تاثیر نیچه بر فلسفه جدید

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

تاثیر نیچه بر فلسفه جدید

پست توسط ganjineh »

نيچه در ۱۵ اكتبر سال ۱۸۴۴ در روكن واقع در زاكسنپروس به دنيا آمد. اين روز مقارن بود با روز تولد فردريش ويلهلم چهارم كهپادشاه وقت پروس بود. به يمن اين مقارنت، پدر اين كودك، كه سال ها معلماعضاي خاندان سلطنت بود، نام فرزند خود را فردريش ويلهلم گذاشت. نامخانوادگي او نيچه بود. خود اين كودك بعدها كه بزرگ شد در يكي از كتابهايشگفته:

"اين مقارنت به هر حال به نفع من بود؛ زيرا در سراسر ايام كودكي روز تولد من با جشني عمومي همراه بود."

نيچه در همان محل تولد به تحصيل پرداخت. پدر او از كشيشان لوتري بود و اجداد مادري او نيز همگي كشيش بودند.
وقتينيچه پنج سال داشت، پدرش درگذشت و او به همراه مادر، خواهر، مادربزرگ و دوعمه اش زندگي مي كرد. اين محيط زنانه و ديندارانه بعدها تأثير عميقي برنيچه گذاشت. نيچه در مدرسه پفورتا درس خواند و به دانشگاه بن رفت تا اينكه در سال بعد از آن، وارد دانشگاه لايپزيك شد و در آنجا به تحصيل دررشته زبان شناسي تاريخي پرداخت. اين فيلسوف نقاد ، تمام زندگي خود را وقفكارهاي فلسفي كرد اما تقريباً در اواخر عمر دچار جنون شد. او دو سال را بااين شرايط سپري كرد تا در سال ۱۹۰۰ ميلادي درگذشت.

نيچه مي گويد: «من كسي را كه بخواهد چيزي برتر از خود بيافريند و سپس نابود شود دوستدارم». شايد بتوان گفت كه او خود چنين كرد. اگر چه فلسفه انتقادي كانتنقطه اوج تفكر روشنگري است، اما چهره اي كه توانست پارادايم يا الگوي تفكرمدرن را مورد بسط و نقد قرار دهد، كسي جز نيچه نيست. البته نيچه در ميانهحيات فكري خود از انديشه انتقادي صرف دست مي شويد و فهم و بررسي حقايق خردرا نماد فرهنگ والا قلمداد مي كند.

او مي گويد: «فلسفه در سايه روشي دقيق، متضمن وجهي از دانش طبيعي است كه غايت خود را حقايق خاص قرار مي دهد.»

نيچهدر دوره بعدي زندگي خود اين رويكرد تماشاگرانه به دانش را رها كرده و بهسوي لذت دانش يا آنچه خود «دانش شادان» مي نامد، حركت مي كند. او مي گويدانسان جوياي حيات و دانش، موجودي است كه همواره مي كوشد تا خواب و رؤيايخود را استمرار بخشد.
شايد بر اساس اين تقسيم بندي بتوان گفت حيات فكرينيچه با سؤالات كانتي قرابت زيادي دارد. اين پرسش ها در آراء نيچه در سهخط فكري قابل بازشناسي است.

خط اول با «اراده معطوف به قدرت»بيان مي شود. در اين خط نيچه به مسأله تجربه از زاويه اي دارويني و بحث ازنيازهاي بشري و جانوري از نوع خاص، اشاره مي كند. او درنهايت تأكيد مي كندكه حقيقت همان منفعت است و اگر واقعيت بر اساس نيازهاي بشر شكل مي گيرد،حقيقت نيز به دروغ هايي كه براي اين جانور، يعني بشر، سودمند است باز ميگردد. خط فكري دوم نيچه در مقوله زيباشناسي تعريف مي شود. انسان جهان رابه شيوه اي زيبا شناختي مي سازد و سپس آن را فراموش مي كند. خلق هنري ارزشها، مي تواند هر لحظه تغيير كند و هر نوآوري زيباشناختي، همواره مي توانددگرگون شود و با خلق ارزش هاي جديد وضعيتي نوين را فراهم سازد.

«چنينگفت زرتشت» نيچه خط سوم تفكر او را شكل مي دهد. اين كتاب بيان تعاليم وآموزه هاي زرتشت نيست، بلكه تلاش نيچه در راستاي كشف بيانيه هاي جديد،براي كنش و سخن گفتن است. نيچه مي دانست هر گونه تقابل انتزاعي ميان جهانظاهري و جهان حقيقي، نهايتاً در ذهني گرايي ريشه دارد و اين «سوژه» يافاعل شناسا(subject) است كه زمينه را براي بروز «ابژه» يا جهانعيني(Object) فراهم مي كند؛ بنابراين هيچگاه نقش خود را به عنوان سوژه دربازآفريني آثارش انكار نكرد.

نيچه در بخش اول كتاب «چنين گفتزرتشت» نشان مي دهد چگونه «جان» در بدو وجود شتر مي شود، سپس از مرحلهشتري به حالت شير و سرانجام به كودكي مي رسد. او وضعيت انسان امروز را بهمثابه انسانهايي كه پيوسته سودجويي و منفعت طلبي را مد نظر دارند وصف ميكند.

