ميتوان آرا و آثار نيچه را تاويل و تفسيرهاي فراواني كرد و شايد هم در نهايتهيچ كدام از اين تعبير و تفسيرها، نيچه واقعي نباشد. بسياري از محققانمعتقدند كه فلسفه نيچه جدا از اشارات او درباره زنان نمي تواند به درستيفهميده شود، نتيجه مي گيرند كه براي فهم كامل از فلسفه او نمي توان موضوعزن را ناديده گرفت. اگر بخواهيم جنبه منفي و زن ستيزانه ديدگاه او رابررسي كنيم، بايد بگوييم كه وقتي نيچه با «زايش تراژدي» شروع مي كند و ازدوخداي يونان باستان به نام هاي آپولون و ديونيزوس نام مي برد آپولونمظهري از زنانگي و ديونيزوس مظهري از مردانگي است. در واقع اين اولين جنبهاستفاده نيچه از مفهوم زن است. چون زماني كه صحبت از مرگ تراژدي مي كند،معتقد است كه عناصر آپولوني و فرهنگ آن بر فرهنگ ديونيزوسي غالب شده وباعث مرگ تراژدي شده است. درحقيقت عناصر آپولوني با سقراط شروع مي شود وسقراط، مظهري از آپولون گرايي و رواج صفت هاي زنانه و واكنشي در فرهنگوتمدن يونان باستان است، بعد از سقراط هم مسيحيت، مظهر ديگري از آپولوناست.
زماني كه نيچه تقابل آپولون و ديونيزوس را مطرح مي كند درواقع به تقابل مرد و زن اشاره مي كند. ديونيزوس نمادي است براي فرهنگهلنيستيكي (يونان باستان) و آپولون هم نمادي است براي دوران مدرن. نيچه درنقد خود از دوران مدرن كه نقد او از اخلاق، متافيزيك و علوم است، كل ظواهرعلمي و مدرن دنياي غرب را زير سئوال مي برد و مي توان گفت كه به نوعي زنانرا منشأ واژگوني ارزش ها دانسته است.
اگر بخواهيم جنبه مثبتديدگاه نيچه نسبت به زن را بررسي كنيم، باز هم مي توانيم ارتباط اين موضوعرا با بقيه نظام فلسفي او مشاهده كنيم. چون در اينجا نيچه، زن را سمبلي ازحقيقت، هنر، زندگي و فرد مي داند. توجه به همين مسئله كافي است تا متوجهشويم كه تا چه حد موضوع زن با نظام فلسفي نيچه ارتباط دارد. به طور كلي ميتوان گفت كه آراء نيچه در باب زنان ارتباط مستقيمي با تفكر فلسفي، هنري،سياسي و اجتماعي او دارد.
از طرفي مي توان گفت كه تفكر فلسفي نيچهبه طور كلي در راستاي شكل گيري تاريخ تفكر و فلسفه غرب نيست. چرا كه ميدانيم با آراي او بحث جديدي پيرامون فلسفه انتقادي شكل گرفت درست است كهكانت اولين نقاد فلسفه بود اما اين نيچه بود كه كل فلسفه غرب را با به زيرسئوال بردن مفهوم «حقيقت» به چالش كشاند و بدين ترتيب كل تاريخ فلسفه غربرا از افلاطون گرفته تا كانت به نقد كشانيد و كل ارزش ها و فرهنگ و تمدنعلمي و مدرن غرب را يكسره درهم كوبيد و در عين حال نقش مهم و بزرگي را درتحليل فرهنگ و انديشه غربي ايفا كرد. اما درباره نظرات و تفكر او در بابزنان مي توان گفت كه هم تا حدي آراي او درباره زنان در راستاي همان تفكرسنتي و پدر سالار غربي است كه عقايد جزم گرا و يك بعدي را درباره زنان وويژگي ها و مسائل آنها بيان مي دارد (يعني همان جنبه ظاهري و زن ستيزانهديدگاه او) و هم در برخي جاها از اين نگرش قالبي و سنتي دور مي شود وامكانات جديدي را براي جنبش فمينيستي كه از آري نيچه استفاده كرده،فمينيسم فلسفي يا فمينيسم پست مدرن است. اين بخش از فمينيسم از طريقكارهايي كه ميشل فوكوو ژاك دريدا، دو فيلسوف فرانسوي، بر آثار نيچه انجامدادند با آرا و نظرات نيچه آشنا شده اند. جنبش فمينيسم در راستاي تفكرپساساختارگرا و پست مدرن و با الهام از كارهاي همين فيلسوفان، از منابعسرشاري كه نيچه در اختيار آنها قرار داد، استفاده كردند. به عنوان مثالنقد نيچه از عقلانيت مدرن كه عقلي است مذكر، نفي دوآليسم (ثنوبت) به ويژهدو آليسم جنسي از ديدگاه نيچه، چشم انداز گرايي، نقد نيچه از آرمان زهد ونظريه قدرت ناميدن نيچه، موضوعاتي بودند كه فمينيست ها توانستند نتايجثمربخشي را با توجه به آنها براي فلسفه فمينيستي به دست بياورند. افزون براين، سبك نيچه براي بيان آراي فلسفي اش سبكي را در اختيار فلسفه فمينيستيقرار مي دهد كه مي توان از آن با عنوان سبك زنانه در گفتار، نوشتار و تفكرياد كرد. (يعني همان نگرش تأييدگرانه او از زنان).
اما چرا نيچه«ابر مرد» را مطرح مي كند؟ آيا اين واژه صرفا يك لغت است ياداراي مفهومياست؟ آيا ابر مردي كه نيچه مطرح مي كند، جنسيت دارد؟
البته بهتراست به جاي اين عبارت يعني ابر مرد از «فرا انسان» استفاده شود. ايده فراانسان تنها ايده اي است كه نيچه به صراحت از آن ياد مي كند. شايد بتوانگفت كه غايت فلسفه نيچه در ظهور فرا انسان است. بدين ترتيب در مي يابيم كهفرا انسان نيچه صرفا يك واژه نيست بلكه معنا و مفهوم وسيعي در فلسفه نيچهدارد. چرا كه اگر فرا انسان وجود نداشته باشد نويد نيچه براي بازآفرينيفرهنگ، تمدن و خلق ارزش هاي نو و جديد نمي تواند تحقق پيدا كند. نيچه كاملشدن را وظيفه هر انساني مي داند و شديدا اصرار مي كند كه بايد اين جنبه اززندگي را كه در جهت تعالي است ، جدي بگيريم. به قولي بايد از انساني ،بسيار انساني بودن دست كشيد و خالق و آفرينش گر بود، نه صرفا يك مخلوق وآفريده صرف. فرا انسان موجودي است مثل انسان هاي ديگر. موجودي نيست كه ازدنياي ديگري آمده باشد يا يك موجود فرازميني نيست. انساني است كه فقط درجهت تكامل گام برداشته است.
اما در مورد اينكه ابر انسان چه جنسيتيدارد بايد بگويم كه نظرات مختلفي در اين باره مطرح شده است. براي مثال يكياز شارحان نيچه به نام «والتر كافمن» كه اتفاقا مسئله زن را در آثار نيچهخيلي هم جدي نمي گيرد، زماني كه به واژه فرا انسان مي رسد اظهار مي داردكه اين واژه نه تنها مي تواند شامل حال مردها شود بلكه شامل حال زن ها هممي شود. يعني اگر بخواهيم تفسير كافمن را از واژه فراانسان نيچه درنظربگيريم، مي توانيم بگوييم كه فرا انسان نيچه، هم مي تواند زن و هم ميتواند مرد باشد...
برگرفته از وبلاگ آرمان و اندیشه و گنجينه دانش
