دنيا بداند ما مقلد بي چون و چراي امام خميني هستيم
خبرگزاريفارس:دنيا بداند و آن گوش هاي سنگين و قلبهاي مهر خورده و چشمان كور شدهبه هوش و آگاه باشند كه ما پيرو اسلام و مقلد بي چون و چراي حسين (ع) وفرزند الهي اش امام خميني هستيم .

شهيدعلي توكلي در قطعه 28 رديف 25 شماره 10 در گلزار شهداي تهران به خاك سپردهشده است. وي در 25 سالگي به شهادت رسيد. علي توكلي داراي ديپلم رياضيفيزيك و كارمند مخابرات ، در عمليات فتح المبين ، بيت المقدس ، والفجرمقدماتي ، والفجر1 ، بدر ، خيبر ، كربلاي 4 ، كربلاي 5 ، بيت المقدس 2 و 4و 7 ، شكستن محاصره شاخ شميران و مرصاد حضور داشت و مدتها در مناطق پاوهمريوان و بانه با دشمنان انقلاب اسلامي به مقابله پرداخته بود. او يك باراز ناحيه كتف به شدت مجروح مي شود و بار ديگر از ناحيه پا به طوري كه 9ماه روي تخت بيمارستان بستري مي شود ، سپس از ناحيه هر دو چشم مجروح وبينايي كامل يك چشمش را از دست مي دهد و چشم ديگرش نيز آسيب جدي مي بيند ،و بالاخره در انتهاي جنگ به تاريخ 1/5/67 ، يعني سه روز پس از پذيرش آتشبس و در جريان آخرين عمليات دفاع مقدس ، مزد مجاهدت خود را از خداي شهيداندريافت مي كند. وقتي پيش از آخرين اعزام پدرش به او مي گويد بس است ديگر ،اينهمه جبهه رفته اي ، چشمانت را داده اي و پا و كتفت آسيب جدي ديده است ،در جواب پدر مي گويد : شما هم پنجاه سال نماز خوانده اي ديگر نخوان ؟!
آن چه خواهيد خواند متن كامل اين وصيت نامه اين شهيد عزيز است:
بسم الله الرحمن الرحيم
اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا هنگامي كه به شما امر مي شود كه برايجهاد در راه خدا بيدرنگ حركت كنيد سستي و سنگيني مي كنيد ؟ و به زمين ميچسبيد ؟ آيا به زندگاني دنيا به جاي آخرت راضي شده ايد ؟ و حال آنكه متاعدنيا در برابر آخرت بسيار چيز اندكي است . اگر به سوي ميدان جهاد حركتنكنيد خدا شما را به عذابي دردناك مجازات خواهد كرد و گروه ديگري را بهجاي شما براي جهاد بر مي گمارد . شما به خدا زياني نرسانيده ايد و خدا بههمه چيز تواناست . سوره توبه آيه يي و يي
تكليف ما را امام حسين (ع) معين كرده است .
امام خميني(ره)
آري آنگاه كه انسان عاشق مي شود ، آنگاه كه پاي عشق به ميان مي ايدسوختن و فنا شدن پا به عرصه ميدان مي نهد و عاشق خود را فداي معبود ميكند. آري از وقتي كه پا به وادي عشق به وصال تو گذاردم عشق مرا به پيمودنكوي معشوق وا مي داشت و در مقابل آن عقل مرا از خطرات را نهي مي كرد . عشقگلهاي پر طراوت بوستان وصال را در مقابل ديدگانم جلوه گر مي ساخت و درمقابل آن عقل خوارهاي خون ريز را در جوار گلها گوشزد مي نمود . عقل برايممي گفت : من سبب كمالاتم ولي عشق مي گفت : من نه در بند خيالاتم . عقل ميگفت : من در شهر وجود مهمترم . ولي عشق مي گفت : من از بود و وجود بهترم .عقل ميگفت : من تقوا به كار دارم ولي عشق مي گفت : مرا علم بلاغت است .عقل ميگفت من درگير مكتب تعليمم ولي عشق ميگفت : مرا ز عالم ، فراقت است .عقل ميگفت مرا غرايب و لطايف ياد است ولي عشق ميگفت : هر چه غير از اوستهمه بر باد است . عقل ميگفت : كه دل ي منزل و ماواي من است . ولي عشق ميخنديد و مي گفت : كه يا جاي من است يا جاي تو .و حقير هر چه سعي كردم ،نتوانستم از اين عشق بگريزم و هميشه عشق بر من غالب و عقل مغلوب آن . حقيرنيز در اين ميان تصميم خويش را استوار نمودم و پاي به راه عشق گذاردم و تابه خود آمدم ديگر راهي جز فدا شدن در راه معبود نداشتم . آري چه زيباستآگاهانه به پيشواز يار رفتن . چه شيرين است جان دادن در راه خدا . چهعارفانه است ناله آخرين را سر دادن . چه پوياست راه حسينيان . و چه عظيماست تكليف دفاع از اسلام و قرآن ، و چه سنگين است مسئوليت زينبيان دررساندن پيام خون شهيدان و راست قامتان جاودانه تاريخ .
خداوندا تو ميداني كه در جستجويت بودم و عشق ديدارت ، عقل را از كفمربوده بود و به هر جا مي رفتم جلوه اي از انوار عظيم تو را مي ديدم .خدايا چه بگويم و چه بنويسم كه قلم از عظمت تو تنفسش به شمارش افتاده استخداوندا سعي كردم با تمام وجود ترا احساس كنم چه احساس شيريني ، آخر چهكسي ميتواند شادي منتظري را در ديدار با معشوقش وصف كند ؟ چه قلمي است كهبتواند خون را به رشته تحرير در اورد ؟ اي كاش قلب آدمي به رشته تحرير درمي آمد تا عشق و شور آن بطور همگاني به وصف در آيد . آري به هر حال عشق ازبند اسارت هوي و هوس رها مي شود و عاشقانه به سوي معبود مي رود . خداونداتو خود مي داني كه اداي تكليف و عش به تو بود كه ما را اينگونه روانه جبههها كرد نه براي تحسين گفتن مردم از ما . تو خود شاهدي كه براي انجام وظيفهو جلب رضاي تو در اين بيابانها سر گردان هستيم . و در اين ميان همه چيز جزشهادت نمي توانست گلوي تشنه ما را سيراب كند . البته دنيا بداند و آن گوشهاي سنگين و قلبهاي مهر خورده و چشمان كور شده به هوش و آگاه باشند كه ماشهادت را به سينه تاريخ خواهيم كوبيد تا تمامي كفر و ظلم را به پاي ميزبكشانيم تا بگوييم ما پيرو اسلام و مقلد بي چون و چراي حسين (ع) و فرزندالهي اش امام خميني هستيم . مقلد امامي هستيم كه مي فرمايند : امروز روزعاشوراي حسيني است امروز ايران كربلاست ، حسينيان آماده باشيد ، امروز روزنشاط عاشقان خداست ، روز جشن و سرور عارفان الهي است . امروز روز درنگنيست امروز روز صيقل انسانيت انسانهاست روز جنگ است درنگ امروز ، فرداياسارت باري را دارد و الي آخر .
آري تا تقاص سيلي حضرت زهرا (س) را نگيريم از پاي نخواهيم نشست و تاآخر جهاد خواهيم كرد ُ و در آخر راه به آخرين حربه خود يعني شهادت دستخواهيم برد و يا شهادتمان تمامي كساني را كه در مقابل اسلام و امامعزيزمان موضع گرفتند . آنها را به پاي ميز محاكمه خواهيم كشاند . و تو ايزمان شاهد باش و تو اي تاريخ بنويس كه مقلد امام خميني ، خونش را فقط درراه اسلام ناب محمدي و اسلام پا برهنه ها مي دهد و سرا پا گوش به فرماناين مرد الهي مي باشد .و وصيتم و نه نصيحتم به دوستانم اين است كه قدر وعظمت امام امت ، اين مرد الهي را بدانيد كه امام عزيز ، حجتش را بر همه ماتمام كردند و گفتند : تكليف ما را امام حسين (ع) معين كرده است و ديگر هيچعذر و بهانه اي پذيرفته نيست و بدانيد كه آخرين حربه شيطان حربه بهانهاست. بدانيم بهشت را به بها دهند نه بهانه و بدانيم مسائلي چون تحصيل وخانواده و هماهنگ نبودن و غيره بهانه اي بيشس نيست چرا كه امام حسين (ع)حتي طفل شش ماهه خود را حضرت علي اصغر (ع) را نيز به ميدان نبرد آورد ، وبه اهل فهم فهماند كه نبايد زير بار ذلت رفت و در راه اسلام از همه چيزمانبايد بگذريم و خود را به عناوين مختلف توجيه نكينيم و سعي كنيم كه اين ايهمباركه قرآن كريم كه مي فرمايد : اگر آنان قصد جهاد داشتند درست مهياي آنمي شدند وليكن خدا هم از توفيق دادن و برانگيختن آنها به جهان كراهت داشت( تا از آن سعادت بزرگ ) آنها را باز داشت و حكم شد كه اي نالايقان ، شماهم با معضوران عاجز در خانه خود بنشينيد ، در مورد ما صدق نكند و ما شمولاين ايه نشويم و مردانه لباس پر زرق و برق حب دنيا را از تن خارج كنيم وزره جهاد و ميدان نبرد بر تن كنيم و به سوي نبرد با استكبار جهاني بشتابيمو مشوق ديگران نيز باشيم و ديگران را از حضور در جهاد منع نكنيم كه قر آنكريم مي فرمايد : آنهايي خوشحالند كه از حكم جهاد در ركاب رسول خدا تخلفورزيدند و مجاهده به مال و جانشان در راه خدا بر آنان سخت ناگوار بود ومومنان را هم از جهاد منع كرده و به انها مي گفتند شما در اين هواي سوزاناز وطن خود بيرون نرويد ، آنان را بگو آتش دوزخ بسيار سوزان تر از اينهواست اگر مي فهميد .
حقير كه هر چه فكر كردم ديدم بعد از عمري هنوز اندر خم يك كوچه ام وبراي سراي باقي توشه اي برداشت نكرده ام ولي به لطف و كرم ذات حق پناهآوردم و از او مي خواهم كه از در فضلش با ما برخورد كند و نه از عدل و ازاو مي خواهيم كه هر چه را خواست از ما بگيرد ولي به خانم زهرا (س) ايمانما را نسبت به خودش و اسلام و امام عزيز نگيرد و در آخر خدا را گواه ميگيرم كه حقير اين مطالبي را كه روي كاغذ آوردم به اين نيت ننوشتم كه كسيرا سر زنش كنم يا كسي ما را تحسين بگويد بلكه خواسته ام در ون آتشين خودرا تسكين و آرام كنم و نوشته حقير از كسي انتظار ندارد بلكه فرياد زجه اياست كه از سينه پر درد و خون به فضا طنين افكنده و فقط سايه اي كمرنگ ازاين زجرها بر اين صفحات نقش بسته است .
از خداوند تبارك و تعالي بقا و طول عمر امام عزيزمان را تا ظهور حضرت مهدي (عج) را خواهانم .
خوب است كه در آخر به نيت زنده نگه داشتن ياد تمامي شهدا تكه كلامي ازسردار رشيد اسلام شهيد دكتر مصطفي چمران اين صفحه را مزين فرمايد و آنكلام شهيد اين است كه : به هنگام شيپور جنگ ، مرد از نامرد شناخته مي شودپس اي شيپورچي بنواز ، تا مرد از نامرد تميز داده شود .
والسلام
منتظر شهادت ، عبدالله عاصي الحقير
علي توكلي يي/ي/يي روز شنبه
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي (عج) حتي كنار مهدي (عج) خميني را نگه دار رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما
