[COLOR=#NaNNaNNaN]متن زیر برگرفته ازسخنرانی عزت الله فولادوند در یکی از فرهنگسراها در بهمن 1382 میباشدکه در جلد 33 و 34 مجله بخارا ، منتشر شده است.
از مندرخواست شده كه درباره تأثير نيچه بر انديشه و ادبيات قرن بيستم سخنبگويم- هر چند دامنه موضوع به قدرى وسيع است كه حتى اگر دهها نشست به بحثدرباره آناختصاص مىيافت، باز هم گمان نمىكنم حق مطلب به نحو كافى ووافى ادا مىشد.
نيچه يكى از پرتأثيرترين متفكران دويست سال اخيربوده است. نفوذ او كمابيش در همه جا - از ادبيات و هنر گرفته تا فلسفهوسياست و اخلاق - به چشم مىخورد و مىتوان گفت انديشه غربى، و در پنجاهسال اخير انديشه در سراسر جهان متمدن، به نحوى ازانحا متأثر از او بودهاست. البته چنانكه خواهيم ديد اين تأثير بعضى فراز و نشيبها نيز داشتهاست، ولى مسلماً امروز ناديده گرفتن آن بههيچ وجه روا نيست.
هميشهبهترين راه براى فهم انديشه هر فيلسوف اين است كه ببينيم او خود را با چهمساله يا مسائل عمدهاى روبرو مىديده است.بنيادىترين مسالهاى كه نيچهجهان غرب را در روزگار خود با آن مواجه مىديد، بحران عميق فرهنگى و فكرىبود كه او چكيده آن را درعبارت "مرگ خدا" و ظهور "نيهيليسم" يا هيچانگارىبيان كرده است. نيچه تشخيص داده بود كه تفكر سنتى دينى و متافيزيكى ازاعتبارافتاده و خلئى بر جاى گذاشته كه علم جديد قادر به پر كردن آن نيست وبراى حفظ سلامت تمدن كه به عقيده او با خطر جدى روبرو بود، بايد براىديدگاههاى دينى و فلسفى گذشته جانشينى پيدا كرد.
براى اين منظور،او ابتدا در يكى از نخستين آثارش، زايش تراژدى، به هنر يونانيان باستانروى آورد، و به اين عقيده رسيد كه كليدشكوفايى مجدد انسان مدرن را كه ازدلداريهاى دينى و اطمينان عقلى و عملى محروم شده، بايد در هنر جستجو كرد.ولى در آثار بعدى،نيچه كمكم تغيير جهت داد و بيشتر از هنر و زبانشناسىتاريخى كه رشته تخصصىاش بود، به جانب فلسفه و خصوصاً نقدپديدههاىاجتماعى و فرهنگى و روشنفكرى متمايل شد. در اين دوره كه در واقعآخرين سالهاى زندگى سالم او پيش از ابتلاى كامل به جنون در1889 بود، نيچهپختهترين آثار خود از جمله چنين گفت زرتشت، فراسوى نيك و بد، دانشطربناك، غروب بتان، دجال را پديد آورد.در اين نوشتهها ديده مىشود كه اومعتقد است براى چيره شدن بر نيهيليسم، ترك ديدگاههاى مطلقگراى دينى ومتافيزيكى كافى نيست،بلكه بايد به زندگى و جهان از نظرگاهى بكلى تازهنگريست.
مراد نيچه از "مرگ خدا" در واقع افول و نهايتاً مرگديدگاه مسيحى و اخلاق مسيحى نسبت به زندگى و جهان است. او اين جنايتعظيم يعنى كشتن خدا را كه مىگويد به دست آدميانصورت گرفته ولى خبرشهنوز به آنان نرسيده است، هم واقعهاى فرهنگى مىداند و هم حادثهاىفلسفى، و به عقيده او، بايد آن واقعه را مبدأ قرارداد و بىرحمانه و ازبيخ و بن همه چيزرا - اعم از حيات و جهان و هستى آدمى و معرفت و اخلاق وارزشها - از نو ارزيابى كرد.
بايد يادآور شويم كه حتى در ميانارادتمندان نيچه اتفاق نظر وجود ندارد كه آيا مسائلى كه اودر مورد آنهاموضع مىگيرد دقيقاً همان مسائل مبتلا به فيلسوفان قبل و بعد از اوست، يالااقل در بعضى موارد آنچه مىگويد مسائلى يكسره نوظهور است. آنچه واضحاست اينكه نيچه بهاغلب فلاسفه سلف و معاصر خود به شدت انتقاد دارد و ازبنياد از افكار اساسى آنها فاصلهمىگيرد. سبك نگارش او هم به مشكل فهمنوشتههايش مىافزايد كه گاهى مستدل و تحليلى وگاهى بشدت جدلى و گاهى سختشاعرانه و سرشار از استعارات و صنايع ادبى است.
