مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل(2)
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل(2)
[FONT=Times New Roman]مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل (قسمت دوم)
[FONT=Times New Roman]راسل و ادله ی وجود خدا
راسل: ادله بسیاری بر وجود خدا اقامه شده است. فکر میکنم که همه آنها بیاعتبار است، و اگر کسی نمیخواست که اعتقاد به نتیجه آنها پیدا کند، هرگز اینگونه ادله را نمیپذیرفت. من فکر نمیکنم که به طور قطع چیزی بهعنوان خدا وجود ندارد، من فکر میکنم این مسئله نظیر خدایان المپیک و خدایان نروژی بوده باشد. آنها (خدایان المپی و والاها)(والاها:مکانی در اساطیر وایکینگ - مرداویز) ممکن است وجود داشته باشند. من نمیتوان اثبات کنم که آنها وجود ندارند، من فکر میکنم که احتمال وجود خدایان مسیحی بیش از آنها نباشد و معتقدم همه آنها دارای صرف امکان میباشند.(14)
استاد جعفری: از عبارتهای مزبور به دست میآید که آقای راسل در موضوع خدا شکاک بوده و ادلهای که برای اثبات خدا گفته شده است، او را قانع نکرده است، و خدایانی را که بعضی از ملل پرستیدهاند، همه را از یک مقوله دانسته است. به نظر میرسد، آقای راسل در اینباره به معلومات عمومی قناعت ورزیده است؛ لذا به ساختههای بشری ایمان ندارد. و گمان نمیکنم هیچ متفکر عاقلی نیز به این ساختهها اعتقاد داشته باشد. گویا آقای راسل مسئله خدا را منحصر به همان عقاید و ایدههای موهوم نموده، آن گاه از همه آنها انتقاد کرده و خدایان ساختگی المپی(15) و ایزدان نروژی(16) را رد میکند. ولی درباره خدایی که انبیای عظام و فلاسفه بزرگ و دانشمندان نامی به او اعتقاد دارند، و ادلهای بر وجود او اقامه کردهاند، سخنی نگفته است.
آقای راسل به خوبی میداند که همین بشر است که در امتداد تاریخ صدها حقیقت را مشوش و مسخ نموده، عدالت را مطابق شهوات خود تفسیر کرده است؛ آزادی را سلاحی برای از بین بردن ناتوانان به کار برده است؛ حق را ناحق و ناحق را حق جلوه داده است؛ آیا از این لاابالیگری افراد بشری میتوان گفت من در ضرورت عدالت شک دارم؟ من درباره آزادی دلیلی ندارم؟ و حق و ناحق برای من موهوم است؟ متفکر باید به طور دقیق از جهانشناسی بهرهبرداری کند. خدایی را که باید آقای راسل مورد توجه قرار دهد، نباید با خدایان المپی و خدای مسیحیان مقایسه کند. به جا بود که آقای راسل درباره خدایی که دین اسلام معرفی میکند، مطالعه میکردند.
نکته دیگر اینکه اگر آقای راسل امکان وجود خدا را قبول دارد، بایستی وجود خدا را هم ضروری بداند؛ زیرا خدا یعنی موجودی که واجبالوجود است و به علتی احتیاج ندارد، موجودی که آخرین مراتب کمال را داراست. در این صورت، احتمال عدم چنین موجودی به کلی منتفی است؛ زیرا این نفی، یا از نداشتن علت است، یا به جهت وجود مانعی از هستی او. ولی هیچ یک از این دو فرض پذیرفته نیست؛ زیرا واجبالوجود نیاز به علت ندارد، چنانکه فرض وجود مانع، با این فرض که خدا آخرین مرتبه کمال را دارد، ناسازگار است. خلاصه اگر آقای راسل قبول کند که امکان دارد خدای غیرمحتاج به علت و فناناپذیر و دارای آخرین کمال وجود داشته باشد (همانگونه که مدعای خداشناسان است) بایستی به وجود خداوند، اعتراف کند.
نکته سوم در اینباره، این است که هرگاه آقای راسل احتمال وجود خدا را منطقی دانسته، مردود نمیشمارد، باید دید که آیا این احتمال میتواند از جنبه رفتاری، چنان تأثیری در ما بگذارد که گویا به وجود خدا یقین داریم، یا خیر. البته پاسخ مثبت است؛ زیرا خود یقین و احتمال یکی از هدفهای مستقل انسانی نیست، بلکه آنچه اهمیت دارد موضوعاتی است که انسان به آنها یقین پیدا میکند، یا احتمال میدهد.
بر این اساس، چه بسا یقین به سود یا زیانی اندک، در مقام عمل بر انسان تأثیر نگذارد، ولی احتمال به سود یا زیان بزرگی ـ هر چند احتمال آن ناچیز باشد ـ بر انگیزنده انسان در مقام عمل باشد. بدون شک، هیچ موضوعی مهمتر از مسئله وجود خدا قابل تصور نیست؛ زیرا بنابراینکه خداوند وجود داشته باشد، تمامی گفتار و رفتار ما تحت محاسبه او بوده، سعادت و شقاوت ابدی ما نتیجه محاسبات او درباره رفتار و گفتار ما خواهد بود. در این صورت، نادیده گرفتن وجود خدا، با احتمال بزرگترین خطر و زیان همراه است. پس همین احتمال، برای ایمان به خدا و التزام به قوانین الهی کافی خواهد بود.(17)
[FONT=Times New Roman]فلسفه آفرینش و مسئله شرور
راسل: اگر خداوند، در فکر انسانهاست، چرا در تکوین اولیه، انسان را یک باره نیافرید؟ و راز وجود خزنده گان بزرگ اولیه، سوسماران غولپیکر و پستان داران پیل اندام و نظایر آنها چه بوده است؟ دکتر بارنس(Barnes)در جایی اعتراف میکند که هدف آفرینش کرم کدو معمّاست. چه هدف مفیدی میتوان برای سگهای هار و کرم کدو جُست؟ قطعن اینکه بگویند، قوانین طبیعت همان طور که عامل پرورش دهنده خوبیهاست، بدیها را نیز پرورش میدهد، پذیرفته نیست، زیرا قوانین را خداوند به وجود آورده است.
