قياس چيست؟
در تعريف قياس گفتهاند: قول مؤلف من قضايا بحيث يلزم عنه لذاته قول آخر،يعنى قياس مجموعهاى فراهم آمده از چند قضيه است كه بصورت يك واحد در آمدهو به نحوى است كه لازمه قبول آنها، قبول يك قضيه ديگر است.
فکر چیست؟
فكر عبارت است از نوعى عمل ذهن روى معلومات و اندوخته هاى قبلى براى دستيابى به يك نتيجه و تبديل يك مجهول به يك معلوم. بنا بر اين از تعريفى كهبراى قياس كرديم معلوم شد كه قياس خود نوعى فكر است.
فكر اعم است از اينكه در مورد تصورات باشد و يا در مورد تصديقات، و درمورد تصديقات همفكر به سه نحو مىتواند صورت گيرد كه يكى از آن سه صورتقياس است پس فكر اعم ازقياس است. به علاوه «فكر» به عمل ذهن از آن جهت كهنوعى كار و فعاليت است اطلاق مىشود. اما قياس به محتواى فكر كه عبارت استاز چند قضيه با نظم و ارتباط خاص اطلاع مىگردد.
اقسام حجت: حجت به نوبه خود بر سه قسم است، يعنى آنجا كه مىخواهيم ازقضيه يا قضايائى معلومه، به قضيهاى مجهول دست بيابيم سير ذهن ما به سهگونه ممكن است:
1- از جزئى به جزئى و بعبارت بهتر از متباين به متباين. در اينحال سير ذهنما افقى خواهدبود. يعنى از نقطهاى به نقطه هم سطح آن عبور مىكند.
2- از جزئى به كلى، و به عبارت بهتر از خاص به عام، در اين حال سير ذهن ماصعوديستيعنى از كوچكتر و محدودتر به بزرگتر و عالى تر سير مىكند وبعبارت ديگر از «مشمول»به «شامل» عبور مىكند.
3- از كلى به جزئى و به عبارت بهتر از عام به خاص، در اين حال سير ذهن ما«نزولى»استيعنى از بزرگتر و عالىتر به كوچكتر و محدودتر سير مىكند وبه عبارت ديگر «از شامل»و در بر گيرنده به «مشمول» و در بر گرفته شدهمنتقل مىشود.
منطقيين سير از جزئى به جزئى و از متباين به متباين را «تمثيل» مىنامندو فقها و اصوليين آن را قياس مىخوانند. (اينكه معروف است ابو حنيفه درفقه «قياس» را بكار مىبرد،مقصود تمثيل منطقى است) سير از جزئى به كلى رامنطقيين «استقراء» مىخوانند و سير ازكلى به جزئى در اصطلاح منطقيين وفلاسفه به نام «قياس» خوانده مىشود (1) از مجموع آنچه تا كنون گفته شدچند چيز معلوم شد:
1- اكتساب معلومات يا از طريق مشاهده مستقيم است كه ذهن عملى انجامنمىدهد صرفاً فرآوردههاى حواس را تحويل مىگيرد و يا از طريف تفكر برروى مكتسبات قبلى است كه ذهن بنوعى عمل و فعاليت مىكند. منطق به قسم اولكارى ندارد، كار منطق اين است كه قوانين درست عمل كردن ذهن را در حين تفكربدست دهد.
2- ذهن تنها در صورتى قادر به تفكر است (اعم از تفكر صحيح يا تفكر غلط) كهچند معلوم در اختيار داشته باشد، يعنى ذهن با داشتن يك معلوم قادر به عملتفكر (ولو تفكر غلط)نيست، ذهن حتى در مورد «تمثيل» نيز بيش از يك معلومرا دخالت مىدهد.
3- معلومات قبلى آنگاه زميه را براى تفكر و سير ذهن (ولو تفكر غلط) فراهم مىكند كه با يكديگر بيگانه محض نبوده باشند.
اگر هزارها معلومات در ذهن ما اندوخده شود كه ميان آنها «جامع» يا «حدمشترك» در كارنباشد محال است كه از آنها انديشه جديدى زاده شود.
اكنون مىگوئيم لزوم تعدد معلومات و همچنين لزوم وجود جامع و حد مشتركميان معلومات، زمينه را براى عمل تفكر فراهم مىكند و اگر هر يك از اين دوشرط نباشد ذهن قادر به حركت و انتقال نيست ولو به صورت غلط.
اما يك سلسله شرايط ديگر هست كه آن شرايط «شرايط صحيح حركت كردن فكر»استيعنى بدون اين شرايط هم ممكن است ذهن حركت فكرى انجام دهد، ولى غلطانجام مىدهد وغلط نتيجهگيرى مىكند. منطق اين شرايط را بيان مىكند كهذهن در حين حركت فكرى به غلط و اشتباه نيفتد (2) .
پىنوشتها
1- اينجا جاى يك پرسش است و آن اين كه قسم چهارمى هم فرض مىشود، و آن سيراز كلى به كلى است، پس اگر ذهن از كلى به كلى سير كرد چه نامى بايد به اوداد و اعتبارش چيست؟پاسخ اين است كه دو كلى يا متباينند و يا متساوى و ياعام و خاص مطلق و يا عام و خاص منوجه. از اين چار قسم، قسم اول داخل درتمقيل است زيرا همانطورى كه اشاره كرديم تمثيل اختصاص به جزئى ندارد،انتقال از جزئى به جزئى از آن جهت تمثيل خوانده مىشود كه انتقال ازمتباين به متباين است علي هذا اگر دو كلى عام و خاص مطلقند اگر سير ذهنازخاص به عام باشد داخل استقراء است و اگر از عام به خاص باشد داخل درقياس است.
پس باقى مىماند آنجا كه دو كلى متساوى باشند يا عام و خاص من وجه اكنونمىگوئيم اگردو كلى مساوى باشند داخل در باب قياسند و اگر عام و خاص منوجه باشند داخل درتمثيلند.
2- اينجا، جاى يك پرسش هست و آن اين است كه بنا بر آنچه گذشت كسب معلوماتما يا ازطريق مشاهده مستقيم استيا از طريق تفكر، و تفكر ما از نوع قياساست و يا تمثيل و يا استقراء، پس تكليف تجربه چه مىشود؟ تجربه داخل دركدام يك از اينها است؟. پاسخ اين است كه تجربه از نوع تفكر قياسى است بهكمك مشاهده. ولى قياسى كه آنجا تشكيل مىشود همانطورى كه اكابر منطقيينگفتهاند قياسى خفى است كه اذهان خود بخود انجام مىدهند. كسانى ازنويسندگان جديد كه پنداشتهاند تجربه از نوع استقراء است اشتباه كردهاند.
قیاس
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: قیاس
اقسام قياس
قياس در يك تقسيم اساسى، منقسم مىگردد به دو قسم: اقترانى و استثنائى.
هر قياسى مشتمل بر لا اقل دو قضيه است، يعنى از يك قضيه قياس تشكيل نمىشود و بعبارت ديگر يك قضيه هيچ گاه مولد نيست. دو قضيه آنگاه قياس تشكيل مىدهند و مولد مىگردند كه با نتيجه مورد نظر بيگانه نبوده باشند همانطورى كه فرزند وارث پدر و مادر است و هسته اصلى او از آنها بيرون آمده است همين طور است نتيجه نسبت به مقدمتين. چيزى كه هست نتيجه گاهى به صورت پراكنده در مقدمتين موجود استيعنى هر جزء (موضوع و يا محمول در حمليه و مقدم يا تالى در شرطيه) در يك مقدمه قرار گرفته است، و گاهى يك جا در مقدمتين قرار گرفته است. اگر بصورت پراكنده درمقدمتين قرار گيرد «قياس اقترانى» ناميده مىشود و اگر يكجا در مقدمتين قرار گيرد«قياس استثنائى» ناميده مىشود. اگر بگوئيم:
آهن فلز است(صغرا)
هر فلزى در حرارت منبسط مىشود. (كبرا)
پس آهن در حرارت منبسط مىشود (نتيجه).
در اينجا سه قضيه داريم: قضيه اول و دوم را «مقدمتين» و قضيه سروم را «نتيجه» مىخوانيم.نتيجه به نوبه خود از دو جزء اصلى تركيب شده است: موضوع و محمول.
موضوع نتيجه را اصطلاحاً «اصغر» مىنامند و محمول آن را «اكبر» مىخوانند و چنانكه مىبينيم اصغر در يك مقدمه قياس سابق الذكر قرار دارد و اكبر در مقدمه ديگر آن.
مقدمهاى كه مشتمل بر اصغر است، اصطلاحا «صغرى» قياس ناميده مىشود و مقدمهاى كه مشتمل بر اكبر است، اصطلاحا «كبرى» قياس ناميده مىشودء.
ولى اگر قياس به نحوى باشد كه «نتيجه» يك جا در مقدمتين قرار گيرد، با اين تفاوت كه باكلمهاى از قبيل «اگر» «هر زمان» و يا «ليكن» يا «اما» توام است مثلا ممكن است چنين بگوئيم:
اگر آهن فلز باشد در حرارت منبسط مىشود.
لكن آهن فلز است.
پس در حرارت منبسط مىگردد.
قضيه سوم كه نتيجه است يك جا در مقدمه اول قرار دارد و به اصطلاح مقدمه اول، يك قضيه شرطيه است و نتيجه قياس، «مقدم» آن شرطيه است.
قياس در يك تقسيم اساسى، منقسم مىگردد به دو قسم: اقترانى و استثنائى.
هر قياسى مشتمل بر لا اقل دو قضيه است، يعنى از يك قضيه قياس تشكيل نمىشود و بعبارت ديگر يك قضيه هيچ گاه مولد نيست. دو قضيه آنگاه قياس تشكيل مىدهند و مولد مىگردند كه با نتيجه مورد نظر بيگانه نبوده باشند همانطورى كه فرزند وارث پدر و مادر است و هسته اصلى او از آنها بيرون آمده است همين طور است نتيجه نسبت به مقدمتين. چيزى كه هست نتيجه گاهى به صورت پراكنده در مقدمتين موجود استيعنى هر جزء (موضوع و يا محمول در حمليه و مقدم يا تالى در شرطيه) در يك مقدمه قرار گرفته است، و گاهى يك جا در مقدمتين قرار گرفته است. اگر بصورت پراكنده درمقدمتين قرار گيرد «قياس اقترانى» ناميده مىشود و اگر يكجا در مقدمتين قرار گيرد«قياس استثنائى» ناميده مىشود. اگر بگوئيم:
آهن فلز است(صغرا)
هر فلزى در حرارت منبسط مىشود. (كبرا)
پس آهن در حرارت منبسط مىشود (نتيجه).
در اينجا سه قضيه داريم: قضيه اول و دوم را «مقدمتين» و قضيه سروم را «نتيجه» مىخوانيم.نتيجه به نوبه خود از دو جزء اصلى تركيب شده است: موضوع و محمول.
موضوع نتيجه را اصطلاحاً «اصغر» مىنامند و محمول آن را «اكبر» مىخوانند و چنانكه مىبينيم اصغر در يك مقدمه قياس سابق الذكر قرار دارد و اكبر در مقدمه ديگر آن.
مقدمهاى كه مشتمل بر اصغر است، اصطلاحا «صغرى» قياس ناميده مىشود و مقدمهاى كه مشتمل بر اكبر است، اصطلاحا «كبرى» قياس ناميده مىشودء.
ولى اگر قياس به نحوى باشد كه «نتيجه» يك جا در مقدمتين قرار گيرد، با اين تفاوت كه باكلمهاى از قبيل «اگر» «هر زمان» و يا «ليكن» يا «اما» توام است مثلا ممكن است چنين بگوئيم:
اگر آهن فلز باشد در حرارت منبسط مىشود.
لكن آهن فلز است.
پس در حرارت منبسط مىگردد.
قضيه سوم كه نتيجه است يك جا در مقدمه اول قرار دارد و به اصطلاح مقدمه اول، يك قضيه شرطيه است و نتيجه قياس، «مقدم» آن شرطيه است.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: قیاس
قياس استثنائى
بحثخود را از قياس استثنائى شروع مىكنيم: مقدمه اول قياس استثنائىهمواره يك قضيه شرطيه است، خواه متصله و خواه منفصله و مقدمه دوم يكاستثناء است. استثناء بطور كلى به چهار نحو ممكن است صورت گيرد، زيرا ممكناست مقدم استثناء شود و ممكن است تالى استثناء شود. و در هر صورت يا ايناست كه به صورت مثبت استثنا مىشود و يا به صورت منفى مجموعا چهار صورتمىشود:
1- وضع (اثبات) مقدم
2- رفع (نفى) مقدم.
3- وضع تالى.
4- رفع تالى. (1)
قياس اقترانى:
چنانكه دانستيم در قياس اقترانى، نتيجه در مقدمتين پراكنده است، مقدمهاىكه مشتمل بر اصغر است، صغرا ناميده مىشود و مقدمهاى كه مشتمل بر اكبراست كبرا خوانده مىشود و البته همانطورى كه قبلا اشاره شد، خود مقدمتينكه مولد نتيجه هستند نمىتوانند نسبت به يكديگر بيگانه باشند، وجود يك«رابط» يا «حد مشترك» ضرورت دارد. و نقش اساسى به عهده «حد مشترك» استيعنى حد مشترك است كه اصغر و اكبر را به يكديگر پيوند مىدهد. اين رابط وحد مشترك، اصطلاحا «حد وسط» ناميده مىشود. مثلا در قياس ذيل:
آهن فلز است.
فلز در حرارت منبسط مىشود.
پس آهن در حرارت منبسط مىشود.
«فلز» نقش رابط و حد وسط و يا حد مشترك را دارد. حد وسط يا حد مشتركضرورتا بايد درصغرا و كبرا تكرار شود، يعنى هم بايد در صغرا وجود داشتهباشد و هم در كبرا. و چنانكه مىبينيم مجموعا صغرا و كبرا از سه ركن تشكيلمىشوند كه اينها را «حدود قياس»مىنامند.
1- حد اصغر.
2- حد اكبر.
3- حد وسط يا حد مشترك.
حد وسط; رابطه و پيوند اكبر به اصغر است، و هم او است كه در هر دو مقدمه وجود دارد وسبب مىشد كه مقدمتين با يكديگر بيگانه نباشند.
اكنون مىگوئيم قياس اقترانى به اعتبار نحوه قرار گرفتن حد وسط در صغرا وكبرا چهارصورت و شكل مختلف پيدا مىكند كه به شكلهاى چهار گانه معروف است.
شكل اول:
اگر حد وسط محمول در صغرا و موضوع در كبرا قرار گيرد شكل اول است.
مثلا اگر بگوئيم: «هر مسلمانى معتقد به قرآن است و هر معتقد به قرآن اصلتساوی نژادها را كه قرآن تاييد كرده است قبول دارد; پس هر مسلمانى اصلتساوى نژادها را قبول دارد»شكل اول است، زيرا حد وسط (معتقد به قرآن)محمول در صغرا و موضوع در كبرا است، و اين طبيعىترين شكلهاى قياس اقترانىاست. شكل اول بديهى الانتاج است، يعنى اگر دو مقدمه صادق باشند و شكل آنهانيز شكل اول باشد، صادق بودن نتيجه بديهى است. و بعبارت ديگر: اگر ما علمبه مقدمتين داشته باشيم و شكل مقدمتين از نشر منطقى شكل اول باشد،علم بهنتیجه قهرى و قطعى است. عليهذا نيازى نيست كه براى منتج بودن شكل اولاقامه برهان بشود. بر خلاف سه شكل ديگر كه منتج بودن آنها به حكم برهاناثبات شده است.
شرايط شكل اول:
شكل اول به نوبه خود شرايطى دارد. اينكه گفتيم شكل اول بديهى الانتاج استبه معنى اين است كه با فرض رعايت شرايط، بديهى الانتاج است. شرايط شكلاول دو تا است:
الف - موجبه بودن صغرا - پس اگر صغرا سالبه باشد قياس ما منتج نيست.
ب - كلى بودن كبرا - پس اگر كبرا جزئيه باش قياس ما منتج نيست.
عليهذا اگر گفته شود، انسان فلز نيست و هر فلزى در حرارت منبسط مىشود،قياس عقيم است و مولد نيست. زيرا قياس ما شكل اول است و صغراى قياس سالبهاست در حالى كه بايد موجبه باشد. همچنين اگر بگوئيم: انسان حيوان است،بعضى حيوانها نشخوار كنندهاند بازهم قياس ما عقيم است، زيرا شكل اول استو كبرا جزئيه است و حال آنكه كبراى شكل اول بايد كليه باشد.
شكل دوم:
اگر حد وسط در هر دو مقدمه محمول واقع شود شكل دوم است.
اگر بگوئيم «هر مسلمانى معتقد به قرآن است; هر كس آتش را تقديس كند معتقدبه قرآن نيست پس هيچ مسلمانى آتش را تقديس نمىكند شكل دوم است.
شكل دوم بديهى نيست، به حكم برهان اثبات شده كه با رعايت شرايطى كه ذيلاذكرمىكنيم منتج است. از ذكر برهان مزبور صرف نظر مىكنيم و به شرايط آنمىپردازيم.
شرايط شكل دوم:
شرايط شكل دوم دو چيز است.
الف - اختلاف مقدمتين (صغرا و كبرا) در كيفیت، يعنى «ايجاب و سلب»
ب - كليت كبرا:
عليهذا اگر دو مقدمه موجبه يا سالبه باشد و يا اگر كبرا جزئيه باشد قياس ما منتج نيست مثلا:
هر انسانى حيوان است; و هر اسبى حيوان است. منتج نيست زيرا هر دو مقدمهموجبه است و بايد يكى موجبه و ديگر سالبه باشد و همچنين، هيچ انسانىعلفخوار نيست، و هيچ كبوترى علفخوار نيست منتج نيست، زيرا هر دو مقدمهسالبه است، و همچنين: هر انسانى حيوان است; و بعضى از اجسام حيوان نيست:عقيم است زيرا كبرى قياس جزئيه است و بايد كليه باشد.
شكل سوم و شكل چهارم
شكل سوم و شرايط آن:
اگر حد وسط موضوع در هر دو مقدمه باشد شكل سوم است (2) شرايط شكل سوم عبارت است از:
الف - موجبه بودن صغرا.
ب - كليت يكى از دو مقدمه.
عليهذا قياس ذيل، هيچ انسانى نشخوار كننده نيست، هر انسانى نويسنده است،عقيم است،زيرا صغرا سالبه است. و همچنين بعضى از انسانها عالمند و بعضى ازانسانها عادلند عقيم است، زيرا هر دو مقدمه جزئيه است و لازم است يكى ازدو مقدمه كلى باشد.
شكل چهارم و شرايط آن:
شكل چهارم آن است كه حد وسط موضوع در صغرا و محمول در كبرا باشد، و ايندورترين اشكال از ذهن است. ارسطو كه مدون منطق است اين شكل را (شايد بهعلت دورى آن ازذهن) در منطق خويش نياورده است، بعدها منطقيين اضافهكردهاند. شرايط اين شكل يكنواخت نيست، يعنى به دو صورت مىتواند باشد بهاين نحو كه:
1- هر دو مقدمه موجبه باشد.
2- صغرا كليه باشد.
و يا به اين نحو كه:
1- مقدمتين در ايجاب و سلب اختلاف داشته باشند.
2- يكى از دو مقدمه كليه باشد.
براى احتراز از طولانی شدن موضوع از ذكر مثالهاى منتج و عقيم خوددارىمىكنيم زيرا هدف بيان اصول و كليات منطق است، نه درس منطق. در اينجا خوباست دو بيت معروفى را كه چهارشكل را تعريف كرده، براى بهتر به خاطر ماندنآنها ذكر كنيم.
اوسط اگر حمل يافت در بر صغرا و باز
وضع به كبرا گرفتشكل نخستين شمار
حمل به هر دو دوم، وضع بهر دو سوم
رابع اشكال را عكس نخستين شمار
پىنوشتها
1- اكنون ببينيم اگر پرسش شود كه آيا قياس در همه صور، يعنى خواه مقدمهاولش متصله باشد و خواه منفصله، و خواه استثناء متوجه مقدم باشد و يامتوجه تالى، و خواه اثبات كندمقدم و يا تالى را و خواه نفى، آيا در همهاين صور منتج است؟ و يا تنها در برخى از اين صورمنتج است. پاسخ اين است كهفقط در برخى از صور منتج است به تفصيلى كه اينجا گنجايش ذكر ندارد.
2- مثل اينكه بگوئيم هر انسانى فطرتا علم دوست است، هر انسانى فطرتا عدالتخواه است،پس بعضى علم دوستان عدالتخواهند.
بحثخود را از قياس استثنائى شروع مىكنيم: مقدمه اول قياس استثنائىهمواره يك قضيه شرطيه است، خواه متصله و خواه منفصله و مقدمه دوم يكاستثناء است. استثناء بطور كلى به چهار نحو ممكن است صورت گيرد، زيرا ممكناست مقدم استثناء شود و ممكن است تالى استثناء شود. و در هر صورت يا ايناست كه به صورت مثبت استثنا مىشود و يا به صورت منفى مجموعا چهار صورتمىشود:
1- وضع (اثبات) مقدم
2- رفع (نفى) مقدم.
3- وضع تالى.
4- رفع تالى. (1)
قياس اقترانى:
چنانكه دانستيم در قياس اقترانى، نتيجه در مقدمتين پراكنده است، مقدمهاىكه مشتمل بر اصغر است، صغرا ناميده مىشود و مقدمهاى كه مشتمل بر اكبراست كبرا خوانده مىشود و البته همانطورى كه قبلا اشاره شد، خود مقدمتينكه مولد نتيجه هستند نمىتوانند نسبت به يكديگر بيگانه باشند، وجود يك«رابط» يا «حد مشترك» ضرورت دارد. و نقش اساسى به عهده «حد مشترك» استيعنى حد مشترك است كه اصغر و اكبر را به يكديگر پيوند مىدهد. اين رابط وحد مشترك، اصطلاحا «حد وسط» ناميده مىشود. مثلا در قياس ذيل:
آهن فلز است.
فلز در حرارت منبسط مىشود.
پس آهن در حرارت منبسط مىشود.
«فلز» نقش رابط و حد وسط و يا حد مشترك را دارد. حد وسط يا حد مشتركضرورتا بايد درصغرا و كبرا تكرار شود، يعنى هم بايد در صغرا وجود داشتهباشد و هم در كبرا. و چنانكه مىبينيم مجموعا صغرا و كبرا از سه ركن تشكيلمىشوند كه اينها را «حدود قياس»مىنامند.
1- حد اصغر.
2- حد اكبر.
3- حد وسط يا حد مشترك.
حد وسط; رابطه و پيوند اكبر به اصغر است، و هم او است كه در هر دو مقدمه وجود دارد وسبب مىشد كه مقدمتين با يكديگر بيگانه نباشند.
اكنون مىگوئيم قياس اقترانى به اعتبار نحوه قرار گرفتن حد وسط در صغرا وكبرا چهارصورت و شكل مختلف پيدا مىكند كه به شكلهاى چهار گانه معروف است.
شكل اول:
اگر حد وسط محمول در صغرا و موضوع در كبرا قرار گيرد شكل اول است.
مثلا اگر بگوئيم: «هر مسلمانى معتقد به قرآن است و هر معتقد به قرآن اصلتساوی نژادها را كه قرآن تاييد كرده است قبول دارد; پس هر مسلمانى اصلتساوى نژادها را قبول دارد»شكل اول است، زيرا حد وسط (معتقد به قرآن)محمول در صغرا و موضوع در كبرا است، و اين طبيعىترين شكلهاى قياس اقترانىاست. شكل اول بديهى الانتاج است، يعنى اگر دو مقدمه صادق باشند و شكل آنهانيز شكل اول باشد، صادق بودن نتيجه بديهى است. و بعبارت ديگر: اگر ما علمبه مقدمتين داشته باشيم و شكل مقدمتين از نشر منطقى شكل اول باشد،علم بهنتیجه قهرى و قطعى است. عليهذا نيازى نيست كه براى منتج بودن شكل اولاقامه برهان بشود. بر خلاف سه شكل ديگر كه منتج بودن آنها به حكم برهاناثبات شده است.
شرايط شكل اول:
شكل اول به نوبه خود شرايطى دارد. اينكه گفتيم شكل اول بديهى الانتاج استبه معنى اين است كه با فرض رعايت شرايط، بديهى الانتاج است. شرايط شكلاول دو تا است:
الف - موجبه بودن صغرا - پس اگر صغرا سالبه باشد قياس ما منتج نيست.
ب - كلى بودن كبرا - پس اگر كبرا جزئيه باش قياس ما منتج نيست.
عليهذا اگر گفته شود، انسان فلز نيست و هر فلزى در حرارت منبسط مىشود،قياس عقيم است و مولد نيست. زيرا قياس ما شكل اول است و صغراى قياس سالبهاست در حالى كه بايد موجبه باشد. همچنين اگر بگوئيم: انسان حيوان است،بعضى حيوانها نشخوار كنندهاند بازهم قياس ما عقيم است، زيرا شكل اول استو كبرا جزئيه است و حال آنكه كبراى شكل اول بايد كليه باشد.
شكل دوم:
اگر حد وسط در هر دو مقدمه محمول واقع شود شكل دوم است.
اگر بگوئيم «هر مسلمانى معتقد به قرآن است; هر كس آتش را تقديس كند معتقدبه قرآن نيست پس هيچ مسلمانى آتش را تقديس نمىكند شكل دوم است.
شكل دوم بديهى نيست، به حكم برهان اثبات شده كه با رعايت شرايطى كه ذيلاذكرمىكنيم منتج است. از ذكر برهان مزبور صرف نظر مىكنيم و به شرايط آنمىپردازيم.
شرايط شكل دوم:
شرايط شكل دوم دو چيز است.
الف - اختلاف مقدمتين (صغرا و كبرا) در كيفیت، يعنى «ايجاب و سلب»
ب - كليت كبرا:
عليهذا اگر دو مقدمه موجبه يا سالبه باشد و يا اگر كبرا جزئيه باشد قياس ما منتج نيست مثلا:
هر انسانى حيوان است; و هر اسبى حيوان است. منتج نيست زيرا هر دو مقدمهموجبه است و بايد يكى موجبه و ديگر سالبه باشد و همچنين، هيچ انسانىعلفخوار نيست، و هيچ كبوترى علفخوار نيست منتج نيست، زيرا هر دو مقدمهسالبه است، و همچنين: هر انسانى حيوان است; و بعضى از اجسام حيوان نيست:عقيم است زيرا كبرى قياس جزئيه است و بايد كليه باشد.
شكل سوم و شكل چهارم
شكل سوم و شرايط آن:
اگر حد وسط موضوع در هر دو مقدمه باشد شكل سوم است (2) شرايط شكل سوم عبارت است از:
الف - موجبه بودن صغرا.
ب - كليت يكى از دو مقدمه.
عليهذا قياس ذيل، هيچ انسانى نشخوار كننده نيست، هر انسانى نويسنده است،عقيم است،زيرا صغرا سالبه است. و همچنين بعضى از انسانها عالمند و بعضى ازانسانها عادلند عقيم است، زيرا هر دو مقدمه جزئيه است و لازم است يكى ازدو مقدمه كلى باشد.
شكل چهارم و شرايط آن:
شكل چهارم آن است كه حد وسط موضوع در صغرا و محمول در كبرا باشد، و ايندورترين اشكال از ذهن است. ارسطو كه مدون منطق است اين شكل را (شايد بهعلت دورى آن ازذهن) در منطق خويش نياورده است، بعدها منطقيين اضافهكردهاند. شرايط اين شكل يكنواخت نيست، يعنى به دو صورت مىتواند باشد بهاين نحو كه:
1- هر دو مقدمه موجبه باشد.
2- صغرا كليه باشد.
و يا به اين نحو كه:
1- مقدمتين در ايجاب و سلب اختلاف داشته باشند.
2- يكى از دو مقدمه كليه باشد.
براى احتراز از طولانی شدن موضوع از ذكر مثالهاى منتج و عقيم خوددارىمىكنيم زيرا هدف بيان اصول و كليات منطق است، نه درس منطق. در اينجا خوباست دو بيت معروفى را كه چهارشكل را تعريف كرده، براى بهتر به خاطر ماندنآنها ذكر كنيم.
اوسط اگر حمل يافت در بر صغرا و باز
وضع به كبرا گرفتشكل نخستين شمار
حمل به هر دو دوم، وضع بهر دو سوم
رابع اشكال را عكس نخستين شمار
پىنوشتها
1- اكنون ببينيم اگر پرسش شود كه آيا قياس در همه صور، يعنى خواه مقدمهاولش متصله باشد و خواه منفصله، و خواه استثناء متوجه مقدم باشد و يامتوجه تالى، و خواه اثبات كندمقدم و يا تالى را و خواه نفى، آيا در همهاين صور منتج است؟ و يا تنها در برخى از اين صورمنتج است. پاسخ اين است كهفقط در برخى از صور منتج است به تفصيلى كه اينجا گنجايش ذكر ندارد.
2- مثل اينكه بگوئيم هر انسانى فطرتا علم دوست است، هر انسانى فطرتا عدالتخواه است،پس بعضى علم دوستان عدالتخواهند.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]