صفحه 1 از 1

مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل(2)

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۸, ۷:۲۶ ب.ظ
توسط Mardaviz
   
 [FONT=Times New Roman]مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل  (قسمت دوم) 
[FONT=Times New Roman]راسل و ادله ی وجود خدا 

راسل: ادله بسیاری بر وجود خدا اقامه شده است. فکر می‏کنم که همه آنها بی‏اعتبار است، و اگر کسی نمی‏خواست که اعتقاد به نتیجه آنها پیدا کند، هرگز این‏گونه ادله را نمی‏پذیرفت. من فکر نمی‏کنم که به طور قطع چیزی به‏عنوان خدا وجود ندارد، من فکر می‏کنم این مسئله نظیر خدایان المپیک و خدایان نروژی بوده باشد. آنها (خدایان المپی و والاها)(والاها:مکانی در اساطیر وایکینگ - مرداویز) ممکن است وجود داشته باشند. من نمی‏توان اثبات کنم که آنها وجود ندارند، من فکر می‏کنم که احتمال وجود خدایان مسیحی بیش از آنها نباشد و معتقدم همه آنها دارای صرف امکان می‏باشند.(14)

استاد جعفری: از عبارت‏های مزبور به دست می‏آید که آقای راسل در موضوع خدا شکاک بوده و ادله‏ای که برای اثبات خدا گفته شده است، او را قانع نکرده است، و خدایانی را که بعضی از ملل پرستیده‏اند، همه را از یک مقوله دانسته است. به نظر می‏رسد، آقای راسل در این‏باره به معلومات عمومی قناعت ورزیده است؛ لذا به ساخته‏های بشری ایمان ندارد. و گمان نمی‏کنم هیچ متفکر عاقلی نیز به این ساخته‏ها اعتقاد داشته باشد. گویا آقای راسل مسئله خدا را منحصر به همان عقاید و ایده‏های موهوم نموده، آن گاه از همه آنها انتقاد کرده و خدایان ساختگی المپی(15) و ایزدان نروژی(16) را رد می‏کند. ولی درباره خدایی که انبیای عظام و فلاسفه بزرگ و دانشمندان نامی به او اعتقاد دارند، و ادله‏ای بر وجود او اقامه کرده‏اند، سخنی نگفته است.

آقای راسل به خوبی می‏داند که همین بشر است که در امتداد تاریخ صدها حقیقت را مشوش و مسخ نموده، عدالت را مطابق شهوات خود تفسیر کرده است؛ آزادی را سلاحی برای از بین بردن ناتوانان به کار برده است؛ حق را ناحق و ناحق را حق جلوه داده است؛ آیا از این لاابالی‏گری افراد بشری می‏توان گفت من در ضرورت عدالت شک دارم؟ من درباره آزادی دلیلی ندارم؟ و حق و ناحق برای من موهوم است؟ متفکر باید به طور دقیق از جهان‏شناسی بهره‏برداری کند. خدایی را که باید آقای راسل مورد توجه قرار دهد، نباید با خدایان المپی و خدای مسیحیان مقایسه کند. به جا بود که آقای راسل درباره خدایی که دین اسلام معرفی می‏کند، مطالعه می‏کردند.

نکته دیگر این‏که اگر آقای راسل امکان وجود خدا را قبول دارد، بایستی وجود خدا را هم ضروری بداند؛ زیرا خدا یعنی موجودی که واجب‏الوجود است و به علتی احتیاج ندارد، موجودی که آخرین مراتب کمال را داراست. در این صورت، احتمال عدم چنین موجودی به کلی منتفی است؛ زیرا این نفی، یا از نداشتن علت است، یا به جهت وجود مانعی از هستی او. ولی هیچ یک از این دو فرض پذیرفته نیست؛ زیرا واجب‏الوجود نیاز به علت ندارد، چنان‏که فرض وجود مانع، با این فرض که خدا آخرین مرتبه کمال را دارد، ناسازگار است. خلاصه اگر آقای راسل قبول کند که امکان دارد خدای غیرمحتاج به علت و فناناپذیر و دارای آخرین کمال وجود داشته باشد (همان‏گونه که مدعای خداشناسان است) بایستی به وجود خداوند، اعتراف کند.
نکته سوم در این‏باره، این است که هرگاه آقای راسل احتمال وجود خدا را منطقی دانسته، مردود نمی‏شمارد، باید دید که آیا این احتمال می‏تواند از جنبه رفتاری، چنان تأثیری در ما بگذارد که گویا به وجود خدا یقین داریم، یا خیر. البته پاسخ مثبت است؛ زیرا خود یقین و احتمال یکی از هدف‏های مستقل انسانی نیست، بلکه آنچه اهمیت دارد موضوعاتی است که انسان به آنها یقین پیدا می‏کند، یا احتمال می‏دهد.

بر این اساس، چه بسا یقین به سود یا زیانی اندک، در مقام عمل بر انسان تأثیر نگذارد، ولی احتمال به سود یا زیان بزرگی ـ هر چند احتمال آن ناچیز باشد ـ بر انگیزنده انسان در مقام عمل باشد. بدون شک، هیچ موضوعی مهم‏تر از مسئله وجود خدا قابل تصور نیست؛ زیرا بنابراین‏که خداوند وجود داشته باشد، تمامی گفتار و رفتار ما تحت محاسبه او بوده، سعادت و شقاوت ابدی ما نتیجه محاسبات او درباره رفتار و گفتار ما خواهد بود. در این صورت، نادیده گرفتن وجود خدا، با احتمال بزرگ‏ترین خطر و زیان همراه است. پس همین احتمال، برای ایمان به خدا و التزام به قوانین الهی کافی خواهد بود.(17)

[FONT=Times New Roman]فلسفه آفرینش و مسئله شرور 
راسل: اگر خداوند، در فکر انسان‏هاست، چرا در تکوین اولیه، انسان را یک باره نیافرید؟ و راز وجود خزنده گان بزرگ اولیه، سوسماران غول‏پیکر و پستان داران پیل اندام و نظایر آنها چه بوده است؟ دکتر بارنس(Barnes)در جایی اعتراف می‏کند که هدف آفرینش کرم کدو معمّاست. چه هدف مفیدی می‏توان برای سگ‏های هار و کرم کدو جُست؟ قطعن این‏که بگویند، قوانین طبیعت همان طور که عامل پرورش دهنده خوبی‏هاست، بدی‏ها را نیز پرورش می‏دهد، پذیرفته نیست، زیرا قوانین را خداوند به وجود آورده است.
شرّی که به خاطر گناه بوده باشد، ممکن است به‏عنوان صاحب اختیار بودن انسان‏ها توضیح داده شود، اما اشکال وجود شر، در دوران‏های قبل از انسان‏ها به قوّت خود باقی است. به هر صورت، مشکل است ببینیم چه جواب دیگری که از نظر منطقی قابل قبول باشد، می‏توان حدس زد. اشکال فوق، قدیمی ولی هنوز هم پابرجاست. آن خدایی که آفریننده دنیایی است که شرّ نیز در آن به چشم می‏خورد ـ و این شر به خاطر گناه انسانی نیست ـ پس باید لااقل بخشی از وجود خودش نیز شرّ بوده باشد.(18)
استاد جعفری: این‏که آقای راسل می‏گوید چرا خداوند از اول انسان را به همان صورتی که بایست و شایست نیافرید، در این‏باره پاسخ‏های متینی داده شده که خلاصه آنها از این قرار است:
اگر همه انسان‏ها کامل آفریده می‏شدند، و در لحظه‏ای که چشم به دنیا می‏گشودند همه وسایل زندگی مادی و معنوی مهیا بوده و درون دنیا جز نغمه نیکی نواخته نمی‏شد، در این صورت برای موجودی به نام انسان، تلاش برای کسب کمال نامفهوم بود؛ یعنی تکامل انسانی معنا و مفهومی نداشت.
اما مسئله خزنده گان، سوسماران غول‏پیکر، کرم کدو و مانند آن، از این جهت برای آقای راسل شگفت‏آور شده است که ایشان تکامل را از دریچه چشم یک انسان در نظر گرفته، و نیک و بد و زشت و زیبا را، با مقیاس‏های خود می‏سنجند. و توجه ندارند که هیکل سوسمار یا کرم کدو، با نظر به صورت یک انسان زیبا، زشت، یا با نظر به مغز یک انسان متفکر، ناقص جلوه می‏کند؛ ولی باید تصدیق کرد که آنها هم زنده‏اند. و با همان شکل زشت و قلمرو کوچک خود، زندگی را می‏خواهند و برای ادامه آن می‏کوشند؛ درست، به همان صورت که یک انسان زشت یا فاقد قوه تعقل برای ادامه زندگی خود از هیچ کوششی فروگذار نمی‏کند. پس اعتراض مزبور از محدودیت تفکر، و در نظر نگرفتن نسبیت احساسات، ناشی شده است.(19)
[FONT=Times New Roman]
فرضیه تکامل و معارضه‏های کلامی آن
 

راسل: به واسطه عقاید داروین، زمین‏شناسی جدید، و دکترین تکامل بود که برای اولین بار اعتقاد مردان علم انگلستان متزلزل شد. زیرا این فرض که نژاد انسانی از تغییرات نامحسوس جان داران کوچک‏تری پا به عرصه وجود نهاده است، به دنبال خود مسائلی را که فهمشان بس مشکل است، مطرح خواهد کرد. از آن جمله این‏که از چه لحظه‏ای در مسیر تکامل، اجداد دیرین ما به کسب اختیار نایل آمدند، و در چه مرحله‏ای از این سفر طولانی که از وجود تک سلولی آغاز شده بود، نسل بشر صاحب ارواح فناناپذیر و جاویدان شدند، و برای اولین‏بار در چه زمانی اجداد بزرگ ما قادر به انجام چنان شرارت‏هایی شدند که مستحق عذاب ابدی گردند.(20)

آنچه گالیله و نیوتون در نجوم انجام دادند، داروین در زیست‏شناسی انجام داد. سازش جانداران ـ اعم از حیوان و گیاه ـ با محیطی که در آن زندگی می‏کنند، مورد علاقه علمای طبیعی قرن 18 و قرن 19 بود. این سازش بر مبنای هدف آفرینش توضیح داده می‏شد. توضیح آنان حقیقتن در پاره‏ای از مواقع خسته کننده بود. مشکل می‏توان باور کرد که اگر خرگوش‏ها هم خداشناس بودند، از این‏که راسوها طبیعتی مناسب با شکار خرگوش دارند، سپاس گزار می‏شدند و یا در مورد کرم کدو سکوتی تعمدی وجود داشت.(21)

استاد جعفری: امروزه، عقاید داروین و بلکه اصل مکتب ترانسفورمیسم، دچار چنان ابهامات و معماهای لاینحلی گشته که پیر روسو مؤلف کتاب معروف تاریخ صنایع و اختراعات می‏گوید:
مشکلاتی که بر این مکتب گرفته‏اند تا ابد حل نخواهد شد.
با صرف نظر از چگونگی ابهامات و اشکالات فوق، این نکته مسلم است که وجود آنها به مقدار زیادی از تزلزل عقاید مربوط به آفرینش او جلوگیری کرده است. جای تعجب است که آقای راسل، چگونه از این همه تغییرات که به وسیله دانشمندان جانورشناس در عقاید داروین انجام گرفته بی‏خبر است. خلاصه این‏که مشکلاتی را که آقای راسل مطابق نظریه داروین به میان می‏کشند، می‏توان منتفی دانست.
ثانین: همین مشکلات به گونه‏ای دیگر بر عقیده داروین نیز وارد است: آیا خلأ موجود میان انسان و میمون پرشده است[COLOR=#000000]؟ از کدامین زمان بشر نیروی اختیار را در خود احساس کرده، و در مقابل کارهای اختیاری بد، احساس ندامت کرده است؟ و از کی به تجرّد روح و ادله آن متوجه شده است؟ تاریخ حقیقی یا تخمینی تبدیل میمون‏ها به انسان از کی شروع شده است؟ ساختمان مغز انسانی، تشکیلات خاص خود را از کی و با چه شرایطی به خود گرفته است؟  مشکلات مهمی از این قبیل، بر نظریه تکامل داروین وارد است که طرفداران تکامل را حیران کرده است. خلاصه، مسئله تکامل، آن قدرها هم روشن نیست که آقای راسل روی آن تکیه کرده و با آوردن چند مثال ـ مانند همیشه ـ اصل و قانونی را پی‏ریزی نماید.(22)
ناچیز شمردن برخی موجودات طبیعی، باتوجه به سود و زیان‏های نسبی آنها، ناشی از قضاوتی سطحی است و از محدودیت دانش و آگاهی انسان نسبت به موجودات طبیعی سرچشمه می‏گیرد. در یک کارخانه بزرگ، یک پیچ یا مهره برای فرد غیرمطلع بی‏مصرف و ناچیز جلوه می‏کند، درحالی‏که همان پیچ و مهره برای کسی که از کار آن دستگاه آگاه باشد، ممکن است از بسیاری از قسمت‏ها ضروری‏تر هم باشد.
اما شکار شدن حیوانات ضعیف به‏دست حیوانات نیرومند، البته با نظر سطحی زننده به‏نظر می‏رسد، ولی با نظر به محدودیت حیات جانداران، مسئله نابودی و مرگ هر جانداری حتمی است. نهایت این است که مقدمات بعضی از مرگ‏ها با ناراحتی توأم است (23)

[FONT=Times New Roman]زیبایی و قانون مندی در طبیعت 
راسل: من نمی‏فهمم، کجا باید زیبایی و هم‏آهنگی طبیعت را جست‏وجو کرد؟ در امپراتوری حیوانات که می‏بینم بی‏رحمانه به شکار یکدیگر مشغولند و اکثریت آنها یا وحشیانه کشته می‏شوند، یا از بی‏غذایی می‏میرند. به سهم خودم، من از این‏که هرگونه زیبایی یا تناسبی در وجود کرم کدو بیابم عاجزم. این را هم نمی‏توانم قبول کنم که این مخلوق برای تنبیه ما به خاطر گناهانمان فرستاده شده است؛ زیرا بیشتر از این‏که در بین انسان‏ها بوده باشد، در میان حیوان‏هاست. تصور می‏کنم، مقصود از این زیبایی و هم‏آهنگی چیزی نظیر وجود آسمان‏های پرستاره است. ولی این حقیقت را نیز نباید از نظر دور داشت که ستارگان هم، گاه و بیگاه منفجر می‏شوند و اجرام نزدیک خود را به توده‏ای از غبار مبدّل می‏سازند.(24)

استاد جعفری: آیا آقای راسل نمی‏داند که چرا متفکران و دانشمندان این اندازه به کشف قوانین عشق می‏ورزیدند؟ آیا معنای علم غیر از این است که در هر رشته آن، قطعه یا قطعه‏هایی از جهان طبیعت به صورت اصول و قوانین کلی جلوه می‏کند؟ با این وصف، اگر کسی در وجود قوانین علمی شک کند، بدون شک آقای راسل چنین مردی را از مغز و فکر بی‏بهره می‏داند. آیا وجود قوانین علمی ثابت نمی‏کند که در طبیعت محاسبه‏ای وجود دارد؟ اما مسئله زیبایی، غیر از مسئله هماهنگی است؛ مثلن آتشی در انبار پنبه شعله‏ور شده و آن را می‏سوزاند، این منظره زیبا نیست، اما تمام پدیده‏هایی که در حادثه مزبور وجود دارد، تابع قانون و هماهنگ است. اکنون آیا پذیرفته است که مالک چنین انباری سوختن آن را دلیل بر ناهماهنگی جهان طبیعت بداند؟ آنچه دلیل بر خداشناسی است، وجود نظم و قانون در جهان طبیعت است(25)؛ نه زیبایی آن براساس سود و زیان‏هایی که با مقیاس‏های محدود انسانی جلوه می‏کند.(26)

[FONT=Times New Roman]ترس، عامل گرایش به مذهب 
وقتی وایت از راسل می‏پرسد علت این‏که در طی قرون، بشر، آن چنان‏که نمودار است، خواستار مذهب بوده است، چیست وی می‏گوید:
من اصولن فکر می‏کنم که علت این خواستاری، ترس بوده است؛ چون بشر تا حدی خود را ناتوان می‏بیند. سه عامل است که موحبات ترس او را فراهم می‏آورد: یکی طبیعت است که به وسیله صاعقه به او ضربه می‏زند، یا به وسیله زلزله او را در کام خود فرو می‏برد. دیگری خود انسان است که می‏تواند هم‏نوعان خود را به وسیله جنگ نابود کند. عامل سوم که ارتباط زیادی با مذاهب دارد، شهوات شدید او هستند که می‏توانند به انسان صدمه‏هایی وارد کنند، و آنها در لحظات آرامش زندگی از آنچه از دست داده‏اند، پشیمان می‏شوند، و مذهب موجب می‏شود که تعدیلی در ترس و وحشت آنها به عمل آید.(27)

استاد جعفری: آقای راسل، معلول یا فایده یک پدیده را به جای علت آن به کار برده‏اند؛ زیرا خود ترس یک حالت همگانی است و به‏دست آوردن آرامش روحی در مواقع ترس، یکی از فواید گرویدن به مذهب است. یعنی انسانِ معتقد به مذهب، می‏تواند ناملایمات را ـ به استثنای آنچه خود آنها را انتخاب کرده است ـ به مشیت خداوندی مربوط ساخته و بدین وسیله آرامش یابد. ولی علت تحریک کننده انسان به مذهب، مسائل دیگری از قبیل احساس عظمت دستگاه هستی، و این‏که این دستگاه با عظمت از یک موجود عالی صادر شده است، و همچنین احساس تکلیف است که در مقابل تمامی تمایلات حیوانی انسان، خودنمایی کرده از انسان انجام آن را به جهت انسانیّتش طلب می‏کند.
سومین عامل گرایش به مذهب، یقین یا حداقل احتمال خودپسندانه به جاودانگی انسان است.

[FONT=Times New Roman]انسان و جست‏وجوی کمال برتر 
آقای راسل در پاسخ سؤال دیگر وایت که پرسیده است: «آیا بشر در جست‏وجوی برخی از علل ایمان، که علل خارج از خود بزرگ‏تر از او جلوه می‏کند، نیست؟ این موجود را نه صرفن به‏عنوان مسئله ترس و یا اتکا به آن جست‏وجو می‏کند. بلکه هم چنین می‏خواهد کارهایی را برای این‏که او هست، انجام دهد.» چنین می‏گوید:

خوب، چیزهای زیادی هستند که از خود انسان بزرگ‏ترند؛ منظورم خانواده، سپس ملت، پس از آن بشریت به طور عمومی است. تمامی آنها بزرگ‏تر از خود شخص هستند و کاملاً برای اشغال هرگونه احساس خیراندیشی که یک انسان دارد، کافی است.
این جواب، به خوبی می‏رساند که علت این‏که انسان به موجودی برتر از خود توجه کرده است، نه تنها برای ترس و ناتوانی اوست، بلکه این توجه، خود ناشی از یک احساس مستقلی است، و این جواب با جواب گذشته که می‏گفت علت گرویدن انسان به مذهب، ترس و ناتوانی است، تقریبا تناقض دارد. مگر این‏که بگوییم مقصود آقای راسل این است که علت گرویدن اشخاص معمولی به مذهب، ترس و ناتوانی است، ولی در اصل مذهب این معنا منظور نبوده است.
در هر حال، جست‏وجوی یک موجود به‏عنوان این‏که این موجود کامل و قابل پرستش است، نه به‏عنوان ترس و زبونی، یک احساس مستقل است؛ گرچه بعضی‏ها مانند راسل می‏گویند این احساس را با بشردوستی که از انسان بزرگ‏تر است، می‏توان اشباع کرد. البته میان پرستش یک موجود کامل و انسان دوستی، هیچ منافاتی وجود ندارد، بلکه انسان دوستی حقیقی با شناخت آن موجود کامل، اساسی‏تر و استوارتر خواهد بود.
ما همین مطلب را در تاریخ 11 سپتامبر 1963 به آقال راسل نوشتیم و خواستیم که ایشان علت منافات این دو احساس را بیان کند؛ پاسخ وی که در تاریخ 16 سپتامبر 1963 به ما رسیده است، این مسئله را مبهم گذاشته و این‏که جست‏وجوی موجود کامل عمومی بوده باشد، انکار کرده و گفته است:

من چنین عمومیتی را در تمامی افراد انسانی نمی‏بینم.
لازمه نفی عمومیت (سلب عموم) این است که مردم دو دسته‏اند:
الف) کسانی که چنین انگیزه و احساسی را دارند؛
ب) افرادی که چنین انگیزه و احساس را ندارند.
پس این‏که بگوییم مذهب عمومن مولود ترس است، با سخن یاد شده سازگاری ندارد.

نکته دیگر این‏که ترسی که مولود نادانی است، بایستی با برطرف شدن نادانی و ترس، برطرف شده در نتیجه مذهب و اساس آن که توجه به خداست متزلزل شود، و این مطلب بر خلاف واقعیت محسوس است. زیرا عده‏ای از فلاسفه و متفکران هستند که هر چند ـ به اعتقاد خودشان ـ مجهولی در دستگاه انسان و جهان ندارند، در عین حال انسان‏های دیندار و موحدی هستند؛ چنان‏که از رنه‏دکارت نقل شده که گفته است: «شما ماده و حرکت را به من بدهید، من موجودات را می‏سازم.» با این‏که وی از دین داران و موحدان برجسته به شمار می‏رود. همچنین با این‏که علم و دانش در حال توسعن و پیشرفت خیره کننده است، مسأله خداشناسی با جدیت تمام مطرح است.(28)

[FONT=Times New Roman]درباره مذاهب انسان‏مداری  (اومانیسم)
جایگزین ساختن بشریت به جای خداوند ـ چنان‏که در کلام راسل به آن اشاره شده است ـ مورد قبول عده‏ای از متفکران در قرن‏های اخیر بوده، و مذهب انسان‏مداری (Humanism) هم یکی از نتایج این حرکت فکری بوده است؛ چنان‏که از فویرباخ نقل شده است که وی دین را برای اشباع بعضی از احتیاجات عمیق انسان تلقی کرده است. از نظر وی، مسئله مشکلی که بشر با آن روبه‏رو است، پیدا کردن جانشین برای خداپرستی است که به زعم وی با پیشرفت علوم افسرده شده است؛ جانشینی که بتواند اجتماع انسان را به «ایده برتر» اشباع کند. وی گفته است:
برای ما ممکن است که این معبود را در خود انسان جست‏وجو کنیم، ولی نه انسان به‏عنوان یک پدیده فردی، بلکه انسان با روابط اجتماعی‏اش.(29)

اولن: آقای راسل و فویرباخ هر دو قبول دارند که انسان در صدد پیدا کردن موضوع برتری است که بتواند حس پرستش برتر از خود (به اصطلاح راسل) و ایده برتر (به اصطلاح فویرباخ) را که در ژرفای وجود انسان احساس می‏شود، اشباع کند. این احساس غیر از احساس خیراندیشی است که می‏تواند با خانواده، ملت و بشرگرایی اشباع شود.
دوم: خیراندیشی در این امور، با توجه به خداوندی که آفریننده خانواده، ملت و نوع بشر است، منافات ندارد.
سوم: به گواهی مسلّم تاریخ، مصلحان بشر، و در ردیف اول، پیامبران الهی بزرگ‏ترین نتیجه خداشناسی را بشردوستی معرفی کرده‏اند. مگر پیامبر اسلام (ص) نیست که می‏فرماید: تمامی افراد بشر مانند عائله خداوند است و محبوب‏ترین شما در نزد خدا کسی است که بیشتر به عائله او محبت ورزد. مگر علی (ع) نیست که بارها فرمود: من نمی‏توانم در کوفه سیر بخوابم در حالی که شاید در حجاز و یمامه افرادی وجود داشته باشند که گرسنه بخوابند.
و مگر همو در دستور جاودانی خود به مالک اشتر نفرمود: با همه مردم مدارا کن و به آنان محبت ورز؛ زیرا یا برادر دینی تو هستند، یا در آفرینش با تو یک سانند. و مگر همو نفرمود: اگر تمامی دنیا را با هر چه که در آن است به من دهند، در مقابل ستم به مورچه‏ای به این‏که پوست جوی را از دهان آن بکشم، چنین نخواهم کرد. و به گفته ناصرخسرو قبادیانی:
خلق همه یکسره نهال خدایند هیچ نه بشکن از این نهال و نه برکن
دست خداوند باغ خلق دراز است بر خسک و خار همچو بر گل و سوسن
خون به ناحق، نهال کندن اویست دل ز نهال خدای کندن، برکن
.(30)

[FONT=Times New Roman]استبداد قدیم شرقی و تصور وجود خدا 
راسل: تمام تصور وجود خدا تصوری است که از استبداد قدیم شرقی‏ها سرچشمه گرفته است. این تصوری است که برای یک انسان آزاد کاملاً بی‏ارزش است... لازمه یک دنیای خوب داشتن، محبت و شهامت است، و هرگز، به افسوس خوردن در مورد گذشته‏ها و یا محدود نمودن هوش و استعداد بشر به وسیله کلماتی که مدت‏ها قبل توسط مردانی بی‏اطلاع و جاهل بیان شده‏اند، احتیاج نیست.(31)
استاد جعفری: اصولن شکاکیت و فرار از واقعیت‏های مثبت، به‏جهت عدم قدرت ذهنی، ادراکاتی است که از سوفسطایی‏های پیش از میلاد در یونان سرچشمه گرفته، و برای یک انسان با تفکرات مثبت کاملا بی‏ارزش است. اگر در مقابل واقعیات، گفتن کلمه نه سپر خوبی است، یک کلمه آری هم شکننده آن سپر می‏باشد.
آیا در قاموس معلومات بشری مطلبی دشوارتر از نفی خدا وجود دارد؟ و آیا از کسی‏که دائمن ادعا می‏کند که معلومات بشر ناچیز است، چنین ادای بزرگی شنیدنی است؟ آقای راسل! به‏قول آندره ژید، بی‏ایمانی به خدا آنقدرها هم که ما خیال می‏کنیم آسان نیست؛ زیرا برای این‏گونه فکر کردن می‏بایست به طبیعت ننگریسته باشیم. شما وکیل متفکران درجه اول بشریت نیستید که به ایمان آنها به خدا ـ که به عقیده خودشان از هر چیز با ارزش‏تر است ـ با نظر حقارت بنگرید. و هم آنان هستند که تمدن امروز بشری را برای من و جناب‏عالی مهیا کرده‏اند. دیگر این‏که، آقای راسل بفرمایید ببینیم آیا این استبداد شرقی که سبب اعتقاد به وجود خدا شده است؟ آیا مسائل اقتصادی، خداشناسی را ایجاب کرده است؟ و بالاخره آیا جهل و ناتوانی بشر اعتقاد به خدا را برای مردم به‏وجود آورده است؟ ما کدام یک از این عواملی را که شما عنوان می‏کنید، قبول کنیم؟ آیا این عوامل خود با یکدیگر تضاد ندارند؟

استبداد شرقی، بردگی هم داشته است؛ ولی چرا بردگی برداشته شد؟ اما اعتقاد به خدا از بین نرفت؟ استبداد شرقی فئودال‏گری هم داشته است: ولی چرا فئودالیسم شرقی از بین رفت؟ اما اعتقاد به خدا از بین نرفت؟ حالا فرض کنیم که استبداد شرقی منشأ چنین اعتقادی بوده است، این مطلب به سایر جوامع بشری، یعنی اروپا و امریکا و استرالیا و افریقا چه ارتباطی دارد؟ اگر بگویید این متاع را شرقی‏ها به آن مناطق برده‏اند، می‏گوییم: آیا شرقی‏ها هزاران تحفه‏های دیگر هم به سایر جوامع نبرده‏اند؟ یا فقط همین یک تحفه بوده است؟ و آیا در ملل دموکراتیک گذشته تصور وجود خدا هم نبوده است؟
مسئله توجه به خدا، صدها و بلکه هزاران قرن است که در افکار بشری دیده می‏شود. هزاران سیستم عوض شده، تحولات و تغییرات بی‏شمار و همه جانبه‏ای در روان‏های مردمان ایجاد شده، ولی توجه به خدا به شکل‏های گوناگون، به وجود خود ادامه می‏دهد. بدین ترتیب، آقای راسل باید به این حقیقت اعتراف کند که این پدیده در درون ما ریشه عمیقی دارد. حال چنانچه مدعی هستند که پدیده مزبور بی‏اساس است، باید دلیلش را هم بیاورند. و تنها با گفتن این‏که علت توجه مردم به خدا استبداد شرقی‏ها بوده، ادعایی به آن بزرگی اثبات نمی‏شود؛ به ویژه آن که استبداد شرقی‏ها همراه با صدها پدیده دیگر از بین رفته، ولی حساسیت و توجه مردم به خدا افزایش هم یافته است.(32)

[FONT=Times New Roman]آینده مذهب 
یکی از پرسش‏های وایت از راسل این بوده است که: آیا فکر می‏کنید که مذهب دارای سازمان، هم چنان به وجود خود ادامه خواهد داد، و بشریت را در قبضه خود خواهد داشت؟
راسل: فکر می‏کنم این مسئله مربوط به این است که آیا مردم مشکلات اجتماعی خود را حل خواهند کرد یا نه؟ به عقیده من اگر جنگ‏های بزرگ و ناملایمات همچنان ادامه داشته باشد و مردم زیادی با زندگی بدبختانه‏ای به سربرند، احتمالن مذهب باقی خواهد ماند. بنابراین به‏نظر من اگر مردم مسائل اجتماعی خود را حل کنند، مذهب از بین خواهد رفت، و اگر مسائل اجتماعی خود را حل نکنند، فکر نمی‏کنم مذهب نابود شود. شما می‏توانید نمونه‏هایی از آن را در گذشته به دست آورید.
در قرن هیجدهم که اوضاع آرام بود، اکثر مردمِ تحصیل کرده آزادانه فکر می‏کرند؛ ولی هنگامی که انقلاب فرانسه فرا رسید اشراف انگلیسی بدین نتیجه رسیدند که آزادی فکر مردم را به گیوتین (ماشین قتل) می‏کشاند. بنابراین آزادی فکر را رها ساختند و عمیقن مذهبی شدند و این پدیده در زمان ویکتوریا بود. همان مطلب در مورد انقلاب روسیه رخ داد. انقلاب، مردم را ترسانید و مردم فکر می‏کردند که اگر به خداوند توجهی نداشته باشند، اموالشان مصادره خواهد شد. بنابراین به خدا معتقد ماندند.(33)
استاد جعفری: این پاسخ راسل یا پاسخ دیگر وی به پرسش دیگری که وایت از او پرسیده، منافات دارد. زیرا در آن‏جا گرایش مردم به مذهب را نوعی عادت دانسته است؛ مانند عادت مردم بعضی از کشورها به داشتن عصا به هنگام راه رفتن. ولی در این‏جا معتقد شدند که مذهب ریشه اجتماعی دارد.
در تحلیل و بررسی این پاسخ نکاتی به‏نظر می‏رسد:
1- علل اصلی اعتقاد به مذهب
گرچه تسلی و آرامش خاطر در مقابل ناگواری‏ها و ناملایمات اجتماعی یکی از فواید مذهب است، هرگز علت اصلی آن نیست. علل اصلی اعتقاد به مذهب، عظمت دستگاه جهان، و وجود نعمت‏ها، و احساس توجه به موجود برتر و بی‏مانند آن است. این حقیقت با نظر به روش خود بانیان مذاهب خیلی روشن است.
چنان‏که آیات بسیاری از قرآن کریم بر آن دلالت دارد. از این آیات به روشنی به‏دست می آید که بزرگ‏ترین عامل توجه به ماورای طبیعت به‏عنوان شالوده مذهب، توجه به قوانین هماهنگ طبیعت و وسایل آسایشی است که خداوند متعال برای انسان آفریده است.(34)


2- تفاوت انسان‏ها در توجه به خدا
آنچه که واقعیت روش انسان‏ها نشان می‏دهد این است که افراد بشر در توجه به خدا متفاوتند. عده‏ای ـ همان‏گونه که راسل یادآور شده است ـ تنها در مواجه با ناملایمات زندگی و به انگیزه رهایی از آنها به خدا روی می‏آورند. این واقعیت در آیاتی از قرآن کریم نیز بازگو شده است.(35) در مقابل این افراد، عده‏ای دیگر به هنگام برخورداری از نعمت‏ها به سپاسگزاری خدا روی آورده، و در شداید و در بحران‏های زندگی از خداوند روی‏گردان می‏باشند. در برخی از روایات آمده است که فقر یکی از علل کفر است.

از دیدگاه اسلام، هیچ یک از این دو حالت به طور انحصار عامل توجه به خدا نبوده، بکله هر یک از آن دو می‏توانند از اسباب توجه به خداوند باشند. آنچه در این مورد به‏نظر می‏رسد این است که باید مقدمات و علل اعتقاد افراد به مذهب را دقیقا بررسی کرد. عده‏ای مقدمات عقیده را به گونه‏ای تصدیق کرده‏اند که در ناملایمات بیشتر به خداوند متوجه می‏شوند، و عده‏ای دیگر به عکس؛ هر چه دستگاه هستی به میل و رغبت آنها بچرخد، تمایلشان به مذهب بیشتر است. ولی ـ چنان‏که گفتیم ـ هر دو پدیده در مسئله خداشناسی قابل استفاده است.


3- مذهب جایگزین ندارد
تا پرسش‏های سه گانه: از کجا آمده‏ام؟ برای چه آمده‏ام؟ به کجا خواهم رفت؟ به حل قطعی و نهایی نرسد ـ چنان‏که قوانین شناسایی ما اظهار ناتوانی از حل نهایی آنها می‏کند ـ مذهب با ریشه عمیقی که دارد، انسان را به خود جلب خواهد کرد؛ مگر این‏که ثابت کنیم که این پرسش‏ها نباید مطرح شود! ولی آیا ما می‏توانیم افکار را از طرح این سؤالات باز داریم؟ درحالی‏که بدون توجه به این‏که ممکن است در آینده کشف شود بشر این پرسش‏های عمیق را در مقابل خود مطرح دیده است.


[FONT=Times New Roman]پدیده‏های ثابت و متغیر 
برای تبیین مطلب یاد شده، باید توجه داشت که پدیده‏هایی را که شؤون عمومی بشر را تشکیل می‏دهند می‏توان به دو دسته تقسیم کرد:
الف) پدیده‏های ثابت؛
ب) پدیده‏های متغیر.
پدیده‏های ثابت اموری هستند که افراد بشر در تمامی دوران، دارای آنها بوده و تحولات گوناگونی که در امتداد زمان رخ می‏دهد، نمی‏تواند به طور حقیقی آنها را دستخوش تبدلات سازد. از پدیده‏های ثابت می‏توان امور زیر را نام برد:

1- علاقه به ادامه زندگی ملایم باطبع؛
2- طبیعت سودجویی بشری که باعث تصادم تمایلات افراد می‏گردد؛
3- مشکل تصادم تمایلات افراد با قراردادهای مناسب حل و فصل می‏شود؛
4- ساختمان مغزی انسان او را به کنجکاوی وادار می‏سازد...

پدیده‏های متغیر اموری هستند که در گرو عوامل گوناگون بوده و با گذشت زمان تحول می‏یابد. از پدیده‏های متغیر امور ذیل را می‏توان نام برد.

1- مقدار آشنایی انسان با جهان خارج و حوادث جاری در آن؛
2- کیفیت و کمیت بهره‏برداری انسان از جهان طبیعت؛
3- تعیین قراردادهای حقوقی و اقتصادی و سیاسی.
به طور کلی اغلب مصادیق اصول ثابته بشری را می‏توان جزء پدیده‏های متغیر دانست. مثلاً مصداق زندگی یک انسان غارنشین با زندگی کوخ‏نشین از حیث عوامل و نتایج متفاوت است، ولی هر دو دسته در پدیده کلی علاقه به ادامه زندگی یکسانند. از همین قبیل است مصادیق خبر و شر و سعادت و بدبختی و عدالت و ظلم، و نظایر آن. این مصادیق، حقایق ثابتی ندارند و با خصوصیات و مشخصاتی نامحدود و متغیر در امتداد زمان‏ها جلوه می‏کنند.

چون اساس مذهب از مقوله پدیده‏های ثابت است، اگر چه در آینده تغییر شکل و تحولاتی هم در مذهب صورت گیرد، اساس آن تزلزل‏ناپذیر خواهد بود؛ زیرا بر خلاف تصور عده‏ای که زیربنای مذهب را اموری زوال‏پذیر می‏دانند، گروهی دیگر از فلاسفه و دانشمندان، مذهب را نتیجه یک احساس درونی ضروری و علت مطلق بر دستگاه هستی (خدا) می‏دانند، و نیز نتیجه این می‏دانند که اگر مذهب به پرسش‏های سه گانه (از کجا آمده‏ام؟ برای چه آمده‏ام؟ و کجا می‏روم؟) پاسخ ندهد این پرسش‏ها بدون پاسخ خواهند ماند.
اگر این مسئله را درست بررسی کنیم، خواهیم دید که احساس مزبور، و سه سؤال یاد شده، از عهد غارنشینی، مطابق وسایل پرستش که به طور فراوان کشف شده است، تا امروز از ثابت‏ترین پدیده‏های روانی بشر بوده، و در این پدیده، قرن بیستم با عهد غارنشینی تفاوتی ندارد. به عبارت دیگر، اساس این پدیده، دستخوش تحولات عوامل در امتداد زمان‏ها قرار نگرفته است.(36)


[FONT=Times New Roman]آیا روح جاودانه است؟ 
راسل: درباره جاودانگی روح، به‏نظر من خیلی روشن است که رابطه میان بدن و فکر هر طور که ممکن است بوده باشد، خیلی بیش از آنچه تصور می‏شود به هم نزدیک است، و هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم وقتی که مغز متلاشی می‏شود، فکر باقی می‏ماند.(37)
استاد جعفری: در این جواب، آقای راسل جانب احتیاط را گرفته و بقای روح را به‏طور جزم انکار نکرده است. ولی از بیان فوق چنین معلوم می‏شود که آقای راسل انسانیت انسان را به احتمال قوی با مغز او می‏داند؛ به‏طوری که اگر مغز از میان برود، دلیل دیگری را که اثبات کند روح باقی خواهد ماند در نظر ندارد.
اگر مقصود آقای راسل از جمله آن است که مردم گمان می‏کنند که روح، فضایی را اشغال کرده و بدن فضایی دیگر را، البته نظر آقای راسل صحیح است. زیرا چنین تصوری عامیانه و نادرست است. و اگر مقصود این است که رابطه جسم و روح توهمی بیش نیست؛ یعنی حقیقتی به‏عنوان روح که وجودی مستقل از جسم دارد، واقعیت ندارد، این همان انکار تجرد و غیرمادی بودن روح است که درباره آن بحث خواهیم کرد. و اگر مقصود این است که رابطه جسم و روح خیلی عمیق و دقیق است، در این صورت، آقای راسل روحی را قبول کرده است که دارای وصف یاد شده است، و باید بحث جداگانه‏ای درباره آن انجام دهد تا حقیقت آن روشن شود و بتوان درباره آن اظهار نظر قطعی کرد.

[FONT=Times New Roman]دلایل تجرد روح 
کسانی که روح را از اوصاف و احکام مادی مجرد می‏دانند، ادله‏ای را بر مدعای خود اقامه کرده‏اند که برخی را یادآور می‏شویم:
1- در بدن انسان، از آغاز تا مرگ، تحولات گوناگونی رخ می‏دهد، ولی انسان از هنگامی که متوجه خود گشته و «من» را به‏طور صحیح درک می‏کند، با گذشت سال‏ها و تحولات بسیار، سنخ آن «من» عوض نمی‏شود. اگر من عبارت از مجموعه اعضای داخلی و خارجی بود، می‏بایست با اختلاف با اختلاف حالات جسم «من» هم تغییر می‏کرد. در این‏جا باید به این نکته توجه نمود که تحولاتی که انسان درون خود احساس می‏کند، مربوط به «من» نیست بلکه مرکز این تحولات همان است که فروید از آن به «او» تعبیر کرده است و نسبت میان «من» و «او» نسبت فرد نابینای است که راهنمای خود را به دوش می‏کشد. غریزه‏های مختلف، واقعیت او را تشکیل می‏دهد. و این «من» است که فرآورده‏های «او» را با ملاحظه پدیده‏های خارج از انسان تنظیم می‏کند. گذشته از این، مقصود ما از عدم تحولات روحی، از سنخ تحولات مادی است نه تکامل معنوی.
ممکن است گفته شود: سلول‏های هم ثابت و تغییرناپذیرند، پس آنها هم مادی نیستند.
در پاسخ یادآور می‏شویم که اولاً: این مسئله مورد قبول همه دانشمندان نیست، بلکه عده کثیری می‏گویند سلول‏ها تغییرات کندی دارند. دوم: بر فرض این‏که سلول‏های مغزی ثابت باشند، آیا هنگامی که احساس «من» می‏کنیم، احساس یک عده مواد کوچک به‏عنوان سلول می‏کنیم؟ یا این‏که یک حقیقت ثابتی را ادراک می‏کنیم، که در اصطلاح روان‏شناسی و فلسفه آن را «من» می‏گویند؟ البته موضوع احساس ما سلول‏های مغز نیست؛ زیرا میلیاردها انسان در دنیا زندگی کرده و «من» را درک کرده‏اند، بدون این‏که از وجود سلول آگاهی داشته باشند. ثالثا: شاهد بر این‏که مقصود از «من» مجموعه اجزای بدن نیست ـ علاوه بر آنچه گذشت - این است که مسلما با جدا شدن عضوی از بدن، «من» نقصان عضوی پیدا نمی‏کند.


2- گاهی، حواس ما آماده دریافت حوادث خارجی‏اند، ولی به جهت تمرکز داخلی، هیچ یک از آن حواس وظیفه طبیعی خود را انجام نمی‏دهند؛ مثلاً نشسته‏ایم و با دوست خود مشغول مذاکره علمی هستیم، یا به‏تنهایی و با دقت کامل مشغول رسیدگی به یک مسئله علمی می‏باشیم. با این‏که راه گوش باز است، صدا را نمی‏شنویم، انگشتان و سایر اعضای بدن برای احساس کیفیت‏های هوایی از قبیل گرمی و سردی حاضر است، ولی عمل ادراک حسی انجام نمی‏شود.
همین‏گونه است سایر حواس. حال اگر روح به‏عنوان نیرویی که باعث تمرکز قوای حسی است، وجود نداشته باشد، این تمرکز معلول چیست؟
ممکن است گفته شود: تشکیلات عصبی مغز به‏هنگام دقت در یک امر مهم، اعصاب مربوط به حواس را تعطیل کرده، فعالیت خود را به‏همان موضوع دقیق اختصاص می‏دهد. پس دلیل مزبور وقتی درست است که برای خود مغز جنبه مدیریت تمام فعالیت‏های فکری را قایل نشویم.


3- انسان مفاهیم و قوانین کلی را تعقل می‏کند. و چون این مفاهیم و قوانین امور مادی و دارای جرم نیستند و ابعاد هندسی ندارند، بنابراین محل آنها نمی‏تواند دارای جرم و امتداد بوده باشد. بنابراین، روح حقیقی است که دارای جرم و امتداد نیست.

4- انسان می‏تواند در دوره زندگانی معمولی خود ـ به گفته هولگر هیدن (38) ـ یک میلیون میلیارد (؟؟10) اطلاع را در حافظه خود ثبت کند. اخیرا برخی از دانشمندان، محتویات حافظه را از میلیاردها میلیارد هم بیشتر دانسته‏اند. هرگونه تئوری برای تفسیر محل عضوی این عدد سرسام آور با شکست مواجه گشته، و آخرین نظریه این بوده است که مغز حدود دوازده میلیارد سلول عصبی دارد، ولی تعداد آگاهی‏های ثبت شده با رقم نجومی یاد شده در عدد مزبور نمی‏گنجد. ضمنا این هم منطقی نیست که یک سلول مغزی بتواند ده یا صد حالت مختلف داشته باشد؛ اگرچه حتمی با این فرض هم ظرفیت حافظه توانای انسان پر نمی‏شود.
با این‏که خود این قضیه از جنبه طبیعی بهت‏آور و شاید غیر قابل تحلیل باشد، ما جنبه دیگر این مسئله را در نظر می‏گیریم و آن این‏که هنگامی که می‏خواهیم حادثه‏ای را که مثلاً بیست سال پیش در حافظه ثبت کرده‏ایم، با این‏که میلیون‏ها حادثه دیگر بعد از آن حادثه بر محفوظات خود افزوده‏ایم، با این حال بی‏درنگ آن حادثه را از لابلای میلیون‏ها یا میلیاردها اطلاع ضبط شده، استحضار می‏کنیم. نکته مهم در این فعالیت ذهنی این است که احساس می‏کنیم چیزی در جست‏وجوی آن حادثه است و تا کنون آن جست‏وجوگر جز «من» جنبه منطقی پیدا نکرده است. این دلیل را می‏توان از مهم‏ترین دلایل غیر مادی بودن روح به شمار آورد.


5- مسئله شگفت‏آور اختیار، با توجه به ثبوت آن‏که بر خلاف قوانین طبیعی است، تجرد روح را اثبات می‏کند.

پی‏نوشت‏ها :

[FONT=Times New Roman]1. بحث‏های این نوشتار از دو کتاب برگزیده افکار راسل و بررسی مصاحبه راسل ـ وایت اقتباس گردیده است. نگارنده، علاوه بر گردآوری مطالب و تنظیم جدید آنها، در پاره‏ای موارد با حفظ اصل امانت در نقل، به تلخیص و احیانا تغییرات جزئی در عبارات ناگزیر شده است. 2. برگزیده افکار راسل، ص 52. 3. همان، ص 55 ـ 54. 4. همان، ص 55. 5. همان، ص 57 ـ 56. 6. توضیح و بررسی مصاحبه برتراند راسل ـ وایت، ص 175. 7. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 131 ـ 130. 8.Taboo Morality. 9. Demography. 10. نهج‏البلاغه، خطبه قاصعه. 11. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 103. 12. برگزیده افکار راسل، ص 69ـ 70. 13. همان، ص 70 ـ 71. 14. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 103 و ص 124. 15. مردم یونان به افتخار بعضی از خدایان خود، جشن‏های باشکوه ورزشی برپا می‏کردند که بازی‏های بزرگ نام داشت. یکی از این جشن‏ها المپی نام داشت که به نام زئوس در المپی برگزار می‏شد. این جشن باشکوه‏ترین این جشن‏ها بود که هر چهار سال یک بار تجدید می‏شد. 16. والاها کاخی بوده است متعلق به آدین. مردم اسکاندیناوی عقیده داشتند ارواح قهرمانانی که در جنگ کشته می‏شوند در آن‏جا سکونت دارند. 17. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 124 ـ 128. 18. برگزیده افکار راسل، ص 94ـ 95. 19. همان، ص 69 ـ 97. 20. برگزیده افکار راسل، ص 73 ـ 74. 21. همان، ص 77. 22.همان، ص 74ـ75. 23.همان، ص 77ـ78.
( 308 )
24. همان، ص 78 ـ 79. 25. یعنی در مسئله زیبایی جهان طبیعت، باید زیبایی طبیعی به معنای نظم و هماهنگی پدیده‏های جهان را از زیبایی استحسابی که امری نسبی است، جدا کرد. آنچه دلیل خداشناسی است، زیبایی به معنای نخست است؛ نه زیبایی به معنای دوم. 26. برگزیده افکار راسل، ص 79. 27. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، 157ـ 158. نیز ر.ک: برگزیده افکار راسل، ص 110 ـ 111. 28. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 158 ـ 164. 29. روادالفکر الاشتراکیة، ص 386. 30. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 196 ـ 198. 31. برگزیده افکار راسل، ص 102 ـ 103. 32. برگزیده افکار راسل، ص 103 ـ 107. 33. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، ص 198 ـ 199. 34. ر.ک. سوره بقره، آیات 164، 163، 22، 21 و سوره نحل، آیات 81، 80، 72. 35. ر. ک. سوره عنکبوت ، آیه 56 و سوره لقمان، آی‏ه 32. 36. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، صص 199 ـ 208. 37. همان، ص 103. 38.Holger Hyden. 39. بررسی مصاحبه راسل ـ وایت، صص 118 ـ 123.
 

از: [External Link Removed for Guests]