شرّی که به خاطر گناه بوده باشد، ممکن است بهعنوان صاحب اختیار بودن انسانها توضیح داده شود، اما اشکال وجود شر، در دورانهای قبل از انسانها به قوّت خود باقی است. به هر صورت، مشکل است ببینیم چه جواب دیگری که از نظر منطقی قابل قبول باشد، میتوان حدس زد. اشکال فوق، قدیمی ولی هنوز هم پابرجاست. آن خدایی که آفریننده دنیایی است که شرّ نیز در آن به چشم میخورد ـ و این شر به خاطر گناه انسانی نیست ـ پس باید لااقل بخشی از وجود خودش نیز شرّ بوده باشد.(18)
استاد جعفری: اینکه آقای راسل میگوید چرا خداوند از اول انسان را به همان صورتی که بایست و شایست نیافرید، در اینباره پاسخهای متینی داده شده که خلاصه آنها از این قرار است:
اگر همه انسانها کامل آفریده میشدند، و در لحظهای که چشم به دنیا میگشودند همه وسایل زندگی مادی و معنوی مهیا بوده و درون دنیا جز نغمه نیکی نواخته نمیشد، در این صورت برای موجودی به نام انسان، تلاش برای کسب کمال نامفهوم بود؛ یعنی تکامل انسانی معنا و مفهومی نداشت.
اما مسئله خزنده گان، سوسماران غولپیکر، کرم کدو و مانند آن، از این جهت برای آقای راسل شگفتآور شده است که ایشان تکامل را از دریچه چشم یک انسان در نظر گرفته، و نیک و بد و زشت و زیبا را، با مقیاسهای خود میسنجند. و توجه ندارند که هیکل سوسمار یا کرم کدو، با نظر به صورت یک انسان زیبا، زشت، یا با نظر به مغز یک انسان متفکر، ناقص جلوه میکند؛ ولی باید تصدیق کرد که آنها هم زندهاند. و با همان شکل زشت و قلمرو کوچک خود، زندگی را میخواهند و برای ادامه آن میکوشند؛ درست، به همان صورت که یک انسان زشت یا فاقد قوه تعقل برای ادامه زندگی خود از هیچ کوششی فروگذار نمیکند. پس اعتراض مزبور از محدودیت تفکر، و در نظر نگرفتن نسبیت احساسات، ناشی شده است.(19)
[FONT=Times New Roman]
فرضیه تکامل و معارضههای کلامی آن
راسل: به واسطه عقاید داروین، زمینشناسی جدید، و دکترین تکامل بود که برای اولین بار اعتقاد مردان علم انگلستان متزلزل شد. زیرا این فرض که نژاد انسانی از تغییرات نامحسوس جان داران کوچکتری پا به عرصه وجود نهاده است، به دنبال خود مسائلی را که فهمشان بس مشکل است، مطرح خواهد کرد. از آن جمله اینکه از چه لحظهای در مسیر تکامل، اجداد دیرین ما به کسب اختیار نایل آمدند، و در چه مرحلهای از این سفر طولانی که از وجود تک سلولی آغاز شده بود، نسل بشر صاحب ارواح فناناپذیر و جاویدان شدند، و برای اولینبار در چه زمانی اجداد بزرگ ما قادر به انجام چنان شرارتهایی شدند که مستحق عذاب ابدی گردند.(20)
آنچه گالیله و نیوتون در نجوم انجام دادند، داروین در زیستشناسی انجام داد. سازش جانداران ـ اعم از حیوان و گیاه ـ با محیطی که در آن زندگی میکنند، مورد علاقه علمای طبیعی قرن 18 و قرن 19 بود. این سازش بر مبنای هدف آفرینش توضیح داده میشد. توضیح آنان حقیقتن در پارهای از مواقع خسته کننده بود. مشکل میتوان باور کرد که اگر خرگوشها هم خداشناس بودند، از اینکه راسوها طبیعتی مناسب با شکار خرگوش دارند، سپاس گزار میشدند و یا در مورد کرم کدو سکوتی تعمدی وجود داشت.(21)
استاد جعفری: امروزه، عقاید داروین و بلکه اصل مکتب ترانسفورمیسم، دچار چنان ابهامات و معماهای لاینحلی گشته که پیر روسو مؤلف کتاب معروف تاریخ صنایع و اختراعات میگوید:
مشکلاتی که بر این مکتب گرفتهاند تا ابد حل نخواهد شد.
با صرف نظر از چگونگی ابهامات و اشکالات فوق، این نکته مسلم است که وجود آنها به مقدار زیادی از تزلزل عقاید مربوط به آفرینش او جلوگیری کرده است. جای تعجب است که آقای راسل، چگونه از این همه تغییرات که به وسیله دانشمندان جانورشناس در عقاید داروین انجام گرفته بیخبر است. خلاصه اینکه مشکلاتی را که آقای راسل مطابق نظریه داروین به میان میکشند، میتوان منتفی دانست.
ثانین: همین مشکلات به گونهای دیگر بر عقیده داروین نیز وارد است: آیا خلأ موجود میان انسان و میمون پرشده است[COLOR=#000000]؟ از کدامین زمان بشر نیروی اختیار را در خود احساس کرده، و در مقابل کارهای اختیاری بد، احساس ندامت کرده است؟ و از کی به تجرّد روح و ادله آن متوجه شده است؟ تاریخ حقیقی یا تخمینی تبدیل میمونها به انسان از کی شروع شده است؟ ساختمان مغز انسانی، تشکیلات خاص خود را از کی و با چه شرایطی به خود گرفته است؟ مشکلات مهمی از این قبیل، بر نظریه تکامل داروین وارد است که طرفداران تکامل را حیران کرده است. خلاصه، مسئله تکامل، آن قدرها هم روشن نیست که آقای راسل روی آن تکیه کرده و با آوردن چند مثال ـ مانند همیشه ـ اصل و قانونی را پیریزی نماید.(22)
ناچیز شمردن برخی موجودات طبیعی، باتوجه به سود و زیانهای نسبی آنها، ناشی از قضاوتی سطحی است و از محدودیت دانش و آگاهی انسان نسبت به موجودات طبیعی سرچشمه میگیرد. در یک کارخانه بزرگ، یک پیچ یا مهره برای فرد غیرمطلع بیمصرف و ناچیز جلوه میکند، درحالیکه همان پیچ و مهره برای کسی که از کار آن دستگاه آگاه باشد، ممکن است از بسیاری از قسمتها ضروریتر هم باشد.
اما شکار شدن حیوانات ضعیف بهدست حیوانات نیرومند، البته با نظر سطحی زننده بهنظر میرسد، ولی با نظر به محدودیت حیات جانداران، مسئله نابودی و مرگ هر جانداری حتمی است. نهایت این است که مقدمات بعضی از مرگها با ناراحتی توأم است (23)
[FONT=Times New Roman]زیبایی و قانون مندی در طبیعت
راسل: من نمیفهمم، کجا باید زیبایی و همآهنگی طبیعت را جستوجو کرد؟ در امپراتوری حیوانات که میبینم بیرحمانه به شکار یکدیگر مشغولند و اکثریت آنها یا وحشیانه کشته میشوند، یا از بیغذایی میمیرند. به سهم خودم، من از اینکه هرگونه زیبایی یا تناسبی در وجود کرم کدو بیابم عاجزم. این را هم نمیتوانم قبول کنم که این مخلوق برای تنبیه ما به خاطر گناهانمان فرستاده شده است؛ زیرا بیشتر از اینکه در بین انسانها بوده باشد، در میان حیوانهاست. تصور میکنم، مقصود از این زیبایی و همآهنگی چیزی نظیر وجود آسمانهای پرستاره است. ولی این حقیقت را نیز نباید از نظر دور داشت که ستارگان هم، گاه و بیگاه منفجر میشوند و اجرام نزدیک خود را به تودهای از غبار مبدّل میسازند.(24)
استاد جعفری: آیا آقای راسل نمیداند که چرا متفکران و دانشمندان این اندازه به کشف قوانین عشق میورزیدند؟ آیا معنای علم غیر از این است که در هر رشته آن، قطعه یا قطعههایی از جهان طبیعت به صورت اصول و قوانین کلی جلوه میکند؟ با این وصف، اگر کسی در وجود قوانین علمی شک کند، بدون شک آقای راسل چنین مردی را از مغز و فکر بیبهره میداند. آیا وجود قوانین علمی ثابت نمیکند که در طبیعت محاسبهای وجود دارد؟ اما مسئله زیبایی، غیر از مسئله هماهنگی است؛ مثلن آتشی در انبار پنبه شعلهور شده و آن را میسوزاند، این منظره زیبا نیست، اما تمام پدیدههایی که در حادثه مزبور وجود دارد، تابع قانون و هماهنگ است. اکنون آیا پذیرفته است که مالک چنین انباری سوختن آن را دلیل بر ناهماهنگی جهان طبیعت بداند؟ آنچه دلیل بر خداشناسی است، وجود نظم و قانون در جهان طبیعت است(25)؛ نه زیبایی آن براساس سود و زیانهایی که با مقیاسهای محدود انسانی جلوه میکند.(26)
[FONT=Times New Roman]ترس، عامل گرایش به مذهب
وقتی وایت از راسل میپرسد علت اینکه در طی قرون، بشر، آن چنانکه نمودار است، خواستار مذهب بوده است، چیست وی میگوید:
من اصولن فکر میکنم که علت این خواستاری، ترس بوده است؛ چون بشر تا حدی خود را ناتوان میبیند. سه عامل است که موحبات ترس او را فراهم میآورد: یکی طبیعت است که به وسیله صاعقه به او ضربه میزند، یا به وسیله زلزله او را در کام خود فرو میبرد. دیگری خود انسان است که میتواند همنوعان خود را به وسیله جنگ نابود کند. عامل سوم که ارتباط زیادی با مذاهب دارد، شهوات شدید او هستند که میتوانند به انسان صدمههایی وارد کنند، و آنها در لحظات آرامش زندگی از آنچه از دست دادهاند، پشیمان میشوند، و مذهب موجب میشود که تعدیلی در ترس و وحشت آنها به عمل آید.(27)
استاد جعفری: آقای راسل، معلول یا فایده یک پدیده را به جای علت آن به کار بردهاند؛ زیرا خود ترس یک حالت همگانی است و بهدست آوردن آرامش روحی در مواقع ترس، یکی از فواید گرویدن به مذهب است. یعنی انسانِ معتقد به مذهب، میتواند ناملایمات را ـ به استثنای آنچه خود آنها را انتخاب کرده است ـ به مشیت خداوندی مربوط ساخته و بدین وسیله آرامش یابد. ولی علت تحریک کننده انسان به مذهب، مسائل دیگری از قبیل احساس عظمت دستگاه هستی، و اینکه این دستگاه با عظمت از یک موجود عالی صادر شده است، و همچنین احساس تکلیف است که در مقابل تمامی تمایلات حیوانی انسان، خودنمایی کرده از انسان انجام آن را به جهت انسانیّتش طلب میکند.
سومین عامل گرایش به مذهب، یقین یا حداقل احتمال خودپسندانه به جاودانگی انسان است.
[FONT=Times New Roman]انسان و جستوجوی کمال برتر
آقای راسل در پاسخ سؤال دیگر وایت که پرسیده است: «آیا بشر در جستوجوی برخی از علل ایمان، که علل خارج از خود بزرگتر از او جلوه میکند، نیست؟ این موجود را نه صرفن بهعنوان مسئله ترس و یا اتکا به آن جستوجو میکند. بلکه هم چنین میخواهد کارهایی را برای اینکه او هست، انجام دهد.» چنین میگوید:
خوب، چیزهای زیادی هستند که از خود انسان بزرگترند؛ منظورم خانواده، سپس ملت، پس از آن بشریت به طور عمومی است. تمامی آنها بزرگتر از خود شخص هستند و کاملاً برای اشغال هرگونه احساس خیراندیشی که یک انسان دارد، کافی است.
این جواب، به خوبی میرساند که علت اینکه انسان به موجودی برتر از خود توجه کرده است، نه تنها برای ترس و ناتوانی اوست، بلکه این توجه، خود ناشی از یک احساس مستقلی است، و این جواب با جواب گذشته که میگفت علت گرویدن انسان به مذهب، ترس و ناتوانی است، تقریبا تناقض دارد. مگر اینکه بگوییم مقصود آقای راسل این است که علت گرویدن اشخاص معمولی به مذهب، ترس و ناتوانی است، ولی در اصل مذهب این معنا منظور نبوده است.
در هر حال، جستوجوی یک موجود بهعنوان اینکه این موجود کامل و قابل پرستش است، نه بهعنوان ترس و زبونی، یک احساس مستقل است؛ گرچه بعضیها مانند راسل میگویند این احساس را با بشردوستی که از انسان بزرگتر است، میتوان اشباع کرد. البته میان پرستش یک موجود کامل و انسان دوستی، هیچ منافاتی وجود ندارد، بلکه انسان دوستی حقیقی با شناخت آن موجود کامل، اساسیتر و استوارتر خواهد بود.
ما همین مطلب را در تاریخ 11 سپتامبر 1963 به آقال راسل نوشتیم و خواستیم که ایشان علت منافات این دو احساس را بیان کند؛ پاسخ وی که در تاریخ 16 سپتامبر 1963 به ما رسیده است، این مسئله را مبهم گذاشته و اینکه جستوجوی موجود کامل عمومی بوده باشد، انکار کرده و گفته است:
من چنین عمومیتی را در تمامی افراد انسانی نمیبینم.
لازمه نفی عمومیت (سلب عموم) این است که مردم دو دستهاند:
الف) کسانی که چنین انگیزه و احساسی را دارند؛
ب) افرادی که چنین انگیزه و احساس را ندارند.
پس اینکه بگوییم مذهب عمومن مولود ترس است، با سخن یاد شده سازگاری ندارد.
نکته دیگر اینکه ترسی که مولود نادانی است، بایستی با برطرف شدن نادانی و ترس، برطرف شده در نتیجه مذهب و اساس آن که توجه به خداست متزلزل شود، و این مطلب بر خلاف واقعیت محسوس است. زیرا عدهای از فلاسفه و متفکران هستند که هر چند ـ به اعتقاد خودشان ـ مجهولی در دستگاه انسان و جهان ندارند، در عین حال انسانهای دیندار و موحدی هستند؛ چنانکه از رنهدکارت نقل شده که گفته است: «شما ماده و حرکت را به من بدهید، من موجودات را میسازم.» با اینکه وی از دین داران و موحدان برجسته به شمار میرود. همچنین با اینکه علم و دانش در حال توسعن و پیشرفت خیره کننده است، مسأله خداشناسی با جدیت تمام مطرح است.(28)
[FONT=Times New Roman]درباره مذاهب انسانمداری (اومانیسم)
جایگزین ساختن بشریت به جای خداوند ـ چنانکه در کلام راسل به آن اشاره شده است ـ مورد قبول عدهای از متفکران در قرنهای اخیر بوده، و مذهب انسانمداری (Humanism) هم یکی از نتایج این حرکت فکری بوده است؛ چنانکه از فویرباخ نقل شده است که وی دین را برای اشباع بعضی از احتیاجات عمیق انسان تلقی کرده است. از نظر وی، مسئله مشکلی که بشر با آن روبهرو است، پیدا کردن جانشین برای خداپرستی است که به زعم وی با پیشرفت علوم افسرده شده است؛ جانشینی که بتواند اجتماع انسان را به «ایده برتر» اشباع کند. وی گفته است:
برای ما ممکن است که این معبود را در خود انسان جستوجو کنیم، ولی نه انسان بهعنوان یک پدیده فردی، بلکه انسان با روابط اجتماعیاش.(29)
اولن: آقای راسل و فویرباخ هر دو قبول دارند که انسان در صدد پیدا کردن موضوع برتری است که بتواند حس پرستش برتر از خود (به اصطلاح راسل) و ایده برتر (به اصطلاح فویرباخ) را که در ژرفای وجود انسان احساس میشود، اشباع کند. این احساس غیر از احساس خیراندیشی است که میتواند با خانواده، ملت و بشرگرایی اشباع شود.
دوم: خیراندیشی در این امور، با توجه به خداوندی که آفریننده خانواده، ملت و نوع بشر است، منافات ندارد.
سوم: به گواهی مسلّم تاریخ، مصلحان بشر، و در ردیف اول، پیامبران الهی بزرگترین نتیجه خداشناسی را بشردوستی معرفی کردهاند. مگر پیامبر اسلام (ص) نیست که میفرماید: تمامی افراد بشر مانند عائله خداوند است و محبوبترین شما در نزد خدا کسی است که بیشتر به عائله او محبت ورزد. مگر علی (ع) نیست که بارها فرمود: من نمیتوانم در کوفه سیر بخوابم در حالی که شاید در حجاز و یمامه افرادی وجود داشته باشند که گرسنه بخوابند.
