پس از تشکیل امپراطوری عثمانی و تصرف قسطنطنیه – استانبول بعدی - در 1453 توسط ترکان و از بین رفتن مسیر تجاری جاده ابریشم، روابط تجاری بین آسیا و اروپا با مشکل مواجه شد. از سوی دیگر رقابت بین تجار ونیزی و دیگر اروپائیان بر سر کالاهای گران قیمت شرق، ارو پائیان را به فکر یافتن راه های جدید تجاری در مناطق شرقی انداخت که منجر به آغاز دور جدیدی از استعمار در کشور های مسلمان بویژه ایران و هند شد.
در طول قرن پانزدهم پرتغالیها بیش از همه برای در دست گرفتن این تجارت مهم تلاش کردند. از این روی ناوگان های متعددی به همراه دریانوردانی چون " واسکو دوگوما" "بارتولو مئو دیاس" " پرودی کویلیان" برای شناسایی این مناطق به شرق و سواحل جنوبی افریقا، جنوب هند و عربستان فرستادند.
قبل از آمدن پرتغالیها، تجارت بحری مشرق در دست اعراب عمان و یمن بود ،پرتغالیها این تجارت را به زور از دست آنان گرفته و به مدت چند قرن در اختیار داشتند.
"آلفونسو آلفوکرک" دریاسالار معروف پرتغالی، حدود پانصد سال پیش، در سال 1507 برای اولین بار به جزیره هرمزوارد شد و حاکم جزیره را تحت فشار قرار داده و مجبور به پرداخت خراج به پرتغالیها کرد. وی در سال 1514مجددا به هرمز حمله کرد و جزیره را به تصرف کامل خود در آورد و سیف الدین حاکم هرمز را به صورت امیر خراج گزار پرتغال در راس حکومت هرمز گذاشت.
پرتغالیها مرتب بر میزان خراج هرمز می افزودند به طوری که میزان آن از 15 هزار به یکصد هزار سرافین رسید. در این دوره، از هرمز به عنوان شهری زیبا، پررونق ، مرفه و آسوده یاد شده است. تسلط پرتغالیها به هرمز برای اقتصاد ایران بسیار زیان بار بود. در همین زمان آلبوکرک دژی مستحکم در ساحل هرمز بنا کرد. این دژ به "قلعه پرتغالیها" معروف است. در پی حملات متعدد پرتغالیها به جزیره هرمز پیمان نامه ای بین ایران و پرتغال بسته شد.
بر اساس این پیمان ایران هرمز را به عنوان مستعمره پرتغال به رسمیت شناخت.این تسلط بر امور تجاری و اقتصادی هرمز تا دوره شاه عباس اول ادامه یافت.
سپاهیان شاه عباس به رهبری امام قلی خان در 1623 و به کمک انگلیسیها، پرتغالیها را از هرمز بیرون کردند و پرچم آنان را از فراز جزیره هرمز به زیر کشیدند.
در 1660 قشون عمان، مسقط را متصرف شدند. بدین ترتیب مهمترین سنگر پرتغالیها در دریای عمان از دست آنان خارج شد و بدین ترتیب سلطه پرتغالیها بر منطقه خلیج فارس پس از 150 سال خاتمه یافت.
حضور و اعمال پرتغالیها در هرمز و جزایر خلیج فارس در منابع متعددی از جمله کتابهای تاریخی، اسناد، سفرنامه ها و مقالات ذکر شده است در ادامه به ذکر برخی از این منابع در دو قسمت فارسی و عربی خواهیم پرداخت:
الف: منابع فارسی
وثوقی، محمد باقر، تاریخ مهاجرت اقوام در خلیج فارس «ملوک هرمز»، شیراز، 1380 499ص ، صص 306-365
حافظ نیا، محمدرضا ، خلیج فارس و نقش استراتژیک تنگه هرمز ، تهران، سمت، 1371، 536 ص، صص 219-225
دلدم، اسکندر، سلطه جویان و استعمارگران در خلیج فارس، تهران، نوین، 1363، 376 ص، صص 53- 90،
ویلسون، آرنولد، تاریخ خلیج فارس، ترجمه محمد سعیدی، تهران، 235ص. صص 76- 119،
میریان، عباس، جغرافیای تاریخی خلیج و دریای پارس، ایران، خرمشهر، کتابفروشی میریان، بی تا، 640ص، صص 132-133؛ 508-511
سدید السلطنه، محمدعلی، بندر عباس و خلیج فارس «اعلام الناس فی احوال بندر عباس»، تصحیح و مقدمه از احمد اقتداری، به کوشش علی ستایش، تهران، دنیای کتاب، 1368، 780 ص، صص 666- 667
سایبانی، احمد، از بندر جرون تا بندر عباس، تهران، چی چی کا، 1377، 415 ص، صص 57 – 58
نوربخش، حسین، خلیج فارس و جزایر ایرانی، تهران، سنائی، 1362، 448ص ، صص 209-214
مدنی، احمد، محاکمه خلیج فارس نویسان، تهران، توس، 1357، 166ص ، صص 93 – 101
اسدی، بیژن، خارجیان در خلیج فارس، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1384ش ، 140ص، صص11 – 26
ریشه های پیدایش منازعات ارضی در خلیج فارس، زیر نظر عبدالله جاسبی، تهران، دفتر فرهنگ مقاومت ئابسته بهدانشگاه آزاد اسلامی، 1380، 183ص ، صص25-29
شوشتر والسر، سیبیلا، ایران صفوی از دیدگاه سفرنامه های اروپائیان (1502-1722)، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران، امیر کبیر، 1364، 166 ص، صص 81 – 83
همایون، غلامعلی، اسناد مصور اروپائیان در ایران از اوائل قرون وسطی تا اواخر قرن هیجدهم، تهران، دانشگاه تهران، 1348ش، 238ص ، صص 39 – 47
جناب، محمدعلی، خلیج فارس نفوذ بیگانگان و رویدادهای سیاسی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، 1356ش، 176 ص، صص 8 – 11
مقتدر، غلامحسین، کلید خلیج فارس، تهران، 1333ش، 159ص، صص 15-32
ر. وادالا (نایب کنسول سابق فرانسه در بوشهر)، خلیج فارس در عصر استعمار، ترجمه شفیع جوادی، تهران، کتاب سحاب، ، 1356، 186 ص، صص 39-44
الهی، همایون، خلیج فارس و مسائل آن، تهران، قومس، ، 1369، 352 ص، صص 26-44
سردادور، ابوتراب، جنگ و عشق، تاریخ عصر شاه عباس کبیر ج 2، تهران، 969 ص.صص، 774- 792
سحاب، ابوالقاسم، تجدید عظمت ایران: تاریخ زندگانی شاه عباس کبیر، تهران، بنگاه مربی
1325،317ص، صص263 - 264
جعفریان،رسول، صفویه از ظهور تا زوال،تهران،1378،468 ص،صص137-139
افراسیابی، بهرام، خورشید عالی قاپو: شاه عباس، تهران، حمیدا،1376، ص 550، صص317- 320
محمد میرک بن مسعود حسینی منشی، ریاض الفردوس خانی، به کوشش ایرج افشار و فرشته صرافان، تهران، بنیاد موقوفات افشار،580 ص، صص424 -427
بیانی، خانبابا، تاریخ نظامی ایران جنگهای دوره صفویه، تهران، چاپخانه ارتش، بی تا،592ص، صص481 – 542
ویلسن ، سر آرنولد تالبوت، تاریخ خلیج فارس، ترجمه محمد سعیدی ،تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی 1988،ص333
ولایتی، علی اکبر، تاریخ روابط خارجی ایران در عهد شاه عباس اول صفوی، تهران 1374
وزارت امور خارجه دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی،299ص، صص91-127، مباحث تاریخی ج 4
...وخیر اندیش، عبد الرسول، جنگنامه قشم، ازسراینده ای ناشناس.وجرون نامه/سروده قدری
تصحیح و تحقیق محمد باقر وثوقی و عبد الرسول خیر اندیش، تهران،مرکز پژوهشی میراث مکتوب، ، 1384،صص 264و 47و(12) و 2 تصویر
قائم مقامی، جهانگیر، اسنادفارسی،عربی وترکی در آرشیو ملی پرتغال در باره هرموز و خلیج فارس جلد یکم – مدخل مساله هرموز در روابط ایران و پرتغال جلد دوم متن نامه های فارسی، تهران، ستاد بزرگ ارتشتاران 1354
فسایی، حسن حسینی، فارسنامه ناصری، تصحیح و تحشیه از منصور رستگار
اقتداری، احمد، هرمز و جنگ دریایی امام قلی خان سردار شاه عباس، بررسی های تاریخی
12/6 (1357/1978)، صص91-124
سدید السلطنه، محمد علی، آثار شهرهای باستانی سواحل و جزایرخلیج فارس و دریای عمان
تهران انجمن آثار ملی ،1969، ص 1136
فلسفی، نصر الله ، سیاست خارجی ایران در دوران صفوی، تهران سازمان کتابهای جیبی
1963، ص320
فسایی، حسن بن حسن، فارسنامه ناصری،تالیف: حسن حسینی فسایی،تهران انتشارات کتابخانه نسایی،ج2 صص 347-339-33-34،تصحیح از منصور رستگار،تهران امیر کبیر 1989
2 جلدی ج2:صص 7-868-872-2179
اسکندر منشی (1561-1634)، تاریخ عالم آرای عباسی،تالیف اسکندر بیگ ترکمان زیر نظر: ایرج افشار، تهران،امیر کبیر،1957 ،2جلدی، صص 607 – 608
تاریخ عالم آرای عباسی تالیف اسکندر بیگ منشی با تصحیح و ویراستاری محمد اسماعیل رضوانی، تهران دنیای کتاب 1999، 3جلدی ج:35 (1)-583 (1) – 52(2)587-1512-73-(1)و(2)1515-1824-35(1)
ماتوس، لوئیس، اسناد و روابط تاریخی ایران و پرتغال، تهران، مرکز اسناد و خدمات پژوهش ،2003، ص408 قسمت دوم ، ویراستار مهدی آقا محمد زنجانی
نوایی ، عبد الحسین، روابط سیاسی ایران و اروپا در عصر صفوی، تهران ویسمن ،1994،
ص 337، مجموعه تاریخ ایران و جهان جلد 3
قائم مقام، جهانگیر، مهرها ،توضیح وطغراهای ملوک هرمز . در بررسی های تاریخی ،8 /3(1352)، صص 43-58
مسائل هرمز در روابط ایران و پرتغال در بررسی های تاریخی
9/3،1974 صص: 211-280، 1974 9/4 صص: 247-286،9/5 : 225-258،9/6187-220،10/1 (1975) صص201-250،10/2 (1975) صص202-242
اسناد فارسی، عربی و ترکی در آرشیو ملی پرتغال در باره هرمز و خلیج فارس، تهران ،ستاد بزرگ ارتشتاران 1976، ص290
اسناد فارسی عربی و ترکی در آرشیو ملی پرتغال در باره هرمز و خلیج فارس، در بررسیهای تاریخی
12/2 (1977) صص123-164،12/3(1977) صص181-208
12/4(1977) صص193-214،12/5(1978) صص221-254
12/6(1978) صص189-224،13/1 (1978)صص193-218
13/2(1978) صص255-286،13/3(1978)صص235-280
سدید السلطنه ، محمد علی ، بندر عباس و خلیج فارس، تهران، ابن سینا 1963 ،2جلدی ج1: صص736و 85
سیووری، راجر مروین، ایران عصر صفویه، ترجمه و ویراستار : کامبیز عزیزی،تهران، نشرمرکز 1993،ص290
ستوده منوچهر و افشار ایرج، اسناد پادریان کرملی بازمانده از عصر شاه عباس صفوی،تهران، میراث مکتوب 2004،صص 22و 328
سید علی رئیسی، (1562-1498)، سیدی علی کاتبی، مرآه الممالک ،سفر نامه به خلیج فارس،هند، ماوراء النهر و ایران، تهران بنیاد فرهنگی ایران، 1976،ص223، ویراستار علی گنجه لی- محمد تفضلی
د سیلوا فیگوئرا گارسیا(1550-1624)، سفرنامه دن گارسیا ، سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول ، ترجمه و ویراستار: غلامرضا سمیعی ، تهران نشر نو 1984، صص 10 و 530
اروج بیگ بیات ، دن ژوان ایرانی ، تهران،تابان، 1338/1959، صص(6)و 425و (1) نقاشی 4 و نقشه 3،ویراستار: مسعود رجب نیا،انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، مجموعه ایران شناسی 18
وثوقی، علی اکبر، معرفی داستان جرون یا جرون نامه در فارس شناخت 4/2، (1379/2000)، صص59-77
ب: منابع عربی
جبارة البرغوثی، تاریخ الخلیج [الفارسی]، دمشق، دار کنعان،2005،166 ص.،صص - 50
ابحاث ندوة رأس الخیمة التاریخیة (مقالات کنفرانس رأس الخیمه در سال 1987)
الاستعمار البرتغالی فی الخلیج[الفارسی] و العلاقة بین الخلیج العربی و شرق افریقیا، امارات متحده عربی،1987،320 ص
صالح اوزبران (به ترکی)،ترجمه به عربی: عبدالجبار ناجی، الاتراک العثمانیون و البرتغالیون فی الخلیج [الفارسی] 1534-1581،بغداد، مکتبة الارشاد،1979،130ص
الخصوصی، بدرالدین عباس، دراسات فی تاریخ الخلیج[الفارسی] الحدیث و المعاصر (لجزء الاول)،کویت، ذات السلاسل،1984،235 ص،13 - 35
عبدالعزیز عبدالغنی ابراهیم، بریطانیا و امارات الساحل العمانی، بغداد، 1987،490ص ،11 – 42، تاریخ البرتغالیین فی الخلیج [الفارسی] (مذکرات دوارتی بربروسا وجون هیوفان لینخوتن و مقالة تشارلز بوکسر) (الموسوعة البرتغالیة)، ترجمه عیسی امین، بحرین،1996،154ص
یوم سقطت هرمز (مذکرات القائد البحری روی فیریرا اندرادی) (الموسوعة البرتغالیة)
ترجمه عیسی امین، بحرین،1996،171ص
تاریخ الخلیج [الفارسی] و البحر الاحمر (فی اسفار بیردو تیخسیرا) (الموسوعة البرتغالیة)
ترجمه عیسی امین،بحرین،1996،120ص
سخینی، عصام، ممکة هرمز اسطورة الخلیج التجاریة،امارات متحده عربی،1997،161 ص،57 – 118
الجیب،فوزیه، تاریخ النفوذ البرتغالی فی البحرین (1521 – 1602)، اردن،2003،288 ص
سلمان، محمد حمید، الغزو البرتغالی للجنوب العربی و الخلیج [الفارسی] فی الفترة ما بین 1507-1525
امارات متحده عربی، مرکز زاید للتراث و التاریخ،2000،346 ص.
عقاد، صلاح، التیارات السیاسیة فی الخلیج [الفارسی]،قاهره،1965،350ص، صص9 - 26
جمال زکریا قاسم، تاریخ الخلیج [الفارسی] الحدیث و المعاصر (المجلد الاول)، قاهره، دارالفکر العربی،465 ص، صص42 - 85
سالم مشکور، نزاعات الحدود فی الخلیج [الفارسی]، بیروت، 1993،167 ص، صص18 – 18 – 20
نوال حمزه یوسف الصیرفی، النفوذ البرتغالی فی الخلیج [الفارسی] (فی القرن العاشر الهجری – السادس عشر المیلادی)، ریاض،1983،218 ص
مهنا، محمد نصر،دلیل الخلیج [الفارسی] : دراسة فی تاریخ العلاقات الدولیة و الاقلیمیة، اسکندریه، جامعی الحدیث، بی تا،588ص، صص43 -
[External Link Removed for Guests]
خلیج همیشه فارس
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت
خلیج همیشه فارس
نام خليج فارس را حمايت کنيم
برای پيوستن به اين فهرست و اعلام جهاني آن، به آدرس زیر مراجعه کنید
[External Link Removed for Guests]
برای پيوستن به اين فهرست و اعلام جهاني آن، به آدرس زیر مراجعه کنید
[External Link Removed for Guests]
زندگی جز عبادت خدا هیچ نیست .
عشق به همدیگر نگاه کردن نیست ء عشق باهم به یک نقطه نگاه کردن است.
عشق به همدیگر نگاه کردن نیست ء عشق باهم به یک نقطه نگاه کردن است.
jeeerjeeerak نوشته شده:mozafar
از 28 سال پيش اين مساله داره پررنگ تر ميشه و حتي اگر بدونيد در کنسرت ابي در دبي آهنگ خليج هميشگي فارس اجازه اجرا نداشت .منظورم اين بود که اينا که مثلا نماينده ما ملت اريايي هستن اينجوري برخورد مي کنن چه برسه به عربهاي ....
تا اونجا که من اطلاع دارم در کنسرتی فکر کنم در سال2001 .2002 ابی ترانه خلیج رو در دبی می خونه قبلا هم بارها خونده البته این ترانه رو . اما این بار فرق داشت و وسط خوندن عرب ها کنسرت رو قطع میکنند و ابی رو بازداشت میکنند حتی !
_________________________________________
با هر نگاه , بر آسمان اين خاك , هزار بوسه مي زنم
نفسم را از رود سپيد و آسمان خزر و خليج هميشگي فارس مي گيرم
ترانه جاودانه خليج را سال ها پيش بزرگمردي فرياد زد كه اكنون يكي از برجسته ترين خوانندگان تاريخ موسيقي ايران به شمار مي رود. اسطوره اي كه بر قله آسمان موسيقي ايران سر سائيد , پرخروش رودي كه به درياي قلب بي شماري از ايرانيان جاري شد و پرطپش قلبي كه به عشق ايران طپيد.
او آنجا كه بايد با علشقانه هايش , با "طپش" , با "ستاره دنباله دار" و با "خورجين" شقايق را نيز عاشق كرد ... آنجا كه بايد با "مولاي سبز پوش" , با "گل سرخ" و با "هلا" آژنگ بر رخ خودكامگان پديد آورد.او خليج را آنچنان با افسونگر صدايش بر كوه تاريخ كوبيد كه پژواكش خود فريادي است رسا در گوش آنان كه گستاخانه خليج فارس را از آن خود مي خواهند.او با خليج كبوتر صدايش را بي پروا پرواز داد تا بر آسمان آبي اين خاك رنجديده بال گسترد و خورشيد هزار پاره عشق را ديگر بار بر بلنداي خاك وطن بياويزد.
ابي از معدود هنرمنداني است كه در دوران ارعاب و خفقان از عشق و آزادي خواند , در دوراني كه بسياري از مدعيان امروزين آزادي و وطن پرستي در نبود شبكه هاي ماهواره اي و شبكه جهاني اينترنت سر در لاك خويش داشتند يا آن كار ديگر مي كردند!... و ترانه خليج يكي از آثاري است كه در همان دوره به اجرا درآمد.در طي اين سال ها به جرات مي توان ادعا نمود كه اين ترانه يكي از معروف ترين و همه گيرترين ترانه هاي ملي ميهني در طول تاريخ موسيقي ايران است.اما براي بررسي سناريوي خليج و روشن ساختن مسائل و اهدافي كه در پشت پرده جريان داشت نياز به شناخت عوامل و نقش آفرينان اصلي اين سناريو و نيز تجزيه و تحليل كنش و واكنش اين عوامل تا قبل از شانتاژ رسانه اي خليج مي باشد كه در ذيل بدان خواهيم پرداخت.هر چند در شرايط حاضرنكته اي كه بسيار حائز اهميت است وفاق و يكپارچگي در ميان مخاطبين ترانه نوين بيدار و متعهد است و گروهي از علاقمندان بر اين عقيده اند كه نبايد با طرح مسائلي كه سبب جدايي و دوري گزيدن مخاطبين از هم مي گردد به آتش اين اختلاف دامن زد اما به هر حال و متاسفانه ماجراي خليج رخ داده و دست آويزي براي مغرضين ناآگاه گرديده است كه در كمال بي انصافي يك طرفه به قاضي رفته و راضي باز مي گردند و به صور ناپسند مختلفي اين مسئله را هر از چند گاهي پيش كشيده و موجبات دلخوري و كدورت هواداران بي شمار ابي عزيز را فراهم مي آورند.يك بار و براي هميشه حقايق اين سناريوي تلخ را بازگو خواهم نمود و اميد آن دارم كه وجدان هاي بيدار و استدلال پذير پرداختن به اين امر را با ديد مثبت نگريسته و به اين نكته اساسي توجه داشته باشند كه جهت رسيدن به يگانگي و يكپارچگي حقيقي بايد به بطن اختلاف نظرات پرداخت و آن را حل و فصل نمود نه اينكه آنرا موقتاً به بوته فراموشي سپرد يا در قبال آن تنها سكوت نمود.
نقش آفرينان اصلي در سناريوي خليج :
- عزت اقبالي ملقب به داريوش ... اسطوره موسيقي پاپ ايران, ياور هميشه مومن و نقطه عطف صدا – فعال اجتماعي.
- عباس بختياري ملقب به عباس سبيل! و عباس شش انگشتي!... مديريت فرهنگسراي پويا با سوابقي نه چندان پاك و روشن – ساكن فرانسه(پاريس) – كنسرت گذار و مدير برنامه هاي آقاي داريوش در اروپا.
- شهرام همايون ... همسر سابق خانم بدري همت يار ملقب به عمه ملوك! – مديريت شبكه ماهواره اي بيست و چهار ساعته كانال يك.
- ضيا آتاباي ملقب به زاپاتاي! و زنگالو! ... مديريت شبكه ماهواره اي NITV – خواننده درجه سوم موسيقي پاپ در گذشته اي نه چندان دور.
و
- ابراهيم حامدي ملقب به ابي ... اسطوره موسيقي پاپ ايران, آقاي صداي ايران و صدايي به وسعت درياها – خواننده ترانه جاودانه خليج.
بيشتر بدانيم!
آقاي شهرام همايون يكي از نقش آفرينان اصلي سناريوي خليج بود.شخصيتي چند رنگ و بي اغراق بسيار زبان باز , مستور در قباي سياست و وطن پرستي از نوع آخرين لحظه اي و هر لحظه اي!كه سابقه عناد وي با ابي عزيز از خيلي پيش تر از ماجراي خليج براي كليه طرفداران ابي عزيز روشن بود.ايشان از هنگامي كه در تلويزيون پارس به عنوان مجري برنامه آخرين لحظه فعاليت داشت و سپس از بدو تاسيس شبكه ماهواره اي كانال يك با شيوه اي ناپسند هر گاه سخن از موسيقي به ميان مي آمد همواره يا از كنار نقش غير قابل انكار ابي عزيز در اين عرصه مي گذشت يا در حركتي وقيحانه تر به بي تفاوتي اكتفا ننموده و به بدگويي از وي مي پرداخت.در تلويزيون ايشان كه پس از بند و بست هاي فراوان و پس از اختلافات مالي با تلويزيون پارس متولد گرديد هم در برنامه اي تحت عنوان بي ربط ترانه هاي درخواستي ! هرگز ترانه اي از ابي عزيز پخش نگرديد!گويا يك نفر هم ترانه اي از ابي عزيز را درخواست ننموده است!كه در مقايسه با كليه تلويزيون ها مضحك تر به نظر مي رسد!آقاي همايون با زبان بازي ويژه خود بارها و بارها پيش از سناريوي خليج نيز بي شرمانه ابي عزيز را مورد حمله هاي كلامي قرار داد كه نمونه اش پرداختن به جزئيات كنسرت ابي عزيز در كلن آلمان بود كه درگيري مابين چند تماشاگر حاضر و شكسته شدن چند شيشه را مستمسك قرار داده و طي چندين برنامه در چند شب متوالي و به نحوي بسيار مزورانه و ناجوانمردانه سيلي از اتهامات و دشنام ها را متوجه ابي عزيز نمود و حتي ادعا كرد كه سبب درگيري چند تماشاچي با يكديگر به دليل درخواست ابي عزيز مبني بر دريافت حق الزحمه بيشتر از قراردادش بوده است!همه اينها به قبل از سناريوي خليج و كنسرت مشترك ابي عزيز و داريوش مربوط است و به راحتي مي توان استنباط نمود كه پس از شعله ور شدن اختلافات ابي عزيز و داريوش نقش اين شخص معلوم الحال در آن ميانه و پس از آن چه مي توانست باشد و چه عوايدي شامل حال وي مي گرديد!از جمله حضور داريوش در همين شبكه پس از آن بلواي تاريخي!و به پاس خوش خدمتي اين آقا.
آقاي عباس بختياري كه گويا در گذشته اي نزديك در يك اتاق تنگ و ترش كه نام آن را فرهنگسراي پويا گذاشته بود به فروش چاي و كتاب اشتغال داشت , به ناگهان طي چندين فقره زد و بند و رانت خواري هاي كلان صاحب منصب و اسموكينگ پوش شد و پريدن در رودخانه سن به خاطر چند فرانك ناقابل را از خاطر مبارك محو نمود و در جرگه رجال درآمد نيز از پارامترهاي اصلي اين نامعادله بود و نقش منفي خويش را از طريق نفوذي كه بر روي داريوش داشت اعمال نمود.براي آگاهي از ميزان نفوذ اين آقا بر روي داريوش به ذكر اين مثال بسنده مي كنم كه در مجادله اي كه بر سر ترانه "حركت از اين بيش شتابان كنيم" كه نام آقاي بختياري به ناحق در كنار محمد شمس به عنوان آهنگ ساز درج شده بود داريوش طرف آقاي بختياري را گرفت!(براي آگاهي بيشتر از گذشته و حال آقاي بختياري و بده بستان هاي اين آقا با حكومت داخل ايران و... مي توانيد به پايگاه پناهجو و مقالات تحليلي آقاي بهمنيار مراجعه فرماييد.)
و اما آقاي ضيا آتاباي!مديريت اولين شبكه بيست و چهار ساعته ماهواره اي فارسي زبان كه با خوش خيالي محض هنگامي كه در ابتداي كار خود را در اين عرصه تنها و بي رقيب يافت آنچنان تاخت كه سرنگون گرديد!!سفارش توليد و ساخت ديش ها و رسيورهاي مارك دار! انتشار كارت هاي ماهواره اي و آرم هاي گوناگون و... تا از اين طريق با توجه به خلايي كه در داخل كشور و اروپا نشينان وجود داشت و وي به خوبي به آن پي برده بود پول هاي كلاني به جيب بزند!هر چند كيسه بزرگي كه دوخته بود تحت شرايطي كه بعدها پديد آمد هرگز پر نگرديد و تهديدهاي وي به بالا رفتن گريه ها!! و كارتي شدن شبكه و... مثمر ثمر واقع نشد!رداي سياست هم بر تن وي بسيار گشاد است!فردي كم سواد و عاري از هر گونه بينش سياسي و اجتماعي, تند خو و دموي مزاج و زود رنج و در عين حال بسيار ظاهرپرست و احترام طلب و مهم تر از همه در صف نخست عشاق سينه چاك دلار!در عرصه هنر هم خوشبختانه حرفي براي گفتن ندارد وگرنه...!!!خواننده درجه سه آهنگ هاي آنچناني مانند: زنگالو , رينگو , حسني بده , خالو احمد و ...!!شيوه نخ نما شده آتاباي مبني بر ايراد تهمت و ناسزاست. همان شيوه اي كه وي در قبال گوگوش و داريوش و ابي عزيز و ديگراني كه به نوعي به خواسته هاي او گردن ننهادند به كار گرفت و با سوء استفاده از احساسات سطحي و لحظه اي عوام الناس سعي در پر نمودن كيسه خود نمود.لابد به خاطر داريد كه ايشان براي آگهي كنسرت خانم گوگوش تقاضاي پنج هزار دلار نموده و پس از آنكه با مخالفت كنسرت گذاران مواجه شد رسماً تهديد نمود كه يا پنج هزار دلار يا اينكه از روش خودم استفاده مي نمايم و چندين برابر آن مبلغ را به چنگ مي آورم!و عجبا كه پس از مخالفت دوباره كنسرت گذاران خانم گوگوش طي چند برنامه به وعده خود جامه عمل پوشانيد و از طريق تهمت وطن فروشي و خيانت به گوگوش موفق شد حدود چهار برابر آن مبلغ را از مردم هميشه در صحنه!جمع آوري نمايد!اما يكي از مسائلي كه مستقيماً به سناريوي خليج مرتبط مي شود رابطه تيره و تار آتاباي با داريوش از چند ماه قبل از برگزاري كنسرت مشترك چهارم جولاي است.پس از حضور داريوش در تلويزيون ITN در حدود چند ماه پيش از كنسرت مزبور, داريوش در مصاحبه با حميد شب خيز و در رابطه با تلويزيون هاي ماهواره اي چنين گفت:"شبكه هاي تلويزيوني خارج از كشور همه در حق مردم جنايت كردند و آن اولي(NITV) اين جنايت را آغاز نمود."آتاباي بلافاصله در يك موضع گيري شديداً پرخاشگرانه و انفعالي دشنام هاي لا ينقطع خود را نثار داريوش نموده و وي را متهم به دروغگويي و خيانت به وطن نمود و خطاب به داريوش از وي خواست كه ديگر خفه شود و لاف وطن پرستي نزند(عين كلام آقاي آتاباي). پس از مدتي ناسزاگويي به داريوش در برنامه هاي مختلف , پخش ترانه هاي داريوش از شبكه قطع گرديد و در اقدامي مزورانه تر پخش ترانه هاي ابي عزيز به چند برابر گذشته رسيد!... كمي ديرتر باز هم به آقاي آتاباي بر مي خوريم ... شخصيتي كه از رقاصي و قر دادن هاي آنچناني تا سياست و رياست و كلاه گيس و كت و شلوار و كراوات هاي رنگارنگ مد روز را در چند سال اخير تجربه نمود و در روياي بلند پروازانه خود به دايه مهربان تر از مادر ملت ايران مبدل گشت!
ريشه اصلي سناريوي خليج به كنسرت مشترك چهارم جولاي ابي عزيز و داريوش باز مي گردد.ظريفي در همان هنگام پيش بيني مي كرد كه محال است ابي و داريوش در دوبي و در كنار هم بر روي صحنه ظاهر شوند!و چنين استدلال مي نمود كه عوامل آشكار و نهان حكومت اسلامي از اين امر ممانعت به عمل خواهند آورد و ديديم كه به راستي نيز چنين شد!... در اقدامي زيبا و كم سابقه قرار بر اين شد تا يك بار ديگر دو اسطوره هميشگي موسيقي ايران , ابي و داريوش باهم و در كنار هم به اجراي برنامه بپردازند.همانقدر كه شنيدن اين خبر براي تمام مخاطبين راستين و بيدار ترانه نوين جالب و مسرت بخش بود براي عده اي كه همواره منافع خود را در گرو تفرقه افكني و نفاق و جدايي مي جويند, ثقيل و زجرآور بود.از سوي ديگر زماني كه خبر برگزاري اين كنسرت آن هم در دوبي به گوش سران حكومت اسلامي رسيد تنها خدا مي داند كه چه در دلشان گذشت!ايشان كه از آهنگ ضبط شده نون و پنير و سبزي نگذشتند چگونه مي توانستند در برابر اجراي نفس در نفس آن توسط اسطوره هاي ياد شده و در حضور جمع كثيري از مردم داخل كشور بگذرند؟؟در ابتدا پس از مدتي رايزني, شبكه هاي ماهواره اي مختلف اعم از سياسي و غير سياسي شروع به كارشكني در برابر كنسرت چهارم جولاي در لس آنجلس نموده و حتي شايعه كردند كه قرار است در روز چهارم جولاي در فوروم(محل برگزاري كنسرت) بمب گذاري صورت گيرد!و مصرانه از مردم خواستند كه به خاطر حفظ جانشان!از شركت در اين كنسرت صرفنظر كنند و تا حدود كمي هم در اين مغلطه توفيق يافتند و از گنجايش پانزده هزار نفري فوروم نزديك به سيزده هزار نفر به استقبال آن كنسرت شتافتند هر چند همگان بر اين انديشه بودند كه حتي گروهي از مردم پشت درهاي بسته خواهند ماند!از جمعيت حاضر نيز عده اي پس از تشكيك فراوان و در همان روز موعود طاقت از كف داده و در محل برگزاري كنسرت حاضر شدند و نخواستند كه اين رويداد به راستي بزرگ و بي نظير در تاريخ موسيقي ايران را از دست بدهند و شاهد بوديم هنگامي كه داريوش به حكم قرعه كنسرت را آغاز نمود بسياري از نشيمن ها خالي از جمعيت بود و كم كم بر تعداد مردم افزوده گشت و كنسرتي بي نظير در فضايي مملو از دوستي ها و احترام متقابل برگزار و موجب سرور و شادماني دوستداران ترانه بيدار و مجريانش گرديد.
ابي و داريوش, داريوش و ابي, با هم و در كنار هم.به راستي صحنه زيبايي بود.فارغ از هر گونه مسائل تكنيكي صرف همين با هم بودن بسيار پر معنا و زيبا و چشم نواز بود و شايد همين امر سبب شد تا كج انديشان و مغرضين بر شتاب حركات تخريب كننده خود بيافزايند و دستهاي پنهان از آستين ها بيرون شده و مشغول توطئه پردازي شوند كه هدف اصلي اين توطئه در آن هنگام عقيم گذاردن كنسرت مشترك در دوبي و در حضور مردم مشتاق داخل ايران بود كه شوربختانه به هدف شوم خود نيز رسيدند...اما چگونه؟؟؟
در ادامه كنسرت هاي مشترك ابي عزيز و داريوش قرار بر اين بود كه كنسرتي هم در دوبي براي هموطنان داخل كشور اجرا شود و بنا بر همين صحبت هاي لازم انجام گرفت و شهرام شفايي كه پيش از آن نيز به كرات براي ابي و داريوش در دوبي كنسرت گذاشته بود اين بار نيز اين مسئوليت را عهده دار گرديد و بر طبق مفاد موافقات به عمل آمده مابين ابي عزيز و داريوش از جمله رعايت مساوات در تمامي مراحل كنسرت اعم از تعداد اعضاي اركستر, نداشتن مهندس صدا و حتي در تبليغات و از طرفي بين شهرام شفايي و مسئولين عرب برنامه, آقاي شفايي به تداركات اوليه براي برگزاري كنسرتي بسيار با شكوه همت گماشت.
اما توطئه مخفي دشمنان تا حدودي به بار نشست و آقاي داريوش كه پس از عقد قرارداد اوليه جهت اجراي كنسرت در سوئد به سر مي برد طي تماسي با آقاي شفايي اعلام نمود كه حاضر نيست با شرايط قرارداد اوليه به اجراي كنسرت بپردازد و خواهان آن شد كه با اركستر خود و با تعداد بيشتري اعضا نسبت به موافقات اوليه و مهندس صدا به دوبي سفر نمايد و از شفايي خواست تا هزينه سفر وي و اعضاي اركسترش را از سوئد به دوبي متقبل شود و ... شفايي و مسئولين عرب برگزار كننده كنسرت زير بار نرفته و لاجرم نام داريوش را از فهرست كنسرت خارج و در دعوتنامه اي كه به طور رسمي از سوي مقامات دولت امارات متحده عربي به مناسبت آغاز جشنواره سالانه مغازه گردي(shopping festival) براي ابي عزيز ارسال گرديد نامي از داريوش به چشم نمي خورد و در اين دعوتنامه سمبليك از ابي عزيز دعوت گرديد تا در شب آغاز جشنواره به اجراي برنامه بپردازد.از آن سو داريوش كه چنين ديد به خواهرزاده اش كه مقيم دوبي مي باشد پيغام داد تا نزد كنسرت گذاران رفته و مجدداً از سوي وي اعلام نمايد كه حاضر به اجراي كنسرت با همان شرايط قبلي است اما متاسفانه اين بار مسئولين عرب برگزار كننده كنسرت به سبب خلف وعده قبلي داريوش به اين خواسته تن در نداده و بر اجراي تك نفره ابي تاكيد نمودند.
مشاهده مي كنيد كه تا اينجاي داستان نه از جمهوري اسلامي خبري هست و نه از خليج هميشگي فارس!اما واكنش داريوش به راستي حيرت انگيز بود. وي با مساعدت آقاي بختياري و او نيز به نوبه خويش با رفقايش در داخل كشور اطلاعيه اي منتشر و طي حركتي مزورانه و ناروا با ذكر جملاتي كنسرت مزبور را به جمهوري اسلامي منتسب دانست و چنين عنوان كرد:"من مصالح ميهن را با هيچ چيز تاخت نمي زنم!و چون بوي جمهوري اسلامي را از اين كنسرت استشمام كردم آن را تحريم مي كنم" و جالب تر آنكه وي اين اطلاعيه را علاوه بر همايون در كانال يك به NITV و آتاباي كه تا پيش از آن به ناسزاگويي به شخص ايشان مشغول بود سپرد!تا ذره اي شك و شبهه در مورد تصنعي بودن اين حركت در دل انديشمندان باقي نماند.آتاباي و همايون نيز در اقدامي هماهنگ اما با اهدافي متفاوت و با شدت هر چه تمامتر به ابي عزيز حمله نموده و او را مورد شنيع ترين توهين ها و دشنام ها قرار دادند و براي اينكه سطح برنامه مبتذلشان را به برنامه هويت در سيماي جمهوري اسلامي ارتقا داده و از قافله جا نمانند از ايراد ناسزاهاي سياسي و ابي را مزدور و جيره خوار جمهوري اسلامي خواندن پا را فراتر گذاشته و اتهاماتي چون اعتياد, مشروب خواري, روابط نامشروع و... را نيز در دستور كار خويش قرار دادند!و ابي عزيز ناگزير در دو شبكه طپش و پارس از طريق تلفن مجبور به بازگويي حقايق گرديد و گفت آنچه را كه گفتني بود.
تا اينجاي قضيه صحبتي از خليج و خواندن يا نخواندن آن در دوبي نبود!چرا كه فهرست آهنگ هاي اجرايي ابي و داريوش در كنسرت هاي مشتركشان از پيش مشخص بود و ترانه خليج در اين فهرست قرار نداشت و ادعاي آن گروه كه انصراف!داريوش از كنسرت دوبي را عدم خواندن ترانه خليج توسط ابي مي دانند بسيار نابجا و كودكانه است چرا كه نه تنها اين ترانه در فهرست قرار نداشت بلكه در سال قبل از آن نيز ابي اين ترانه را در دوبي اجرا ننموده بود و اين, موضوعي نبود كه از نگاه داريوش مخفي مانده باشد.پس اصلاً قراري بر اجراي ترانه خليج نبود تا لغو آن سبب انصراف داريوش شود.شهرام شفايي و ديگر عوامل كنسرت گذار هم كه بارها كنسرت هاي مختلفي براي كليه خوانندگان در دوبي گذاشته و مي گذارند و اگر بخواهيم ايشان را مامور جمهوري اسلامي قلمداد كرده و هر هنرمندي كه در دوبي كنسرت دارد را به بهانه هاي واهي و خيالي كه اسپانسر فلان برنامه شركت پسته رفسنجان!!و... است مزدور جمهوري اسلامي برشماريم بايد تمام هنرمندان را دست نشانده و مواجب بگير جمهوري اسلامي بدانيم چرا كه منهاي داريوش (بعد از اين بلوا) و مهرداد, اكثريت قريب به اتفاق هنرمندان همواره در دوبي برنامه دارند و جالب اينكه تعدادي از ايشان هم به طور دائم!!اينهم سياهه تعدادي از مامورين جمهوري اسلامي!: ستار, مهستي, حميرا, گوگوش, معين, عارف, سياوش قميشي, منصور, شهرام شب پره , شهره , ليلا فروهر, اندي , نوش آفرين و و و...!!!به راستي چنين طرز تفكري سطحي و كودكانه يا به نوعي مغرضانه و كينه توزانه نيست؟؟
پس اگر صورت مسئله را به دو قسمت تقسيم كنيم يكي اصل حضور و اجراي كنسرت در دوبي است كه شرح آن رفت و ديگري نخواندن ترانه خليج...آتاباي و همايون خيلي زود پس از سخنان ابي عزيز تغيير موضع داده و اطلاعيه داريوش و قضيه جمهوري اسلامي را كه خود نيز به واهي بودن آن يقين داشتند كنار نهاده و به بند دوم مسئله پرداخته و با چرخشي قابل پيش بيني نخواندن ترانه خليج توسط ابي عزيز در دوبي را مستمسك قرار داده و به حملات مذبوحانه خود شدتي مضاعف بخشيدند... و جالب تر اينكه داريوش هم اصلاً پيگير اقدام قبلي خود نشده و هيچگاه سخني در اين باب بر زبان نياورد!... و بالطبع مي رسيم به دلايلي كه ابي عزيز با استناد به آنها از خواندن اين ترانه در دوبي صرفنظر نمود.
شايد لازم به ذكر نباشد كه خواندن يا نخواندن ترانه خليج در دوبي توسط يك هنرمند سنديتي بر احقاق موجوديت تاريخي خليج هميشگي فارس نخواهد داشت و با نخواندن اين ترانه در دوبي خليج فارس به خليج العربي تبديل نخواهد گرديد.خليج فارس هميشه خليج فارس بوده, هست و خواهد بود و اين واقعيتي است غير قابل انكار و بي نياز از هر گونه اثبات... آفتاب آمد دليل آفتاب... ضمن اينكه يادآوري اين نكته را لازم مي دانم كه اين ترانه حماسي براي مردم ايران و خاك كشور ايران سروده شده تا عرق وطن پرستي را جلوه گر نمايد و عشق به وطن را به معنا بكشد كه اين وطن تنها خليج فارس نيست, بلكه خزر, البرز و كلاً تمام نقاط ايران را شامل مي شود.
خليج فارس بر اساس يك بدعت نادرست و طي يك توطئه تاريخي در امارات متحده عربي به خليج عربي معروف گرديده همانگونه كه اروند رود به شط العرب در عراق و... مهم آن است كه خليج فارس در تمامي اطلس ها و نقوش جغرافيايي معتبر دنيا به همين نام ناميده شده است.جالب تر آنكه دانشمندان و علماي منصف عرب نيز خود بر نام زيباي خليج فارس صحه مي نهند و حتي در موزه هاي امارات در تمامي نقشه هاي بازمانده از گذشته نام سينوس پركوس كه برگردان يوناني خليج فارس است جلب نظر مي نمايد.تسميه خليج فارس بدين نام با توجه به اينكه ايران گودترين و پرآب ترين بخش خليج را در اختيار دارد و با در نظر گرفتن جمعيت هفتاد ميليوني ايران در قبال ده ميليون اعراب همسايه در حاشيه خليج فارس و ساحل دوهزار كيلومتري ايران و تعلق اكثريت جزاير واقع در اين منطقه به خاك ايران امري است بديهي و بي نياز از ايراد دليل.

پیشنهاد میکنم این متن رو حتما بخوانید
نه تنها تمامي مورخين, جغرافي دانان و حتي مفسرين و علماي دين و دانشمندان عرب در سال هاي قبل از توطئه بلكه در سال هاي پس از مصوبه اتحاديه عرب(۱۹۶۰ ميلادي) و حتي در سال هاي اخير بر اصالت و تاريخي بودن نام خليج فارس تاكيد كرده اند و تغيير آن را غير علمي و غير تاريخي و مغرضانه خوانده اند.مجله الاهرام در شماره ۲۱۹ مورخ اگوست ۲۰۰۱ متن كامل مصاحبه آقاي مجدي عمر معاون اول سابق شوراي دفاع ملي مصر را به چاپ رسانده است. وي در بخشي از سخنان خود چنين مي گويد:"نسل من به خاطر دارد كه ما در ايام مدرسه در كتب درسي و نقشه ها با لفظ خليج فارس سر و كار داشتيم ولي بعد از مدتي به آن خليج عربي!اطلاق كرديم.اين غير منطقي, رذالت و پستي است!اينكه چند كشور عربي در اطراف آن باشند دليل نمي شود كه نامي تاريخي و مقبول را تغيير دهيم و حال براي آنكه خود را از اين مخمصه نجات دهيم فقط آن را خليج مي ناميم, كدام خليج؟؟مگر خليج بدون نام هم مي شود؟؟!".
در كتاب تطوير العلاقات المصريه الايرانيه (مجموعه نويسندگان) چاپ موسسه مطالعات سياسي و استراتژيك الاهرام ۲۰۰۲ قاهره در صفحه ۱۹۰ به نقل از آقاي عبدالمنعم سعيد رئيس مركز تحقيقات سياسي و استراتژيك الاهرام چنين آمده است:"به صراحت تمام بگويم هيچ مدرك و سند تاريخي نديدم كه نام خليج فارس را بتوان مستند به آن تغيير داد.تمام نقشه ها و كتب تاريخي و حتي در بعضي از سخنراني هاي ناصر(رهبر فقيد مصر) در بحران انقلاب از خليج فارس صحبت شده است.اگر تغيير نام خليج باعث كدورت مردم ايران است چرا به حقيقت اعتراف نمي كنيم؟!".
بشاري در كتاب احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم (۱۹۰۶) وجه تسميه خليج فارس را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي دهد و مي نويسد:"اگر گفته شود براي چه درياهاي عجم را هفت گانه دانسته اي منظور از درياهاي هفت گانه فارس عبارت است از خليج فارس, درياي قلزم, درياي يمن, درياي حبشه, درياي زنگ, درياي هند و درياي چين كه در آثار مختلف از آنها نام برده مي شود.بعد از آن كه چنين گفتي خداوند خطاب به آنها فرموده به آنچه را كه خود مي شناسند آن را.اشاره به آيه بيستم از سوره مباركه الرحمن قرآن مجيد كه گويد:خداوند دو دريا را روانه كرد. و ابن الفقيه و شهاب الدين احمد النويري آن دو دريا را به درياي فارسي و درياي رومي معرفي كردند.جواب آن از دو جهت است يكي اينكه اعراب كه به فارس سفر مي كرده اند نمي ديدند مگر آنچه را عمربن خطاب گفته است كه: همانا من دادگري را از كسري (انوشيروان عادل) آموخته ام و ياد مي كند از شكوه او و نيكي اخلاقش.ديگر آنكه اگر كسي به هگر و آبادان بخواهد برود ناچار است از درياي فارس و كرمان و تيزمكران بگذرد و آيا نمي بينيد كه بيشتر مردم آن دريا را از حدود يمن, بحر فارس مي نامند و بيشتر كشتي سازان و كشتي رانان آن ايراني هستند و آن دريا از عمان تا آبادان است با عرض كم و مسافر در آن ناپديد نمي شود".
ابو عبدالله زكريا بن محمد بن محمود القزويني متوفي به سال ۶۸۲ هجري كه از علماي برجسته اسلامي است در كتاب معروف آثار البلاد و اخبار العباد در توجيه تسميه منطقه فارس و درياي منتسب بدان و همچنين در اهميت سرزمين فارس چنين مي نويسد:"سرزمين مشهوري كه شرق آن را كرمان و غربش را خوزستان و شمالش را خراسان و جنوبش را دريا احاطه كرده است, به نام فارس بن اسور ابن سام بن نوح(ع) ناميده مي شود ... و در تاريخ آمده است كه همانا ايرانيان چهار هزار سال بر امور عالم پادشاهي كردند, اول آنها كيومرث بود و آخرشان يزدگرد فرزند شهريار كه در محاربه با عمربن خطاب در مرو به قتل رسيد.آنان سرزمين ها را آبادان كردند و بندگان را بهره مند ساختند".
دانشمند شهير عرب جرجي زيدان در جلد دوم از كتاب ارزشمند تاريخ التمدن الاسلامي ضمن بيان ابعادي كه بحر فارس در نظر جغرافي نويسان قديم داشته, استفاده از آن تركيب را به قرون سوم تا ششم هجري منتسب دانسته و تعبير امروزي نام درياي جنوبي ايران را خليج فارس مي داند.
و...
در قرن حاضر با توسعه معلومات جغرافيايي همراه با چاپ نقشه هاي بسيار به زبان هاي مختلف, تركيب خليج فارس مورد استعمال جهاني دارد چنانكه در انگليسيPersian Golf , در فرانسه Persique Golfe , در فارسي خليج فارس, در روسي Persidski Zaliv , در تركي Korfozi Farsi و در ژاپني Perusha Wan و به همين گونه با اندك تغييري در تقدم و تاخر, اجزاي اين تركيب در تمام زبان هاي دنيا جاي دارد.
پس چرا بايد بي جهت باعث دامن زدن به اين مسئله شد؟چرا بايد رسم ميهمان نوازي را بر هم زده و ايجاد تشنج مضاعف نمود؟از اين نكته نبايد غفلت كنيم كه بنا به شرايط فعلي اين سرزمين دوبي يكي از معدود اماكني است كه ميعادگاه هنرمندان در تبعيد با عاشقان داخل كشور است... دوبي دختركان معصوم اين آب و خاك را به سوي خود نمي خواند بلكه شرايط مخوف داخل كشور ماست كه ايشان را به آن سمت سوق مي دهد و نه دوبي بلكه تركيه و كشورهاي اروپايي نيز از اين مسئله مستثني نيستند و اين مصيبت از سال هاي طولاني گذشته نيز مبتلا به جامعه محنت زده ما بوده و كماكان نيز هست و سطحي نگري است اگر بيانديشيم با نيامدن هنرمندان به دوبي اين فتنه ريشه كن خواهد شد, چرا كه اصولاً ريشه در جاي ديگري است و توسط ديگران آبياري مي شود.ابي مابين يك دو راهي قرار داشت يا بايد از خواندن ترانه خليج براي اهدافي بزرگتر چشم مي پوشيد يا به خواست زورگوياني كه با اهداف ديگري پيگير ماجرا بودند گردن مي نهاد و يكبار براي هميشه اين ترانه را در دوبي اجرا مي نمود و نتيجتاً... نيامدن به دوبي براي هميشه و محروم كردن خيل مشتاقان و عاشقانش از ديدار خويش, جواناني كه روياي حتي يك لحظه ديدار او را در دل مي پرورند ... يا آمدن و سكوت در مورد ترانه خليج فارس.سكوتي بدان معنا كه خود گوياي همه حقايق است.ابي عزيز مدتي است كه ترانه خليج را در دوبي اجرا نمي كند اما اين هرگز بدان معنا نيست كه وي در دوبي ترانه اي موهوم به نام خليج عربي را زمزمه مي نمايد!!!سكوتي گويا در قبال اين مسئله بسيار زيباتر و منطقي تر است تا بخواهند به صرف كسب نام و اعتبار و مطرح شدن و برسر زبان افتادن به دوبي رفته و ترانه هاي ريتميك قر كمري مانند"خليج فارس خومونه!" را بخوانند و ابهت و جلال خليج فارس را به سخره گيرند و ابلهان هميشگي!هم در مقايسه اي از جنس خودشان!براي ايشان كف بزنند و هورا بكشند و اوج هيجان وطن پرستي!خود را متجلي سازند!ابي و شهرت بي همتايش و ترانه خليج با آن ابهت و عظمت و از اين سو...؟! و كيست كه بپرسد چرا همه پس از ابي به ياد خليج هميشگي قارس افتاده و درد خليج بر جانشان مستولي شده است؟؟!
البته پرواضح است كه تمامي ابناء بشر با عشقي آميخته در رگ و پي شان قد مي كشند و اين عشق همانا عشق به وطن و خاك مادري است.ابي و ديگر هنرمندان ما نيز هرگز عاري از اين عشق پاك نبوده و نيستند و هرگز نمي توان به صرف سكوت كسي را متهم به وطن فروشي نمود.
موسم حج را به خاطر آوريد... مگر ما ايرانيان شيعه نيستيم و به ولايت مطلقه مولاي متقيان علي(ع) اعتقاد راسخ نداريم؟؟پس چگونه است كه در موسم حج و در عربستان كه ام القراي جهان اسلام است در قبال اين حقانيت خود مهر سكوت بر لب مي نهيم و در مناسك حج فرياد بر نمي آوريم كه ايها الناس عمربن خطاب حق مسلم علي(ع) را پايمال نمود؟؟؟چرا؟مگر عشق به علي فقط گاهي كه در ايران به سر مي بريم در دل هاي ماست و در عربستان از دلهامان رخت بر مي بندد؟پس چرا سكوت؟آيا نه به اين دليل است كه مي انديشيم شرايط براي اين كار مهيا نيست و اين عمل از جانب ما نه تنها حقيقتي را صحه نمي گذارد بلكه تنها باعث تشنج و دوري بيشتر مسلمانان از يكديگر و محروم شدن از شركت در مناسك روحاني حج خواهد گرديد!اينجاست كه سكوت مي كنيم اما اين سكوت به معناي تاييد آنها نيست و در جاي مناسب و از طرق علمي و منطقي با ايشان به مجادله خواهيم پرداخت كه تا كنون نيز چنين بوده است... سري را كه درد نمي كند چرا دستمال ببنديم؟!
يا به خاطر آوريد كه در قرون دوم , سوم و چهارم شيعيان چگونه تقيه مي كردند؟ حتي شخص پيامبر بزرگوار اسلام(ص) به عمار ياسر تقيه را آموخت و به وي گوشزد نمود كه براي پيشبرد اهداف و مصالح عالي تر در شرايطي مي توان آنچه را كه در دل هست بر زبان جاري ننمود.
براي اهدافي بزرگتر... براي آنكه ابي بتواند در نزديكي خاك مادري و در كنار هموطنان عاشقش فرياد برآورد"هلا توان همه عاشقان در ميهن"...او كه در تمامي كنسرت هايش ترانه خليج را با حال و هوايي ديگر اجرا و به راستي در هنگام اجراي اين ترانه از جان مايه مي گذارد و اشك در چشمانش حلقه مي بندد را نمي توان به جرم سكوت در دوبي به عدم علاقه به آب و خاك مادري محكوم نمود و اين عشق بزرگ و حقيقي كه در طول تمامي سال هاي خفقان معناگر آن بود را از وي بازستاند.
متاسفانه اگر امروز مشاهده مي كنيم كه دولت امارات متحده عربي ادعاهاي واهي قديمي خود را جسورانه تر و گستاخانه تر بر زبان مي آورد اين نه از قدرت آن دولت بلكه از ضعف و زبوني سردمداران نالايق ماست كه در كمال خفت و خواري هر روز به گونه اي منافع ملي ما را به تاراج مي دهند ... شاهد بوديم كه چگونه خزر زيبايمان را با بي مسئوليتي هرچه تمامتر سلاخي نموده و براي بقاي چند روز بيشتر به بيگانگان هديه كردند.اينها همه از ضعف حكام سرزمين اهورايي ماست كه تنها به بقاي خود انديشيده و تنها چيزي كه در ديدگاهشان فاقد اعتبار و ارزش و تقدس است همانا خاك گرانبها و تماميت ارضي اين ملك زرخيز است.اما همينان در اقدامات مذبوحانه پشت پرده خويش طي يك شانتاژ رسانه اي سعي در منحرف كردن اذهان عمومي از بي كفايتي و ناكارآمدي خود نموده و حتي سكوت ابي در دوبي را به روزنامه هاي بي محتواي داخل كشور كشاندند! از آن سوي هم همانگونه كه ذكر آن پيش از اين رفت دست هاي پنهان تمامي توان خود را در راه اين هدف شوم به خدمت گرفتند.اما در انتها چه عايدشان شد؟؟؟خوشبختانه هيچ!
ابي در دوبي براي بيش از شش هزار نفر از مردمان كشورش در كنسرتي به راستي باشكوه و بي نظير آزادانه سرود عشق سر داد و از هموطنان عاشقش خواست تا سلام او را به جاي جاي ايران پهناور از درياي خزر تا خليج فارس برسانند و زير بار حرف زور آنها كه با اهدافي ديگر نخواندن ترانه خليج را بهانه اي براي رسيدن به مقاصد مزورانه خود ساختند نرفت.ابي نخواست كه اين تنها فرصت ديدار عاشق و معشوق از ميان برود...نخواست كه شميم وطن و چهره هموطنان را به باد فراموشي بسپارد و نخواست براي صورت مسئله اي كه اساساً وجود ندارد اثبات بنويسد.
به راستي ابي عزيز به عنوان يكي از فعال ترين هنرمندان با بيشترين دستمزد آيا صرفاً به دلايل مالي آنگونه كه گروهي ادعا مي كنند از كنسرت دوبي چشم نپوشيد؟؟آيا محتاج درآمد همان يك كنسرت در دوبي بود؟ از اين حقيقت كه ابي و اكثريت هنرمندان ما تنها سرمايه شان هنر ذاتي و خداداديشان است نبايد غفلت ورزيد.ابي به عنوان يك سوپر استار و به مصداق هر كه بامش بيش برفش بيشتر به هر شكل فارغ از اين قاعده كلي نيست و براي ادامه زندگي خود و خانواده اش در سطحي شايسته نمي تواند به كل قيد ماديات را بزند و اگر گردنه گيران و باج خوران معلوم الحال كه شرحشان رفت هر روز بخواهند براي او و كنسرت هايش تكليف معين نمايند و وي نيز به خواسته هاي ايشان گردن نهد زندگي خود و خانواده اش را چگونه گذران كند؟ و همه اينها در حالي است كه تنها ممر درآمد هنرمندان ما اجراي كنسرت است و بس كه آنهم در مقايسه با هنرمندان درجه دو و سه هندي و ترك و عرب و... اصلا قابل توجه نيست.شادروان ويگن سلطان به حق جاز ايران را در سنين بازنشستگي در غربت و درگير يك بيماري صعب العلاج در حالي كه اشك در چشمان داشت و حميد شب خيز از مردم براي وي درخواست پول مي نمود را به ياد آوريد... به راستي صحنه جگرخراش و دردناكي بود... اما متاسفانه حقيقت داشت ... و اين همان كابوسي است كه ابي و امثال وي از آن در هراسند ... در غربت و بي هيچ سرمايه و تخصص حرفه اي آنگاه كه ديگر نتواني بخواني!... چه بر سرت خواهد آمد؟؟ و ابي عزيز مردانه در برابر زورگويي عده اي كه همه چيز را تنها براي خود مي خواهند ايستادگي نمود.
و باري, مگر نه اين است كه ابي خليج را و نه خليج بلكه خزر, سپيد رود, گواتر و خرمشهر را تنها براي جايي خواند كه در آن متولد شده و باليده است تا تمامي احساسي را كه به زادگاه خويش دارد به ديگران نيز منتقل كند؟ نمي دانم اين مدعيان پر طمطراق كجا بودند زماني كه ابي عزيز ما فرياد مي كشيد"شكفته چون گل سرخ بر سينه هاي ياران,عشقي به نام مردم قلبي به شكل ايران"؟ يا در كدام خواب خرگوشي به سر مي بردند آن هنگام كه با رساترين صداي زمانه بانگ برداشت"آري از خون پهنه برزن و ميدان سرخ است"؟ و در خلسه مستي و بي خبري چه به سر مي بردند آنگاه كه او فرياد برآورد"بگوييد از سر بلند عشق بر دار"؟؟ دريغ و افسوس كه اين جو فروشان گندم نما و اين زرپرستان به ظاهر ميهن پرست!! به سوداي خام خويش دل مشغولند و پس از بيست و اندي سال به ناگاه سر از بالين هاي آسوده شان برداشته و ناجوانمردانه عشق و مراد و معشوق ميليون ها ايراني عاشق را به مسلخ مي كشند.اگر گفتار و رفتار هر كس ملاك شناسايي او نباشد و اگر هنگامي كه ابي فرياد زد"دوباره مي شود آري به باغ گل روياند و اي خسته از زنجير جهل و فتنه بشكن" پي به انديشه آزادي خواهانه او نبرند پس چگونه انتظار دارند كه ديگران رفتار و گفتار خودشان را كه دائم از درد وطن!مي نالند باور كنند؟؟
ابي اسطوره يك ملت باقي خواهد ماند و هرگز صدايي به وسعت خليج هميشگي فارس در همهمه بادهاي ولگرد گم نخواهد شد.
تفنگم در دست و سرودم بر لب, همه ايران را مي بوسم
من خورشيد هزار پاره عشق را, بر خاك وطن مي آويزم
اي وارثان پاكي, من آخرين نگاهم, بر آسمان آبي اين خاك
و خليج هميشگي فارس, فارس, فارس خواهد بود...
با سپاس ويژه از دوستان قديمي و صميمي ام احسان و مازيار...مطالب تاريخي و اقوال دانشمندان عرب, برگرفته از كتاب"نام خليج فارس در درازاي تاريخ" است.
منبع ابی لاورز
[External Link Removed for Guests]
نه تنها تمامي مورخين, جغرافي دانان و حتي مفسرين و علماي دين و دانشمندان عرب در سال هاي قبل از توطئه بلكه در سال هاي پس از مصوبه اتحاديه عرب(۱۹۶۰ ميلادي) و حتي در سال هاي اخير بر اصالت و تاريخي بودن نام خليج فارس تاكيد كرده اند و تغيير آن را غير علمي و غير تاريخي و مغرضانه خوانده اند.مجله الاهرام در شماره ۲۱۹ مورخ اگوست ۲۰۰۱ متن كامل مصاحبه آقاي مجدي عمر معاون اول سابق شوراي دفاع ملي مصر را به چاپ رسانده است. وي در بخشي از سخنان خود چنين مي گويد:"نسل من به خاطر دارد كه ما در ايام مدرسه در كتب درسي و نقشه ها با لفظ خليج فارس سر و كار داشتيم ولي بعد از مدتي به آن خليج عربي!اطلاق كرديم.اين غير منطقي, رذالت و پستي است!اينكه چند كشور عربي در اطراف آن باشند دليل نمي شود كه نامي تاريخي و مقبول را تغيير دهيم و حال براي آنكه خود را از اين مخمصه نجات دهيم فقط آن را خليج مي ناميم, كدام خليج؟؟مگر خليج بدون نام هم مي شود؟؟!".
در كتاب تطوير العلاقات المصريه الايرانيه (مجموعه نويسندگان) چاپ موسسه مطالعات سياسي و استراتژيك الاهرام ۲۰۰۲ قاهره در صفحه ۱۹۰ به نقل از آقاي عبدالمنعم سعيد رئيس مركز تحقيقات سياسي و استراتژيك الاهرام چنين آمده است:"به صراحت تمام بگويم هيچ مدرك و سند تاريخي نديدم كه نام خليج فارس را بتوان مستند به آن تغيير داد.تمام نقشه ها و كتب تاريخي و حتي در بعضي از سخنراني هاي ناصر(رهبر فقيد مصر) در بحران انقلاب از خليج فارس صحبت شده است.اگر تغيير نام خليج باعث كدورت مردم ايران است چرا به حقيقت اعتراف نمي كنيم؟!".
بشاري در كتاب احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم (۱۹۰۶) وجه تسميه خليج فارس را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي دهد و مي نويسد:"اگر گفته شود براي چه درياهاي عجم را هفت گانه دانسته اي منظور از درياهاي هفت گانه فارس عبارت است از خليج فارس, درياي قلزم, درياي يمن, درياي حبشه, درياي زنگ, درياي هند و درياي چين كه در آثار مختلف از آنها نام برده مي شود.بعد از آن كه چنين گفتي خداوند خطاب به آنها فرموده به آنچه را كه خود مي شناسند آن را.اشاره به آيه بيستم از سوره مباركه الرحمن قرآن مجيد كه گويد:خداوند دو دريا را روانه كرد. و ابن الفقيه و شهاب الدين احمد النويري آن دو دريا را به درياي فارسي و درياي رومي معرفي كردند.جواب آن از دو جهت است يكي اينكه اعراب كه به فارس سفر مي كرده اند نمي ديدند مگر آنچه را عمربن خطاب گفته است كه: همانا من دادگري را از كسري (انوشيروان عادل) آموخته ام و ياد مي كند از شكوه او و نيكي اخلاقش.ديگر آنكه اگر كسي به هگر و آبادان بخواهد برود ناچار است از درياي فارس و كرمان و تيزمكران بگذرد و آيا نمي بينيد كه بيشتر مردم آن دريا را از حدود يمن, بحر فارس مي نامند و بيشتر كشتي سازان و كشتي رانان آن ايراني هستند و آن دريا از عمان تا آبادان است با عرض كم و مسافر در آن ناپديد نمي شود".
ابو عبدالله زكريا بن محمد بن محمود القزويني متوفي به سال ۶۸۲ هجري كه از علماي برجسته اسلامي است در كتاب معروف آثار البلاد و اخبار العباد در توجيه تسميه منطقه فارس و درياي منتسب بدان و همچنين در اهميت سرزمين فارس چنين مي نويسد:"سرزمين مشهوري كه شرق آن را كرمان و غربش را خوزستان و شمالش را خراسان و جنوبش را دريا احاطه كرده است, به نام فارس بن اسور ابن سام بن نوح(ع) ناميده مي شود ... و در تاريخ آمده است كه همانا ايرانيان چهار هزار سال بر امور عالم پادشاهي كردند, اول آنها كيومرث بود و آخرشان يزدگرد فرزند شهريار كه در محاربه با عمربن خطاب در مرو به قتل رسيد.آنان سرزمين ها را آبادان كردند و بندگان را بهره مند ساختند".
دانشمند شهير عرب جرجي زيدان در جلد دوم از كتاب ارزشمند تاريخ التمدن الاسلامي ضمن بيان ابعادي كه بحر فارس در نظر جغرافي نويسان قديم داشته, استفاده از آن تركيب را به قرون سوم تا ششم هجري منتسب دانسته و تعبير امروزي نام درياي جنوبي ايران را خليج فارس مي داند.
و...
در قرن حاضر با توسعه معلومات جغرافيايي همراه با چاپ نقشه هاي بسيار به زبان هاي مختلف, تركيب خليج فارس مورد استعمال جهاني دارد چنانكه در انگليسيPersian Golf , در فرانسه Persique Golfe , در فارسي خليج فارس, در روسي Persidski Zaliv , در تركي Korfozi Farsi و در ژاپني Perusha Wan و به همين گونه با اندك تغييري در تقدم و تاخر, اجزاي اين تركيب در تمام زبان هاي دنيا جاي دارد.
پس چرا بايد بي جهت باعث دامن زدن به اين مسئله شد؟چرا بايد رسم ميهمان نوازي را بر هم زده و ايجاد تشنج مضاعف نمود؟از اين نكته نبايد غفلت كنيم كه بنا به شرايط فعلي اين سرزمين دوبي يكي از معدود اماكني است كه ميعادگاه هنرمندان در تبعيد با عاشقان داخل كشور است... دوبي دختركان معصوم اين آب و خاك را به سوي خود نمي خواند بلكه شرايط مخوف داخل كشور ماست كه ايشان را به آن سمت سوق مي دهد و نه دوبي بلكه تركيه و كشورهاي اروپايي نيز از اين مسئله مستثني نيستند و اين مصيبت از سال هاي طولاني گذشته نيز مبتلا به جامعه محنت زده ما بوده و كماكان نيز هست و سطحي نگري است اگر بيانديشيم با نيامدن هنرمندان به دوبي اين فتنه ريشه كن خواهد شد, چرا كه اصولاً ريشه در جاي ديگري است و توسط ديگران آبياري مي شود.ابي مابين يك دو راهي قرار داشت يا بايد از خواندن ترانه خليج براي اهدافي بزرگتر چشم مي پوشيد يا به خواست زورگوياني كه با اهداف ديگري پيگير ماجرا بودند گردن مي نهاد و يكبار براي هميشه اين ترانه را در دوبي اجرا مي نمود و نتيجتاً... نيامدن به دوبي براي هميشه و محروم كردن خيل مشتاقان و عاشقانش از ديدار خويش, جواناني كه روياي حتي يك لحظه ديدار او را در دل مي پرورند ... يا آمدن و سكوت در مورد ترانه خليج فارس.سكوتي بدان معنا كه خود گوياي همه حقايق است.ابي عزيز مدتي است كه ترانه خليج را در دوبي اجرا نمي كند اما اين هرگز بدان معنا نيست كه وي در دوبي ترانه اي موهوم به نام خليج عربي را زمزمه مي نمايد!!!سكوتي گويا در قبال اين مسئله بسيار زيباتر و منطقي تر است تا بخواهند به صرف كسب نام و اعتبار و مطرح شدن و برسر زبان افتادن به دوبي رفته و ترانه هاي ريتميك قر كمري مانند"خليج فارس خومونه!" را بخوانند و ابهت و جلال خليج فارس را به سخره گيرند و ابلهان هميشگي!هم در مقايسه اي از جنس خودشان!براي ايشان كف بزنند و هورا بكشند و اوج هيجان وطن پرستي!خود را متجلي سازند!ابي و شهرت بي همتايش و ترانه خليج با آن ابهت و عظمت و از اين سو...؟! و كيست كه بپرسد چرا همه پس از ابي به ياد خليج هميشگي قارس افتاده و درد خليج بر جانشان مستولي شده است؟؟!
البته پرواضح است كه تمامي ابناء بشر با عشقي آميخته در رگ و پي شان قد مي كشند و اين عشق همانا عشق به وطن و خاك مادري است.ابي و ديگر هنرمندان ما نيز هرگز عاري از اين عشق پاك نبوده و نيستند و هرگز نمي توان به صرف سكوت كسي را متهم به وطن فروشي نمود.
موسم حج را به خاطر آوريد... مگر ما ايرانيان شيعه نيستيم و به ولايت مطلقه مولاي متقيان علي(ع) اعتقاد راسخ نداريم؟؟پس چگونه است كه در موسم حج و در عربستان كه ام القراي جهان اسلام است در قبال اين حقانيت خود مهر سكوت بر لب مي نهيم و در مناسك حج فرياد بر نمي آوريم كه ايها الناس عمربن خطاب حق مسلم علي(ع) را پايمال نمود؟؟؟چرا؟مگر عشق به علي فقط گاهي كه در ايران به سر مي بريم در دل هاي ماست و در عربستان از دلهامان رخت بر مي بندد؟پس چرا سكوت؟آيا نه به اين دليل است كه مي انديشيم شرايط براي اين كار مهيا نيست و اين عمل از جانب ما نه تنها حقيقتي را صحه نمي گذارد بلكه تنها باعث تشنج و دوري بيشتر مسلمانان از يكديگر و محروم شدن از شركت در مناسك روحاني حج خواهد گرديد!اينجاست كه سكوت مي كنيم اما اين سكوت به معناي تاييد آنها نيست و در جاي مناسب و از طرق علمي و منطقي با ايشان به مجادله خواهيم پرداخت كه تا كنون نيز چنين بوده است... سري را كه درد نمي كند چرا دستمال ببنديم؟!
يا به خاطر آوريد كه در قرون دوم , سوم و چهارم شيعيان چگونه تقيه مي كردند؟ حتي شخص پيامبر بزرگوار اسلام(ص) به عمار ياسر تقيه را آموخت و به وي گوشزد نمود كه براي پيشبرد اهداف و مصالح عالي تر در شرايطي مي توان آنچه را كه در دل هست بر زبان جاري ننمود.
براي اهدافي بزرگتر... براي آنكه ابي بتواند در نزديكي خاك مادري و در كنار هموطنان عاشقش فرياد برآورد"هلا توان همه عاشقان در ميهن"...او كه در تمامي كنسرت هايش ترانه خليج را با حال و هوايي ديگر اجرا و به راستي در هنگام اجراي اين ترانه از جان مايه مي گذارد و اشك در چشمانش حلقه مي بندد را نمي توان به جرم سكوت در دوبي به عدم علاقه به آب و خاك مادري محكوم نمود و اين عشق بزرگ و حقيقي كه در طول تمامي سال هاي خفقان معناگر آن بود را از وي بازستاند.
متاسفانه اگر امروز مشاهده مي كنيم كه دولت امارات متحده عربي ادعاهاي واهي قديمي خود را جسورانه تر و گستاخانه تر بر زبان مي آورد اين نه از قدرت آن دولت بلكه از ضعف و زبوني سردمداران نالايق ماست كه در كمال خفت و خواري هر روز به گونه اي منافع ملي ما را به تاراج مي دهند ... شاهد بوديم كه چگونه خزر زيبايمان را با بي مسئوليتي هرچه تمامتر سلاخي نموده و براي بقاي چند روز بيشتر به بيگانگان هديه كردند.اينها همه از ضعف حكام سرزمين اهورايي ماست كه تنها به بقاي خود انديشيده و تنها چيزي كه در ديدگاهشان فاقد اعتبار و ارزش و تقدس است همانا خاك گرانبها و تماميت ارضي اين ملك زرخيز است.اما همينان در اقدامات مذبوحانه پشت پرده خويش طي يك شانتاژ رسانه اي سعي در منحرف كردن اذهان عمومي از بي كفايتي و ناكارآمدي خود نموده و حتي سكوت ابي در دوبي را به روزنامه هاي بي محتواي داخل كشور كشاندند! از آن سوي هم همانگونه كه ذكر آن پيش از اين رفت دست هاي پنهان تمامي توان خود را در راه اين هدف شوم به خدمت گرفتند.اما در انتها چه عايدشان شد؟؟؟خوشبختانه هيچ!
ابي در دوبي براي بيش از شش هزار نفر از مردمان كشورش در كنسرتي به راستي باشكوه و بي نظير آزادانه سرود عشق سر داد و از هموطنان عاشقش خواست تا سلام او را به جاي جاي ايران پهناور از درياي خزر تا خليج فارس برسانند و زير بار حرف زور آنها كه با اهدافي ديگر نخواندن ترانه خليج را بهانه اي براي رسيدن به مقاصد مزورانه خود ساختند نرفت.ابي نخواست كه اين تنها فرصت ديدار عاشق و معشوق از ميان برود...نخواست كه شميم وطن و چهره هموطنان را به باد فراموشي بسپارد و نخواست براي صورت مسئله اي كه اساساً وجود ندارد اثبات بنويسد.
به راستي ابي عزيز به عنوان يكي از فعال ترين هنرمندان با بيشترين دستمزد آيا صرفاً به دلايل مالي آنگونه كه گروهي ادعا مي كنند از كنسرت دوبي چشم نپوشيد؟؟آيا محتاج درآمد همان يك كنسرت در دوبي بود؟ از اين حقيقت كه ابي و اكثريت هنرمندان ما تنها سرمايه شان هنر ذاتي و خداداديشان است نبايد غفلت ورزيد.ابي به عنوان يك سوپر استار و به مصداق هر كه بامش بيش برفش بيشتر به هر شكل فارغ از اين قاعده كلي نيست و براي ادامه زندگي خود و خانواده اش در سطحي شايسته نمي تواند به كل قيد ماديات را بزند و اگر گردنه گيران و باج خوران معلوم الحال كه شرحشان رفت هر روز بخواهند براي او و كنسرت هايش تكليف معين نمايند و وي نيز به خواسته هاي ايشان گردن نهد زندگي خود و خانواده اش را چگونه گذران كند؟ و همه اينها در حالي است كه تنها ممر درآمد هنرمندان ما اجراي كنسرت است و بس كه آنهم در مقايسه با هنرمندان درجه دو و سه هندي و ترك و عرب و... اصلا قابل توجه نيست.شادروان ويگن سلطان به حق جاز ايران را در سنين بازنشستگي در غربت و درگير يك بيماري صعب العلاج در حالي كه اشك در چشمان داشت و حميد شب خيز از مردم براي وي درخواست پول مي نمود را به ياد آوريد... به راستي صحنه جگرخراش و دردناكي بود... اما متاسفانه حقيقت داشت ... و اين همان كابوسي است كه ابي و امثال وي از آن در هراسند ... در غربت و بي هيچ سرمايه و تخصص حرفه اي آنگاه كه ديگر نتواني بخواني!... چه بر سرت خواهد آمد؟؟ و ابي عزيز مردانه در برابر زورگويي عده اي كه همه چيز را تنها براي خود مي خواهند ايستادگي نمود.
و باري, مگر نه اين است كه ابي خليج را و نه خليج بلكه خزر, سپيد رود, گواتر و خرمشهر را تنها براي جايي خواند كه در آن متولد شده و باليده است تا تمامي احساسي را كه به زادگاه خويش دارد به ديگران نيز منتقل كند؟ نمي دانم اين مدعيان پر طمطراق كجا بودند زماني كه ابي عزيز ما فرياد مي كشيد"شكفته چون گل سرخ بر سينه هاي ياران,عشقي به نام مردم قلبي به شكل ايران"؟ يا در كدام خواب خرگوشي به سر مي بردند آن هنگام كه با رساترين صداي زمانه بانگ برداشت"آري از خون پهنه برزن و ميدان سرخ است"؟ و در خلسه مستي و بي خبري چه به سر مي بردند آنگاه كه او فرياد برآورد"بگوييد از سر بلند عشق بر دار"؟؟ دريغ و افسوس كه اين جو فروشان گندم نما و اين زرپرستان به ظاهر ميهن پرست!! به سوداي خام خويش دل مشغولند و پس از بيست و اندي سال به ناگاه سر از بالين هاي آسوده شان برداشته و ناجوانمردانه عشق و مراد و معشوق ميليون ها ايراني عاشق را به مسلخ مي كشند.اگر گفتار و رفتار هر كس ملاك شناسايي او نباشد و اگر هنگامي كه ابي فرياد زد"دوباره مي شود آري به باغ گل روياند و اي خسته از زنجير جهل و فتنه بشكن" پي به انديشه آزادي خواهانه او نبرند پس چگونه انتظار دارند كه ديگران رفتار و گفتار خودشان را كه دائم از درد وطن!مي نالند باور كنند؟؟
ابي اسطوره يك ملت باقي خواهد ماند و هرگز صدايي به وسعت خليج هميشگي فارس در همهمه بادهاي ولگرد گم نخواهد شد.
تفنگم در دست و سرودم بر لب, همه ايران را مي بوسم
من خورشيد هزار پاره عشق را, بر خاك وطن مي آويزم
اي وارثان پاكي, من آخرين نگاهم, بر آسمان آبي اين خاك
و خليج هميشگي فارس, فارس, فارس خواهد بود...
با سپاس ويژه از دوستان قديمي و صميمي ام احسان و مازيار...مطالب تاريخي و اقوال دانشمندان عرب, برگرفته از كتاب"نام خليج فارس در درازاي تاريخ" است.
منبع ابی لاورز
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2132
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1980 بار
- سپاسهای دریافتی: 6841 بار
- تماس:
خليج فارس در آينه تاريخ
در طول تاريخ، خليج فارس نه تنها بخشي از خاك ايران محسوب ميشده و حاكميت آن در دست ايرانيها بوده است، بلكه به اذعان تمام منابع تاريخي موجود اين پهنه آبي با عناويني نظير خليج فارس، خليج عجم، درياي فارس و يا بحر فارس شناخته شده است.
نام خليج فارس از جمله نامهاي تاريخي است كه از گذشته بسيار دور تاكنون در اسناد، قراردادها و مكاتبات مورد استفاده همه اقوام و ملت هاي دور و نزديك آن، از فارس و عرب، ترك و هندي تا اروپاييان قرار داشته است. از اين رو خليج فارس به عنوان مهمترين گذرگاه نفتي جهان با موقعيت تمدني ايران پيوندي تنگاتنگ داشته و دارد.
با اين حال در دهههاي گذشته برخي از همسايگان در اقدامي كه با روح همزيستي مسالمتآميز ملل و فرهنگهاي منطقه ناسازگار بوده است، به جاي استفاده از نام معتبر «خليج فارس»، نام خليج عربي يا خليج را به كار گرفتهاند و اخيراً نيز علاوه بر كشورهاي عربي پارهاي از سازمانها، ارگانها، خبرگزاريها يا مجلات و رسانههاي بينالمللي به اين نامگذاري مجعول روي آوردهاند.
با توجه به اينكه كوششهاي مليگرايان افراطي عرب براي تغيير نام «خليج فارس» به «خليج عربي» در سطح بينالمللي از هيچ گونه پايه و اساس علمي برخوردار نيست، كوشش آنها تنها وحدت واقعي جهان اسلام را به مخاطره مياندازد. بعضي كشورهاي عربي كه در تقابل با ايران به سر ميبرند، در قبال نام خليج فارس به دنبال منافع خود هستند و در اين بين وحدت جهان اسلام را ناديده ميگيرند. اين عمل در شرايطي صورت ميپذيرد كه نيروهاي فرامنطقهاي حضور روز افزون خود را با استفاده از همين گونه تنشها و اختلافات تثبيت ميكنند.
در اين نوشتار ضمن تشريح موقعيت استراتژيكي خليج فارس، به بررسي تبارشناسانه نام خليج فارس و چگونگي شكلگيري ادعاهاي واهي اعراب در استفاده از نام جعلي خليج يا خليج عربي خواهيم پرداخت.
جغرافياي طبيعي و راهبردي خليج فارس
خليج فارس، شيار هلالي شكلي است كه بيش از يك چهارم ذخاير فسيلي جهان را در خودجاي داده و از طريق درياي عمان به اقيانوس هند و آبهاي آزاد راه مييابد. اين خليج طولي نزديك به 900 كيلومتر و پهنايي نزديك به 240 كيلومتر دارد و در كشاله و چينخوردگيهاي پست و فرو افتاده جنوب زاگرس پديد آمده است.
خليج فارس به عنوان شعبهاي بزرگ از اقيانوس هند كه بر سر راه كليه خطوط دريائي در مشرق عدن واقع شده است، مانند دالاني است كه بين 24 دقيقه 30 درجه عرض شمالي و 48 دقيقه 50 درجه طول شرقي واقع شده است. حدود آن از شمال و شمال خاوري به سواحل ايران، از شرق به درياي عمان، از جنوب و غرب به شبه جزيره عربستان محدود است. رودخانههاي دجله و فرات و كارون و كرخه كه از جبال ارمنستان و تركيه سرچشمه گرفتهاند، به انضمام رودخانههاي جراح، هنديان و رودهاي كوچك ديگر به اين دريا ميريزند.
آبهاي خليج فارس كم عمق و زير بستر آن داراي منابع نفت و گاز (هيدروكربن) فراوان است. اين عمق در دهانه خليج 70 تا 90 متر است و هر قدر به طرف بالاي خليج ميرود كمتر ميشود و به مسافت 90 كيلومتري تا دهانه شط به 30 متر ميرسد. عمق خليج فارس در بيشتر موارد از 50 متر تجاوز نميكند و حداكثر عمق آن به حدود صد متر ميرسد. اين امر به سادگي امكان حفاري و استخراج منابع آن را فراهم ميسازد. در صيدگاههاي مرواريد عمق خليج فارس كمتر از 36 متر است. مساحت خليج فارس 97 هزار مايل مربع است و طول آن از سواحل عمان تا رأس دريا در حدود 50 مايل و عرض آن در مناطق گوناگون ميان 29 تا 180 مايل است.1
حاشيه خليج فارس شامل كشورهاي ايران، عراق، كويت، بحرين، عربستان، قطر، امارات و عمان ميشود و در اين بين بيشترين ساحل خليج فارس كه قابليت كشتيراني نيز دارد، تحت حاكميت ايران ميباشد.
خليج فارس به مثابه يك راه آبي و دريايي از آغاز تاريخ موقعيت برجسته سياسي داشته است و به نوعي خاستگاه تمدنهاي بزرگ خاور باستان با پيشينهاي چند هزار ساله است. از قرنها پيش عيلاميها از بندر بوشهر و جزيره خارك براي سكنا و كشتيراني و حكمفرمايي بر سواحل خليج فارس و بازرگاني با هند غربي و دره نيل استفاده ميكردند.
اكثر مورخان يوناني ـ از جمله هرودوت ـ معتقدند كه بابليها وسائل مورد نياز خود را كه از عربستان و هندوستان تهيه ميكردند، از طريق خليج فارس حمل مينمودند. به لحاظ موقعيت سوقالجيشي نيز بابل در حوالي خليج فارس در كنار دجله و فرات قرار گرفته بود و سه درياي فارس، هند و اسود را به هم مرتبط ميساخت. همچنين هرودوت و استرابون تأكيد ميكنند كه در اين نواحي مراكز مهم تجارتي وجود داشته است. 2
هم اكنون نيز خليج فارس مهمترين آبراه بينالمللي جهان است كه بيش از 50 درصد انرژي جهان در آن نهفته است . 3 خليجفارس و كشورهاي ريز و درشت پيرامون آن (ايران، عراق، كويت، عربستان سعودي، بحرين، قطر، امارات متحده عربي و عمان) نزديك به 10 درصد ازگستره 44 ميليون كيلومتر مربع قاره آسيا را در بر ميگيرند.
خليج فارس در مقام محل و معبر مبادله كالا و تجارت ميان شرق و غرب؛ نه تنها از زمانهاي دور صحنه رقابت و كشمكشهاي ملل ذينفع و متجاوزان و استعمارگران بوده است بلكه هميشه و بيش از هر درياي ديگري مورد توجه علماي معرفهالارض و باستانشناسان و مورخان و جغرافيا نويسان قرار داشته است.
پيشينه تاريخي
بنابر مدارك متقن، خليج فارس از هزاران سال پيش نه توسط ايرانيان، بلكه توسط ملتهايي كه با ايرانيان مراوده داشتهاند، از جمله يونانيان و روميان با عنوان «درياي پارسي» ناميده شده است. عربهانيز قرنها آن را «خليجفارس» يا «بحر فارس» ناميدهاند. خليج فارس با همين نام طي هزاران سال گذشته شناخته شده و تمامي كشورها و اقوام مختلف از جمله اعراب از اين نام استفاده كردهاند.
تمام متون قديمي جغرافي جهان از نقشههاي هكاتايوس و بطلميوس تا آثار جغرافيدانان و جهانگردان مسيحي و مسلمانان، شعبهاي بزرگ از اقيانوس هند را كه از جنوب ايران به موازات بحر احمر تا قلب دنياي قديم پيش رفته است، خليج فارس يا درياي فارس ناميدهاند.
از سدههاي هفتم و هشتم پيش ميلاد تمام عالمان از جمله آناكسي ماندر، هكاتوس، هرودوت، اراتوستن، هيپارك، پومپوني مله، كراتس مالوس، استرابون، بطلميوس، مايكروپيوس، ايزيدورسويلي، محمدبن موسي الخوارزمي، ابوزيد بلخي، ابن سرابيون، ابن رسته، ابن فقيه، قدامه، ابن فضلان، ابن خردادبه، مسعودي، استخري، ابن حوقل، مقدسي، ناصرخسرو، ادريسي، جيحاني، فرازي، بيروني، ابن جبير، ياقوت، قزويني، مستوفي، ابن بطوطه، حافظ، شرفالدين علي يزدي، ابوالغازي و ... درياي جنوبي ايران را تحت اسامي و عناويني نظير خليج فارس، خليج پارس، درياي فارس، بحرالفارس، بحر فارس، سينوس پرسيكوس،4 ماره پرسيكوس،5 گلف پرسيك،6 پرژن گلف (گالف)، 7 پرزشير گلف، پرسيس8 ياپرسيكوس،9 ناميدهاند.
بررسي و بازنمود اوضاع و احوال اجتماعي،سياسي و اقتصادي خليج فارس و جزاير آن پس از اسلام تا برهه تجاوز پرتغاليها و تشريح وضعيت آن از عصر صفويه تا امروز مبحثي عظيم ميطلبد كه از حوصله اين نوشتار خارج است. در ادامه به بررسي سنديت نام خليج فارس از ميان منابع تاريخي ـ جغرافيايي ايراني، يوناني، اسلامي، غربي و اسناد حقوقي خواهيم پرداخت.
1ـ منابع ايراني:
خليج فارس طبق اسناد موجود از هزاره هشتم پيش از ميلاد مورد استفاده تجاري و نظامي ملل دنياي قديم قرار گرفته است. در سنگ نبشته داريوش هخامنشي در مصر متعلق به سال 518 تا 505 پيش از ميلاد، كه هنگام حفر كانال سوئز به دست آمده است، در عبارت «درايه تپه هچا پارسا آيي تي هني» به معناي دريايي كه از پارس ميرود يا سر ميگيرد، نام درياي پارس آمده است.
ايرانيان در روزگار هخامنشي اين دريا را «پارسا درايا» يا درياي پارس ميخواندند. در كتيبههايي كه از داريوش در تنگه هرمز نيز يافت شده، عبارتي پيرامون دريايي كه از «پارسرود» سرچشمه ميگرفته است به چشم ميخورد.
در كتاب حدود العالم به عنوان قديميترين كتاب جغرافيا به زبان فارسي كه حدود هزار سال قبل تأليف شده است آمده است: «خليج پارس از حد پارس برگيرد، با پهناي اندك تا به حدود سند.»
ميتوان گفت از هنگامي كه بشر تاريخنويسي را آغاز كرد درياي جدا كننده فلات ايران از شبه جزيره عربستان را «درياي فارس» يا «خليج فارس» ناميده است. و در هيچ يك از اين ادوار تاريخي نام ديگري به آن نهاده نشده است.
2 ـ منابع يوناني
طبق نوشته مورخان و جغرافي نگاران يوناني كه پيش از ميلاد مسيح ميزيستهاند چون هرودت (484 ـ 425 ق. م) كتزياس (445ـ 380 ق. م)، گزنفون (430 ـ 352 ق. م) استرابن (63 ق. م ـ 24 م)، يونانيان نخستين ملتي هستند كه به اين دريا نام پرس و به سرزمين ايران پارسه، پرساي، پرسپوليس، يعني شهر يا مملكت پارسيان دادهاند.
نئارخوس، سردار مقدوني نيز موجب اشتهار درياي مكران و پارس شده است.وي در سال 326 ق . م به دستور اسكندر مقدوني، از رود سند گذشت و درياي مكران و خليج فارس را با كشتي طي كرد و تا دهانه آن پيش رفت.
«هكاتيوس هلطي» از علماي قديم يونان و ملقب به پدر جغرافيا در سال 475 قبل از ميلاد از نام درياي پارس استفاده كرده است. در نقشههاي باستاني از قول هرودوت و گزنفون به اين دريا، درياي پارس10 اطلاق شده است.
كلوديوس پتوله مااوس (بطلميوس)، جغرافينگار، نقشهنگار و رياضيدان مشهور قرن دوم ميلادي، در كتاب جغرافياي عالم كه به زبان لاتين نگاشته شده، و همچنين در نقشهاي كه كشيده، از خليج فارس با نام پرسيكوس سينوس ياد كرده است.
«كوين توس كوروسيوس روفوس» مورخ رومي كه در قرن اول ميلادي ميزيسته اين دريا را درياي پارس يا آبگير فارس خوانده است. همچنين در كتابهاي جغرافيايي لاتين، آبهاي جنوب ايران (درياي مكران و خليج فارس) را ماره پرسيكوم يعني درياي پارس نوشتهاند.
بنابراين مورخان و جغرافينگاران يوناني پيش از ميلاد در شرح وقايع تا سده 7 ق. م يعني سقوط حكومت عيلام و تشكيل حكومت ماد و روي كار آمدن هخامنشيان درياي مكران و خليج فارس را درياي پارس ميخواندند.
3ـ منابع اسلامي
پس از فتح ايران توسط اعراب در سده هفتم پس از ميلاد، تلاشي براي تغيير نام «درياي پارسي» صورت نگرفت. اعراب مسلمان، عموماً اين خليج را«بحرالفارسي» (درياي پارسي) ميناميدند و اين نام از سوي امپراتوريهاي ايراني، ترك و عربي هم كه در 1200 سال بعد منطقه را تحت سلطه خود داشتند مورد احترام قرار گرفت.
محققان اسلامي نظير استخري، مسعودي، بيروني، ابن حقول، مقدسي، مستوفي، ناصرخسرو، الطاهرين مطهر المقدسي (بشاري)، ابوالقاسم بن محمدبن حوقل و ... كه مطالعه در اطراف اين درياي ايراني را تا قرن 15 ادامه دادند، در اثار و نوشتههاي خود از آبهاي جنوب ايران به نامهاي بحر فارس، البحر الفارسي، بحر مكران، الخليج الفارسي و خليج فارس ياد كردهاند. حتي از اين جغرافيدانان نقشههايي موجود ميباشد كه اقيانوس هند را البحر الفارسي نام گذاردهاند.
جغرافيدانان عرب و اسلامي اين نام را از دو تمدن باستاني گرفتند و همزمان مورد استفاده قرار دادند. بدين ترتيب كه «پارسا دراياي» ايراني را «بحر فارس»11 و «سينوس پرسيكوس»12 يوناني را «خليج فارس» ميناميدند و حتي منظور از دو دريا در سورهالرحمن قرآن مجيد را نيز همان درياي فارس و درياي متوسط ميدانستند.
ابوعلي احمد بن عمر معروف به ابن رسته در كتاب الاعلاق النفسيه كه در سال 290 هجري به رشته تأليف درآورده، تصريح ميكند: «فاما البحر الهندي يخرج منه خليج الي ناحيه فارس يسمي الخليج الفارسي». «اما از درياي هند خليجي بيرو ميآيد به سمت سرزمين فارس كه آن را «خليج فارس» مينامند.» 13
به گفته جرجي زيدان تاريخدان عرب، «بحر فارس» محدود به آبهايي ميشود كه دنياي عرب را دور ميزند. جرجي زيدان ميگويد: «بحرفارس ـ ويراد به عندهم كل البحور المحيطيه ببلاد العرب من مصب ماء دجله فيالعراق الي ايله فيدخل فيه مانعبر عنه اليوم بخليج فارس و بحرالعرب و خليج عدن و البحر الاحمر و خليج العقبه...». «درياي فارس ـ نزد آنان مقدم بر همه درياهايي كه سرزمينهاي عرب از مصب آب دجله گرفته تا ايله را احاطه ميكند، به عنوان درياي فارس تعبير ميشده و از آن جمله است آنچه را كه ما امروز از آن به «خليج فارس» و درياي عرب و خليج عدن و درياي سرخ و خليج عقبه تعبير ميشده و از آن جمله است آنچه را كه ما امروز از آن به «خليج فارس» و درياي عرب و خليج عدن و درياي سرخ و خليج عقبه تعبير ميكنيم».14
محمد عبدالكريم صبحي نيز در كتاب «علمالخرائط» در نقشههايي كه با ترجمه عربي نقل كرده است، درياي جنوب ايران را «الخليج الفارسي» و «بحر فارس» ناميده است. 15
نقشههاي فراواني كه از اين قرون در دست است، علاوه بر تأكيد و تأييد نام خليج فارس، دگرگوني ياد شده در تغيير نام بحر فارسي و دگرگوني در دايره شمول اين نامها را ترسيم ميكنند.
4ـ منابع غربي:
بيشتر كساني كه در مورد درياي پارسي و درياي مكران مطلب نوشتهاند بيگانگان و به ويژه انگليسيها بودهاند، زيرا به لحاظ موقعيت ويژهاي كه در اين منطقه داشتهاند كوشيدهاند تا حقيقت نهفته بماند و نامهاي جعلي و ناقص جاي اسامي درست را بگيرد. اما منابعي از آنها بجاي مانده است كه بر صراحت نام خليج فارس تكيه ميكنند.
در سال 1892، لرد كرزن، وزير خارجه انگلستان، در كتاب «ايران و قضيه ايران» مكرراً به نام خليج فارس اشاره كرده است.
ويليام راجرز، وزير امور خارجه وقت ايالات متحده آمريكا، در گزارش مورخه 1971 ميلادي خود در مورد سياست خارجي اين كشور از نام خليج فارس استفاده كرده است.
در فرهنگهايي كه به زبانهاي مختلف تدوين و چاپ شده است، از جمله فرهنگهاي آلماني، انگليسي، امريكايي،فرانسوي، تركي و ... خليج فارس نيز به همين نام آورده شده است.
امروزه در ميانآثار اعراب نيز بحر فارس به فراموشي سپرده شده و از تركيب خليج فارس استفاده ميشود. يكي از معروفترين دايرهالمعارفهاي دنيا يعني المنجد، سند قاطعي براي مراجعه است كه از تركيب خليج فارس بهره برده است.
5ـ اسناد حقوقي
الف ) اسناد
دلايل و مستندات حقوقي معتبري درباره اصالت نام خليج فارس وجود دارد كه به قرن 16 ميلادي باز ميگردد. طي سالهاي 1507 تا 1560 در كليه موافقتهايي كه پرتغال، اسپانيا، بريتانيا، هلند، فرانسه، آلمان با دولت ايران داشتند حتي در متون عربي نيز از عبارت «خليج الفارسي» و در متن انگليسي «پرشين گلف» استفاده شده است.
از جمله اين اسناد استقلال كويت است كه ميان امير اين كشور ونمايندگان بريتانيا منعقدشده است. اين سند كه توسط عبدالسالم الصباح نيز امضا شده است، چنين آغاز ميشود: «حضرت صاحب الفخامه الفخيم السياسي لصاحبه اجلاله من الخليج فارسي المحترم ...»
ب ) سازمان ملل متحد:
سازمان ملل متحد تا به حال دو بار نام تاريخي و اصيل اين آبراه را «خليج فارس» اعلام كرده است. سازمان ملل خليج فارس را نامي تازه ميداند كه از آغاز قرن بيستم جانشين نام كهن درياي پارس شده و بيش از درياي فارس مورد استفاده قرار گرفته است.
دبيرخانه اين سازمان در سند مورخ 5 مارس سال 1971 ميلادي و يادداشت (AD311/GEN) به دولت ايران يادآور ميشود كه بنابر عرف جاري در دبيرخانه سازمان ملل متحد در اسناد و نقشههاي جغرافيايي، منطقه آبي بين ايران از سمت شمال و خاور و تعدادي از كشورهاي عربي از سوي جنوب و باختر به نام خليج فارس ناميده ميشود،و اين بنا بر عرف قديمي انتشار اطلسها و فرهنگهاي جغرافيايي است.
دومين بيانيه به تاريخ دهم آگوست 1984 ثبت شده است و در هر موقعيت، همه 22 كشور عربي نيز اسناد سازمان ملل را امضا كردهاند.
اين دبيرخانه همچنين بابت اشتباهاتي كه سازمان ملل در برخي اسناد در به كار بردن نام خليج فارس مرتكب شده، عذرخواهي كرده آن را اشتباه سهوي دانسته (سند 26 ژوئن 1991 ميلادي در سازمان ملل) و از كارگزاران سازمان خواسته است كه همواره اين موضع ايران را در نظر داشته باشند. ضمن اينكه كنفرانس ساليانه سازمان ملل درباره هماهنگي در مورد نامهاي جغرافيايي نيز هر سال بر نام خليج فارس تأكيد كرده است.
ادعاهاي واهي
چندين دهه از كوششهاي برنامهريزي شده اعراب براي تغيير نام تاريخي خليج فارس ميگذرد. آبراهي كه ايران را از شبه جزيره عربستان جدا ميسازد بر اساس تمام اسناد تاريخيـ جغرافيايي، نقشههاي موجود از يونان باستان تا دوره معاصر و همچنين بيانيههاي سازمان ملل متحد، «خليج فارس» نام دارد و حتي در تمام نوشتهها و نقشههاي عربي كه پيش از دهه 1960 به چاپ رسيده است از عنوان «الخليج الفارسي يا بحر فارس» استفاده شده است. صحت ادعاي فوق حتي در بخشي از سرود ملي قديمي مصر نيز ديده ميشود كه در آن از خليج فارس ياد شده و مرزهاي اعراب را از خليج فارس تا درياي مديترانه ترسيم نموده است: «حدود نامن الخليج الفارسي حتي بحر الابيض.»
موضوع تغيير نام خليج فارس از دهه سوم قرن بيستم به دنبال سياست فارسيزدايي انگليسيها در منطقه خليج فارس مطرح شد. هدف اصلي سياست ياد شده توسعه سرزمين انگلستان در منطقه خليج فارس بود مانع اصلي اين سياست را بايد هويت ايراني دانست كه ساليان دراز بر منطقه خليج فارس سايه افكنده بود. 16
اصطلاح «خليج عربي» براي اولين بار از سوي يك ديپلمات بريتانيايي در منطقه خليج فارس عنوان شد. «سرچارلز بلگريو» كه بيش از سه دهه نماينده سياسي دولت بريتانيا در خليج فارس بود، پس از مراجعت به لندن درسال 1345 هجري خورشيدي كتابي درباره سواحل جنوبي خليج فارس منتشر كرد و در آن براي نخستين بار از عنوان تازه و جعلي خليج عربي استفاده نمود. چارلز بلگريو در كتاب خود با عنوان «ساحل دزدان» ـ نامي كه پيشتر به سواحل جنوبي خليج فارس اطلاق ميشد ـ ادعا نموده بود كه اعراب علاقهمندند خليج فارس را خليج عربي بنامند. بدين ترتيب بلافاصله پس از انتشار كتاب،استفاده از اصطلاح جعلي خليج عربي در مطبوعات آغاز شد و پس از چندي در مكاتبات رسمي كشورهاي حاشيه خليج فارس، نام خليج عربي17 به جاي خليج فارس18 نشست.
اگر چه دولت ايران در همان زمان در قبال اين عمل واكنش نشان داد و از قبول محمولههايي كه نام «خليج عربي» را به خود داشت خودداري مينمود، اما ديپلمات بريتانيايي ـ در راستاي سياست قديمي تفرقه بيانداز و حكومت كن ـ كار خود را كرده بود و اعراب را با واژه تازهاي آشنا نموده بود كه بيش از پيش به جنگ لفظي عرب و عجم دامن ميزد. از اين رو دولتهاي حاشيهاي خليج فارس تبليغات سياسي، مكاتبات ديپلماتيك و محور برنامههاي آموزشي خود را بر نام خليج عربي متمركز نمودند.
در اقدامي ديگر از سوي انگليسيها، روزنامه تايمز لندن در سال 1962 در يكي از مقالات خود از خليج عربي به جاي خليج فارس استفاده كرد و از آن زمان به بعد برخي از دولتها و شيخنشينان عرب با خريدن روزنامهنگاران و خبرنگاران خارجي و يا با پرداخت مبالغ هنگفت به چاپ نقشههايي كه خليج فارس را خليج عربي نشان ميداد مبادرت نمودند. اين تحركات ابتدا از سوي چهرههايي چون عبدالكريم قاسم در عراق و سپس توسط جمال عبدالناصر رهبر جنبش ملي جهان عرب در مصر ادامه يافت.
در سال 1958 سرهنگ عبدالكريم قاسم با كودتايي در عراق به حكومت رسيد و پس از مدتي داعيهدار رهبري جهان عرب گرديد. در راستاي چنين انديشهاي از تاكتيك دشمنتراشي براي تحريك احساسات عمومي ملي سود جست و براي نخستين بار «خليج فارس» را به نام جعلي «خليج عربي» خواند. قاسم كه با اين عمل قصد داشت با مطرح نمودن ايران به عنوان دشمن اصلي اعراب، توجه جهان عرب را از قاهره به بغداد جلب كند و به رهبري خود در جهان عرب دامن زند، با شكست مواجه شد. به شهادت اسنادي كه در همان دوران در عراق و حتي از سوي دانشگاه بغداد چاپ و منتشر شد، قاسم حتي نتوانست توجه مقامات رسمي دانشگاهي عراق را نيز به خود جلب نمايد.
سرهنگ جمال عبدالناصر رهبر جنبش ملي جهان عرب در مصر كه در نظريه وحدت عربي خود، دنياي عرب را از اقيانوس اطلس تا خليج فارس «من المحيط الاطلسي الي الخليج الفارسي» ناميده بود، ديري نپائيد كه با اوجگيري هياهو و جنجال پان عربيسم خود،19 و براي سرپوش گذاشتن بر شكستهاي اعراب از اسرائيل20 از نام ساختگي خليج عربي سود جست. ناصر با طرح چنين سياستي دو هدف عمده را پيگيري ميكرد. نخست زنده كردن تعصبات نژادي اعراب و سپس رويارويي با شاه ايران كه با اسرائيل روابط خوبي برقرار كرده بود.
دولت ناسيوناليست مصر كه با دامن زدن به چنين مسائلي سعي در قوام و دوام بخشيدن به اتحاديه عرب داشت، از شيخ نشينهاي بحرين، قطر، دوبي، ابوظبي، شارجه و سلطاننشين عمان نيز درخواست نمود كه در راه آرمانهاي مشترك ملت عرب و رفاه عمومي منطقه با جمهوري عربي متحده21 همكاري نمايند. از اين رو در 23 مرداد 1342 كميسيون اتحاديه عرب در شيخنشينهاي خليج فارس براي نخستين بار نام خليج عربي را در يك سند رسمي ذكر نموده و به دنبال آن اتحاديه عرب تصميم گرفت اين نام مجعول را در برنامههاي درسي كليه كشورهاي عضو اتحاده و مكاتبات رسمي به كار گيرد. 22
با اين حال مقاصد اعراب از تغيير نام خليج فارس فراتر ميرفت و شامل استان نفتخيز خوزستان نيز ميشد كه آن را عربستان ميناميدند. اعراب خوزستان را بخشي از سرزمين عربي ميدانستند كه رضاشاه با حمايت و پشتيباني انگلستان از چنگ اعراب خارج ساخته است در اين راستا در 11 دسامبر 1964 كنفرانس حقوق دانان عرب، خوزستان را جزو لاينفك ميهن عربي دانست و در 10 نوامبر 1965 رژيم بعثي سوريه اين ادعا را پذيرفت و از آن پشتيباني كرد. 23 در واقع پشت كلمه خليج عربي، جزاير عربي، خوزستان عربي (عربستان)، حكم فرمايي بر تنگه هرمز و تبديل كردن ايران به زائده جهان عرب نهفته بود.24
اگر چه تلاشهاي ناصر برخي از سياستمداران عرب را نيز با وي همراه كرده بود اما در نهايت نتيجه دلخواهي در پي نداشت. زيرا رستاخيز عرب آنطور كه ناصر در روياي خود مجسم كرده بود، با واقعيات فاصلههاي زيادي داشت. علت اصلي آن نيز عدم انسجام و يكپارچگي دولتهاي عربي بود. در واقع ملتي كه ناصر از آن دم ميزد، چيزي جز تخيل نبود.25
تلاشهاي قاسم و ناصر در جهان عرب با قدرت يافتن صدام حسين در عراق بار ديگر توسط او ادامه يافت. صدام كه در وهله نخست صدها ميليون دلار هزينه كرده بود تا با كمك گروهي روزنامهنگار، دانشگاهي، ناشر و مركز نقشهسازي، نام خليج فارس را تغيير دهد؛ در پي وقوع انقلاب اسلامي در ايران دست به تجاوز به خاك ايران زد. هشت سال جنگ تحميلي كه با ادعاهاي واهي صدام مبني بر حاكميت بر اروند رود و عربي خواندن خوزستان و شهرهاي ديگر ايران آغاز شده بود، در نهايت با شكست عراق خاتمه يافت. در واقع نتيجه عملي اين تجاوز، افزايش حساسيت ايرانيان بر نام خليج فارس بود كه در پي آن ايرانيان استفاده از نام خليج عربي را نوعي ستيز با ايرانيت و تجاوز به تاريخ ايران قلمداد نمودند.