رويهمرفته سه نوعتلقى در ميان فلاسفه از افكار نيچه وجود داشته است. عدهاى او راجدىنگرفتهاند و معتقد بودهاند كه نوشتههاى او نه تنها نشانگر مرگ تفكردينى و متافيزيكى، بلكهنماينده مرگ فلسفه است و خود او نيهيليستى تمامعيار است كه مىخواهد با شگردهاى ادبى،انديشه انسانى را از قيد مسائلمربوط به معرفت و حقيقت برهاند. عدهاى ديگر بعكس او رابشدت جدى گرفتهاندو عقيده داشتهاند كه نيچه با سرمشقى كه داده اصولاً فلسفه را به راهيكسره نوينى انداخته است و نحوه نگاه او به مسأله حقيقت و معرفت يگانهطريق چيرگى بر نيهيليسماست.
مسلم اينكه نيچه اعتقاد راسخ داشتكه تفكر انسان شديداً داراى كيفيت تفسيرى و تأويلىاست و كسانى كهمىپندارند مستقيماً ممكن است به "واقعيات" دست پيدا كنند خود را فريبمىدهند، و صرف نظر از اينكه حقيقت در نفس خودش چگونه باشد، به هر حالمعرفت ماحاصل تفسير و تلقى ما از آن است. بنابراين، كارى كه از دست مابرمىآيد ارزيابى مجدد نحوه تلقى يا نهايتاً ارزشهاى ماست. مهمترين راهاين كار به عقيده نيچه، تبارشناسى است، يعنىتحقيق در اينكه تفسير و تلقىو ارزشهاى ما از كجا سرچشمه گرفتهاند. از سوى ديگر، بايد در"چشماندازها"يا "نظرگاهها" تحقيق كنيم؛ زيرا اگر حقيقت مطلق لااقل براى موجوداتى همچوماوجود نداشته باشد، آنچه به آن حقيقت مىگوييم لاجرم وابسته به چشماندازيا نظرگاه ماست.ولى اين پايان داستان نيست. درست است كه معرفتى فارغ ازتفسيرها و نظرگاهها به طور مطلقوجود ندارد، اما با تحقيق دقيقتر در تبارارزشها و جستجوى بيشتر در نظرگاهها، مىتوانيم شيوهتفكر خود را بهپايهاى برسانيم كه چه در روابط اجتماعى و چه در مناسباتمان با عالم طبيعتفهم بهتر و عميقترى پيدا كنيم و از خطر هيچانگارى كه با فروريختنارزشهاى دينى و فلسفىسنتى با آن روبرو شدهايم، بپرهيزيم.
فهمعميقترى كه خود نيچه پس از انكار وجود خدا و جوهريت روح به آن رسيد، در دواصلاساسى خلاصه مىشود: يكى اراده معطوف به قدرت، و ديگرى بازگشت ياتكرار ابدى، كه هردو متأسفانه مورد سوء تعبير و سوء فهم و سوء استفادهبسيار بودهاند. آنچه نيچه درباره هر يكاز اين دو مىگويد به هيچ وجهروشن و خالى از ابهام نيست و بحث درباره آن از حوصله اينگفتار بيرون است،ولى ظاهراً غرض از اراده معطوف به قدرت اين است كه هر جزيى از طبيعتپيوسته در پويش و تحرك و در صدد افزايش قدرت خود نسبت به ساير اجزاء است.اين انرژىحياتى در انسانها مىتواند صورتهاى بسيار مختلف - اعم از سازندهو ويرانگر - پيدا كند كه تنهايكى از آن صور، نهادهاى سياسى و مذاهب و هنرو اخلاق و فلسفه است. مسأله تكرار ابدى هم ظاهراً بر همين محور دورمىزند و مقصود از آن نگرش اثباتى و تأئيدى به زندگى بهرغم همهفراز ونشيبهاى آن است.
از ديگر افكار نيچه كه در هنرمندان و متفكرانبعدى تأثير عميق داشته، مفهوم "ابرانسان" يا"ابرمرد" است - به معناى امكانظهور انسانهايى استثنايى به لحاظ استقلال و خلاقيت و بالاتراز سطح "تودهگلهوار" يا "عوام كالانعام" كه به اخلاق "سرورى" (به تفكيك ازاخلاقپستبردگى) آراسته باشند.
بحث مفصلتر درباره انديشههاىنيچه و متفرعات و شاخ و برگهاى آن در اين فرصت كوتاهميسر نيست. ولى ازهمين مختصر نيز اگر دقت كنيم مىتوانيم به توان افكار او براى نفوذ درعرصهنظر و عمل پىببريم. ناگفته نماند كه نفوذ نيچه همواره با استقبال روبرونبوده است، وبعضى مانند نويسنده و منتقد آمريكايى "اَلن بلوم" مدعىبودهاند كه نيچه ارزشها را به عرصه نسبيت برده و تخريب كرده و مفاهيمبنيادى اخلاق - مثل فضيلت و رذيلت و خوب و بد وخداشناسى و غيره - را درمعرض شك و سؤال قرار داده و ذهن جوانان را به فساد كشانده است.ولى به هرحال حقيقت اين است كه امروز كتابهاى نيچه شايد بيش از هر زمان در گذشتهدرسراسر جهان خواننده دارد و براى يافتن خاستگاه بسيارى از مكتبهاى فلسفىمعاصر - از قبيلپست مدرنيسم و پساساختارگرايى و ساختارشكنى و مانند آن -بايد به عقب برگشت و به اورجوع كرد.
به طور كلى در يكصد و چندسالى كه از مرگ نيچه مىگذرد، تأثير او را مىتوان به چهار دورهتقسيمكرد: (1) از ابتداى قرن بيستم تا آغاز جنگ جهانى دوم در (2) 1939 دوره جنگجهانىدوم؛ (3) از پايان جنگ جهانى دوم تا اواخر دهه 1960؛ و (4) از دهه1970 تا امروز.
در دوره جنگ جهانى دوم به علت سوء استفاده رژيمهيتلرى از بعضى مفاهيم در نيچه درخدمت نظريههاى توتاليتاريستى ونژادپرستانه، نوعى بدبينى و سكوت نسبى درباره او بويژه در جهان انگليسىزبان به وجود آمد. اما به استثناى آن دوره، در سراسر نيمه اول قرن بيستمچيرگى نيچه بر حيات روشنفكرى اروپا عموماً جنبه ادبى داشت. كسانى مانندگابريله،دانونتسيو و اشتفان گئورگه او را به مقام پيامبرى رساندند، وتأثير او همه جا در ادبيات اروپا، ازتوماسمان گرفته تا سمبوليستهاى روسو استريندبرگ و ييتز و روبرت موزيل و هرمان هسه و برنارد شاو حتى درآهنگسازانى مانند مالر و دليوس و ريشارد اشتراوس، ديده مىشد. تنهابحثهاىمهم فلسفى درباره نيچه در پنجاه سال اول قرن بيستم در كارهاى كارل ياسپرسو ماكسشِلِر صورت گرفت و نيز در درسگفتارهاى هايدگر از 1936 تا 1945 كهبعدها در 1961 در دوجلد انتشار يافت.
ياسپرس معتقد بود كه نيچهاحياناً آخرين فرد از فيلسوفان بزرگ گذشته است، و او وكىيركهگور بايد دونمونه اعلاى متفكرانى محسوب شوند كه با گرايش فلسفى غرب كهمىخواهد هرچيز غيرعقلانى را به دايره عقلانيت ببرد، به مبارزه برخاستهاند، و با اينادعا كه پايه معرفت انسانى چيزى بجز تعبير و تفسير نيست، در واقع از عصراحترام مطلق به عقلانيت وحقيقت مستقل از بشر با يك پرش بزرگ گذر كردهاند.
اما به نظر هايدگر، اصل بنيادى در فلسفه نيچه اراده معطوف به قدرتاست و هر موضوع ديگرى در نوشتههاى او فرع بر آن است. ولى براى پىبردنبه انديشه اساسى و نانوشته نيچه،بايد اراده معطوف به قدرت را با اصل تكرارابدى كه ضد آشتىناپذير آن است، با هم در نظربگيريم. در اين صورت، بهعقيده هايدگر، خواهيم ديد كه اراده معطوف به قدرت در چارچوب مصطلحات سنتىفلسفه همان ماهيت است، و بازگشت يا تكرار ابدى مساوى با وجود؛ يا،بهاعتبار ديگر و بنا به مصطلحات كانت، اراده معطوف به قدرت، شىء فىنفسهيا "نومن" است، وتكرار ابدى، پديدار يا "فنومن"؛ و باز به تعبير خودهايدگر، اراده معطوف به قدرت، وجود است،و تكرار ابدى، كثرات موجودات درعالم محسوس. هايدگر معتقد بود كه نيچه با وحدت دادناين دو مفهوم بهيكديگر، به جوهر مدرنيته رسيده و براى نخستين بار حق آن را به كمال اداكردهاست. تفصيل بيشتر درباره بحث بسيار پيچيده هايدگر از گنجايش اين مقالبيرون است؛ همينقدر اشاره مىكنيم كه، به عقيده او، نيچه پروژه متافيزيكفلسفه غرب را كه با افلاطون آغاز شده بود به پايان مىرساند و بىمعنايىآن را آشكار مىكند و به جاى چيرگى بر نيهيليسم، در چنبرهآن گرفتارمىشود.
چنانكه گفتيم، كتاب هايدگر درباره نيچه گرچه در 1961منتشر شد، ولى در واقع حاوىگفتارهايى بود كه او از 1936 تا 1945 ايرادكرده بود. از 1945 يعنى پايان جنگ جهانى دوم بهبعد، كمكم برخلاف گذشتهمسائل فلسفى در نيچه مورد توجه عمومى قرار گرفت. شايد بزرگترين بانى اينامر والتر كافمن در آمريكا بود كه كتاب مهم او، نيچه: فيلسوف، روانشناس،دجال، و ترجمههاى فصيح و دقيقش از آثار نيچه فصل جديدى در اين زمينهگشود. اين جريانبزودى از آمريكا به ايتاليا و فرانسه و آلمان سرايت كرد وسرآغازى شد براى كشف دوباره وبعدها بازآفرينى نيچه در آثار فيلسوفان معاصرفرانسوى كه شايد بتوان گفت اساساً نيچه جديدى به مذاق خود اختراع كردند.
دردوران بعد از جنگ جهانى دوم بيشتر دلمشغوليها به نيچه در واقع به منزلهواكنش مستقيم يا غير مستقيم به تفسير هايدگر از نيچه بود. امتياز بزرگوالتر كافمن اين بود كه در دهه1950 نيچهشناسى را به مسيرى جديد هدايتكرد. او مىخواست به جهانيان نشان دهد كهظهور نيچه فى حد ذاته يك رويدادعمده تاريخى است و انديشههاى او بايد نه تنها خاطر يكملت يا فقط خاطرفيلسوفان، بلكه خاطر جميع آدميان را در همه جا به خود مشغول كند. بهعقيدهاو، اراده معطوف به قدرت كه هسته مركزى فلسفه نيچه است، اصلى غيرسياسى وهدفآن چيرگى شخصى و وجودى بر خود و استعلا از خويشتن است. تصويرى كهكافمن بدين گونهرسم كرد، پر تأثيرترين تصوير نيچه در دهههاى 1950 و 1960و 1970 از كار درآمد.
اما آنچه "نيچه جديد" ناميده مىشود عمدتاًاز آثار نويسندگان فرانسوى سر برآورد. غالباًحتى به اين "نيچه جديد"،"نيچه فرانسوى" گفته مىشود. كتاب مهم هايدگر درباره نيچه بهفرانسه ترجمهشد، و بسيارى از آثار فرانسويان را مىتوان در واقع رديههايى بر تفسيرهايدگردانست و پافشارى بر خصلت استعارى نوشتههاى نيچه. اما شايد مهمتريننكته درباره نيچهجديد اين باشد كه برخلاف كافمن كه نيچه را ميراث دارعصر روشنگرى در قرن هجدهم معرفىكرده بود، فرانسويانى مانند ژرژ باتاى،ژيل دولوز، دريدا، فوكو، و ليوتار در بيست سال گذشتهدر اساس منكر اين امربودهاند. متفكران عصر روشنگرى معتقد بودند كه ايدههاى درست بهعمل درستمىانجامند. ولى كسانى كه از آنان نام برديم مىگويند چيزى به اسم درستيانادرست مطلق براى نيچه وجود ندارد و او اخلاق را از اساس به قلمرو نسبيتبرده است.
به لحاظ تاريخى شايد بتوان گفت مهمترين نقطه عطف درنيچهشناسى، وقايع دورانسازسال 1968 و شورش دانشجويان در فرانسه بود. ژيلدولوز در 1973 نوشت "اگر بپرسيد چه برسر نيچه آمده است، پاسخ مىدهم بهجوانانى رجوع كنيد كه امروز نيچه مىخوانند. آنچهجوانان اكنون در نيچهكشف مىكنند غير از آن چيزى است كه نسل من كشف مىكرد. مىپرسيدآهنگسازانو نقاشان و فيلمسازان جوان چرا خاطرشان به نيچه مشغول است؟ جواب سادهاست.نسل دهه 1960 مشاهده كرد كه نيچه همان پيامبر ضد فرهنگى است كه مىجستهاست، وشالوده فكرى دلهره و اضطراب و نيهيليسم را بايد در او بجويد."
بهطور كلى در تفكر فلسفى در فرانسه بعد از جنگ جهانى دوم، سه مرحله پياپىمىتوانتميز داد. نخست اگزيستانسياليسم كه در دهههاى 1940 و 1950 عمدتاًدر كارهاى سارتر ومرلوپونتى جلوه كند و ملهم از هوسرل و هايدگر و سپس ازماركس است. كه به آن "ازدواجپديدارشناسى و ماركسيسم" لقب دادهاند.سرچشمه الهام مرحله دوم، يعنى ساختارگرايى، دراوايل دهه 1960 به ظهور رسيدكارهاى زبانشناس سوئيسى فردينان دو سوسور است.ساختارگرايانى مانند كلودلوى استروس و ژاك لاكان و لويى آلتوسر كه بشدت به پديدارشناسى و جايگاهممتاز فاعليت يا سوبژ كتيويته در آن بىاعتماد بودند، هر يك به ترتيبدرانسانشناسى و روانكاوى و اقتصاد سياسى به روشهاى سوسور روى آوردند.اقبال ساختارگرايان به فرويد و ماركس با نظريات هايدگر درباره نيچه جمعشد و صحنه را براىمرحله سوم در انديشه فرانسويان يعنى پساساختارگرايىآماده كرد.
بايد هشدار دهم كه اصطلاح پساساختارگرايى در اينجاصرفاً به لحاظ تاريخى به كار مىرود- يعنى آنچه پس از ساختارگرايى آمد - واز اين جهت در ترجيح به "ساختارشكنى" از آناستفاده مىشود كه نامى استبراى سبك تحليلى و فلسفى فقط يكى از فيلسوفان پساساختارگرا، يعنى ژاكدريدا، و همچنين در ترجيح به "پست مدرنيسم" كه در حوزه فلسفهصورت سياسىشده پساساختارگرايى است. جمع كردن انديشه معاصر فرانسوى تحت يك"جنبش"بتنهايى البته خالى از بعضى خطرها نيست و خود متفكران فرانسوى ازاينگونهاستراتژيهاى تجميعى پرهيز دارند. ولى اگر بتوان يك وجه جامع براىآنان ذكر كرد، مسلماً آنوجه جامع نيچه است، هر چند البته رويكرد به او درمتفكرانى مانند دريدا، دولوز، فوكو،ايريگاره و ليوتار صورتهاى گوناگون بهخود مىگيرد.
رويكرد به نيچه همچنين مهمترين وجه افتراقپساختارگرايان فرانسوى از ساختارگرايان واگزيستانسياليستهاى پيشين است.ولى خود اين رويكرد در انديشه دو گروه از پساساختارگرايان به شكل عمده درمىآيد: اول كسانى كه فلسفه نيچه در آنان موضوع تفسير و تأويل است ومفاهيمعمده در نيچه - از قبيل اراده معطوف به قدرت و بازگشت ابدى و نيهيليسم وابرانسان -را با روشهاى سنتى پژوهشى مورد تفسير قرار مىدهند. گروه دومكسانى هستند كه از نيچه براى پروراندن نظريات فلسفى خودشان استفادهمىكنند. از مهمترين كسان در اين گروه از ميشل فوكوو ژاك دريدا مىتواننام برد.
دريدا در آثار متعدد از نيچه به عنوان نقطه عطف يا سكوىپرشى استفاده مىكند براى دست و پنجه نرم كردن با قرائت هايدگر از نيچه واصولاً با كل فلسفه هايدگر، يا براى بحث درباره جنبهسياسى تفسير و تأويل.
در آثار فوكو، شخصيت محورى بدون شك نيچه است و سراسر نوشتههاى اومشحون ازحضور نيچه است. در 1971، فوكو مقالهاى نوشت به نام "نيچه،تبارشناسى، تاريخ" كه بسيارمعروف شد. به عقيده او، تاريخ رويدادها را ازچشمانداز غايت و فرجام لحاظ مىكند و معناىآن را پيشاپيش مىداند. ولىتبارشناسى متوجه تصادفى بودن رويدادها و بخت و صدفه خارجاز هر گونه غايتمتصور از پيش است. سر و كار تبارشناسى با "برخاستن" و "منشأ گرفتن"و"زايش" است، به معناى منشأ اخلاق يا زهد و رياضت يا عدالت يا كيفر وپاداش. فوكو مىگويداينگونه تحليل تبارشناسانه در نيچه - بويژه درتبارشناسى اخلاق - نشان مىدهد كه هيچ راز ياذات خارج از ظرف زمان در پسچيزها پنهان نيست. تنها راز اين است كه ذاتى وجود ندارد و اگرهم داشتهباشد تكه تكه از چيزهاى بيگانه با آن درست شده است. به عقيده فوكو،تبارشناسىنيچه به ما امكان مىدهد كه به اتفاقات و خطاها و ارزيابيهاىنادر پى ببريم كه منشأ امور وارزشهاى هنوز موجود بودهاند. بدين ترتيبمتوجه مىشويم كه آنچه مىپنداشتيم مقدس وغيرقابل تعرض و مصون از چون وچراست؛ در واقع محصول رويدادهايى يكسره تصادفى بودهاست.
بحثدرباره رابطه نيچه و متفكران معاصر فرانسوى البته به اين مختصر پاياننمىگيرد.غرض فقط نشان دادن خطوط كلى آن بود. اما پيش از پايان سخن، بدنيست اشارهاى هم به رابطهماركسيسم با نيچه داشته باشيم. اينكه نازيهانيچه را بپسندند البته قابل فهم بود. اما كمونيستها بههيچ وجه نظر خوشىبه او نداشتند. يكى از بزرگترين نظريهپردازان ماركسيست گئورگ لوكاچ،همتفراوان صرف كوبيدن نيچه كرد، و در كتاب معروفش انهدام عقل كه در 1952 بهچاپرسيد، آثار نيچه را مجادلهاى مستمر عليه ماركسيسم و سوسياليسم معرفىو محكوم كرد. لوكاچ معتقد بود والتر كافمن اشتباه كرده كه نيچه را به هگلو عصر روشنگرى ربط داده است، زيرانيچه منكر عقل و معرفت عينى است و فقطمىتواند نزد پستترين غريزههاى بهيمى ووحشيانه آدمى مقبول بيفتد، و كلفلسفه او پوچ و پوسيده و دروغ است. كسانى كه ماركسيسم راحامل يقين علمىمىدانستند اين گفتهها را به گوش جان مىشنيدند، ولى ترديدها از دهه1960آغاز شد و پس از فروپاشى شوروى، در دهه 1990، بازنده اين بازى لوكاچاز آب در آمد نه نيچه.
در هر گونه بحث درباره نيچه در انديشه عصرحاضر، بدون شك بايد به رغم زن گريزىظاهرى او، از نفوذش در جنبش فمينيسمنيز سخن گفت. ولى چون از قرار معلوم درباره اينموضوع در يكى از نشستهاىآينده اين انجمن بحث خواهد شد، گفتار را همين جا به پايانمىبريم.
حاصلكلام به زبان ساده و براى فرد غير فيلسوف اينكه: نيچه مسلماً ويرانگر است،وهميشه مىتواند نشان دهد كه عقايد شما درست نيست. او ايمان مردم را بهدرستى عقايدشانمتزلزل مىكند، و مىگويد درست يعنى آنچه براى شما درستاست. و يقيناً كسى كه بگويدعقل معيار حق و حقيقت نيست، پايه اخلاق را بهلرزه در مىآورد. بنابراين، اگر نگاهى بهپيرامونتان بيندازيد و احساسكنيد كه زمين زير پايتان مىلرزد، بهتر است همچنين نظرى هم بهنيچهبيفكنيد كه در عصر جديد شايد مهمترين "گسل" منشأ آن زلزله بوده است.
یکیاز مهمترين دعاوی نيچه که تقريباً همواره جزءِ لاينفک ديدگاههای مدرنيستیاست ؛ اینست که که عصر حاضر نمايانگر گسستی کامل و چاره ناپذير از گذشتهاست و نه مرحلهای بعدی در توسعهی پيوسته عصر حاضر که با آن اساساًارتباط درونی داشته باشد . اين گسست چنان کامل است که هيچ يک از مفروضاتارزشمند فرهنگهای مختلف قبلی، قابل اتکا نيست؛ حتی، محض نمونه، مفروضاتظاهراً سادهای که منجر به کتاب و متن يا ادبيات ناميدن چيزی شد. «برترينارزشها خودشان را بیارج کردهاند»؛ عصر حاضر فقط به هيچ متکی است... درروايت نيچه از خاستگاه چنين مسئلهی مدرنی (که او آن را «نيستانگاری» مینامد) یعنی از دست رفتن ايمان صرفاً واقعهای تاريخی نيست بلکه واقعهایاست که میتوان آن را ناشی از طبيعت خود آن ارزشها دانست. بدين ترتيب،نيچه تأويل نهادها و عُرفها و نويسندگان مختلف را بدين قصد پيش میکشد تااز حيث فلسفی بر آنچه «اکنون بايد با آن مواجه شد» نور بيفکند .
ارزشبزرگ ديگر فلسفهی نيچه برخلاف برخی مقلدان معاصرش اين است که او حاضرنيست به نظريهی سلبی فوق اکتفا کند. او همچنين میکوشد بفهمد که اتکانکردن به ارزشهای ماقبل مدرنيستی به چه معناست و چه عواقبی دارد. نيچهخيره شدن و تمرکز تفکر مدرن بر «شوره زار» «زندگی بیحاصل» دوران معاصرما را از ديدگاه اشرافی خوار میشمارد و همچنين «ضعف» و «اعتماد به نفسنداشتن» را تحقير میکند که به ادعای او بارها در نمايش و هنر مدرن جلوهگر شده است.
تولد تراژدی نخستين اثر (١۸۷٢) مهم نيچه بود . در١۸۸۶ چاپ تازهای از تولد تراژدی منتشر شد. مؤلف عنوان فرعی عنوان کتابرا از «از درون روح موسيقی» به «دربارهی هلنيسم و بدبينی» تغيير داد وبخشی با عنوان «کوششی در انتقاد از خود» نيز به آن افزود. نيچه در اينمؤخره، با وجود شماری احتياطهای شديد دربارهی اين اثر دوران جوانی، بهآنچه اکنون توفيق اصلی اين کتاب میشمرد اشاره کرد، يعنی به اين نکته کهکتاب اولويت «توجيه زيباشناختی» هستی را در تقابل با هر توجيه مابعد طبيعیيا اخلاقی نشان میدهد. وانگهی، نيچه در ١۸۶۶ برای ماهيت بهويژه تاريخیمسئلهی تراژدی يونانی آشکارا اهميت بيشتری قائل شده بود؛ او اکنونبهوضوح معتقد بود که بايد به تجربهی يونانی از تراژدی نزديکترمیايستاد، به جای آنکه بکوشد بهطور جانبدارانهای معنای تراژدی را با آن«مه ... رومانتيک ... غيريونانی»، يعنی با موسيقی آلمانی مرتبط کند...«تراژدی» شايد برای ما ممکن نباشد، اما در عصر «ما» شايد صورتی از تأييد وتوجيه ممکن باشد که به نحوی دست کم صوری مشابه با عصر يونانيان ماقبلمسيحی و ماقبل فلسفی است.
برگرفته از وبلاگ آرمان و اندیشه و سایت گنجینه دانش
تاثیر نیچه بر اندیشه و ادبیات قرن بیستم
در اين بخش ميتوانيد در مورد کليهي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تاثیر نیچه بر اندیشه و ادبیات قرن بیستم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
پرش به
- بخشهاي داخلي
- ↲ اخبار و قوانين سايت
- ↲ سوالات، پيشنهادات و انتقادات
- ↲ مرکز جوامع مجازي - CentralClubs Network
- ↲ سرويس ميزباني وب - CentralClubs Hosting
- ↲ مجله الکترونيکي مرکز انجمنهاي تخصصي
- بخش تلفن همراه
- ↲ نرم افزار تلفن همراه
- ↲ Symbian App
- ↲ Android App
- ↲ Windown Phone App
- ↲ iOS App
- ↲ JAVA Mobile App
- ↲ بازيهاي تلفن همراه
- ↲ Symbian Games
- ↲ Android Games
- ↲ iOS Games
- ↲ Windows Phone Games
- ↲ JAVA Mobile Games
- ↲ گوشيهاي تلفن همراه
- ↲ Sony
- ↲ Samsung
- ↲ GLX
- ↲ Dimo
- ↲ Huawei
- ↲ Motorola
- ↲ Nokia
- ↲ گوشيهاي متفرقه
- ↲ سرگرميهاي تلفن همراه
- ↲ خدمات و سرويسهاي مخابراتي
- ↲ تازه ها و اخبار تلفن همراه
- ↲ مطالب كاربردي تلفن همراه
- ↲ متفرقه در مورد تلفن همراه
- ↲ سوالات و اشکالات تلفن همراه
- بخش كامپيوتر
- ↲ نرم افزار كامپيوتر
- ↲ گرافيک و طراحي کامپيوتري
- ↲ طراحي صفحات اينترنتي
- ↲ سوالات و اشکالات نرم افزاري
- ↲ برنامه نويسي
- ↲ C Base Programming
- ↲ Dot Net Programming
- ↲ Web Programming
- ↲ Other Programming
- ↲ Software Engineering
- ↲ Java Programming
- ↲ Database Programming
- ↲ سخت افزار كامپيوتر
- ↲ امنيت و شبكه
- ↲ امنيت
- ↲ شبکه
- ↲ تازه ها و اخبار دنياي کامپيوتر
- ↲ مطالب كاربردي كامپيوتر
- ↲ متفرقه در مورد کامپيوتر
- بخش هوا فضا
- ↲ نيروي هوايي ايران
- ↲ متفرقه درباره نیروی هوایی
- ↲ نیروی هوایی و سازندگی
- ↲ حماسه و حماسه آفرینان نيروي هوايي
- ↲ تیزپروازان در بند
- ↲ شهدا و جانباختگان نیروی هوایی
- ↲ عملیاتهاي نيروي هوايي
- ↲ دستاوردها و اخبار نيروي هوايي
- ↲ تاریخچه نیروی هوایی در ایران
- ↲ هوانيروز ايران
- ↲ حماسه و حماسه آفرينان هوانيروز
- ↲ شهدا و جانباختگان هوانيروز
- ↲ دستاوردها و اخبار هوانيروز
- ↲ هواپيماها
- ↲ هواپيماهاي نظامي
- ↲ هواپيماهاي غير نظامي
- ↲ هواپيماهاي بدون سرنشين
- ↲ بالگردها
- ↲ بالگردهاي نظامي
- ↲ بالگردهاي غير نظامي
- ↲ بالگردهاي بدون سرنشين
- ↲ اخبار بالگردها
- ↲ تسليحات هوايي
- ↲ موشكهاي هوا به هوا
- ↲ موشكهاي هوا به زمين
- ↲ موشکهاي دريايي
- ↲ موشکهاي زمين به هوا
- ↲ موشکهاي زمين به زمين
- ↲ ديگر مباحث هوانوردي
- ↲ الکترونيک هواپيمايي
- ↲ موتورهاي هوايي
- ↲ شبيه سازهاي پرواز
- ↲ گالري تصاوير هوافضا
- ↲ تصاوير هواپيماهاي جنگنده
- ↲ کليپهاي هوايي
- ↲ تصاوير هواپيماهاي بمب افکن
- ↲ تصاوير هواپيماهاي ترابري
- ↲ تصاوير هواپيماهاي مسافربري
- ↲ تصاوير هواپيماهاي شناسايي
- ↲ تصاوير بالگردهاي نظامي
- ↲ تصاوير بالگردهاي غير نظامي
- ↲ تصاوير نمايشگاههاي هوايي
- ↲ تصاوير متفرقه هوايي
- ↲ انجمن نجوم
- ↲ منظومه شمسي
- ↲ كيهانشناسي
- ↲ گالري تصاوير نجوم
- ↲ اخبار نجوم
- ↲ اخبار هوافضا و هوانوردي
- ↲ مدرسه هوانوردي
- ↲ كتابخانهي هوا فضا
- ↲ متفرقه در مورد هوا فضا
- بخش جنگ افزار
- ↲ ادوات زميني
- ↲ ادوات زرهي
- ↲ تجهيزات انفرادي
- ↲ تسليحات سنگين و توپخانهاي
- ↲ خودروهاي نظامي
- ↲ تسليحات ضد زره
- ↲ ادوات دريايي
- ↲ ناوهاي هواپيمابر
- ↲ ناوشکنها
- ↲ رزم ناوها
- ↲ ناوچهها
- ↲ زيردرياييها
- ↲ تجهيزات و تسليحات دريايي
- ↲ ساير ادوات دريايي
- ↲ گالري تجهيزات و ادوات دريايي
- ↲ اخبار ادوات دريايي
- ↲ اخبار نظامي
- ↲ گالري نظامي
- ↲ متفرقه در مورد جنگ افزار
- بخش دفاع مقدس
- ↲ حماسه دفاع مقدس
- ↲ تخريب و خنثي سازي
- بخش خودرو و وسايل نقليه
- ↲ مباحث فنی و تخصصی خودرو
- ↲ معرفي خودرو
- ↲ تازهها و اخبار خودرويي
- ↲ گالري خودرو
- ↲ متفرقه وسايل نقليه
- بخش پزشکي
- ↲ پزشكي و درمان
- ↲ پزشکي
- ↲ سوال پزشکي
- ↲ بهداشت
- ↲ بهداشت عمومي
- ↲ بهداشت مواد غذايي
- ↲ لوازم آرايشي و بهداشتي
- ↲ متفرقه در مورد پزشکي
- ↲ روانشناسي و روان پزشكي
- بخش فرهنگ، تمدن و هنر
- ↲ فرهنگي هنري
- ↲ شعر و ادبيات
- ↲ فيلم و سينما
- ↲ هنرهاي نمايشي
- ↲ فرهنگ هنرهاي نمايشي
- ↲ موسيقي
- ↲ عكس و نقاشي
- ↲ تاريخ، فرهنگ و تمدن
- ↲ تاريخ ايران
- ↲ تاريخ جهان
- ↲ فلسفه
- ↲ زبانهاي خارجي
- ↲ زبان انگليسي
- ↲ زبان اسپانيايي
- ↲ هنر آشپزي
- بخش علم، فناوري و آموزش
- ↲ انجمن علم و فناوري
- ↲ انجمن آموزش
- ↲ کتاب و فرهنگ مطالعه
- ↲ دانش عمومی
- ↲ کنکور و دانشگاه
- ↲ جامعه شناسي
- ↲ خانواده
- ↲ متفرقه جامعه شناسي
- ↲ حقوق و قضا
- ↲ علوم
- ↲ فيزيک
- ↲ شيمي
- ↲ رياضي
- ↲ متالورژي
- ↲ پليمر
- ↲ علوم کشاورزي
- ↲ گياهان زراعي و باغي
- ↲ گياهان دارويي
- ↲ طبیعت و محیط زیست
- ↲ زيست شناسي
- ↲ عمران
- ↲ بتن و سازههاي بتني
- ↲ معماري و شهرسازي
- ↲ سبکها و مشاهير معماري
- ↲ شهرسازي
- ↲ معماري داخلي
- ↲ معماري منظر
- بخش الکترونيک و رباتیک
- ↲ مفاهیم اولیه و پایه در الکترونیک
- ↲ نرم افزارهای کمکی الکترونیک
- ↲ مدارهای مجتمع
- ↲ سوالات و پرسشهای مفاهیم پایه
- ↲ مدارات ساده و آسان
- ↲ مدارهای آنالوگ و دیجیتال
- ↲ شبیه ساز و طراحی مدار
- ↲ مدارات صوتی
- ↲ مدارات، منابع تغذیه سویچینگ و اینورتوری
- ↲ مدارات مخابراتی
- ↲ میکروکنترلرهای AVR
- ↲ آموزش و مثالها AVR
- ↲ طرح آماده و کامل شده AVR
- ↲ میکروکنترلرهای ARM
- ↲ سایر میکروکنترولرها و پردازندهها
- ↲ سایر میکروکنترلرها
- ↲ مدار مجتمع برنامه پذیر FPGA
- ↲ رباتیک
- ↲ اخبار و مصاحبه ها در رباتیک
- ↲ آموزش و مقالات رباتیک
- ↲ پروژهها تکمیل شده رباتیک
- ↲ مدارها و مکانیک در رباتیک
- ↲ رباتهای پرنده
- ↲ برق و الکترونیک عمومی
- ↲ تعمیر لوازم برقی
- ↲ اخبار برق و الکترونیک
- بخش بازيهاي رايانهاي
- ↲ بازيهاي رايانهاي
- ↲ كنسولهاي بازي
- ↲ PSP
- ↲ اخبار بازيها
- بخش تجاري اقتصادي
- ↲ بخش اقتصادی و مالی
- ↲ تجارت آنلاين
- ↲ بورس
- ↲ تحلیل و سیگنال روز
- ↲ کار آفرینی
- بخشهاي متفرقه
- ↲ بخش ويژه
- ↲ ساير گفتگوها
- ↲ صندلي داغ
- ↲ اخبار و حوادث
- ↲ انجمن ورزش
- ↲ آکواريوم و ماهيهاي زينتي
- ↲ معرفي سايتها و وبلاگها