فرشتگان چارلی

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2401
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 29119 بار
سپاس‌های دریافتی: 21533 بار
تماس:

فرشتگان چارلی

پست توسط sokuteasemuni »

سلام بر همه كاربران گرامي، يك مقدار دير شده ولي خال از لطف نيست :

[FONT=Tahoma,sans-serif]انعکاس حادثه‌ی طبس در مطبوعات  

 [FONT=Tahoma,sans-serif] [FONT=Tahoma,sans-serif] : بعدازظهر سه‌شنبه، 6 هواپیمای سی -130، از فرودگاهی در مصر پرواز كردند. دوست بسیار دلسوز آمریکا ـ انور سادات ـ به‌هیچ وجه سعی نكرد که دخالت کشورش را در این عملیات انکار كند. سادات بعدها گفت:«من به مردم آمریکا قول داده‌ام که تجهیزات و تسهیلات نجات گروگان‌ها و نیز نجات هر کشور عربی دیگر را در خلیج فارس فراهم سازم». هواپیماهای حمل و نقل حدود 90 کماندو را به طور مخفیانه به ایران حمل كردند و در ارتفاع بسیار پایین 150 پایی، به منظور عبور، از نقطه‌ی کور رادارهای ایران گذشتند و در صحرای دور افتاده‌ای به نام «پشت بادام» فرود آمدند. نقشه‌ی این فرودگاه دور افتاده در کاغذهای محمود جعفریان ـ از طرفداران و استراتژیست‌های شاه ـ پیدا شده بود. محمود جعفریان یک‌سال پیش از عملیات نجات گروگان‌ها، توسط نیروهای انقلابی اعدام شد. زمانی که او توسط نیروهای انقلابی دستگیر می‌شد، تلاش می‌كرد که نقشه‌ها را بسوزاند.<o:p></o:p> 
[FONT=Tahoma,sans-serif]پس از شکست نظامی آمریکا و فرار نیروهای عملیات نجات از معرکه‌ی طبس، این واقعه‌ی غیرمنتظره انعکاس گسترده‌ای در مطبوعات و نشریات پرتیراژ جهان به دنبال داشت و اکثریت قریب به اتفاق نشریات، به ذکر این واقعه پرداختند. با وجود این، نشریات مذکور به لحاظ مالكیت و ماهیت صهیونیستی و امپریالیستی از افشای جزییات طرح و همچنین برنامه‌های بعدی آمریکایی‌ها پس از واقعه‌ی طبس طفره رفتند. اگر هم اشاره‌ای به مسئله شده بود، فقط به دلیل انحراف اذهان از اصل مسئله بوده است. در یکی از نشریات آمریکایی مورخ 20 آوریل 1980 به نام «هوستون کرونیکل»، چهار روز قبل از واقعه‌ی طبس مقاله‌ای از فردی به نام «میلز کوپلند» ـ از عناصر سیا ـ چاپ و در آن به این موضوع اشاره شده بود که امکان یک حمله‌ی برق‌آسا برای آزادی گروگان‌ها وجود دارد؛ اما شیوه‌ای که این نشریه‌ی صهیونیستی بیان كرده بود، یک شیوه‌ی انحرافی بود و فکر و خیال خواننده را از اصل قضیه و واقعه‌ای که در شرف انجام بود، منحرف می‌کرد. 1
مجله‌ی هفتگی آمریکایی تایم، در تاریخ 5 و 12 می 1980، در مقاله‌ای تحت عنوان «شکست در صحرا»، عملیات نظامی آمریکا برای آزادسازی گروگان‌ها را بررسی كرده بود که مهم‌ترین قسمت‌های آن در اینجا ذکر می‌شود:
«مأموریت کارتر، برای نجات گروگان‌ها در درون شعله‌ها فرو رفت.
برای کارتر به‌طور اخص و برای آمریکا به طور اعم، ماجرایی كه در صحرای طبس، اتفاق افتاد یک شکست نظامی، دیپلماتیک و سیاسی بود. یکبار ارتش مسلط و پر قدرتش در ویتنام، در حال از پا افتادن به خود می‌پیچید و به زبونی و بیچارگی افتاد و حالا به نظر می‌رسد به رغم چهارماه تمرین مداوم و اینكه هیچ دشمنی نمی‌داند که آنها در آنجا هستند، قادر نیستند كه هواپیماها را از برخورد با یکدیگر حفظ کنند.
قبل از حمله، دقیقاً زمانی که جنگجویان دانشجو! سفارت را اشغال نموده بودند، هم کارتر و هم وزیر دفاع وقت آمریکا «هارولد بروان»، در پنتاگون در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی شرکت کرده بودند و وجود یک عملیات نجات برای آزادی گروگان‌ها را فاش كردند.
تیم نجات گروگان‌ها از 4 گروه تشکیل شده بود، که به گروه‌های اقدام و نجات تقسیم شدند. بیشتر آنها از ارتشی‌های برگزیده و خشن بودند. تعلیم‌دهندگان آنها، آن‌طور که گزارش شده است، شامل افرادی از هنگ پلیس مخصوص سرویس هوایی بریتانیا، که به‌طور بسیار فعال در سرکوب كردن جنبش چریک‌های ایرلند شمالی وارد عمل شده بودند و همچنین نیروهای «گرنز چوتز گروپ»، از آلمان غربی بودند. گروه‌های مشابه دیگری نیز در تعلیمات آنها سهیم بودند.
کارتر فکر می‌کرد که با دولت ایران درباره‌ی اینکه دولت، کنترل گروگان‌ها را از دست دانشجویان خارج سازد به یک توافق نزدیک شده است. امام خمینی هر گونه مصالحه‌ای را مردود شمرد.
کارتر به یک اقدام دوگانه‌ی خطرناک مبادرت نمود. به‌صورت عمومی، به کشورهای اروپای غربی فشار آورد که به آمریکا بپیوندند و روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع نمایند و همچنین درباره‌ی قطع کامل روابط تجاری اشاره نمود که در غیر این صورت تا اواسط ماه می، یک اقدام نظامی انجام خواهد داد..» 2
به صورت بسیار محرمانه، کارتر در تاریخ 11 آوریل به کماندوهایش علامت داد که تیم را برای رفتن آماده کنند.
وقوع عملیات تهاجمی نجات، باعث شد که به ظاهر مسافرت افراد آمریکایی به‌خصوص، خبرنگاران را به‌ایران ممنوع اعلام كند.
در همان لحظه‌های شروع حمله، برخی از خلبان‌ها و سرنشین‌های هلی‌كوپترها برای اینکه در یک عملیات مشترک تمرین ترابری هوایی با مصر و عربستان سعودی شرکت کنند در مصر بودند. هم‌اکنون زمان برای شروع عملیات مناسب به نظر می‌رسید. یک گروه از صلیب سرخ بین المللی در ملاقاتش با گروگان‌ها، مشخص كرده بود که همه‌ی50 گروگانی كه در سفارت گرفتار شده بودند، کماکان در محوطه به سر می‌بردند. طراحان آمریکایی نقشه‌ی نجات، دریافته بودند که از تعداد نگهبان‌ها‌ی اطراف سفارت کاسته شده است.
به زودی تاریکی حمایت بار شب کوتاه‌تر خواهد شد و درجه‌ی حرارت صحرا با آمدن روز افزوده خواهد گشت و حتی برای هلی‌كوپترها مشکل‌تر خواهد شد که بتوانند در گرما و حرارت عملیات را دنبال کنند. زمان برای انجام دادن مأموریت به سرعت به مرحله‌ی بحرانی خود می‌رسید. سه‌شنبه، در جلسه‌ی مشترک وزرای امور خارجه درست در همان لحظه‌ای که آنها به بیانیه‌ی کارتر درباره‌ی همبستگی هم پیمان‌ها تعظیم می‌كردند، کارتر کلمه‌ی «بروید» را به‌کار برد.

انعکاس حادثه‌ی طبس در مطبوعات جهان
بعدازظهر سه‌شنبه، 6 هواپیمای سی -130، از فرودگاهی در مصر پرواز كردند. دوست بسیار دلسوز آمریکا ـ انور سادات ـ به‌هیچ وجه سعی نكرد که دخالت کشورش را در این عملیات انکار كند. سادات بعدها گفت:
«من به مردم آمریکا قول داده‌ام که تجهیزات و تسهیلات نجات گروگان‌ها و نیز نجات هر کشور عربی دیگر را در خلیج فارس فراهم سازم». 3
هواپیماهای حمل و نقل حدود 90 کماندو را به طور مخفیانه به ایران حمل كردند و در ارتفاع بسیار پایین 150 پایی، به منظور عبور، از نقطه‌ی کور رادارهای ایران گذشتند و در صحرای دور افتاده‌ای به نام «پشت بادام» فرود آمدند.
نقشه‌ی این فرودگاه دور افتاده در کاغذهای محمود جعفریان ـ از طرفداران و استراتژیست‌های شاه ـ پیدا شده بود. محمود جعفریان یک‌سال پیش از عملیات نجات گروگان‌ها، توسط نیروهای انقلابی اعدام شد. زمانی که او توسط نیروهای انقلابی دستگیر می‌شد، تلاش می‌كرد که نقشه‌ها را بسوزاند. جعفریان به کسانی که او را دستگیر کرده بودند، گفت:
«این محل توسط سازمان سیا و با نظارت شاه برای استفاده‌های ضروری و لازم ساخته شده است». 4
نیروی هوایی ایران قصد تخریب این محل را داشته است؛ اما به علت مسائل پیچیده‌ی درون کشور هیچ اقدامی نسبت به این فرودگاه مخفی انجام نشد. وقتی که یک افسر ایرانی در تصمیمش مبنی بر تخریب آن پافشاری كرد، یکی از مقامات ارشد به او گفت:
«آمریکایی ها باید بدانند که چنین محلی کشف شده است و بنابراین نباید به فکر استفاده از آن باشند». 5
هواپیماهای آمریکا یکی پس از دیگری در صحرای پشت بادام فرود آمدند. این درحالی بود که هشت هلی‌كوپتر برای رسیدن به مقصد، راه سختی در پیش داشتند. زمانی که آنها از دریای عمان بدون چراغ و در نور ماه گذشتند و در ایران پرواز كردند، دو تا از هلی‌كوپترها، به علت طوفان شدید شن، با نقص فنی روبه‌رو شدند . یکی از آنها به دلیل اشکالات هیدرولیکی، نتوانست بالا بماند و در صحرای بی‌کران و بی پناه نزدیک کرمان فرود آمد. یک هلی‌كوپتر دیگر، سرنشینان هلی‌كوپتر از کارافتاده را با خود برد. هلی‌كوپتر دوم به علت نقص فنی به ناو نیمیتز بازگشت (كه در نزدیکی های ساحل جنوبی ایران قرار داشت.) بالاخره شش هلی‌كوپتر به منطقه‌ی فرود نزدیک شدند.
لحظه‌ها سنگین و سنگین‌تر می‌شدند. بعد از نشستن هلی‌كوپترها، یکی دیگر از هلی‌كوپترها خراب شد، باز هم سیستم هیدرولیکی، به طوری که اصلاً قادر به پرواز نبود.
فرماندهان شروع به بحث كردند؛ آیا این مأموریت با 5 هلی‌كوپتر انجام داده می‌شود یا خیر؟ برای این مأموریت حداقل شش هلی‌كوپتر پیش‌بینی شده بود.
زمانی که هوپیماهای آمریکا تصمیم گرفتند كه هلی‌كوپترها سوخت‌گیری كنند، رهبران و فرماندهان مأموریت نجات، در این اندیشه بودند که آیا عملیات باید متوقف شود یا خیر؟ یکی از فرماندهان حاضر که یک سرهنگ ورزیده‌ی ارتش بود، نتیجه گرفت که اگر مراحل بعدی عملیات موفقیت‌آمیز نباشد، برخی از کماندوها و گروگان‌ها مجبور می‌شوند که در ایران باقی بمانند. او پیشنهادش را به یک پست فرماندهی در خاورمیانه فرستاد. یک سرلشکر ارتش که فرمانده‌ عملیات بود ، پیغام را به مرکز فرماندهی ارتش ملی پنتاگون رسانید. تصمیم نهایی با کارتر بود که در اتاق مطالعه‌اش در کاخ سفید نشسته بود. کارتر سخنان هارولد براون را درباره‌ی وضعیت مأموریت شنید. در ساعت 50/4 بعد از ظهر به وقت واشنگتن، بعد از آنکه مأموران نجات حدود چهار ساعت، بدون آنکه کسی متوجه آنها بشود، در صحرای ایران بودند، پرزیدنت مأیوسانه، موافقت كرد که عملیات را عقیم بگذارند.
اما ماجرا در اینجا ختم نشد؛ نزدیکی‌های شب (به وقت محلی) یک اتوبوس با 40 سرنشین ایرانی از جاده‌ی خرابی که درست از کنار محل فرود می‌گذشت، در حال عبور بود. هم مسافران و هم آمریکایی ها از دیدن یکدیگر یکه خوردند.
«ما فکر کردیم که آنها راهزن و دزد می‌باشند. برخی از آنها فارسی صحبت می‌کردند، آنها به ما گفتند از اتوبوس پیاده شویم و دستهای‌مان را بالا آوریم». 6
با پنتاگون تماس گرفته شد تا درباره‌ی 40 سرنشین اتوبوس تصمیمی گرفته شود. به آنها گفته شد که تمام سرنشین‌های اتوبوس را درون یک هواپیمای سی ـ 130 قرار دهند و به طور موقت آنها را از ایران خارج كنند. یکی از ایرانی‌ها گفت:
«آنها به ما گفتند که دوباره سوار اتوبوس شویم، یک آمریکایی اتوبوس ما را به نزدیک یک هواپیما راند. او به ما گفت پیاده شویم و سوار هواپیما گردیم.» 7 یک مقام رسمی آمریکا در واشنگتن بعداً گفت که: «آنها می‌رفتند که مسافرت طولانی خوبی را داشته باشند». 8
حساس‌ترین لحظه‌های مأموریت فرا می‌رسید، یکی از مسافران اتوبوس می‌گوید:
«ما در حال سوار شدن به هواپیما بودیم که یکی از هواپیماها آتش گرفت، من نمی دانم چه شکلی، آن فقط آتش گرفت». 9
یکی از هلی‌كوپترها که از یک هواپیمای سی ـ 130 سوخت‌گیری کرده بود، بلند شد تا هلی‌كوپتر دیگری برای سوخت‌گیری آماده شود؛ اما در این لحظه خلبان هلی‌كوپتر «RH-53D
 
[FONT=Tahoma,sans-serif]» را به سرعت به طرف جلو راند به طوری که پروانه‌ی هلی‌كوپتر با هواپیما (قسمت بدنه) برخورد كرد. در یک لحظه آتش هر دوی آنها را در بر گرفت. 3 آمریکایی در هواپیما سی ـ 130 «هرکولس» کشته شدند و پنج نفر در هلی‌كوپتر هلاک گردیدند.
قبل از این آتش‌بازی کامیونی به طرف جاده می‌آمد و راننده‌ی آن پس از تیراندازی به تانکرش فرار كرد. ترافیک غیرمنتظره در جاده‌ی دور افتاده، احتمال فاش شدن مأموریت، مرگ کماندوها و نیاز فوری به رساندن زخمی‌ها به بیمارستان، تصمیم بسیار دشواری را پیش رو قرار می‌داد؛ آمریکایی‌ها باید هر چه زودتر صحرا را ترک کنند. وقتی باقی نمانده بود تا بدنه‌ی درهم پیچیده‌ی هواپیما، خنک شود و آنها بتوانند اجساد را بیرون بکشند. نجات دهندگان می‌بایست در مرحله‌ی اول خود را نجات می‌دادند؛ آنها سوار هواپیماهای سی ـ 130 باقی مانده شدند و پا به فرار گذاشتند؛ اما در ساعت 21/ 6 (به وقت واشنگتن) بود که کارتر از حادثه وجزییات آن با خبر شد. در ساعت 30/7 دقیقه بعدازظهر (به وقت واشنگتن) کلمه‌ی «رسید» دریافت شد؛ یعنی تیم عملیات در خارج از ایران در حال پرواز بودند.
در ساعت 2 بامداد جمعه (به وقت واشنگتن) کارتر از کارمندانش تقاضای تهیه‌ی یک کپی از اظهارات «جان ـ اف ـ کندی» درباره‌ی اشغال نافرجام خلیج خوک‌ها (درکوبا) را كرد.
یکی از کسانی که در این عملیات نقش داشت، با حضور کارتر در مصاحبه‌ی مطبوعاتی، پس از عملیات نافرجام نجات، جزییاتی را فاش نمود؛ اما هارولد براون سری‌تر برخورد كرد و کمتر اطلاعات داد.
هلی‌كوپترها مأموریت داشتند که کماندوها را به اردوگاه دومی (بعد از سوخت‌گیری) ـ در مخفی‌گاه کوهستانی در خارج از تهران ـ منتقل سازند؛ زیرا چنین محلی از ردگیری رادارها و نیروهای دفاعی ایران در امان بود و جای مناسبی به نظر می‌رسید. بعضی افراد نجات به وسیله‌ی کامیون‌ها به محوطه‌ی سفارت آورده می‌شدند. اینکه این وسایل نقلیه از کجا می‌آمدند، یک مسأله‌ی سری بود.10 در یک موقعیت مشخص شده، زمانی که هلی‌كوپترها بر فراز سفارت پدیدار می‌شدند، گروه نجات احتمالاً یا با شلیک گلوله یا با اسلحه‌های شیمیایی و به قصد ناتوان كردن مأموران محافظ وارد عمل می‌شدند. هلی‌كوپترها، گروگان‌ها و تیم، اقدام را به وعده‌گاهی که با هواپیمای سی‌ـ 130 گذاشته شده بود، منتقل می‌كردند. زمانی که هواپیماهای هرکولسِ غول پیکر هر کسی را به جای امنی منتقل می‌كرد، هلی‌كوپترها به حال خود رها می‌شدند. این طرح، برخی از افراد را که با این گونه عملیات آشنایی داشتند، راضی نكرد. آنها در این اندیشه بودند که کمک زمینی (از طریق بعضی نیروها) حتماً ضروری می‌باشد؛ این کمک یا از طریق افراد ایرانی که با ایالات متحده دوست می‌باشند یا افراد آمریکایی که پیش از این به صورت سری و مخفیانه به ایران آمده بودند، فراهم می‌شد. یک متخصص نظامی ارتش اسراییل گفت:
«شما نمی‌توانید، کنترل اطراف سفارت را فقط با 90 نفر در اختیار بگیرید و نیز نمی توانید با 8 هلی‌كوپتر این مأموریت را انجام دهید». 11
یک مجله ی پر نفوذ مصری به نام «اکتبر» نوشت : «چهل ایرانی تعلیم دیده در آمریکا در این تهاجم شرکت داشتند». 12
سؤال پیچیده‌ی دوم این بود که چرا نیروهای نجات به رغم خراب شدن 3 هلی‌كوپتر، 5 هلی‌كوپتر دیگر فرستاده نشدند، در حالی که فقط چهار هلی‌كوپتر برای نجات گروگان‌ها کافی بود. جواب این سؤال این بود که احتمال می‌رفت دو هلی‌كوپتر دیگر در راه تهران خراب شوند یا از کار بیفتند. سؤال دیگر این است که چرا تعداد بیشتری هلی‌كوپتر در این عملیات شرکت داده نشدند؟ پنتاگون در این مورد جواب می‌دهد:
«تعداد بیشتر هلی‌كوپترها ریسک را بیشتر می‌نمود و اینکه برخی از آنها وادار به فرود می‌شدند». 13
در این مورد پنتاگون با «شیمون پرز» ـ وزیر دفاع اسراییل ـ در خلال عملیات موفقِ انتبه (در اوگاندا) در سال 1976 مشورت كرد. شیمون پرز به تایم گفت:
«در عملیاتی همانند این عملیات باید با حداقل تجهیزات مجهز شد. اگر شما تجهیزات زیاد داشته باشید، همه‌ی کارها را خراب خواهید کرد». 14
پس از حمله‌ی نافرجام آمریکا، دانشجویانی که حفاظت سفارت و گروگان‌ها را به عهده داشتند، اعلام كردند که تعداد نامشخصی از گروگان‌ها را به هشت شهر ایران فرستاده‌اند و اگر چنین حرکتی درست باشد، یک حمله‌ی نجات دوم را غیرممکن می‌ساخت. به دلیل انعکاس خبر دروغ بی‌حرمتی به بدن‌های مرده‌ی آمریکایی‌ها در تهران، کارتر در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی به ایرانی‌ها حمله کرد و آن را یک عمل غول‌صفتانه و یک نمایش وحشتناک غیرانسانی نامید. او اضافه نمود: «این [عمل]، درست نوع مردمی را که ما با آنها طرف هستیم برای ما روشن می‌کند». 15
دیگر روزنامه‌های مشهور و معتبر جهان نیز به انعکاس این واقعه پرداختند. «لوموند» ـ ‌روزنامه‌ی پرتیراژ فرانسه‌ـ اقتدار حکومت آمریکا را زیر سؤال برد و نوشت:
«درباره‌ی کارایی یک دستگاه نظامی که امنیت نیمی از جهان بدان محول شده، ولی قادر نیست حتی دو هلی‌كوپتر را در صحرا و تازه آن هم بدون دخالت دشمن در هوا نگاه دارد، چگونه فکر کنیم»؟ 16
«ساندی اکسپرس» نیز نوشت: «نمی توان تصور کرد که پیشرفته‌ترین تکنولوژی دنیا با دستگاه‌های خود ساخته اش چنین افتضاحی به بار بیاورد». 17
روزنامه‌ی «نیویورک تایمز» ضمن بررسی وقایعی که در روابط میان ایران و آمریکا در سال 1980 میلادی اتفاق افتاده بود ، سال 1980 را برای آمریکا «سال شوم» نامید. 18

پی نوشت ها:
1. طبس، مصداق بر سوره‌ی فیل، پیشین، ص 29
2. پیشین، صص 30 ـ 31
3. . پیشین، ص 32
4. همان
5. همان
6. همان، ص33
7. همان ، صص 34-33
8. همان
9. همان
10. در تحقیقاتی که توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عمل آمد، معلوم شد تهیه کننده‌ی این کامیون‌ها شخصی به نام علی اسلامی از تجار بازار و از دارودسته‌ی حزب منحله‌ی خلق مسلمان بوده است. این فرد 2 ماه قبل از واقعه‌ی طبس، کامیون‌ها را که شامل 5 کامیون فورد انگلیسی و 2 وانت مزدای 1600 بوده است تهیه کرده بود و سپس به آمریکا پناهنده شده بود.
11. . همان، ص 36
12. . همان
13. . همان
14. . همان
15. . همان<o:p></o:p> 

[FONT=Tahoma,sans-serif]منبع: سایت مرکز اسناد انقلاب  [FONT=Arial,sans-serif]<o:p></o:p> 
[FONT=Calibri]
[External Link Removed for Guests]

 
  [FONT=Calibri]ادامه دارد....  
[External Link Removed for Guests]
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2401
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 29119 بار
سپاس‌های دریافتی: 21533 بار
تماس:

Re: فرشتگان چارلی

پست توسط sokuteasemuni »

قسمت اول تصاوير :

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
Super Moderator
Super Moderator
پست: 949
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2396 بار
سپاس‌های دریافتی: 1355 بار

Re: فرشتگان چارلی

پست توسط Reza 313 »

خدا رحم کرد که یانکی ها چندان بویی از روحیات و منش ایرانی جماعت نبرده بودند ، وگرنه با 5 هلی کوپتر که سهل بود ، با 3 فروند هم ماموریت را ادامه میدادند :grin:
...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند .... تصویر 
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2401
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 29119 بار
سپاس‌های دریافتی: 21533 بار
تماس:

Re: فرشتگان چارلی

پست توسط sokuteasemuni »

منظورتون چيه آقا رضا؟
[External Link Removed for Guests]
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 4395
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۱۴ ب.ظ
محل اقامت: کرج پلاک 43!
سپاس‌های ارسالی: 6717 بار
سپاس‌های دریافتی: 12105 بار
تماس:

Re: فرشتگان چارلی

پست توسط Mohammad 1985 »

منظورش رو منم نفهمیدم ! بهتره از کسانی که پستش تشکر کردن بپرسیم ! یعنی چی ؟!
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2401
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 29119 بار
سپاس‌های دریافتی: 21533 بار
تماس:

Re: فرشتگان چارلی

پست توسط sokuteasemuni »

[FONT=Tahoma,sans-serif]فرشتگان چارلی- بازخوانی شکست آمریکا در صحرای طبس 

[FONT=Tahoma,sans-serif]چکیده: «جیمی كارتر» هنگامی كه در مراسم تحلیف مسند قدرت در كاخ سفید را از «جرالد فورد» دریافت می‌نمود، هیچگاه به مخیله‌اش نیز خطور نمی‌كرد كه چهار سال بعد در بیستم ژانویه 1981 در هیأت رئیس‌جمهوری شكست خورده و مغموم ـ و در حالیكه غرور ملی امریكاییان را كه پس از شكست هولناك در ویتنام می‌رفت تا اندك اندك ترمیم یابد را با بزرگترین ضربه مواجه سازد و اعتماد به نفس دولت امریكا را با بحرانی عمیق روبرو گرداند ـ قدرت را به «رونالد ریگان» این دلقك درجه سوم‌‌ها‌‌لیوود واگذارد... 


[FONT=Tahoma,sans-serif]ریشه‌ها‌ی یک بحران  [FONT=Tahoma,sans-serif]

آن هنگام كه در بهار سال 1977 آن بادام‌زمینی فروش بعنوان رئیس جمهور امریكا سوگند می‏خورد و مراسم تحلیف را در كنگره امریكا به‌جای می‌آورد، هیچگاه گمان نمی‌برد كه در دوران ریاستش بر كاخ سفید و دولت فدرال با یكی از تاریك‌ترین و دهشتناك‌ترین كابوس‌های تاریخ سیاسی امریكا مواجه گردد. «جیمی كارتر» هنگامی كه در مراسم تحلیف مسند قدرت در كاخ سفید را از «جرالد فورد» دریافت می‌نمود، هیچگاه به مخیله‌اش نیز خطور نمی‌كرد كه چهار سال بعد در بیستم ژانویه 1981 در هیأت رئیس‌جمهوری شكست خورده و مغموم ـ و در حالیكه غرور ملی امریكاییان را كه پس از شكست هولناك در ویتنام می‌رفت تا اندك اندك ترمیم یابد را با بزرگترین ضربه مواجه سازد و اعتماد به نفس دولت امریكا را با بحرانی عمیق روبرو گرداند ـ قدرت را به «رونالد ریگان» این دلقك درجه سوم‌‌ها‌‌لیوود واگذارد.
همه می‌دانستند آنچه كه در ساعت 12 ظهر روز بیستم ژانویه 1981 و در صحن كنگره امریكا
  [FONT=Tahoma,sans-serif]CAPITAL HILL قدرت را از كارتر به ریگان منتقل ساخت چیزی نبود جز «بحران گروگان‌ها».
سال 1978 آخرین روزهای خود را می‌گذارند. كارتر كه با سیاست «حقوق بشر» به صحنه آمده بود بر آن بود تا با شعار حقوق بشر و بسط دموكراسی «امپراتور سرخ» را خلع سلاح ساخته و نظمی یك‌سویه را به نفع بلوك سیاسی غرب به زمامداری كاخ سفید برقرار سازد.
كارتر كه از سفر آخر سال خویش به «چین» باز می‌گشت برای آنكه با همان پیمان استراتژیك و ژاندارم خویش در خلیج فارس تجدید دیداری داشته باشد و حمایت خویش از نظام شاهنشاهی را به اثبات رسانیده و زهر چشمی از دشمنان آن گرفته باشد و از دیگر سو قوت قلبی به محمدرضا پهلوی بخشیده باشد و او را در برابر پاره‌ای حوادث ناگوار سیاسی سال 1978 دلداری داده و او را به آینده رژیمش امیدوار سازد تصمیم گرفت تا شب سال نو را در كنار شاه و ملكه ایران بگذراند.
بر سر ضیافت شام سال نو میلادی و در شب اول ژانویه سال 1979 كارتر و شاه به سلامتی و پایداری یكدیگر گیلاس‌های مشروبشان را با هم نوشیدند و كارتر طی نطقی آتشین و حمایت‌آمیز، ایران را «جزیره ثبات خاورمیانه و خلیج فارس خواند». و افسار این جزیره ثبات را در دستان با كفایت محمدرضا پهلوی دانست. نه ماه نگذشته از آن شب امواج انقلاب اسلامی آن‌چنان قوی بود كه بنیانهای این جزیره ثبات را به زیر آب برد. امری كه بخوبی ثابت كرد كه گیلاس آن شب آنقدر به مغز كارتر گرما بخشیده بود كه آنرا از كار افكنده بود و او خود نمی‌دانست كه چه می‌گوید و در عالم مستی چیزی پرانده بود.
موتور انقلاب اسلامی در ایران آنچنان به كار افتاده بود كه هیچكس را یارای پایداری در برابر نبود. محمدرضا وقتی بخود آمد كه چاره‌ای جز فرار نیافت و شانزده روز از فرار او نگذشته، امام خمینی با استقبال جمعیتی بالغ بر 4 میلیون ایرانی قدم در خاك وطن نهاد و در نطق تاریخی خویش حجت خویش با نظام پوسیده شاهنشاهی را تمام كرد و ده روز بعد انقلاب تمام ایران را فتح كرد و رژیم شاهنشاهی را برافكند و نظام جمهوری اسلامی را جایگزین آن گردید.
اهالی كاخ سفید انگشت بهت و حیرت از نابواری پیروزی انقلاب ایران اسلامی به دهان می‌گزیدند و اما یارای هیچ كاریشان نبود. اما چرا یك كار می‌توانستند بكنند،‌ «توطئه، دسیسه، نیرنگ و... براندازی نظام نوپای اسلامی».
شاه گریخته از ایران ابتدا به مصر رفت و در آنجا «انور سادات» از وی چونان یك پادشاهی كه هنوز بر اریكه قدرت تكیه دارد استقبال نمود. هرچه از مدت اقامتش در مصر می‌گذشت بر تشویش و اضطرابش افزوده می‌شد. او گمان می‌برد كه اینبار نیز چون 28 مرداد سال 32 كودتایی در راه است تا دولت سقوط كند و او باز بر سریر قدرت تكیه زند. اما اینبار تعلل امریكاییان و دیگر هم‌پیمانان غربیش و گذشت زمان او را ناامید می‌كرد و اندك اندك بر این باور استوار می‌ساخت كه این بار دیگر تاریخ تكرار نخواهد شد.
شاه مفلوك مدتی به امال ملك حسن پادشاه مراكش پناه برد اما برخورد سرد وی او را بر آن داشت تا به حامی اصلی‌اش امریكا پناه برد.
شاه درخواست عزیمت به امریكا نمود اما كارشناسان سیاسی امریكا در یك برآورد سیاسی ـ اطلاعاتی در 14 فوریه 1979- 25 بهمن 1357- به اطلاع كارتر رساندند كه پذیرش شاه از سوی كارتر مساویست با نابودی تمامی امیدهای بسیار كوچك باقی مانده در امریكا و واكنشهای تند انقلابیون ایرانی و تسخیر سفارت امریكا در تهران.
اجابت نكردن خواسته شاه از سوی دولت امریكا شاه را بدان حد از خفت كشاند كه او را به یك «ناخدای سرگردان» flying duchman تبدیل نمود. ناخدای سرگردانی كه بقول كسینجر پس از سی و هفت سال خدمت به اربابان بانكی خود، بسان ناخدایی سرگردان بدنبال بندری برای پهلو گرفتن و پناه جستن بود اما كسی حاضر به یاریش نبود.
وضعیت شاه آنقدر رقت‌انگیز شده بود كه موجب شد تا دوستان نزدیك وی كه از قدرت فراوانی در هیأت حاكمه برخوردار بودند به‌ستوه آمده و به یاریش آیند.
«دیوید راكفلر» مالك «امپراتوری صهیونیستی راكفلرها» متشكل از شبكه‌ای از تراستها و كارتلهای مالی، بانكی، نفتی و صنعتی امریكا و دلال و كارگزار معروفش «هنری كسینجر» و «جان مك كلوی» جبهه دوستان شاه را تشكیل می‌دادند. جبهه‌ای كه از 28 سپتامبر با فرستادن نامه‌ای از دفتر دیوید راكفلر به وزارت خارجه امریكا تشكیل شد. نامه‌ای كه از دولت كارتر خواسته بود چون شاه بشدت بیمار است و امكانات معالجه سرطان غدد لنفاویش در مكزیك ـ محل اقامت جدید شاه ـ نیست باید به امریكا سفر كند. در ماه اكتبر این جبهه به كاخ سفید نیز نفوذ كرد و از میان نزدیكترین یاران جیمی كارتر نیز یارگیری نمود. او كسی نبود جز «زبیگنیو برژینسكی».
برژینسكی همو بود كه از سال 1972 به بعد و طی دوران فرمانداری كارتر بر ایالت جورجیا، كارتر را به عضویت در «كمیسیون سه جانبه» ـ این نهاد بین‌المللی شورای روابط خارجی امریكا و یكی از دهها اهرم این شورا برای بسط حاكمیت صهیونیستی ـ امریكایی بر دنیا كه در سال 1973 و با نظر و حمایت و هدایت دیوید راكفلر ریاست وقت شورا تشكیل شد ـ تشویق و دعوت نمود. پس از عضویت كارتر در آن نهاد برژینسكی سمت استادی وی در امور بین‌المللی را یافته و او را به جرگه شاگردان كلاس خویش وارد ساخت. چرا كه برژینسكی مدیر «تحقیق كمیسیون سه جانبه» بود. این ارتباط چنان بود كه در این دوران و بعدها كارتر از او به‌عنوان «استاد» یاد می‌كرد. برژینسكی در دوران كارتر به سمت «مشاور عالی امنیت ملی»، عالی‌ترین مقام امنیتی در كاخ‌سفید دست یافت. در مقابل جبهه راكفلر و كارگزارانش، كارتر و وزیر خارجه‌اش با تأسیس جبهه‌ای مخالف بنای اعتراض و مخالفت با ورود شاه به امریكا را نهادند.
كیسینجر تهدید كرد كه اگر حكومت كارتر می‌خواهد از پشتیبانی آنها در مورد قرارداد محدود ساختن سلاحهای استراتژیك پیمان (سالت) برخوردار شود باید تقاضای مسافرت شاه را بپذیرد. در كنار وی، برژینسكی نیز پذیرفتن شاه از سوی امریكا را این چنین توجیه می‌نمود: «پذیرفتن شاه به امریكا یك امر اصولی و اخلاقی بود... من قویاً این نظر را دنبال می‌كردم كه آنچه برای ما مطرح است پای‌بند به تعهد برای پناه دادن به یك دولت قدیمی است. من می‌دانستم كه سادات و ملك حسین و رهبران سعودی و سایر دوستان ما به دقت مراقب رفتار ما با شاه هستند و روش ما در برابر روش شاه در قضاوت خود آنان نسبت به ما نیز مؤثر واقع خواهد شد. بعلاوه من احساس می‌كردم كه از نظر تاكتیكی ما نباید خود را در معرض تهدید و شانتاژ قرار دهیم و بر روی سنتهای سیاسی و اخلاقی خود معامله كنیم».
كارتر مخالف آن بود كه شاه در امریكا تنیس‌بازی كند در حالیكه امریكاییها در تهران بخاطر او ربوده یا كشته شوند و یا سفارت امریكا اشغال شود و بسیاری از امكانات اطلاعاتی و امنیتی امریكا در تهران از بین برود.
كارتر و كابینه‌اش در شرایطی دشوار و بحرانی گرفتار آمده بودند. از یكسو «گزینه» مصالح سیاسی و منافع ملی ایالات متحده قرار داشت و از دیگر سو «گزینش» پذیرش شاه توأم با جنگ روانی جناح «راكفلر ـ كیسینجر» در پوشش اخلاقی ـ انسانی كه كارتر را در تنگنایی دشوار قرار داده بود.
در سویی منافع ملی و بین‌المللی امریكا قرار داشت و در دیگر سو حفظ اعتماد سایر دیكتاتورهای وابسته به امریكا. چه عدم پذیرش شاه از سوی دولت كارتر موجب دلسردی این دیكتاتورها از امریكا می‌گردید و آنان را در تداوم پیوند با آن دچار تردیدهای انكارناپذیر می‌نمود.
سرانجام كارتر از كاردار سفارت امریكا در تهران درخواست كرد تا از نظر دولت بازرگان در مورد سفر شاه به امریكا را خواسته و آنان را نسبت به الزامات این سفر كه صرفاً برای معالجه شاه می‌باشد روشن سازد. دولت موقت با بی‌تفاوتی نظر منفی نسبت به این سفر ابراز نمی‌دارد تنها امریكاییان را از عواقب ناگوار و غیرقابل پیش‌بینی از خشم مردم انقلابی ایران بیم می‌دهد و تنها به این شرط بسنده می‌كند كه شاه در مدت اقامت در امریكا و در طول معالجه خود از انجام هرگونه فعالیت سیاسی احتراز نماید.
امریكاییان چنین پنداشتند كه قضیه خاتمه یافته، غافل از آنكه، كسی كه زمام اصلی قدرت را در دست دارد نه دولت موقت كه رهبر انقلاب است. اگر امریكاییان می‌دانستند كه پذیرش شاه برایشان چقدر گران تمام می‌شود هیچگاه او را نمی‌پذیرفتند.

 
 

 [FONT=Tahoma,sans-serif]


[COLOR=#0070c0] [COLOR=#7030a0]شیطان بزرگ
    
[FONT=Tahoma,sans-serif]
یك فروند هواپیمای «گلف استریم» در شب 22 اكتبر 1979-30 مهر 1358- به آرامی در فرودگاه «لاگاریا» در نیویورك فرود آمد. این هواپیما حامل محمدرضا و فرح پهلوی شاه و ملكه فراری ایران و گروه كوچكی از اعضای خانواده و همراهانشان بود. جیمی كارتر رئیس جمهور امریكا، ساعاتی قبل، ورود محمدرضا شاه پهلوی به امریكا را برای معالجات پزشكی را تصویب كرده بود. این تصمیم بسیار مهم مستقیماً آغازگر عصر جدیدی در روابط ایران و امریكا بود. عصری كه ساختار «گرگ و میشی» رابطه امریكا و ایران را برهم زده و آنرا به تقابلی رویاروی كشاند كه موجب حقارت و شكست بزرگ ابرقدرت غرب گردید. شكستگی بزرگ كه از جنگ ویتنام و شكست خفت بار امریكا در سال 1973 بی‌سابقه می‌نمود.
دو روز پس از ورود شاه به امریكا، رهبر كبیر انقلاب در نخستین موضعگیری و در واكنش بدین سفر فرمودند: «اخیراً هم كه شاه رفته امریكا و پذیرفتند او را منتهی به اسم اینكه سرطان دارد و انشاءالله صحیح باشد منتهی... پس پولهای ما چه می‌شود، خوب او بمیرد پولهای ما چه می‌شود؟»
اشتباه سیاسی امریكا به پذیرش شاه محدود نماند. در اول ماه اكتبر سناتور «هنری جكسون» از حامیان دیرینه شاه به انقلاب اسلامی ایران و رهبران آن حمله كرد.
روز دهم آبان امام خمینی پیامی به مناسبت سیزده آبان 57 قاطعانه خواستار استرداد شاه به ایران گردید و در آخر فرمودند «هرچه فریاد دارید بر سر امریكا بكشید».
با الهام از مواضع رهبر انقلاب تقاضای استرداد شاه در تظاهرات عمومی مردم مطرح گردید و تظاهراتی در مقابل سفارت امریكا صورت گرفت. روز دهم آبان «بازرگان» نخست‌وزیر و «ابراهیم یزدی» وزیر امور خارجه و «مصطفی چمران» وزیر دفاع برای شركت در جشن استقلال انقلاب الجزایر به آن كشور عزیمت نمودند. برژینسكی نیز كه در الجزایر اقامت داشت ملاقاتی با هیئت ایرانی انجام داد. این اشتباه سوم امریكا بود. دیدار الجزایر سوءظن نسبت به امریكا را عمیق‌تر كرد و حیات سیاسی لیبرالها و سازشكاران را كوتاهتر. روند تقابل ایران و امریكا كه پس از انقلاب با پذیرش شاه از سوی امریكا كلید خورده بود اینك با رسوایی الجزیره كه به مثابه كبریتی درانبار باروت بود موجب انفجار خشم انقلابی مردم ایران بر علیه امریكا گردید. پذیرش شاه از سوی امریكا مردم ایران را به این باور رسانده بود كه توطئه‌ای دیگر از جنس كودتای 28 مرداد 32 در شرف تكوین است.
روز 10 آبان 58 / اول نوامبر 1979 تظاهرات عظیمی همراه با شور ضد امریكایی شدیدی در تهران انجام شد حدود دو میلیون نفر تظاهركننده خشمگین، شعار «مرگ بر امریكا» سردادند و به سخنرانی‌های آتشین در تقبیح امریكا به دلیل پناه دادن به «شاه جنایتكار» كوش دادند. آن شب تلویزیون ملی ایران تصاویری از «برژینسكی» در حالیكه با هیأت ایرانی دست می‌داد را نشان داد. حال دیگر كبریت روشن در میان انبار باروت افتاده بود.
 
 

[FONT=Tahoma,sans-serif]

  هیمنه
  
[FONT=Tahoma,sans-serif]

ساعت 10 صبح روز 13 آبان 58 است. خیابان طالقانی وضع عادی خود را دارد. مردم در سراسر خیابان مشغول رفت و آمد هستند. اتومبیلها با سرعت با سروصدا عبور می‌كنند. فروشگاهها و شركتها بازند و كاركنان آنها سرگرم كارهای روزمره خود هستند. همه چیز درست مثل روزهای قبلی است. ساعت 11 صبح است؛ گروهی نزدیك به 400 نفر در حالیكه خیابان طالقانی را طی می‌كنند به سوی سفارت امریكا در حركتند. هنگامی كه به مقابل آن می‌رسند در یك لحظه از در و دیوار سفارت بالا می‌روند و بدرون محوطه سفارت می‌پرند مردم‌ها‌ج و واج به این صحنه نگاه می‌كنند و همه از خود می‌پرسند چه شده است؟ خیابان بند می‌آید، جوانها تند و تیز یكی پس از دیگری از گوشه و كنار سفارت به داخل می‌روند. حالا هركدامشان بازوبندی بدست و عكس امام را به سینه دارند. مدتی نمی‌گذرد در حالیكه باران رحمت از آسمان تهران شروع به بارش كرده خبر در همه شهر می‌پیچد «سفارت امریكا اشغال شده». سفارت به اشغال دانشجویان درآمد و اولین اطلاعیه رسمی آنها به نام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» ساعت یك بعد از ظهر از رادیو پخش شد. آنها در اولین اطلاعیه خود سفارت امریكا را «سفارت جاسوسی» خواندند و اعلام كردند: «ما به پیروی از موضع قاطعانه امام در مقابل امریكای جهانخوار و به منظور اعتراض به دسیسه‌های امپریالیستی و صهیونیستی، «سفارت جاسوسی» امریكا را در تهران به تصرف درآوردیم تا اعتراض خویش به گوش جهانیان برسانیم». پس از پخش این اطلاعیه مردم از جریان حمله به سفارت امریكا باخبر شدند و فوراً برای پشتیبانی از اقدام دانشجویان به مقابل سفارت امریكا سرازیر گردیدند و در حالیكه شعار می‌دادند «نه سازش نه تسلیم، نبرد با امریكا» عمل دانشجویان را تأیید كردند.
اشغال لانه جاسوسی پس از 3 ساعت تیراندازی و مقاومت از طرف تفنگداران امریكایی مستقر در سفارت با دانشجویان حاصل آمد و جاسوسان امریكایی به گروگان گرفته شدند. پس از تسخیر لانه جاسوسی بعد از ظهر همان روز، امریكا نگرانی خود را از عدم امنیت مالی و جانی كارمندان امریكایی سفارت ابراز داشت.
مبارزه بی‌امان ملت ایران با استكبار جهانی به سركردگی امریكا و تكیه بر سیاست «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» ارتباط تنگاتنگی با ظهور روحیه‌ای عارفانه در ملت قرار داشت كه در نتیجه آن هر كار سیاسی و مبارزاتی و اجتماعی عبادت محسوب می‌شود. اشغال لانه جاسوسی فریاد اعتراضی بود بر علیه شیطان بزرگ و علیه نیروهای لیبرال و ملی‌گرایان كه در داخل كشور آگاهانه در پی رجعتی دوباره به امپریالیسم آمریكا بودند.
اشغال سفارت جاسوسی امریكا با حمایتهای بی شائبه رهبری انقلاب و مردم انقلابی ایران توأمان بود. این چنین بود كه بحران 444 روزه كاخ سفید كلید خورد و سرانجام سرنگونی كارتر را به ارمغال آورد.


  یک شکست



فتح سفارت امریكا در تهران مانند بمبی سیاسی در دنیا عمل كرد و بر صدر اخبار سیاسی جهان نشست. امریكا تحقیر شده بود و بدتر آنكه چاره‌ای به نظرش نمی‌رسید.
زین پس دو جناح با دو خط مشی متفاوت در اتاق بیضی كاخ سفید رودرروی یكدیگر قرار گرفتند. «خط‌مشی شدت عمل» توأم با برخورد نظامی به رهبری «برژینسكی» و «خط مشی مسالمت‌آمیز» به رهبری «سایروس ونس» وزیر امور خارجه. كارتر در این میان جانب ونس را گرفت.
در بیست و دوم آبان 58 جلسه «شورای امنیت سازمان ملل متحد» بنابر اصرار و پافشاری امریكا در ساعت 10:43 بوقت نیویورك تشكیل گردید.
«مك‌ هنری» نماینده وقت امریكا در شورای امنیت دعاوی قبل خود را علیه ایران تكرار نموده ـ مبنی بر تحریم سیاسی ـ اقتصادی ایران در 5 بند ـ و از شورا تقاضا كرد كه برای حفظ صلح بین‌المللی قطعنامه مورد درخواست امریكا مبنی بر تحریم اقتصادی ایران را به تصویب برساند.
در همان جلسه نمایندگان برخی از كشورها قطعنامه مورد تقضای امریكا را علیه ایران مردود دانسته و خاطرنشان ساختند كه ایران هیچ اقدامی بر علیه صلح و امنیت بین‌المللی مرتكب نشده است. و اضافه كردند كه هر نوع تصمیم شورا در این مورد علیه ایران نوعی دخالت در تحولات سیاسی آن سرزمین خواهد بود و ناقض حق تصمیم‌گیری مردم ایران است كه در منشور ملل متحد پیش‌بینی شده است. آن شب یكی از جلسات بسیار شورانگیز شورای امنیت در جریان بود و به درازا كشید. پس از بحثها و تبادل نظرها نمایندگان انگلیس، نروژ، پرتقال و فرانسه حمایت خود را از قطعنامه امریكا اعلام داشتند، بنگلادش و مكزیك به این قطعنامه رأی ممتنع دادند و آلمان شرقی با آن به مخالفت برخاست و در نهایت شوروی با استفاده از «حق وتوی» خویش آن را به در بایگانی شورای امنیت دفن كرد. ولی از فردای آن روز برخی از دولتها به سركردگی امریكا قطعنامه تصویب نشده را به اجرا گذاردند و حسب دستور كارتر كلیه نقدینه‌های ایران در بانكهای امریكا و شعبات آن در اروپا مسدود گردید و محاصره اقتصادی در نهایت شدت جریان یافت.
  

[FONT=Tahoma,sans-serif]
  [FONT=Calibri][External Link Removed for Guests]  
   
[FONT=Calibri] 



 ادامه دارد... 
[External Link Removed for Guests]
Super Moderator
Super Moderator
پست: 949
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2396 بار
سپاس‌های دریافتی: 1355 بار

Re: فرشتگان چارلی

پست توسط Reza 313 »

sokuteasemuni نوشته شده:منظورتون چيه آقا رضا؟


Mohammad 1985 نوشته شده:منظورش رو منم نفهمیدم ! بهتره از کسانی که پستش تشکر کردن بپرسیم ! یعنی چی ؟!



آمریکاییها طبق محاسباتی که کرده بودند ، برای انجام عملیات به 6 فروند RH-53 نیاز داشتند ، دو فروند هم به عنوان ذخیره با خودشون همراه کردند و با 8 فروند هلی کوپتر وارد ایران شدند. همه از وقایعی که در راه برای هلی کوپترها رخ داده مطلع هستید ، از 8 فروند هلی کوپتری که از نیمیتز پرواز کرده بودند فقط 6 فروند به طبس رسیدند . در برسی هایی هم که در طبس انجام شد ، متوجه شدند که یکی دیگر از هلی کوپتر ها هم از کار افتاده و حالا فقط 5 فروند هلی کوپتر در اختیار دارند ، و این با محاسباتشون جور در نمی اومد !!! برای همین بود که با مرکز فرماندهی عملیات در کاخ سفید تماس گرفتند و کسب تکلیف کردند ...نتیجه را هم که مطلع هستید : لغو عملیات ...

اما منظور من از اون پست :
پست بنده کنایه ای بود بر میزان دقت و سختگیری آمریکاییها برای انجام هر کاری به صورت استاندارد !!! ...
اینکه طرح پیچیده ای ریخته بودند ولی یکی از اصلی ترین نکات طرح ریزی را فراموش کرده بودند ، هر طرحی باید قابلیت انعطاف پذیری داشته باشه و بتونه تغییراتی درش صورت بگیره ...
و ...

و اینکه اگر همین طرح قرار بود توسط ایرانیها صورت بگیره ، نه تنها با 5 هلی کوپتر به ماموریت ادامه میدادند ، بلکه برنامه را جوری تغییر می دادند که حتی با 3 پرنده هم بشه ادامه داد ...

موفق باشید ... تصویر
...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند .... تصویر 
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1194
تاریخ عضویت: جمعه ۱۷ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۲۶ ب.ظ
محل اقامت: يه گوشه كنار شيراز
سپاس‌های ارسالی: 1817 بار
سپاس‌های دریافتی: 2632 بار
تماس:

Re: فرشتگان چارلی

پست توسط esijoon »

Reza 313, فكر نكنم منظورت اين بود.يه معني ديگه داشت.انعطاف پذيري در عمليات چه ربطي به روحيات و منش ايراني :grin: داره؟
تصویر
ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم...........ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم
امروز اگر که سینه و زنجیر می زنیم..............فردا به عشق مهدیه فاطمه شمشیر می زنیم
از ما بترس،طایفه ای پر اراده ایم...................ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم
از ما بترس، شیعه ی سرسخت حیدریم..........جان برکفان جبهه ی فتوای رهبریم
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2401
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 29119 بار
سپاس‌های دریافتی: 21533 بار
تماس:

Re: فرشتگان چارلی

پست توسط sokuteasemuni »

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]

به اين تصوير با دقت نگاه كنيد و نوشته هاشو بخونيد، اونجايي كه نوشته " ما برادر هستيم" !!! :


[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]

تصوير بسيار رقت باريه :


[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2401
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 29119 بار
سپاس‌های دریافتی: 21533 بار
تماس:

Re: فرشتگان چارلی

پست توسط sokuteasemuni »

کاخ سفید اسیر روح الله
با طولانی شدن بحران، دولت امریكا بدین نتیجه رسید كه گره این بحران تنها به سرانگشت دستان قدرتمند و با تدبیر رهبر 80 ساله انقلاب ایران گشوده خواهد شد. از این رو كاخ سفید تصمیم می‌گیرد تا نماینده ویژه‌ای از سوی كارتر نزد رهبر انقلاب فرستاده تا بحران خاتمه یابد.
پس از مذاكراتی در كاخ سفید قرعه به نام «رمزی كلارك» دادستان پیشین امریكا می‌افتد. همو كه در پاریس نیز به دیدار رهبر انقلاب اسلامی شتافته بود. كلارك به همراه «ویلیام میتر» ـ از كاركنان سابق وزارت خارجه امریكا كه در حكم مترجم كلارك انجام وظیفه می‌كرد ـ روز ششم نوامبر / 15 آبان 1358 با هواپیمایی نظامی عازم تهران شد. هیأت امریكایی به تركیه نرسیده امام خمینی با انتشار بیانیه ای هرگونه تماس با نماینده ویژه كارتر را از سوی اعضای «شورای انقلابن و همه مسؤولین سیاسی و اجرایی ایران را تحریم می‌نمایند. نماینده كارتر در تركیه متوقف می‌گردد. این نشانگر آن بود كه تمامی راههای دیپلماتیك بسته شده‌اند و دربهای سیاست خارجی امریكا به روی ایران قفل شده‌اند. اینك ایالات متحده امریكا مقهور قدرت پیرمردی 80 ساله شده بود كه تنها به قداست روحانی و قدرت مردمی ملت خویش متكی بود.
همه مردان كاخ سفید اینك خود را در عجزی حقارت‌بار احساس می‌كردند كه چاره‌ای برایشان باقی نگذارده بود. كارتر كه این عجز او را به ستوه آورده بود عصبانی از اینكه پیرمردی روحانی با عمری افزون بر سه ربع قرن تمامی هیمنه و ابهت پوشالین ابرقدرت غرب را به سخره گرفته است تنها یك راه در مقابل خوش می‌دید «توسل به گزینه نظامی».




هدف: تهران
امریكا سخن از اعزام نیروهای واكنش سریع خود را به ایران می‌نمود.
ایالات متحده از اواخر دیماه 1358 ناوگان ششم و هفتم خود را با 5 گروه عملیاتی مستقیماً به طرف خلیج فارس اعزام داشت كه در رأس هر یك از این گروههای نظامی یك ناو هواپیمابر بزرگ قرار داشت و در همین زمان امریكا برای تدارك و حمله به ایران، پایگاههای خود را در مصر، عمال فلسطین اشغالی تقویت نمود و پایگاههای جدیدی در خاك سومالی و كنیا گشود. نهم ژانویه مصادف با اواسط دیماه، امریكا به كلیه ناوگان جنگی مستقر در پایگاههای امریكایی و ژاپن فرمان داد كه به طرف اقیانوس هند حركت كنند، نقشه این بود كه ضربه عمده‌ای به معادن ایران در جنوب وارد گردیده و منابع نفتی ایران در خوزستان بمباران شود و در صورت لزوم با مین‌گذاری و غرق كشتی تنگه هرمز مسدود گردد و هم‌چنین فرودگاههای اصفهان و شیراز مورد حمله هوایی واقع گردد. پس از حركت این ناوگان‌ها كارتر دستور داد نیروی دریایی امریكا سریعاً مین‌گذاری قسمتهای خلیج‌فارس را شروع نماید تا كم‌كم محاصره كامل دریایی ایران عملی شود برای این كار امریكا گروه عظیمی از متخصصان مین‌گذاری خویش را به خلیج‌فارس گسیل داشت و مینها به كارگذارده شد، به طریقی كه به كشیتهای امریكایی و متحدانش آسیبی نرساند و كشتی‌هایی كه به سوی ایران حركت می‌كنند مورد هجوم قرار گیرند.
در پی این اقدامات در هفدهم بهمن ماه 58 امریكا یك اسكادران از ناوهای جنگی خود را به سرپرستی ناو هواپیمابر «كرال» و 30 فروند ناوشكن و موشك‌انداز و مین‌گذار از اقیانوس آرام به طرف سنگاپور گسیل داشت و ناو هواپیمابر «فورستام» با هزار تفنگدار و 80 هواپیما در همین زمان وارد اسكندریه شد. انگلیس نیز به مدد نیروی دریایی امریكا آمد و یك اسكادران از ناوهای خود را به طرف خلج فارس اعزام داشت. روزهای تهدید‌آمیز و پرمخاطره در پی هم سپری می‌ش. در 25 فروردین ماه كشف گردید كه امریكا «رژیم صهیونیستی» و «آلمان غربی» برای رهایی از گروگانها متحداً در پی اقداماتی هستند. خلاصه طرح چنین بود: «حمله هلی‌كوپترها به تهران و فرود چند هلی‌كوپتر بر بام جاسوسخانه امریكا و در همان زمان پرواز بمب‌افكنهای امریكایی برفراز چاههای نفت و رهایی گروگانها بوسیله كماندوهایی كه قبلاً با پاسپورتهای جعلی وارد ایران شده بودند.»




تصمیم در کاخ سفید
ساعت 7 بعد از ظهر اول آوریل 1979، یك اتومبیل لینكلن سیاه حامل 4 نفر وارد كاخ‌سفید شد. آنان قرار ملاقات با رئیس‌جمهور امریكا داشتند. ملاقاتی كه بعدها به یكی از بزرگترین رسوایی‌های تاریخ كاخ سفید انجامید.
ابتدا اوراق هویتشان توسط افسران «سرویس مخفی» كاخ سفید كنترل شد سپس آنان را از طریق گریدورها و پلكانهای مخصوص به سمت «اتاق وضعیت فوق‌العاده» راهنمایی كرند. اتاقی در ابعاد 20 در 15 پا و فاقد پنجره كه در اطرافش و دور میز كنفرانس واقع در وسط آن صندلیهای راحتی دفتری چیده شده بود. «چارلی بكوبث» یكی از آن چهار مرد تا آن روز هیچگاه قدم در محوطه كاخ‌سفید نگذارده بود.
آن چهار مرد همگی از مردان نظامی «پنتاگون» و «كاخ‌سفید» محسوب می‌شدند و بغیر از «سرهنگ چارلی بكوبث» دیگران همگی دارای درجه ژنرالی بودند. ژنرال «جیمز وات» فرمانده نیروی رزمی مشترك، ژنرال «فیلیپ گاست» افسر ارشد نیروی هوایی و ژنرال «دیوید جونز» رئیس ستاد مشترك ارتش امریكا. آنان لباسهای معمولی و غیرنظامی به تن داشتند. چارلی یك كت اسپرت با شلواری پشمی و كروات هنگ ویژه نیروی هوایی و ژنرال جونز با یك كت پشمی پرنقش اسپرت و شلوار خاكستری گشاد خود را پوشانده بودند.
آنان ابتدا با «همیلتون جوردن» رئیس ستاد كاخ سفید و «جودی پاول» رئیس كاركنان ستاد كاخ‌سفید سخن گفتند سپس بوسیله این دو به سه نفر دیگر حاضر در جلسه كه عبارت بودند از دریادار «استنسفیلد ترنر» ریاست سازمان CIA


، «وارن كریستوفر» معاون وزارت خارجه و «سایروس ونس» وزیر خارجه معرفی شدند. اینان هنوز درست در جای خود نشسته بودند كه ژنرال «هارولد براون» و «كلیتور» وزیر و معاون وزارت دفاع، «پنتاگون» نیز وارد شدند. در این بین ناگهان دكتر «زییگنیو برژینسكی» نیز ناگهان ظاهر گشت و سپس «ماندیل» معاون رئیس جمهور وارد شد. چارلی بكوبث درست پشت سر برژینسكی و ماندیل نشست. سرانجام كارتر در حالیكه یك ژاكت اسپورت و شلوار خاكستری با پیراهنی سفید به تن داشت وارد گشت. این یك جلسه اضطراری در اتاق وضعیت كاخ‌سفید بود كه همه مردان عالیرتبه كاخ‌سفید در آن شركت داشتند. موضوع جلسه عبارت بود از: «عملیات نظامی برای آزادی گروگانها در تهران».
سرهنگ چارلی بكویث فرمانده «نیروی دلتا» Delta force


، فرماندهی عملیات زمینی رهاسازی گروگانها را برعهده داشت. پس از تشریح عملیات «پنجه عقاب» توسط چارلی، «وارن كریستوفر» از او پرسید: «تكلیف نگهبانان چه خواهد شد؟»‌ بكویث پاسخ داد: «آقای كریستوفر هدف ما این است كه نگهبانان را خارج كنیم.» «منظورتان چیست می‌خواهید به شانه‌هایشان شلیك كنید؟» «نه قربان ما دو گلوله خارج هر كدام خواهیم كرد. درست وسط دو ابرویشان». در پاین جلسه هنگامیكه كارتر برای خداحافظی با چارلی دست می‌داد گفت: تا جاییكه به من مربوط می‌شود، سرهنگ بكویث، تأییدیه مرا برای بكارگیری هرگرنه قوه قهویه‌ای كه برای نجات جان امریكاییان لازم است در اختیار دارد. بعد خطاب به بكویث ادامه داد: «سرهنگ، كاخ‌سفید و همه مردان آن پشتیبان شما در این عملیات خواهند بود امیدوارم كه با پیروزی بازگردید».




پنجه عقاب
«پنجه عقاب» Eagle claw


نام رمز عملیات آزادی گروگانها بود. عملیاتی دقیق و بی‌نقص كه چارلی آن را چنین شرح داد:
سه هواپیمای «M.C-130


» حامل نیروها و سه هواپیمای «E.C-130

» حامل سوخت، جزیره مصیره واقع در سواحل شیخ نشین عمان را ترك می‌كنند و بسوی ایران به پرواز درمی‌آیند. در محلی كه كویر یك نامیده می‌شود ـ در دویست مایلی جنوب شرقی تهران ـ فرود می‌آیند و در آنجا منتظر ورود هشت فروند هلی‌كوپتر R-H-530

(معروف به اسب دریایی) می‌شوند.
هلی‌كوپترها قرار بود از عرشه ناو هواپیما بر Nimitz


كه در خلیج عمان مستقر شده بود بپرواز درآمده و در مسیری متفاوت حركت كند و تقریباً سی دقیقه پس از فرود آخرین هواپیما وارد كویر شوند. هلی‌كوپترها به محض ورود، سوختگیری كرده و نیروی یورش صد و هجده نفری را سوار می‌كنند. محاسبات چنان انجام شده بود كه شش هلی‌كوپتر كمترین رقمی بود كه برای بلند كردن وزن تیم یورش و تجهیزات آنان و گروگانها لازم بود و دو هلی‌كوپتر هم برای پشتیبانی و یا زاپاس در صورت بروز اشكال فنی یا آسیب دیدن یكی از شش هلی‌كوپتر در اثر تیراندازی و غیره، در نظر گرفته شده بود. هواپیماها به مصیره باز می‌گردند و هلی‌كوپترها نیروی دلتا را سوار كرده و رهسپار تهران می‌شوند به نحوی كه یك ساعت قبل از طلوع آفتاب به محل اختفای خود در نزدیكی تهران رسیده و با طلوع آفتاب، ساعات روز را در تپه‌های اطراف گرمسار پنهان می‌شوند كه همه این محلها از قبل بوسیله افرادی كه داخل ایران شده بودند، شناسایی شده بود و در این محل، تیم یورش با دو مأمور وزارت دفاع آمریكا با یك وانت وانت واتسون و یك فولكس واگن می‌آیند و یكی از این وسایل نقلیه، شش راننده و شش مترجمی را كه با دلتا آمده‌اند به انباری در حومه تهران می‌برند كه در آن شش كامیون مرسدس پارك شده است و قرار است در هنگام عملیات، دیوار شرقی سفارت با بمب منفجر شود بگونه‌ای كه كامیونهای هجده چرخ به راحتی عبور كرده و وارد محوطه سفارت شوند.
وسیله نقلیه دیگری سرهنگ بكویث را برای شناسایی مسیر از اختفا تا سفارت می‌برد. بكویث پس از وارثی مسیر و محوطه اطراف سفارت، به محل اختفا بازمی‌گردد. تا این زمان شش كامیون وارد شده‌اند تا افراد دلتا را كه برای این مأموریت مجدداً به عناصر، قرمز، آبی و سفید سازمان یافته‌اند، سوار كنند. كامیونها در حدود ساعت 8:30 شب به سمت شمال در طول جاده دماوند، حركت می‌كنند. یك محل دائمی كنترل وسایط نقلیه با دو مأمور در ایوانكی و شریف‌آباد وجود دارد. اگر به دلیلی كامیونها متوقف شدند و مورد تفتیش قرار گیرند، مأموران بازرسی دستیگر و همراه دلتا برده می‌شوند.
یك تیم یورش سیزده نفره كه وظیفه آن نجات سه گروگانی است كه در ساختمان وزارت خارجه نگهداری می‌شوند، با یك اتومبیل فولكس واگن اتیشن در مسیری متفاوت بسوی هدف خود حركت می‌كند.
بین ساعت یازده و نیمه شب یك گروه برگزیده از افراد در یك وانت داتسون، با اسلحه كمری كالیبر 22 با صدا خفه كن پس از تصرف دو پست نگهبانی، نگهبانانی را كه در طول خیابان روزولت آیت‌الله طالقانی كشیك می‌دهند دستگیر می‌كنند.
كامیونهای حامل عناصر قرمز، سفید و آبی در حالیكه پهلو به پهلو حركت می‌كنند، با مسافت كم پشت سر آنها می‌آیند. وقتی كه افراد تیم یورش به موضع خود در خیابان روزولت در آن طرف استادیوم فوتبال می‌رسند كامیونها را ترك می‌كنند و با استفاده از نردبانها، به سرعت و بی‌سروصدا از دیوار سفارت بالا می‌روند و به داخل محوطه می‌پرند.
عنصر آبی نیز مركب از چهل نفر، مسؤولیت بخش شرقی سفارت و آزاد كردن گروگانهایی را كه در محل سكونت قائم مقام سفارت، محل اقامت سفیر، قارچ (انبار) و دفتر سفیر یافت می‌شوند، بعهده دارد. عنصر سفید با سیزده تن، مسؤول تأمین خیابان روزولت (دكتر مفتح) و تحت پوشش قراردادن عقب‌نشینی عناصر قرمز و آبی به استادیوم امجدیه است كه در مجاورت سفارت قرار داد و یك مسلسل M-60


برای كنترل عرض خیابان روزولت به سمت شمال و یك مسلسل H-K-21

برای تحت پوشش قرار دادن این خیابان رو به جنوب قرار می‌گیرد.
در داخل سفارت، پس از اینكه عنصر قرمز دورترین مسافت را طی می‌كند و بیشترین منطقه را تحت پوشش خود قرار می‌دهد، دیوار سفارت منجر می‌شود. این نشانه آغاز یورش به ساختمان‌هاست در صورتیكه دلتا با هر نگهبان ایرانی مواجه شوند او را می‌كشند و سپس گروگانها را پیدا و آزاد می‌كنند. این عملیات تقریباً چهل و پنج دقیقه طول می‌كشد.
آنگاه سرگرد اسنافی (اسم مستعار) كه بعنوان افسر هوایی دلتا عمل می‌كند به هلی‌كوپترها كه در اطراف گرمسار در حال آماده‌باش هستند اطلاع می‌دهد و آنها شروع به چرخیدن در شمال شهر می‌كنند. با علامت او هلی‌كوپترها به نزدیكی سفارت می‌آیند و اگر همانطوری كه انتظار می‌رود تیرك‌های كارگذاشته شده در محوطه باز در سفارت (كه قلاً عكسهای شناسایی شده بود و احتمالاً ایرانیها آنها را برای جلوگیری از امكان فرود هلی‌كوپترها كار گذاشته بودند) بتوانیم برداریم اولین هلی‌كوپتر مستقیماً به داخل سفارت خوانده می‌شود و سپس تمام گروگانهای آزاد شده سوار اولین هلی‌كوپتر می‌شوند و دكترهای دلتا آنها را معاینه می‌كنند. پس از آنكه تمامی گروگانها آزاد شده بوسیله هلی‌كوپتر از محوطه دور شوند عنصر قرمز و به دنبال آن عنصر آبی از شكافی كه در دیوار ایجاد شده است عقب‌نشینی می‌كنند و با عبور از عرض خیابان روزولت (شهید مفتح) به استادیوم می‌روند و در آنجا به همراه عنصر سفید، سوار باقیمانده هلی‌كوپترها می‌شوند. در طول یورش به سفارت تیم سیزده‌نفری نیروهای ویژه كه وظیفه كه یورش به ساختمان وزارت خارجه است نیز عملیات خود را شروع می‌كند طرح آنها بررسی بیرون ساختمان و داخل شدن از طریق پنجره‌های طبقه سوم است آنها باید هر مقاومتی را در هم بكوبند و سه گروگان را آزاد كنند. در بیرون ساختمان در منطقه مجاور شبیه به پارك یكی از هلی‌كوپترها آنها را سوار می‌كند.قرار بر این بود تا در این عملیات از میان هر یک از«واحد‌ها‌ی ویژه ضد تروریسم» آلمان غربی، انگلستان، رژیم صهیونیستی یک تیم شرکت داشته باشد. یک تیم از SAS


انگلستان، یک تیم 13 نفره از 9G.S.G

. آلمان غربی و یک تیم از واحد ویژه «سایرت ماتکال» اسرائیل.




فرشتگان چارلی
فرماندهی نیروی دلتا بر عهده یک سرهنگ پنجاه و یك ساله، با قدی بلند، اندامی درشت و هیكلی تنومند اهل ایالت جورجیا بود. سرهنگ «چارلی بکویث» یک کهنه سرباز و قهرمان جنگ ویتنام. بکویث تمام عمر نظامی خود را در«نیروهای ویژه» ارتش امریکا بالیده بود. در اواسط دهه پنجاه میلادی نظامیگری خود را با «تیپ شیاطین» لشکر 82 هوابرد آغاز کرد سپس به «گروه پنجم» از نیروهای ویژه _ کلاه سبزها _ پیوست. در آن زمان در جنگ کره شرکت جست. در سال 1962طی یک مبادله میان ارتش‌ها‌ی امریکا و انگلیس به«سرویس ویژه هوابرد» SAS


_ نخبه ترین نیروی ویژه انگلستان و بلوک سرمایه داری _انگلستان ملحق شد. بکویث پس از گذراندن آموزشهای لازم در«هنگ 22SAS

» _ واحد ویژه ضد چریکی SAS

_ درجزایر مالایا به همراه آن واحد در جنگ ضد چریکی بر علیه استقلال‌طلبان و «ارتش آزادیبخش نژادهای مالای» MRLA

شركت جسته بود. چارلی پس از یک سال به امریکا بازگشت و به همراه کلاه سبزها در جنگ ویتنام شرکت جست و تا پایان جنگ ویتنام كلاه‌سبزهای» به شكار و قصابی چریكهای ویتنامی ـ ویتكنگ‌ها ـاشتغال داشت.
چارلی بکویث در طول جنگ برای مدتی فرماندهی«واحد B.52


» از«پروژه دلتا» ی لشکر 101 هوابرد را بر عهده داشت. این واحد در حکم قوی ترین واحد ضد چریکی ارتش امریکا در ویتنام وظیفه شناسائی و شکار «ویت مینه» - چریک‌ها‌ی ویتنام شمالی – را بر عهده داشت.هنوز مدت زیادی از پایان جنگ ویتنام سپری نگشته بود كه چارلی بدین فكر افتاد تا نیرویی شبیه «سرویس هوابرد ویژه» بریتانیا در امریكا تأسیس كند كه بتواند از پس مأموریتهای دشوار ضربتی در چهار گوشه دنیا برآید. او با عزمی جزم به جنگ بوروكراتهای ارتش و پنتاگون شتافت و سرانجام توانست درسال 1977میلادی«سرویس ویژه ضربت» ایالات متحده را با نام «نیروی دلتا» تأسیس كند.
شرکت در جنگهای «كره» و «ویتنام» و SAS


به بکویث تجربیاتی یگانه بخشیده بود كه می‌توانست بخوبی از آن برای تأسیس یك نیروی قهار و قصاب ضربت با بالاترین مرتبه كارآمدی نظامی در راستای سیاستهای میلیتاریستی «پنتاگون» و«کاخ سفید» برآید. این کهنه سرباز نیروهای ویژه به مناسبت حضور داوطلبانه در مأموریتهای خطرناك جنگی مدالهای متعددی دریافت كرده بود. مدالها و نشانهای«ستاره نقره ای»، «خوشه برگ بلوط»، «لژیون لیاقت»، «ستاره برنزی»و«قلب ارغوانی».
رسختی، خشونت مفرط، و عشق به میلیتاریسم امریکائی خصوصیاتی بود که چارلی به آنها شناخته می‏شد. به نحوی که وقتی قرار شد تا فیلمی از زندگی پرماجرا و مأموریتهای خطرناك و آدمكشیهای حرفه‌ای او تهیه گردد. برای ایفای نقش او در این فیلم‌«جان وین» ـ هنرپیشه معروف فیلمهای وسترن امریكایی ـ پیشنهاد شد اما كسانی كه چارلی را می‌شناختند گفتند كه جان وین هرگز نمی‌توانند سرسختی و خشونت فراوان چارلی را بروی صحنه بیاورد.
او در جریان تظاهرات علیه جنگ ویتنام به یك خبرنگار امریكایی گفته بود: «اینها كه از امریكا و سیاست امریكا ناراضی هستند بهتر است از این كشور بروند».
نیروی دلتا Delta force


براساس الگوی سرویس ویژه هوابردSAS

بریتانیا، «واحد ویژه ضد تروریسم آلمان» GSG9

و «واحد ویژه ضد تروریسم رژیم صهیونیستی» موسوم به «سایرت ماتکال» تشكیل شده بود.
ستاد آن موسوم به «استاكید» در«فورت براگ» ایالت كارونیای شمالی قرار داشت که مرکز اصلی نیروهای ویژه ارتش امریکاست. واحد دلتا از نظر سازمانی و چارت تشكیلاتی و نمودار ساختاری مستقیماً زیرنظر ستاد نیروی زمینی پنتاگون عمل می‌كرد. ستاد دلتا دارای یک فرماندهی مستقل- بکویث - و كادری ثابت و مستقل از تمامی ارتش ایالات متحده بود. ارتشی کوچک اما سری متشکل از نخبه ترین نیرو‌ها‌ی رزمی پنتاگون که جز تعدادی اندک هیچکس در پنتاگون از وجود آن اطلاع نداشت.
مردان دلتا ابتدا از میان نخبه ترین اعضاء نیروهای ویژه پنتاگون – رنجرها، کلاه سبزها، هوابردها و... -برگزیده شدند آنگاه طی یک دوره آموزشی بشدت دشوار برای انجام عملیات‌ها‌ی محوله تعلیم یافتند. چارلی بكوبث برای آنکه به دلتا وجهی ایدئولوژیک و مقدس ببخشد نام «فرشتگان نور آبی»BLUE LIGHT ANGELS


را برایشان برگزیده بود. عنوانی هوشمندانه و توجیه گر. البته مردان دلتا عنوانی درونی تر نیز داشتند که بیشتر خود را به آن نام میخواندند. «فرشتگان چارلی» CHARLES . ANGELS

آنان برای بکویث عنوان مناسبی بر گزیده بودند. «چارجین چارلی» CHERGIN. CHARLE

اکنون امریکا دارنده اولین وبزرگترین«نیروی ضربت»در تاریخ خود شده بود. فرشتگان چارلی.
فرشتگان آدمكش چارلی از پیچیده‌ترین و سخت‌ترین آموزشها و مهارتهای نظری و عملی برخوردار بودند چنانكه می‌توان اعضای آن را افرادی استثنایی دانست كه به ندرت دیگران قادرند به چنین ظرفیتهایی برسند. این گلادیاتورهای پنتاگون آموزش دیده بودند كه در پشت خطوط دشمن در جبهه جنگ یا در شهر، دست به عملیات بزنند. عملیاتهائی هم چون از بین بردن نخبگان، تخریب، انفجار، شناسایی، نجات، ترور و ضد تروریسم، جنگ چریکی وضدچریکی، شورش وضدشورش و حتی کودتا و براندازی. تا آن هنگام واحد دلتا هم‌چون یك گروه سری برای مردم و حتی نیروهای مسلح آمریكا هم ناشناخته بود.
در روز 13 آبان 1358 – 4 نوامبر - چارجین چارلی به همراه فرشتگان زمخت اش برای موفقیت در اولین مانور خود جشن گرفته بودند و داشتند ته یک بطری را بالا می‏دادند. چند ساعت بعد خبر تصرف سفارت به آنان رسید. بکویث که هنوز سرش گرم باده بود به مردان دلتا دستور داد تا باسریعترین وسیله ممکن به پایگاهشان در فورت براگ برگردند. آنها نیز با کاروانی از اتومبیلهای اجاره ای به راه افتادند. بودند. بکویث اندكی پیش از عملیات پنجه عقاب در مصاحبه‌ای تلویزیونی با یكی از شبكه‌های تلویزیونی امریكا در حالیكه از فرط خشم و عصبانیت دندانهایش را به یكدیگر می‌سایید رو به دوربین چنین گفت: «كافی است به من یك نیروی نظامی كارآمد با همه تجهیزات دهند تا همه خاك ایران را شخم بزنم».
فرشتگان چارلی پس از ماهها تمرینات سخت و طاقت فرسا در جورجیا کاملا آماده بودند. پیش از حرکت مردان نور آبی بکویث همگی پوتین نظامی به پا داشتند و شلوار جین بر تن. جلیقه ضد گلوله و نیم تنه نظامی به رنگ سیاه پوشیده بودند و کلاه کشی نیروی دریائی بسر داشتند.در آستین نیم تنه‌ها‌و بر روی بازوان دست راست آنها یک پرچم امریکا بوسیله تکه ای نوار مخفی شده بود که با ورود آنان به داخل سفارت نوار را پاره می‏کردند و پرچمها آشکار می‏شد. مردانی که موی بور داشتند آنرا سیاه کرده بودند. با محاسبه اسلحه و سایر لوازم، هر سرباز حدود 270 پوند-122کیلوگرم- وزن داشت. آنها بسته به وظیفه شان مسلح به تفنگ کوتاه آلمانی HK-21


و نارنجک انداز M-79

یا اسلحه خودکار و اتوماتیک M-16

آرمالایت و یا تیربار M-60

بودند.تو گوئی فصل جدیدی از مبارزه تاریخی مستکبران و مستضعفان در حال گشوده شدن بود و این بار قرعه بنام چارلی و مردانش افتاده بود بی آنکه بداند که تقدیر چه فرجام عبرت آموزی برای او، دلتا، فرشتگان آدمکشش واز همه مهمتر پنتاگون و کاخ سفید تدارک دیده است.


انتقام ابابیل
با خود گفتم یا عیسی مسیح دستم بدامنت لعنتی ما فقط پنج هلی‌كوپتر داریم كه می‌تواند پرواز كند كاملاً بستوه آمده بودم به جیم گفتم وضع خراب است. آن خلبانهای لعنتی می‌دانند كه ما نمی‌توانیم بدون هلی‌كوپتر پیش برویم. «كایل» و من نقشه را مرور كردیم. چطور این بار لعنتی را سبك‌تر كنیم. این هلی‌كوپترها فقط قادرند مقدار معینی بار حمل كنند.
این سخنان بكویث پس از بحرانی شدن اوضاع در كویر بود. عملیات با شكست مواجه شده بود. شنهای كار خود را كرده بودند آنان یكی از بزرگترین تراژدی‌ها‌ی سیاسی ـ نظامی را برای امریكا رقم زده بودند.
هلی‌كوپترها با یك ساعت و نیم تأخیر رسیدند. از هشت هلی‌كوپتر، سه هلی‌كوپتر به صحرای یك نرسیده، دو فروند از آنان پس از برخورد با طوفان شن به اشكال برخورد كردند و آن دیگری در نیمه راه اسیر شنهای گردید و در میانه صحرا نشست. خلبان نخستین هلی کوپتری که به صحرای یک رسید به بکویث گفت که اگر یک ذره عقل داسته باشند باید هلی کوپترها را در کویر باقی گذارند و با هواپیما بازگردند.خلبان هلی کوپتر دوم به محض رسیدن به محل، از هلی کوپتر پیاده شد و تلو تلو خوران به راه افتاد و حدود 200یارد -185متر- در میان کویر حرکت کرد. وقتی بکویث و مردان دلتا به او رسیدند خلبان را در شک و بهت یافتند که دائم با خود می‏گفت «شما نمی‏دانید که من از چه جهنمی گذشته ام تا به اینجا رسیده ام» و دائما میپرسید «خدایا اینجا دیگر چه جهنمی است که ما آمده ایم». تو گوئی که از همان ابتدا زمین و زمان خاصه شنهای بیابان با آنان سر جنگ داشت.مگر نه اینکه کارشناسان NASA


«سازمان هوا_فضا» امریکا به مدد ماهواره‌ها‌ی هواشناسی و کارشناسان شان اعلام نکرده بودند در مدت زمان عملیات هیچگونه باد و طو فانی نیروهای دلتا را تهدید نمی‏کند چرا که اصلادر این موقع از سال صحرای طبس عاری از هر گونه باد است چه برسد به طوفان شن. سرگرد«باکی» به عنوان مذهبی ترین فرد دلتا که مردان دلتا به شوخی به او لقب«پدر مقدس» داده بودند در میانه کویر به چارلی گفته بود «فرمانده، اینجا آدم را می‏ترساند. اینجا من را به یاد آیات عذاب‌ها‌ی خداوند در تورات و عهد عتیق مخصوصا آیات کتاب حزقیال نبی و پیشگوئیهای اشعیای نبی در باره آخرالزمان می‏اندازد. قربان شاید فکر کنید که من خرافاتی ام و یا خل شده ام، اما قربان من احساس خیلی بدی دارم. حس می‏کنم کسی یا یک نیروی مرموز در اینجا در کمین ماست و تمام حرکات ما در اینجا را زیر نظر دارد.» کاهش هلی‌كوپتر‌ها‌ از هشت فروند به شش فروند و تأخیر حدودا 2 ساعته برای عملیاتی كه تمام لحظه‌ها در آن محاسبه شده بود و روی تك‌تك هلی‌كوپترهاحساب شده بود بسیار جانكاه می‌نمود.
چارلی و فرشتگانش كه قادر به انجام معجزه نبودند به همراه خلبانان تصمیم به بازگشت و لغو عملیات می‌گیرند. ساعت 2:40 دقیقه بامداد یكی از هلی‌كوپترها برای سوختگیری به سوی یكی از تانكرهای سوخت‌رسان به پرواز درمی‌آید هنوز به درستی از زمین بر نخاسته و در آسمان جای نگرفته بود كه طوفان مهیبی از شنهای بیابان دنیا را برای فرشتگان مطرود چارلی به‌صورت برزخی هولناك درآورد. بناگاه مردان چارلی در كسری از ثانیه با جهش برقی كوركننده، زبانه‌های آتشی گدازنده و گازهای متراكم و داغ ناشی از انفجار روبرو گردیدند. آری هلی کوپتر با قدرت طوفان شن به یکی از C-130ها برخوردکرد و انفجاری مهیب حاصل شد. بکویث و فرشتگان بی بال و پرش گمان بردند که براستی به جهنم خویش قدم گذارده بودند، به دوزخی كه نصیب ایشان از آن چیزی جز مرگ و گداختن نبود. دوزخی وحشتناک تر از«دوزخ دانته». دوزخ طبس 8 سرباز امریکائی را به کام مرگ فرستاده بود. 5 افسر نیروی هوائی و 3 سرباز دلتا.
تاریخ یک بار دیگر در حال تکرار بود. این بار مقدر آن بود تا در میدان مبارزه جهانی جبهه مستضعفین و مستکبرین عالم _ در یک سو پیر جماران و در دیگر سو کاخ سفید _ و در کویر لوط، شنهای روان بیابان همان نقشی را بازی کنند که 1400سال پیش از آن پرندگان «ابابیل» بازی کرده بودند. ابابیل صحرای طبس، لشکر ابرهه کاخ سفید را آنچنان در هم کوفت که از فرشتگان دلتا جز مشتی فرشته بال و پر سوخته در آتش خشم وغضب الهی باقی ننهاد. شنهای صحرا، این«ماء موران خداوند» _ به تعبیر حضرت روح الله (س ) _ انتقام ابابیل را به بهترین وجه ممکن از ابرهه کاخ سفید ستاندند. کاخ سفید در صحرای طبس و در رباط پشت بادام _ نام محلی آن منطقه _ منکوب«انتقام ابابیل» طبس شد.تقدیر آن بود که چارلی بکویث این کهنه سرباز و قهرمان جنگ که همه جنگهایش را برده بود و از همه آنها پیروز بیرون آمده بود کسی که از جهنم«پلی می» در ویتنام رهیده بود در آخرین جنگ خویش مغلوب شود. آنهم نه مغلوب شوروی یا هر قدرت نظامی دیگر. بکویث اگر چه همه بازی‌ها‌ را برده بود اما مقدربود تا بازنده آخرین بازی باشد. چارلی و فرشتگانش به نمایندگی از کاخ سفید مغلوب شنهای بیابان و یک پیرمرد 80 ساله شده بودند.


منابع:
بحران.‌ها‌میلتون جردن. ترجمه محمود مشرقی. انتشارات هفته.1362
نیروی دلتا. چارلی بکویث. رضا فاضل زرندی. امیر کبیر
بحران گروگانگیری در ایران. پیر سالینجر. دکتر ثقت الاسلامی
توطئه در ایران. سایروس ونس و برژینسکی. انتشارات هفته. 1362
هدف، تهران. جولیو. نشر نو. 1361


[FONT=Calibri]
[External Link Removed for Guests]  
[External Link Removed for Guests]
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2401
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 29119 بار
سپاس‌های دریافتی: 21533 بار
تماس:

Re: فرشتگان چارلی

پست توسط sokuteasemuni »

[FONT=Tahoma,sans-serif]
 [COLOR=#000000]گزارشي از عمليات
پنجه عقاب
 
" به جنگ جهاني سوم خوش آمديد".   اين جملاتي بود که "بکشات" خلبان دومين MC-130 هرکولس بعد از فرود در "کوير يک" و ديدن تانکر آتش گرفته ، به ژنرال چارلي بکويثفرمانده نيروي دلتا گفت.
در ساعت ۲۲ شب چهارم ارديبهشت ماه 1359 برابر بيست و چهارم آوريل 1980 خلبان، سه مايل قبل از رسيدن به منطقه فرود ، تکمه چراغهاي کنترل از راه دوري را که براي فرود MC-130
هرکولس وي قبلا در کوير يک آماده شده بود ، فشار داد و آماده فرود بر روي يک جاده ناهموار از سمت شرق به غرب شد. [FONT=Tahoma,sans-serif]هرکولس اول حامل سرهنگ کيل و تيم کنترل حمله او به همراه تيم مراقبت از جاده، افراد عنصر آبي و فرمانده نيروي دلتا، چارلي بکويث بود. به دنبال آن، دو فروند  
[FONT=Tahoma,sans-serif]MC-130 ديگر که دومي حامل افراد قرمز به فرماندهي سرهنگ کايوت بود، به همراه سه فروند EC-130 حامل سوخت مورد نياز هليکوپتر هاي RH-53D بودند، همگي در نقطه کوير يک در "5 / "33 شمالي و "48 / "55 شرقي نزديک طبس در خاک ايران فرود آمدند. اکنون ۴ ساعت بود که با پرواز اولين هرکولس از جزيره مصيره در شيخ نشين عمان، عمليات پنجه عقاب ( Eagle Claw ) بعد از بيش از ۵ ماه تمرين سخت آغاز گشته بود. اکنون ۱۱۸ نفر از کارکشته ترين سربازان بشر در تاريخ کره ارض، بعد از ۱۰۶ بار تمرين تصرف کردن ساختمان سفارتخانه ايالات متحده آمريکا، آماده بودند تا ساعاتي ديگر سوار بر حداقل ۵ فروند
RH-53D
سپاه تفنگداران دريايي شوند و اين تعداد، حداقل تعداد مورد نياز هليکوپتر براي حمل سربازان و بارشان که وزني در حدود ۲۷۰ پاوند داشتند، مي بود.
از آنجا، نيروي ضربت که متشکل از ۳ عنصر قرمز، آبي و سفيد بود، به همراه کاميونها و مترجمين و سلاحهاي سنگين خود به طرف نقطه "14 / "35 شمالي و "15 / "52 شرقي نزديک تپه هاي گرمسار پرواز مي کنند و يک ساعت قبل از طلوع آفتاب در آنجا فرود آمده، به همراه هليکوپتر ها که ۱۵ مايل دورتر از محل، خود را پنهان کرده اند، منتظر زمان آغاز حمله در ساعت 20:30 شب مي شوند. در ميان نيروهاي عمل کننده، سيزده نفر از نيروهاي ويژه آلماني نيز حضور داشتند که مأموريت آنها آزاد سازي 3 گروگاني بود که در ساختمان وزارت امور خارجه نگهداري مي شدند.
در حاليکه تقويم روميزي پرزيدنت کارتر صبح روز چهارم نوامبر ۱۹۷۹ را نشان مي داد ، هشت هزار مايل آنطرفتر ، در خيابان طالقاني، تخت جمشيد سابق، نيروهاي سپاه تفنگداران دريايي ايالات متحده آمريکا مشغول حفاظتي نا فرجام از سفارت آمريکا در برابر دانشجويان بودند. طبق قوانين بين المللي ، سفارتخانه ها جزئي از خاک اصلي کشور مطبوع خود هستند و آمريکا از اين تکه از خاک خود براي جاسوسي از ايران و شوروي استفاده مي کرد و انقلاب دوم ايران باعث فروپاشي مهمترين پايگاه نظامي و اطلاعاتي آمريکا در خاور ميانه گرديد. سازمان اطلاعات مرکزي آمريکا که رياست وقت آن را دريادار استنسفيلد ترنر که به تازگي براي تصدي پست رياست سيا پس از ۱۸ ماه از سمت قبلي خود، فرماندهي کل نيروهاي جناح جنوبي ناتو در ناپل استعفا داده بود ، به عهده داشت ،‌ هرگر نتوانسته بود واقعه روز سيزدهم آبان ۱۳۵۸ را پيش بيني کند و همين امر باعث وقوع بزرگترين دردسر بعد از بحران موشکي کوبا در ۱۹۶۳ شد.
حالا پرزيدنت کارتر مجبور بود راهي براي آزاد سازي ۵۲ گروگان آمريکايي که حتي اگر در ته اقيانوس اطلس در يک زير دريايي گير افتاده بودند راحت تر ميشد آنها را نجان داد ، پيدا کند. آمريکا خود را براي يک حمله نظامي در اواخر سال ۱۳۵۸ آماده ميکرد، ولي حمله نيروهاي شوروي در ديماه ۱۳۵۸ باعث برهم خوردن تمامي معادلات گرديد. در ۳۱ شهريور ۱۳۵۹ با شروع جنگ و نيازمندي ارتش ايران به قطعات يدکي اين فرصت را به آمريکا داد که از موضوع به عنوان برگ برنده در مذاکره بر سر آزادي گروگانها استفاده کند که آنهم بي نتيجه بود. حالا دو پيشنهاد وجود داشت: حمله به جزيره خارک و تصرف آن توسط نيروي دريايي و مبادله آن با گروگانها و يا راه دومي که کارتر با توجه به نزديک بودن انتخابات،‌ امکان انجام سريعتر آن وجود داشت را برگزيد يعني استفاده از نيروهاي لشکر ۱۰۱ هوابرد نيروي زميني ايالات متحده (دلتا) 1
st Special Forces Operational Detachment – Delta (SFOD-D ) بود. اين واحد تازه تأسيس ، خود برگرفته از واحد سرويس ويژه هوابرد ( Special Airborne Service" SAS
" ) انگلستان بود ، واحدي که اسلاف آن از زمان جنگ با ناپلئون مشغول انجام عملياتهاي ويژه بوده است. و حالا دستور انجام عمليات براي رهاسازي گروگانها به ستاد مرکزي دلتا در پايگاه استکيد در کاروليناي شمالي رسيده بود و فرمانده چارلي بکويث بنيانگذار اين واحد ، مسئول انجام اين عمليات گرديد.
هميشه مشکل هماهنگي در انجام عمليات مشترک بين واحدهايي که قبلا با هم کار نکرده اند حتي در يک لشکر وجود دارد چه رسد به اينجا که يک واحد از نيروي زميني، ديگري از نيروي هوايي و آن يکي از نيروي دريايي است و اين خود يک مشکل بزرگ تاکتيکي است. ابتدا قرار بود سوخت مورد نياز هليکوپترها در کوير يکرا از طريق آسمان و بوسيله بشکه هاي کروي شکلي با استفاده از چتر فرو بياندازند و با پمپ هاي مخصوصي هليکوپترها را سوخت گيري کنند، ولي بعدآ طي تمرينات مشخص شد که اين کار عملي نيست زيرا مثلا اگر اين بشکه ها در داخل شياري گير کنند از آن نميتوان استفاده کرد و اصلا چگونه ميشد اين غولها را تکان داد. پس قرار شد کار حمل سوخت و افراد تا کوير يک بر عهده هرکولسها باشد و بعد از آن نوبت استاليونها بود که بار را از آنها تحويل گرفته و به مقصد برسانند. اول ميبايست محل فرود مشخص ميشد که اين کار را
CIA با يک هواپيماي Twin Otter
انجام داد که به گزارش آنها در آن منطقه هيچ علايم راداري زير ارتفاع ۳۰۰۰ فوتي وجود نداشت. با اين حال به خلبانها گفته شد که زير ارتفاع ۲۰۰ فوت پرواز کنند. در آخر براي کل مأموريت ۱۲ هواپيما انتخاب شد: ۴ فروند
MC-130 براي بردن افراد به کوير يک، سه فروند EC-130 براي حمل سوخت به کوير يک، سه فروند AC-130 براي پوشش رزمي نزديک هوايي و دو فروند Star Lifter C-141
براي بازگشت به خانه.
به نيروهاي دلتا چنين ماموريت داده شده بود : به سفارت آمريکا در تهران هجوم ببر ،‌ محافظان را از بين ببر ، گروگانها را آزاد کن و همه را از تهران سالم بيرون بياور. که براي انجام آن به سه چيز احتياج داشت : اطلاعات ،‌ اطلاعات و اطلاعات. گروگانها در کدام قسمت از ساختمان بودند ؟ چند نفر گروگان گرفته شده بودند ؟ به خاظر اينکه ايرانيها متوجه مخفي شدن شش آمريکايي ذر سفارت کانادا نشوند ، ارقام متفاوتي اعلام ميشد ولي دلتا بايد رقم صحيح را ميدانست . آيا گروگانها بصورت فردي نگهداري ميشوند يا گروهي ؟ محافظان آنها دانشجو ، شبه نظامي يا از افراد ارتش بودند ؟ چند نگهبان در آنجا هست و سلاح آنجا چيست ؟ مسير و ساعت نگهباني در طول شب چگونه است ؟ محل نگهبانان ثابت کجاست و کي پستشان را عوض ميکنند ؟ چه نيرويي به کمک آنها ميايد ؟ سفارتخانه چه شکلي است ؟ اينها سوالاتي بود که دلتا براي انجام عمليات ميبايست جواب آنها را ميدانست. موضوع جمع آوري اطلاعات ميبايست توسط يکي از ماموران سيا در تهران انجام ميگرفت و وقتي قرار شد که با يکي از افراد در تهران تماس گرفته شود تا اين کار مهم و حياتي را به عهده او بگذارند ، همگي متوجه اين موضوع هولناک شدند که : در تهران هيچ ماموري وجود ندارد.
سيل اطلاعات به سوي دلتا سرازير شد که عمدتا حاوي اطلاعات بدرد نخور و يا بي ربط به موضوع بود . کار دسته بندي اطلاعات بر عهده ويد ايشيموتوافسر اطلاعاتي دلتا بود. آنها هر شب اخبار تلويزيون را براي جمع آوري اطلاعات بيشتر نگاه ميکردند چون اخبار تلويزيون مانند عکسهاي هوايي سياه و سفيد نبود بلکه اطلاعات تازه و زنده را با رنگهاي طبيعي نشان مي داد. يکي از مسائلي که مورد توجه بود نحوه ورود به داخل سفارت بود که مستلزم بررسي درها مي شد. بايد مشخص ميشد که درها چطور ساخته شده اند و چگونه باز و بسته ميشوند ، چه نوع قفلي دارند و کليد ها کجا هستند و اگر درها الکترونيکي باشد کليد کنترل آنها کجاست ، کداميک را ميتوان بدون استفاده از مواد منفجره باز کرد و کداميک را بايد با مواد منفجره قوي باز کرد ؟ موضوع ديگر نيروي دفاعي ايرانيها بود. مثلا در نزديکي آنجا در خيابان شهيد بهشتي ( عباس آباد ) يک پادگان آماده و پشتيباني مکانيزه قرار داشت که مي توانست با رساندن خود به محل و استفاده از تانکهاي
A-1 M-60 ، M-47 ، چيفتن و BTR-60 مانع بزرگي ايجاد کند و يا مسئله توپهاي دفاع هوايي خود کششي ۲۳ ميليمتري ZSUZ 4
که در آنزمان هيچ زره شناخته شده اي وجود نداشت تا در برابر نواخت 6000 گلوله در دقيقه اي آن مقاومت کند . جمع آوري اين اطلاعات کار بسيار مشکل و وقت گيري بود و فرماندهان دلتا مجبور بودند تا مزاحمتهاي بيهوده افراد براي گروه اطلاعات را کاهش دهند تا آنها بتوانند به وظايف خود به نحو احسن عمل کنند. سيل اطلاعات به سوي دلتا روان بود و بررسي و دسته بندي آنها بر عهده ايشيموتو بود . تمامي اطلاعات بعد از تحليل و دسته بندي در دفترچه هاي کوچکي ثبت ميشد . اطلاعات شامل مناطق مناسب براي فرود چتر بازان ، شرايط جاده ها و اطراف آنها، جاده هاي بين ايران و ترکيه ، عراق و پاکستان ، محلهاي بازرسي مدارک اشخاص و وسائل نقليه ، شرايطي که در فرودگاه مهرآباد بر ورود و خروج پروازها حاکم بود ، نوع تأخير در پروازها و ماهيت آنها ، نحوه بازرسي در گمرکها و غيره مي شد. جواب سوالات در دفترچه هاي ايشيموتو يافت ميشد ، مثلا وقتي فرمانده يکي از اسکادرانها از او ميپرسيد که فاصله بين محل سکونت قائم مقام سفير تا انبار ( قارچ ) چقدر است ويد ايشيموتو کار خود را کنار ميگذاشت و به سراغ يکي از دفترچه هاي خود ميرفت و جواب دقيق را در اختيار وي قرار مي داد. در هنگام نبرد سربازان ميخواهند بدانند که ديگر افراد در گروهش چه ميکنند و همچنين بقيه گروهان به چه کاري مشغول است و در چه شرايطي است ، وقتي مرداني ميخواهند که جان خود را در مبارزه اي به خطر بياندازند حق دارند که از حقيقت ماجرا با خبر باشند.
در دلتا هر کس مشغول کار خودش بود . جيم کايل ، رابط نيروي هوايي ، مشغول پيدا کردن راهي براي ورود به ايران بود و ميپرسيد که قرار است چطور وارد ايران شويم ؟ فرمانده دلتا ، چارلي بکويث هم مشغول فرستادن نامه اي براي ژنرال وات بود تا اجازه انجام يک تمرين را با گروه رزمي مشترک بگيرد. لوگان فيچ (
Logan Fitch ) مشغول بررسي ماکت سفارتخانه بود و دستوراتي راجع به پيدا کردن گروگانها و پاک سازي محل اقامت سفير به افراد گروه B مي داد و در همين رابطه گاهي از ايشيموتو سوال ميشد که اگر بخواهند در سربي منتهي به صندوق را باز کنند آيا ميبايست آنرا منفجر کنند يا خير ؟ گروهبان ستاد دلتا ادوارد وست فال معروف به ادي چابک بود . وي متخصص انفجار دلتا و مسئول باز کردن راهي در ميان ديوار ۳ متري سفارت براي ورود کاميونها است و مرتبآ در مورد قطر ديوارها از ايشيموتو سوالاتي ميکند . به بوريس تک تيرانداز دلتا مسئوليت کار با مسلسل
HK-21 داده شده بود . در شب عمليات مسئوليت جلوگيري از نزديک شدن نيروهاي کمکي ايران به سفارت از طريق جنوب خيابان شهيد مفتح ( روزولت ) به عهده وي بود، وظيفه اي که موفقيت يا شکست کل ماموريت به آن بستگي داشت . براي همين، ساعات زيادي را براي کار کردن با آن گذرانده بود و براي کارکرد بهتر HK-21 در آن تغييراتي نيز بوجود آورده بود . تمام حواسش به کار کردن با آن مشغول بود و بدنبال اين بود که بداند مثلا چقدر و چگونه مهمات را حمل کند ؟ و آيا از خشاب استفاده کند يا نوار فشنگ و يا از طوقه ؟ والتر شيوميت که يک درجه دار با اعتماد به نفس بود که کار هماهنگي بين نيروها و کارکنان ستاد فرماندهي را بر عهده داشت . بقيه افراد هم مشغول کسب توانايي و تمرين در حمل و استفاده از سلاحهاي خود و يا بالا رفتن بي سروصدا از ديوارها بودند . بايد از اينکه افراد در بکاربردن سلاحهاي انتخابي مهارت لازم را دارند ، اطمينان حاصل ميشد . مثلا چند روز افراد به تمرين با نارنجک انداز M-79 مشغول بودند و روز ديگر با M-203
تمرين مي کردند . نيروها مي خواستند از سرنوشت اينکه آيا به ايران ميروند يا خير اطلاع حاصل کنند در ضمن ميبايست مشکلات شخصي افراد تيم را نيز حل کرد . بطور مثال يکنفر نگران فرزند بيمار خود ميباشد و يا مشکلات غذاي افراد ، مراسلات پستي ، لباسهاي شستني و مشکلاتي که بنظر مسخره مي ايد .
تا حال دو هليكوپتر از كار افتاده اند. اگر احتمالا يكي ديگر نيز به چنين وضعي دچار شود، حداقل بخشي از افراد، اجبارا امكان برگشتن ندارند. بيرون از هركولسهاي غول پيكر. زمين و زمان توي شن و ماسه و باد غوطه مي خورد. «لنگستون كزاد» كماندوي عضو گروه «نور آبي» به سختي مي تواند كله‌ي طاس چارلي را توي تاريكي و شنباد تشخيص بدهد كه از اين طرف به آن طرف مي رود. اولين احساسي كه بعد از گرفتار شدن توي اين جهنم به لنگستون و همقطارهايش دست داده، نفرت از سازمان هواشناسي است. گندشان بزند: «هوايي صاف و بدون هيچگونه ناآرامي جوي!»
آنچه مسلم است اينكه هليكوپترها دير كرده اند و اين اصلا خبر خوبي نيست. كزاد مي داند كه الان دل توي دل چارلي نيست. سرهنگ «چارلز بك ديث» گردن كلفت، با آن قد دو متري و كله‌ي تراشيده و پوست پر چين و چروكش. الان مثل يك بشكه‌ي باروت آماده انفجار است. كزاد فرمانده‌اش را خوب مي‌شناسد. او از زمان تاسيس نور آبي‏، بعد از جنگ ويتنام، در كنار چارلي بوده است.
چارلي در ويتنام فرماندهي گروه «پروژه‌ي دلتا» را به عهده داشت. اين گروه فوق سري از ميان نيروهاي ويژه، انتخاب شده بود و با بودجه‌ي «سيا» نگهداري مي‌شد. بعد از آن بود كه «نور آبي» تشكيل شد. گروهي كه خطرناكترين و نااميدانه‌ترين ماموريتها، به آنها محول مي‌شود. و حالا اين گروه در «كوير يك» در نزديكي طبس، در خاك ايران به انتظار رسيدن «سي استاسيون» ها، به زمين و زمان فحش مي‌دهد.
«سي استاسيون» نامي است كه آمرئيكاها به نوع دريايي هليكوپترهاي «سيكورسي آر اچ – 53» داده‌اند. اين هليكوپترهاي دو موتوره، قادرند 37 نفر كاملا مسلح براي جنگ را با سرعت 315 كيلومتر در ساعت جابجا كنند. «سي استاسيون» ها در حين پرواز قادر به سوختگيري هستند. «سي استاسيون» همان هليكوپتري است كه در يك مانور آزمايشي توانست فاصله بين ساحل شرقي و غربي آمريكا را بدون فرود طي كند و در يك نمايش هوايي هم، با سوختگيري در حال پرواز از اقيانوس اطلس گذشت!
در فاصله‌ي فرود اولين هواپيماي هركولس‏، چهار ساعت پس از پرواز از جزيره‌ي «مصيره» عمان، تا رسيدن هليكوپترها يك دستگاه جيپ و چند موتور سيكلت براي رفت و آمد بين هواپيماها و هليكوپترها، از اولين هركولس «سي –130» تخليه مي‌شوند. «سي –130» واقعا يك هركول پرنده است. چهار موتور دارد و قادر است دو تانك و يك جيپ را حمل كند، چيزي حدود 200 سرباز مسلح به راحتي توي آن جا مي شوند و سرعتشان حداكثر به حدود 600 كيلومتر در ساعت مي رسد. علاوه بر تو و تجهيزات، هركولسها سوخت مورد نياز هليكوپترها را نيز حمل مي‌كنند.
«لنگستون كزاد» از فرود اولين هليكوپترها با خبر مي‌شود: «فقط يكي؟!» به او فكر مي كند كه حتما بقيه توي طوفان شن پدرشان درآمده است. لنگستون مطمئن است كه چارلي بايد از جزييات بيشتري باخبر باشد. كماندوهاي سرنشين هليكوپترهاي فرود آمده، دست كمي از خود آنها ندارند. فحش از دهانشان نمي‌افتد. لنگستون براي اولين بار از شروع اين شب مسخره، احساس عجيبي دارد. دلهره يا نگراني؟! اهميت نمي‌دهد. بايد به چارلي اعتماد كرد. هر چند خود چارلي هم توي دستپاچگي دست كمي از بقيه افراد ندارد.
طبق برنامه، هشت هليكوپتر در ساعت شش و 30 دقيقه‌ي بعد از ظهر از روي ناو و هواپيمابر «نيميتس» در خليج فارس، كه در آن زمان به فاصله‌ي 30 مايلي ساحل ايران – حوالي مرز ايران و پاكستان – رسيده است، به پرواز در مي‌آيند. هنگامي كه به مرز ايران مي رسند، هوا تاريك شده است. هليكوپترها بايد از ميان دره‌ها و يك مسير پيچاپيچ كه از ماهها قبل به كمك عكسبرداري دقيق شناسايي شده است، پرواز كنند. اين كار چندان سخت نيست. خلبانهاي ‌«سي استاسيون» ماهها براي پرواز در ارتفاع پايين آموزش ديده‌اند و مجهز به اشعه‌ي مادون قرمز براي ديد در شب هستند.
هليكوپترها بر فراز مسيري كويري كه از حوالي شهر ريگان – نزديك بم – مي گذرد در حال پرواز هستند. تقريبا دو ساعتي از پروازشان گذشته است و حدود 500 كيلومتر از مسير 900 كيلومتري را طي كرده‌اند كه خنك كننده‌ي موتور يكي از هليكوپترها خراب مي شود. هليكوپتر، ناچار تن به فرود اجباري مي دهد و يك هليكوپتر ديگر نيز به زمين مي‌نشيند تا سرنشينان هليكوپتر خراب شده را با خود ببرد. هليكوپترها به پرواز ادامه مي‌دهند ولي مدت كوتاهي پس از خرابي اولين هليكوپتر، دومين هليكوپتر هم دچار نقص فني مي‌شود. نقص اين يكي در دستگاه مخصوص حفظ تعادل است. خلبان قدرت جهت‌يابي را از دست مي‌دهد و دچار سرگيجه مي‌شود و...
طبيعي است كه چارلي، از تمام اين حوادث، بوسيله بي سيم، باخبر باشد. اما كزاد و بقيه افراد مدتي بعد مي‌فهمند كه دلهره و اضطرابشان بي دليل نبوده است. كزاد حس مي‌كند كه از آ
غاز، خيلي چيزهاي خارج از برنامه اتفاق افتاده است. خدايا! توي كله‌ي طاس چه مي‌گذرد. هر كس ديگري جاي او بود حداقل به فكر مي افتاد كه درخواست لغو عمليات را بكند. كمبود دو هليكوپتر، در وهله‌ي اول به معني كمبود جا براي حدود 74 نفر است. اين در حالي است كه حتي اگر ايرانيهاي همراه با گروه، جا گذاشته شوند، با توجه به تعداد گروگانها، باز هم... .
 
  [FONT=Tahoma,sans-serif]لنگستون فكر مي‌كند كه وظيفه اش فكر كردن نيست. او به چارلي و فرماندهان ارتش ايالات متحد، اعتماد دارد.
 
[FONT=Tahoma,sans-serif]

  ادامه دارد... 
    [FONT=Tahoma,sans-serif] 
 
    [FONT=Tahoma,sans-serif][External Link Removed for Guests]  
[External Link Removed for Guests]
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 1606
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۵ آذر ۱۳۸۷, ۱:۴۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 18344 بار
سپاس‌های دریافتی: 12308 بار

Re: فرشتگان چارلی

پست توسط shola »

من عزر می خوام که پست نامربوط می دم ولی این واژه فرشتگان چارلی بدجوری زهنم رو به خودش جلب کرده معنی این واژه و دلیل استفاده اش که مربوط باشه چیه؟
منم مرگ، مادر تو، منم که دوباره تو را از نو میزایم.
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”