تاريخ خط در ايران
ارسال شده: شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸, ۷:۳۸ ب.ظ
تاريخ خط در ايران
بیش از خط مکتوب در ایران زمین
تاريخ خط و زبان ايران به دو دوره متمايز پيش از اسلام و بعد از اسلام تقسيم مي . تقسيم ، تنها تسلط اعراب و انقراض سلسله ساساني نيست زيرا اتفاقات وحوادث سياسي تنها عامل تمايز خط و زبان نمي تواند باشد بلكه علت اين تقسيم، آن است اين دو دوره از هر جهت با هم تفاوت دارند و با آنكه ايرانيانبسياري از سنن و خصوصيات كهن ملي خود را بعد از تسلط اعراب تازي حفظ كردندولي به علت تغيير مذهب و تحول اوضاع سياسي و اجتماعي ادبيات خط و تا حدوديزبان بعد از اسلام با پيش از آن تفاوت كلي را حاصل نمود .
در اين مقاله به زبان و خط بعد از اسلامپرداخته نخواهد شد و هدف اصلي شناساندن زبان ، خط و ادبيات از شاهنشاهیهخامنشی تا پایان شاهنشاهی ساسانی است . به تارخچه خط در ایران باستان که طبق کتیبه ای که در جنوب ایران کشفشده است مبدا آن به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می رسد . میتوان از کتیبه های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله زیگوراتنام برد ولی از آنجا که مدارک در این باره کامل نیست از نوشتن خط قبل ازهخامنشیان خودداری .
دوره هخامنشي
تاريخ ايران از زمان مادها روشن و مدون است خلاصه اينكه شخصي به نام دياكو مؤسس سلسله ماد بود او هگمتان يا اكباتان ( ) پايتخت خود قرار داد يكي از فرمانروايان بزرگ ماد بنام هُوَخشَتَرَ حكومت آشور را منقرض ساخت و دولت متد را اقتدار و اهميت بخشيد . او كه آستياگ نام داشت مغلوب كوروش كبير گرديد و سلسله ماد منقرض شد .
از زبان مادي سند و آثار كتبي باقي نمانده استولي شكي نيست كه زبان مادي با پارسي باستان خويشاوندي نزديك داشته است ؛به طوري كه پارسيها و مادي ها زبان يكديگر را به خوبي مي فهميدند .
كوروش موسس سلسله هخامنشيان ، مركز حكومت خويشرا در پاسارگاد قرار داد و كشور ليدي و بابل را مسخر نمود و مهمترين دولتو سلطنت دنياي قديم را تشكيل .
داريوش بزرگ بزرگترين شاهنشاه هخامنشي ، نخستياغيان كشور را سركوب كرد و در داخل كشور ايران را از سر حد چين تاريگزارهاي سوزان افريقا بسط داد و دولت هخامنشي را از مقتدرترين دولت هايروي زمين كرد .
فرهنگ و تمدن درخشان ايران از روزگار هخامنشيآغاز مي شود كه سند هاي موجود و آثار باقيمانده ، قدرت و عظمت هخامنشيان ونياكان ما را مسلم مي دارد .
پارسي باستان
زبان ايرانيان در زمان هخامنشيان پارسي باستان يا فرس قديم ناميده مي شود كه ريشه زبان فارسي كنوني .
كتيبه هاي شاهان هخامنشي و لوح هاي زرين و سيمين كه از آن روزگار باقيمانده به اين زبان نوشته شده است . واژه هاي اصلي كتبيبه ها از چهارصد كلمه تجاوز نمي كند و مطالب آن عبارت است از نام و شرح خاندان شاهان – فتوحات – يزدان – دروغ و ناپاكي – به راستي و نيكو .
اين كتيبه ها غالبا به چند زبان است و غير ازپارسي باستان ، به زبان هاي آسوري ،ايلامي ، آرامي كه بين ملل دست نشاندههخامنشيان معمول بوده ، نگاشته شده است .
مجموع كتيبه هاي هخامنشي بالغ بر چهل كتيبه استو مهمترين آنها در تخت جمشيد ، همدان ، شوش ،نقش رستم ، بيستون ،الوند ،وان است كه كتيبه بيستون از همه مفصل تر و مشتمل بر هيجده هزار و نهصد كلمه مي باشد كه داريوش در اين كتيبه چگونگيفرونشاندن شورش هاي داخلي و غلبه و تسلط به كشورهاي خارجي و حدود متصرفاتخود را شرح مي دهد و در پايان مجد و بزرگواري كشور ايران را آرزو مي كند .
خط ميخي
كتيبه هاي هخامنشي به خط ميخي است . اين خط را از قوم كلده و آشور گرفتند و در آن تغييراتي دادند و آن را به صورت الفبايي در .
تين خط از چپ به راست نوشته مي شد و داراي بود و در كنده كاري و نوشتن روي سنگ و اجسام سخت به كار مي .
اولين خط ميخي كه به دست آمده از زمان آريارمنه و آخرين آن از روزگار پادشاهي اردشير سوم است و به سبب دشواري نگارش ،خط ميخي از دوران اشكانيان رو به زوال نهاد و به تدريج منسوخ گرديد .
در خط ميخي و كتيبه هاي پنج كلمه به صورت پندار نگاري باقي مانده است پندار نگاري : مرحله تصوير نگاري در تاريخچه خط را گويند كه تصوير كم كم ساده شد و بهصورت علامت و نشانه در آمد و براي اسامي معني نيز علائمي ايجاد . رياضي كه به صورت خط بين المللي در آمده از نمونه هاي پندارنگاري است .
اورامزدا
خشايثيه
دهيو
بغا
بومي –
گذشته از سنگ نبشته ها ، سكه هاي هخامنشي و خطوطروي بعضي ظروف و سنگ ترازو ها و نگين هاي باقي مانده از آن عهد ، همه بهخط ميخي و زبان پارسي باستان مي باشد .
براي شناختن زبان پارسي باستان چند جمله از بند اول كتيبه نقش رستم با زبان پارسي باستان نوشته مي .
[FONT=Times New Roman]بغ وزر كه اورامزداهي ايمم بوميم اداهي اومام آسمانم اداهي مرتيم اداهي شياتيم ادامرتيهي .
ترجمه : بزرگ است اهورا مزدا كه اين زمين را آفريد كه آن آسمان را آفريد كه شادي را براي مردم آفريد .
زبان اوستايي
قديمي ترين اثر از آثار آريايي اوستاست . با سانسكريت ،زبان ادبي و كهن هنديان شباهت تام دارد و معلوم ميشود كه ايرانيان و هنديان در روزگاري با هم زندگاني كرده و زبان مشتركيداشته اند كه ريشه زبان اوستايي و سانسكريت بوده .
زردشت پيامبر ايران باستان كه قرن ها پيش ازمسيح زندگي مي كرده است از شمال يا شمال غرب ايران برخاسته است و متوجهمشرق ايران شده است و پيروانش گشتاسب و گرشاسب در مشرق ايران بوده اند پسزبان اوستايي در قسمت هاي شرقي هم مفهوم بوده است .
اوستا داراي دو لهجه است قسمتي از خود زردشت كه خيلي قديمي است و بقيه جديدتر مي . يا سرودهاي مذهبي از خود زردشت مقدس است .
اوستا در قديم را شامل مي شده كه مردم ايران از حفظ داشتند . استيلاي اسكندر ، مقداري از آن از دست رفت . اول اشكاني اهتمام به جمع آوري اوستا نمود و دستور داد اوستاي پراكنده را كه موبدان در حافظه داشتند جمع آوري . اساسي براي تدوين اوستا در زمان ارشير بابكان انجام گرفت و عده اياز موبدان كه رياست آنها با تنسر ، هيربد هيربدان بود مامور جمع آورياوستا شدند . از اردشير ، پسرش شاپور اول خرده اوستا را كه پراكنده بود جمع آوري كرد . شاپور دوم ساساني درباره مراسم ديني بين زردشتيان اختلاف افتاد وبه دستور شاپور ، آذر بد مهر اسپندان موبد موبدان به كتاب اوستا مراجعه ومطالب آن را مرتب نمود .
بیش از خط مکتوب در ایران زمین
تاريخ خط و زبان ايران به دو دوره متمايز پيش از اسلام و بعد از اسلام تقسيم مي . تقسيم ، تنها تسلط اعراب و انقراض سلسله ساساني نيست زيرا اتفاقات وحوادث سياسي تنها عامل تمايز خط و زبان نمي تواند باشد بلكه علت اين تقسيم، آن است اين دو دوره از هر جهت با هم تفاوت دارند و با آنكه ايرانيانبسياري از سنن و خصوصيات كهن ملي خود را بعد از تسلط اعراب تازي حفظ كردندولي به علت تغيير مذهب و تحول اوضاع سياسي و اجتماعي ادبيات خط و تا حدوديزبان بعد از اسلام با پيش از آن تفاوت كلي را حاصل نمود .
در اين مقاله به زبان و خط بعد از اسلامپرداخته نخواهد شد و هدف اصلي شناساندن زبان ، خط و ادبيات از شاهنشاهیهخامنشی تا پایان شاهنشاهی ساسانی است . به تارخچه خط در ایران باستان که طبق کتیبه ای که در جنوب ایران کشفشده است مبدا آن به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می رسد . میتوان از کتیبه های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله زیگوراتنام برد ولی از آنجا که مدارک در این باره کامل نیست از نوشتن خط قبل ازهخامنشیان خودداری .
دوره هخامنشي
تاريخ ايران از زمان مادها روشن و مدون است خلاصه اينكه شخصي به نام دياكو مؤسس سلسله ماد بود او هگمتان يا اكباتان ( ) پايتخت خود قرار داد يكي از فرمانروايان بزرگ ماد بنام هُوَخشَتَرَ حكومت آشور را منقرض ساخت و دولت متد را اقتدار و اهميت بخشيد . او كه آستياگ نام داشت مغلوب كوروش كبير گرديد و سلسله ماد منقرض شد .
از زبان مادي سند و آثار كتبي باقي نمانده استولي شكي نيست كه زبان مادي با پارسي باستان خويشاوندي نزديك داشته است ؛به طوري كه پارسيها و مادي ها زبان يكديگر را به خوبي مي فهميدند .
كوروش موسس سلسله هخامنشيان ، مركز حكومت خويشرا در پاسارگاد قرار داد و كشور ليدي و بابل را مسخر نمود و مهمترين دولتو سلطنت دنياي قديم را تشكيل .
داريوش بزرگ بزرگترين شاهنشاه هخامنشي ، نخستياغيان كشور را سركوب كرد و در داخل كشور ايران را از سر حد چين تاريگزارهاي سوزان افريقا بسط داد و دولت هخامنشي را از مقتدرترين دولت هايروي زمين كرد .
فرهنگ و تمدن درخشان ايران از روزگار هخامنشيآغاز مي شود كه سند هاي موجود و آثار باقيمانده ، قدرت و عظمت هخامنشيان ونياكان ما را مسلم مي دارد .
پارسي باستان
زبان ايرانيان در زمان هخامنشيان پارسي باستان يا فرس قديم ناميده مي شود كه ريشه زبان فارسي كنوني .
كتيبه هاي شاهان هخامنشي و لوح هاي زرين و سيمين كه از آن روزگار باقيمانده به اين زبان نوشته شده است . واژه هاي اصلي كتبيبه ها از چهارصد كلمه تجاوز نمي كند و مطالب آن عبارت است از نام و شرح خاندان شاهان – فتوحات – يزدان – دروغ و ناپاكي – به راستي و نيكو .
اين كتيبه ها غالبا به چند زبان است و غير ازپارسي باستان ، به زبان هاي آسوري ،ايلامي ، آرامي كه بين ملل دست نشاندههخامنشيان معمول بوده ، نگاشته شده است .
مجموع كتيبه هاي هخامنشي بالغ بر چهل كتيبه استو مهمترين آنها در تخت جمشيد ، همدان ، شوش ،نقش رستم ، بيستون ،الوند ،وان است كه كتيبه بيستون از همه مفصل تر و مشتمل بر هيجده هزار و نهصد كلمه مي باشد كه داريوش در اين كتيبه چگونگيفرونشاندن شورش هاي داخلي و غلبه و تسلط به كشورهاي خارجي و حدود متصرفاتخود را شرح مي دهد و در پايان مجد و بزرگواري كشور ايران را آرزو مي كند .
خط ميخي
كتيبه هاي هخامنشي به خط ميخي است . اين خط را از قوم كلده و آشور گرفتند و در آن تغييراتي دادند و آن را به صورت الفبايي در .
تين خط از چپ به راست نوشته مي شد و داراي بود و در كنده كاري و نوشتن روي سنگ و اجسام سخت به كار مي .
اولين خط ميخي كه به دست آمده از زمان آريارمنه و آخرين آن از روزگار پادشاهي اردشير سوم است و به سبب دشواري نگارش ،خط ميخي از دوران اشكانيان رو به زوال نهاد و به تدريج منسوخ گرديد .
در خط ميخي و كتيبه هاي پنج كلمه به صورت پندار نگاري باقي مانده است پندار نگاري : مرحله تصوير نگاري در تاريخچه خط را گويند كه تصوير كم كم ساده شد و بهصورت علامت و نشانه در آمد و براي اسامي معني نيز علائمي ايجاد . رياضي كه به صورت خط بين المللي در آمده از نمونه هاي پندارنگاري است .
اورامزدا
خشايثيه
دهيو
بغا
بومي –
گذشته از سنگ نبشته ها ، سكه هاي هخامنشي و خطوطروي بعضي ظروف و سنگ ترازو ها و نگين هاي باقي مانده از آن عهد ، همه بهخط ميخي و زبان پارسي باستان مي باشد .
براي شناختن زبان پارسي باستان چند جمله از بند اول كتيبه نقش رستم با زبان پارسي باستان نوشته مي .
[FONT=Times New Roman]بغ وزر كه اورامزداهي ايمم بوميم اداهي اومام آسمانم اداهي مرتيم اداهي شياتيم ادامرتيهي .
ترجمه : بزرگ است اهورا مزدا كه اين زمين را آفريد كه آن آسمان را آفريد كه شادي را براي مردم آفريد .
زبان اوستايي
قديمي ترين اثر از آثار آريايي اوستاست . با سانسكريت ،زبان ادبي و كهن هنديان شباهت تام دارد و معلوم ميشود كه ايرانيان و هنديان در روزگاري با هم زندگاني كرده و زبان مشتركيداشته اند كه ريشه زبان اوستايي و سانسكريت بوده .
زردشت پيامبر ايران باستان كه قرن ها پيش ازمسيح زندگي مي كرده است از شمال يا شمال غرب ايران برخاسته است و متوجهمشرق ايران شده است و پيروانش گشتاسب و گرشاسب در مشرق ايران بوده اند پسزبان اوستايي در قسمت هاي شرقي هم مفهوم بوده است .
اوستا داراي دو لهجه است قسمتي از خود زردشت كه خيلي قديمي است و بقيه جديدتر مي . يا سرودهاي مذهبي از خود زردشت مقدس است .
اوستا در قديم را شامل مي شده كه مردم ايران از حفظ داشتند . استيلاي اسكندر ، مقداري از آن از دست رفت . اول اشكاني اهتمام به جمع آوري اوستا نمود و دستور داد اوستاي پراكنده را كه موبدان در حافظه داشتند جمع آوري . اساسي براي تدوين اوستا در زمان ارشير بابكان انجام گرفت و عده اياز موبدان كه رياست آنها با تنسر ، هيربد هيربدان بود مامور جمع آورياوستا شدند . از اردشير ، پسرش شاپور اول خرده اوستا را كه پراكنده بود جمع آوري كرد . شاپور دوم ساساني درباره مراسم ديني بين زردشتيان اختلاف افتاد وبه دستور شاپور ، آذر بد مهر اسپندان موبد موبدان به كتاب اوستا مراجعه ومطالب آن را مرتب نمود .








