فرمانروايان در قرآن و حديث

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

فرمانروايان در قرآن و حديث

پست توسط ganjineh »

 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]خوانندگانعزيز ! اين است نتيجه بى خبرى ، غفلت توده ملت مسلمان ، پستى و مستى هيئتحاكمه ، كه با دست خود تيشه به ريشه خود زدند و مردان بى مانندى چون قائممقام و اميركبير و سيّد جمال الدين را كه از قهرمانان بزرگ ضد استعمار درجهان بشريت بودند ، و ملت اسلام مى توانست در سايه آنان عزّت ديرين و عظمتگذشته خود را به دست آورد ، به چنان بلاهايى گرفتار كردند .اميدواريم خداىبزرگ مسبين بيچارگى و بدبختى ملت اسلام را لعنت كند و در هر لحظه بهعذابشان بيفزايد .آرى ! اگر بى خبرى مردم مسلمان ، در كشور بزرگ عثمانى وايران و ساير ممالك اسلامى نبود ، افراد معدودى چون ناصرالدين شاه مغرور وبى خبر ، در ايران ، و سلطان عبدالحميد پليد و پست در عثمانى ، و سايرينبر مقدرات آنان حكومت نمى كردند ، و سند رسوايى و ذلت و بردگى مردم مسلمانرا امضا نمى نمودند ; ولى چه بايد كرد ؟ استعمار عاليترين راهى كه براىبردگى توده مردم انتخاب كرده ، جاهل نگاه داشتن آنان از اوضاع زمان وبرنامه هاى مختلف است و هميشه توسط هيئت هاى حاكمه شهوت پرست ، اين بندكثيف را بر دست و پاى ملت نگاه داشته و مى دارد ; تا خود بهترين بهره راببرد و مردم بنده و اسير هم بهترين منافع خود را از دست بنهند .سيّد جمالالدين اسدآبادى آن مرد بزرگ و نابغه عاليقدر مى گفت :مقصود ما از خائنتنها كسى نيست كه كشورش را به نقد يا بهاى كم و زياد به دشمن تسليم كند ;زيرا هر قيمتى كه براى فروش دريافت شود ، نجس است و همچنين خائن تنها كسىنيست كه پاى دشمنان را در زمين وطن باز كند ; بلكه كسى كه بتواند از نفوذبيگانگان در كشور جلوگيرى كند ، و يا به هر وسيله اى كه شده ضربتى بر پيكراجنبى وارد آورد و از اين كار امتناع ورزد ، در هر لباس كه باشد و به هرصورتى جلوه كند او نيز خائن است(1) .آرى ! فرمانروايان ، كه مى توانستندبه وسيله اين رجال نامدار ، ملت هاى اسلامى را از خواب غفلت بيدار كنند ودشمنانشان را به آنها معرفى نمايند ، از هر خائنى خائن تر بودند ; زيرا نهتنها توده مردم را در بى خبرى نگاه داشتند ; بلكه خبرداران و خبركنندگانرا نيز به فجيع ترين وضع از پاى درآوردند .در هر صورت بيداران جامعه ،وظيفه دارند از هر راهى كه بتوانند به بيدارى ملت هاى اسلامى كمك كنند ،تا در سايه توجه به برنامه هاى عالى انسانى ، از خطر و بلاى بزرگ استعماربرهند ، و به تدريج علل انحطاط را از بيخ و بن بركنند . آن زمان است كهمسئله حكومت از هر جهت اصلاح شده و ملت ها و دولت ها خواهند توانست دربرابر دنياى اول و دوم ، دنياى سومى بر اساس عظمت و عزت آدميت و انسانيتتشكيل دهند ، و از رواج هر گونه شر و تعدى جلوگيرى نمايند .البته محورتمام اصلاحات واقعى ، توجه عملى به فرامين خدا و رسول و ائمه طاهرين وعقلاى عاليقدر تربيت شده در مكتب اسلام ، چون آن رجال نامدار است و جز ازاين طريق ، توده مسلمانان نخواهد توانست به شاهد مقصود برسد .
محمود محمود چه مى گويد ؟
آقاى« محمود محمود » در ضمن حالات اميركبيركه هميشه چون او در اجتماعات اسلامىهستند و خواهند بود ، درباره نجات ملت اسلام در سايه آيين مقدس اسلام مىگويد :خداى متعال نبخشد كسانى را كه باعث قتل امير نظام شدند ، و گرنه بابودن او نفوذ روس و انگليس براى هميشه در آسياى مركزى از بين مى رفت .درآن زمان ممالك آسياى مركزى ، محتاج يك مرد مقتدر بود كه تمام آنها را تحتكلمه اسلام متحد نموده وطنشان را از دستبرد اجانب حفظ كند ، آن مرد مقتدرهم ميرزا تقى خان اميركبير بود كه ايادى غدار خودى و بيگانه با دسايس وحيله هاى ظالمانه ، رشته حيات پاك و بى آلايش اين نابغه شرقى را بى رحمانهقطع نمود ، اگر صدارت اميركبير ده سال طول كشيده بود ، نفوذ سياسى دولتانگليس در اين ممالك براى هميشه از بين مى رفت(1) .
