فریدریش نیچه

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

فریدریش نیچه

پست توسط ganjineh »

فردریش ویلهلم نیچه
تصویر



زندگی
او در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴در روکن واقع در لایپزیک پروس به دنیا آمد. این روز مقارن بود با روز تولدفردریش ویلهلم چهارم که پادشاه وقت پروس بود. به یمن این مقارنت، پدر اینکودک، که سالها معلم اعضای خاندان سلطنت بود، نام فرزند خود را فردریشویلهلم گذاشت. نام خانوادگی او نیچه بود. خود او بعدها که بزرگ شد در یکیاز کتابهایش گفته:

این مقارنت به هر حال به نفع من بود؛ زیرا در سراسر ایام کودکی روز تولد من با جشنی عمومی همراه بود.

پدرفردریش از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند.فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود. آنها دو فرزند دیگر نیز به دنیامی‌آورند: الیزابت و ژوزف. وقتی نیچه پنج سال داشت، پدرش بر اثر شکستگیجمجمه درگذشت و او به همراه مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه اش زندگی کرد.این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت. وی از چهارسالگی شروع به خواندن و نوشتن و در ۱۲ سالگی شروع به سرودن شعر کرد. نیچهدر همان محل تولد به تحصیل پرداخت.



تحصیلات
او پس از پایانتحصیلاتش در مدرسهٔ پفورتا در دانشگاه بُن به تحصیل در رشته الهیاتپرداخت. در عید پاک ۱۸۶۵ تحصیل در رشته الهیات را (در نتیجه از دست دادنایمانش به مسیحیت) رها می‌کند. نیچه در یکی از آثارش با عنوان «آنارشیست»می‌نویسد: «در حقیقت تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته‌است که او نیز بربالای صلیب کشته شد.». در ۱۷ اوت ۶۵، بن را ترک گفته رهسپار لایپزیگمی‌شود تا تحت نظر ریتشل به مطالعه واژه شناسی بپردازد.او در دانشگاهلایپزیک به فلسفهٔ یونانی آشنا گردید. در پایان اکتبر یا شروع نوامبر یکنسخه از اثر آرتور شوپنهاور با عنوان جهان به مثابه اراده و پنداره و تصوررا از یک کتاب فروشی کتابهای دست دوم، بدون نیت قبلی خریداری می‌کند؛ اوکه تا آن زمان از وجود این کتاب بی خبر بود، به زودی به دوستانش اعلاممی‌کند که او یک ‹‹شوپنهاوری›› شده‌است.

در ۲۳ سالگی به خدمت نظام برای جنگ فرانسه و پروس فرا خوانده‌شد، در سرباز خانه به عنوان یک سوار کار ماهر شناخته می‌شود:

‹‹در اینجا بود که نخستین بار فهمیدم که ارادهٔ زندگی برتر و نیرومند تر درمفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و ارادهمافوق قدرت است!››

در ماه مارس ۱۸۶۸ بدلیل مجروحیت، تربیت نظامیش پایان یافت و درنتیجه به عنوان پرستار در پشت جبهه گماشته شد.

نیچهاز بیست و چهار سالگی (یعنی درسال ۱۸۶۹تا۱۸۷۹ بمدت ده سال) به استادی کرسیواژه شناسی Philology کلاسیک در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبانیونانی در دبیرستان منصوب می‌شود. در ۲۳ مارس مدرک دکتری را بدون امتحاناز جانب دانشگاه لایپزیگ دریافت می‌کند.او در این دوران آشنایی نزدیکی با«جاکوب برک هارت» نویسنده کتاب «تمدن رنسانس در ایتالیا» داشت. او مرید وطرفدار آرتور شوپنهاور فیلسوف شهیر آلمانی بود و با واگنر آهنگساز آلمانیدوستی نزدیک داشت. وی بعدها گوشهٔ انزوا گرفت و از همه دوستانش رویگردانشد.

او در طول دوران تدریس در دانشگاه بازل با واگنر آشنایی داشت.قسمت دوم کتاب تولد تراژدی تا حدی با دنیای موسیقی «واگنر» نیز سروکاردارد. نیچه این آهنگساز را با لقب «مینوتار پیر» می‌خواند. برتراند راسلدر «تاریخ فلسفه غرب» در مورد نیچه می‌گوید: «ابرمرد نیچه شباهت بسیاری بهزیگفرید (پهلوان افسانه‌ای آلمان) دارد فقط با این تفاوت که او زبانیونانی هم می‌داند.»

با رسیدن به اواخر دهه۱۸۷۰ نیچه به تنویرافکار فرانسه مشتاق شد و این در حالی بود که بسیاری از تفکرات و عقاید اودر آلمان جای خود را در میان فیلسوفان و نویسندگان پیدا کرده بود. در سال۱۸۶۹ نیچه شهروندی «پروسی» خود را ملغی کرد و تا پایان عمرش بی سرزمینماند. او در حالی که در آلمان، سوئیس و ایتالیا سرگردان بود و در پانسیونزندگی می‌کرد بخش عمده‌ای از آثار معروف خود را آفرید. نیچه به مسیحیتخالص و پاک که به زعم او «در تمام دوران» امکان ظهور دارد احترام فراوانمی‌گذارد و با عقاید مذهبی واگنر تضاد شدیدی پیدا کرد.

«لو آندرهسالومه» دختر باهوش و خوش طینت یک افسر ارتش روسیه بود که به دردناک ترینعشق نیچه بدل شد. او می‌گوید: «من در مقابل چنین روحی قالب تهی خواهم کرد»و «از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.»


جنون و مرگ
اینها نخستین جملاتی بود که نیچه درنخستین ملاقاتش با سالومه بر زبان آورد. فریدریش نیچه پس از سالها آمیختنبا دنیای فلسفه و بحث و جدال و ناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را درجنون محض به سرد برد و چه غم انگیز است در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگروبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خودببیند.

سرانجام در سال ۱۸۷۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدشمجبور به استعفا از دانشگاه و رها کردن مسند استادی شد و بالاخره در ۲۵اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدورهٔ طولانی بیماری باثر سکتهمغزی چشم از جهان فرو بست.


منبع: ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

Re: فریدریش نیچه

پست توسط ganjineh »

آثار
زایش تراژدی
انسانی بیش از حد انسانی
آواره و سایه‌اش
سپیده‌دم
حکمت شادان
فراسوی نیک و بد
تبارشناسی اخلاق
غروب بُتان یا فلسفیدن با پتک
چنین گفت زرتشت (کتابی برای همه و هیچ کس)
دَجّال (ضد مسیح)
اینک انسان (به لاتین: Ecce Homo)
ارادهٔ معطوف به قدرت
آثارنیچه در زمان حیاتش و پس از آن تأثیرات بسیار جدی بر جنبشهای فلسفی، ادبی،فرهنگی و سیاسی قرن بیستم گذاشت. آثار مکتوب و منتشر شده نیچه نشان می‌دهدکه حیات خلاق او بین سالهای ۱۸۷۲ تا ۱۸۸۸ بوده‌است. نیچه، شوریده سری استکه در شوریدگی و آفرینشگری اش بی مانند است. خطا نیست، اگر گفته شود نیچهچونان سقراط به زایش و زایندگی اشتیاق وافر داشت، چون نیچه بیش از آن کهبه تولید اندیشه یا ایده پردازی بپردازد، در پی آن بود که اندیشیدن رامورد توجه قرار دهد. از این رو است که اگر فلسفه از نگاه نیچه تعریف شودچیزی نخواهد بود مگر این که «فلسفه عبارت است از آفریدن ارزشهای نو».

نگاهنیچه به هرچه هست، تازه‌است. قضاوتی که او درباره جهان می‌کند و آن را بهپرسش می‌گیرد، داوری متفاوتی است وی می‌گوید: «جهان چیزی جز آنچه هستنیست، و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست»؛ به دیگر سخن، جهانی در پساپشت اینجهان وجود ندارد.

یک وجه بنیادی کار نیچه نقد فرهنگ است. نقد فرهنگ، شرح و پرده برداشتن از آموزه‌های اخلاقی، ساختارهای سیاسی، هنر،زیباشناسی و... است و نقد فلسفی فرهنگ، حمله یا دفاع در برابر باورهای یکیا چند اجتماع است. نیچه به انحطاط فرهنگی عصر خود نظر داشته‌است و نمودانحطاط فرهنگی را بی ارزش شدن برترین ارزشها می‌داند. او چنین نمودی ازانحطاط فرهنگی را نهیلیسم می‌نامد. نیچه در کتاب «دانش شاد»، «حکمتشادان»، چگونگی انحطاط فرهنگی را در قالب داستان مرد دیوانه‌ای بیانمی‌کند. به نظر نیچه هنر در مقابل حقیقت قرار دارد؛ زیرا او می‌پندارد کهدر طول تاریخ، دروغ، حقیقت نامیده شده‌است. لذا حقیقت به انسان زیانمی‌رساند. اساساً همواره زندگی پیش پای حقیقت ذبح شده‌است. اگرچه نیچهحقیقت را افسون و افسانه می‌داند؛ اما آن را برای زندگی، که عین سیلان استو به خودی خود از هر گونه ثباتی عاری است، لازم و ضروری می‌داند.

بهنظر نیچه نگاه زیبایی شناختی در مقابل نگاه عقلانی قرار دارد؛ زیرا درنگاه عقلانی ما به عنوان فاعل شناسانده در بیرون جهان قرار می‌گیریم؛ امادر نگاه زیبایی شناختی ما با شفاف ترین شکل اراده روبه رو هستیم؛ البتهتلقی نیچه از حقیقت همچنان در محدوده متافیزیکی از حقیقت به مثابه مطابقه،قرار دارد؛ به همین دلیل او حقیقت را کذب می‌انگارد.

هدف «بر ضددجال» نشان دادن تعلق مسیح به مسیحیت نوظهور است. یعنی درست بر خلاف آنچیزی که عده‌ای فکر می‌کنند هدف رابطه مسیح با زهد مسیحی و پروتستانتیسمنوظهور نیست. یکی از مسائل محوری در کتاب بر ضد دجال موضوع تقلید از مسیحو پیش داوری درباره اوست. این بحث نشان می‌دهد مسیحیت ناصره چه مقدار بامسیحیت جدید شهر رم تفاوت دارد. بحث پیش داوری در آثار نیچه مسأله مهمیاست؛ زیرا نشان می‌دهد آنچه درباره معاد در مسیحیت بیان شده ناشی از عدمتوانایی آنان برای حل مشکلات این جهانی است. در چارچوب روانشناسی نیچه،توانایی و آزادی، ناشی از ضعف و قدرت روح است. نیچه با موقعیتی بالاتر ازسطح بشر سعی دارد، درباره مفاهیم مسیحیت شک و تردید ایجاد کند تا بتواندبنیادهای آن را از بین ببرد، بنابراین موضوع دیگری که برای او اهمیتمی‌ِیابد «شک و یقین» است. این موضوع برای نیچه تا آنجا اهمیت دارد که اومقاله‌ای به نام «حقیقت و دروغ» می‌نویسد و در آن از معرفت، حدود وویژگیهای آن یاد می‌کند. از این منظر او به موضوع هنر نیز توجه می‌کند.

«چنینگفت زرتشت» نیچه خط سوم تفکر او را شکل می‌دهد. این کتاب بیان تعالیم وآموزه‌های زرتشت نیست، بلکه تلاش نیچه در راستای کشف بیانیه‌های جدید،برای کنش و سخن گفتن است. نیچه می‌دانست هر گونه تقابل انتزاعی میان جهانظاهری و جهان حقیقی، نهایتاً در ذهنی گرایی ریشه دارد و این «سوژه» یافاعل شناسا(subject) است که زمینه را برای بروز «ابژه» یا جهانعینی(Object) فراهم می‌کند؛ بنابراین هیچگاه نقش خود را به عنوان سوژه دربازآفرینی آثارش انکار نکرد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”