظر علامه حلی

علامه حلی-رضوان الله علیه-فرموده:

ممکن است بگوییم:علی(ع)می دانسته درآن شب معین،ضربت میخورد،ولی نمیدانسته درکدام لحظه ازآن شب یا درچه مکانی ضربت خواهد خورد.(بحار.ج42.ص252)



7-نظر ابن طاووس

مرحوم ابن طاووس می فرماید:

امام حسین(ع)آنگاه که ازمکه حرکت کرد از قتل مسلم بن عقیل آگاه نبود.(لهوف.ص52)

معلوم است وقتی که امام از قتل مسلم آگاه نباشد ازحوادث کوفه نیز که به قتل مسلم انجامید ،آگاه نخواهد بود.



8-نظر علامه مجلسی

علامه مجلسی –رحمه الله-می فرماید:

ائمه-علیهم السلام-دراول زمان امامت علومی می آموزند و به تدریج در راه علم ترقی میکنند و آنچه را نمی دانسته اند می دانند.(بحار.طبع جدید.ج26.ص21)



نتیجه

ازآنچه گذشت روشن شد ،علماوبزرگان شیعه که دربین آنان افرادی مثل شیخ مفید و سید مرتضی علم الهدی و علامه مجلسی و مسلم بن عقیل هستند عقیده دارند علم پیغمبر و امام محدود به حد معینی است که بیش از آن حد نمیدانند.



آیا امام قبل از وصول به مقام امامت باید به تمام معقولات و مدرکات احاطه داشته باشد؟

عالم نامبرده ضمن اعلامیه خود نوشته اند:«امام قبل ازوصول به مقام امامت و ولایت واجب است احاطه به تمام معقولات و مدرکات را دارا باشد»

این نوشته ایشان ،هم مخالف قران است ،هم مخالف سخنان علی(ع) هم مخالف سخنان ائمه دیگر و هم مخالف سخنان علمای شیعه و اینک توضیح مطلب:

1- مخالفت با قرآن

الف:درقرآن کریم به پیغمبر اکرم (ص)خطاب شده که بعضی از اهل مدینه منافق هستند ولی تو آنان را نمی شناسی.(سوره توبه.آیه 101)

ب:رسول خدا به ظاهرآراسته چندنفر که به دروغ میگفتند:مااز شرکت درجنگ معذوریم اعتمادکردواجازه داد درجهادشرکت نکنند ،آیه نازل شدکه چرا پیش ازآنکه راستگویان رااز دروغگویان بازشناسی به آنان اجازه دادی در جهادشرکت نکنند.(سوره توبه.آیه 43)

معلوم میشود رسول خدا نمی دانسته است آنان دروغ می گویند.

ج:حضرت ابراهیم برای فرشته ها که به صورت بشرآمده بودند گوساله بریان کرد ونزدآنان آورد و نمیدانست آنان فرشته هستند و گوشت نمیخورند وازاین رو وقتی دیدنمی خورند ازآنان ترسید که مبادا دشمن باشند.(سوره هود.آیه72و73)

د:حضرت یعقوب میدانست یوسف زنده است ولی نمی دانست درکجاست.(سوره یوسف.آیه87)

ه:هدهد برای حضرت سلیمان ازکشورسباوملکه آنجا واحوال مردمش خبرآورد و به وی گفت:من چیزهایی میدانم که تو نمیدانی.(سوره نمل.آیه 22)

و:آیه آخر سوره لقمان و آیه187 از سوره اعراف میگوید:علم به وقت قیامت مختص به خداست«قل انما علمها عندالله»یعنی پیامبرنیز نمیداند قیامت چه وقت است؟

درجایی که طبق آیات قرآن پیغمبران خدا و حتی پیامبراسلام بعد ازرسیدن به مقام پیامبری بعضی از چیزهارا نمیدانند ،چگونه ممکن است امام قبل ازرسیدن به مقام امامت همه چیزرا به طور بی نهایت بداند؟!

یک نکته

آیا علی(ع)هنگامی که درشب هجرت رسول خدا(ص)به جای آن حضرت خوابید،میدانست کشته نمیشود یا نمیدانست؟اگر میدانست کشته نمیشود این چه جانبازی و چه افتخاری است؟واگر نمیدانست پس چرا عالم نامبرده میگوید :امام قبل ازوصول به مقام امامت باید همه چیزرابه طور بی نهایت بداند؟!

2- مخالفت باسخنان علی

الف:علی(ع)پس ازضربت خوردن دربسترشهادت ضمن سخنرانی فرمود:«من مدتهاتحقیق کردم که رازپنهان مرگ (یاوقت مرگ)رابدانم،ولی خدانخواست و این راز راازمن مخفی نگاه داشت».«فابی الله الا اخفائه».(نهج البلاغه.خ 148)

ب:و نیز به منذربن جارود که مامورآن حضرت بود و خبررسیده بود دربیت المال خیانت کرده است نوشت:«خوبی پدرتومرافریب داد و گمان کردم توهم مثل پدرت درستکارهستی»(نهج البلاغه.نامه71)

ج:ونیز به «زیادبن خصفه» دستورداد برای خبریافتن ازشورشیان بنی ناجیه باگروه خود نزدیک دیرابوموسی توقف کند تادستورثانوی امام برسد.پس آنگاه که امام دانست شورشیان به کدام طرف رفته اند ،به زیادنوشت:آن وقت که به تودستوردادم نزدیک دیرابوموسی توقف کنی برای این بودکه نمی دانستم گروه شورشی به کدام طرف رفته اند.حالا خبر یافته ام که به طرف یکی از روستاهای سواد رفته اند پس به تعقیب آنان بپرداز.(شرح ابن ابی الحدید.ج3.ص132)

بدینگونه حضرت علی(ع)پس ازرسیدن به مقام امامت دریکجامی فرماید:من هرچه کوشش کردم که این رازرابدانم نتوانستم.

ودریکجامی فرماید:نمی دانستم«منذرجارود»خائن است.[این شخص همان کسی است که سفیر امام حسین دربصره راتحویل ابن زیاد داد-مرداویز)

ودرجای دیگرمی فرماید:نمیدانستم شورشیان بنی ناجیه کجارفته اند.ولی عالم نامبرده برخلاف گفته امام میگوید:امام قبل ازوصول به مقام امامت بایدهمه چیزرابه طور بی نهایت بداند.!!!ببین تفاوت ره ازکجاست تابه کجا؟!

3-مخالفت با سخنان ائمه دیگر

امام محمد باقر (ع)درخبرصحیح می فرماید:گاهی علم برای ماگسترده میشود و میدانیم و گاهی جلوی آن گرفته میشود و نمیدانیم.(اصول کافی.ج1.ص256)

4-مخالفت باسخنان علما

الف:شیخ مفید می فرماید:ائمه(ع)گاهی از ما فی الضمیر بعضی ازمردم خبرمی دهند وبعضی ازحوادث راپیش ازوقوع میدانستند ولی این اطلاع از ضمیربعضی ازمردم و بعضی ازحوادث آینده ،شرط امامت ائمه نیست.(اوائل المقالات.ص38)

ب:مرحوم سیدمرتضی علم الهدی در شافی ص188 میفرماید:معاذالله که مابگوییم:واجب است ،امام همه علوم رابداند آری علومی که لازمه حکومت و زمامداری است وهمچنین احکام شرعیه را باید بداند وعلم غیب ،نه لازمه حکومت امام است ونه مربوط به احکام شرعیه است.پس لازم نیست امام علم غیب داشته باشد.

ودرشافی ص189 می فرماید:لازم نیست امام صنایع و حرفه ها و علومی راکه مربوط به احکام شرعیه نیست بداند چون در صنایع و حرفه ها باید به متخصص رجوع کرد.(نقل از الشیعه و التشیع.ص42)

ج:مرحوم شیخ طوسی می فرماید:مالازم نمیدانیم امام غیرازاحکام شرعیه چیزهای دیگر راکه مربوط به احکام شرعیه نیست بداند.(تلخیص الشافی.جزء1.ص252)

د:مرحوم ابن شهر آشوب می فرماید:پیغمبر وامام واجب است علوم دین رابدانند ولی لازم نیست علم غیب داشته باشند و ماکان و مایکون رابداند.(متشابه القرآن و مختلفه.ج1.ص211)

ه:مرحوم مجلسی میفرماید:امام پس ازرسیدن به مقام امامت بسیاری ازچیزهارانمی داند و به تدریج به علمش افزوده میشود ودرراه تکامل پیش میرود.(بحار.طبع جدید.ج26.ص21)

نتیجه

از آنچه گذشت ،روشن شد اینکه عالم نامبرده نوشته اند :«امام قبل از رسیدن به مقام امامت واجب است احاطه به تمام معقولات و مدرکات داشته باشد»این نوشته ایشان هم باقرآن کریم مخالف است ،هم باسخنان علی(ع)،وهم باسخنان ائمه دیگر وهم با سخنان علمای بزرگ شیعه.

یک نکته

معظم له ضمن نوشته خود اشاره به آیه «ماکذب الفواد ما رای»کرده اند ولی باید دانست این آیه مربوط به معراج رسول خداست که درسوره والنجم آمده ودرضمن آیات معراج این جمله هم ذکرشده است«علمه شدیدالقوی»یعنی شدیدالقوی مطالبی رابه رسول خدا آموخت .معلوم میشود رسول خدا(ص)بااینکه پیغمبربوده است مطالبی راکه شدیدالقوی به وی آموخته تاآن لحظه نمیدانسته است.ولی عالم نامبرده می نویسد:امام قبل از وصول به مقام امامت واجب است همه چیزرا به طور بی نهایت بداند.!

ببین تفاوت ره بین کلام خدا و کلام ایشان از کجاست تا به کجا؟!

نکته دیگر

معظم له نوشته اند:«وحتی درمرتبه عقل مستفاد غفلت هم محال است»

بدیهی است مرتبه عقل مستفاد قبل ازرسیدن به مقام امامت است .پس طبق نوشته ایشان ،امام قبل ازرسیدن به مقام امامت ممکن نیست از هیچ چیز غفلت داشته باشد.ولی قرآن کریم درسوره یوسف،آیه3خطاب به رسول خدا (ص)می کند که:«بی تردید توقبل ازنزول قرآن از غافلان بودی»
این گفته قرآن کریم است و آن هم گفته عالم نامبرده

گر تو خواهی این گزین گرخواهی آن سنگ و گوهر زهر و شکرشدعیان

توجه عالم نامبرده نوشته اند:«وصول به مقام امامت قبل ازاحاطه تمام به معقولات و حوادث،طفره عقلیه خواهد بود و طفره عقلیه مثل حسیه محال عقلی است»

اگر این سخن صحیح باشد باید حضرت یحیی و حضرت عیسی(ع)-که هردودرکودکی پیغمبرشدند-قبل ازپیغمبرشدن به تمام معقولات و حوادث احاطه داشته باشند .ونیز باید پیامبراسلام و سایرپیامبران ،قبل از پیغمبرشدن همه چیز را بدانند تا طفره عقلیه لازم نیاید !آنگاه اگر پیغمبران قبل از پیغمبر شدن همه چیزرابدانند دیگر چه چیزی باقی می ماند که بعداز پیغمبرشدن،خدابه آنان بیاموزد؟!آیا عالم نامبرده فکرکرده است چه می نویسد.
[در ادامه نویسنده ،پاسخهایی به علامه طباطبایی،زاهدی قمی،محمدفاضل و شهاب اشراقی،زنجانی فهری،محمدمهدی مرتضوی،رضااستادی،صافی گلپایگانی، میدهد،و به نقاط ضعف کتابها و نوشته های ایشان اشاره می نماید. که برای آگاهی از چگونگی آن میتوان به اصل کتاب رجوع کرد.[انتشارات امیدفردا]بنده این نوشتار را با درج چند پرسش و پاسخ مطرح شده در کتاب به پایان میرسانم – مرداویز]

پرسش1:آیا این نقص پیغمبر و امام نیست که بعضی ازچیزهارانداند؟

پاسخ:چون پیغمبروامام رهبردین هستند باید احکام دین رابطورکامل بدانند و درهیچ حکمی احتیاج به دیگران نداشته باشند.وچون رهبر سیاسی و اجتماعی مردم هستند بایددرامورسیاسی و اجتماعی ازدیگران آگاهتر باشند ولی دانستن چیزهایی که دررهبری آنان دخالت ندارد،لازم نیست.مثلا لازم نیست عددشنهای بیابان و قطرات باران رابدانند،زیرااگراینهاراندانند درجهت رهبری آنان،نقصی لازم نمیاید وازاین رو،مرحوم شیخ طبرسی فرموده است:مالازم نمی دانیم امام چیزهایی راکه مربوط به احکام شرعیه نیست بداند.

بنابراین اگرامام وقت مرگ خودرانداند یا داروسازی و هواپیماسازی را نداند،نقصی دررهبری او لازم نمی آید.

پرسش2:درست است که اگر پیامبر و امام شماره قطرات باران و برگهای درختان رانداند نقصی دررهبری آنان لازم نمی آید ولی آیا ذاتا نقص و کمبود نیست که این چیزهاراندانند؟

پاسخ:پیغمبروامام مخلوق خداهستند و چون مخلوقند وجودشان و علمشان و همه چیزشان محدود است واین محدودیت چون لازمه وجودشان می باشد برای آنان نقص نیست.بنابراین،ندانستن شماره قطرات باران برای پیغمبروامام هیچگونه نقصی محسوب نمیشود ،چنانکه احتیاج به خوردن و خوابیدن و زناشویی برای آنان نقص نیست.زیرااینهالازمه بشریت آنان است.[همانگونه که مشرکان این ایراد را میگرفتند که تو چگونه پیامبری هستی که در بازار راه میروی و .....- مرداویز] «قل انما انابشر مثلکم»

پرسش3:چگونه وجدان دینی انسان قبول میکند که پیغمبروامام چیزی را ندانند و کمبودی داشته باشند اگرچه آن کمبود مربوط به جنبه بشری آنان باشد؟

پاسخ:این همان تصورعامیانه ای است که درزمانهای سابق،مردم ساده و کم عمق[شایدهم باهوش-مرداویز] درباره پیامبران داشتند و ازروی تعجب می پرسیدند:«چرااین پیغمبرغذامیخورد و دربازارها راه میرود؟»

مقصوداین مردم ساده این بودکه چگونه وجدان دینی انسان قبول میکند پیغمبر که نماینده خداست چنین نقصی داشته باشد که مثل مردم دیگرغذا بخورد و توالت برود و دربازاربامردم معاشرت بکند؟!

اینان ازاین نکته غافل بودند که غذاخوردن و توالت رفتن مربوط به جنبه بشری پیامبراست وبه مقام رهبری او لطمه نمیزند.

پرسش4:...............چه مانعی دارد که خداوند علم همه چیز را بطور نامحدود به آنان بدهد؟

پاسخ:وجود محدود ممکن نیست چیز نامحدود رادرخود جای دهد پس ظرف وجودی پیغمبر و امام بحد معینی است،نمیتواند علم نامحدود رابپذیرد.


پرسش5:حالا که معلوم شد علم پیامبر و امام محدود به حدمعینی است،که بیش از آن نمیدانند،آیا معلوم است چندچیزرا پیامبروامام نمیدانند وفقط خدا میداند؟


پاسخ:ازآیات واخبار و سخنان علما معلوم میشود چند چیزی که ذیلا بدان اشاره میکنیم پیغمبروامام نمیدانند وفقط خدامیداند.

1- وقت قیامت راجزخدا کسی نمیداند.

2-همه خصوصیات مربوط به نزول باران از قبیل وقت دقیق نزول و شماره قطرات آنرا جزخداکسی نمیداند.«وینزل الغیث»

3- هیچکس نمیداند درآینده چه بدست می آورد.«وماتدری نفس ماذا تکسب غدا»

4-هیچکس نمیداند درچه نقطه ای اززمین میمیرد.«وماتدری نفس بای ارض تموت»

چهار چیزی که ذکر شد درآیه آخرسوره لقمان آمده است.وطبق اخبارمربوطه به این آیه،علم این پنج چیز مختص به خداست و دراختیار پیامبر و امام نگذاشته است.

5-علی(ع)در بسترشهادت فرمود:مدتها تفحص کردم که رازمکنون مرگ (یاوقت مرگ)رابدانم.ولی نتوانستم چون علم آن مخزون نزد خداست.(نهج البلاغه.خ148)

(تذکر:عالم بزرگ مرحوم تنکابنی ر حاشیه رسائل شیخ انصاری،ص140میفرماید:مواردی که علمش مختص به خداست و پیغمبر و امام ازآن آگاه نیستند غیرقابل احصا است .و به نظر میرسد آنچه این عالم بزرگ فرموده صددرصد صحیح است.زیرا وقتی قبول کردیم که علم خدا غیر متناهی و علم پیغمبر و امام متناهی است طبعا علومی که خدا به پیامبروامام داده است محدود ومتناهی و علومی که دراختیارشان نگذاشته است نامحدود و غیرمتناهی خواهد بود.پس جواب صحیح سوال سابق که :چندچیزراپیامبروامام نمیدانند و فقط خدامیداند؟این است:چیزهایی که پیغمبروامام نمیدانند وفقط خدامیداند،قابل احصاء نیست.)

پرسش6:آیاآنچه مرحوم شیخ انصاری و محقق اردبیلی و شهیدثانی فرموده اند که اگر کسی عصمت پیامبر و امام را ازروی اجتهاد انکار نکند به اسلام و ایمانش لطمه نمیخورد صحیح است؟

پاسخ:آنچه این سه عالم بزرگ فرموده اند صحیح است.ودلیلش اینست که گاهی مسلمانان درجه اول ازقبیل مالک اشتر و عبدالله جعفر شوهر زینب(س) عصمت امام را دربعضی از مسائل سیاسی قبول نداشتند وبا این وصف به ایمان آنان لطمه ای وارد نمیشد و اینک چند نمونه:

1- هنگامی که علی(ع)-خواست جریربن عبدالله رانزد معاویه بفرستد،مالک اشترمخالفت کرد و گفت صلاح نیست جریر را نزد معاویه بفرستید،چون جریر دوست معاویه است.

(نهج البلاغه.شرح ابن ابی الحدید.ج3.ص74)

دراینجامالک اشتر عقیده داشت امیرالمومنین(ع)اشتباه میکند که جریر رانزد معاویه می فرستد ودرحقیقت مالک اشتر عصمت امام را دراین مساله سیاسی انکار کرده است ولی این انکار هرگزبه ایمان مالک لطمه نزد،زیرا بیش از این نیست که او مرتکب اشتباهی شده است.

2- عبدالله جعفر پسر جعفر طیار به امام حسین میگفت:صلاح نیست به کوفه بروید وبرای منصرف کردن امام ازسفر کوفه کوشش بسیار کرد ولی موفق نشد(ارشادمفید.ص200)

دراینجا عبدالله جعفر عقیده دارد امام حسین اشتباه میکند که به کوفه میرود و درحقیقت عصمت امام را دراین مساله انکار کرده ولی این مطلب به ایمان او لطمه نزد.

3- عبدالله بن حسن ازامام صادق(ع).میخواست قیام پسرش محمدبن عبدالله رابرضدحکومت ،تصویب و به وی کمک کند ضمن مذاکراتش به آن حضرت گفت:اگر امام حسین (ع)عادل بود باید امامت رادربزرگترین فرزند امام حسن (ع)قرار دهد.(اصول کافی.ج1.ص359)

معنای سخن عبدالله اینست که امام حسین(ع)-ظلم کرده است که امامت رادرفرزند خودش قرار داده واین انکار عصمت امام است ولی هیچکس عبدالله بن حسن را به کفروبی ایمانی متهم نکرده است زیرا بیش ازاین نیست که او مرتکب اشتباهی شده است.

4- ابن عباس به امیرالمومنین (ع) میگفت:صلاح نیست معاویه رابه این زودی ازحکومت برکنار کنید فعلا او را درپست حکومت شام تثبیت کنید پس آنگاه که حکومت شما پابرجا و محکم شد برکنار کردن معاویه آسان است.

داینجا ابن عباس عقیده داشت :علی(ع)اشتباه میکند که معاویه را پیش ازاستحکام حکومت خود ازکاربرکنارمی سازد ولی این مطلب به ایمان ابن عباس لطمه نزد.

5- حجربن عدی و سلیمان بن صرد معتقدبودند امام حسن(ع) اشتباه کرده که صلح بامعاویه را پذیرفته است و حجر به آن حضرت میگفت:تو مومنان را روسیاه و سربزیر کردی که صلح را قبول نمودی.(بحار.ج44.ص29)

[در کتاب الفتوح نیز آمده ،که حتی این سخن را«مذل المومنین – خوار کننده مومنان» امام حسین نیز به امام حسن فرموده بود. – مرداویز]
ولی این اعتقاد به معصوم نبودن امام در یک مساله سیاسی لطمه ای به ایمان حجربن عدی و سلیمان بن صرد نزد.
پرسش7:آیا عصمت پیغمبر و امام از ضروریات مذهب نیست که انکارش به ایمان شخص لطمه نمیزند؟

ادامه دارد................
نویسنده:مرداویز

بر گرفته از کتاب عصای موسی(درمان بیماری غلو)

(برداشت با ذکر منبع مجاز است)
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”