سيّد جمال الديناسدآبادى نيز ، در مقابل بلايايى كه از طرف اجانب بر مسلمين وارد شده ، وهنوز از تهديدات و حملات آنان مصون نيستند ، راه اميد را نشان داده ، وقسمتى از وعده هاى خدا را كه مورد غفلت مسلمانان ديروز و امروز بوده استرا به صورت زير يادآورى كرده است :« با اين كه دينشان بر آنها مقرر داشتهاست كه در پيش سلطه مخالف و غلبه اجانب ، پست و زير دست نشوند ; بلكه ركناعظم دينشان اين است كه ولايت اجنبى را از خودشان طرد و منع ، و از ديارخويش قلع و قمع نمايند ، بلكه با شوكت هر صاحب شوكتى منازعت كنند ، آيافراموش كردند وعده هاى خدا را براى خودشان ( أنَّ الاَْرْضَ يَرِثُهاعِبادِىَ الصّالِحُونَ )(2) .يعنى مسلمانان در صورت برقرار بودن ايمانشانبه حق « حكومت زمين را مى برند و ايشانند بندگان شايسته » . و آيا چشم ازوراثت روى زمين پوشيدند ، آيا غفلت كردند از كفالت پروردگار در اظهارشأنشان بر ساير شئون ( وَلَوْ كَرِهَ الُْمجْرِمُونَ )(3) .آيا سهو كردنداز اين كه خداى تعالى مى خرد از آنها براى اعلاى كلمه خويش انفس و اموالآنها را ، به اين كه از براى آنها بهشت جاودان بوده باشد . نه ، البتهعقايد اسلاميه مالك بر قلوب مسلمين ، و حاكم در ارادت آنهاست ولا شك ، درعقايد دينيه و فضايل شرعيه ، عام و خاص ايشان مساوى هستند » .
ريشه جنايات
سيّدبعد از ذكر اين تفصيلات ، اصلى ترين علت اين مصايب را ، از حكام جور وفرمانروايان ظالم و امراى مسلمين مى داند كه هميشه در طلب ملك و سلطنتبودند ، و براى به دست آوردن آن از هر جنايتى نسبت به مسلمانان ، فروگذارنكردند .سيّد در ادامه مى گويد :« در ميان مسلمين جز وحدت دينى و اسلامى ،هيچ جنسيتى در ميان طوايف ايشان نبود ، و در چنين اجتماعى كه مسلماناناشتراك دينى داشتند ، زمامداران مختلف پديدار گشتند ، ( همانطور كه در يكقبيله رؤسا متعدد ظاهر مى شوند ) و در نتيجه تباين اغراض و تعارض مقاصدپيش آمد ، ناچار مسلمينى كه در تحت رياست اين حكام بودند ، افكار هر كدامبر غلبه يافتن دشمن خود مصروف شد » .سيّد در ادامه مطالب فوق ، سرانجامشوم و وحشت زاى اسلاميان را اين گونه مجسم مى كند :« و عامه مردم به تهيهاسباب قهر و محاربت و تدارك وسايل استيلا و مبالغت پرداختند ، تا اين كهاين مبالغات جهانبانى و مخاصمات كشورستانى ; كه شبيه ترين چيزى بود بهمنازعات داخليه ، آخر منجر بر اين شد كه مردم ، علاوه بر اين ، از تكميلمراتب علوم و صنايع و تحصيل مجهولات فنون و بدايع تقصير كردند . آنچه نيزاز علم و صنعت داشتند ، در اطاق نسيان گذاشتند و يك باره از طى مدارج وعروج به معارج كمال باز ماندند . نتيجه ناگوار اين مقدمات ناهنجار اين استكه امروز مى بينى از فقر و فاقت و فقدان بضاعت و عقيب آن ضعف و سستى ، درقوت و خلل در نظام زندگى و معيشت و تنازع امراء بر مسلمين و تفرقه قول واختلاف آراء و انشقاق عصا ، خلاصه يك باره گرفتار به نفوس خويش شده ، ازحفظ خانه و دفع بيگانه و تعرض اجانب و تخاصم اعادى ، دست غيرت و پاى همتكوتاه و كشيده داشتند ( راستى اين مسئله عجيب يعنى : اوضاع زمامداراناسلامى ، عامل ذلت ملت مسلمان بوده و هست . شما خود امروز مى بينيد كه هيچكدام از كشورهاى فعلى اسلامى ، حاضر به وحدت با كشور ديگر اسلامى نيست ;بلكه هر روز در برنامه هاى مختلف با يكديگر اختلاف دارند و گاهى با هم بهجنگ و نزاع مى پردازند . البته استعمار هم در اين برنامه بزرگترين سهم رادارد ) .امروز هيچ چيز به اندازه اتفاق و وحدت چاره كار را نمى كند ، آگاهباشيد كه روزگار هنوز با شما كج دار و مريز مدارا مى كند ، و مواسات درفرصت مى نمايد و همين از براى شما غنيمت بزرگى است ، پس تفريط در آن نكنيدو قليل فرصت را از دست ندهيد ; كه فردا ديگر گريه ، مرده را زنده نخواهدكرد و تأسف بر فائت سودى نخواهد بخشيد و حزن ، دفع مصيبت نخواهد نمود .عمل مفتاح نجاح ، و صدق و اخلاص نردبان فلاح ، خوف و وجل ، مرگ و اجل رانزديك مى كند ، يأس و ضعف همت ، از اسباب هلاكت است »(1) .
اقبال و سيّد جمال
اقبالپاكستانى كه خود يكى از دشمنان بزرگ و سرسخت استعمار بود ، در كتاب «احياى فكر دينى در اسلام » در ضمن معرفى شخصيت سيّد جمال و اين كه نجاتملت اسلام در سايه عمل به احكام اسلام ، و بازگشت به دين خداست مى نويسد:«وظيفه اى كه مسلمانان اين زمان در پيش دارند ، بسيار سنگين است .بايد بىآنكه كاملاً رشته ارتباط خود را با گذشته قطع كنند ، از نو در كل دستگاهمسلمانى بينديشند . آن كس كه كاملاً به اهميت و عظمت اين وظيفه متوجه شده، و بصيرت عميق در تاريخ انديشه و حيات اسلامى ، همراه با وسعت نظر حاصلاز تجربه وسيع در مردم و اخلاق و آداب ايشان ، او را حلقه اتصال زنده اىميان گذشته و آينده ساخته بود سيّد جمال الدين اسدآبادى ( افغانى ) مىباشد »(1) .در هر صورت برترين راه نجات مردم مسلمان ، از اين همه بدبختى وذلّت و علاوه بر آن از اين همه فساد و شر و گناه و پليدى در عقيده و عمل ،كه غرب و مكتب آن عامل مهمش بوده ، بازگشت به اسلام است ، و ايجاد اتفاقدر ميان تمام جوامع اسلامى ، در سايه قرآن مجيد و برنامه هاى عالى دينى ،چنانچه بزرگترين شخصيت علمى ، سياسى و مؤمن به معارف الهى ، در قرون اخيرهمين عقيده را داشته و دارند ، و ما به چند نفر از آنان اشاره كرديم .