پس از جنگ دوم خليج فارس و تهاجم عراق به كويت در سال 1991، نفوذ نظامي ايالات متحده بر منطقه بيشتر شد و ديري نپائيد كه امريكاييها براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران به رودر رويي كشورها و شيخنشينهاي ساحل جنوبي خليج فارس با ايران دامن زدند. از اين رو شيخنشينهاي شارجه و ابوظبي در مقابل ايران قرار گرفتند و به طرح ادعاهاي واهي نسبت به مالكيت جزاير سه گانه (ابوموسي، تنب كوچك و تنب بزرگ) پرداختند. شيخ زايد بن سلطان آل نهيان، صدها ميليون دلار براي تغيير نام خليج فارس و ترديد آفريدن بر مالكيت مطلق ايران بر جزاير سه گانه هزينه كرد ولي گذشت زمان به او نشان داد كه در اين زمينه به موفقيتي دست نخواهد يافت. اگر چه ادعاي «شوراي همكاري خليج فارس» در بيست و پنجمين نشست سران كشورهاي عرب حاشيه خليج فارس در بحرين نام شوراي همكاري كشورهاي خليج فارس را به شوراي همكاري كشورهاي خليج عربي (مجلس التعاون لدول الخليج العربيه) تغيير دادند؛26 اما به نظر ميرسد سياست ايرانيزدايي و فارسي ستيزي اعراب، با توجه به تعلق بيش از نيمي از خليج فارس و حساسترين نقاط استراتژيك و ژئواكونوميك آن به ايران راه به جايي نخواهد برد. در واقع همانگونه كه تلاش براي كنار گذاردن و يا ناديده انگاشتن ايران از ساختار امنيتي منطقه بيثمر ميباشد، تغيير نام خليج فارس نيز ناممكن مينمايد.
با اين حال نبايد از خاطر برد كه اعراب در طول ساليان و دهههاي اخير تبليغات گستردهاي را به منظور تغيير نام خليجفارس آغاز كردهاند. آنها در حالي نام شركتهاي هواپيمائي، روزنامهها، مجلات، شركتها و بسياري از چيزهاي ديگر را بنام خليج يا خليج عربي تغيير دادهاند كه نام «خليج پارس» در برگيرنده هزاران سال تاريخ است و عدم استفاده از آن، بيارزش ساختن پيشينه و تمدنهايي است كه پيرامون آن باليدهاند.
به كار بردن نام جعلي «خليج عربي» به جاي «خليج فارس»،عنوان «شيخ شعيب» براي «جزيره لاوان»، «قيس» براي جزيرهي «كيش» ـ و «شطالعرب» براي «اروند رود» از جمله مواردي است كه عليرغم مسلمان بودن مردم منطقه، به منازعات هويتي و قومي ميان كشورها دامن ميزند. زيرا تغيير نامهاي كهن جغرافيايي، تحريف واقعيتهاي تاريخي و جعل هويتهاي موجود است. شعيب بهمن
پينوشتها:
1. براي مطالعه بيشتر در مورد ژئوپلتيك خليج فارس رجوع كنيد به:
پيروز مجتهدزاده، كشورها و مرزها در منطقه ژئوپلتيك خليج فارس، ترجمه: حميدرضا ملك، محمد نوري، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي، 1382.
2. هرودوت، تاريخ هرودوت، ترجمه هادي هدايتي، دانشگاه تهران، جلد اول، صص 58ـ 40.
3. 565 ميلياد بشكه نفت (65 درصد از ذخاير نفتي دنيا) و 30/7 تريليون متر مكعب گاز در خليج فارس ميباشد.
4. Sinus Persicus
5. Mare Persicum
6. Sinus Persicus
7. Mare Persicus
8. Gulf Persique
9. Persis Gulf
10. Persis
11. Persicus
12. Sinus Persicus
13. ابوعلي احمد بن عمر (ابن رسته)، الاعلاق النفسيه، جلد هفتم، ص 84.
14. عليرضا باونديان، خليج هميشه فارس در آينه داوري تاريخ، باشگاه انديشه، 12/11/1383.
15. همان.
16. پيروز مجتهدزاده، دروغي از آن سوي خليج فارس، ماهنامه زمانه، 29 دي 1383.
17. Arabian Gulf
18. Persian Gulf
19. در دوران حكومت «جمال عبدالناصر» و گسترش ايدئولوژي «پان عربيسم» در جهان عرب نفوذ معنوي و تاريخي مصر عمق بيشتري يافت و در اين ميان جنبشهاي متعددي نيز در كشورهاي عربي پا گرفت كه از ناسيوناليستهاي افراطي تا اسلامگرايان بنيادگرا رادر بر ميگرفت.
20. در جنگ ژوئن سال 1967 كشورهاي عرب در مدت 6 روز از اسرائيل شكست خوردند. شكست اعراب و از دست دادن نقاط استراتژيك سرزمين فلسطين ـ غرب رود اردن و باريكه غزه ـ و اشغال بخشي از دو كشور عربي (سوريه و مصر) توسط اسرائيل آنچنان براي اعراب تحقيرآميز بود كه هيچ گاه نتوانستند خاطره تلخ آن را به فراموشي بسپارند.
21. جمهوري عربي متحده از اتحاد مصر و سوريه و يمن بوجود آمد. ليبي نيز پس از مرگ ناصر به اين اتحاد پيوست.
22. عبدالرضا هوشنگ مهدوي، سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، تهران: نشر پيكان، 1380، ص 349.
23. روزنامه كيهان، 23 آذر 1343.
24. احمد ميرفندرسكي، در همسايگي خرس، تهران: پليكان، 1382، ص 206.
25. همان، ص 147.
26. خبرگزاري كار ايران (ايلنا).
[External Link Removed for Guests]
نام خليج فارس از جمله نامهاي تاريخي است كه از گذشته بسيار دور تاكنون در اسناد، قراردادها و مكاتبات مورد استفاده همه اقوام و ملت هاي دور و نزديك آن، از فارس و عرب، ترك و هندي تا اروپاييان قرار داشته است. از اين رو خليج فارس به عنوان مهمترين گذرگاه نفتي جهان با موقعيت تمدني ايران پيوندي تنگاتنگ داشته و دارد.
با اين حال در دهههاي گذشته برخي از همسايگان در اقدامي كه با روح همزيستي مسالمتآميز ملل و فرهنگهاي منطقه ناسازگار بوده است، به جاي استفاده از نام معتبر «خليج فارس»، نام خليج عربي يا خليج را به كار گرفتهاند و اخيراً نيز علاوه بر كشورهاي عربي پارهاي از سازمانها، ارگانها، خبرگزاريها يا مجلات و رسانههاي بينالمللي به اين نامگذاري مجعول روي آوردهاند.
با توجه به اينكه كوششهاي مليگرايان افراطي عرب براي تغيير نام «خليج فارس» به «خليج عربي» در سطح بينالمللي از هيچ گونه پايه و اساس علمي برخوردار نيست، كوشش آنها تنها وحدت واقعي جهان اسلام را به مخاطره مياندازد. بعضي كشورهاي عربي كه در تقابل با ايران به سر ميبرند، در قبال نام خليج فارس به دنبال منافع خود هستند و در اين بين وحدت جهان اسلام را ناديده ميگيرند. اين عمل در شرايطي صورت ميپذيرد كه نيروهاي فرامنطقهاي حضور روز افزون خود را با استفاده از همين گونه تنشها و اختلافات تثبيت ميكنند.
در اين نوشتار ضمن تشريح موقعيت استراتژيكي خليج فارس، به بررسي تبارشناسانه نام خليج فارس و چگونگي شكلگيري ادعاهاي واهي اعراب در استفاده از نام جعلي خليج يا خليج عربي خواهيم پرداخت.
جغرافياي طبيعي و راهبردي خليج فارس
خليج فارس، شيار هلالي شكلي است كه بيش از يك چهارم ذخاير فسيلي جهان را در خودجاي داده و از طريق درياي عمان به اقيانوس هند و آبهاي آزاد راه مييابد. اين خليج طولي نزديك به 900 كيلومتر و پهنايي نزديك به 240 كيلومتر دارد و در كشاله و چينخوردگيهاي پست و فرو افتاده جنوب زاگرس پديد آمده است.
خليج فارس به عنوان شعبهاي بزرگ از اقيانوس هند كه بر سر راه كليه خطوط دريائي در مشرق عدن واقع شده است، مانند دالاني است كه بين 24 دقيقه 30 درجه عرض شمالي و 48 دقيقه 50 درجه طول شرقي واقع شده است. حدود آن از شمال و شمال خاوري به سواحل ايران، از شرق به درياي عمان، از جنوب و غرب به شبه جزيره عربستان محدود است. رودخانههاي دجله و فرات و كارون و كرخه كه از جبال ارمنستان و تركيه سرچشمه گرفتهاند، به انضمام رودخانههاي جراح، هنديان و رودهاي كوچك ديگر به اين دريا ميريزند.
آبهاي خليج فارس كم عمق و زير بستر آن داراي منابع نفت و گاز (هيدروكربن) فراوان است. اين عمق در دهانه خليج 70 تا 90 متر است و هر قدر به طرف بالاي خليج ميرود كمتر ميشود و به مسافت 90 كيلومتري تا دهانه شط به 30 متر ميرسد. عمق خليج فارس در بيشتر موارد از 50 متر تجاوز نميكند و حداكثر عمق آن به حدود صد متر ميرسد. اين امر به سادگي امكان حفاري و استخراج منابع آن را فراهم ميسازد. در صيدگاههاي مرواريد عمق خليج فارس كمتر از 36 متر است. مساحت خليج فارس 97 هزار مايل مربع است و طول آن از سواحل عمان تا رأس دريا در حدود 50 مايل و عرض آن در مناطق گوناگون ميان 29 تا 180 مايل است.1
حاشيه خليج فارس شامل كشورهاي ايران، عراق، كويت، بحرين، عربستان، قطر، امارات و عمان ميشود و در اين بين بيشترين ساحل خليج فارس كه قابليت كشتيراني نيز دارد، تحت حاكميت ايران ميباشد.
خليج فارس به مثابه يك راه آبي و دريايي از آغاز تاريخ موقعيت برجسته سياسي داشته است و به نوعي خاستگاه تمدنهاي بزرگ خاور باستان با پيشينهاي چند هزار ساله است. از قرنها پيش عيلاميها از بندر بوشهر و جزيره خارك براي سكنا و كشتيراني و حكمفرمايي بر سواحل خليج فارس و بازرگاني با هند غربي و دره نيل استفاده ميكردند.
اكثر مورخان يوناني ـ از جمله هرودوت ـ معتقدند كه بابليها وسائل مورد نياز خود را كه از عربستان و هندوستان تهيه ميكردند، از طريق خليج فارس حمل مينمودند. به لحاظ موقعيت سوقالجيشي نيز بابل در حوالي خليج فارس در كنار دجله و فرات قرار گرفته بود و سه درياي فارس، هند و اسود را به هم مرتبط ميساخت. همچنين هرودوت و استرابون تأكيد ميكنند كه در اين نواحي مراكز مهم تجارتي وجود داشته است. 2
هم اكنون نيز خليج فارس مهمترين آبراه بينالمللي جهان است كه بيش از 50 درصد انرژي جهان در آن نهفته است . 3 خليجفارس و كشورهاي ريز و درشت پيرامون آن (ايران، عراق، كويت، عربستان سعودي، بحرين، قطر، امارات متحده عربي و عمان) نزديك به 10 درصد ازگستره 44 ميليون كيلومتر مربع قاره آسيا را در بر ميگيرند.
خليج فارس در مقام محل و معبر مبادله كالا و تجارت ميان شرق و غرب؛ نه تنها از زمانهاي دور صحنه رقابت و كشمكشهاي ملل ذينفع و متجاوزان و استعمارگران بوده است بلكه هميشه و بيش از هر درياي ديگري مورد توجه علماي معرفهالارض و باستانشناسان و مورخان و جغرافيا نويسان قرار داشته است.
پيشينه تاريخي
بنابر مدارك متقن، خليج فارس از هزاران سال پيش نه توسط ايرانيان، بلكه توسط ملتهايي كه با ايرانيان مراوده داشتهاند، از جمله يونانيان و روميان با عنوان «درياي پارسي» ناميده شده است. عربهانيز قرنها آن را «خليجفارس» يا «بحر فارس» ناميدهاند. خليج فارس با همين نام طي هزاران سال گذشته شناخته شده و تمامي كشورها و اقوام مختلف از جمله اعراب از اين نام استفاده كردهاند.
تمام متون قديمي جغرافي جهان از نقشههاي هكاتايوس و بطلميوس تا آثار جغرافيدانان و جهانگردان مسيحي و مسلمانان، شعبهاي بزرگ از اقيانوس هند را كه از جنوب ايران به موازات بحر احمر تا قلب دنياي قديم پيش رفته است، خليج فارس يا درياي فارس ناميدهاند.
از سدههاي هفتم و هشتم پيش ميلاد تمام عالمان از جمله آناكسي ماندر، هكاتوس، هرودوت، اراتوستن، هيپارك، پومپوني مله، كراتس مالوس، استرابون، بطلميوس، مايكروپيوس، ايزيدورسويلي، محمدبن موسي الخوارزمي، ابوزيد بلخي، ابن سرابيون، ابن رسته، ابن فقيه، قدامه، ابن فضلان، ابن خردادبه، مسعودي، استخري، ابن حوقل، مقدسي، ناصرخسرو، ادريسي، جيحاني، فرازي، بيروني، ابن جبير، ياقوت، قزويني، مستوفي، ابن بطوطه، حافظ، شرفالدين علي يزدي، ابوالغازي و ... درياي جنوبي ايران را تحت اسامي و عناويني نظير خليج فارس، خليج پارس، درياي فارس، بحرالفارس، بحر فارس، سينوس پرسيكوس،4 ماره پرسيكوس،5 گلف پرسيك،6 پرژن گلف (گالف)، 7 پرزشير گلف، پرسيس8 ياپرسيكوس،9 ناميدهاند.
بررسي و بازنمود اوضاع و احوال اجتماعي،سياسي و اقتصادي خليج فارس و جزاير آن پس از اسلام تا برهه تجاوز پرتغاليها و تشريح وضعيت آن از عصر صفويه تا امروز مبحثي عظيم ميطلبد كه از حوصله اين نوشتار خارج است. در ادامه به بررسي سنديت نام خليج فارس از ميان منابع تاريخي ـ جغرافيايي ايراني، يوناني، اسلامي، غربي و اسناد حقوقي خواهيم پرداخت.
1ـ منابع ايراني:
خليج فارس طبق اسناد موجود از هزاره هشتم پيش از ميلاد مورد استفاده تجاري و نظامي ملل دنياي قديم قرار گرفته است. در سنگ نبشته داريوش هخامنشي در مصر متعلق به سال 518 تا 505 پيش از ميلاد، كه هنگام حفر كانال سوئز به دست آمده است، در عبارت «درايه تپه هچا پارسا آيي تي هني» به معناي دريايي كه از پارس ميرود يا سر ميگيرد، نام درياي پارس آمده است.
ايرانيان در روزگار هخامنشي اين دريا را «پارسا درايا» يا درياي پارس ميخواندند. در كتيبههايي كه از داريوش در تنگه هرمز نيز يافت شده، عبارتي پيرامون دريايي كه از «پارسرود» سرچشمه ميگرفته است به چشم ميخورد.
در كتاب حدود العالم به عنوان قديميترين كتاب جغرافيا به زبان فارسي كه حدود هزار سال قبل تأليف شده است آمده است: «خليج پارس از حد پارس برگيرد، با پهناي اندك تا به حدود سند.»
ميتوان گفت از هنگامي كه بشر تاريخنويسي را آغاز كرد درياي جدا كننده فلات ايران از شبه جزيره عربستان را «درياي فارس» يا «خليج فارس» ناميده است. و در هيچ يك از اين ادوار تاريخي نام ديگري به آن نهاده نشده است.
2 ـ منابع يوناني
طبق نوشته مورخان و جغرافي نگاران يوناني كه پيش از ميلاد مسيح ميزيستهاند چون هرودت (484 ـ 425 ق. م) كتزياس (445ـ 380 ق. م)، گزنفون (430 ـ 352 ق. م) استرابن (63 ق. م ـ 24 م)، يونانيان نخستين ملتي هستند كه به اين دريا نام پرس و به سرزمين ايران پارسه، پرساي، پرسپوليس، يعني شهر يا مملكت پارسيان دادهاند.
نئارخوس، سردار مقدوني نيز موجب اشتهار درياي مكران و پارس شده است.وي در سال 326 ق . م به دستور اسكندر مقدوني، از رود سند گذشت و درياي مكران و خليج فارس را با كشتي طي كرد و تا دهانه آن پيش رفت.
«هكاتيوس هلطي» از علماي قديم يونان و ملقب به پدر جغرافيا در سال 475 قبل از ميلاد از نام درياي پارس استفاده كرده است. در نقشههاي باستاني از قول هرودوت و گزنفون به اين دريا، درياي پارس10 اطلاق شده است.
كلوديوس پتوله مااوس (بطلميوس)، جغرافينگار، نقشهنگار و رياضيدان مشهور قرن دوم ميلادي، در كتاب جغرافياي عالم كه به زبان لاتين نگاشته شده، و همچنين در نقشهاي كه كشيده، از خليج فارس با نام پرسيكوس سينوس ياد كرده است.
«كوين توس كوروسيوس روفوس» مورخ رومي كه در قرن اول ميلادي ميزيسته اين دريا را درياي پارس يا آبگير فارس خوانده است. همچنين در كتابهاي جغرافيايي لاتين، آبهاي جنوب ايران (درياي مكران و خليج فارس) را ماره پرسيكوم يعني درياي پارس نوشتهاند.
بنابراين مورخان و جغرافينگاران يوناني پيش از ميلاد در شرح وقايع تا سده 7 ق. م يعني سقوط حكومت عيلام و تشكيل حكومت ماد و روي كار آمدن هخامنشيان درياي مكران و خليج فارس را درياي پارس ميخواندند.
3ـ منابع اسلامي
پس از فتح ايران توسط اعراب در سده هفتم پس از ميلاد، تلاشي براي تغيير نام «درياي پارسي» صورت نگرفت. اعراب مسلمان، عموماً اين خليج را«بحرالفارسي» (درياي پارسي) ميناميدند و اين نام از سوي امپراتوريهاي ايراني، ترك و عربي هم كه در 1200 سال بعد منطقه را تحت سلطه خود داشتند مورد احترام قرار گرفت.
محققان اسلامي نظير استخري، مسعودي، بيروني، ابن حقول، مقدسي، مستوفي، ناصرخسرو، الطاهرين مطهر المقدسي (بشاري)، ابوالقاسم بن محمدبن حوقل و ... كه مطالعه در اطراف اين درياي ايراني را تا قرن 15 ادامه دادند، در اثار و نوشتههاي خود از آبهاي جنوب ايران به نامهاي بحر فارس، البحر الفارسي، بحر مكران، الخليج الفارسي و خليج فارس ياد كردهاند. حتي از اين جغرافيدانان نقشههايي موجود ميباشد كه اقيانوس هند را البحر الفارسي نام گذاردهاند.
جغرافيدانان عرب و اسلامي اين نام را از دو تمدن باستاني گرفتند و همزمان مورد استفاده قرار دادند. بدين ترتيب كه «پارسا دراياي» ايراني را «بحر فارس»11 و «سينوس پرسيكوس»12 يوناني را «خليج فارس» ميناميدند و حتي منظور از دو دريا در سورهالرحمن قرآن مجيد را نيز همان درياي فارس و درياي متوسط ميدانستند.
ابوعلي احمد بن عمر معروف به ابن رسته در كتاب الاعلاق النفسيه كه در سال 290 هجري به رشته تأليف درآورده، تصريح ميكند: «فاما البحر الهندي يخرج منه خليج الي ناحيه فارس يسمي الخليج الفارسي». «اما از درياي هند خليجي بيرو ميآيد به سمت سرزمين فارس كه آن را «خليج فارس» مينامند.» 13
به گفته جرجي زيدان تاريخدان عرب، «بحر فارس» محدود به آبهايي ميشود كه دنياي عرب را دور ميزند. جرجي زيدان ميگويد: «بحرفارس ـ ويراد به عندهم كل البحور المحيطيه ببلاد العرب من مصب ماء دجله فيالعراق الي ايله فيدخل فيه مانعبر عنه اليوم بخليج فارس و بحرالعرب و خليج عدن و البحر الاحمر و خليج العقبه...». «درياي فارس ـ نزد آنان مقدم بر همه درياهايي كه سرزمينهاي عرب از مصب آب دجله گرفته تا ايله را احاطه ميكند، به عنوان درياي فارس تعبير ميشده و از آن جمله است آنچه را كه ما امروز از آن به «خليج فارس» و درياي عرب و خليج عدن و درياي سرخ و خليج عقبه تعبير ميشده و از آن جمله است آنچه را كه ما امروز از آن به «خليج فارس» و درياي عرب و خليج عدن و درياي سرخ و خليج عقبه تعبير ميكنيم».14
محمد عبدالكريم صبحي نيز در كتاب «علمالخرائط» در نقشههايي كه با ترجمه عربي نقل كرده است، درياي جنوب ايران را «الخليج الفارسي» و «بحر فارس» ناميده است. 15
نقشههاي فراواني كه از اين قرون در دست است، علاوه بر تأكيد و تأييد نام خليج فارس، دگرگوني ياد شده در تغيير نام بحر فارسي و دگرگوني در دايره شمول اين نامها را ترسيم ميكنند.
4ـ منابع غربي:
بيشتر كساني كه در مورد درياي پارسي و درياي مكران مطلب نوشتهاند بيگانگان و به ويژه انگليسيها بودهاند، زيرا به لحاظ موقعيت ويژهاي كه در اين منطقه داشتهاند كوشيدهاند تا حقيقت نهفته بماند و نامهاي جعلي و ناقص جاي اسامي درست را بگيرد. اما منابعي از آنها بجاي مانده است كه بر صراحت نام خليج فارس تكيه ميكنند.
در سال 1892، لرد كرزن، وزير خارجه انگلستان، در كتاب «ايران و قضيه ايران» مكرراً به نام خليج فارس اشاره كرده است.
ويليام راجرز، وزير امور خارجه وقت ايالات متحده آمريكا، در گزارش مورخه 1971 ميلادي خود در مورد سياست خارجي اين كشور از نام خليج فارس استفاده كرده است.
در فرهنگهايي كه به زبانهاي مختلف تدوين و چاپ شده است، از جمله فرهنگهاي آلماني، انگليسي، امريكايي،فرانسوي، تركي و ... خليج فارس نيز به همين نام آورده شده است.
امروزه در ميانآثار اعراب نيز بحر فارس به فراموشي سپرده شده و از تركيب خليج فارس استفاده ميشود. يكي از معروفترين دايرهالمعارفهاي دنيا يعني المنجد، سند قاطعي براي مراجعه است كه از تركيب خليج فارس بهره برده است.
5ـ اسناد حقوقي
الف ) اسناد
دلايل و مستندات حقوقي معتبري درباره اصالت نام خليج فارس وجود دارد كه به قرن 16 ميلادي باز ميگردد. طي سالهاي 1507 تا 1560 در كليه موافقتهايي كه پرتغال، اسپانيا، بريتانيا، هلند، فرانسه، آلمان با دولت ايران داشتند حتي در متون عربي نيز از عبارت «خليج الفارسي» و در متن انگليسي «پرشين گلف» استفاده شده است.
از جمله اين اسناد استقلال كويت است كه ميان امير اين كشور ونمايندگان بريتانيا منعقدشده است. اين سند كه توسط عبدالسالم الصباح نيز امضا شده است، چنين آغاز ميشود: «حضرت صاحب الفخامه الفخيم السياسي لصاحبه اجلاله من الخليج فارسي المحترم ...»
ب ) سازمان ملل متحد:
سازمان ملل متحد تا به حال دو بار نام تاريخي و اصيل اين آبراه را «خليج فارس» اعلام كرده است. سازمان ملل خليج فارس را نامي تازه ميداند كه از آغاز قرن بيستم جانشين نام كهن درياي پارس شده و بيش از درياي فارس مورد استفاده قرار گرفته است.
دبيرخانه اين سازمان در سند مورخ 5 مارس سال 1971 ميلادي و يادداشت (AD311/GEN) به دولت ايران يادآور ميشود كه بنابر عرف جاري در دبيرخانه سازمان ملل متحد در اسناد و نقشههاي جغرافيايي، منطقه آبي بين ايران از سمت شمال و خاور و تعدادي از كشورهاي عربي از سوي جنوب و باختر به نام خليج فارس ناميده ميشود،و اين بنا بر عرف قديمي انتشار اطلسها و فرهنگهاي جغرافيايي است.
دومين بيانيه به تاريخ دهم آگوست 1984 ثبت شده است و در هر موقعيت، همه 22 كشور عربي نيز اسناد سازمان ملل را امضا كردهاند.
اين دبيرخانه همچنين بابت اشتباهاتي كه سازمان ملل در برخي اسناد در به كار بردن نام خليج فارس مرتكب شده، عذرخواهي كرده آن را اشتباه سهوي دانسته (سند 26 ژوئن 1991 ميلادي در سازمان ملل) و از كارگزاران سازمان خواسته است كه همواره اين موضع ايران را در نظر داشته باشند. ضمن اينكه كنفرانس ساليانه سازمان ملل درباره هماهنگي در مورد نامهاي جغرافيايي نيز هر سال بر نام خليج فارس تأكيد كرده است.
ادعاهاي واهي
چندين دهه از كوششهاي برنامهريزي شده اعراب براي تغيير نام تاريخي خليج فارس ميگذرد. آبراهي كه ايران را از شبه جزيره عربستان جدا ميسازد بر اساس تمام اسناد تاريخيـ جغرافيايي، نقشههاي موجود از يونان باستان تا دوره معاصر و همچنين بيانيههاي سازمان ملل متحد، «خليج فارس» نام دارد و حتي در تمام نوشتهها و نقشههاي عربي كه پيش از دهه 1960 به چاپ رسيده است از عنوان «الخليج الفارسي يا بحر فارس» استفاده شده است. صحت ادعاي فوق حتي در بخشي از سرود ملي قديمي مصر نيز ديده ميشود كه در آن از خليج فارس ياد شده و مرزهاي اعراب را از خليج فارس تا درياي مديترانه ترسيم نموده است: «حدود نامن الخليج الفارسي حتي بحر الابيض.»
موضوع تغيير نام خليج فارس از دهه سوم قرن بيستم به دنبال سياست فارسيزدايي انگليسيها در منطقه خليج فارس مطرح شد. هدف اصلي سياست ياد شده توسعه سرزمين انگلستان در منطقه خليج فارس بود مانع اصلي اين سياست را بايد هويت ايراني دانست كه ساليان دراز بر منطقه خليج فارس سايه افكنده بود. 16
اصطلاح «خليج عربي» براي اولين بار از سوي يك ديپلمات بريتانيايي در منطقه خليج فارس عنوان شد. «سرچارلز بلگريو» كه بيش از سه دهه نماينده سياسي دولت بريتانيا در خليج فارس بود، پس از مراجعت به لندن درسال 1345 هجري خورشيدي كتابي درباره سواحل جنوبي خليج فارس منتشر كرد و در آن براي نخستين بار از عنوان تازه و جعلي خليج عربي استفاده نمود. چارلز بلگريو در كتاب خود با عنوان «ساحل دزدان» ـ نامي كه پيشتر به سواحل جنوبي خليج فارس اطلاق ميشد ـ ادعا نموده بود كه اعراب علاقهمندند خليج فارس را خليج عربي بنامند. بدين ترتيب بلافاصله پس از انتشار كتاب،استفاده از اصطلاح جعلي خليج عربي در مطبوعات آغاز شد و پس از چندي در مكاتبات رسمي كشورهاي حاشيه خليج فارس، نام خليج عربي17 به جاي خليج فارس18 نشست.
اگر چه دولت ايران در همان زمان در قبال اين عمل واكنش نشان داد و از قبول محمولههايي كه نام «خليج عربي» را به خود داشت خودداري مينمود، اما ديپلمات بريتانيايي ـ در راستاي سياست قديمي تفرقه بيانداز و حكومت كن ـ كار خود را كرده بود و اعراب را با واژه تازهاي آشنا نموده بود كه بيش از پيش به جنگ لفظي عرب و عجم دامن ميزد. از اين رو دولتهاي حاشيهاي خليج فارس تبليغات سياسي، مكاتبات ديپلماتيك و محور برنامههاي آموزشي خود را بر نام خليج عربي متمركز نمودند.
در اقدامي ديگر از سوي انگليسيها، روزنامه تايمز لندن در سال 1962 در يكي از مقالات خود از خليج عربي به جاي خليج فارس استفاده كرد و از آن زمان به بعد برخي از دولتها و شيخنشينان عرب با خريدن روزنامهنگاران و خبرنگاران خارجي و يا با پرداخت مبالغ هنگفت به چاپ نقشههايي كه خليج فارس را خليج عربي نشان ميداد مبادرت نمودند. اين تحركات ابتدا از سوي چهرههايي چون عبدالكريم قاسم در عراق و سپس توسط جمال عبدالناصر رهبر جنبش ملي جهان عرب در مصر ادامه يافت.
در سال 1958 سرهنگ عبدالكريم قاسم با كودتايي در عراق به حكومت رسيد و پس از مدتي داعيهدار رهبري جهان عرب گرديد. در راستاي چنين انديشهاي از تاكتيك دشمنتراشي براي تحريك احساسات عمومي ملي سود جست و براي نخستين بار «خليج فارس» را به نام جعلي «خليج عربي» خواند. قاسم كه با اين عمل قصد داشت با مطرح نمودن ايران به عنوان دشمن اصلي اعراب، توجه جهان عرب را از قاهره به بغداد جلب كند و به رهبري خود در جهان عرب دامن زند، با شكست مواجه شد. به شهادت اسنادي كه در همان دوران در عراق و حتي از سوي دانشگاه بغداد چاپ و منتشر شد، قاسم حتي نتوانست توجه مقامات رسمي دانشگاهي عراق را نيز به خود جلب نمايد.
سرهنگ جمال عبدالناصر رهبر جنبش ملي جهان عرب در مصر كه در نظريه وحدت عربي خود، دنياي عرب را از اقيانوس اطلس تا خليج فارس «من المحيط الاطلسي الي الخليج الفارسي» ناميده بود، ديري نپائيد كه با اوجگيري هياهو و جنجال پان عربيسم خود،19 و براي سرپوش گذاشتن بر شكستهاي اعراب از اسرائيل20 از نام ساختگي خليج عربي سود جست. ناصر با طرح چنين سياستي دو هدف عمده را پيگيري ميكرد. نخست زنده كردن تعصبات نژادي اعراب و سپس رويارويي با شاه ايران كه با اسرائيل روابط خوبي برقرار كرده بود.
دولت ناسيوناليست مصر كه با دامن زدن به چنين مسائلي سعي در قوام و دوام بخشيدن به اتحاديه عرب داشت، از شيخ نشينهاي بحرين، قطر، دوبي، ابوظبي، شارجه و سلطاننشين عمان نيز درخواست نمود كه در راه آرمانهاي مشترك ملت عرب و رفاه عمومي منطقه با جمهوري عربي متحده21 همكاري نمايند. از اين رو در 23 مرداد 1342 كميسيون اتحاديه عرب در شيخنشينهاي خليج فارس براي نخستين بار نام خليج عربي را در يك سند رسمي ذكر نموده و به دنبال آن اتحاديه عرب تصميم گرفت اين نام مجعول را در برنامههاي درسي كليه كشورهاي عضو اتحاده و مكاتبات رسمي به كار گيرد. 22
با اين حال مقاصد اعراب از تغيير نام خليج فارس فراتر ميرفت و شامل استان نفتخيز خوزستان نيز ميشد كه آن را عربستان ميناميدند. اعراب خوزستان را بخشي از سرزمين عربي ميدانستند كه رضاشاه با حمايت و پشتيباني انگلستان از چنگ اعراب خارج ساخته است در اين راستا در 11 دسامبر 1964 كنفرانس حقوق دانان عرب، خوزستان را جزو لاينفك ميهن عربي دانست و در 10 نوامبر 1965 رژيم بعثي سوريه اين ادعا را پذيرفت و از آن پشتيباني كرد. 23 در واقع پشت كلمه خليج عربي، جزاير عربي، خوزستان عربي (عربستان)، حكم فرمايي بر تنگه هرمز و تبديل كردن ايران به زائده جهان عرب نهفته بود.24
اگر چه تلاشهاي ناصر برخي از سياستمداران عرب را نيز با وي همراه كرده بود اما در نهايت نتيجه دلخواهي در پي نداشت. زيرا رستاخيز عرب آنطور كه ناصر در روياي خود مجسم كرده بود، با واقعيات فاصلههاي زيادي داشت. علت اصلي آن نيز عدم انسجام و يكپارچگي دولتهاي عربي بود. در واقع ملتي كه ناصر از آن دم ميزد، چيزي جز تخيل نبود.25
تلاشهاي قاسم و ناصر در جهان عرب با قدرت يافتن صدام حسين در عراق بار ديگر توسط او ادامه يافت. صدام كه در وهله نخست صدها ميليون دلار هزينه كرده بود تا با كمك گروهي روزنامهنگار، دانشگاهي، ناشر و مركز نقشهسازي، نام خليج فارس را تغيير دهد؛ در پي وقوع انقلاب اسلامي در ايران دست به تجاوز به خاك ايران زد. هشت سال جنگ تحميلي كه با ادعاهاي واهي صدام مبني بر حاكميت بر اروند رود و عربي خواندن خوزستان و شهرهاي ديگر ايران آغاز شده بود، در نهايت با شكست عراق خاتمه يافت. در واقع نتيجه عملي اين تجاوز، افزايش حساسيت ايرانيان بر نام خليج فارس بود كه در پي آن ايرانيان استفاده از نام خليج عربي را نوعي ستيز با ايرانيت و تجاوز به تاريخ ايران قلمداد نمودند.
پس از جنگ دوم خليج فارس و تهاجم عراق به كويت در سال 1991، نفوذ نظامي ايالات متحده بر منطقه بيشتر شد و ديري نپائيد كه امريكاييها براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران به رودر رويي كشورها و شيخنشينهاي ساحل جنوبي خليج فارس با ايران دامن زدند. از اين رو شيخنشينهاي شارجه و ابوظبي در مقابل ايران قرار گرفتند و به طرح ادعاهاي واهي نسبت به مالكيت جزاير سه گانه (ابوموسي، تنب كوچك و تنب بزرگ) پرداختند. شيخ زايد بن سلطان آل نهيان، صدها ميليون دلار براي تغيير نام خليج فارس و ترديد آفريدن بر مالكيت مطلق ايران بر جزاير سه گانه هزينه كرد ولي گذشت زمان به او نشان داد كه در اين زمينه به موفقيتي دست نخواهد يافت. اگر چه ادعاي «شوراي همكاري خليج فارس» در بيست و پنجمين نشست سران كشورهاي عرب حاشيه خليج فارس در بحرين نام شوراي همكاري كشورهاي خليج فارس را به شوراي همكاري كشورهاي خليج عربي (مجلس التعاون لدول الخليج العربيه) تغيير دادند؛26 اما به نظر ميرسد سياست ايرانيزدايي و فارسي ستيزي اعراب، با توجه به تعلق بيش از نيمي از خليج فارس و حساسترين نقاط استراتژيك و ژئواكونوميك آن به ايران راه به جايي نخواهد برد. در واقع همانگونه كه تلاش براي كنار گذاردن و يا ناديده انگاشتن ايران از ساختار امنيتي منطقه بيثمر ميباشد، تغيير نام خليج فارس نيز ناممكن مينمايد.
با اين حال نبايد از خاطر برد كه اعراب در طول ساليان و دهههاي اخير تبليغات گستردهاي را به منظور تغيير نام خليجفارس آغاز كردهاند. آنها در حالي نام شركتهاي هواپيمائي، روزنامهها، مجلات، شركتها و بسياري از چيزهاي ديگر را بنام خليج يا خليج عربي تغيير دادهاند كه نام «خليج پارس» در برگيرنده هزاران سال تاريخ است و عدم استفاده از آن، بيارزش ساختن پيشينه و تمدنهايي است كه پيرامون آن باليدهاند.
به كار بردن نام جعلي «خليج عربي» به جاي «خليج فارس»،عنوان «شيخ شعيب» براي «جزيره لاوان»، «قيس» براي جزيرهي «كيش» ـ و «شطالعرب» براي «اروند رود» از جمله مواردي است كه عليرغم مسلمان بودن مردم منطقه، به منازعات هويتي و قومي ميان كشورها دامن ميزند. زيرا تغيير نامهاي كهن جغرافيايي، تحريف واقعيتهاي تاريخي و جعل هويتهاي موجود است. شعيب بهمن
پينوشتها:
1. براي مطالعه بيشتر در مورد ژئوپلتيك خليج فارس رجوع كنيد به:
پيروز مجتهدزاده، كشورها و مرزها در منطقه ژئوپلتيك خليج فارس، ترجمه: حميدرضا ملك، محمد نوري، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي، 1382.
2. هرودوت، تاريخ هرودوت، ترجمه هادي هدايتي، دانشگاه تهران، جلد اول، صص 58ـ 40.
3. 565 ميلياد بشكه نفت (65 درصد از ذخاير نفتي دنيا) و 30/7 تريليون متر مكعب گاز در خليج فارس ميباشد.
4. Sinus Persicus
5. Mare Persicum
6. Sinus Persicus
7. Mare Persicus
8. Gulf Persique
9. Persis Gulf
10. Persis
11. Persicus
12. Sinus Persicus
13. ابوعلي احمد بن عمر (ابن رسته)، الاعلاق النفسيه، جلد هفتم، ص 84.
14. عليرضا باونديان، خليج هميشه فارس در آينه داوري تاريخ، باشگاه انديشه، 12/11/1383.
15. همان.
16. پيروز مجتهدزاده، دروغي از آن سوي خليج فارس، ماهنامه زمانه، 29 دي 1383.
17. Arabian Gulf
18. Persian Gulf
19. در دوران حكومت «جمال عبدالناصر» و گسترش ايدئولوژي «پان عربيسم» در جهان عرب نفوذ معنوي و تاريخي مصر عمق بيشتري يافت و در اين ميان جنبشهاي متعددي نيز در كشورهاي عربي پا گرفت كه از ناسيوناليستهاي افراطي تا اسلامگرايان بنيادگرا رادر بر ميگرفت.
20. در جنگ ژوئن سال 1967 كشورهاي عرب در مدت 6 روز از اسرائيل شكست خوردند. شكست اعراب و از دست دادن نقاط استراتژيك سرزمين فلسطين ـ غرب رود اردن و باريكه غزه ـ و اشغال بخشي از دو كشور عربي (سوريه و مصر) توسط اسرائيل آنچنان براي اعراب تحقيرآميز بود كه هيچ گاه نتوانستند خاطره تلخ آن را به فراموشي بسپارند.
21. جمهوري عربي متحده از اتحاد مصر و سوريه و يمن بوجود آمد. ليبي نيز پس از مرگ ناصر به اين اتحاد پيوست.
22. عبدالرضا هوشنگ مهدوي، سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، تهران: نشر پيكان، 1380، ص 349.
23. روزنامه كيهان، 23 آذر 1343.
24. احمد ميرفندرسكي، در همسايگي خرس، تهران: پليكان، 1382، ص 206.
25. همان، ص 147.
26. خبرگزاري كار ايران (ايلنا).
[External Link Removed for Guests]
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

- پست: 547
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵, ۶:۴۴ ب.ظ
- محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
- سپاسهای دریافتی: 12 بار
حذف نام خليج عربي از آثار ايراني موزه لوور
نام خليج عربي از آثار ايراني موزه «لوور» حذف شد.
به گزارش خبرگزاري فارس، شناسنامه آثار تاريخي ايراني موجود در موزه لوور كه در برخي از آنها نام خليج عربي به جاي خليج فارس قيد شده بود، به دنبال نامه اسفنديار رحيممشايي معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري به رئيس موزه لوور و با همكاري رايزن فرهنگي سفارت فرانسه در ايران، تصحيح شد.
بر اساس اين گزارش " سرپرست دفتر امور بينالملل و سازمانهاي تخصصي سازمان در اين زمينه گفت: در ديداري كه با "ون سان گريمور" رايزن فرهنگي سفارت فرانسه در تهران داشتم، درباره اين مسئله صحبت شد و ايشان اعلام كردند كه در شناسنامه آثار تاريخي ايران كه در موزه لوور وجود دارد، اين اشتباه اصلاح شده است. در مورد كتب و نشريات نيز در يك پروسه زماني قطعا اين اشتباه تصحيح خواهد شد كه البته نيازمند مدت زمان بيشتري است.
محمد كاظم خلدي نسب افزود: رايزن فرهنگي فرانسه در تهران، همچنين اسفند سال گذشته نامه سفير فرانسه درخصوص برگزاري سمينار بينالمللي "طبيعت، شهر و اوقات فراغت" را به مشايي ارائه داده بود كه با موافقت رئيس سازمان قرار است اين همايش از 11 تا 16 ارديبهشت در كاشان برگزار شود.
وي با بيان اينكه اين سمينار با همكاري پژوهشگاه، معاونت گردشگري، انجمن ايران شناسان فرانسه در تهران، سازمان محيط زيست، استانداري، سازمان جنگلها و مراتع و شهرداري كاشان برگزار ميشود، گفت: با توجه به اهميت دادن ايرانيان به طبيعت و گذراندن بخشي از اوقات فراغت خود در دامنه طبيعت، فرانسويها خواهان برگزاري اين سمينار در ايران شدهاند تا در قالب آن فرهنگ طبيعت دوستي را به دنيا معرفي كنند.
وي ادامه داد: درصدد هستيم مقالات و سخنرانيهاي اين سمينار به سه زبان فارسي، انگليسي و فرانسه تهيه شود تا بتوانيم آن را در قالب يك كتاب و سند به مراكز آكادميك و علمي دنيا ارائه دهيم.
سرپرست دفتر امور بينالملل سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري در ادامه ديدار با گريمور به سفر رئيس موزه لوور فرانسه به ايران اشاره كرد و گفت: "هاندي لوارت"، رئيس موزه لوور فرانسه، به منظور شركت در نخستين جلسه كميته مشترك فني ميان سازمان ميراث فرهنگي فرهنگي و موزه لوور احتمالا چهارم خردادماه به ايران ميآيد.
خلدي نسب خاطرنشان كرد: برگزاري دو نمايشگاه دوران صفويه و هخامنشي در موزه لوور و برگزاري نمايشگاه آثار تاريخي موزه لوور در ايران از محورهاي اين سفر است.
وي برپايي كارگاهها آموزشي، انجام تحقيقات و مطالعات مشترك بين دو كشور در حوزه ميراث و مرمت و بازسازي اشياي تاريخي را از ديگر اهداف سفر گريمور به ايران دانست
منبع: بازتاب
به گزارش خبرگزاري فارس، شناسنامه آثار تاريخي ايراني موجود در موزه لوور كه در برخي از آنها نام خليج عربي به جاي خليج فارس قيد شده بود، به دنبال نامه اسفنديار رحيممشايي معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري به رئيس موزه لوور و با همكاري رايزن فرهنگي سفارت فرانسه در ايران، تصحيح شد.
بر اساس اين گزارش " سرپرست دفتر امور بينالملل و سازمانهاي تخصصي سازمان در اين زمينه گفت: در ديداري كه با "ون سان گريمور" رايزن فرهنگي سفارت فرانسه در تهران داشتم، درباره اين مسئله صحبت شد و ايشان اعلام كردند كه در شناسنامه آثار تاريخي ايران كه در موزه لوور وجود دارد، اين اشتباه اصلاح شده است. در مورد كتب و نشريات نيز در يك پروسه زماني قطعا اين اشتباه تصحيح خواهد شد كه البته نيازمند مدت زمان بيشتري است.
محمد كاظم خلدي نسب افزود: رايزن فرهنگي فرانسه در تهران، همچنين اسفند سال گذشته نامه سفير فرانسه درخصوص برگزاري سمينار بينالمللي "طبيعت، شهر و اوقات فراغت" را به مشايي ارائه داده بود كه با موافقت رئيس سازمان قرار است اين همايش از 11 تا 16 ارديبهشت در كاشان برگزار شود.
وي با بيان اينكه اين سمينار با همكاري پژوهشگاه، معاونت گردشگري، انجمن ايران شناسان فرانسه در تهران، سازمان محيط زيست، استانداري، سازمان جنگلها و مراتع و شهرداري كاشان برگزار ميشود، گفت: با توجه به اهميت دادن ايرانيان به طبيعت و گذراندن بخشي از اوقات فراغت خود در دامنه طبيعت، فرانسويها خواهان برگزاري اين سمينار در ايران شدهاند تا در قالب آن فرهنگ طبيعت دوستي را به دنيا معرفي كنند.
وي ادامه داد: درصدد هستيم مقالات و سخنرانيهاي اين سمينار به سه زبان فارسي، انگليسي و فرانسه تهيه شود تا بتوانيم آن را در قالب يك كتاب و سند به مراكز آكادميك و علمي دنيا ارائه دهيم.
سرپرست دفتر امور بينالملل سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري در ادامه ديدار با گريمور به سفر رئيس موزه لوور فرانسه به ايران اشاره كرد و گفت: "هاندي لوارت"، رئيس موزه لوور فرانسه، به منظور شركت در نخستين جلسه كميته مشترك فني ميان سازمان ميراث فرهنگي فرهنگي و موزه لوور احتمالا چهارم خردادماه به ايران ميآيد.
خلدي نسب خاطرنشان كرد: برگزاري دو نمايشگاه دوران صفويه و هخامنشي در موزه لوور و برگزاري نمايشگاه آثار تاريخي موزه لوور در ايران از محورهاي اين سفر است.
وي برپايي كارگاهها آموزشي، انجام تحقيقات و مطالعات مشترك بين دو كشور در حوزه ميراث و مرمت و بازسازي اشياي تاريخي را از ديگر اهداف سفر گريمور به ايران دانست
منبع: بازتاب
او دوم دسامبر به دار اويخته شد

- پست: 352
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۳ دی ۱۳۸۵, ۶:۴۱ ب.ظ
- محل اقامت: saboonat- kazamon
- سپاسهای ارسالی: 16 بار
- سپاسهای دریافتی: 62 بار
- تماس:
آزادسازی اسناد خلیج فارس از آرشیو انگلیس
اسناد تصویری بیش از 200 سال تاریخ خلیج فارس ایران از آرشیو ملی انگلیس آزاد شد.
به گزارش واحد مرکزی خبر ، این اسناد یکی از معتبرترین اسناد واقعی و اصل تصویری که مربوط به کارشناسان با طراحان وزارت جنگ سابق انگلیس است.
دکتر مجید تفرشی محقق ایرانی مقیم لندن گفت: تصاویر آزاد شده خلیج فارس از آرشیو ملی بریتانیا مطابق قانون آزادسازی اسناد پس از 30 سال در انگلیس آزاد شده و نخستین بار در معرض دید عموم قرار گرفته است.
دکتر تفرشی که در هشت سال گذشته تنها ایرانی مدعو در مراسم رونمایی از اسناد جدید در آرشیو ملی بریتانیا است با تشریح جزئیات عکس ها و تصاویر مربوط به زوایای مختلف خلیج فارس که از سوی کارشناسان و طراحان وزارت دریاداری بریتانیا برای اهداف استراتژیک و نظامی در فعالیتهای جاسوسی و ضد جاسوسی تهیه شده است ، افزود : پرونده ها و اسنادی که سابقه تاریخی دارند و در آنها نام خلیج فارس ذکر شده را بررسی کرده است.
وی تصریح کرد : 3500 پرونده در این آرشیو با نام خلیج فارس وجود دارد که مربوط به 300 تا 30 سال گذشته است ، همچنین دهها هزار برگ سند دیگر که درباره خلیج فارس در آرشیو ملی بریتانیا وجود دارد که کاملا نشان می دهد که این منطقه تا چه اندازه برای استعمارگران اهمیت داشته است.
دکتر تفرشی گفت:* در این اسناد ، نام خلیج فارس به عنوان واقعیتی انکارناپذیر آمده است.
این محقق ایرانی افزود: آرشیو ملی بریتانیا 200 سال پیش تاسیس شده است و بیش از سه و نیم میلیون برگ سند در این مرکز نگهداری می شود.
وی گفت : اسناد مربوط به چهارصد سال اخیر و نود درصد این اسناد درباره 200 سال گذشته است و در اکثر قریب به اتفاق اسناد مربوط به ایران در این مرکز نام خلیج فارس همیشه خلیج فارس بوده است و در واقع نام مجعول خلیج عربی ساختگی و جدید است.
آرشیو ملی بریتانیا اول ژانویه هر سال مقداری از اسناد را برای استفاده عموم آزاد می کند و دو تا سه هفته پیش از این اقدام به شماری از محققین که با مطبوعات و رسانه ها همکاری می کنند اجازه دیدن ، عکسبرداری و استفاده از این اسناد را می دهد و پس از این مدت دیدن از این اسناد برای عموم آزاد است.
گوردون براون نخست وزیر انگلیس دیروز در اظهارات خود از واژه مجعول خلیج عربستانی به جای خلیج فارس استفاده کرد
به گزارش واحد مرکزی خبر ، این اسناد یکی از معتبرترین اسناد واقعی و اصل تصویری که مربوط به کارشناسان با طراحان وزارت جنگ سابق انگلیس است.
دکتر مجید تفرشی محقق ایرانی مقیم لندن گفت: تصاویر آزاد شده خلیج فارس از آرشیو ملی بریتانیا مطابق قانون آزادسازی اسناد پس از 30 سال در انگلیس آزاد شده و نخستین بار در معرض دید عموم قرار گرفته است.
دکتر تفرشی که در هشت سال گذشته تنها ایرانی مدعو در مراسم رونمایی از اسناد جدید در آرشیو ملی بریتانیا است با تشریح جزئیات عکس ها و تصاویر مربوط به زوایای مختلف خلیج فارس که از سوی کارشناسان و طراحان وزارت دریاداری بریتانیا برای اهداف استراتژیک و نظامی در فعالیتهای جاسوسی و ضد جاسوسی تهیه شده است ، افزود : پرونده ها و اسنادی که سابقه تاریخی دارند و در آنها نام خلیج فارس ذکر شده را بررسی کرده است.
وی تصریح کرد : 3500 پرونده در این آرشیو با نام خلیج فارس وجود دارد که مربوط به 300 تا 30 سال گذشته است ، همچنین دهها هزار برگ سند دیگر که درباره خلیج فارس در آرشیو ملی بریتانیا وجود دارد که کاملا نشان می دهد که این منطقه تا چه اندازه برای استعمارگران اهمیت داشته است.
دکتر تفرشی گفت:* در این اسناد ، نام خلیج فارس به عنوان واقعیتی انکارناپذیر آمده است.
این محقق ایرانی افزود: آرشیو ملی بریتانیا 200 سال پیش تاسیس شده است و بیش از سه و نیم میلیون برگ سند در این مرکز نگهداری می شود.
وی گفت : اسناد مربوط به چهارصد سال اخیر و نود درصد این اسناد درباره 200 سال گذشته است و در اکثر قریب به اتفاق اسناد مربوط به ایران در این مرکز نام خلیج فارس همیشه خلیج فارس بوده است و در واقع نام مجعول خلیج عربی ساختگی و جدید است.
آرشیو ملی بریتانیا اول ژانویه هر سال مقداری از اسناد را برای استفاده عموم آزاد می کند و دو تا سه هفته پیش از این اقدام به شماری از محققین که با مطبوعات و رسانه ها همکاری می کنند اجازه دیدن ، عکسبرداری و استفاده از این اسناد را می دهد و پس از این مدت دیدن از این اسناد برای عموم آزاد است.
گوردون براون نخست وزیر انگلیس دیروز در اظهارات خود از واژه مجعول خلیج عربستانی به جای خلیج فارس استفاده کرد
منم کورش
شاهنشاه هخامنشی ، آزاده ای از ایران فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی کردن به خاک سپارند
تا اجزای بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.
شاهنشاه هخامنشی ، آزاده ای از ایران فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی کردن به خاک سپارند
تا اجزای بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
بحرین در فراسوی تاریخ کهن خلیج فارس
بحرين در فراسوي تاريخ کهن خليج فارس
دکتر مير مهرداد ميرسنجري
تابناک
پيشينه تاريخي،جغرافيايي خليج فارس بر اساس اسناد بينالمللي
خليج فارس از گذشتههاي تاريخي و هزارههاي دور تاکنون همواره با اين نام شناخته شده و هزاران سند و نقشه و مدرک تاريخي موجود در کشورهاي مختلف دنيا اين مهم را به اثبات ميرساند. خليج فارس در طول تاريخ و از دوران هخامنشيان و اشکانيان و حتي بعد از اسلام، درياچهاي ايراني بوده است و هرکس در ولايت پارس حاکميت داشته، در خليج پارس نيز داراي سلطه موثري بوده است،
در زير به بعضي از اين مدارک تاريخي که اصل آنها در موزه ها، کتابخانههاي دولتي و ساير مراکزي که اسناد تاريخي نگهداري ميشوند اشاره ميشود:
1- نقشه «هکاتئوس» ( Hectaeus) مربوط به 500 سال قبل از ميلاد مسيح در اين نقشه خليج فارس به نام «Persian Gulf» ناميده شده است.
2- نقشه اراتوسنز (Eratosthnes) مربوط به 250 سال قبل از ميلاد مسيح نام «Persian Gulf» تکرار شده است.
3- نقشه دي سنارک (Dicaeachus) مربوط به 285 سال قبل از ميلاد مسيح خليج فارس را به نام «Gulf Persique» خوانده است.
4- نقشه استرابو (Strabo) مربوط به 20 سال بعد از ميلاد مسيح آنرا به نام «Persian Gulf» و آبراهي را که در غرب شيه جزيره عربي قرار دارد به نام «Arabian Gulf» خوانده است.
5- در نقشه ديگري که در دوران خلفاي عباسي در کتاب «تاريخ عرب» به قلم فيليپ حيتي (Philip Hitti) که در قرن نهم ميلادي به چاپ رسيده است، خليج فارس را به نام «Bahar Farsi» و منظور از خليج عربي درياي غرب شبه جزيره عربستان است، كه به نام «Bahar Qulzum» يا درياي سرخ خوانده است.
6- در نقشه جهان ابو ريحان بيروني مربوط به 1030 ميلادي خليج فارس به نام «Mare Farse» نشان داده شده است.
7- در نقشه جهان ادرِيسي که مربوط به 1160 ميلادي است خليج فارس به همين نام ذکر شده است.
8- در نقشه جهان سالتر (Psalter) مربوط به قرن سيزدهم ميلادي که در تحت نفوذ کليسا تهيه شده است، مرکز جهان را منطقه «بتلهام» (Bethlehem) يعني محلي که ادعا شده حضرت مسيح بدنيا آمده است تصور کردهاند، خليج فارس را بنام «Pers Gulf» خواندهاند.
9- در نقشهاي به نام نقشه ايران قديم که توسط دوونتي «Duvotenay» جغرافيدان فرانسوي در سال 1881 ميلادي تهيه شده خليج فارس به نام «Golfe Persique» ذکر شده است.
10- در نقشه جهان بطلميوس (Ptolemaeus) مربوط به 1895 ميلادي خليج فارس به نام «Sinus Persicus» و خليج عربي به نام «Sinus Arabicus» نشان داده شده است.
بايد توجه کرد که نقشههاي ذکر شده در شمارههاي 5 و 6 و10 توسط خود اعراب تهيه و به چاپ رسيدهاند و ايرانيها دخالتي در تهيه آن نداشتهاند!
بعد از قدرتيابي حکومت آل بويه در ايران، سلطه ايران بر تمامي خليج فارس و حتي درياي عمان و مسقط گسترش پيدا ميکند و پس از آن در دوره سلجوقيان و ايلخانيان و اتابکان فارس نيز بر تمامي خليج فارس به معناي امروزي آن اعمال حاکميت ميشدو اين اعمال حاکميت تا دورههاي صفويه،افشاريه،زنديه،قاجاريه و پهلوي به طور پيوسته براي ايران وجود داشته است.
در مورد نام «پرس» و «پرشيا»، سر آرنولد تالبوت ويلسن در کتاب خود به نام «خليج فارس» يا The Persian Gulf که به فارسي نيز زير نام «خليج فارس» به وسيله آقاي محمد سعيدي در سال 1366 ترجمه و به چاپ رسيده است، در فصل چهارم صفحه 83 چنين بيان کرده است:
«حوزه ايالت فارس در قرون گذشته شامل تمام سواحل شرقي خليج فارس بوده است و از رودخانه تاب تا تنگه هرمز امتداد داشته است. يونانيها اين ايالت را به اسم «پرسيس» ميناميدهاند و زيرا السنه اروپايي ايران را از اشتقاق کلمه «پرسيس» به اسم «پرس» و «پرشيا» ميخوانند در صورتي که خود ايرانيها مملکت خويش را ايران مينامند و فارس يا پرسيس قديم فقط يکي از ايالات جنوبي آن ميباشد.»
چون سواحل فارس يا به گفته يونانيها «پرسيس» در کنار اين خليج قرار دارد، بنابراين از زمانهاي بسيار دور آن را خليج فارس نامگذاري کردهاند. چنانچه آبراهي که در قسمت غربي شبه جزيره بي آب و علف عربستان قرار داشت به نام «خليج عربي» خواندهاند در حاليکه نه تنها در آن ايام قديم کشوري بنام عربستان وجود خارجي نداشت، بلکه تا سال 1926 که دولت استعماري انگليس اين سرزمين را به يکي از وابستگان خود به نام عبد العزيز سعود ابن سعود واگذار نمود نيز چنين کشوري در بين کشورهاي آنروز جهان موجود نبود. علت اين نامگذاري صرفاٌ به خاطر مردمان بومي عربي که در گذشته دور در آن سرزمين گرم و سوزان اطراق کرده بودند بوده است.
لازم به ذکر است که توجيه و تاکيد اعراب در تغيير نام خليج فارس جداي از بحث اسناد تاريخي از ديد گاه علمي و جغرافيايي نيز بي پايه است چرا که با وجود آنکه سواحل شمالي و شرقي خليج مکزيک که متعلق يه آمريکا است به مراتب بيشتر از سواحل غربي و جنوبي متعلق به مکزيک است، نام اين خليج به «خليج آمريکا» تغيير پيدا نميکند. کشور آمريکا نميتواندادعاي تغيير نام اين خليج را به «خليج آمريکا» بنمايد. علت پر واضح است چون حدود سيصد سال قبل از اينکه در سال 1776 کشورهاي متحده آمريکا به وجود آيد اين خليج به اين نام نامگذاري شده بود و تغيير اين نام رسمي و بين المللي امکان پذير نخواهد بود.
البته هر کشور ميتواند هربخش يا منطقهاي از کشور خود را به هر نامي که مايل است بنامد، چنانچه ما ايرانيها درياي جنوب بلوچستان را ما «درياي مکران» خواندهايم در صورتي که ديگران آن را «درياي عمان» يا «درياي عرب» مينامند، و در نمونهاي ديگر فرانسويها کانال شمالي بين انگليس و فرانسه را «کانال مانش» و انگليسيها آن را «English Channel» مينامند.
تلاش استعمار براي تغيير نام «خليج فارس» بيش از پنجاه سال است که در جريان است. با وجود اينکه آبراهي که شبه جزيره بي آب و علف عربستان و فلات ايران را از هم جدا ميسازد از هزاران سال قبل با نام «خليج فارس» (Persian Gulf) شناخته شده، در چند دهه گذشته پس از ملي شدن صنايع نفت ايران به ابتکار دکتر محمد مصدق، مقامات دولتي انگليس از فرط استيصال و به منظور انتقام از ملت ايران پروژه رواج نام «خليج عربي» را به جريان انداختند. شيخ نشينهاي عربي تازه به استقلال رسيده نيز از اين فرصت استفاده کرده و در شيخ نشينهاي خود از اين نام جعلي استفاده نمودند. اخيراٌ هم با صرف ميليونها دلار باد آورده نفتي رسانههاي گروهي،شبکههاي اينترنتي و ماهوارهاي غربي را که براي به دست آوردن سود بيشتري حاضر به انجام هرکار خلاف قانون و غير انساني هستند، وادار کردهاند در بروشورها و مکاتبات خود واژه «خليج عربي» را به جاي «خليج فارس» به کار برند.
اين در حالي است که در نقشههاي موجود وزارت جنگ انگليس که تقديم ناصرالدين شاه شده،از جمله نقشههاي درياداري و... جزاير سه گانه (ابوموسي، تنب بزرگ و کوچک) و حتي بحرين تحت مالکيت ايران دانسته شده است.
خليج فارس که به اذعان کتب مرجع انگليسي نظير كتاب «گشتي در خليج فارس» نوشته «آرنولد ويلسون» نماينده بريتانياي استعماري در بغداد در سالهاي 1918 تا 1920 از حداقل 2200 سال پيش، داراي هويت ايراني بوده است؛ اکنون در حالي بازيچه قدرتهاي غربي در منازعه با جمهوري اسلامي شده که حتي همه طيفهاي سياسي داخل وخارج کشور نيز حساسيتي فوق تصور به تحريف نام اين منطقه نشان ميدهند. واکنش گسترده ايرانيان به اقدام نشريه نشنال جئوگرافيک در چند سال قبل به خوبي نشان داد که ايرانيان صرفنظر از گرايشها و اعتقادات متنوع سياسي خود، چارچوب حاکميت ملي و تماميت ارضي ايران را قابل معامله نميدانند.
تاريخ پيوستگيهاي ايران و بحرين
بحرين نام مجموعه جزايري است به وسعت 333 کيلو متر مربع و کمتر از 688000 نفر جمعيت(آمار 2008) در جنوب غربي ايران واقع شده است. نام جزاير اصلي بحرين به اين شرح است: منامه، محرق، ام نعسان، ستره، ام الشجر، ام الشجير، بني صالح، بکا، حوار، حاله البيض. بحرين داراي محصولات بسياري از قبيل برنج، انار، ليمو، گردو، مرکبات، موز، بادام، تمرهندي، انبه ميباشد. مردم جزيره بحرين تا پيش از استقلال بيش از هفتاد درصد ايراني تبار شيعه مذهب و پارسي زبان بودهاند. متاسفانه پس از جدا شدن اين کشور از ايران کشورهاي عربي و انگلستان تلاش زيادي در تغيير هويت ايراني آنجا نمودند و عربهاي بسياري را با وعده مالي و فراهم کردن امکانت رفاهي راهي بحرين کردند. هم زمان با اين اقدامات ايرانيان بسياري مجبور به کوچ به سواحل شمالي خليج فارس شدند و در حالي که تا آن هنگام پول ايران پول رايج بحرين بود ولي انگلستان پول خود را جايگزين آن نمود.
شهر منامه پرجمعيتترين شهر بحرين است. بسياري از مناطق بحرين نامهاي ايراني دارد ازجمله: توبلي، دراز، توري، دمستان، سبز، شاخوره، فارسيه، کرانه، کرزکان، مرخ، مروزان، نويدرات که همگي مشتق شده زبان پارسي هستند.
اسناد متعدد تاريخي بين المللي که از گذشتههاي دور بر جاي مانده است ارتباط گسترده تاريخ بحرين با ايران را اثبات ميکند که در زير به بخشي از اين اسناد ميپردازيم.
به موجب متون تاريخي خليج فارس يا درياي پارس از دير باز جايگاه آرياييها بوده است. در تمامي دورانهاي پيش از اسلام دولت امپراتوري ايران بر کل نواحي خليج فارس و شهرهاي اطراف آن کنترل و نظارت داشته است. دکتر وتسفلد و دکتر تئودوروبنت براين باورند که آرياييها عموما بر درياي عمان و خليج فارس ساکن بودهاند. قبرستان باستاني که امروزه در چند کيلومتري قصبه ابوعلي در جنوب منامه واقع شده است نمونهاي از اين تمدن بيش از 4600 ساله در بحرين آريايي است.
کتيبه داريوش بزرگ در بيستون نيز سندي ديگر بر مالکيت ايران بر خليج فارس و کليه جزاير آن است: داريوش شاه از اربابه ( بخشي از عربستان )، ماکا ( قسمت مجاور تنگه هرمز ) و... نام ميبرد و اين که جنوب تنگه هرمز و سواحل خليج فارس نيز کاملا تحت اختيار ايران بوده است.
يکي از قديميترين ا سناد مالکيت ايران بر بحرين به محمد ابن جرير طبري باز ميگردد. وي مينويسد: در زمان اشکانيان عربها همه د رحجاز بودند و بايده و مکه و يمن سکونت گاه آنان. آن گروهي که در حجاز و باديه بودند به قحطي و گرسنگي دچار شدند. از سويي به عراق نميتوانستند وارد شوند زيرا عراق در اختيار اشکانيان ايران بود. پس از حجاز به بحرين کوچ کردند که در اختيار ايران بود.
«دکتر وستفلد» ميگويد: پيش از اسلام سواحل غربي درياي پارس توسط ايرانيان اداره ميشده است. حتي شهري نيز ار دوره ساساني نيز باقي است که به نام يکي از سرداران ايراني نام گذاري شده است. اين شهر امروزه اسپيدگان ( اسفنج ) نام دارد که از سردار اسپيدويه گرفته شده است.
بحرين در طول چهارصد و اندي سال حکمراني ساسانيان بر بخش زيادي از خاورميانه جزوي از خاک ايران بود. در تاريخ آمده که شاپور دوم پادشاه ساساني ( ملقب به شاپور ذوالكتاف،309-337 ميلادي) با قواي كامل و كشتيهاي متعدد به بحرين که بخشي از ايران پيش از اسلام بوده واردشده است و تا زمان سقوط دولت ساساني به دست اعراب ( 651ميلادي) آرامش كاملي در آنجا برقرار بود. عربها بعد از اسلام تشكيلات اداري سرزمينهاي فتح شده را تغيير نميدادند؛ زيرا تشكيلات اداري كه جانشين آن كنند نداشتند به جاي آن، از بزرگان آن سرزمينها كه داراي تمدن و فرهنگي درخشان و بالاتر از اعراب بودند براي ايجاد و اداره تشكيلات اداري – اسلامي خود استفاده مينمودند که اين روش به آنان كمك شاياني ميكرد.
تاريخ طبري ذکر ميکند: در زمان پادشاهي اردشير بابکان در بحرين حاکمي محلي به نام سنطرق حکمراني ميکرد. اردشير سرداري به جنگ وي فرستاد و او را شکست داد و قلعه او را تصرف کرد و اموال وي را به عنوان غنيمت به ايران آوردند. فرزند خويش را به شاهي آنجا گماشت. اردشير شهري در بحرين بنا کرد به نام خط که در زمان وي پايتخت اين جزيره بوده است. پس از وي در زمان شاپور ذوالاکتاف برخي اعراب تابع ايران دست به شورش ميزنند. آنان از ناحيه هجر بر ضد شاهنشاه ايران شورش نمودند. شاپور قواي دريايي ارتش ايران را راهي اين منطقه کرد. اين نبرد پس از جنگ سناخريب نخستين نبرد دريايي است که در منطقه ثبت شده است. شاپور راهي خط، هجر، يمامه شد و آنان را در سر جاي خود نشاند.
شرق شناس معروف فرانسوي کوسن دو پرسوال در کتاب خود به نام تاريخ اعراب پيش از اسلام اين جمله طبري را عينا تکرار کرده است.
سرآرنلدويلسن مولف کتاب خليج فارس درباره شاهپور مينويسد: شاپور در قطيف از کشتي پيدا شد...و کل جزيره را تحت کنترل گرفت. سپس به سوي تميم راهي شد ولي چون شرارت اعراب خاتمه نيافت و شورشهاي سختي کردند شاهپور آنان را براي عبرت گرفتن ديگران به يکديگر بست و شانه هايشان را سوراخ نمود و طنابي از ميان آنها عبور داد. پس از اين واقعه بحرين براي هميشه آرام شد و تحت کنترل ايران.
بيشتر مورخان عرب بر اين باور هستند که نخستين شهري از ايران که توسط سپاه اسلام گشوده شده بحرين است.
کلمان هوار مينويسد در زمان پادشاهي خسرو پرويز ساساني در سالهاي 590 تا 627 ميلادي، پيامبر اسلام شاه بحرين به نام منذربن ساوي را که زير کنترل شاهنشاه ايران بود به اسلام دعوت نمود و او اسلام آورد. در آن وقت در هجر پاتخت بحرين مرزباني به نام اسبي بخت کنترل نظامي بحرين را بر عهده داشت. وي از سوي شاهنشاه ايران برگزيده شده بود. چون برخي از بحرينيها اسلام نياوردند و مجبور به دادن خراج به ماموران پيامبر شدند ساکنين بحرين سر به شورش نهادند.
شرق شناس فرانسوي به نام شارل شفر در ترجمه کتاب ناصر خسرو قباداني مينويسد: نام مرزبان بحرين همان اسپيدويه ايراني است.
کلمنت اوار ميگويد: در زمان انوشيروان عادل سپاهي عظيم راهي خليج فارس شد. نيروي دريايي ايران در ابوله واقع در مصب فرات تجهيز شد و از دماغه حد به عدن رفت و بيشتر نواحي عربستان را به زير کنترل ايران در آورد. در نهايت حکومت سواحل جنوب خليج فارس و شمال شرق جزيره العرب و جزاير بحرين به نعمان ابن منذر مامور پادشاه ايران سپرده شد. شاهنشاهان ايران بر تمام نواحي حکومتي خود از خود مردمان آن ناحيه مامور ميگماشتند.
امين روحاني در کتاب خود معروف به ملوک العرب نوشته است: در سالهاي نخستين اسلام بحرين در قلمرو ايران بود. مردمانش زرتشتي و يهودي و نصاري. منذر و تيمي از ماموران پادشاه ايران مسئول حکمراني بر بحرين بودهاند.
پس از اسلام در زمان حضرت محمد(ص) ماموري از طرف ايشان حامل پيام به مامور ايراني در بحرين ميشود.
در کتاب الخراج آورده شده است: پيامبر اسلام از مجوسان ( زرتشتيان ) هجر در بحرين جزيه ميگرفت و قرار گشت هرکسي به دين اسلام روي آورد مال و خون و زندگي اش در امان باشد.
البته در سالهاي پس از 633 ميلادي مطابق با سال 12 هجري مردم بحرين به پيشوايي منذر ايراني دوباره از زير کنترل اعراب خارج شدند و ايرانيان بر آنجا حکمراني کردند.
متن نامه پيامبر اسلام(ٌ ص) به نعمان ابن منذر مامور ايران در بحرين: به نام خداي بخشنده مهربان. اين نامه ايست از سوي محمد فرستاده و رسول خدا به سوي منذرابن نعمان ساوي. سلام بر تو باد. به درستي که من حمد ميکنم به سوي تو چنان خدايي را که نيست خدايي جز او و اينک محمد فرستاده و رسول اوست. پس من به درستي که خدا را به ياد تو ميآورم و هرکه نصيحت کند براي خود کرده است و هرکس اطاعت نمايد فرستادگان مرا براي من خير خواهي کرده است. يعني تو به حق ايمان داري و فروتن و خاضعي. من شفاعت وي و خاندانش را خواهم نمود. پس تو و خاندانت امان خواهي يافت پس اگر مسلمان شوي. پس گناهان تو را خواهم بخشيد و تا زماني که صالح و نيکوکار باشي در مقامت خواهي ماند و هرکه از قوم تو در دين يهود و زرتشت باقي باشد بايد جزيه پرداخت نمايد...
جزيره بحرين از گذشتههاي دور مورد توجه گردشگران وسياحان و مسافران بوده و نويسندگان متعددي در خصوص آن کتاب نوشتهاند.
در سال 443 هجري ناصر خسرو به بحرين سفر نمود. مردم آنجا را عموما قرامطي و همگي ايراني توصيف کرده است. وي مينويسد: علي بن احمد نامي ايراني مسجدي در لحسا ساخت و مسافران را در آن منزل ميداد.
ابن بطوطه مورخ مشهور عرب که به شهرهاي بسيار سفر کرده بود پس از رسيدن به بحرين مينويسد: «بحرين شهر معتبر قشنگي است که انهار و بساتين (باغ ها) و اشجار فراوان دارد و آب در آنجا به آساني به دست ميآيد يعني همين که قدري خاک زمين را با پنجه کندند آب از زير آن جاري ميشود. در اين ناحيه نخل خرما و انار و ليمو و پنبه بعمل ميآيد و هوا فوق العاده گرم است و به قدري شن در آنجا وجود دارد که غالباٌ ابنيه و منازل را در زير خود مدفون ميسازد. محصول بحرين خرما، پنبه، انار و مرواريد است. ساکنين آنجا از رافضيان هستند.» ( رافضي اصطلاح مورد استفاده اعراب در مورد مردم بوده است ).
خواجه نظام الملک نيز در سياست نامه خود باطنيه بحرين را همگي ايراني توصيف کرده است. نهضت قرمطيان نهضتي ايراني بود که حمد الله مستوفي آن را به سال 319 هجري ميداند که ايرانيان براي بيرون رفتن از زير حکومت اعراب ايجاد نموده بودند. پس از قرامطه شورش صاحب الزنج در سال 449 هجري رخ داد که صاحبان آن ايرانيان بودند. اين نهضت بر ضد حکومتهاي عرب بود و با برده داري در تضاد کامل بود.
در دوره ديلميان بحرين و عمان بخشي از ايران بود و شاهزادگان ايراني بر آنان حکمراني مينمودند. «ابن بلخي» مورخ نامدار در کتاب فارس نامه مينويسد: چون نوبت به عضدوالدوله ديلمي رسيد چندان عمارت ساخت که آن را حد نبود. در عهد او مجموع ممالک پارس کرمان و عمان و باعشر و مشرعه دريا به سيراف(بوشهر امروزي) و پارس و... بود. پس ازانقراض آل بويه و روي کار آمدن سلجوقيان، بحرين نيز متعلق به ايران بود. در زمان عماد الدوله سلجوقي حکمران کرمان تا زمان فوت ارسلان شاه سلجوقي، بحرين توسط شاه کرمان اداره ميشد. پس از وي سلجوقشاه حاکم بحرين شد.
پس از سال 1505 امپراطوري دريايي پرتغال جهت استيلاي استعماري به منطقه خليج فارس وارد ميشود و موفق ميشوند که براي کمتر از يکصد سال، سلطه خود را بر خليج فارس تحميل کنند و امراي هرمز را خراجگزار خودشان قرار دهند. ولي در زمان شاه عباس (1603 ميلادي) ايرانيان موفق ميشوند، بر بنادر و جزاير خليج فارس به ويژه قشم وبحرين که در زمان آلبو کرک پرتقالي به تصرف پرتغاليها در آمد، اعاده حاکميت کنند و در سال 1612 منطقه امروزي امارات و ساير مناطق جنوب خليج فارس را از دست پرتغاليها خارج کنند. در سال 1620 حاکميت ايران قشم و هرمز نيز اعاده حاکميت صورت ميگيرد. در اين دوره حاکميت پرتغاليها به مسقط و عمان محدود ميشود. در زمان صفويه يک حاکميت کامل و موثر بر سر تاسر خليج فارس بود.
پس از فتنه افاغنه و بحران داخلي ناشي از ضعف حکومت مرکزي در ايران، عمانيها براي مدتي، راهزني دريايي را در پيش ميگيرند، تا اينکه نادرشاه با نيروي دريايي موثري مجددا اعمال حاکميت ميکند و اعراب راهزن را سرکوب ميکند و در خدمت نيروي دريايي ايران قرار ميگيرند.
در اواسط قرن هيجدهم بحرين به تصرف اعراب «حواله» در آمد. ولي ايرانيان به آساني آنها را مغلوب ساخته و مجدداٌ بر بحرين تسلط يافتند. شيوخ خليج فارس که اقتدار و شوکت نادرشاه آنها را بر سر جاي خود نشانده و از ترس او جرات تجاوز نداشتند بعد از فوت کريمخان زند در سال 1783 اعراب طايفه «عتبي» به کمک قبايل «الصباح» بر جزيره بحرين مسلط شدند. از آن وقت تاکنون طايفه مذکور در بحرين پيوسته به انحاء گوناگون سعي در گسترش نفوذ و اقتدار خود نمودهاند.بر همين اساس حتي از ابراز سرسپردگي به استعمار انگليس هم دريغ نکردند و بر اين اساس شيخ مستقر در بحرين در سال 1861 معاهده دوستانهاي را با دولت انگليس منعقد ساخت و به موجب آن به موارد زير متعهد شد:
اولاٌ،جلوگيري از تجارت برده. ثانياٌ ؛تعهد نمود که بعد از آن از اقدام به جنگ و دزدي در دريا خودداري نمايد. ثالثاٌ،تعهد نمود که موارد شکايت خود را از تجاوزات ديگران به حکميت و قضاوت انگليسيها واگذار نمايد. رابعاٌ تعهد نمود به انگليسيها اجازه بدهد که آزادانه در قلمرو مملکت او سکونت اختيار کرده و به تجارت بپردازند. خامساٌ هيچگونه قرارداد و عهد نامهاي با دول ديگر منعقد نسازد مگر با تصويب و رضايت دولت انگليس و به هيچ مملکت ديگري اجازه ندهد که در خاک بحرين نمايندگي سياسي و قونسولگري و مخزن سوخت تاسيس نمايد. سادساٌ اراضي و متصرفات خود را به هيچ دولت ديگري غير از انگلستان به عنوان رهن و فروش و پيشکش يا به عناوين ديگر انتقال ندهد. ( توجه خواننده عزيز را به اين مطلب بسيار مهم جلب ميکنيم کليه مفاد قراردادهاي منعقده با شيوخ بحرين تا سال 1971 که انگلستان تصميم گرفت از خليج فارس خارج گردد پا برجا و به مرحله اجرا در ميآمد!)
بدين سان مشاهده ميشود که حضور و اعمال قدرت شيوخ عرب در خليج فارس به قرن 18 برمي گردد.
اين گونه بود که شيخ ساکن بحرين در دوره انحطاط قاجاريه، از ضعف دولت مرکزي ايران سوء استفاده کرد و به موجب قراردادهايي که در سالهاي 1820، 1861، 1880 و 1892 با دولت انگلستان منعقد کرد، به تدريج بر نفوذ خود در آن سرزمين افزود و بعدها مدعي شد که از زمان قرارداد 1820 دولت انگلستان شيخ بحرين را مستقل ميشناخته است.
دولت ايران همواره نسبت به اين امر معترض بود و حتي در نوامبر 1927 مساله بحرين را به جامعه ملل( نام پيشين سازمان ملل متحد) ارجاع کرد، ولي راه حلي در اين مورد به دست نيامد.
پس از جنگ جهاني دوم لوايحي در ايران به تصويب رسيد و به موجب آن دولت ايران موظف شد که نسبت به احقاق حقوق ايران در بحرين اقدام کند. همچنين دولت ايران در سال 1957 رسما بحرين را به عنوان استان چهاردهم ايران اعلام کرد و در 1958 نيز از شيخ سلمان بن احمد ال خليفه شيخ بحرين خواست که وفاداري خود را به دولت ايران نشان دهد. دولت ايران در مورد حاکميت خود بر بحرين چنين استدلال ميکرد؛
1- بحرين هرگز کشوري کاملاً مستقل نبوده و حاکميت ايران بر اين جزيره چندين قرن ادامه داشته است، به استثناي دوره کوتاه 1507 - 1602 ميلادي که پرتغاليها اين جزيره را اشغال کردند.
2- ايران هرگز حاکميت خود را بر بحرين به قدرت ديگري واگذاري نکرده و حاکم بحرين را به عنوان رييس يک کشور به رسميت نشناخته است. حتي شاه در مارس 1968 مسافرت خود را به عربستان سعودي به خاطر اعتراض به اين کشور که از حاکم بحرين به عنوان رئيس يک کشور در ديدار از عربستان سعودي استقبال کرده بود، لغو کرد.
3- ايران حمايت بريتانيا را از بحرين به عنوان مداخله در امور داخلي جزاير و در نتيجه در امور داخلي خود تلقي کرده است.
اما بعدها سياست دولت ايران نسبت به بحرين تغيير کرد و دولت ايران تحت تاثير بستر سازيهاي برخي افراد ذي نفع حاضر شد از حاکميت تاريخي ايران بر بحرين صرف نظر کند. يکي از اين افراد عباس مسعودي، نماينده مجلس رژيم گذشته بود که در گرماگرم تهيه مقدمات جدايي بحرين از ايران پس از مسافرت به بحرين، کوشيد به اشکال گوناگون، اين مسأله را در اذهان ايرانيان جا بيندازد که بحرين از نظر اقتصادي، ارزشي براي ايرانيان ندارد و نگاهداري اين سرزمين، مستلزم هزينه بسياري است، زيرا منابع نفتي آن رو به پايان است! (در حالي که بر پايه آمارهاي بينالمللي، درآمد سرانه مردم بحرين سي سال پس از جدايي از ايران (در سال 1999 ميلادي) 9656 دلار و در همان سال، درآمد سرانه مردم ايران 692 دلار بوده است! [چکيده تاريخ تجزيه ايران ـ دکتر هوشنگ طالع}
پس از اين القائات و پس از سخنراني امير عباس هويدا، نخستوزير وقت در مجلس شوراي ملي سابق، در روز يکم ارديبهشت 1349، مجلس شوراي ملي وقت با 199 رأي موافق در برابر تنها چهار رأي مخالف (مربوط به نمايندگان حزب پانايرانيست)، با اشتباهي توجيهناپذير، رأي بر همهپرسي در اين جزيره دادند... عللي که براي توجيه اين خبط تاريخي ذکر ميشد، متعدد بود. به هر حال پس از مذاکرات مفصلي که بين دولت ايران، انگلستان و شيوخ خليج فارس صورت گرفت، اين تفاهم به دست آمد که ايران حل مساله بحرين را به سازمان ملل ارجاع کند، ولي در مقابل نظر دولت ايران در مورد جزاير سه گانه تامين شود. در واقع تا زماني که حقوق ايران بر جزاير سه گانه تامين نشده بود، دولت ايران حاضر نبود از ادعاي حاکميت خود بر بحرين صرف نظر کند. پس از آن، نمايندگان ايران و بريتانيا در سازمان ملل متحد طي نامههايي از دبير کل سازمان درخواست کردند که مساعي جميله خود را براي تعيين سرنوشت بحرين به کار گيرد. ماموريت دبير کل اعزام يک هيات «تحقيق» به بحرين بود تا در مورد خواست مردم بحرين درباره وضع آينده اين سرزمين تحقيق کند.
هيات سازمان ملل در مارس 1970 عازم بحرين شد و در 2 مه 1970 گزارش داد که اکثريت مردم بحرين خواهان استقلال هستنداين در حالي بود که در هنگام همه پرسي جو رعب آوري بر ساکنان ايراني بحرين تحميل شده بود که حتي به بازداشت بسياري از ايران دوستان شيعه بحريني منجر شد ودر نهايت اين رفراندم مشکوک در هتلي در مرکز بحرين و تنها با نظر خواهي از تعدادي از شيوخ محلي عرب سني به انجام رسيد. پس از آن، شوراي امنيت گزارش دبير کل سازمان ملل را در 11 مه همان سال تصويب کرد. جدايي که هيچ گاه از سوي قاطبه ملت ايران به رسميت شناخته نشد.
اين گونه بود که آخرين سناريوي تجزيه نافرجام گوشهاي ديگر از خاک ايران زمين به اجرا در آمد...
امروزه بحرين روابط گرمي با آمريکا دارد، ستاد فرماندهي ناوگان پنجم آمريکا در منامه، پايتخت اين کشور، مستقر است، در عين حال يکي از کشورهاي شش گانه عضو شوراي همکاري خليج فارس است که به همراه ديگر اعضاي شوراي همکاري خليج فارس عموماً در بيانيه پاياني نشستهاي رسمي خود ادعاي مالکيت امارات متحده عربي بر سه جزيره ايراني را در خليج فارس مطرح ميکند و ايران را اشغالگر جزاير ابوموسي، تنب بزرگ و تنب کوچک ميخواندو دانشگاهي بزرگ با نام خليج ع... تاسيس کرده است.....
کوتاه سخن اين که:
1) به نظر نميرسد حساسيت به سخنان غيررسمي هر يک از شخصيتهاي نظام که در دولت کنوني ايران عضويت ندارد، بهانه خوبي براي جنجال آفريني، بدرفتاري با شهروندان ايراني تبار شيعه و اظهارنظرهاي نسنجيده مقامهاي رسمي بحريني و ساير کشورهاي عربي عليه ايران باشد.
بنا بر اين بهتر است همسايگان عرب ما در برابر خويشتنداري و مداراي ايرانيان از اين پس از ادعاي ارضي عليه تماميت ارضي ايران دست بر دارند، چرا که در صورت تکرار اين ادعاها ايران نيز حق هر گونه واکنش مناسب که صلاح ببيند را خواهد داشت.
در اين ميان سخنان شيخ خالد بن احمد آل خليفه وزير امور خارجه بحرين مبني بر اين که: «بحرين در حال حاضر راه حل ديپلماتيك را به جاي تشديد و بحراني شدن مسائل ترجيح ميدهد.» نشان دهنده آغاز تغيير در رفتارهاي هيجاني کشورهاي عربي بعد از ما جراهاي اخير است.
2) آنچه تاکنون کمتر بدان پرداخته شده، دسيسه چيني زيرزميني و خاموش انگليس عليه منافع ايران در خليج فارس است که در مساله بحرين، جزاير سه گانه،.و نام خليج فارس به خوبي به اثبات رسيده است.
در تازهترين اقدام اين کشور، روزنامه انگليسي زبان «تايمز» چاپ لندن چند ي پيش درخبري، نه تنها از عبارت «خليج» استفاده کرد که حتي به طور شيطنت آميزو با شور و شعف خاصي مدعي شد «با بسترسازي انجام شده در رسانههايي نظير بي بي سي در تهران هم اکنون نام خليج را به عنوان خليج فارس ميشناسند و مسئولان ايراني نيز با بي تفاوتي ديگر حساسيتي دربه کار گيري اين نام به جاي خليج فارس ندارند».
3) برخي رفتارهاي کشورهاي عربي رفتاري خلاف تعاليم دين مبين اسلام و حضرت محمد(ٌص) را به نمايش ميگذارد از آن جمله است آزار و تحقير ايرانيان و موارد متعدد اقدامات غير اخلاقي عليه ايرانيان در دوبي يا کشتار زايران ايراني حج، و... در حالي که در اسلام تنها معيار تقوي به عنوان تمييز بين ابناء بشر شناخته شده است،نه نژاد و رنگ و.....اعراب حتي پا را از اين رفتار پان عربيستي نيز فراتر گذاشته و در حال تغيير نام گونههاي بومي آبزيان و حيات وحش خليج فارس از پسوند «پرسيکوس» و «پرسيکوم» به «عربيکوس» و «عربيکوم» هستند که متاسفانه هنوز واکنش شايسته جامعه علمي و محيط زيستي ايراني و بين المللي را به دنبال نداشته است.
4) از ياد نبريم که در طول تاريخ کهن ايران زمين دشمنان هرگاه به تصور خود ايران را ضعيف ديدهاند به ايران حمله کردهاند و از ياد نبرده ايم که صدام حسين را که در شروع انقلاب و به تصور ضعف ايران ناشي از انتقال قدرت قرارداد رسمي و بين المللي 1975 الجزاير را در بين نمايندگان ملت عراق و در برابر دور بينهاي تلوزيوني شبکههاي بين المللي پاره کرد و ادعاهاي کهنه همه دولتهاي پيشين عراق عليه ايران را دگر بار مطرح کرد و عجيبتر اين که اين ادعاها بارها توسط شخص آ قاي طالباني رييس جمهور فعلي عراق و ساير مقامهاي اين کشور نيز تکرار شده است و جالبتر اين که تقاضاي بخشش بدهي 1000ميليارد دلاري عراق به ايران نيز در سفر اخير طالباني توسط ايشان به در خواست لغو قرارداد 1975 الجزاير به بهانه تضييع شدن حق عراق در آن اضافه شده است.
اين در حالي است که اگر به قول آقاي طالباني کشورهايي نظير آلمان و فرانسه بدهي عراق را بخشيدهاند،اين بدهي بابت خريد سلاحهاي جنگي نظامي و شيميايي بوده که توسط عراقيها به کار رفته و صدها هزار ايراني را به شهادت رسانده است. از ديگر سو اين کشورها پيشتر سودهاي خود را در اين معاملات به دست آوردهاند ولي آيا با اين شرايط و با توجه به اين که کويت با وجود اين که تاکنون نزديک 15 ميليارد دلار از غرامت خود را از عراق دريافت کرده و حتي از يک دلار از 56 ميليارد کل غرامت عراق نگذشته چون آن را حق ملت خود ميداند،آيا شايسته است ما از اين حق مسلم ملت داغدار و آسيب ديده خود، به هر دليلي بگذريم؟
5) پرسش اساسي ايرانيان ميهن دوست به ويژه خانوادهها ي داغدار شهيدان گرانقدر،جانبازان جنگ تحميلي و آزادگان سر فراز ميهن عزيزمان اين است که از اين پس هرگونه تهديد عليه گوشهاي ديگر از تماميت ارضي ايران در خليج فارس،جزاير سه گانه،مالکيت ايران بر نيمه شرقي ايران در اروندرود، سهم ايران در درياي مازندران و... ناديده گرفتن جانفشاني شهيدان،جانبازان و آزادگان غيرتمندي تلقي ميشود که جهت حفظ ميهن و نظام تمام وجود خود را ايثار کردهاند.البته روي سخن ما با اعراب عزيز هم ميهن نيست چرا که آنان با اهداي 45000 شهيد در جنگ تحميلي به خوبي پاسخ بد خواهان و تجزيه طلبان ايران را دادهاند.
6) ادعاهاي اعراب تاکنون عموما باسعه صدر و واکنش بسيار نرم و مودبانه ايران همراه بوده است ولي رويدادهاي اخير به اثبات رساند که دشمنان ايران که به هيچ روي کوچکترين واقعيت تاريخي عليه منافع خود را بر نميتابند از کوچکترين فرصتي براي تهديد تماميت ارضي ايران بهره ميجويند. لذا شايسته است دستگاه ديپلماسي ايران با موضعي قدرتمندانه و در عين حال منطقي و معقول دست کم در روابط تجاري اقتصادي با اين کشورها به ويژه امير نشين دوبي کشور امارات، باز نگري و تجديد نظر صورت پذيرد تا هم آنان نتايج رفتارهاي خود را درک کنند و هم با انتقال سرمايه گذاريها بر روي منا طق مستعدي مثل کيش،قشم و چابهار رونق اقتصادي و جذب گردشگر را براي توسعه هر چه بيشترايران عزيزفراهم نماييم.
گرداورنده:مرداویز.م
دکتر مير مهرداد ميرسنجري
تابناک
پيشينه تاريخي،جغرافيايي خليج فارس بر اساس اسناد بينالمللي
خليج فارس از گذشتههاي تاريخي و هزارههاي دور تاکنون همواره با اين نام شناخته شده و هزاران سند و نقشه و مدرک تاريخي موجود در کشورهاي مختلف دنيا اين مهم را به اثبات ميرساند. خليج فارس در طول تاريخ و از دوران هخامنشيان و اشکانيان و حتي بعد از اسلام، درياچهاي ايراني بوده است و هرکس در ولايت پارس حاکميت داشته، در خليج پارس نيز داراي سلطه موثري بوده است،
در زير به بعضي از اين مدارک تاريخي که اصل آنها در موزه ها، کتابخانههاي دولتي و ساير مراکزي که اسناد تاريخي نگهداري ميشوند اشاره ميشود:
1- نقشه «هکاتئوس» ( Hectaeus) مربوط به 500 سال قبل از ميلاد مسيح در اين نقشه خليج فارس به نام «Persian Gulf» ناميده شده است.
2- نقشه اراتوسنز (Eratosthnes) مربوط به 250 سال قبل از ميلاد مسيح نام «Persian Gulf» تکرار شده است.
3- نقشه دي سنارک (Dicaeachus) مربوط به 285 سال قبل از ميلاد مسيح خليج فارس را به نام «Gulf Persique» خوانده است.
4- نقشه استرابو (Strabo) مربوط به 20 سال بعد از ميلاد مسيح آنرا به نام «Persian Gulf» و آبراهي را که در غرب شيه جزيره عربي قرار دارد به نام «Arabian Gulf» خوانده است.
5- در نقشه ديگري که در دوران خلفاي عباسي در کتاب «تاريخ عرب» به قلم فيليپ حيتي (Philip Hitti) که در قرن نهم ميلادي به چاپ رسيده است، خليج فارس را به نام «Bahar Farsi» و منظور از خليج عربي درياي غرب شبه جزيره عربستان است، كه به نام «Bahar Qulzum» يا درياي سرخ خوانده است.
6- در نقشه جهان ابو ريحان بيروني مربوط به 1030 ميلادي خليج فارس به نام «Mare Farse» نشان داده شده است.
7- در نقشه جهان ادرِيسي که مربوط به 1160 ميلادي است خليج فارس به همين نام ذکر شده است.
8- در نقشه جهان سالتر (Psalter) مربوط به قرن سيزدهم ميلادي که در تحت نفوذ کليسا تهيه شده است، مرکز جهان را منطقه «بتلهام» (Bethlehem) يعني محلي که ادعا شده حضرت مسيح بدنيا آمده است تصور کردهاند، خليج فارس را بنام «Pers Gulf» خواندهاند.
9- در نقشهاي به نام نقشه ايران قديم که توسط دوونتي «Duvotenay» جغرافيدان فرانسوي در سال 1881 ميلادي تهيه شده خليج فارس به نام «Golfe Persique» ذکر شده است.
10- در نقشه جهان بطلميوس (Ptolemaeus) مربوط به 1895 ميلادي خليج فارس به نام «Sinus Persicus» و خليج عربي به نام «Sinus Arabicus» نشان داده شده است.
بايد توجه کرد که نقشههاي ذکر شده در شمارههاي 5 و 6 و10 توسط خود اعراب تهيه و به چاپ رسيدهاند و ايرانيها دخالتي در تهيه آن نداشتهاند!
بعد از قدرتيابي حکومت آل بويه در ايران، سلطه ايران بر تمامي خليج فارس و حتي درياي عمان و مسقط گسترش پيدا ميکند و پس از آن در دوره سلجوقيان و ايلخانيان و اتابکان فارس نيز بر تمامي خليج فارس به معناي امروزي آن اعمال حاکميت ميشدو اين اعمال حاکميت تا دورههاي صفويه،افشاريه،زنديه،قاجاريه و پهلوي به طور پيوسته براي ايران وجود داشته است.
در مورد نام «پرس» و «پرشيا»، سر آرنولد تالبوت ويلسن در کتاب خود به نام «خليج فارس» يا The Persian Gulf که به فارسي نيز زير نام «خليج فارس» به وسيله آقاي محمد سعيدي در سال 1366 ترجمه و به چاپ رسيده است، در فصل چهارم صفحه 83 چنين بيان کرده است:
«حوزه ايالت فارس در قرون گذشته شامل تمام سواحل شرقي خليج فارس بوده است و از رودخانه تاب تا تنگه هرمز امتداد داشته است. يونانيها اين ايالت را به اسم «پرسيس» ميناميدهاند و زيرا السنه اروپايي ايران را از اشتقاق کلمه «پرسيس» به اسم «پرس» و «پرشيا» ميخوانند در صورتي که خود ايرانيها مملکت خويش را ايران مينامند و فارس يا پرسيس قديم فقط يکي از ايالات جنوبي آن ميباشد.»
چون سواحل فارس يا به گفته يونانيها «پرسيس» در کنار اين خليج قرار دارد، بنابراين از زمانهاي بسيار دور آن را خليج فارس نامگذاري کردهاند. چنانچه آبراهي که در قسمت غربي شبه جزيره بي آب و علف عربستان قرار داشت به نام «خليج عربي» خواندهاند در حاليکه نه تنها در آن ايام قديم کشوري بنام عربستان وجود خارجي نداشت، بلکه تا سال 1926 که دولت استعماري انگليس اين سرزمين را به يکي از وابستگان خود به نام عبد العزيز سعود ابن سعود واگذار نمود نيز چنين کشوري در بين کشورهاي آنروز جهان موجود نبود. علت اين نامگذاري صرفاٌ به خاطر مردمان بومي عربي که در گذشته دور در آن سرزمين گرم و سوزان اطراق کرده بودند بوده است.
لازم به ذکر است که توجيه و تاکيد اعراب در تغيير نام خليج فارس جداي از بحث اسناد تاريخي از ديد گاه علمي و جغرافيايي نيز بي پايه است چرا که با وجود آنکه سواحل شمالي و شرقي خليج مکزيک که متعلق يه آمريکا است به مراتب بيشتر از سواحل غربي و جنوبي متعلق به مکزيک است، نام اين خليج به «خليج آمريکا» تغيير پيدا نميکند. کشور آمريکا نميتواندادعاي تغيير نام اين خليج را به «خليج آمريکا» بنمايد. علت پر واضح است چون حدود سيصد سال قبل از اينکه در سال 1776 کشورهاي متحده آمريکا به وجود آيد اين خليج به اين نام نامگذاري شده بود و تغيير اين نام رسمي و بين المللي امکان پذير نخواهد بود.
البته هر کشور ميتواند هربخش يا منطقهاي از کشور خود را به هر نامي که مايل است بنامد، چنانچه ما ايرانيها درياي جنوب بلوچستان را ما «درياي مکران» خواندهايم در صورتي که ديگران آن را «درياي عمان» يا «درياي عرب» مينامند، و در نمونهاي ديگر فرانسويها کانال شمالي بين انگليس و فرانسه را «کانال مانش» و انگليسيها آن را «English Channel» مينامند.
تلاش استعمار براي تغيير نام «خليج فارس» بيش از پنجاه سال است که در جريان است. با وجود اينکه آبراهي که شبه جزيره بي آب و علف عربستان و فلات ايران را از هم جدا ميسازد از هزاران سال قبل با نام «خليج فارس» (Persian Gulf) شناخته شده، در چند دهه گذشته پس از ملي شدن صنايع نفت ايران به ابتکار دکتر محمد مصدق، مقامات دولتي انگليس از فرط استيصال و به منظور انتقام از ملت ايران پروژه رواج نام «خليج عربي» را به جريان انداختند. شيخ نشينهاي عربي تازه به استقلال رسيده نيز از اين فرصت استفاده کرده و در شيخ نشينهاي خود از اين نام جعلي استفاده نمودند. اخيراٌ هم با صرف ميليونها دلار باد آورده نفتي رسانههاي گروهي،شبکههاي اينترنتي و ماهوارهاي غربي را که براي به دست آوردن سود بيشتري حاضر به انجام هرکار خلاف قانون و غير انساني هستند، وادار کردهاند در بروشورها و مکاتبات خود واژه «خليج عربي» را به جاي «خليج فارس» به کار برند.
اين در حالي است که در نقشههاي موجود وزارت جنگ انگليس که تقديم ناصرالدين شاه شده،از جمله نقشههاي درياداري و... جزاير سه گانه (ابوموسي، تنب بزرگ و کوچک) و حتي بحرين تحت مالکيت ايران دانسته شده است.
خليج فارس که به اذعان کتب مرجع انگليسي نظير كتاب «گشتي در خليج فارس» نوشته «آرنولد ويلسون» نماينده بريتانياي استعماري در بغداد در سالهاي 1918 تا 1920 از حداقل 2200 سال پيش، داراي هويت ايراني بوده است؛ اکنون در حالي بازيچه قدرتهاي غربي در منازعه با جمهوري اسلامي شده که حتي همه طيفهاي سياسي داخل وخارج کشور نيز حساسيتي فوق تصور به تحريف نام اين منطقه نشان ميدهند. واکنش گسترده ايرانيان به اقدام نشريه نشنال جئوگرافيک در چند سال قبل به خوبي نشان داد که ايرانيان صرفنظر از گرايشها و اعتقادات متنوع سياسي خود، چارچوب حاکميت ملي و تماميت ارضي ايران را قابل معامله نميدانند.
تاريخ پيوستگيهاي ايران و بحرين
بحرين نام مجموعه جزايري است به وسعت 333 کيلو متر مربع و کمتر از 688000 نفر جمعيت(آمار 2008) در جنوب غربي ايران واقع شده است. نام جزاير اصلي بحرين به اين شرح است: منامه، محرق، ام نعسان، ستره، ام الشجر، ام الشجير، بني صالح، بکا، حوار، حاله البيض. بحرين داراي محصولات بسياري از قبيل برنج، انار، ليمو، گردو، مرکبات، موز، بادام، تمرهندي، انبه ميباشد. مردم جزيره بحرين تا پيش از استقلال بيش از هفتاد درصد ايراني تبار شيعه مذهب و پارسي زبان بودهاند. متاسفانه پس از جدا شدن اين کشور از ايران کشورهاي عربي و انگلستان تلاش زيادي در تغيير هويت ايراني آنجا نمودند و عربهاي بسياري را با وعده مالي و فراهم کردن امکانت رفاهي راهي بحرين کردند. هم زمان با اين اقدامات ايرانيان بسياري مجبور به کوچ به سواحل شمالي خليج فارس شدند و در حالي که تا آن هنگام پول ايران پول رايج بحرين بود ولي انگلستان پول خود را جايگزين آن نمود.
شهر منامه پرجمعيتترين شهر بحرين است. بسياري از مناطق بحرين نامهاي ايراني دارد ازجمله: توبلي، دراز، توري، دمستان، سبز، شاخوره، فارسيه، کرانه، کرزکان، مرخ، مروزان، نويدرات که همگي مشتق شده زبان پارسي هستند.
اسناد متعدد تاريخي بين المللي که از گذشتههاي دور بر جاي مانده است ارتباط گسترده تاريخ بحرين با ايران را اثبات ميکند که در زير به بخشي از اين اسناد ميپردازيم.
به موجب متون تاريخي خليج فارس يا درياي پارس از دير باز جايگاه آرياييها بوده است. در تمامي دورانهاي پيش از اسلام دولت امپراتوري ايران بر کل نواحي خليج فارس و شهرهاي اطراف آن کنترل و نظارت داشته است. دکتر وتسفلد و دکتر تئودوروبنت براين باورند که آرياييها عموما بر درياي عمان و خليج فارس ساکن بودهاند. قبرستان باستاني که امروزه در چند کيلومتري قصبه ابوعلي در جنوب منامه واقع شده است نمونهاي از اين تمدن بيش از 4600 ساله در بحرين آريايي است.
کتيبه داريوش بزرگ در بيستون نيز سندي ديگر بر مالکيت ايران بر خليج فارس و کليه جزاير آن است: داريوش شاه از اربابه ( بخشي از عربستان )، ماکا ( قسمت مجاور تنگه هرمز ) و... نام ميبرد و اين که جنوب تنگه هرمز و سواحل خليج فارس نيز کاملا تحت اختيار ايران بوده است.
يکي از قديميترين ا سناد مالکيت ايران بر بحرين به محمد ابن جرير طبري باز ميگردد. وي مينويسد: در زمان اشکانيان عربها همه د رحجاز بودند و بايده و مکه و يمن سکونت گاه آنان. آن گروهي که در حجاز و باديه بودند به قحطي و گرسنگي دچار شدند. از سويي به عراق نميتوانستند وارد شوند زيرا عراق در اختيار اشکانيان ايران بود. پس از حجاز به بحرين کوچ کردند که در اختيار ايران بود.
«دکتر وستفلد» ميگويد: پيش از اسلام سواحل غربي درياي پارس توسط ايرانيان اداره ميشده است. حتي شهري نيز ار دوره ساساني نيز باقي است که به نام يکي از سرداران ايراني نام گذاري شده است. اين شهر امروزه اسپيدگان ( اسفنج ) نام دارد که از سردار اسپيدويه گرفته شده است.
بحرين در طول چهارصد و اندي سال حکمراني ساسانيان بر بخش زيادي از خاورميانه جزوي از خاک ايران بود. در تاريخ آمده که شاپور دوم پادشاه ساساني ( ملقب به شاپور ذوالكتاف،309-337 ميلادي) با قواي كامل و كشتيهاي متعدد به بحرين که بخشي از ايران پيش از اسلام بوده واردشده است و تا زمان سقوط دولت ساساني به دست اعراب ( 651ميلادي) آرامش كاملي در آنجا برقرار بود. عربها بعد از اسلام تشكيلات اداري سرزمينهاي فتح شده را تغيير نميدادند؛ زيرا تشكيلات اداري كه جانشين آن كنند نداشتند به جاي آن، از بزرگان آن سرزمينها كه داراي تمدن و فرهنگي درخشان و بالاتر از اعراب بودند براي ايجاد و اداره تشكيلات اداري – اسلامي خود استفاده مينمودند که اين روش به آنان كمك شاياني ميكرد.
تاريخ طبري ذکر ميکند: در زمان پادشاهي اردشير بابکان در بحرين حاکمي محلي به نام سنطرق حکمراني ميکرد. اردشير سرداري به جنگ وي فرستاد و او را شکست داد و قلعه او را تصرف کرد و اموال وي را به عنوان غنيمت به ايران آوردند. فرزند خويش را به شاهي آنجا گماشت. اردشير شهري در بحرين بنا کرد به نام خط که در زمان وي پايتخت اين جزيره بوده است. پس از وي در زمان شاپور ذوالاکتاف برخي اعراب تابع ايران دست به شورش ميزنند. آنان از ناحيه هجر بر ضد شاهنشاه ايران شورش نمودند. شاپور قواي دريايي ارتش ايران را راهي اين منطقه کرد. اين نبرد پس از جنگ سناخريب نخستين نبرد دريايي است که در منطقه ثبت شده است. شاپور راهي خط، هجر، يمامه شد و آنان را در سر جاي خود نشاند.
شرق شناس معروف فرانسوي کوسن دو پرسوال در کتاب خود به نام تاريخ اعراب پيش از اسلام اين جمله طبري را عينا تکرار کرده است.
سرآرنلدويلسن مولف کتاب خليج فارس درباره شاهپور مينويسد: شاپور در قطيف از کشتي پيدا شد...و کل جزيره را تحت کنترل گرفت. سپس به سوي تميم راهي شد ولي چون شرارت اعراب خاتمه نيافت و شورشهاي سختي کردند شاهپور آنان را براي عبرت گرفتن ديگران به يکديگر بست و شانه هايشان را سوراخ نمود و طنابي از ميان آنها عبور داد. پس از اين واقعه بحرين براي هميشه آرام شد و تحت کنترل ايران.
بيشتر مورخان عرب بر اين باور هستند که نخستين شهري از ايران که توسط سپاه اسلام گشوده شده بحرين است.
کلمان هوار مينويسد در زمان پادشاهي خسرو پرويز ساساني در سالهاي 590 تا 627 ميلادي، پيامبر اسلام شاه بحرين به نام منذربن ساوي را که زير کنترل شاهنشاه ايران بود به اسلام دعوت نمود و او اسلام آورد. در آن وقت در هجر پاتخت بحرين مرزباني به نام اسبي بخت کنترل نظامي بحرين را بر عهده داشت. وي از سوي شاهنشاه ايران برگزيده شده بود. چون برخي از بحرينيها اسلام نياوردند و مجبور به دادن خراج به ماموران پيامبر شدند ساکنين بحرين سر به شورش نهادند.
شرق شناس فرانسوي به نام شارل شفر در ترجمه کتاب ناصر خسرو قباداني مينويسد: نام مرزبان بحرين همان اسپيدويه ايراني است.
کلمنت اوار ميگويد: در زمان انوشيروان عادل سپاهي عظيم راهي خليج فارس شد. نيروي دريايي ايران در ابوله واقع در مصب فرات تجهيز شد و از دماغه حد به عدن رفت و بيشتر نواحي عربستان را به زير کنترل ايران در آورد. در نهايت حکومت سواحل جنوب خليج فارس و شمال شرق جزيره العرب و جزاير بحرين به نعمان ابن منذر مامور پادشاه ايران سپرده شد. شاهنشاهان ايران بر تمام نواحي حکومتي خود از خود مردمان آن ناحيه مامور ميگماشتند.
امين روحاني در کتاب خود معروف به ملوک العرب نوشته است: در سالهاي نخستين اسلام بحرين در قلمرو ايران بود. مردمانش زرتشتي و يهودي و نصاري. منذر و تيمي از ماموران پادشاه ايران مسئول حکمراني بر بحرين بودهاند.
پس از اسلام در زمان حضرت محمد(ص) ماموري از طرف ايشان حامل پيام به مامور ايراني در بحرين ميشود.
در کتاب الخراج آورده شده است: پيامبر اسلام از مجوسان ( زرتشتيان ) هجر در بحرين جزيه ميگرفت و قرار گشت هرکسي به دين اسلام روي آورد مال و خون و زندگي اش در امان باشد.
البته در سالهاي پس از 633 ميلادي مطابق با سال 12 هجري مردم بحرين به پيشوايي منذر ايراني دوباره از زير کنترل اعراب خارج شدند و ايرانيان بر آنجا حکمراني کردند.
متن نامه پيامبر اسلام(ٌ ص) به نعمان ابن منذر مامور ايران در بحرين: به نام خداي بخشنده مهربان. اين نامه ايست از سوي محمد فرستاده و رسول خدا به سوي منذرابن نعمان ساوي. سلام بر تو باد. به درستي که من حمد ميکنم به سوي تو چنان خدايي را که نيست خدايي جز او و اينک محمد فرستاده و رسول اوست. پس من به درستي که خدا را به ياد تو ميآورم و هرکه نصيحت کند براي خود کرده است و هرکس اطاعت نمايد فرستادگان مرا براي من خير خواهي کرده است. يعني تو به حق ايمان داري و فروتن و خاضعي. من شفاعت وي و خاندانش را خواهم نمود. پس تو و خاندانت امان خواهي يافت پس اگر مسلمان شوي. پس گناهان تو را خواهم بخشيد و تا زماني که صالح و نيکوکار باشي در مقامت خواهي ماند و هرکه از قوم تو در دين يهود و زرتشت باقي باشد بايد جزيه پرداخت نمايد...
جزيره بحرين از گذشتههاي دور مورد توجه گردشگران وسياحان و مسافران بوده و نويسندگان متعددي در خصوص آن کتاب نوشتهاند.
در سال 443 هجري ناصر خسرو به بحرين سفر نمود. مردم آنجا را عموما قرامطي و همگي ايراني توصيف کرده است. وي مينويسد: علي بن احمد نامي ايراني مسجدي در لحسا ساخت و مسافران را در آن منزل ميداد.
ابن بطوطه مورخ مشهور عرب که به شهرهاي بسيار سفر کرده بود پس از رسيدن به بحرين مينويسد: «بحرين شهر معتبر قشنگي است که انهار و بساتين (باغ ها) و اشجار فراوان دارد و آب در آنجا به آساني به دست ميآيد يعني همين که قدري خاک زمين را با پنجه کندند آب از زير آن جاري ميشود. در اين ناحيه نخل خرما و انار و ليمو و پنبه بعمل ميآيد و هوا فوق العاده گرم است و به قدري شن در آنجا وجود دارد که غالباٌ ابنيه و منازل را در زير خود مدفون ميسازد. محصول بحرين خرما، پنبه، انار و مرواريد است. ساکنين آنجا از رافضيان هستند.» ( رافضي اصطلاح مورد استفاده اعراب در مورد مردم بوده است ).
خواجه نظام الملک نيز در سياست نامه خود باطنيه بحرين را همگي ايراني توصيف کرده است. نهضت قرمطيان نهضتي ايراني بود که حمد الله مستوفي آن را به سال 319 هجري ميداند که ايرانيان براي بيرون رفتن از زير حکومت اعراب ايجاد نموده بودند. پس از قرامطه شورش صاحب الزنج در سال 449 هجري رخ داد که صاحبان آن ايرانيان بودند. اين نهضت بر ضد حکومتهاي عرب بود و با برده داري در تضاد کامل بود.
در دوره ديلميان بحرين و عمان بخشي از ايران بود و شاهزادگان ايراني بر آنان حکمراني مينمودند. «ابن بلخي» مورخ نامدار در کتاب فارس نامه مينويسد: چون نوبت به عضدوالدوله ديلمي رسيد چندان عمارت ساخت که آن را حد نبود. در عهد او مجموع ممالک پارس کرمان و عمان و باعشر و مشرعه دريا به سيراف(بوشهر امروزي) و پارس و... بود. پس ازانقراض آل بويه و روي کار آمدن سلجوقيان، بحرين نيز متعلق به ايران بود. در زمان عماد الدوله سلجوقي حکمران کرمان تا زمان فوت ارسلان شاه سلجوقي، بحرين توسط شاه کرمان اداره ميشد. پس از وي سلجوقشاه حاکم بحرين شد.
پس از سال 1505 امپراطوري دريايي پرتغال جهت استيلاي استعماري به منطقه خليج فارس وارد ميشود و موفق ميشوند که براي کمتر از يکصد سال، سلطه خود را بر خليج فارس تحميل کنند و امراي هرمز را خراجگزار خودشان قرار دهند. ولي در زمان شاه عباس (1603 ميلادي) ايرانيان موفق ميشوند، بر بنادر و جزاير خليج فارس به ويژه قشم وبحرين که در زمان آلبو کرک پرتقالي به تصرف پرتغاليها در آمد، اعاده حاکميت کنند و در سال 1612 منطقه امروزي امارات و ساير مناطق جنوب خليج فارس را از دست پرتغاليها خارج کنند. در سال 1620 حاکميت ايران قشم و هرمز نيز اعاده حاکميت صورت ميگيرد. در اين دوره حاکميت پرتغاليها به مسقط و عمان محدود ميشود. در زمان صفويه يک حاکميت کامل و موثر بر سر تاسر خليج فارس بود.
پس از فتنه افاغنه و بحران داخلي ناشي از ضعف حکومت مرکزي در ايران، عمانيها براي مدتي، راهزني دريايي را در پيش ميگيرند، تا اينکه نادرشاه با نيروي دريايي موثري مجددا اعمال حاکميت ميکند و اعراب راهزن را سرکوب ميکند و در خدمت نيروي دريايي ايران قرار ميگيرند.
در اواسط قرن هيجدهم بحرين به تصرف اعراب «حواله» در آمد. ولي ايرانيان به آساني آنها را مغلوب ساخته و مجدداٌ بر بحرين تسلط يافتند. شيوخ خليج فارس که اقتدار و شوکت نادرشاه آنها را بر سر جاي خود نشانده و از ترس او جرات تجاوز نداشتند بعد از فوت کريمخان زند در سال 1783 اعراب طايفه «عتبي» به کمک قبايل «الصباح» بر جزيره بحرين مسلط شدند. از آن وقت تاکنون طايفه مذکور در بحرين پيوسته به انحاء گوناگون سعي در گسترش نفوذ و اقتدار خود نمودهاند.بر همين اساس حتي از ابراز سرسپردگي به استعمار انگليس هم دريغ نکردند و بر اين اساس شيخ مستقر در بحرين در سال 1861 معاهده دوستانهاي را با دولت انگليس منعقد ساخت و به موجب آن به موارد زير متعهد شد:
اولاٌ،جلوگيري از تجارت برده. ثانياٌ ؛تعهد نمود که بعد از آن از اقدام به جنگ و دزدي در دريا خودداري نمايد. ثالثاٌ،تعهد نمود که موارد شکايت خود را از تجاوزات ديگران به حکميت و قضاوت انگليسيها واگذار نمايد. رابعاٌ تعهد نمود به انگليسيها اجازه بدهد که آزادانه در قلمرو مملکت او سکونت اختيار کرده و به تجارت بپردازند. خامساٌ هيچگونه قرارداد و عهد نامهاي با دول ديگر منعقد نسازد مگر با تصويب و رضايت دولت انگليس و به هيچ مملکت ديگري اجازه ندهد که در خاک بحرين نمايندگي سياسي و قونسولگري و مخزن سوخت تاسيس نمايد. سادساٌ اراضي و متصرفات خود را به هيچ دولت ديگري غير از انگلستان به عنوان رهن و فروش و پيشکش يا به عناوين ديگر انتقال ندهد. ( توجه خواننده عزيز را به اين مطلب بسيار مهم جلب ميکنيم کليه مفاد قراردادهاي منعقده با شيوخ بحرين تا سال 1971 که انگلستان تصميم گرفت از خليج فارس خارج گردد پا برجا و به مرحله اجرا در ميآمد!)
بدين سان مشاهده ميشود که حضور و اعمال قدرت شيوخ عرب در خليج فارس به قرن 18 برمي گردد.
اين گونه بود که شيخ ساکن بحرين در دوره انحطاط قاجاريه، از ضعف دولت مرکزي ايران سوء استفاده کرد و به موجب قراردادهايي که در سالهاي 1820، 1861، 1880 و 1892 با دولت انگلستان منعقد کرد، به تدريج بر نفوذ خود در آن سرزمين افزود و بعدها مدعي شد که از زمان قرارداد 1820 دولت انگلستان شيخ بحرين را مستقل ميشناخته است.
دولت ايران همواره نسبت به اين امر معترض بود و حتي در نوامبر 1927 مساله بحرين را به جامعه ملل( نام پيشين سازمان ملل متحد) ارجاع کرد، ولي راه حلي در اين مورد به دست نيامد.
پس از جنگ جهاني دوم لوايحي در ايران به تصويب رسيد و به موجب آن دولت ايران موظف شد که نسبت به احقاق حقوق ايران در بحرين اقدام کند. همچنين دولت ايران در سال 1957 رسما بحرين را به عنوان استان چهاردهم ايران اعلام کرد و در 1958 نيز از شيخ سلمان بن احمد ال خليفه شيخ بحرين خواست که وفاداري خود را به دولت ايران نشان دهد. دولت ايران در مورد حاکميت خود بر بحرين چنين استدلال ميکرد؛
1- بحرين هرگز کشوري کاملاً مستقل نبوده و حاکميت ايران بر اين جزيره چندين قرن ادامه داشته است، به استثناي دوره کوتاه 1507 - 1602 ميلادي که پرتغاليها اين جزيره را اشغال کردند.
2- ايران هرگز حاکميت خود را بر بحرين به قدرت ديگري واگذاري نکرده و حاکم بحرين را به عنوان رييس يک کشور به رسميت نشناخته است. حتي شاه در مارس 1968 مسافرت خود را به عربستان سعودي به خاطر اعتراض به اين کشور که از حاکم بحرين به عنوان رئيس يک کشور در ديدار از عربستان سعودي استقبال کرده بود، لغو کرد.
3- ايران حمايت بريتانيا را از بحرين به عنوان مداخله در امور داخلي جزاير و در نتيجه در امور داخلي خود تلقي کرده است.
اما بعدها سياست دولت ايران نسبت به بحرين تغيير کرد و دولت ايران تحت تاثير بستر سازيهاي برخي افراد ذي نفع حاضر شد از حاکميت تاريخي ايران بر بحرين صرف نظر کند. يکي از اين افراد عباس مسعودي، نماينده مجلس رژيم گذشته بود که در گرماگرم تهيه مقدمات جدايي بحرين از ايران پس از مسافرت به بحرين، کوشيد به اشکال گوناگون، اين مسأله را در اذهان ايرانيان جا بيندازد که بحرين از نظر اقتصادي، ارزشي براي ايرانيان ندارد و نگاهداري اين سرزمين، مستلزم هزينه بسياري است، زيرا منابع نفتي آن رو به پايان است! (در حالي که بر پايه آمارهاي بينالمللي، درآمد سرانه مردم بحرين سي سال پس از جدايي از ايران (در سال 1999 ميلادي) 9656 دلار و در همان سال، درآمد سرانه مردم ايران 692 دلار بوده است! [چکيده تاريخ تجزيه ايران ـ دکتر هوشنگ طالع}
پس از اين القائات و پس از سخنراني امير عباس هويدا، نخستوزير وقت در مجلس شوراي ملي سابق، در روز يکم ارديبهشت 1349، مجلس شوراي ملي وقت با 199 رأي موافق در برابر تنها چهار رأي مخالف (مربوط به نمايندگان حزب پانايرانيست)، با اشتباهي توجيهناپذير، رأي بر همهپرسي در اين جزيره دادند... عللي که براي توجيه اين خبط تاريخي ذکر ميشد، متعدد بود. به هر حال پس از مذاکرات مفصلي که بين دولت ايران، انگلستان و شيوخ خليج فارس صورت گرفت، اين تفاهم به دست آمد که ايران حل مساله بحرين را به سازمان ملل ارجاع کند، ولي در مقابل نظر دولت ايران در مورد جزاير سه گانه تامين شود. در واقع تا زماني که حقوق ايران بر جزاير سه گانه تامين نشده بود، دولت ايران حاضر نبود از ادعاي حاکميت خود بر بحرين صرف نظر کند. پس از آن، نمايندگان ايران و بريتانيا در سازمان ملل متحد طي نامههايي از دبير کل سازمان درخواست کردند که مساعي جميله خود را براي تعيين سرنوشت بحرين به کار گيرد. ماموريت دبير کل اعزام يک هيات «تحقيق» به بحرين بود تا در مورد خواست مردم بحرين درباره وضع آينده اين سرزمين تحقيق کند.
هيات سازمان ملل در مارس 1970 عازم بحرين شد و در 2 مه 1970 گزارش داد که اکثريت مردم بحرين خواهان استقلال هستنداين در حالي بود که در هنگام همه پرسي جو رعب آوري بر ساکنان ايراني بحرين تحميل شده بود که حتي به بازداشت بسياري از ايران دوستان شيعه بحريني منجر شد ودر نهايت اين رفراندم مشکوک در هتلي در مرکز بحرين و تنها با نظر خواهي از تعدادي از شيوخ محلي عرب سني به انجام رسيد. پس از آن، شوراي امنيت گزارش دبير کل سازمان ملل را در 11 مه همان سال تصويب کرد. جدايي که هيچ گاه از سوي قاطبه ملت ايران به رسميت شناخته نشد.
اين گونه بود که آخرين سناريوي تجزيه نافرجام گوشهاي ديگر از خاک ايران زمين به اجرا در آمد...
امروزه بحرين روابط گرمي با آمريکا دارد، ستاد فرماندهي ناوگان پنجم آمريکا در منامه، پايتخت اين کشور، مستقر است، در عين حال يکي از کشورهاي شش گانه عضو شوراي همکاري خليج فارس است که به همراه ديگر اعضاي شوراي همکاري خليج فارس عموماً در بيانيه پاياني نشستهاي رسمي خود ادعاي مالکيت امارات متحده عربي بر سه جزيره ايراني را در خليج فارس مطرح ميکند و ايران را اشغالگر جزاير ابوموسي، تنب بزرگ و تنب کوچک ميخواندو دانشگاهي بزرگ با نام خليج ع... تاسيس کرده است.....
کوتاه سخن اين که:
1) به نظر نميرسد حساسيت به سخنان غيررسمي هر يک از شخصيتهاي نظام که در دولت کنوني ايران عضويت ندارد، بهانه خوبي براي جنجال آفريني، بدرفتاري با شهروندان ايراني تبار شيعه و اظهارنظرهاي نسنجيده مقامهاي رسمي بحريني و ساير کشورهاي عربي عليه ايران باشد.
بنا بر اين بهتر است همسايگان عرب ما در برابر خويشتنداري و مداراي ايرانيان از اين پس از ادعاي ارضي عليه تماميت ارضي ايران دست بر دارند، چرا که در صورت تکرار اين ادعاها ايران نيز حق هر گونه واکنش مناسب که صلاح ببيند را خواهد داشت.
در اين ميان سخنان شيخ خالد بن احمد آل خليفه وزير امور خارجه بحرين مبني بر اين که: «بحرين در حال حاضر راه حل ديپلماتيك را به جاي تشديد و بحراني شدن مسائل ترجيح ميدهد.» نشان دهنده آغاز تغيير در رفتارهاي هيجاني کشورهاي عربي بعد از ما جراهاي اخير است.
2) آنچه تاکنون کمتر بدان پرداخته شده، دسيسه چيني زيرزميني و خاموش انگليس عليه منافع ايران در خليج فارس است که در مساله بحرين، جزاير سه گانه،.و نام خليج فارس به خوبي به اثبات رسيده است.
در تازهترين اقدام اين کشور، روزنامه انگليسي زبان «تايمز» چاپ لندن چند ي پيش درخبري، نه تنها از عبارت «خليج» استفاده کرد که حتي به طور شيطنت آميزو با شور و شعف خاصي مدعي شد «با بسترسازي انجام شده در رسانههايي نظير بي بي سي در تهران هم اکنون نام خليج را به عنوان خليج فارس ميشناسند و مسئولان ايراني نيز با بي تفاوتي ديگر حساسيتي دربه کار گيري اين نام به جاي خليج فارس ندارند».
3) برخي رفتارهاي کشورهاي عربي رفتاري خلاف تعاليم دين مبين اسلام و حضرت محمد(ٌص) را به نمايش ميگذارد از آن جمله است آزار و تحقير ايرانيان و موارد متعدد اقدامات غير اخلاقي عليه ايرانيان در دوبي يا کشتار زايران ايراني حج، و... در حالي که در اسلام تنها معيار تقوي به عنوان تمييز بين ابناء بشر شناخته شده است،نه نژاد و رنگ و.....اعراب حتي پا را از اين رفتار پان عربيستي نيز فراتر گذاشته و در حال تغيير نام گونههاي بومي آبزيان و حيات وحش خليج فارس از پسوند «پرسيکوس» و «پرسيکوم» به «عربيکوس» و «عربيکوم» هستند که متاسفانه هنوز واکنش شايسته جامعه علمي و محيط زيستي ايراني و بين المللي را به دنبال نداشته است.
4) از ياد نبريم که در طول تاريخ کهن ايران زمين دشمنان هرگاه به تصور خود ايران را ضعيف ديدهاند به ايران حمله کردهاند و از ياد نبرده ايم که صدام حسين را که در شروع انقلاب و به تصور ضعف ايران ناشي از انتقال قدرت قرارداد رسمي و بين المللي 1975 الجزاير را در بين نمايندگان ملت عراق و در برابر دور بينهاي تلوزيوني شبکههاي بين المللي پاره کرد و ادعاهاي کهنه همه دولتهاي پيشين عراق عليه ايران را دگر بار مطرح کرد و عجيبتر اين که اين ادعاها بارها توسط شخص آ قاي طالباني رييس جمهور فعلي عراق و ساير مقامهاي اين کشور نيز تکرار شده است و جالبتر اين که تقاضاي بخشش بدهي 1000ميليارد دلاري عراق به ايران نيز در سفر اخير طالباني توسط ايشان به در خواست لغو قرارداد 1975 الجزاير به بهانه تضييع شدن حق عراق در آن اضافه شده است.
اين در حالي است که اگر به قول آقاي طالباني کشورهايي نظير آلمان و فرانسه بدهي عراق را بخشيدهاند،اين بدهي بابت خريد سلاحهاي جنگي نظامي و شيميايي بوده که توسط عراقيها به کار رفته و صدها هزار ايراني را به شهادت رسانده است. از ديگر سو اين کشورها پيشتر سودهاي خود را در اين معاملات به دست آوردهاند ولي آيا با اين شرايط و با توجه به اين که کويت با وجود اين که تاکنون نزديک 15 ميليارد دلار از غرامت خود را از عراق دريافت کرده و حتي از يک دلار از 56 ميليارد کل غرامت عراق نگذشته چون آن را حق ملت خود ميداند،آيا شايسته است ما از اين حق مسلم ملت داغدار و آسيب ديده خود، به هر دليلي بگذريم؟
5) پرسش اساسي ايرانيان ميهن دوست به ويژه خانوادهها ي داغدار شهيدان گرانقدر،جانبازان جنگ تحميلي و آزادگان سر فراز ميهن عزيزمان اين است که از اين پس هرگونه تهديد عليه گوشهاي ديگر از تماميت ارضي ايران در خليج فارس،جزاير سه گانه،مالکيت ايران بر نيمه شرقي ايران در اروندرود، سهم ايران در درياي مازندران و... ناديده گرفتن جانفشاني شهيدان،جانبازان و آزادگان غيرتمندي تلقي ميشود که جهت حفظ ميهن و نظام تمام وجود خود را ايثار کردهاند.البته روي سخن ما با اعراب عزيز هم ميهن نيست چرا که آنان با اهداي 45000 شهيد در جنگ تحميلي به خوبي پاسخ بد خواهان و تجزيه طلبان ايران را دادهاند.
6) ادعاهاي اعراب تاکنون عموما باسعه صدر و واکنش بسيار نرم و مودبانه ايران همراه بوده است ولي رويدادهاي اخير به اثبات رساند که دشمنان ايران که به هيچ روي کوچکترين واقعيت تاريخي عليه منافع خود را بر نميتابند از کوچکترين فرصتي براي تهديد تماميت ارضي ايران بهره ميجويند. لذا شايسته است دستگاه ديپلماسي ايران با موضعي قدرتمندانه و در عين حال منطقي و معقول دست کم در روابط تجاري اقتصادي با اين کشورها به ويژه امير نشين دوبي کشور امارات، باز نگري و تجديد نظر صورت پذيرد تا هم آنان نتايج رفتارهاي خود را درک کنند و هم با انتقال سرمايه گذاريها بر روي منا طق مستعدي مثل کيش،قشم و چابهار رونق اقتصادي و جذب گردشگر را براي توسعه هر چه بيشترايران عزيزفراهم نماييم.
گرداورنده:مرداویز.م
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 81
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ آذر ۱۳۸۶, ۸:۵۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 731 بار
- سپاسهای دریافتی: 145 بار
خليجي هميشه فارس
به نام خدا
باسلام
خليجي هميشه فارس
خبرگزاري فارس: اصطلاح «خليج عربي» براي نخستين بار در دوره تحت قيمومت شيخ نشينهاي خليج فارس توسط كارگزاران انگليس و بطور ويژه از طرف يكي از نمايندگان سياسي انگليس مقيم در خليج فارس به نام رودريك اوون در كتابي به نام حبابهاي طلايي در خليج عربي در سال 1958 به كار رفت.
خليج فارس از سمت شمال با ايران، از غرب با كويت و عراق و از جنوب با عربستان، بحرين و امارت متحده عربي همسايه است. وسعت آن 240،000 كيلومتر است و پس از خليج مكزيكو و خليج هودسن سومين خليج بزرگ جهان محسوب ميشود.
اين خليج توسط تنگه هرمز به درياي عمان و از طريق آن به درياهاي آزاد مرتبط است و جزاير مهم آن عبارتاند از: خارك، ابوموسي، تنب بزرگ، تنب كوچك، كيش، قشم، و لاوان كه تمامي آنها به ايران تعلق دارد.
خليج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسير انتقال نفت كشورهايي چون كويت، عربستان و امارات متحده عربي است. به همين دليل، منطقهاي مهم و استراژيك محسوب ميشود. بندرهاي مهمي در حاشيه خليج فارس وجود دارد كه از آنها ميتوان بندر شارجه، دوبي، ابوظبي و بندر عباس را نام برد.
دريانوردي در خليج فارس سابقه بسيار طولاني دارد ولي اولين مدارك قطعي در اين زمينه به قرن چهارم قبل از ميلاد مربوط است.
پس از بسته شدن راه تجارت بين شرق و غرب در دوره عثماني، پرتغاليها متوجه اهميت اين خليج شدند، به طوري كه سراسر قرن شانزدهم ميلادي خليج فارس را در تصرف خود داشتند. اما پس از آن انگلستان توانست كشورهاي رقيب را از آن خارج كند و در آغاز قرن نوزدهم بر آن تسلط يابد. با اين حال، در سالهاي بعد نيز كشورهاي حاشيه جنوبي آن به تدريج مستقل شدند و انگلستان پايگاههاي خود را از دست داد.
كشورهاي ايران، عمان، عراق، عربستان سعودي، كويت، امارات متحده عربي، قطر و بحرين در كناره خليج فارس هستند.
به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خليج فارس و سواحل آن، اين آبراهه در سطح بينالمللي، منطقهاي مهم و راهبردي بشمار ميآيد.
زمين شناسان معتقدند كه در حدود پانصدهزار سال پيش، صورت نخستين خليج فارس در كنار دشتهاي جنوبي ايران تشكيل شد و به مرور زمان، بر اثر تغيير و تحول در ساختار دروني و بيروني زمين، شكل ثابت كنوني خود را يافت.
خليج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسير انتقال نفت كشورهاي ايران، عراق، كويت، عربستان و امارات متحده عربي است، و به همين سبب، منطقهاي مهم و راهبردي به شمار ميآيد. بندرهاي مهمي در حاشيه خليج فارس وجود دارد كه از آنها ميتوان بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه و بندر ماهشهر در ايران، و شارجه، دوبي و ابوظبي را در امارات متحده عربي نام برد.
نام خليج فارس
خليج فارس نامي است به جاي مانده از كهنترين منابع، زيرا كه از سدههاي پيش از ميلاد سر بر آوردهاست، و با پارس و فارس - نام سرزمين ملت ايران - گره خوردهاست. در سالهاي اخير نام خليج عربي نيز در برخي منابع بطور محدود بكار رفته كه مخالفت ايرانيان و غيرايرانيان را برانگيختهاست.
از ديدگاه حقوق بينالملل
سازمان ملل متحد در چندين نوبت در بيانيهها، اصلاحيهها و مصوبههاي گوناگون و با انتشار نقشههاي رسمي، نه تنها بر رسمي بودن نام «خليج فارس» تاكيد كرده، بلكه از هياتهاي بينالمللي خواسته كه در مكاتبات رسمي به ويژه در اسناد سازمان ملل از نام كامل «خليج فارس» استفاده نمايند.
فهرست اسناد سازمان ملل درباره نام «خليج فارس»
سند شماره 61 نشست بيست و سوم سازمان ملل متحد در وين (28 مارس تا ?4 آوريل 2006) با عنوان «رسميت تاريخي، جغرافيايي و حقوقي نام خليج فارس»
سند ST/CS/SER.A/29/Add.? در تاريخ 18 اوت1994 (27 مرداد 1373)
قطعنامه UNLA 2845. در تاريخ 10 اوت 1984 (19 مرداد 1363)
قطعنامه UNAD 311/Qen در تاريخ 5 مارس 1971(14 اسفند 1349)
نقشه رسمي كميسيون اقتصادي و اجتماعي غرب آسيا، شماره 3978 چاپ سازمان ملل (سپتامبر 2007)
نقشه رسمي ايران، شماره 3891 چاپ سازمان ملل (ژانويه 2004)
نقشه رسمي غرب آسيا، شماره 3978 چاپ سازمان ملل (نوامبر 1998)
فهرست اسناد سازمان هاي مهم درباره نام «خليج فارس»
1-در وب سايت معروف [External Link Removed for Guests] كه سايت فدراسيون جهاني فوتبال ميباشد.دربخش اطلاعات جغرافياي كشورهاي حاشيه خليج فارس به هر چهار زبان اصلي خود يعني (انگليس،آلماني،اسپانيولي و فرانسوي ) ازلغات هم معني خليج فارس
(persian gulf,golfe persique,persischer golf,golfo persico) استفاده شده است.لازم بذكر است كه گستردگي فيفا تاحدي است كه تعداد كشورهاي عضو آن از تعداد كشورهاي عضو سازمان ملل بيشتر است.
2-در همين فرهنگنامه بزرگ ويكيپديا به دهها زبان زنده دنيا در هنگام معرفي خليج فارس از واژه هم معني استفاده شده است وحتي در بخش زبان عربي نيز نقشه نمايشگر خليج فارس رابالغت Persian gulf نمايش داده است.همچنين نقشه اي قديمي از خليج فارس در يكي از موزههاي امارت متحده عربي به نمايش گذاشته شده است ودرآن نقشه قديمي، خليج فارس را بانام persian gulf معرفي كرده است ولي مسئولين موزه لغت persian را بطور ناشيانه پاك كرده اند بطوري كه جاي آن مشخص است وجالب اينجاست كه دربخش انگليسي از ويكي پديا آن نقشه مورد نمايش گذاشته شده است وباطعنه در مورد حذف نام persian درنقشه توسط مسئولين موزه توضيح داده است.
در دوران باستان
قدمت خليج فارس با همين نام چندان ديرينهاست كه عدهاي معتقدند«خليج فارس گهواره تمدن جهان يا خاستگاه نوع بشر است.» ساكنان باستاني اين منطقه، نخستين انسانهايي بودند كه روش دريانوردي را آموخته و كشتي اختراع كرده و شرق و غرب را به يكديگر پيوند دادهاند.
دوران هخامنشي
دريانوردي ايرانيان در خليج فارس، قريب پانصد سال پيش از ميلاد مسيح و در دوران سلطنت داريوش اول آغاز شد. داريوش بزرگ، نخستين ناوگان دريايي جهان را به وجود آورد. كشتيهاي او طول رودخانه سند را تا كرانههاي اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس پيمودند، و سپس شبه جزيره عربستان را دور زده و تا انتهاي درياي سرخ كنوني رسيدند. او براي نخستين بار در محل كنوني كانال سوئز فرمان كندن كانالي را داد و كشتيهايش از طريق همين كانال به درياي مديترانه راه يافتند. در كتيبهاي كه در محل اين كانال به دست آمده نوشته شدهاست:
«من پارسي هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان كندن اين كانال را دادهام از رودي كه از مصر روان است به دريايي كه از پارس آيد پس اين جوي كنده شد چنان كه فرمان دادهام و ناوها آيند از مصر از اين آبراه به پارس چنان كه خواست من بود.»
سفرنامه فيثاغورث570 قبل از ميلاد تا سال 1958 در تمام منابع مكتوب جهان نام خليج فارس و يا معادلهاي آن در ديگر زبانها ثبت شدهاست.
در دوره داريوش دوم ناوگاني ايراني به رهبري سردار صداسپ ماموريت يافت تا جهان را دور بزند. وي عازم درياي مديترانه و سواحل شنقيط (موريتاني) تا نزديك اشانتي و سواحل بنين پيش رفتند ولي در اثر برخورد با اقوام وحشي سفر را ناتمام كذاشتند.
داريوش در اين كتيبه از خليج فارس به نام «دريايي كه از پارس ميآيد» نام بردهاست. در كتاب اوستا اگرچه از نام خليج فارس بطور صريح نام برده نشده اما در مهر يشت در مبحث مهر يا ميترا اشارهاي نيز به اروندرود شدهاست كه در آن دوره ارونگ گفته ميشدهاست:
دارنده دشتهاي فراخ و اسبهاي تيزرو كه از سخن راستين آگاه است و پهلواني است خوش اندام و نبرد آزما، داراي هزار گوش و هزار چشم و هزار چستي و چالاكي ياد شده، كسي است كه جنگ و پيروزي با اوست، هرگز نميخسبد، هرگز فريب نميخورد، اگر كسي با او پيمان شكند خواه در شرق هندوستان باشد يا بر دهنه شط ارنگ، از ناوك او گريز ندارد، او نخستين ايزد معنوي است كه پيش از برآمدن خورشيد فنا ناپذير تيز اسب بر بالاي كوه هرا بر ميآيد و از آن جايگاه بلند سراسر منزلگاههاي آريايي را مينگرد.
در ميان يونانيان باستان
يونانيهاي باستان اين خليج را «پرسيكوس سينوس» يا «سينوس پرسيكوس» كه همان خليج فارس است، ناميدند. از آنجا كه اين نام براي نخستين بار در منابع درست و معتبر تاريخي كه غير ايرانيان نوشتهاند آمدهاست، هيچ گونه شائبه نژادي در وضع آن وجود ندارد. چنان كه يونانيان بودند كه نخستين بار، سرزمين ايران را نيز «پارسه» و «پرسپوليس» يعني شهر يا كشور پارسيان ناميدند. استرابن جغرافيدان سده? نخست ميلادي نيز به كرات در كتاب خود از خليج فارس نام بردهاست. وي محل سكونت اعراب را بين درياي سرخ و خليج فارس عنوان ميكند. همچنين فلاريوس آريانوس مورخ ديگر يوناني در كتاب تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر از اين خليج به نام «پرسيكون كيت» كه چيزي جز خليج فارس، نيست نام ميبرد.
البته جستوجو در سفرنامهها يا كتابهاي تاريخي بر حجم سندهاي خدشه ناپذيري كه خليج فارس را «خليج فارس» گفتهاند، ميافزايد. اين منطقه آبي همواره براي ايرانيان كه صاحب حكومت مقتدر بودهاند و امپراتوري آنها در سدههاي متوالي بسيار گسترده بود هم از نظر اقتصادي و هم از نظر نظامي اهميت خارق العادهاي داشت. آنها از اين طريق ميتوانستند با كشتيهاي خود به درياي بزرگ دسترسي پيدا كنند و به هدفهاي اقتصادي و نظامي دست يابند.
در صدههاي اخير
تا قرن 19 ميلادي، تقريبا در تمامي اسناد موجود، اين آبراهه در فارسي با نام خليج فارس يا درياي فارس، در عربي با نامهاي الخليج الفارسي يا بحرالفارسي يا بحرالعجم، و در زبانهاي اروپايي با نامهايي مانند Persian Gulf، Sinus Persicus، Persische Golf، و Golfo di Persia ناميده ميشده است.
در بازه زماني كوتاهي در قرن 17 ميلادي، در اسناد بريتانيايي از اين آبراهه با عنوان خليج بصره نام برده شده بود كه حكايت از اهميت بصره در تجارت آن دوران داشته است. احتمالا از آنجايي كه بصره در كنار خليج فارس واقع نشده، استفاده از اين نام پس از مدت كوتاهي متوقف شد.
در زبان عربي
خليج فارس با نام بحر فارس مشخص شده استآثار عرب زبان نيز بهترين و غنيترين منابعي هستند كه براي شناسايي و توجيه كيفيت تسميه اين دريا ميتواند در اين بررسي مورد استفاده قرار گيرد. در تمام منابع عربي تا قبل از سال 1958 خليج فارس با نام بحر فارس و يا خليج فارس ثبت شدهاست در اين منابع و آثار از درياي فارس و چگونگي آن بيش از آثار فرهنگي موجود در هر زبان ديگري گفت و گو شدهاست. در آثار ابن بطوطه، حمدالله مستوفي، ياقوت حموي، حمزه اصفهاني، ناصرخسرو قبادياني، ابوريحان بيروني، ابن بلخي و ديگراني كه اكثر آنان كتابهاي خود را به زبان عربي نيز نوشتهاند، و همچنين در آثار نويسندگان جديد عرب از نام «خليج فارس» بدون كم و كاست ياد شدهاست.
بحر فارس
بحر فارس نامي است كه عربها در قرون اوليه اسلام بجاي درياي پارس بكار ميبردند و اين مفهوم شامل خليج فارس و درياي عرب نيز ميشد ولي در قرنهاي اخير تنها به پهنه آبي كه شامل تنگه هرمز تا دهانه اروند رود ميشود و بجاي بحر فارس خليج فارس ميگفتند تا اينكه از سال 1958به دنبال يك فراخوان از سوي رهبران قوم پرست در اتحاديه عرب مقرر شد كه خليج فارس را خليج عربي نامند و اكنون اين نام جديد در 22 كشور عربي به كار ميرود و در بعضي از رسانههاي غربي نيز اين نام جديد بكار گرفته ميشود. كه اين امر اعتراض شديد ايرانيان را برانگيختهاست. ايرانيان بر اين باور هستند كه نام جديد جعلي و با انگيزه سياسي و از روي تعصب قومي بكار ميرود و همچنان نام تاريخي خليج فارس بايد استفاده شود.
پيشينه تغيير نام خليج فارس
درباره نام خليج فارس تا اوايل دهه 1960ميلادي هيچ گونه بحث و جدلي در ميان نبوده و در تمام منابع اروپايي و آسيايي و آمريكايي و دانشنامهها و نقشههاي جغرافيايي اين كشورها نام خليج فارس در تمام زبانها به همين نام ياد شدهاست.
اصطلاح «خليج عربي» براي نخستين بار در دوره تحت قيمومت شيخ نشينهاي خليج فارس توسط كارگزاران انگليس و بطور ويژه از طرف يكي از نمايندگان سياسي انگليس مقيم در خليج فارس به نام رودريك اوون در كتابي به نام حبابهاي طلايي در خليج عربي در سال 1958 نوشت كه «من در تمام كتب و نقشههاي جغرافيايي نامي غير از خليج فارس نديده بودم ولي در چند سال اقامت در سواحل خليج فارس متوجه شدم كه ساكنان ساحل عرب هستند بنابر اين ادب حكم ميكند كه اين خليج را عربي بناميم» وي و فرد ديگري به نام سر چارلز بلگريو به قصد تفرقه بين ايران و كشورهاي عرب اين موضوع را مطرح كردند.
سر چارلز بلگريو كه بيش از 30 سال نماينده سياسي و كارگزار دولت انگليس در خليج فارس بودهاست، پس از بازگشت به انگلستان در سال 1966 كتابي درباره سواحل جنوبي خليج فارس منتشر كرد و در آن نوشت كه «عربها ترجيح ميدهند خليج فارس را خليج عربي بنامند».
بلافاصله پس از انتشار كتاب سرچارلز بلگريو كه نام قبلي سواحل جنوبي خليج فارس يعني «ساحل دزدان» را بر روي كتاب خود نهاده اصطلاح «الخليج العربي» در مطبوعات كشورهاي عربي رواج پيدا كرده و در مكاتبات رسمي به زبان انگليسي نيز اصطلاح «عربين گولف» جايگزين اصطلاح معمول و رايج قديمي «پرشين گولف» شد.
نظر قومگرايان افراطي عرب
در بيست سال گذشته، مقالات و كتابهايي كه در دفاع از تغيير نام خليجفارس در همين كشورهاي تازه تأسيس، منتشر شده، بر سه موضوع استوار است:
در سال 1762 «كارستن نيبور» نوشتهاست: سواحل خليجفارس تابع دولت ايران نيست!
«رودريك اوون» در كتاب «حبابهاي طلايي در خليج عربي» نوشتهاست: در همه نقشههايي كه ديدهام، خليجفارس در آنها ثبت شده، اما من با زندگي در بحرين دريافتم كه ساكنان دو سوي اين دريا عرب هستند، پس ادب حكم ميكند كه اين دريا را «خليج عربي» بناميم.
كشورهاي عربي بيشتر از ايران هستند.
فقط ايرانيها آن آبراه را خليج فارس مينامند!
خليج انگليسي و خليج آمريكايي
انگليسها نخستين عاملان كاشته شدن اين تخم نفاق بودند زيرا از قديم در صدد بودند كه خليج فارس را تبديل به يك درياي انگليسي كنند. بعدها در دهه1980 ميلادي آمريكاييها هم به پيروي از آنها از تبديل خليج فارس به خليج آمريكايي سخن گفتند. از نظر آمريكاييها و اروپاييها اين منطقه «شريان حياتي غرب» در منطقه «استراتژيك غربي» و «حوزه منافع ويژه» است، لذا اگر قادر باشند خليج فارس را به طور مستقيم يا غير مستقيم تحت تسلط خود در ميآورند.
تلاشهاي دولت ايران در برابر تغيير نام
دولت ايران در روز 13 مرداد سال1337 به دليل تغيير نام خليج فارس به خليج عربي از سوي عراق و برخي ديگر از كشورهاي عربي و انگليس اعتراض خود را به دولت جديد عراق به رهبري قاسم كه با يك كودتاي نظامي بر سر كار آمده بود و تمايل به حركتهاي آزادي خواهانه مصر به رهبري جمال عبدالناصر داشت، اعلام كرد.
همچنين دولت ايران در همان زمان در برابر اين نام مجعول واكنش نشان داد و گمرك و پست ايران از قبول محمولههايي كه به جاي خليج فارس نام خليج عربي بر روي آن نوشته شده بود، خودداري كرد. ايران همچنين در مجامع و كنفرانسهاي بينالمللي نيز در صورت به كار بردن اين اصطلاح ساختگي از سوي نمايندگان كشورهاي عرب واكنش نشان ميداد. در اين زمان بعضي از كشورهاي عربي حتي اعتبار هنگفتي از محل درآمدهاي كلان نفتي خود در اختيار بعضي از ماموران سياسي در خارج ميگذاردند تا با تطميع مطبوعات خارجي نام مجعول خليج عربي را به جاي خليج فارس رواج بدهند.
در نيمه نخست بهمن ماه سال 1370 سر ويراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراضهاي پياپي نمايندگان ايران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگي خليج عربي در اسناد اين سازمان از كاركنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ايران را هميشه در نظر داشته باشند. كار به جايي رسيد كه در يازدهم شهريور سال 1371 هنگامي كه حيدر ابوبكر العطاس نخست وزير جمهوري يمن در اجلاس سران جنبش عدم تعهد كه در جاكارتا پايتخت اندونزي برگزار ميشد، از نام ساختگي خليج عربي استفاده كرد، با اعتراض شديد نمايندگان ايراني رو به رو شد. او سرانجام از نمايندگان ايران عذرخواهي كرد. و اين كار را غير عمد خواند.
اما واقعيت مطلب اين است كه خليج فارس يك نام كهن تاريخي است كه از بدو تاريخ بر روي اين خليج گذاشته شدهاست و انگيزه تلاش حساب شدهاي كه براي تغيير اين نام به عمل ميآيد جز ايجاد فتنه و اختلاف بين كشورهاي اين منطقه نيست. همچنان كه ژان ژاك پريني نويسنده كتاب خليج فارس اعتراف ميكند. «ملتها و قومهاي بسياري بر كرانههاي خليج فارس استيلا يافته و فرمانروايي كردهاند ولي روزگارشان سپري شده و منقرض شدهاند. تنها قوم پارس است كه با هوش و درايت خود همچنان پا برجا زيسته و ميراث حاكميت خود را تاكنون نگهداري كردهاست.»
خليج فارس
اي خــــليج فارس ، جاويدان تويي
مــــظهر ايـــراني وايــــــران تويي
اشك ما، خود قطره درياي توست
تا ســــري داريم خــاك پاي توست
صـــــخره تو پـــــيكر پـــولاد مـــا
اي وجــــــــودت مـــــــــايه ايجاد ما
شوري آب تو زاشك شور ماست
موج هايت موج شوق وشورماست
نمي گــــــذاريمت جدا از ما شوي
تا جهان باقي ست ، كي تنها شوي؟
كي ســــخن از كفر واسلام توست
نــــام ايـــــــران در كنار نام توست
تا تن تو پاره اي از جـــان ماست
پـــاره بي تو – پــيكر ايران ماست
بي تو هرگز مادر ايــــــران مباد
زنده در ايران زمـــين يك تن مباد
اثر : استاد نواب صفا
منابع :
خليج فارس [External Link Removed for Guests]
تاريخچه نام گذاري خليج فارس [External Link Removed for Guests]
ماهيهاي خوراكي خليج فارس [External Link Removed for Guests]
شناسايي كوسه ماهيان خليج فارس [External Link Removed for Guests]
خليج فارس [External Link Removed for Guests]
ماهيهاي خوراكي خليج فارس [External Link Removed for Guests]
خليج هميشه فارس [External Link Removed for Guests]
منبع : [External Link Removed for Guests]
باسلام
خليجي هميشه فارس
خبرگزاري فارس: اصطلاح «خليج عربي» براي نخستين بار در دوره تحت قيمومت شيخ نشينهاي خليج فارس توسط كارگزاران انگليس و بطور ويژه از طرف يكي از نمايندگان سياسي انگليس مقيم در خليج فارس به نام رودريك اوون در كتابي به نام حبابهاي طلايي در خليج عربي در سال 1958 به كار رفت.
خليج فارس از سمت شمال با ايران، از غرب با كويت و عراق و از جنوب با عربستان، بحرين و امارت متحده عربي همسايه است. وسعت آن 240،000 كيلومتر است و پس از خليج مكزيكو و خليج هودسن سومين خليج بزرگ جهان محسوب ميشود.
اين خليج توسط تنگه هرمز به درياي عمان و از طريق آن به درياهاي آزاد مرتبط است و جزاير مهم آن عبارتاند از: خارك، ابوموسي، تنب بزرگ، تنب كوچك، كيش، قشم، و لاوان كه تمامي آنها به ايران تعلق دارد.
خليج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسير انتقال نفت كشورهايي چون كويت، عربستان و امارات متحده عربي است. به همين دليل، منطقهاي مهم و استراژيك محسوب ميشود. بندرهاي مهمي در حاشيه خليج فارس وجود دارد كه از آنها ميتوان بندر شارجه، دوبي، ابوظبي و بندر عباس را نام برد.
دريانوردي در خليج فارس سابقه بسيار طولاني دارد ولي اولين مدارك قطعي در اين زمينه به قرن چهارم قبل از ميلاد مربوط است.
پس از بسته شدن راه تجارت بين شرق و غرب در دوره عثماني، پرتغاليها متوجه اهميت اين خليج شدند، به طوري كه سراسر قرن شانزدهم ميلادي خليج فارس را در تصرف خود داشتند. اما پس از آن انگلستان توانست كشورهاي رقيب را از آن خارج كند و در آغاز قرن نوزدهم بر آن تسلط يابد. با اين حال، در سالهاي بعد نيز كشورهاي حاشيه جنوبي آن به تدريج مستقل شدند و انگلستان پايگاههاي خود را از دست داد.
كشورهاي ايران، عمان، عراق، عربستان سعودي، كويت، امارات متحده عربي، قطر و بحرين در كناره خليج فارس هستند.
به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خليج فارس و سواحل آن، اين آبراهه در سطح بينالمللي، منطقهاي مهم و راهبردي بشمار ميآيد.
زمين شناسان معتقدند كه در حدود پانصدهزار سال پيش، صورت نخستين خليج فارس در كنار دشتهاي جنوبي ايران تشكيل شد و به مرور زمان، بر اثر تغيير و تحول در ساختار دروني و بيروني زمين، شكل ثابت كنوني خود را يافت.
خليج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسير انتقال نفت كشورهاي ايران، عراق، كويت، عربستان و امارات متحده عربي است، و به همين سبب، منطقهاي مهم و راهبردي به شمار ميآيد. بندرهاي مهمي در حاشيه خليج فارس وجود دارد كه از آنها ميتوان بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه و بندر ماهشهر در ايران، و شارجه، دوبي و ابوظبي را در امارات متحده عربي نام برد.
نام خليج فارس
خليج فارس نامي است به جاي مانده از كهنترين منابع، زيرا كه از سدههاي پيش از ميلاد سر بر آوردهاست، و با پارس و فارس - نام سرزمين ملت ايران - گره خوردهاست. در سالهاي اخير نام خليج عربي نيز در برخي منابع بطور محدود بكار رفته كه مخالفت ايرانيان و غيرايرانيان را برانگيختهاست.
از ديدگاه حقوق بينالملل
سازمان ملل متحد در چندين نوبت در بيانيهها، اصلاحيهها و مصوبههاي گوناگون و با انتشار نقشههاي رسمي، نه تنها بر رسمي بودن نام «خليج فارس» تاكيد كرده، بلكه از هياتهاي بينالمللي خواسته كه در مكاتبات رسمي به ويژه در اسناد سازمان ملل از نام كامل «خليج فارس» استفاده نمايند.
فهرست اسناد سازمان ملل درباره نام «خليج فارس»
سند شماره 61 نشست بيست و سوم سازمان ملل متحد در وين (28 مارس تا ?4 آوريل 2006) با عنوان «رسميت تاريخي، جغرافيايي و حقوقي نام خليج فارس»
سند ST/CS/SER.A/29/Add.? در تاريخ 18 اوت1994 (27 مرداد 1373)
قطعنامه UNLA 2845. در تاريخ 10 اوت 1984 (19 مرداد 1363)
قطعنامه UNAD 311/Qen در تاريخ 5 مارس 1971(14 اسفند 1349)
نقشه رسمي كميسيون اقتصادي و اجتماعي غرب آسيا، شماره 3978 چاپ سازمان ملل (سپتامبر 2007)
نقشه رسمي ايران، شماره 3891 چاپ سازمان ملل (ژانويه 2004)
نقشه رسمي غرب آسيا، شماره 3978 چاپ سازمان ملل (نوامبر 1998)
فهرست اسناد سازمان هاي مهم درباره نام «خليج فارس»
1-در وب سايت معروف [External Link Removed for Guests] كه سايت فدراسيون جهاني فوتبال ميباشد.دربخش اطلاعات جغرافياي كشورهاي حاشيه خليج فارس به هر چهار زبان اصلي خود يعني (انگليس،آلماني،اسپانيولي و فرانسوي ) ازلغات هم معني خليج فارس
(persian gulf,golfe persique,persischer golf,golfo persico) استفاده شده است.لازم بذكر است كه گستردگي فيفا تاحدي است كه تعداد كشورهاي عضو آن از تعداد كشورهاي عضو سازمان ملل بيشتر است.
2-در همين فرهنگنامه بزرگ ويكيپديا به دهها زبان زنده دنيا در هنگام معرفي خليج فارس از واژه هم معني استفاده شده است وحتي در بخش زبان عربي نيز نقشه نمايشگر خليج فارس رابالغت Persian gulf نمايش داده است.همچنين نقشه اي قديمي از خليج فارس در يكي از موزههاي امارت متحده عربي به نمايش گذاشته شده است ودرآن نقشه قديمي، خليج فارس را بانام persian gulf معرفي كرده است ولي مسئولين موزه لغت persian را بطور ناشيانه پاك كرده اند بطوري كه جاي آن مشخص است وجالب اينجاست كه دربخش انگليسي از ويكي پديا آن نقشه مورد نمايش گذاشته شده است وباطعنه در مورد حذف نام persian درنقشه توسط مسئولين موزه توضيح داده است.
در دوران باستان
قدمت خليج فارس با همين نام چندان ديرينهاست كه عدهاي معتقدند«خليج فارس گهواره تمدن جهان يا خاستگاه نوع بشر است.» ساكنان باستاني اين منطقه، نخستين انسانهايي بودند كه روش دريانوردي را آموخته و كشتي اختراع كرده و شرق و غرب را به يكديگر پيوند دادهاند.
دوران هخامنشي
دريانوردي ايرانيان در خليج فارس، قريب پانصد سال پيش از ميلاد مسيح و در دوران سلطنت داريوش اول آغاز شد. داريوش بزرگ، نخستين ناوگان دريايي جهان را به وجود آورد. كشتيهاي او طول رودخانه سند را تا كرانههاي اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس پيمودند، و سپس شبه جزيره عربستان را دور زده و تا انتهاي درياي سرخ كنوني رسيدند. او براي نخستين بار در محل كنوني كانال سوئز فرمان كندن كانالي را داد و كشتيهايش از طريق همين كانال به درياي مديترانه راه يافتند. در كتيبهاي كه در محل اين كانال به دست آمده نوشته شدهاست:
«من پارسي هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان كندن اين كانال را دادهام از رودي كه از مصر روان است به دريايي كه از پارس آيد پس اين جوي كنده شد چنان كه فرمان دادهام و ناوها آيند از مصر از اين آبراه به پارس چنان كه خواست من بود.»
سفرنامه فيثاغورث570 قبل از ميلاد تا سال 1958 در تمام منابع مكتوب جهان نام خليج فارس و يا معادلهاي آن در ديگر زبانها ثبت شدهاست.
در دوره داريوش دوم ناوگاني ايراني به رهبري سردار صداسپ ماموريت يافت تا جهان را دور بزند. وي عازم درياي مديترانه و سواحل شنقيط (موريتاني) تا نزديك اشانتي و سواحل بنين پيش رفتند ولي در اثر برخورد با اقوام وحشي سفر را ناتمام كذاشتند.
داريوش در اين كتيبه از خليج فارس به نام «دريايي كه از پارس ميآيد» نام بردهاست. در كتاب اوستا اگرچه از نام خليج فارس بطور صريح نام برده نشده اما در مهر يشت در مبحث مهر يا ميترا اشارهاي نيز به اروندرود شدهاست كه در آن دوره ارونگ گفته ميشدهاست:
دارنده دشتهاي فراخ و اسبهاي تيزرو كه از سخن راستين آگاه است و پهلواني است خوش اندام و نبرد آزما، داراي هزار گوش و هزار چشم و هزار چستي و چالاكي ياد شده، كسي است كه جنگ و پيروزي با اوست، هرگز نميخسبد، هرگز فريب نميخورد، اگر كسي با او پيمان شكند خواه در شرق هندوستان باشد يا بر دهنه شط ارنگ، از ناوك او گريز ندارد، او نخستين ايزد معنوي است كه پيش از برآمدن خورشيد فنا ناپذير تيز اسب بر بالاي كوه هرا بر ميآيد و از آن جايگاه بلند سراسر منزلگاههاي آريايي را مينگرد.
در ميان يونانيان باستان
يونانيهاي باستان اين خليج را «پرسيكوس سينوس» يا «سينوس پرسيكوس» كه همان خليج فارس است، ناميدند. از آنجا كه اين نام براي نخستين بار در منابع درست و معتبر تاريخي كه غير ايرانيان نوشتهاند آمدهاست، هيچ گونه شائبه نژادي در وضع آن وجود ندارد. چنان كه يونانيان بودند كه نخستين بار، سرزمين ايران را نيز «پارسه» و «پرسپوليس» يعني شهر يا كشور پارسيان ناميدند. استرابن جغرافيدان سده? نخست ميلادي نيز به كرات در كتاب خود از خليج فارس نام بردهاست. وي محل سكونت اعراب را بين درياي سرخ و خليج فارس عنوان ميكند. همچنين فلاريوس آريانوس مورخ ديگر يوناني در كتاب تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر از اين خليج به نام «پرسيكون كيت» كه چيزي جز خليج فارس، نيست نام ميبرد.
البته جستوجو در سفرنامهها يا كتابهاي تاريخي بر حجم سندهاي خدشه ناپذيري كه خليج فارس را «خليج فارس» گفتهاند، ميافزايد. اين منطقه آبي همواره براي ايرانيان كه صاحب حكومت مقتدر بودهاند و امپراتوري آنها در سدههاي متوالي بسيار گسترده بود هم از نظر اقتصادي و هم از نظر نظامي اهميت خارق العادهاي داشت. آنها از اين طريق ميتوانستند با كشتيهاي خود به درياي بزرگ دسترسي پيدا كنند و به هدفهاي اقتصادي و نظامي دست يابند.
در صدههاي اخير
تا قرن 19 ميلادي، تقريبا در تمامي اسناد موجود، اين آبراهه در فارسي با نام خليج فارس يا درياي فارس، در عربي با نامهاي الخليج الفارسي يا بحرالفارسي يا بحرالعجم، و در زبانهاي اروپايي با نامهايي مانند Persian Gulf، Sinus Persicus، Persische Golf، و Golfo di Persia ناميده ميشده است.
در بازه زماني كوتاهي در قرن 17 ميلادي، در اسناد بريتانيايي از اين آبراهه با عنوان خليج بصره نام برده شده بود كه حكايت از اهميت بصره در تجارت آن دوران داشته است. احتمالا از آنجايي كه بصره در كنار خليج فارس واقع نشده، استفاده از اين نام پس از مدت كوتاهي متوقف شد.
در زبان عربي
خليج فارس با نام بحر فارس مشخص شده استآثار عرب زبان نيز بهترين و غنيترين منابعي هستند كه براي شناسايي و توجيه كيفيت تسميه اين دريا ميتواند در اين بررسي مورد استفاده قرار گيرد. در تمام منابع عربي تا قبل از سال 1958 خليج فارس با نام بحر فارس و يا خليج فارس ثبت شدهاست در اين منابع و آثار از درياي فارس و چگونگي آن بيش از آثار فرهنگي موجود در هر زبان ديگري گفت و گو شدهاست. در آثار ابن بطوطه، حمدالله مستوفي، ياقوت حموي، حمزه اصفهاني، ناصرخسرو قبادياني، ابوريحان بيروني، ابن بلخي و ديگراني كه اكثر آنان كتابهاي خود را به زبان عربي نيز نوشتهاند، و همچنين در آثار نويسندگان جديد عرب از نام «خليج فارس» بدون كم و كاست ياد شدهاست.
بحر فارس
بحر فارس نامي است كه عربها در قرون اوليه اسلام بجاي درياي پارس بكار ميبردند و اين مفهوم شامل خليج فارس و درياي عرب نيز ميشد ولي در قرنهاي اخير تنها به پهنه آبي كه شامل تنگه هرمز تا دهانه اروند رود ميشود و بجاي بحر فارس خليج فارس ميگفتند تا اينكه از سال 1958به دنبال يك فراخوان از سوي رهبران قوم پرست در اتحاديه عرب مقرر شد كه خليج فارس را خليج عربي نامند و اكنون اين نام جديد در 22 كشور عربي به كار ميرود و در بعضي از رسانههاي غربي نيز اين نام جديد بكار گرفته ميشود. كه اين امر اعتراض شديد ايرانيان را برانگيختهاست. ايرانيان بر اين باور هستند كه نام جديد جعلي و با انگيزه سياسي و از روي تعصب قومي بكار ميرود و همچنان نام تاريخي خليج فارس بايد استفاده شود.
پيشينه تغيير نام خليج فارس
درباره نام خليج فارس تا اوايل دهه 1960ميلادي هيچ گونه بحث و جدلي در ميان نبوده و در تمام منابع اروپايي و آسيايي و آمريكايي و دانشنامهها و نقشههاي جغرافيايي اين كشورها نام خليج فارس در تمام زبانها به همين نام ياد شدهاست.
اصطلاح «خليج عربي» براي نخستين بار در دوره تحت قيمومت شيخ نشينهاي خليج فارس توسط كارگزاران انگليس و بطور ويژه از طرف يكي از نمايندگان سياسي انگليس مقيم در خليج فارس به نام رودريك اوون در كتابي به نام حبابهاي طلايي در خليج عربي در سال 1958 نوشت كه «من در تمام كتب و نقشههاي جغرافيايي نامي غير از خليج فارس نديده بودم ولي در چند سال اقامت در سواحل خليج فارس متوجه شدم كه ساكنان ساحل عرب هستند بنابر اين ادب حكم ميكند كه اين خليج را عربي بناميم» وي و فرد ديگري به نام سر چارلز بلگريو به قصد تفرقه بين ايران و كشورهاي عرب اين موضوع را مطرح كردند.
سر چارلز بلگريو كه بيش از 30 سال نماينده سياسي و كارگزار دولت انگليس در خليج فارس بودهاست، پس از بازگشت به انگلستان در سال 1966 كتابي درباره سواحل جنوبي خليج فارس منتشر كرد و در آن نوشت كه «عربها ترجيح ميدهند خليج فارس را خليج عربي بنامند».
بلافاصله پس از انتشار كتاب سرچارلز بلگريو كه نام قبلي سواحل جنوبي خليج فارس يعني «ساحل دزدان» را بر روي كتاب خود نهاده اصطلاح «الخليج العربي» در مطبوعات كشورهاي عربي رواج پيدا كرده و در مكاتبات رسمي به زبان انگليسي نيز اصطلاح «عربين گولف» جايگزين اصطلاح معمول و رايج قديمي «پرشين گولف» شد.
نظر قومگرايان افراطي عرب
در بيست سال گذشته، مقالات و كتابهايي كه در دفاع از تغيير نام خليجفارس در همين كشورهاي تازه تأسيس، منتشر شده، بر سه موضوع استوار است:
در سال 1762 «كارستن نيبور» نوشتهاست: سواحل خليجفارس تابع دولت ايران نيست!
«رودريك اوون» در كتاب «حبابهاي طلايي در خليج عربي» نوشتهاست: در همه نقشههايي كه ديدهام، خليجفارس در آنها ثبت شده، اما من با زندگي در بحرين دريافتم كه ساكنان دو سوي اين دريا عرب هستند، پس ادب حكم ميكند كه اين دريا را «خليج عربي» بناميم.
كشورهاي عربي بيشتر از ايران هستند.
فقط ايرانيها آن آبراه را خليج فارس مينامند!
خليج انگليسي و خليج آمريكايي
انگليسها نخستين عاملان كاشته شدن اين تخم نفاق بودند زيرا از قديم در صدد بودند كه خليج فارس را تبديل به يك درياي انگليسي كنند. بعدها در دهه1980 ميلادي آمريكاييها هم به پيروي از آنها از تبديل خليج فارس به خليج آمريكايي سخن گفتند. از نظر آمريكاييها و اروپاييها اين منطقه «شريان حياتي غرب» در منطقه «استراتژيك غربي» و «حوزه منافع ويژه» است، لذا اگر قادر باشند خليج فارس را به طور مستقيم يا غير مستقيم تحت تسلط خود در ميآورند.
تلاشهاي دولت ايران در برابر تغيير نام
دولت ايران در روز 13 مرداد سال1337 به دليل تغيير نام خليج فارس به خليج عربي از سوي عراق و برخي ديگر از كشورهاي عربي و انگليس اعتراض خود را به دولت جديد عراق به رهبري قاسم كه با يك كودتاي نظامي بر سر كار آمده بود و تمايل به حركتهاي آزادي خواهانه مصر به رهبري جمال عبدالناصر داشت، اعلام كرد.
همچنين دولت ايران در همان زمان در برابر اين نام مجعول واكنش نشان داد و گمرك و پست ايران از قبول محمولههايي كه به جاي خليج فارس نام خليج عربي بر روي آن نوشته شده بود، خودداري كرد. ايران همچنين در مجامع و كنفرانسهاي بينالمللي نيز در صورت به كار بردن اين اصطلاح ساختگي از سوي نمايندگان كشورهاي عرب واكنش نشان ميداد. در اين زمان بعضي از كشورهاي عربي حتي اعتبار هنگفتي از محل درآمدهاي كلان نفتي خود در اختيار بعضي از ماموران سياسي در خارج ميگذاردند تا با تطميع مطبوعات خارجي نام مجعول خليج عربي را به جاي خليج فارس رواج بدهند.
در نيمه نخست بهمن ماه سال 1370 سر ويراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراضهاي پياپي نمايندگان ايران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگي خليج عربي در اسناد اين سازمان از كاركنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ايران را هميشه در نظر داشته باشند. كار به جايي رسيد كه در يازدهم شهريور سال 1371 هنگامي كه حيدر ابوبكر العطاس نخست وزير جمهوري يمن در اجلاس سران جنبش عدم تعهد كه در جاكارتا پايتخت اندونزي برگزار ميشد، از نام ساختگي خليج عربي استفاده كرد، با اعتراض شديد نمايندگان ايراني رو به رو شد. او سرانجام از نمايندگان ايران عذرخواهي كرد. و اين كار را غير عمد خواند.
اما واقعيت مطلب اين است كه خليج فارس يك نام كهن تاريخي است كه از بدو تاريخ بر روي اين خليج گذاشته شدهاست و انگيزه تلاش حساب شدهاي كه براي تغيير اين نام به عمل ميآيد جز ايجاد فتنه و اختلاف بين كشورهاي اين منطقه نيست. همچنان كه ژان ژاك پريني نويسنده كتاب خليج فارس اعتراف ميكند. «ملتها و قومهاي بسياري بر كرانههاي خليج فارس استيلا يافته و فرمانروايي كردهاند ولي روزگارشان سپري شده و منقرض شدهاند. تنها قوم پارس است كه با هوش و درايت خود همچنان پا برجا زيسته و ميراث حاكميت خود را تاكنون نگهداري كردهاست.»
خليج فارس
اي خــــليج فارس ، جاويدان تويي
مــــظهر ايـــراني وايــــــران تويي
اشك ما، خود قطره درياي توست
تا ســــري داريم خــاك پاي توست
صـــــخره تو پـــــيكر پـــولاد مـــا
اي وجــــــــودت مـــــــــايه ايجاد ما
شوري آب تو زاشك شور ماست
موج هايت موج شوق وشورماست
نمي گــــــذاريمت جدا از ما شوي
تا جهان باقي ست ، كي تنها شوي؟
كي ســــخن از كفر واسلام توست
نــــام ايـــــــران در كنار نام توست
تا تن تو پاره اي از جـــان ماست
پـــاره بي تو – پــيكر ايران ماست
بي تو هرگز مادر ايــــــران مباد
زنده در ايران زمـــين يك تن مباد
اثر : استاد نواب صفا
منابع :
خليج فارس [External Link Removed for Guests]
تاريخچه نام گذاري خليج فارس [External Link Removed for Guests]
ماهيهاي خوراكي خليج فارس [External Link Removed for Guests]
شناسايي كوسه ماهيان خليج فارس [External Link Removed for Guests]
خليج فارس [External Link Removed for Guests]
ماهيهاي خوراكي خليج فارس [External Link Removed for Guests]
خليج هميشه فارس [External Link Removed for Guests]
منبع : [External Link Removed for Guests]

- پست: 2371
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6261 بار
- سپاسهای دریافتی: 11083 بار
Re: خليجي هميشه فارس
همايش خليج فارس؛ طرح تدوين دانشنامه -1
ولايتي:ملت ايران از اهداف پشت پرده تغييرنام خليج فارس آگاه است

خبرگزاري فارس: مشاوربينالملل مقام معظم رهبري در نشست خليج فارس تاكيد كرد كه ملت ايران با هوشياري كامل موضوع تغيير نام خليج فارس و اهداف پشت پرده آن را دنبال ميكند.
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس علي اكبر ولايتي مشاور بين المللي مقام معظم رهبري در اولين نشست خليج فارس براي طرح تدوين دانشنامه خليج فارس گفت: با توجه به اينكه نام خليج فارس باعث اختلافاتي شده و ممكن است بعضيها به اين نام اهميت ندهند ولي ملت ايران با هوشياري متوجه اين موضوع شده كه اين تغيير نام ابتداي كارهاي ديگري است و با آن به مقابله برخاسته است.
وي ادامه داد:اين موضوعات و تصميم گيريها ، سياسي و نامطلوب است كه در منطقه ميبينيم و اين يك مسئله گذرا است.
ولايتي در ادامه اظهار داشت:اميدواريم به جايي برسيم كه در مورد نام خليج فارس حتي شبهه افكنان بين المللي در اين باره ترديد نكنند.
مشاور بين المللي مقام معظم رهبري خاطر نشان كرد: خليج فارس سومين خليج بزرگ جهان است كه شايد اولين بار داريوش كبير از اين خليج بنام آبراهه فارس نام برده است و اصطلاح مجعول خليج عربي ابتدا توسط يك كار گزار انگليسي مطرح شد كه در كتابش نوشته بود همه جا نام اين خليج نوشته بود كه من در همه جا اين خليج را به اسم خليج فارس ديدم. ولي چون ساكنان اطراف آن همه عرب بودند ادب حكم ميكند كه آن را خليج عربي بناميم.
ولايتي در ادامه با اشاره به استنادات تاريخي به صحيح بودن نام خليج فارس تاكيد كرد.
[External Link Removed for Guests]
ولايتي:ملت ايران از اهداف پشت پرده تغييرنام خليج فارس آگاه است

خبرگزاري فارس: مشاوربينالملل مقام معظم رهبري در نشست خليج فارس تاكيد كرد كه ملت ايران با هوشياري كامل موضوع تغيير نام خليج فارس و اهداف پشت پرده آن را دنبال ميكند.
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس علي اكبر ولايتي مشاور بين المللي مقام معظم رهبري در اولين نشست خليج فارس براي طرح تدوين دانشنامه خليج فارس گفت: با توجه به اينكه نام خليج فارس باعث اختلافاتي شده و ممكن است بعضيها به اين نام اهميت ندهند ولي ملت ايران با هوشياري متوجه اين موضوع شده كه اين تغيير نام ابتداي كارهاي ديگري است و با آن به مقابله برخاسته است.
وي ادامه داد:اين موضوعات و تصميم گيريها ، سياسي و نامطلوب است كه در منطقه ميبينيم و اين يك مسئله گذرا است.
ولايتي در ادامه اظهار داشت:اميدواريم به جايي برسيم كه در مورد نام خليج فارس حتي شبهه افكنان بين المللي در اين باره ترديد نكنند.
مشاور بين المللي مقام معظم رهبري خاطر نشان كرد: خليج فارس سومين خليج بزرگ جهان است كه شايد اولين بار داريوش كبير از اين خليج بنام آبراهه فارس نام برده است و اصطلاح مجعول خليج عربي ابتدا توسط يك كار گزار انگليسي مطرح شد كه در كتابش نوشته بود همه جا نام اين خليج نوشته بود كه من در همه جا اين خليج را به اسم خليج فارس ديدم. ولي چون ساكنان اطراف آن همه عرب بودند ادب حكم ميكند كه آن را خليج عربي بناميم.
ولايتي در ادامه با اشاره به استنادات تاريخي به صحيح بودن نام خليج فارس تاكيد كرد.
[External Link Removed for Guests]
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)
[FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================
[FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================

- پست: 123
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۸۸, ۱۲:۴۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 17 بار
- سپاسهای دریافتی: 86 بار
Re: خليجي هميشه فارس
بله خليج پارس هميشه پارس مي ماند
اهوره مزدا بتابان خورشيد تابان بر ايران
آريايي تو به پا خيز هم چو آرش باز كمان گير
اما اين بار براي قلبت تو نشان گير
آريايي تو به پا خيز هم چو آرش باز كمان گير
اما اين بار براي قلبت تو نشان گير

