درد ایران بی دواست
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 338
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۸, ۱۱:۰۸ ق.ظ
- محل اقامت: شيراز
- سپاسهای ارسالی: 337 بار
- سپاسهای دریافتی: 1377 بار
درد ایران بی دواست
درد ایران بی دواست
نسیم شمال / سال 1287
دوش ميگفت اين سخن ديوانهاي بيبازخواست
درد ايران، بيدواست
عاقلي گفتا: كه از ديوانه بشنو حرفِ راست
دردِ ايران، بي دواست
مملكت از چارسو در حالِ بحران و خطر
چون مريض محتضر
با چنين دستور، اين رنجور، مهجور از شفاست
دردِ ايران، بي دواست
پادشه بر ضدِّ ملّت، ملّت اندر ضدِّ شاه
زين مصيبت، آه، آه!
چون حقيقت بنگري هم اين خطا، هم آن خطاست
دردِ ايران، بي دواست
هركسيباهر كسي خصم است و بدخواه است و ضدّ
گويد او را مستبدّ
با چنين شكل اي بسا خونها هَدَر، جانها هَباست
دردِ ايران، بي دواست
صور اسرافيل در صُبح سعادت در دميد
ملّا نصرالدّين رسيد
مجلس و حَبْلُ المتين سويِ عدالت رهنماست
دردِ ايران، بي دواست
با وجودِ اين جرايد، خفتهاي بيدار نيست
يك رگي هشيار نيست
اين جرايد همچو شيپور و نفير و كَرِّناست
دردِ ايران، بي دواست
شُكر ميكرديم جمعي كارها مضبوط شد
مملكت مشروطه شد
باز ميبينيم آن كاسه است و آن آش است و ماست
دردِ ايران، بي دواست
با خرد گفتم كه آخر چارۀ اين درد چيست؟
عقلِ قاطع، هم گريست
بعدِ آه و ناله گفتا: چاره در دستِ خداست
دردِ ايران، بي دواست
هيچ داني قصد قاطرچي در اين هنگامه چيست؟
ياريِ اسلام نيست
مقصد او ساعت است و كيف و زنجيرِ طلاست
دردِ ايران، بي دواست
مسجد مروي پُر از اَشرارِ غارتگر شده
مدرسه، سنگر شده
روحِ واقف در بهشت از اين مصيبت در عزاست
دردِ ايران، بي دواست
تو نپنداري قتيل دستۀ قاطرچيان
خونشان رفت از ميان
وعدهگاهِ انتقامِ اشقيا، روزِ جزاست
دردِ ايران، بي دواست
اشرفا هر كس در اين مشروطه جانبازي نمود
رفعت و قدرش فزود
در جزا استبرق جنّاتِ عدنش متّكاست
دردِ ايران، بي دواست
با کسی که میتونی زندگی کنی زندگی نکن
با کسی زندگی کن که بدون اون نمیتونی زندگی کنی
با کسی زندگی کن که بدون اون نمیتونی زندگی کنی