بدونترديد اگر جامعه اسلامى ، به نداى رهبران روشنفكر و دلسوز دينى ، با تمامقوا جواب دهد ، شر استعمار پليد از كشورها اسلامى كوتاه مى شود ، و ملتاسلام در سايه قرآن و برنامه هاى اسلامى ، بزرگترين قدرت روى زمين راتشكيل مى دهند .اين مطلب ادعاى محض و غلو نمى باشد ، شما اگر به نتايج عملگوشه اى از جامعه اسلامى ، به برنامه هاى مصلح كبير و نابغه عظيم سيّدجمال الدين اسدآبادى ، كه ذيلاً نقل مى شود بنگريد ; صدق اين گفتار بر شماروشن خواهد شد ; اما چه فايده كه استعمار قوى پنجه ، خيلى زود و با عجلههر چه تمام تر ، رابطه جامعه را با برنامه هاى سيّد قطع كرد ; وگرنه امروزجوامع اسلامى از هر نظر در رأس تمام جوامع بودند ، گرچه امروز هم دير نشدهاست ; اگر ملت هاى اسلامى به برنامه هاى عالى اسلام ، در سايه بيداران راهالهى باز گردند و شر استعمار را قطع كنند ; عزت ديرين خود را به دست آوردهو پرچم عظمت خود را بر بام جهان به اهتزاز خواهند آورد . اينك به برنامهسيّد براى نجات مسلمين از شر استعمار توجه كنيد :
نتيجه عمل به قرآن
آقاى« صدر واثقى » نويسنده كتاب محققانه و گرانبهاى « سيّد جمال الدين حسينىپايه گذار نهضت هاى اسلامى » در اين باره به نقل از گفتار « خوش يار قلى »مى نويسد : تأسيس « حزب الوطنى » در مصر ، يكى ديگر از خدمات سيّد محسوبمى شود .تشكيل انجمن وطنى ، سد محكمى در مقابل نفوذ سياست استعمارى انگليسبود .هدف سيّد از ايجاد چنين انجمنى اين بود كه : دست جنايتكار استعمار راقطع كرده ، راه مجاهده و مبارزه را به جوانان آموخته و بندهاى خرافات وجهالت را پاره نمايد .اول كسى كه با عضويت در اين انجمن سيّد را همراهىكرد « شيخ محمدعبده » بود . اعضاى اوليه اين انجمن در حدود چهل نفر و پساز مدتى اين عده به هشتاد نفر افزايش يافت . افرادى كه در اين انجمن واردو عضو مى شدند همه از جوانان و مردان پرشور و انقلابى ، و عاشق آزادى وطالب ترقى بودند .نخستين جلسات و مذاكرات آنان در اين باره بود كه براىچاره دردها چه بايد كرد ؟تصميم و نظر كلى اين شده بود كه بايد دست بهدامان قرآن بزنيم ، آن قرآنى كه مى فرمايد :( إِنَّ اللهَ لاَ يُغَيِّرُمَا بِقَوْم حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ )(1) . « يقيناً خداسرنوشت هيچ ملتى را [ به سوى بلا ، نكبت ، شكست و شقاوت ]تغيير نمى دهدتا آنكه آنان آنچه را [ از صفات خوب و رفتار شايسته و پسنديده ]دروجودشان قرار دارد به زشتى ها و گناه تغيير دهند » .و بايد ريشه نفاق وتفرقه را كه مولود استعمار و جهل مردم است قطع كرد .اين انجمن به خاطركوشش و فعاليت زياد ، و داشتن برنامه صحيح ، پيشرفت قابل توجهى كرد و علتاين امر ، همان وجود رهبرى لايق و فعال بود .اعضاى اين گروه پس از مدتى بهسيصد نفر رسيد و تقريباً افزايش به طور تصاعدى بود ; به طورى كه پس از دهماه اعضاى آن به بيست هزار و صد و هشتاد و يكنفر بالغ گرديد .بحث هايى كهدر اين انجمن مى شد ، اغلب درباره ترقى و تعالى اسلام و علل انحطاط مسلمين، و راه علاج بدبختى هاى اجتماع ، و مبارزه با بيگانه بود . در جلساتى كهتشكيل مى شد ، سيّد جمال الدين به عنوان رهبر گروه ، سخن مى گفت و سخنانشاثرى عميق در شنونده مى گذاشت .سيّد در جلسه پانزدهم به كرسى خطابه رفت وچنين گفت : « بار الها ! گفته تو است كه :( وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَالَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُـحْسِنِينَ )(2) .« و كسانى كه براى[ به دست آوردن خشنودى] ما [ با جان و مال ] كوشيدند ،بى ترديد آنان را به راه هاى خود [ راه رشد ، سعادت ، كمال ، كرامت ، بهشتو مقام قرب ] راهنمايى مى كنيم ; و يقيناً خدا با نيكوكاران است » .و گفتهتو محض حق است . از آنجا كه دعوت من و اجابت اين نفوس زكيه خالصاً ،مخلصاً لوجهك الكريم بود ، مرا به موجب گفته حق خودت ، به سبيل هدايتراهنمايى فرمودى .آقايان ! مدينه فاضله انسانى و صراط مستقيم سعادت بشرى ،قرآن مجيد است . گرامى دستور مقدسى كه ، نتيجه شرافت كل اديان حقه عالم وبرهان قاطع خاتميت مطلقه دين اسلام ، الى يوم القيامه ، و ضامن سعادت (دنيا و آخرت ) و فوز نشأتين ( مرگ و زندگى ) است .آه آه ! چسان از فرطغفلت مهجور شده ، گرامى دستور مقدسى كه مختصر شراره از قبسات انوار مضيهاش ، عالم قديم و دنياى جديد را به آن حضارت و به اين تمدن رسانيده ، آهآه ! چسان فوايد امروزه آن ، از فرط جهل و غفلت ، منحصر در :تلاوت بالاىقبور شب هاى جمعه ، مشغوليت صائمين ، زباله مساجد ، كفاره گناه ، بازيچهمكتب ، چشم زخم ، نظر قربانى ، قسم دروغ ، مايه گدايى ، زينت قنداق ، سينهبند عروس ، بازو بند نانوا ، گردنبند بچه ها ، حمايل مسافرين سلاح جن زدهها ، زينت چراغانى ، نمايش طاق نصرت ، مقدمه انتقال اسباب ، حرز پهلوانان، مال التجاره روسيه و هند و سرمايه كتاب فروش ها شده است .آه وا اسفا !يك سوره « والعصر » كه فقط سه آيه بيش نيست ، اساس نهضت يكدسته اصحاب صفهگرديد ; كه از فيض مقدس همين مختصر سوره ميمون ، شرك زار بتخانه مكه راقبل از هجرت ، بستان وحدت و يزدانخانه بطحا نمودند . آه ! وا اسفا ! اينكتاب مقدس آسمانى ، اين گرامى تصنيف حضرت سبحانى ، اين مايه كل السعاداتانسانى ، امروز از ديوان سعدى ، حافظ ، مثنوى و ابن فارض ، كمتر محل اعتناو مورد اهتمام است . در هر مجمعى كه يكى از منسوجات شعريه خوانده شود ،نفس ها ته كشيده ، چشم ها ، گوش ها و دهن ها براى او بازمانده تا چهاندازه مواعظ و معانى عرشى و فرشى از او استفاده كنند ، برعكس قرآن كههرگز در هيچ جا با قيل و قال و فكر و كار كسى مزاحم نخواهد بود . اىوَحَقُّكَ سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ اَنْتَ الْقائِلُ وَقُوْلُكَ حَقٌ : (نَسُوا اللهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ )(1) . « خدا را فراموش كردند ، پسخدا هم آنان را دچار خودفراموشى كرد » .ترا فراموش كرديم ، تو هم آيينهقلوب ما را از انعكاس توفيق ، و حقايق ذكر مقدست محروم نمودى .سُبْحانَكَاللّهُمَّ اَنْتَ الْقائِلُ وَقُولَكَ حَقٌ : ( إِنَّ اللهَ لاَ يُغَيِّرُمَا بِقَوْم حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ )(2) . « يقيناً خداسرنوشت هيچ ملتى را [ به سوى بلا ، نكبت ، شكست و شقاوت ]تغيير نمى دهدتا آنكه آنان آنچه را [ از صفات خوب و رفتار شايسته و پسنديده ]دروجودشان قرار دارد به زشتى ها و گناه تغيير دهند . » .وجه نفوس خودمان را، از اطاعت مقدست برگردانديم ، تو هم سعادت و شرافت ما را به ذلت و نكبتتبديل فرمودى .سپس سيّد ، از كرسى خطابه پايين آمد ، در حالى كه گروهى ازاعضا بر اثر گريه غش نمودند و بقيه را هم حالى نمانده بود . سيّد بزرگوارهم مى گريست و مى گفت :« اَىْ وَ حَقُّكَ اللّهُمَّ نَسِيناكَفَاَنْسِيتَنا » . « آرى ! خدايا ! ما تو را فراموش كرديم و تو ما را ازياد بردى » .اين جمله را مدام مى گفت ; تا افتاد و غش نمود . سه ساعت تمامدر انجمن حالت غشوه و شيون حكم فرما بود .حسن اتابك ، داماد خديو مصر ، بهوسيله عطريات و دستور دكتر ، سيّد و ساير اعضا را از حالت بيهوشى و آنجذبه معنوى به هوش آورد ، مجدداً زنگ نواخته شد و مجلس صورت رسميت گرفت وشروع به مذاكره گرديد ، دوباره درباره علاج استخلاص از استعمار شُوْرنمودند ، و به اتفاق آراء به اين نتيجه رسيدند كه: تنها راه علاج منحصر بهاين است كه هر فردى از افراد مسلمان ، بر طبق قرآن مجيد عمل نمايد و بهگذشتگان خود در صدر اسلام اقتدا كند ، و آن خلوص نيت و صفاى باطن و نوعخواهى و دورى از حقد ، بخل ، حسد و طمع بساطت عيش ، التزام به واجبات ومحرمات كه ما به السعادة والسيادة گذشتگان بود ، به بازار عمل گذاردند .
تصميم عاشقانه
ايناولين قدمى بود كه در ميدان جانبازى به عالم اسلام و مسلمين گذاشتند ، اينشد كه هر يك از اعضا ، كليه تجملات صورى و زينت هاى ظاهرى از لوازم خواب ،خوراك ، پوشاك ، سوارى و پذيرايى را در بازار حراج ريخته هزينه آن را درصندوق انجمن براى دستگيرى درماندگان و قضا حوايج نوعيه ملك ملت اسلامذخيره كردند .ثانياً: هر روز و هر شب به بسط ترين و ساده ترين مأكولى كهدر خور قيمت بازار آن روز بود ، گذران نموده و تفاوت قيمت الوان و اطعمهمعمول را ، تسليم صندوق انجمن مى كردند .ثالثاً: هر يك از اعضاء ملتزمشدند كه خود را در مقابل قرآن مجيد مسئول بداند و تلاوت قرآن مجيد را ،اقل ما يكون ، در بيست و چهار ساعت يك حزب از روى فكر و امعان مواظبتنموده و موارد ذيل را عمل نمايند :
1 ـ اداء فرايض و نوافل به جماعت .