و مگر همو در دستور جاودانی خود به مالک اشتر نفرمود: با همه مردم مدارا کن و به آنان محبت ورز؛ زیرا یا برادر دینی تو هستند، یا در آفرینش با تو یک سانند. و مگر همو نفرمود: اگر تمامی دنیا را با هر چه که در آن است به من دهند، در مقابل ستم به مورچهای به اینکه پوست جوی را از دهان آن بکشم، چنین نخواهم کرد. و به گفته ناصرخسرو قبادیانی:
خلق همه یکسره نهال خدایند هیچ نه بشکن از این نهال و نه برکن
دست خداوند باغ خلق دراز است بر خسک و خار همچو بر گل و سوسن
خون به ناحق، نهال کندن اویست دل ز نهال خدای کندن، برکن.(30)
[FONT=Times New Roman]استبداد قدیم شرقی و تصور وجود خدا
راسل: تمام تصور وجود خدا تصوری است که از استبداد قدیم شرقیها سرچشمه گرفته است. این تصوری است که برای یک انسان آزاد کاملاً بیارزش است... لازمه یک دنیای خوب داشتن، محبت و شهامت است، و هرگز، به افسوس خوردن در مورد گذشتهها و یا محدود نمودن هوش و استعداد بشر به وسیله کلماتی که مدتها قبل توسط مردانی بیاطلاع و جاهل بیان شدهاند، احتیاج نیست.(31)
استاد جعفری: اصولن شکاکیت و فرار از واقعیتهای مثبت، بهجهت عدم قدرت ذهنی، ادراکاتی است که از سوفسطاییهای پیش از میلاد در یونان سرچشمه گرفته، و برای یک انسان با تفکرات مثبت کاملا بیارزش است. اگر در مقابل واقعیات، گفتن کلمه نه سپر خوبی است، یک کلمه آری هم شکننده آن سپر میباشد.
آیا در قاموس معلومات بشری مطلبی دشوارتر از نفی خدا وجود دارد؟ و آیا از کسیکه دائمن ادعا میکند که معلومات بشر ناچیز است، چنین ادای بزرگی شنیدنی است؟ آقای راسل! بهقول آندره ژید، بیایمانی به خدا آنقدرها هم که ما خیال میکنیم آسان نیست؛ زیرا برای اینگونه فکر کردن میبایست به طبیعت ننگریسته باشیم. شما وکیل متفکران درجه اول بشریت نیستید که به ایمان آنها به خدا ـ که به عقیده خودشان از هر چیز با ارزشتر است ـ با نظر حقارت بنگرید. و هم آنان هستند که تمدن امروز بشری را برای من و جنابعالی مهیا کردهاند. دیگر اینکه، آقای راسل بفرمایید ببینیم آیا این استبداد شرقی که سبب اعتقاد به وجود خدا شده است؟ آیا مسائل اقتصادی، خداشناسی را ایجاب کرده است؟ و بالاخره آیا جهل و ناتوانی بشر اعتقاد به خدا را برای مردم بهوجود آورده است؟ ما کدام یک از این عواملی را که شما عنوان میکنید، قبول کنیم؟ آیا این عوامل خود با یکدیگر تضاد ندارند؟
استبداد شرقی، بردگی هم داشته است؛ ولی چرا بردگی برداشته شد؟ اما اعتقاد به خدا از بین نرفت؟ استبداد شرقی فئودالگری هم داشته است: ولی چرا فئودالیسم شرقی از بین رفت؟ اما اعتقاد به خدا از بین نرفت؟ حالا فرض کنیم که استبداد شرقی منشأ چنین اعتقادی بوده است، این مطلب به سایر جوامع بشری، یعنی اروپا و امریکا و استرالیا و افریقا چه ارتباطی دارد؟ اگر بگویید این متاع را شرقیها به آن مناطق بردهاند، میگوییم: آیا شرقیها هزاران تحفههای دیگر هم به سایر جوامع نبردهاند؟ یا فقط همین یک تحفه بوده است؟ و آیا در ملل دموکراتیک گذشته تصور وجود خدا هم نبوده است؟
مسئله توجه به خدا، صدها و بلکه هزاران قرن است که در افکار بشری دیده میشود. هزاران سیستم عوض شده، تحولات و تغییرات بیشمار و همه جانبهای در روانهای مردمان ایجاد شده، ولی توجه به خدا به شکلهای گوناگون، به وجود خود ادامه میدهد. بدین ترتیب، آقای راسل باید به این حقیقت اعتراف کند که این پدیده در درون ما ریشه عمیقی دارد. حال چنانچه مدعی هستند که پدیده مزبور بیاساس است، باید دلیلش را هم بیاورند. و تنها با گفتن اینکه علت توجه مردم به خدا استبداد شرقیها بوده، ادعایی به آن بزرگی اثبات نمیشود؛ به ویژه آن که استبداد شرقیها همراه با صدها پدیده دیگر از بین رفته، ولی حساسیت و توجه مردم به خدا افزایش هم یافته است.(32)
[FONT=Times New Roman]آینده مذهب
یکی از پرسشهای وایت از راسل این بوده است که: آیا فکر میکنید که مذهب دارای سازمان، هم چنان به وجود خود ادامه خواهد داد، و بشریت را در قبضه خود خواهد داشت؟
راسل: فکر میکنم این مسئله مربوط به این است که آیا مردم مشکلات اجتماعی خود را حل خواهند کرد یا نه؟ به عقیده من اگر جنگهای بزرگ و ناملایمات همچنان ادامه داشته باشد و مردم زیادی با زندگی بدبختانهای به سربرند، احتمالن مذهب باقی خواهد ماند. بنابراین بهنظر من اگر مردم مسائل اجتماعی خود را حل کنند، مذهب از بین خواهد رفت، و اگر مسائل اجتماعی خود را حل نکنند، فکر نمیکنم مذهب نابود شود. شما میتوانید نمونههایی از آن را در گذشته به دست آورید.
در قرن هیجدهم که اوضاع آرام بود، اکثر مردمِ تحصیل کرده آزادانه فکر میکرند؛ ولی هنگامی که انقلاب فرانسه فرا رسید اشراف انگلیسی بدین نتیجه رسیدند که آزادی فکر مردم را به گیوتین (ماشین قتل) میکشاند. بنابراین آزادی فکر را رها ساختند و عمیقن مذهبی شدند و این پدیده در زمان ویکتوریا بود. همان مطلب در مورد انقلاب روسیه رخ داد. انقلاب، مردم را ترسانید و مردم فکر میکردند که اگر به خداوند توجهی نداشته باشند، اموالشان مصادره خواهد شد. بنابراین به خدا معتقد ماندند.(33)
استاد جعفری: این پاسخ راسل یا پاسخ دیگر وی به پرسش دیگری که وایت از او پرسیده، منافات دارد. زیرا در آنجا گرایش مردم به مذهب را نوعی عادت دانسته است؛ مانند عادت مردم بعضی از کشورها به داشتن عصا به هنگام راه رفتن. ولی در اینجا معتقد شدند که مذهب ریشه اجتماعی دارد.
در تحلیل و بررسی این پاسخ نکاتی بهنظر میرسد:
1- علل اصلی اعتقاد به مذهب
گرچه تسلی و آرامش خاطر در مقابل ناگواریها و ناملایمات اجتماعی یکی از فواید مذهب است، هرگز علت اصلی آن نیست. علل اصلی اعتقاد به مذهب، عظمت دستگاه جهان، و وجود نعمتها، و احساس توجه به موجود برتر و بیمانند آن است. این حقیقت با نظر به روش خود بانیان مذاهب خیلی روشن است.
چنانکه آیات بسیاری از قرآن کریم بر آن دلالت دارد. از این آیات به روشنی بهدست می آید که بزرگترین عامل توجه به ماورای طبیعت بهعنوان شالوده مذهب، توجه به قوانین هماهنگ طبیعت و وسایل آسایشی است که خداوند متعال برای انسان آفریده است.(34)
2- تفاوت انسانها در توجه به خدا
آنچه که واقعیت روش انسانها نشان میدهد این است که افراد بشر در توجه به خدا متفاوتند. عدهای ـ همانگونه که راسل یادآور شده است ـ تنها در مواجه با ناملایمات زندگی و به انگیزه رهایی از آنها به خدا روی میآورند. این واقعیت در آیاتی از قرآن کریم نیز بازگو شده است.(35) در مقابل این افراد، عدهای دیگر به هنگام برخورداری از نعمتها به سپاسگزاری خدا روی آورده، و در شداید و در بحرانهای زندگی از خداوند رویگردان میباشند. در برخی از روایات آمده است که فقر یکی از علل کفر است.
از دیدگاه اسلام، هیچ یک از این دو حالت به طور انحصار عامل توجه به خدا نبوده، بکله هر یک از آن دو میتوانند از اسباب توجه به خداوند باشند. آنچه در این مورد بهنظر میرسد این است که باید مقدمات و علل اعتقاد افراد به مذهب را دقیقا بررسی کرد. عدهای مقدمات عقیده را به گونهای تصدیق کردهاند که در ناملایمات بیشتر به خداوند متوجه میشوند، و عدهای دیگر به عکس؛ هر چه دستگاه هستی به میل و رغبت آنها بچرخد، تمایلشان به مذهب بیشتر است. ولی ـ چنانکه گفتیم ـ هر دو پدیده در مسئله خداشناسی قابل استفاده است.
3- مذهب جایگزین ندارد
تا پرسشهای سه گانه: از کجا آمدهام؟ برای چه آمدهام؟ به کجا خواهم رفت؟ به حل قطعی و نهایی نرسد ـ چنانکه قوانین شناسایی ما اظهار ناتوانی از حل نهایی آنها میکند ـ مذهب با ریشه عمیقی که دارد، انسان را به خود جلب خواهد کرد؛ مگر اینکه ثابت کنیم که این پرسشها نباید مطرح شود! ولی آیا ما میتوانیم افکار را از طرح این سؤالات باز داریم؟ درحالیکه بدون توجه به اینکه ممکن است در آینده کشف شود بشر این پرسشهای عمیق را در مقابل خود مطرح دیده است.
[FONT=Times New Roman]پدیدههای ثابت و متغیر
برای تبیین مطلب یاد شده، باید توجه داشت که پدیدههایی را که شؤون عمومی بشر را تشکیل میدهند میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
الف) پدیدههای ثابت؛
ب) پدیدههای متغیر.
پدیدههای ثابت اموری هستند که افراد بشر در تمامی دوران، دارای آنها بوده و تحولات گوناگونی که در امتداد زمان رخ میدهد، نمیتواند به طور حقیقی آنها را دستخوش تبدلات سازد. از پدیدههای ثابت میتوان امور زیر را نام برد:
1- علاقه به ادامه زندگی ملایم باطبع؛
2- طبیعت سودجویی بشری که باعث تصادم تمایلات افراد میگردد؛
3- مشکل تصادم تمایلات افراد با قراردادهای مناسب حل و فصل میشود؛
4- ساختمان مغزی انسان او را به کنجکاوی وادار میسازد...
پدیدههای متغیر اموری هستند که در گرو عوامل گوناگون بوده و با گذشت زمان تحول مییابد. از پدیدههای متغیر امور ذیل را میتوان نام برد.
1- مقدار آشنایی انسان با جهان خارج و حوادث جاری در آن؛
2- کیفیت و کمیت بهرهبرداری انسان از جهان طبیعت؛
3- تعیین قراردادهای حقوقی و اقتصادی و سیاسی.
به طور کلی اغلب مصادیق اصول ثابته بشری را میتوان جزء پدیدههای متغیر دانست. مثلاً مصداق زندگی یک انسان غارنشین با زندگی کوخنشین از حیث عوامل و نتایج متفاوت است، ولی هر دو دسته در پدیده کلی علاقه به ادامه زندگی یکسانند. از همین قبیل است مصادیق خبر و شر و سعادت و بدبختی و عدالت و ظلم، و نظایر آن. این مصادیق، حقایق ثابتی ندارند و با خصوصیات و مشخصاتی نامحدود و متغیر در امتداد زمانها جلوه میکنند.
چون اساس مذهب از مقوله پدیدههای ثابت است، اگر چه در آینده تغییر شکل و تحولاتی هم در مذهب صورت گیرد، اساس آن تزلزلناپذیر خواهد بود؛ زیرا بر خلاف تصور عدهای که زیربنای مذهب را اموری زوالپذیر میدانند، گروهی دیگر از فلاسفه و دانشمندان، مذهب را نتیجه یک احساس درونی ضروری و علت مطلق بر دستگاه هستی (خدا) میدانند، و نیز نتیجه این میدانند که اگر مذهب به پرسشهای سه گانه (از کجا آمدهام؟ برای چه آمدهام؟ و کجا میروم؟) پاسخ ندهد این پرسشها بدون پاسخ خواهند ماند.
اگر این مسئله را درست بررسی کنیم، خواهیم دید که احساس مزبور، و سه سؤال یاد شده، از عهد غارنشینی، مطابق وسایل پرستش که به طور فراوان کشف شده است، تا امروز از ثابتترین پدیدههای روانی بشر بوده، و در این پدیده، قرن بیستم با عهد غارنشینی تفاوتی ندارد. به عبارت دیگر، اساس این پدیده، دستخوش تحولات عوامل در امتداد زمانها قرار نگرفته است.(36)
[FONT=Times New Roman]آیا روح جاودانه است؟
راسل: درباره جاودانگی روح، بهنظر من خیلی روشن است که رابطه میان بدن و فکر هر طور که ممکن است بوده باشد، خیلی بیش از آنچه تصور میشود به هم نزدیک است، و هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم وقتی که مغز متلاشی میشود، فکر باقی میماند.(37)
استاد جعفری: در این جواب، آقای راسل جانب احتیاط را گرفته و بقای روح را بهطور جزم انکار نکرده است. ولی از بیان فوق چنین معلوم میشود که آقای راسل انسانیت انسان را به احتمال قوی با مغز او میداند؛ بهطوری که اگر مغز از میان برود، دلیل دیگری را که اثبات کند روح باقی خواهد ماند در نظر ندارد.
اگر مقصود آقای راسل از جمله آن است که مردم گمان میکنند که روح، فضایی را اشغال کرده و بدن فضایی دیگر را، البته نظر آقای راسل صحیح است. زیرا چنین تصوری عامیانه و نادرست است. و اگر مقصود این است که رابطه جسم و روح توهمی بیش نیست؛ یعنی حقیقتی بهعنوان روح که وجودی مستقل از جسم دارد، واقعیت ندارد، این همان انکار تجرد و غیرمادی بودن روح است که درباره آن بحث خواهیم کرد. و اگر مقصود این است که رابطه جسم و روح خیلی عمیق و دقیق است، در این صورت، آقای راسل روحی را قبول کرده است که دارای وصف یاد شده است، و باید بحث جداگانهای درباره آن انجام دهد تا حقیقت آن روشن شود و بتوان درباره آن اظهار نظر قطعی کرد.
[FONT=Times New Roman]دلایل تجرد روح
کسانی که روح را از اوصاف و احکام مادی مجرد میدانند، ادلهای را بر مدعای خود اقامه کردهاند که برخی را یادآور میشویم:
1- در بدن انسان، از آغاز تا مرگ، تحولات گوناگونی رخ میدهد، ولی انسان از هنگامی که متوجه خود گشته و «من» را بهطور صحیح درک میکند، با گذشت سالها و تحولات بسیار، سنخ آن «من» عوض نمیشود. اگر من عبارت از مجموعه اعضای داخلی و خارجی بود، میبایست با اختلاف با اختلاف حالات جسم «من» هم تغییر میکرد. در اینجا باید به این نکته توجه نمود که تحولاتی که انسان درون خود احساس میکند، مربوط به «من» نیست بلکه مرکز این تحولات همان است که فروید از آن به «او» تعبیر کرده است و نسبت میان «من» و «او» نسبت فرد نابینای است که راهنمای خود را به دوش میکشد. غریزههای مختلف، واقعیت او را تشکیل میدهد. و این «من» است که فرآوردههای «او» را با ملاحظه پدیدههای خارج از انسان تنظیم میکند. گذشته از این، مقصود ما از عدم تحولات روحی، از سنخ تحولات مادی است نه تکامل معنوی.
ممکن است گفته شود: سلولهای هم ثابت و تغییرناپذیرند، پس آنها هم مادی نیستند.
در پاسخ یادآور میشویم که اولاً: این مسئله مورد قبول همه دانشمندان نیست، بلکه عده کثیری میگویند سلولها تغییرات کندی دارند. دوم: بر فرض اینکه سلولهای مغزی ثابت باشند، آیا هنگامی که احساس «من» میکنیم، احساس یک عده مواد کوچک بهعنوان سلول میکنیم؟ یا اینکه یک حقیقت ثابتی را ادراک میکنیم، که در اصطلاح روانشناسی و فلسفه آن را «من» میگویند؟ البته موضوع احساس ما سلولهای مغز نیست؛ زیرا میلیاردها انسان در دنیا زندگی کرده و «من» را درک کردهاند، بدون اینکه از وجود سلول آگاهی داشته باشند. ثالثا: شاهد بر اینکه مقصود از «من» مجموعه اجزای بدن نیست ـ علاوه بر آنچه گذشت - این است که مسلما با جدا شدن عضوی از بدن، «من» نقصان عضوی پیدا نمیکند.
2- گاهی، حواس ما آماده دریافت حوادث خارجیاند، ولی به جهت تمرکز داخلی، هیچ یک از آن حواس وظیفه طبیعی خود را انجام نمیدهند؛ مثلاً نشستهایم و با دوست خود مشغول مذاکره علمی هستیم، یا بهتنهایی و با دقت کامل مشغول رسیدگی به یک مسئله علمی میباشیم. با اینکه راه گوش باز است، صدا را نمیشنویم، انگشتان و سایر اعضای بدن برای احساس کیفیتهای هوایی از قبیل گرمی و سردی حاضر است، ولی عمل ادراک حسی انجام نمیشود.
همینگونه است سایر حواس. حال اگر روح بهعنوان نیرویی که باعث تمرکز قوای حسی است، وجود نداشته باشد، این تمرکز معلول چیست؟
ممکن است گفته شود: تشکیلات عصبی مغز بههنگام دقت در یک امر مهم، اعصاب مربوط به حواس را تعطیل کرده، فعالیت خود را بههمان موضوع دقیق اختصاص میدهد. پس دلیل مزبور وقتی درست است که برای خود مغز جنبه مدیریت تمام فعالیتهای فکری را قایل نشویم.
3- انسان مفاهیم و قوانین کلی را تعقل میکند. و چون این مفاهیم و قوانین امور مادی و دارای جرم نیستند و ابعاد هندسی ندارند، بنابراین محل آنها نمیتواند دارای جرم و امتداد بوده باشد. بنابراین، روح حقیقی است که دارای جرم و امتداد نیست.
4- انسان میتواند در دوره زندگانی معمولی خود ـ به گفته هولگر هیدن (38) ـ یک میلیون میلیارد (؟؟10) اطلاع را در حافظه خود ثبت کند. اخیرا برخی از دانشمندان، محتویات حافظه را از میلیاردها میلیارد هم بیشتر دانستهاند. هرگونه تئوری برای تفسیر محل عضوی این عدد سرسام آور با شکست مواجه گشته، و آخرین نظریه این بوده است که مغز حدود دوازده میلیارد سلول عصبی دارد، ولی تعداد آگاهیهای ثبت شده با رقم نجومی یاد شده در عدد مزبور نمیگنجد. ضمنا این هم منطقی نیست که یک سلول مغزی بتواند ده یا صد حالت مختلف داشته باشد؛ اگرچه حتمی با این فرض هم ظرفیت حافظه توانای انسان پر نمیشود.
با اینکه خود این قضیه از جنبه طبیعی بهتآور و شاید غیر قابل تحلیل باشد، ما جنبه دیگر این مسئله را در نظر میگیریم و آن اینکه هنگامی که میخواهیم حادثهای را که مثلاً بیست سال پیش در حافظه ثبت کردهایم، با اینکه میلیونها حادثه دیگر بعد از آن حادثه بر محفوظات خود افزودهایم، با این حال بیدرنگ آن حادثه را از لابلای میلیونها یا میلیاردها اطلاع ضبط شده، استحضار میکنیم. نکته مهم در این فعالیت ذهنی این است که احساس میکنیم چیزی در جستوجوی آن حادثه است و تا کنون آن جستوجوگر جز «من» جنبه منطقی پیدا نکرده است. این دلیل را میتوان از مهمترین دلایل غیر مادی بودن روح به شمار آورد.
5- مسئله شگفتآور اختیار، با توجه به ثبوت آنکه بر خلاف قوانین طبیعی است، تجرد روح را اثبات میکند.
پینوشتها :
[FONT=Times New Roman]1. بحثهای این نوشتار از دو کتاب برگزیده افکار راسل و بررسی مصاحبه راسل ـ وایت اقتباس گردیده است. نگارنده، علاوه بر گردآوری مطالب و تنظیم جدید آنها، در پارهای موارد با حفظ اصل امانت در نقل، به تلخیص و احیانا تغییرات جزئی در عبارات ناگزیر شده است. 2. برگزیده افکار راسل، ص 52. 3. همان، ص 55 ـ 54. 4. همان، ص 55. 5. همان، ص 57 ـ 56. 6. توضیح و بررسی مصاحبه برتراند راسل ـ وایت، ص 175. 7. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 131 ـ 130. 8.Taboo Morality. 9. Demography. 10. نهجالبلاغه، خطبه قاصعه. 11. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 103. 12. برگزیده افکار راسل، ص 69ـ 70. 13. همان، ص 70 ـ 71. 14. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 103 و ص 124. 15. مردم یونان به افتخار بعضی از خدایان خود، جشنهای باشکوه ورزشی برپا میکردند که بازیهای بزرگ نام داشت. یکی از این جشنها المپی نام داشت که به نام زئوس در المپی برگزار میشد. این جشن باشکوهترین این جشنها بود که هر چهار سال یک بار تجدید میشد. 16. والاها کاخی بوده است متعلق به آدین. مردم اسکاندیناوی عقیده داشتند ارواح قهرمانانی که در جنگ کشته میشوند در آنجا سکونت دارند. 17. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 124 ـ 128. 18. برگزیده افکار راسل، ص 94ـ 95. 19. همان، ص 69 ـ 97. 20. برگزیده افکار راسل، ص 73 ـ 74. 21. همان، ص 77. 22.همان، ص 74ـ75. 23.همان، ص 77ـ78.
( 308 )
24. همان، ص 78 ـ 79. 25. یعنی در مسئله زیبایی جهان طبیعت، باید زیبایی طبیعی به معنای نظم و هماهنگی پدیدههای جهان را از زیبایی استحسابی که امری نسبی است، جدا کرد. آنچه دلیل خداشناسی است، زیبایی به معنای نخست است؛ نه زیبایی به معنای دوم. 26. برگزیده افکار راسل، ص 79. 27. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، 157ـ 158. نیز ر.ک: برگزیده افکار راسل، ص 110 ـ 111. 28. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 158 ـ 164. 29. روادالفکر الاشتراکیة، ص 386. 30. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 196 ـ 198. 31. برگزیده افکار راسل، ص 102 ـ 103. 32. برگزیده افکار راسل، ص 103 ـ 107. 33. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 198 ـ 199. 34. ر.ک. سوره بقره، آیات 164، 163، 22، 21 و سوره نحل، آیات 81، 80، 72. 35. ر. ک. سوره عنکبوت ، آیه 56 و سوره لقمان، آیه 32. 36. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، صص 199 ـ 208. 37. همان، ص 103. 38.Holger Hyden. 39. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، صص 118 ـ 123.
از: [External Link Removed for Guests]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise