
مقدمه
سال پيش بزرگ ترين عمليات استشهادي توسط جوانان مقاوم و گمنام لبناني ، عليه اشغالگران آمريكايي در بيروت انجام شد. اين عمليات در ادبيات سياسي و تاريخي ايالات متحده آمريكا به «كابوس اكتبر 83» اشتهار پيدا كرد.
هدف تفنگداران دريايي آمريكا در بيروت
در فاصله 800 مترى شمال باند و سالن فرودگاه بينالمللى بيروت واقع در حومهي جنوبى و محل سكونت شيعيان، ساختمان چهار طبقهى مستحكمى به طول 75 و عرض 50 متر قرار داشت. اين ساختمان كه از بتون مسلح ساخته شده بود، تا پيش از آن، محل استقرار تشكيلات اداراى "تأمين پروازهاى فرودگاه " بود كه خرداد 1361ه.ش (ژوئن1982م) در جريان تجاوز نيروهاى اسرائيل به بيروت، مورد اصابت تعداد زيادى گلولهى توپ و خمپاره قرار گرفت؛ ولى براى انهدام آن بناى عظيم و محكم، احتياج به مواد منفجرهى بسيار زيادى بود.
روز چهارشنبه 1361/6/3 ه.ش (25 اوت 1982م) وزارت دفاع آمريكا اعلام كرد: "تفنگداران دريايى آمريكا، امروز براى نخستينبار پس از 44 سال، وارد بيروت شدند تا بر خروج چريكهاى فلسطينى از پايتخت لبنان نظارت كنند. "
يك سخنگوى آمريكا گفت: "پياده شدن تفنگداران دريايى آمريكا، بدون حادثه انجام شد. "
نخستين گروه، شامل سيصد تفنگدار، با كشتىهاى آبى - خاكى وارد بندر بيروت، و در ساعت 6/30 دقيقه به وقت تهران وارد شهر شدند. بعد از ظهر همان روز نيز پانصد تفنگدار ديگر آمريكايى و پانصد و سى سرباز ايتاليايى وارد بيروت شدند.
با ورود اولين گردان تفنگداران دريايى آمريكا، كه به عنوان "نيروهاى حافظ صلح " در بيروت مستقر شدند، فرماندهى اين نيروها پس از بازديد و شناسايى ساختمان، و با توجه به استحكام آن، و اينكه از لحاظ استراتژيك داراى موقعيت بسيار خوبى بود، آنجا را براى استقرار واحدهاى فرماندهى و نيروهاى تفنگدار، بسيار عالى تشخيص داد و گروه - گروه نيروهاى آمريكايى در طبقات و اتاقهاى آن ساكن شدند.
سال 1362ه.ش (1983م)، 2100 نفر نيروى نظامى چند مليتى،متشكل از 1600 آمريكايى، 200 فرانسوى، 200 ايتاليايى و 100انگليسى در بيروت حضور فعال داشتند.
هلىكوپترهاى آمريكايى، نيروهاى تفنگدار را از عرشهى ناو "نيوجرسى " كه در سواحل بيروت مستقر بود، به كنار مقر انتقال می دادند. با توجه به اينكه جادهاى كه از بيروت به طرف فرودگاه مىآمد، مسدود شده بود، آن منطقه از امنيت بيشترى برخوردار بود.محل استقرار نيروهاى "مارينز " آمريكا، از منطقهى "خَلدِه " در جنوب بيروت تا "عين المريسه " در بيروت غربى كه سفارت آمريكا در آنجا قرار داشت، امتداد داشت.
رابين رايت، دربارهى ورود آمريكايىها به درگيرىهاى داخلى لبنان مىنويسد:
هنگامى كه جنگى داخلى بين نيروهاى دروزى و مسيحيان فالانژ صورت گرفت و دروزیها توانستند فالانژها را از 85 درصد مناطق كوهستانى بيرون برانند و تا نزديكى مقر رياست جمهورى لبنان پيش بروند، ارتش لبنان،وحشت زده نيروهاى آمريكايى را به كمك طلبيد تا بتواند مقابل حملات نيروهاى دروز مقاومت كند و مناطق استراتژيكى را كه در حال اشغال بود، پس بگيرد. فرماندهان ارتش لبنان تاكيد مىكردند كه ارتش، حتى نيم ساعت هم نمىتواند در برابر دروزىها مقاومت كند. مَك فارلِين براى كمك به آنها اعلام آمادگى كرد.
با فرمان آماده باش، قرار بود تمام نيروهاى دريايى و هوايى آمريكايى، نه براى دفاع از يك پايگاه آمريكايى، بلكه براى كمك به ارتش لبنان، دردرگيرىها شركت كنند.
توپخانه سنگين ناو اتمى "ويرجينيا " بيش از هفتاد شليك همزمان بر روى هدفهاى مورد نظر انجام دادند. هواپيماهاى جنگى آمريكا به پرواز در آمدند و تا آخرين دقايق پروازشان به بمباران ادامه دادند.
غمانگيزتر اين بود كه بعداً معلوم شد اين شليكها و بمبارانها، اصلاً لازم نبوده است؛ چرا كه مك فارلين و واسطههايى از عربستان سعودى يك هفته بعد، بين طرفين آتشبس درگير برقرار كردند.
با اين حادثه و دخالت در جنگهاى داخلى لبنان، آمريكا بى طرفى و اعتبار خود را از دست داد. مشاورين آمريكايى، از آن به بعد ديگر بهعنوان متحد مسيحيان تلقى مىشدند و تفنگداران دريايى هم، آن طور كه يك روزنامهى چاپ بيروت نامگذارى كرده بود "ژاندارمهاى بينالمللى در لبنان " ناميده شدند و به عنوان نشانههاى آشكارِ قدرت سياسى آمريكا، يكباره هدف حملات گروههاى متحد مسلمان قرار گرفتند.
از لحظهاى كه اين تفنگداران، در جنگ داخلى گروههاى لبنانى بى طرفى خود را كنار گذاشتند، ديگر نقش خود را به عنوان عضو سپاه بينالمللى حافظ صلح از دست دادند و اصلاً صلحى هم وجود نداشت كه آنها بخواهند و بتوانند حفظش كنند.
قدرت فيزيكى واحدهاى آمريكايى به اضافهى توپهاى سنگين ناو نيوجرسى كه گلولههاى آن "فولكس پرنده " ناميده مىشد و 2700 پوند (حدود1250 كيلوگرم) وزن داشت، در مقابل تك تيراندازان، بمبگذاران و تروريستها، بى خاصيت تشخيص داده شد.
24 روز پس از درگيریهاى "سُوقُالغَرب " بود كه رانندهى خندان كاميون بنز، پايگاه واحد دريايى آمريكا را منفجر ساخت و تفنگداران را كه هنوز در خواب بودند، به هوا پرتاب كرد.
روز سه شنبه 1361/8/11 ه.ش (2 نوامبر 1982م)، اولين انفجار عليه حضور نيروهاى آمريكايى در لبنان روى داد. بمب كار گذاشته شده در يك اتومبيل، نزديك ساختمان مارينز منفجر شد و تعدادى غير نظامى و يك سرباز آمريكايى مجروح شدند.
جورج بال،دربارهى موقعيت نيروهاى آمريكايى در آن مقر مىنويسد:
"پايگاه تفنگداران دريايى آمريكا، جنب محل استقرار واحدهاى ارتش لبنان، نزديك فرودگاه بيروت، درست در محلى قرار داشت كه كوهستان "شوف " بر آن مشرف بود و به همين جهت بلافاصله پس از خروج قواى اسرائيلى از بيروت، تفنگداران آمريكايى ناخواسته در معرض تيراندازیهايى قرار گرفتند كه بين ارتش لبنان با فالانژيستها از يك سو، و نيروهاى دروزى و شيعيان كه از محل زندگى خود دفاع مىكردند، از سوى ديگر رد و بدل مىشد ".
بنابر اظهار منابع آمريكايى، مقر ستاد مشترك تفنگداران دريايى آمريكا در بيروت، داراى يك مركز مخابرات راه دور و يك سيستم شناسايى ليزر فوقالعاده بود. در اين ساختمان كه قبلاً جهت تأمين و مراقبت پرواز هواپيماهاى غير نظامى لبنان مورد استفاده قرار میگرفت و اخيراً در اختيار آمريكايىها قرار گرفته بود، اين بخشها وجود داشتند:
بر بالاى بام ساختمان، يك سيستم رادارى كار گذاشته شده بود كه قادر به شناسايى نقاط و به خصوص مراكز شليك و آتش بود. از پاركينگ وسيع كنار ساختمان كه غالباً نيروهاى آمريكايى در آنجا بسكتبال بازى مىكردند به عنوان باند هلىكوپترهايى كه از ناو نيوجرسى برمىخاستند، استفاده مىشد. به لحاظ وضعيت رفاهى و امكانات فراهم آمده در مقر تفنگداران آمريكايى، اين ساختمان در ميان ديگر نيروهاى خارجى چند مليتى مستقر در لبنان، به "هتل هيلتونِ بيروت " معروف شده بود و سربازان آمريكايى، در اين مورد بسيار به خود مىباليدند.
اولين مورد از تلفات وارده به تفنگداران دريايى آمريكا، در ماه خرداد 1362ه.ش (ژوئن 1983م)، به فاصله چند روز پس از اعلام ترك بيروت از سوى ارتش اسرائيل و بالا گرفتن موج مخالفت عليه قرارداد 17مه اتفاق افتاد؛ به دنبال آن، در روز دوشنبه 7 شهريور (29 اوت) 2تفنگدار دريايى كشته و 14 تن نيز زخمى شدند و نيز در روز سه شنبه 15شهريور (6 سپتامبر)، بر اثر اصابت موشك، 2 تفنگدار كشته و 3 نفر ديگر زخمى شدند.
روز دوشنبه 1362/7/4 ه.ش، (26 سپتامبر 1983م) وزير خارجهى آمريكا گفت: "ما به اين دليل در لبنان خواهيم ماند كه نمىدانيم در آينده چه خواهد شد؛ اما ما براى تفنگداران خود در لبنان مأموريت ويژهاى در نظر داريم. "
وى هيچ اشارهاى به اين مأموريت نكرد.
در مسير عمليات

كروكي مسير حركت مجري عمليات استشهادي مارينز كه توسط رسانه هاي غربي منتشر شد
روز شنبه 1362/7/2 ه.ش، (24 سپتامبر 1983م) خبرگزارىها اعلام كردند: "يك مقام نزديك به انقلابيون مسلمان لبنان تهديد كرد، در صورتى كه اعضاى نيروهاى مداخله گر چند مليتى مستقر در بيروت، بار ديگر مناطق مسلمان نشين بر فراز كوههاى مركزى لبنان را مورد حمله قرار دهند، يك جنگ چريكى تمام عيار عليه آنان آغاز خواهد شد و اين، اولين و آخرين اولتيماتوم است. "
روز يكشنبه 1362/8/1 ه.ش (16 محرمالحرام 1404ه.ق، 23اكتبر 1983م) در حالى كه حدود يك سال از حملهى شهيد "احمد قصير " در تهاجم شهادتطلبانه به مقر فرماندارى نظامى اسرائيل و شش ماه و پنج روز از انفجار ساختمان اصلى سفارت آمريكا در منطقهى "عين المريسه " واقع در بيروت غربى مىگذشت حادثهى ديگرى در شرف وقوع بود.
شب قبل، تفنگداران آمريكايى كه هيچگاه از عياشى و فساد دستبر نمىداشتند، در محل استقرار خود در نزديكى فرودگاه بينالمللى بيروت، با حضور تعدادى از شبه نظاميان فالانژ لبنانى، جشنى برپا كرده بودند. فواحش هديهاىِ فالانژها نيز تا نيمههاى شب به سرگرم كردن سربازان مشغول بودند.
ساعت آزادى رفت و آمد مردم عادى، از 7 صبح آغاز میشد. يكشنبه بود و روز تعطيل هفته. شهر بيروت هنوز در خواب بود. نظاميان آمريكايى روزِ تعطيل اجازه داشتند تا ساعت 6/30 استراحت كنند. فقط تعدادى از كاركنان قسمت آشپزخانه كه وظيفهى آمادهسازى صبحانهى نيروها برعهده شان بود، و نيز چند نفر نيروى خدمات كه مسئول نظافت بودند، بيدار بودند. در روزهاى عادى، 250 تا 300 درجهدار و سرباز در ساختمان مارينز مستقر بودند؛ ولى آن روز 40 نفر از سربازان به مرخصى رفته بودند.
بعضى روزها تعدادى هواپيما كه از كشورهاى اطراف، مواد غذايى،ميوه و سبزيجات صادراتى خود را به لبنان میفرستادند، در باند فرودگاه بينالمللى بر زمين مىنشستند؛ به همين لحاظ هر روز تعداد زيادى كاميون كوچك و بزرگ جلوى درِ اصلى ساختمان فرودگاه، به انتظار فرود هواپيما و انتقال اجناس و كالا به شهر، صف بسته بودند. اين امر براى نگهبانان آمريكايى كه در سنگرهاى خود مراقب اوضاع و هر گونه تحركى بودند، امرى عادى تلقى شده و مورد مشكوكى در آن به چشم نمىخورد.
در ساعت 6/20 دقيقه صبح، گروهبان دوم "ادى.دى فرانكو " كه مسئوليت نگهبانى از ساختمان بر عهدهاش بود، در پشت كيسههاى شنىِ بيرون ساختمانِ "گردان چترباز " با چشمان خسته و خوابآلود تردد محدود كاميونها را كنترل مىكرد.
براساس آموزشهاى داده شده، و براى رعايت احتياط به نيروهاى مارينز دستور داده بودند كه همواره به هنگام ورود به مقر، اسلحههاى خود را از فشنگ خالى كنند؛ به همين لحاظ بود كه نگهبانان درِ ورودى مقر نيز، بر روى اسلحه خود خشاب خالى گذاشته بودند.
اكثر نگهبانانى كه در آن لحظات بيدار بودند كاميونى را ديدهاند كه از جادهى فرودگاه به سمت چپ جادهى داخل پاركينگ ساختمان رفته و با سرعت كم، دوبار در محوطهى وسيع پاركينگ چرخ زده و سپس با سرعت زياد خود را به دروازهى آهنى مقر كوبيده است.
كارشناسان نظامى غربى، دربارهى اينكه: "چرا رانندهى كاميون، قبل از عمليات، دو بار در محوطهى پاركينگ روبه روى مقر، ماشين را چرخ داده و سپس حمله كرده است؟ " نظرات مختلفى ارائه دادهاند. عدهاى معتقدند كه او با اين كار قصد داشته تا بر سرعت ماشين بيفزايد. گروهى ديگر بر اين اعتقادند كه هر دو انفجار مقر تفنگداران آمريكايى و مقر چتربازان فرانسوى، بايد در يك لحظه انجام مىشده است و راننده كاميون به لحاظ اينكه كمى زودتر حركت كرده است، در محوطه چرخ زده است.
هنگامى كه كاميون، توریهاى سيمى را رد مىكرد، تابلوى بزرگى مقابل راننده نمايان شد كه به دروازهى نصب شده و بر روى آن نوشته شده بود:
"توجه... قبل از ورود به مقر، حتماً سلاح خود را خالى كنيد ".
گروهبان فرانكو، ناگهان در مقابل خود، كاميون بزرگ زرد رنگى راديد كه رانندهى جوانِ خوش سيمايى با موها و ريشهاى مشكى و پر، درحالى كه بر سرعت ماشين خود افزوده بود، يك آن در چشمان او زل زد و در حالى كه میخنديد، به سوى فرانكو هجوم آورد.
برخى منابع نظامى معتقدند كاميون از شب قبل در پاركنيگ سمت چپ مقر بوده است. عدهاى اين احتمال را بعيد نمیدانند كه رانندهى كاميون در صف كاميونهاى منتظر آمدن هواپيما در فرودگاه، قرار داشته و صبح زود از آنجا به مقر حمله كرده است. علت اين امر هم بازرسى كاملو دقيق خودروها در روز بود؛ و به احتمال زياد، شب گذشته، قبل از ساعت منع عبور و مرور، كاميون را با استفاده از محملى مناسب به آنجا بردهاند.
گروهبان يكمى كه در نزديكى پاركينگ قرار داشت، با ديدن كاميونى كه بر سرعتش افزوده مىشد، فرصت كرد تا به سرعت خشاب خالى را در آورده و خشابى پر روى اسلحه خويش بگذارد؛ ولى فقط توانست پنج گلوله به طرف كاميون و رانندهى آن شليك كند بلافاصله سپرهاى ماشين با بدنش برخورد كرد، ماشين از روى او رد شد و به مقر حمله برد.
كاميون مرسدس بنز زرد رنگ حامل مواد منفجره، از درِ جنوبى وارد طبقهى همكف شد و طبقات ديگر را ويران كرد. در يك لحظه انفجارى عظيم بيروت را به لرزه در آورد. دقايقى نگذشت كه ابرى سياه و غليظ،آسمان محل حادثه را پوشاند. ساختمان فرماندهى تفنگداران، در يك چشم بر هم زدن، به گورستانى دست جمعى تبديل شده بود. رانندگان كاميونهايى كه جلوى فرودگاه صف بسته بودند و غالباً پشت فرمانچرت مىزدند با شنيدن صداى وحشتآور انفجار كه موج آن زمين را لرزاند، به طرف محلى در آن سوى پاركينگ كه دود و آتش از آن برمىخاست، دويدند. آنان اولين نفراتى بودند كه به محل حادثه رسيدند؛ ولى با ديدن صحنهى وحشتناكى كه مقابل ديدگانشان بود، درجا خشكشان زده و نمىدانستند بايد چه بكنند.
سرجوخه "مارتوچى " كه شب گذشته، خسته از عياشى و شب بيدارى، به پشت بام ساختمان رفته و آنجا خوابيده بود، با وحشت از خواب پريد. او دربارهى آنچه برايش اتفاق افتاد و همين طور ديدههايش در آن لحظه، میگويد:
"بدجورى ترسيدم. نمىدانم چى شد. در يك لحظه، انفجارى عظيم رخ داد كه مرا از خواب پراند. در اولين لحظات به چشم خود ديدم كه به يكباره سقف در وسط ساختمان بالا آمد و منفجر شد. فكر مىكردم همهى آنچه كه مىبينم در خواب است؛ ولى واقعيت داشت. پس از انفجار يك مكث لحظهاى بود و به دنبال آن ناگهان در عرض سه چهار ثانيه، همه چيز در همريخت و ساختمان به پايين فرو رفت. ما هم با سقف به پايين افتاديم. سقفبتونى روى طبقات زيرين قرار گرفت ".
"رابرت كايهون " درجهدار اهل "سَنت آنتونيو " در ايالت تگزاس، باجثهاى لاغر اندام، و با چهرهاى آفتاب زده، در روز حادثهى مقر مارينز 20سال داشت. او روز بعد از انفجار، در حالى كه از هيجان و ترس زبانش بهلكنت افتاده بود، آنچه را كه ديده بود اين گونه تعريف كرد:
"وقتى صداى انفجار را شنيدم، در پشت بام ساختمان، پشت كيسههاى شنى كه محل نگهبانى بود، دراز كشيده بودم كه ناگهان ديدم قطعات ساختمان دارند به هوا پرتاب مىشوند. در يك لحظه به ياد خدا افتادم. آن لحظه كه همهچيز را تمام شده مىديدم. بيست ثانيهاى بىحركت ماندم. رفيق من "جومارتوچى " كه كنارم دراز كشيده بود، زير آوار ماند كه او را بيرون كشيدم. همينكه از جايمان بلند شديم، فرياد هزاران نفر را شنيديم كه ناله مىكردند و كمك مىخواستند، كمك! اى خدا... كمك كنيد... ".
رابين رايت دربارهى چگونگى انفجار مقر مارينز نوشته است:
"در بامداد آن يكشنبهى ماه اكتبر 1983، در لحظاتى كه اولين اشعههاى خورشيد بامدادى سواحل درياى مديترانه در كنار لبنان را روشن مىكرد،صداى مهيبى در فضاى خواب آلود بيروت پيچيد و همه را از خواب پراند. در همان اولين لحظات، ابر غليظ قارچ مانندى كه بزرگ و بزرگتر مىشد در آسمان به چشم خورد. اين صحنه، خيلىها را به ياد انفجار عظيم "هيروشيما " انداخت.
سرهنگ "تام فينتِل " فرماندهى گردان آموزش ارتش آمريكا در لبنان، كه در آن لحظه بر روى تخت خواب خود نشسته و مشغول نوشيدن قهوهى داغ بود، از آن سوى شهر صداى انفجار را شنيد. اولين چيزى كه در ذهنش گذشت، اينبود كه با خود گفت: حتماً سورىها يكى از موشكهاى جديدِ زمين به زمين "اِس.اِس.21 " روسى خود را شليك كردهاند. او با عجله به بالكن رفت و از آنجا دود سياهرنگى را در دور دست ديد و بوى نامطبوعى را حس كرد. او وحشت كرده بود؛ ولى هنوز نمىدانست كه انفجار در كجا اتفاق افتاده است. او مىگويد من از شدت ضربه و صداى انفجار از رختخواب بيرون پريدم و با وجودى كه دو سال بود در لبنان به سر مىبردم، ترس و هيجان سراپاى وجودم را فرا گرفت ".
آنچه مهم است، اين بود كه بر اثر انفجار عظيم، رانندهى كاميون كه چاشنى را زده بود پودر شد و به هيچ وجه اثرى از او بر جاى نماند؟ همچنين تمامى قسمتهاى موتور ماشين بنز كه از فلز محكمى ساخته شده بود، تكه تكه شد. ظاهراً آمريكايىها بعدها توانستند مشخصات ماشين را شناسايى كنند و حتى صاحب اصلى آن را هم بيابند؛ ولى اين مسئله، موفقيت چندانى براى آمريكاى زخم خورده به حساب نمىآمد.صاحب ماشين، براساس اسناد و مدارك موجود ثابت كرد كه چند روز پيش از آن، كاميون توسط فردى با مشخصات موجود كه به احتمال زياد جعلى بوده، از او خريدارى شده است.