2 ـ امر به معروف و نهى از منكر .
3 ـ دعوت به اسلام .
4 ـ بحث با دعاة نصارى با روشى نيكو .
5 ـ احسان به فقراء .
6 ـ اعانت و قضاء حوايج هر محتاجى با تمكن .
7 ـ صله رحم .
8 ـ عيادت مريض .
9 ـ تفقد از حال غايبين .
10 ـ زيارت قادمين .
11 ـ اداره حقوق مالى الهى ( خمس و زكات و غيره ) .
12 ـ ارشاد جاهل و تنبيه غافل .
13 ـ تنزيه و تقديس آيينه نفس ، از مطلق ملكات خبيثه ، خاصه ملكه رذيله خودخواهى ، خودپسندى ، خودبينى .
14 ـ عفو و اغماض از خطاياى شخصى .
15 ـ كظم غيظ .
16 ـ اعراض از لغو و بيهوده سخن گفتن .
17ـ اين كه هر نفر ، يك دفتر در جيب داشته باشند تا هر يك از مواد 16 گانهمزبوره را به جا آورده ، در آن دفتر به حسب نمره و تاريخ ثبت نمايند و هرشب با اين دفتر به جزء دفتر كل كه راجع به همه اعضا است ، منتقل گردد تاعمل اعضا در جامعه حزب الوطنى معلوم شود .
نتايج حيرت انگيز
اينانجم، نزديك 10 ماه طبق اين برنامه كار كرد ، نتيجه عمل به برنامه فوق ازاين قرار شد :15000ليره انگليسى ، معادل با 90 هزار تومان ايرانى ، ذخيرهدر صندوق انجمن ، براى اصلاحات روزانه درماندگان مسلمين ;عيادت از 1500مريض و ملاقات با 2700 نفر مسافر ( كه اغلب آنها از خارج براى عضويت واردشده بودند ) ;رفع مشكلات 12 هزار مسلمان ;پشيمانى 800 نفر شارب الخمر دراثر تبليغات و عمل به برنامه انجمن ;بازگشت به نماز 1300 نفر تارك الصلوة، در اثر امر به معروف ;توبه و كناره گيرى 400 نفر از مردان و زنان بدكار، در اثر فعاليت افراد انجمن ;80 نفر از مستخدمين مسلمان ادارات انگليس ازشغل خود استعفاء داده و عامل به برنامه هاى انجمن شدند ;500 نفر از اعيانمسلمان درجه اول ، از تجملات بازگشت كردند ;كمك به 75 نفر ورشكسته و بيكاربا سرمايه مكفى ;كمك به 206 نفر فقير و راه مانده از مخارج يك ساله ;جذب35 نفر عيسوى به وسيله تبليغ و مسلمان شدن آنها ;جذب 15 نفر يهودى بهوسيله تبليغ و مسلمان شدن آنها ;مسلمان شدن 70 نفر بت پرست ;برگزارى 44مجلس تبليغ ، در داخل و خارج مصر ، براى مباحثه با نصارى و افراد غيرمسلمان ;و حل 120 فقره از اشكالات عقيدتى در موضوعات اجتماعى .
نقشه هاى نقش بر آب
«لرد كرومر » مستشار اقتصادى انگليس ، پس از اين برنامه عالى ، زمانى بهخود آمد كه ديد:45% از نفوذ انگليس در مصر كاسته شده ;35% تجارت و داد وستد دولت انگليس در مصر تقليل يافته ;فعاليت 35 ساله مبلغين مسيحى در اثرفعاليت حزب الوطنى از بين رفته ; و 80 نفر از افراد لايق و جدى ازمستخدمين ادارات انگليس در مصر ، از كار خود دست كشيدند ، به طورى كه صداىرؤساى دولتى در اثر از دست دادن معاون و مستخدم ، يك مرتبه بلند شد و كليهادارات در معرض تعطيل شدن قرار گرفت .فرياد وكلاء و كمپانى هاى بازرگانىانگليس ، از بنگاه هاى تجارتى فروش كالا و مراكز فروش تجملات اروپايى ، بهآسمان مى رسيد و كمپانى ها در اثر نداشتن خريدار ، يك به يك تعطيل مى شدند.علت اين امر اين بود كه يكى از دستورات حزب الوطنى استفاده از وسايل ساختوطن بود .مديران مؤسسه هاى تجارتى در مصر ، شاگردان خود را از دست داده ،صبح تا شام دست روى دست نهاده به گونه اى كه حتى هر كدام به اندازه خرجروزانه ، فروش نمى كردند .كارمندان تماشاخانه ، مشروب فروشى ها و ديگرمراكز فساد ، همه در اثر تبليغات اعضا اين انجمن ، از شغل خود دست مىكشيدند و به كار ديگرى مشغول مى شدند .مراكز حساس ترويج رذايل ، تئاترخانهها و تماشاخانه ها ، هر يك تعطيل شدند و علاوه بر استعفاى مستخدمين آن ،ديگر كسى نيز حاضر به خريد بليط و كمك به اين مراكز نبود .
چند گزارش و اعتراف
1ـ لرد كرومر در ضمن گزارش خود به لندن چنين مى گويد :« در خصوص پيش آمداين اوضاعِ ناگوار ، هيچ خلاف سياست و ضد پولتيك اعمال نشده ، و به هيچوجه هيچ كس را مقصر و مسئوول نمى توان دانست ، ولى خاطر اولياء دولتمتبوعه ام را متذكر مى سازم كه : اگر انجمن حزب الوطنى يك سال ديگر برقرارباشد و سلسله جنبان امروزه آسياى غربى و مركزى و آفريقاى شرقى و شمالىسيّد جمال الدين همدانى مرفه البال و آسوده خاطر در مصر زيست كند ، گذشتهاز اين كه تجارت و سياست بريتانيا در قاره آفريقا يك باره معدوم مى گرددكه سهل است ; ترس آن است كه سيادت قاطبه اروپا از هيمه اين انجمن عجيب ،وجود تاريخى كسب نمايد و اثرى از او در صفحه عالم باقى نماند » .وى درگزارش ديگر خود مى گويد :« انجمن حزب الوطنى مصر ، بدتر و سخت ترين عائقىاست كه از براى پيشرفت ما تصور مى شود ، و بايد به كمال سرعت و عجله ازبراى تفرق آن ، دستور سريع و لازم الاجرا برسد » .و نيز در گزارش ديگرى مىگويد :« انجمن حزب الوطنى مصر ، بهترين دليل و برهان بر حاكميت به دور ازانتظار اعراب در 13 قرن پيش است ، كه كمتر از ربع قرن بر ثلث معمورهاستيلا و سلطنت يافتند » .
2 ـ يكى از مبلغين مسيحى قاهره ، در گزارشخود به يكى از اعضاى مجمع كنيسه « سان پول » كه بزرگترين كليساهاى دنيا ،در لندن است گفته بود :« در دارخيال، هيچ امرى از اين واقعه ، عجيب تر رخنداده كه هفتصد ميليون اولاد انجيل با كمال علميت و اقتدار و غيرت ، كه درخور طبيعت بشر است ، در مقابل چهل نفر كه در حقيقت ، روح يك سيّد درويشايرانى بيش نيست ، مقهور گردند » .
3 ـ يكى از دكترهاى بيمارستان « پرتسعيد » كه از نظر نژاد ايرلندى و كاتوليكى مذهب است ، در كتاب خود كه بهنام « فلسفه مجامع » است مى گويد :« شنيده بودم كه مخترع نقشه شطرنج ، خمسمثقال گندم را از خانه اول تا خانه چهلم ، بر حسب قانون تضعيف معمول ،محمول سه هزار شتر مى نمايد ; يا يك من تبريز را به همين ميزان تا خانهچهلم به هفتصد و بيست و هفت ميليون و پنجاه و نه هزار و نهصد و شصت و هشتخروار ، كه مزروع تمام كره و محصول تمام كشتى هاى دنيا و كليه راه هاى آنخواهد بود مى كشاند .اما نديده بودم كه در پيشرفت نفوذ و اتحاد كلمه وترقى هيئت جامعه ، يك ملتى ، شديدتر و سخت تر از اين تصاعد در خارج صورتپذيرد ، حال آن تصاعد و ترقى ، چون در وادى اعتبار و كوهستان وهم است ،صعوبتى چندان ندارد ، چه آن كه وادى وهم منزلگاه ضدين و ارتفاع نقيضين همتواند بود ; ولى در تنگناى تحقق اين سنخ تصاعد ، كه يك سنخ تصاعد محيرالاوهام والعقولى است ، انجمن حزب الوطنى مصر ، اول يك سيّد درويش ايرانىبيش نبود . شيخ محمد عبده را جذب نموده ، رفته رفته به چهل نفر و اكنونعمليات آنها در مدت نه ماه به بيست هزار و يك صد و هشتاد و يك نفر ، باسرمايه يك كمپانى معتبرى از تجارت خانه هاى اروپا تصاعد نموده . بديهى استكه اگر هر ماه يك زايش مثل خود نمايد ، به بيست سال نخواهد كشيد كه صفحهپشت و روى كُره زمين ، كمترين ميدان جولان آنها خواهد بود » .
4 ـ رئيسبانك انگليس به يكى از صراف ها مى نويسد :« برادر عزيز ! از غرايب روزگاراين كه اروپا ، امروز در مصر و فردا در تمام دنيا ، مقهور معدودى گردد كهسلاحشان فقط ديانت و بساطت عيش و جديت در عمل و نوع خواهى است » .
5 ـيكى از صاحب منصبان انگليس به خانم خود مى نويسد :« نگار عزيز ! اين قريههسعادت كه به سرعتى تندتر از سير برق در جامعه مسلمين مى دهد ، گذشته ازاين كه ملت بريتانيا خصوصاً و كليه اروپا عموماً بايد از مستملكات خود دستطمع بشويند كه سهل است ; بايد در نقطه مركز دايره منطقه جنوب ، در شمالكره زمين ، حصنى حصين از براى خود تهيه كنند » .از رد و بدل شدن اين اخبارو گزارشات و مشاهدات سياستمداران انگليس از چگونگى فعاليت و پيشرفت حزبالوطنى ، حكومت انگليس سخت به وحشت افتاد و به وسايلى در صدد منحل ساختناين انجمن گرديد .
سرانجام حزب الوطنى
« يار قلى » در اين باره چنينمى نگارد :« از اين رو بر خلاف تمام نواميس بشريت ، دولت ، مسلك بهيميت راپيش گرفت ، اداره عرفيه در مصر اعلان ، و سيّد معظم را روانه اروپا ، شيخمفتى را سه سال محكوم به تبعيد ، و بعضى از اعضا را گرفتار ، و برخى را درادارات مستخدم و معاش كلى درباره آنها مقرر داشت » .
تنها ادعا نيست
خوانندگانمحترم ! روشنفكرى يك انسان مانند سيّد جمال الدين ، كه اسلام را به مفهومواقعيش درك كرده بود ، در حركت دادن مسلمين به سوى سعادت ملاحظه كرديد ، واقرار سياستمداران و بزرگان غرب را هم راجع به پيشرفت حزب الوطنى در سايهاسلام ، و سقوط استعمار را در صورت برقرارى حزب الوطنى مطالعه نموديد ، همچنين بيدارى اميركبير را در اصلاح جامعه در سطور قبل خوانديد ; پس ادعاىنجات جامعه اسلامى ، در سايه عمل به قرآن و توجه به رهبران بيدار دينى ومؤمن ادعاى محض نيست ، بلكه حقيقتى است كه عقل سالم به آن اعتراف دارد.آرى ! اگر آن روزها تمام افراد جامعه اسلامى بيدار بودند ، نمى گذاشتنداستعمار با كمك عمال خطرناكش ; يعنى دولت هاى به ظاهر اسلامى ، برنامههايى هم چون حزب الوطنى و نقشه هاى اصلاحى را برهم بزنند ، و مردانى همچونقائم مقام و اميركبير و سيّد جمال الدين و . . . را تبعيد يا به قتلبرسانند .البته سهم زمامداران اسلامى ، و فرمانروايان ممالك مسلمان نشين ،در باز گذاشتن دست استعمار و فراهم آوردن ذلت مسلمين ، از همه بيشتر بودهاست ; زيرا تمام قواى مهم كشورهاى اسلامى ، از قبيل : فرهنگ ، ثروت ، ارتش، معادن ، در دست آنها و به اراده آنهاست .قرآن مجيد و روايات اسلامى ،درباره اين گونه فرمانروايان و مسئوليتشان در برابر جامعه اسلامى ، مسائلىدارد كه ذيلاً به آنها اشاره مى شود :
فرمانروايان در قرآن و حديث
1ـ خداى متعال در قرآن مجيد مى فرمايد :( فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنتَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِى الاَْرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ* أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَىأَبْصَارَهُمْ )(1) . « پس اگر [ از خدا و پيامبر ] روى گردان شويد آيا ازشما جز اين انتظار مى رود كه در زمين فساد كنيد و [ بر سر مال و منالدنيا ]قطع رحم نماييد ؟ * آنان [ كه روى گردانند ] كسانى هستند كه خدالعنتشان كرده و گوش [ دل ]شان را كر و چشم [ بصيرت ] شان را كور كرده است» .
2 ـ « ابن ابى الحديد » در « شرح نهج البلاغه » و « علامه مجلسى »در «بحار الانوار» از « زيد بن صوحان » روايت كرده اند كه : در « ذى قار »حضور على (عليه السلام)مشرف بودم ; در حالى كه آن جناب عمامه سياهى كه بهساج پيچيده شده بود بر سر داشت و خطبه مى خواند ; تا آنجا كه فرمود:وَقَدْ عَلِمَ اللهُ سُبْحانَهُ اِنّى كُنْتُ كارِهاً لِلْحُكُومَةِبَيْنِ اُمَّةِ مُحَمَّد (صلى الله عليه وآله) وَقَدْ سَمِعْتُهُ يَقُولُما مِنْ وال يَلِىَ شَيْئاً مِنْ اَمْرِ اُمَّتِى اِلاّ اَتى بِهِ يَوْمَالقِيامَةِ مُغْلُولَةٌ يَدَهُ اِلى عُنُقِهِ عَلى رُؤوسِ الْخَلايِقِثُمَّ يَنْشُرُ كِتابَهُ فَاِنْ كانَ عادِلاً نَجى وَاِنْ كانَ جائِراًهَوى(1) . « خداى سبحان مى داند كه من فرمانروايى در ميان امت محمد (صلىالله عليه وآله) را مكروه مى دارم ; زيرا از آن حضرت شنيدم كه مى فرمود :هيچ زمامدارى نيست كه در امر امت من ، متصدى فرمانروايى شود ، جز اين كهروز قيامت او را در حضور خلايق مى آورند ، در حالى كه دستش به گردنش بسته، آنگاه نامه عملش را مى گشايند ; اگر عادل بود نجات مى يابد و اگر ستمكاربود هلاك مى شود » .
3 ـ حضرت صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش و آنجناب از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت مى كند كه : جنابش را دردچشم گرفت و رسول خدا از وى عيادت كرد ، در حالى كه على از شدت درد فريادمى زد ، نبى بزرگوار فرمود :يا على ! بيتابى مى كنى ، يا شدت درد است ؟عرض كرد ! يا رسول الله من هرگز به دردى سخت تر از اين مبتلا نشده ام .رسول خدا فرمود : همين كه فرشته مرگ فرود آيد كه روح شخص فاجر را قبضنمايد ، با خود ميله اى از آتش مى آورد پس روح آن شخص فاجر را از بدن مىكشد ; به طورى كه از جهنم فرياد برمى آيد .پس على نشست و عرض كرد : يارسول الله ! حديث خود را بر من تكرار كن كه به حقيقت بدانچه فرمودى ، دردمفراموش شد ، آيا كسى از امت تو را از اين عذاب هست ؟ فرمود : آرى ، حاكمستمكار ، خورنده مال يتيم ، گواه دهنده به دروغ(1) .
4 ـ مرحوم آيتالله العظمى « خويى » در شرح نهج البلاغه اى كه نوشته است ، از كتاب «بحار » و « امالى » روايت كرده است كه : اميرمؤمنان (عليه السلام) فرمود :خدا در آسمان هاى خود ، و بالاى عرش قدرتش ، اين حقيقت را مى داند كه مناين گونه فرمانروايى بر امت را كراهت داشتم ، تا اين كه شما اجتماع نموديدو من آن را پذيرفتم و اين كراهت من به خاطر آن است كه شنيدم رسول خدا (صلىالله عليه وآله)فرمود :هر زمامدارى كه رهبر امت من بعد از من شود ، در روزقيامت بپا داشته مى شود و نامه عملش را فرشتگان مى گشايند ; پس اگر نجاتيابد بواسطه عدلش بوده و اگر ستم كرده است صراط او را مى جنباند ; آنچنانجنباندنى كه مفاصلش از يك ديگر گسيخته مى شود ، تا آن كه فاصله هر عضوى ازاعضاى او با عضو ديگر مسافت صد ساله راه باشد ، به طورى كه صراط هم از شدتعذاب او بسوزد ، پس اول چيزى كه از او به آتش افكنده مى شود ، بينى او ورخساره قرص صورتش مى باشد(2) .
5 ـ قال على (عليه السلام) :
اَيُّما وال اِحْتَجَبَ عَنْ حَوائِجِ النّاسِ اِحْتَجَبَ اللهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَنْ حَوائِجِهِ(1) .
«هر زمامدارى كه از نيازمندى و حوايج مردم روى گرداند ، و به قضاى حوايجآنها نپردازد ; خداى متعال نيز روز قيامت از حوايج او رو بپوشاند » .
6 ـ قال الصادق (عليه السلام) :
مَنْ وَلِىَ شَيْئاً مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَضَيَّعَهُمْ ضَيَّعَهُ اللهُ(2) .
« هر كس چيزى از امور مسلمين را عهده دار شود و آن را ضايع نمايد ، خداى متعال نيز او را ضايع مى گذارد » .
7 ـ قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) :
اِنَّ مِنْ اَعْظَمَ النّاسِ عَذاباً يَوْمَ الْقِيامَةِ مَنْ اَشْرَكَهُ اللهَ فِى سُلْطانِهِ فَجارَ فِى حُكْمِهِ(3) .
«نبى اكرم فرمود : از مردمان كسى عذابش در روز قيامت از همه بزرگتر وشديدتر است ، كه خدا او را در سلطنت خود شريك كرده باشد و او در حكومت خودظلم كند » .
8 ـ قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) :
رَجُلانٌ لا تَنالَهُما شِفاعَتِى ; سُلْطانٌ عَسُوفٌ غَشُومٌ وَغالَ فِى الدِّيْنِ وَمارَقَ مِنْهُ(4) .
«دو مردند كه به شفاعت من نائل نمى شوند : سلطان ستمكار و ظالم ، غلو كنندهدر دين و كسى كه چون تير از كمان از حدود دين خارج شود » .
9 ـ در نامه اى كه از سلمان به عمر نوشته شده آمده است :
وَاَشْهَدُاِنّى سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ وَلِىَ سَبْعَةٌ مِنَ الْمُسْلِمينَبَعْدِى ثُمَّ لَمْ يَعْدِلُ بَيْنَهُم لَقِىَ اللهُ وَهُوَ عَلَيْهِغَضْبانٌ . « خودم از نبى اكرم شنيدم كه فرمود :هر كس پس از من زمامدارهفت نفر از مسلمانان شود و بين آنان به عدل و داد رفتار نكند ، خدا راملاقات مى كند در حالى كه در حق او خشمناك است » .
10 ـ أَيُّما ذُوباب اَغْلَقَ بابَه دُونَ ذَوِى الْحاجاتِ والْخُلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ ،اَغْلَقَ اللهُ بابَه عَنْ حاجَتِهِ وَخُلَّتِهِ وَمَسْكَنَتِهِ(1) . «هيچ زمامدارى نيست كه در خانه خود را روى حاجتمندان و محتاجان و درويشانببندد ، مگر اين كه خدا نيز درهاى آسمان را در مقابل حاجت و نيازمندى ودرويشى او ببندد(2) » .آيين مقدس اسلام ، دين انفرادى و معنوى محض نيست ،كه تنها كارش انصراف انسان از دنيا و متوجه گردانيدن او به آخرت تنها باشد; بلكه قبل از هر چيز يك دين اجتماعى بوده و براى هر قسمتى از شئون جامعه، قوانينى پيشنهاد كرده كه فرزانگان و فيلسوفان همه در برابرش عاجزند .همت اسلام به تأمين سعادت آدمى در دو زندگى دنيا و آخرت مصروف مى گردد ،يعنى بايد براى دنيا كار كرد چندان كه گوئى هميشه زنده ايم و براى آخرتآنچنان كه گوئى فردا خواهيم مرد .اسلام دينى است كه خوشبختى آخرت رازائيده خوشبختى دنيا مى داند ، چه لازمه آن تقويت حق ، اقدام به كارشايسته و تمايل به نيكى است .هر كس در اين دنيا نتواند لوازم سعادت آخرترا بيابد و كوردل باشد در آخرت نيز كور و گم كننده راه نجات ، محشور خواهدشد .بنابراين لازم است تمام ملل اسلامى به دنبال احراز مليت ويژه از دستداده خود برگردند و هدف خود را براى تأمين حيات همه جانبه اين آيه قراردهد :( تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُوا عَلَىالاِْثْمِ وَالْعُدْوَانِ )(1) . « و يكديگر را بر انجام كارهاى خير وپرهيزكارى يارى نماييد ، و يكديگر را بر گناه و تجاوز يارى ندهيد » .البتهبراى دريافت فرهنگ اسلام ، بايد از قرآن مجيد و كلمات رهبران اسلامى ;يعنى پيامبر گرامى اسلام و اهل بيت (عليهم السلام) به طور جامع آگاه و سپسبدانها عمل كرد ; تا به هدف هاى عالى و انسانى رسيد .براى دريافت كلماتپيشوايان عاليقدر اسلام و درك مفاهيم فرهنگ اسلام ، به كتب اصيل روايىمراجعه نماييد ; زيرا در اين مختصر گنجايش نشان دادن تمام برنامه هاى قرآنو روايات نيست . 
 
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]
 
 
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]برگرفته از کتاب بر بال اندیشه   
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”