از کجا بگم/از مظلومیته کی بگم.
مظلومای واقعی الان یا رو تخته بیمارستان به خاطره گازاعصاب زمینگیرشدن یا دارن تو خونه هاشون به خاطره عوارضه بمبهای شیمیایی نفسی میکشن که هر لحظش برای ماها عذابه اما برای اونا موهبتیست که یه لحظشم حاضر نیستند با نفسای عادی عوض کنن.
قصه از اینجا شروع شد:
نمازو آسمان پر ستاره بدن های شهیدان پاره پاره
نمازو آتشو دشته شلمچه نمازو شیمیایی در حلبچه........
مادره شهیدی که دسته گل رشیدشو که باهزار و یک ارزو بزرگ کرده سالم میسپاره به جبهه و با درده و عفونته بدنش تحویل میگیره.
انقدر تو شلمچه خمپاره زده بودن که زمینش گوله گوله جای خمپاره بود/مرد میخواد.مرد کسیه که ماسکشو تو بمباران شیمیایی در میاره و به دیگری میده.
مرد کسیه که سالها رنجه تاثیرات غیر متعارفه صلاحهای شیمیایو داره به جون میخره/ متلکا و حرفای مردمی که بهش میگن فلانی ماهی چند میلیون سهم جبهه بودنو میگیریو میشنوه و صبر میکنه.حتی شاید دیگه خانوادشم خسته شده باشن که یکی که سالها معلول باشه رو ازش پذیرایی کنن.........
اخه خیبری اهله دله به قوله حاج کاظم سوز داره دود نداره.خیبری با خدا معامله کرده نه با مردم.سهمشم از خوده خدا میگیره.
ما میتونیم از خودکاره داخله جیبموم بگذریم؟ لابد میگیم به ما ها چی میرسه. خیبری کسیه که از تمامه زندگیش گذشته از تمامه لذتاش گذشت نه به خاطره سهمه دانشگاه.
ماها تو فکره قیمت ماشینو ملکیم / اما خیبریه مرد به فکره اینه که از قافله جا مونده
لازمه این از خود گذشتگی ایمان غیره قابله تزلزل و اطمینانه که من و شمام داریم؟یا حق

