با سلام
از دوستان اگه کسی عربیش خوبه لطفا" این شعر حافظ رو معنی کنه:
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه انی رایت دهرا من هجرک القیامه
دارم من از فراقش در دیده صد علامت لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
هر چند کزمودم از وی نبود سودم من جرب المجرب حلت به الندامه
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم و الله ما راینا حبا بلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
با تشکر
شعر حافظ (معنی کنید)
مدیر انجمن: شوراي نظارت

-
- پست: 44
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۲:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 65 بار
- سپاسهای دریافتی: 3 بار

-
- پست: 44
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۲:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 65 بار
- سپاسهای دریافتی: 3 بار

-
- پست: 44
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۲:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 65 بار
- سپاسهای دریافتی: 3 بار
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
سلام
خیلی ممنون جناب mardaviz
بازم یکی پیدا شد چیزی بگه.
اما دوستان لطف کنن قسمت عربی شعرو معنی کنن.
حالا همشم لازم نیست بیت سوم و آخر کافیه.
خیلی ممنون جناب mardaviz
بازم یکی پیدا شد چیزی بگه.
اما دوستان لطف کنن قسمت عربی شعرو معنی کنن.
حالا همشم لازم نیست بیت سوم و آخر کافیه.

- پست: 602
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶, ۹:۱۸ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 587 بار
- سپاسهای دریافتی: 777 بار
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه انی رایت دهرا من هجرک القیامه
با خون دل به دوست نامه نوشتم بدرستیکه من از دوری تو دنیا را قیامت می بینم
دارم من از فراقش در دیده صد علامت لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
از دوری او در چشمانم صد نشانه موجود است اشکی در چشمانم نیست و این برای ما نشانه است
هر چند کزمودم از وی نبود سودم من جرب المجرب حلت به الندامه
سودی از وی نبردم اگر چه آزمایش کردم پشیمانی برای کسی که آزموده را می آزماید روا است
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
از پزشکی احوال دوست را پرسید و او گفت در دوری از او رنج است و در نزدیکی به او سلامت
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم و الله ما راینا حبا بلا ملامه
گفتم اگر به گرد دوست بگردم سرزنش می شوم به خدا قسم دوستی را بدون ملامت ندیدم
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
حافظ در طلب جامی از جان شیرین آمد تا اینکه آن را از کاسه کرامت بنوشد
با خون دل به دوست نامه نوشتم بدرستیکه من از دوری تو دنیا را قیامت می بینم
دارم من از فراقش در دیده صد علامت لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
از دوری او در چشمانم صد نشانه موجود است اشکی در چشمانم نیست و این برای ما نشانه است
هر چند کزمودم از وی نبود سودم من جرب المجرب حلت به الندامه
سودی از وی نبردم اگر چه آزمایش کردم پشیمانی برای کسی که آزموده را می آزماید روا است
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
از پزشکی احوال دوست را پرسید و او گفت در دوری از او رنج است و در نزدیکی به او سلامت
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم و الله ما راینا حبا بلا ملامه
گفتم اگر به گرد دوست بگردم سرزنش می شوم به خدا قسم دوستی را بدون ملامت ندیدم
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
حافظ در طلب جامی از جان شیرین آمد تا اینکه آن را از کاسه کرامت بنوشد
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت

- پست: 3309
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۵:۵۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3096 بار
- سپاسهای دریافتی: 11996 بار
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
,
البته استاد مهایر زحمت برگردان پارسی را کشیدند ولی هروقت نیاز به ترجمهداشتی از مترجم آنلاین گوگل نیز می توانی استفاده کنی که قابلیت تبدیل زبان مختلف به پارسی و از جمله عربی نیز در آن لحاظ شده است.
[External Link Removed for Guests]
البته استاد مهایر زحمت برگردان پارسی را کشیدند ولی هروقت نیاز به ترجمهداشتی از مترجم آنلاین گوگل نیز می توانی استفاده کنی که قابلیت تبدیل زبان مختلف به پارسی و از جمله عربی نیز در آن لحاظ شده است.
[External Link Removed for Guests]
بی

- پست: 602
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶, ۹:۱۸ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 587 بار
- سپاسهای دریافتی: 777 بار
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
پوزش می خواهم؛ دو بیت آخر را اینگونه اصلاح می کنم:
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم و الله ما راینا حبا بلا ملامه
گفتم اگر به گرد دوست بگردم سرزنش می شوم به خدا قسم هیچ عشقی را بدون ملامت ندیده ام
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
حافظ در طلب جامی از جان شیرین آمد تا اینکه کاسه ای از روی کرامت از آن بنوشد
توضیح:
مترجم آنلاین گوگل چندان قابل اعتماد نیست و تنها در حد ترجمه لغات آن هم به صوت محدود مناسب است. درصد خطای آن بسیار بالا است.
در صورت اضطرار، حتما پس از استفاده از این قابلیت باید متن حاصل توسط یک مترجم ویراستاری شود.
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم و الله ما راینا حبا بلا ملامه
گفتم اگر به گرد دوست بگردم سرزنش می شوم به خدا قسم هیچ عشقی را بدون ملامت ندیده ام
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
حافظ در طلب جامی از جان شیرین آمد تا اینکه کاسه ای از روی کرامت از آن بنوشد
توضیح:
مترجم آنلاین گوگل چندان قابل اعتماد نیست و تنها در حد ترجمه لغات آن هم به صوت محدود مناسب است. درصد خطای آن بسیار بالا است.
در صورت اضطرار، حتما پس از استفاده از این قابلیت باید متن حاصل توسط یک مترجم ویراستاری شود.
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت

-
- پست: 44
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۲:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 65 بار
- سپاسهای دریافتی: 3 بار
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
خیلی ممنون لطف کردین
البته منم تو مترجم گوگل زدم ولی خیلی خوب ترجمه نکرد. بازم ممنون
البته منم تو مترجم گوگل زدم ولی خیلی خوب ترجمه نکرد. بازم ممنون
-
- پست: 102
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۸, ۱۰:۰۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 233 بار
- سپاسهای دریافتی: 251 بار
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
از دوستان تقاضا دارم این شعر از حافظ رو هم معنی کنند.
پير ما گفتخطا بر قلم صنع نرفت....... آفرين بر نظر پاک خطا پوشش باد
پير ما گفتخطا بر قلم صنع نرفت....... آفرين بر نظر پاک خطا پوشش باد
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگیء حال درون تو بود
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگیء حال درون تو بود
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
درود
با آن که از هر بیت حافظ دفتر ها می توان نوشت،ولی بنده سعی خواهم نمود با اندک معلومات ام ،حق مطلب را ادا نمایم.
از «پیر» می آغازیم:
پیر در لغت به معنی "سپید موی"است و ترکیب «پیرسر» و «پیران سر» و «پیرانه سر» به این مناسبت است:
فردوسی گوید:
نبینی کزین بی هنر دخنرم چه رسوایی آمد به پیران سرم
(بیژن و منیژه)
که را آمد این پیش کامد مرا که فرزند کشتم به پیران سر
(رستم و سهراب)
حافظ هم بدین معنی گوید:
اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت اجر صبری است که در کلبه ی احزان کردم
اما پیر در اصطلاح صوفیان ،به معنای پیشوا و رهبری است که سالک بی مدد آن به حق واصل نمی شود،و الفاظ قطب و شیخ و مراد و ولی و غوث،نزد صوفیه همه به همین معنی استعمال شده است.به جز طایفه اویسیان که خودرا محتاج به پیر نمی دانند،نزد سایر فرق صوفیه پیر دارای تهمیت بسیار است و خرقه پوشیدن از دست پیر است که قدم نخست ورود به دایره تصوف محسوب می شود.
پیر در تصوف ،قطب دایره امکان و متصدی تربیت و تهذیب سالک و ایصال او به حق است.از این رو دستور او ،بی چون و چرا در هر باب مطاع و متبع است.
احمد جام ناطقی معروف به ژنده پیل از مشایخ صوفیه ،در جواب این سوال که پیر کیست و پیری چیست و پیر را چه باید کردتا شاید که بدو اقتدا کنی،می نویسد:
«پیر را سیرت پیامبران باید داشت تا شاید که آواز پیری آرد و شاید که بدو اقتدا کنی،کما قال النبی(ع):الشیخ فی قومه کالنبی فی امته.پیری به نام و هیات،بسیاراست،اما در معنی می جوی.بسیار باید جست تا بوکه یابی و یا بوکه نیابی......»
هم چنین ابو علی دقاق،از مشایخ صوفیه و پیر استادابوالقاسم قشیری،آن صوفی را که از تعلیمات پیری برخوردار نشده باشد،به درخت خودروی بی بار تشبیه می کند:
«درختی که خود رو باشد برگ می آورد،ولی میوه نمی دهد.وحق همین است،...»
بحث در مسلک و پیر حافظ
دنباله دارد... .
با آن که از هر بیت حافظ دفتر ها می توان نوشت،ولی بنده سعی خواهم نمود با اندک معلومات ام ،حق مطلب را ادا نمایم.
از «پیر» می آغازیم:
پیر در لغت به معنی "سپید موی"است و ترکیب «پیرسر» و «پیران سر» و «پیرانه سر» به این مناسبت است:
فردوسی گوید:
نبینی کزین بی هنر دخنرم چه رسوایی آمد به پیران سرم
(بیژن و منیژه)
که را آمد این پیش کامد مرا که فرزند کشتم به پیران سر
(رستم و سهراب)
حافظ هم بدین معنی گوید:
اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت اجر صبری است که در کلبه ی احزان کردم
اما پیر در اصطلاح صوفیان ،به معنای پیشوا و رهبری است که سالک بی مدد آن به حق واصل نمی شود،و الفاظ قطب و شیخ و مراد و ولی و غوث،نزد صوفیه همه به همین معنی استعمال شده است.به جز طایفه اویسیان که خودرا محتاج به پیر نمی دانند،نزد سایر فرق صوفیه پیر دارای تهمیت بسیار است و خرقه پوشیدن از دست پیر است که قدم نخست ورود به دایره تصوف محسوب می شود.
پیر در تصوف ،قطب دایره امکان و متصدی تربیت و تهذیب سالک و ایصال او به حق است.از این رو دستور او ،بی چون و چرا در هر باب مطاع و متبع است.
احمد جام ناطقی معروف به ژنده پیل از مشایخ صوفیه ،در جواب این سوال که پیر کیست و پیری چیست و پیر را چه باید کردتا شاید که بدو اقتدا کنی،می نویسد:
«پیر را سیرت پیامبران باید داشت تا شاید که آواز پیری آرد و شاید که بدو اقتدا کنی،کما قال النبی(ع):الشیخ فی قومه کالنبی فی امته.پیری به نام و هیات،بسیاراست،اما در معنی می جوی.بسیار باید جست تا بوکه یابی و یا بوکه نیابی......»
هم چنین ابو علی دقاق،از مشایخ صوفیه و پیر استادابوالقاسم قشیری،آن صوفی را که از تعلیمات پیری برخوردار نشده باشد،به درخت خودروی بی بار تشبیه می کند:
«درختی که خود رو باشد برگ می آورد،ولی میوه نمی دهد.وحق همین است،...»
بحث در مسلک و پیر حافظ
دنباله دارد... .
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise