صفحه 1 از 1
شعر حافظ (معنی کنید)
ارسال شده: یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۸, ۳:۰۷ ب.ظ
توسط hamed_1990
با سلام
از دوستان اگه کسی عربیش خوبه لطفا" این شعر حافظ رو معنی کنه:
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه انی رایت دهرا من هجرک القیامه
دارم من از فراقش در دیده صد علامت لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
هر چند کزمودم از وی نبود سودم من جرب المجرب حلت به الندامه
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم و الله ما راینا حبا بلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
با تشکر
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
ارسال شده: دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸, ۶:۱۵ ب.ظ
توسط hamed_1990
کسی نیست معنی کنه؟
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
ارسال شده: جمعه ۱۹ تیر ۱۳۸۸, ۲:۴۲ ق.ظ
توسط Mardaviz
[External Link Removed for Guests]
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
ارسال شده: شنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۸, ۱:۵۴ ق.ظ
توسط hamed_1990
سلام
خیلی ممنون جناب mardaviz
بازم یکی پیدا شد چیزی بگه.
اما دوستان لطف کنن قسمت عربی شعرو معنی کنن.
حالا همشم لازم نیست بیت سوم و آخر کافیه.
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
ارسال شده: شنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۸, ۱۲:۳۱ ب.ظ
توسط mohayer
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه انی رایت دهرا من هجرک القیامه
با خون دل به دوست نامه نوشتم بدرستیکه من از دوری تو دنیا را قیامت می بینم
دارم من از فراقش در دیده صد علامت لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
از دوری او در چشمانم صد نشانه موجود است اشکی در چشمانم نیست و این برای ما نشانه است
هر چند کزمودم از وی نبود سودم من جرب المجرب حلت به الندامه
سودی از وی نبردم اگر چه آزمایش کردم پشیمانی برای کسی که آزموده را می آزماید روا است
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
از پزشکی احوال دوست را پرسید و او گفت در دوری از او رنج است و در نزدیکی به او سلامت
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم و الله ما راینا حبا بلا ملامه
گفتم اگر به گرد دوست بگردم سرزنش می شوم به خدا قسم دوستی را بدون ملامت ندیدم
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
حافظ در طلب جامی از جان شیرین آمد تا اینکه آن را از کاسه کرامت بنوشد
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
ارسال شده: شنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۸, ۷:۳۶ ب.ظ
توسط Mil@d
,
البته استاد مهایر زحمت برگردان پارسی را کشیدند ولی هروقت نیاز به ترجمهداشتی از مترجم آنلاین گوگل نیز می توانی استفاده کنی که قابلیت تبدیل زبان مختلف به پارسی و از جمله عربی نیز در آن لحاظ شده است.
[External Link Removed for Guests]
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
ارسال شده: یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۸, ۸:۳۰ ق.ظ
توسط mohayer
پوزش می خواهم؛ دو بیت آخر را اینگونه اصلاح می کنم:
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم و الله ما راینا حبا بلا ملامه
گفتم اگر به گرد دوست بگردم سرزنش می شوم به خدا قسم هیچ عشقی را بدون ملامت ندیده ام
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
حافظ در طلب جامی از جان شیرین آمد تا اینکه کاسه ای از روی کرامت از آن بنوشد
توضیح:
مترجم آنلاین گوگل چندان قابل اعتماد نیست و تنها در حد ترجمه لغات آن هم به صوت محدود مناسب است. درصد خطای آن بسیار بالا است.
در صورت اضطرار، حتما پس از استفاده از این قابلیت باید متن حاصل توسط یک مترجم ویراستاری شود.
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
ارسال شده: پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸, ۲:۱۷ ق.ظ
توسط hamed_1990
خیلی ممنون لطف کردین
البته منم تو مترجم گوگل زدم ولی خیلی خوب ترجمه نکرد. بازم ممنون
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
ارسال شده: دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۸, ۸:۰۹ ب.ظ
توسط pinpin747
از دوستان تقاضا دارم این شعر از حافظ رو هم معنی کنند.
پير ما گفتخطا بر قلم صنع نرفت....... آفرين بر نظر پاک خطا پوشش باد
Re: شعر حافظ (معنی کنید)
ارسال شده: جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۸۸, ۶:۴۴ ب.ظ
توسط Mardaviz
درود
با آن که از هر بیت حافظ دفتر ها می توان نوشت،ولی بنده سعی خواهم نمود با اندک معلومات ام ،حق مطلب را ادا نمایم.
از «پیر» می آغازیم:
پیر در لغت به معنی "سپید موی"است و ترکیب «پیرسر» و «پیران سر» و «پیرانه سر» به این مناسبت است:
فردوسی گوید:
نبینی کزین بی هنر دخنرم چه رسوایی آمد به پیران سرم
(بیژن و منیژه)
که را آمد این پیش کامد مرا که فرزند کشتم به پیران سر
(رستم و سهراب)
حافظ هم بدین معنی گوید:
اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت اجر صبری است که در کلبه ی احزان کردم
اما پیر در اصطلاح صوفیان ،به معنای پیشوا و رهبری است که سالک بی مدد آن به حق واصل نمی شود،و الفاظ قطب و شیخ و مراد و ولی و غوث،نزد صوفیه همه به همین معنی استعمال شده است.به جز طایفه اویسیان که خودرا محتاج به پیر نمی دانند،نزد سایر فرق صوفیه پیر دارای تهمیت بسیار است و خرقه پوشیدن از دست پیر است که قدم نخست ورود به دایره تصوف محسوب می شود.
پیر در تصوف ،قطب دایره امکان و متصدی تربیت و تهذیب سالک و ایصال او به حق است.از این رو دستور او ،بی چون و چرا در هر باب مطاع و متبع است.
احمد جام ناطقی معروف به ژنده پیل از مشایخ صوفیه ،در جواب این سوال که پیر کیست و پیری چیست و پیر را چه باید کردتا شاید که بدو اقتدا کنی،می نویسد:
«پیر را سیرت پیامبران باید داشت تا شاید که آواز پیری آرد و شاید که بدو اقتدا کنی،کما قال النبی(ع):الشیخ فی قومه کالنبی فی امته.پیری به نام و هیات،بسیاراست،اما در معنی می جوی.بسیار باید جست تا بوکه یابی و یا بوکه نیابی......»
هم چنین ابو علی دقاق،از مشایخ صوفیه و پیر استادابوالقاسم قشیری،آن صوفی را که از تعلیمات پیری برخوردار نشده باشد،به درخت خودروی بی بار تشبیه می کند:
«درختی که خود رو باشد برگ می آورد،ولی میوه نمی دهد.وحق همین است،...»
بحث در مسلک و پیر حافظ
دنباله دارد... .