نيچه معتقد است، انسان امروز برده مدها، باورها و ژورناليسماست. به زعم وي ژورناليسم، همه عرصه ها را تحت سلطه خود درآورده است؛ درصورتي كه يونانيان قديم، به مد احتياجي نداشتند و اين انسان امروز است كهاز مد پيروي مي كند و همه چيز او تابع مد شده است. مد به صورت يك فرهنگعامه درآمده و مي توان گفت، اين شرايط ناشي از ماشينيسم است. اين مسأله،يعني فرهنگ مد، نه تنها انسانهاي عادي بلكه حتي دانشمندان و نخبگان را نيزتحت تأثير قرار داده است.

از اين منظر نيچه يكي از مؤثرترينانديشمندان فلسفه جديد است. علت اين اثرگذاري و جذابيت نه تنها در تحليلشرايط مدرن بلكه بيشتر در نبوغ شاعرانه اوست. به دليل همين بي مايگي محيطانساني كه پس از رنسانس و با پيدايش عصر روشنگري و خصوصاً انقلاب فرانسهبه وجود آمده، هر گونه جو شاعرانه فوق طبيعي از جهان بازگرفته شد وهنرمندان وادار شدند در غياب هر نوع عالم معنادار، عالمي دروني براي خودبيافرينند؛ اما چون اين فضا نيازمند ارتباط بود، بيروني شد. اگرچه نيچه بهدنبال نفي متافيزيك است، اما بناي هيچ انگارانه نيچه از متافيزيك به معنايگذشتن از متافيزيك و منطق متافيزيكي نيست. نيچه در كتاب «بر ضد دجال» سعيكرده با استفاده از مفهوم «معادشناسي»، هرم مسيحيت را بر عكس كند. هنرنيچه در اين كتاب از ميان برداشتن مسائل ماتقدم (apiriori) فلسفه است. بههمين نحو الهيات نيچه با مسيحيت سازگار نيست؛ بلكه بيشتر به عنوان علميرفتاري بررسي مي شود.
شايد به همين دليل عده اي مي گويند نيچه با آن كهمي خواست به تفكر مابعدالطبيعي افلاطون پايان دهد، اما خود در داممابعدالطبيعه افتاده؛ زيرا با ارائه مفهوم «اراده قدرت»، كه هيچ انگاريمضمر متافيزيك افلاطون را نشان مي دهد، خود در آخرين مرحله تاريخ كه«اراده ي اراده» است و بر سيطره تام تكنولوژي و اختفاء وجود دلالت دارد،گرفتار شده است. البته نبايد فراموش كرد كه چون «وجود»، مانند چيزهاي ديگرداراي ماهيت نيست و تنها «حضور» دارد؛ در آخرين مرحله، يعني «اختفاء تاموجود»، «وجود» همان «عدم» است.

هدف «بر ضد دجال» نشان دادن تعلقمسيح به مسيحيت نوظهور است. يعني درست بر خلاف آن چيزي كه عده اي فكر ميكنند هدف رابطه مسيح با زهد مسيحي و پروتستانتيسم نوظهور نيست. يكي ازمسائل محوري در كتاب بر ضد دجال موضوع تقليد از مسيح و پيش داوري دربارهاوست. اين بحث نشان مي دهد مسيحيت ناصره چه مقدار با مسيحيت جديد شهر رمتفاوت دارد. بحث پيش داوري در آثار نيچه مسأله مهمي است؛ زيرا نشان مي دهدآنچه درباره معاد در مسيحيت بيان شده ناشي از عدم توانايي آنان براي حلمشكلات اين جهاني است.

در چارچوب روانشناسي نيچه، توانايي وآزادي، ناشي از ضعف و قدرت روح است. نيچه با موقعيتي بالاتر از سطح بشرسعي دارد، درباره مفاهيم مسيحيت شك و ترديد ايجاد كند تا بتواند بنيادهايآن را از بين ببرد، بنابراين موضوع ديگري كه براي او اهميت مي ِيابد «شك ويقين» است. اين موضوع براي نيچه تا آنجا اهميت دارد كه او مقاله اي به نام«حقيقت و دروغ» مي نويسد و در آن از معرفت، حدود و ويژگي هاي آن ياد ميكند. از اين منظر او به موضوع هنر نيز توجه مي كند.

به نظر نيچههنر در مقابل حقيقت قرار دارد؛ زيرا او مي پندارد كه در طول تاريخ، دروغ،حقيقت ناميده شده است. لذا حقيقت به انسان زيان مي رساند. اساساً هموارهزندگي پيش پاي حقيقت ذبح شده است. اگرچه نيچه حقيقت را افسون و افسانه ميداند؛ اما آن را براي زندگي، كه عين سيلان است و به خودي خود از هر گونهثباتي عاري است، لازم و ضروري مي داند.

به نظر نيچه نگاه زيباييشناختي در مقابل نگاه عقلاني قرار دارد؛ زيرا در نگاه عقلاني ما به عنوانفاعل شناسانده در بيرون جهان قرار مي گيريم؛ اما در نگاه زيبايي شناختي مابا شفاف ترين شكل اراده روبه رو هستيم؛ البته تلقي نيچه از حقيقت همچناندر محدوده متافيزيكي از حقيقت به مثابه مطابقه، قرار دارد؛ به همين دليلاو حقيقت را كذب مي انگارد.

اين فيلسوف برجسته قرن نوزدهم در ۲۵ آگوست سال ۱۹۰۰ ديده از جهان فرو بست.

برگرفته از وبلاگ آرمان و اندیشه
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”