(تصويري منحصر به فرد از بقاياي خودروي حامل شهادت طلب لبناني در ميان ويرانه هاي به جا مانده از عمليات مارينز)
در گزارش كارشناسان سازمان "اف.بى.آى " اعلام شد كه اين انفجار، قویترين انفجار غير اتمى جهان از زمان جنگ دوم جهانى بوده است. كارشناسان مواد منفجره گفتند كه كاميون حامل 12000 كيلوگرم ماده منفجره معادل 10 تن ديناميت بودهاست. همين كارشناسان بعداً نظر خود را اين گونه اصلاح كردند كه: "حداقل 12000 كيلوگرم بوده است ".
برخى منابع، مواد مورد استفاده در اين عمليات را "سى - 4 " اعلام كردند. بعضى ديگر مقدار مواد را از 1000 كيلو به بالا تشخيص دادند؛ ولى آنچه پس از انفجار در محل حادثه به چشم مىخورد، حفرهاى عظيم به عمق بيش از 4متر و قطر 16 متر بود.
"ويكتور اِستروفسكى " از مأمورين سابق اطلاعاتى سازمان "موساد "، پس از فرار از اسرائيل، در كتاب خاطرات خود به نام "راه نيرنگ " مدعى شدهاست كه موساد پيش از حمله به مقر تفنگداران آمريكايى، توسط جاسوسان و خبرچينان خود اطلاعات كاملى به دستآورده بود كه به دلايلى، از انتقال آن به فرماندهان آمريكايى خوددارى كرده است. با توجه به اين ادعا كه موساد از حملات نيروهاى مهاجم آگاهى داشته است، اين سؤال پيش مىآيد كه "چرا تاكنون نيروهاى اطلاعاتى و دستگاه عظيم موساد موفق نشدهاند حداقل يكى از حملات شهادتطلبانه عليه مقرهاى فرماندهى و پايگاههاى اسرائيلى را، از قبل شناسايى كرده و با آن مقابله كنند؟ "
استروفسكى اين گونه ادعا مىكند كه از آماده سازى كاميون و جاسازى مواد منفجره اطلاع دقيق داشتهاند؛ حال اينكه چرا با وجود اين اطلاعات ادعايى، آمريكا هنوز نتوانسته است گروه يا فرد خاصى را بهعنوان عاملين اين حادثه معرفى كند، جاى بسى تعجب دارد.استروفسكى نوشته است:
"يكى از خبرچينهاى ايستگاه موساد در بيروت، آدم خردهپايى بود كه براى پليس محلى جاسوسى مىكرد و روابطى با يك گاراژ محلى داشت. اين گاراژ، متخصص ايجاد جاسازى مخفى در اتومبيل براى قاچاق كردن اشياء بود. در آن هنگام بسيارى از سربازان و افسران اسرائيلى، دستگاههاى ويدئو و سيگار را بدون پرداخت ماليات از لبنان به اسرائيل قاچاق مىكردند. در اسرائيل از اين نوع كالاها بين 100 تا 200 درصد ماليات گرفته مىشود و درنتيجه اين كار نظاميان اسرائيل سرا پا منفعت بود. موساد اطلاعات حاصل از اين فرد را در اختيار پليس نظامى اسرائيل مىگذاشت تا جلوى اين قاچاق اجناس گرفته شود. "
در تابستان سال 1362ه.ش (1983م) اين خبرچين به موساد گفت: كه مسلمين شيعی لبنان در حال تغيير دادن كاميون مرسدسى در اين گاراژ هستند و فضاهايى در آن پديد میآورند كه مىتواند محل قرار دادن بمب باشد. او گفت: كه فضاى ايجاد شده، از محلى كه براى يك بمب معمولى تعبيه مىشود بسيار بزرگتر است؛ بنابراين، هدف آنها بايد بسيار بزرگ باشد. موساد مىدانست تعداد چنين هدفهاى بزرگى بسيار معدود است و يكى از اين هدفهاى بزرگ، مسلّماً مجتمع قرارگاه نيروهاى ايالات متحده بود.
اينك اين سؤال وجود داشت كه آيا بايد آمريكايیها را دربارهى اين جريان به خصوص مسئلهى كاميونِ توصيف شده هشيار كرد يا نه؟
گرفتن اين تصميم امر مهمى بود و ايستگاه بيروت آن را به تلآويو محول كرد. در آنجا "آدمونى " رئيس وقت موساد تصميم گرفت به دادن يك هشدار كلى به آمريكايىها قناعت شود؛ هشدارى مبهم دربارهى اينكه اسرائيلىها دلايلى در دست دارند كه كسانى قصد دارند عملياتى عليه آمريكايىها انجام دهند. اما اين نوع هشدار آنقدر كلى بود كه چيزى در بر نداشت و به اين مىمانست كه وضع هوا را به آمريكايىها اطلاع داده باشند. احتمال نمىرفت اين هشدارِ به خصوص، هيچگونه افزايش اقدامات امنيتى را سبب شود. طى شش ماههى قبل از دريافت اين گزارش، حدود يك صد بار در مورد اتومبيلهاى منفجر شونده هشدار داده شده بود، يك هشدار اضافى سبب هيچگونه احتياط بيشتر يا اقدامات امنيتى افزونتر نمىشد.
آدمونى در امتناع از دادن اطلاعات خاص در مورد كاميون به آمريكايیها، گفت: "نه، ما به لبنان نرفتهايم كه آمريكايىها را حفظ كنيم. آنها خودشان كشور بزرگى هستند. فقط اطلاعات معمولى برايشان ارسال كنيد ".
اما در عين حال به كليهى تأسيسات اسرائيلى اطلاع داده شد در آمادگى ويژه باشند.

ساعت شش و بيست دقيقه صبح 23 اكتبر 1983م يك كاميون مرسدس بزرگ به فرودگاه بيروت نزديك شد. به راحتى از مقابل پستهاى نگهبانى اسرائيلى در همان نزديكى گذشت. از يك محل بازرسى ارتش لبنان رد شد. و به طرف پاركينگ پيچيد. يك تفنگدار دريايى با علامت سوت، سرعت گرفتن كاميون را اطلاع داد؛ اما قبل از اينكه بتواند كار ديگرى بكند، كاميون غرشكنان به طرف مدخل ساختمان چهار طبقهاى كه محل سكونت گردان هجده تفنگداران آمريكايى و از بتون مسلح مقاوم در برابر حملات هوايى ساخته شده بود، حركت كرد. دروازهى آهنى را ويران ساخت، يك پست نگهبانى را كه از كيسههاى شن فراهم آمده بود در هم كوبيد، از يك مانع ديگر گذشت. سينهاش را به ديوارى از گونىهاى شن كه در برابر سرسرا قرار داشت كوبيد، و آنگاه باچنان نيروى مهيبى منفجر شد كه ساختمان مستحكم را به ويرانهاى مبدل ساخت.
چند دقيقهى بعد از آن، كاميون ديگرى به قرارگاه چتربازان فرانسوى كه در حدود دو مايلى قرارگاه آمريكايىها قرار داشت، برخورد كرد و انفجار آن به حدى بود كه كل ساختمان را ويران كرده و 58 فرانسوى را كشت.
از بين رفتن 241 تفنگدار دريايى آمريكا كه اكثراً در خواب بودند، طى يك روز، تلفاتى بود كه از هنگام تهاجم عيدِ "تِت " كه در1346/10/23 ه.ش (13 ژانويه 1968م)، در حين جنگ ويتنام رخ داد و246 كشته به جا گذاشت، سابقه نداشت.
... در قرارگاه موساد از اينكه ما هدف حمله نبودهايم، نفس راحتى كشيديم. تا آنجا كه به موساد مربوط بود، اين جريان حادثهاى جزئى ارزيابى مىشد كه ما در مورد آن تا حدودى سهلانگارى كرده بوديم؛ اما بايد جريان را به كسى نمىگفتيم. مسئله اين بود كه چنانچه جريان را افشاء مىكرديم، ردّ آن را مىگرفتند و عاملمان كشته مىشد. آنگاه دفعهى بعد، چنانچه نوبت حمله كردن بهخود ما بود، خبر نمىشديم. در اين صورت آمريكايىها چه مىگفتند؟ لابد شانهاى بالا انداخته و مىگفتند: "اسرائيلىها در لبنان فضولى كرده و خودشان راقاطى جريان كردند. اين هم سزايشان ".
تلفات اشغالگران

دربارهى تلفات و كشتههاى نظاميان آمريكا در انفجار مقر مارينز، از سوى منابع غربى و عربى اظهار نظرهاى متفاوتى ارائه شده است. بعضى منابع غير رسمىِ لبنانى مدعى هستند كه جداى از كشتههاى آمريكايى، تعدادى از نيروهاى شبه نظامى فالانژيست در اين حادثه كشته شدهاند كه "حزب كتائب " (فالانژيستها) از اعلام آمار تلفات خود امتناع كرده است؛ همچنين گفته مىشود تعدادى از زنان روسپى نيز كه براى سرگرمى سربازان آمريكايى آمده بودند، جزو كشتهها بودهاند. دكتر "سعد ابوديه " كشتههاى آمريكايى را 239 نفر، مجروحين را75 نفر و مفقودالاثرها را 30 سرباز ذكر كرده است. مجله "الَوحَده " چاپ لبنان، تلفات آمريكا را 241 كشته و 105مجروح عنوان كرده است.
"جبههى مقاومت ملى لبنان " در كتاب "العمليات الاستشهاديه " آوردهاست:
"با مرگ چند مجروح اين حادثه در بيمارستانى در آلمان غربى [چند روز پس از عمليات ]كشتهها بالغ بر 260 نفر و مجروحين نيز 30نفر بود كه عدهاى از آنها تا ابد فلج شدهاند و در حال حاضر در آسايشگاه معلولين در آمريكا به سر مىبرند. "
"روبرت فيسك " در كتاب "وَيلات وطن " نوشته است:
"براى آمريكا اين تلفات 241 تفنگدار خيلى عظيم بود. حتى در جنگ ويتنام در عرض يك روز اين تعداد كشته نداده بودند... پيرمرد مسنّى كه در نزديكى مقر، دكهى آب ميوه فروشى داشته است، نيز جزو كشته شدگان بود ".
"جوون كوولى " خبرنگار آمريكايى در كتاب خود "الَحِصاد " تعداد كشتگان آمريكايى را 245 نفر ذكر كرده است. "روزنامه جمهورى اسلامى " چاپ تهران، از قول تلكس خبرگزارىهاى خارجى نوشت:
"بر اثر آتش سوزى در انبار مهمات نيروهاى آمريكايى، تعداد تلفات افزايش يافت و عمليات نجات با مشكل روبهرو شد ".
"رابين رايت " در "الغَضَبالمُقَّدس " اين گونه آورده است:
"بيشتر سربازان در رختخوابهايشان زير آوار ماندند و كشته شدند؛ چون ساختمان به تلى از خاك و قطعات سيمان و ميلههاى خميده و شكسته تبديل شده بود. چند نفر هم شانس آوردند كه از پنجره به بيرون پرتاب شده بودند...پس از آنكه گروه نجات يك هفته تمام در زير خروارها خاك و بتون به دنبال افرادى كه احتمالاً زنده ماندهاند مىگشتند و غالباً هم با احتياط و ابزار آلات سبك اين جستجو را انجام مىدادند تا به زنده ماندگان احتمالى آسيبى نرسد، به ناچار عمليات جستجو متوقف شد و بقيهى مفقودين را جزو كشتهشدگان منظور كردند و اين احتمال داده شد كه اينها هم مثل رانندهى كاميون، به پودر تبديل شده باشند. در پايان عمليات، آمار كلّىِ از بين رفتگان متعلق به پايگاه آمريكايى مارينز 241 نفر اعلام شد. "
"جورج بال " در كتاب "خطا و خيانت در لبنان " دربارهى خسارات آمريكا طى حضور نيروهاى نظامىاش در لبنان، مىنويسد:
"حدود 300 تفنگدار دريايى خود را از دست داديم. 1800 تفنگدار دريايى به مدت 18 ماه در شرايطى زندگى كردند كه بى دفاع، در كنار آتش قرار داشتند. بيش از 22 ماه يك ناوگان آمريكايى همراه 30 هزار ملوان و پرسنل دريايى و حدود 100 هواپيما در عرشهى ناوهاى هواپيما بر، دور از ساحل لبنان،در حالت آماده باش كامل منتظر بودند كه چه موقع هدف حملات انتحارى قرار مىگيرند. تعداد بىشمارى از دروزىها، شيعيان و سربازان و غير نظاميان سورى و لبنانى، به وسيله توپها و هواپيماهاى مستقر در ناوگان آمريكا كشته شدند.روزى هم كه سرانجام لبنان را ترك كرديم، نه تنها هيچ چيز به دست نياورده بوديم، بلكه بهاى سنگينى نيز براى اين اقدام پرداخته، قدر و منزلت خود را از دست داديم و شهرت آمريكا را به عنوان كشورى كه از عقل سليم پيروى مىكند. لكهدار كرده بوديم ".
جورج بال، در بخشى ديگر از كتاب خود، تعداد كشتهشدگان آمريكايى در مقر مارينز را ذكر كرده و مىنويسد:
"طى انفجار يك كاميون حاوى بمب، پايگاه تفنگداران ما، در كنار فرودگاه بيروت منهدم شد و265 نفر از آنها به قتل رسيدند. "





تاحالا تو هیچ کدوم از سایتها مطلبی به اندازه این روم تاثیر نگذاشته
بود ان شا الله که درتمام مراحل زندگیت سربلند وپیروز باشی