هرگاه کاه را از گِل بشناسی سحر است

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

هرگاه کاه را از گِل بشناسی سحر است

پست توسط ganjineh »

تذکره‌ی اولیا
تذکره‌ی اولیا می‌خوانم
باد می‌آید
از آن بادهای بهاری
خنده‌ام می‌آید
از آن خنده‌های بهاری



حال و روز
وقتی بودی هم تنها بودم
حالا که نیستی
ببین حال و روزم



انسان و حیوان
انسان اراده است
حیوانِ غیر قابل پیش‌بینی
حیوان غریزه است
انسانِ قابل پیش‌بینی



کم‌رنگ
مادرم می‌گوید باز پاییز شد و آفتاب کم‌رنگ شد
می‌گویم آفتاب هم مگر کم‌رنگ می‌شود؟
مادرم می‌گوید همه چیز کم‌رنگ می‌شود



خاصیت
شکست، سیر است
هفتاد جور خاصیت دارد
پیروزی بادمجان است
خوش‌مزه است
خوش خوراک است
اما خاصیت ندارد



کبک خاکستری
تمام راه در فکر تو بودم
آیا روزهایی که من نیستم هم آن‌قدر زیبایی



کتاب
آب و آتش دشمنان کتاب‌اند



عشق
قبول
تو عاشق شو
من می‌میرم



شب یلداست
و تو در کنار منی
امشب کوتاه‌ترین شب سال است



رویا
تو تنها رویای صادقه‌ای
در خواب هم بی‌وفایی



مسئله این است
شادی بی‌خودی
یا غم باخودی



بزرگ شدن
پای‌م را در گوشت شتر پیچیده‌ام
برای به‌بودی
و سرم را در عشق
زیرا نبودی
و هق‌هق
این نمی‌دانم چند هزارمین سکسکه بود
که به دنیا آمد
و بزرگ‌ترها می‌گویند
یادت می‌رود
وقتی بزرگ شوی
و چه بد است
که آدم یادش می‌رود
وقتی بزرگ می‌شود



کلمه
دست‌هامان که به هم نزدیک می‌شوند
کلمه‌ها از لابه‌لای انگشتان‌مان می‌ریزند



پاییز

به پاییز می‌مانی
آدم نمی‌داند چه بپوشد
وقت دیدن‌ت

با دنده‌ی سنگین حرکت کنید- ابولفضل ابراهیم‌شاهی- نشر ماه‌ریز
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”