جشن های باستانی ایران بر دو دسته است، جشن های همنام شدن روز و ماه یا جشنهای امشاسپندان و جشنهای متفرقه. در ایران قدیم هر ماه، روزی به همان نام داشته است که آن روز را جشن میگرفته اند و برخی از این جشن ها از اعتبار خاصی نسبت به بقیه برخوردار بودهاند؛ مانند جشن مهرگان.
ویژگیهای عمومی جشنهای ایرانی
بررسی جشنهای ایرانی و زمان برگزاری آنها نشاندهنده ویژگیهایی مشتركدر میان همه آنهاست. نخست اینكه تقریباً همگی در پیوند با پدیدههای طبیعیو كیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل كوشش شده است تا زمان برگزاریآنها هر چه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.
دوم اینكه تقریباً هیچكدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند. با اینكههمواره پیروان ادیان گوناگون تلاش كردهاند كه برخی از آنها را مراسم دینیخود معرفی كنند؛ اما نمیتوان آنها را متعلق به هیچ دینی دانست.
سومین ویژگی گردهماییها و مراسم ایرانی در این است كه با سرور و شادیهمراه هستند و غم و اشك و گریه در آنها جایی ندارد. حتی مراسم عید «بـمـو»در میان مانویان كه اتفاقاً همزمان با روز جانباختن مانی بوده، همراه باسرود و شادی برگزار میشده است.
چهارمین ویژگی جشنها و مراسم ایرانی در احترام و پاسداشت همه مظاهرطبیعت است. در هیچكدام آیینهای ایرانی اثری از خشونت و بدرفتاری نسبت بهگیاهان و حیوانات دیده نمیشود. بلكه حتی با آیینهایی همراه است كه بهانگیزه پاكیزگی و پاسداری از محیط زیست برگزار میشود. بگذریم از اینكهامروزه، روز سیزدهبدر، براستی روز سوگ طبیعت و تخریب و تباهی و آلودگی آنشده است. بر این باورم كه برای ایزد بانوی زمین، روز سیزدهبدرغمانگیزترین روزهای سال است.
ویژگی پنجم، پیوند ناگسستنی جشنهای ایرانی با آتش است. حتی اگر آن جشنپیوند چندانی با آتش نداشته باشد، اما عموماً اخگری كوچك به آن رسمیت وتقدسی بیشتر میبخشد.
ششمین ویژگی عمومی جشنها و مراسم ایرانی چنین است كه با زادروز یاسالمرگ كسی در پیوند نیست و آنگونه كه از متون كهن همچون شاهنامه برمیآید، برای ایرانیان زادروز كسی اهمیتی فراوان نداشته و به ندرت آنراثبت میكردهاند؛ چرا كه هر كسی در روزی زایش یافته و در روزی در میگذرد.آنچه برای ایرانیان با ارزش بوده و آنرا ثبت كرده و گاه جشن میگرفتهاند،«انجام كاری بزرگ» بوده است كه نمونههای آنرا در شاهنامه فردوسیمیبینیم. میدانیم كه فردوسی نیز تنها به ثبت زمانِ پایانِ كار بزرگ خودكه همانا «سرایش شاهنامه» باشد، بسنده كرده و از یادآوری صریح زادروز خودخودداری كرده است.
هفتمین ویژگیهای عمومی در گستردگی مراسم است. ایرانیان جشنها وآیینهای میهنی خود را به گونهای یكپارچه و با همبستگی و همزیستیشگفتانگیزی برگزار كرده و تفاوتهای قومی و دینی و زبانی را عاملبازدارنده این یگانگی نمیدانستهاند. آیینهای ایرانی متعلق به همهایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن كوشیدهاند. كسانی كه با تعصبهاینابجای دینی یا قومی نقش خود در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگرانمیدانند، به این همبستگی باشكوه مردمان ایرانی آسیب میزنند.
- - - 2 - - -
گاهنمای جشنها و مناسبتهای ملی ایران
این گاهنما برابر و مطابق با گاهشماری ملی ایران (شهریاری) است که باتغییر مبدأ سالشماری، با نام «هجری خورشیدی/ شمسی شناخته میشود و میتوانبدون هیچگونه تغییری در همه سالها از آن بهرهبرداری كـرد.
فروردین ماه
یكم فروردین/ اورمزد روز روز جشن بزرگ «نوروز» در اعتدال بهاری و آغازفصل بهار. نوروز و آغاز سال نو، مناسبتهای جداگانهای هستند كه با یكدیگرهمزمان شدهاند. نمونههای دیگری از آغاز سال نو در ادامه گاهنما خواهدآمد.
در سُـغـد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام«نوسَـرْد/ نَـوَسَـرد/ نوسَـرِد» یاد میشده است كه معنای «سال نو» رامیدهد. (در اوستایی «سَـرِذَه» به معنای سال خورشیدی). در بدخشان با نام«شگونبهار»، در «شُـغنان» (در تاجیكستان در كرانه رود «پنج») بنام«خِـدِر ایام» (بزرگترین روزها) و در بابِل باستان و در نخستین روز ماه«نیسان» بنام جشن «اَكـیتو» (سومری «زَگْموك») شناخته میشده است.
با شكوهترین مراسم نوروزی، امروزه با نامهای «سِـیرلاله (جشن گللاله)/ جَـندَه بالا (بالا كردن درفش)» در شهر مزارشریف افغانستان(آریـانـای باستان) و در نزدیكی بلخ كهن، همراه با برافراشتن درفشیبرگرفته از درفش كاویانی ایران، برگزار میشود. این آیین با انبوهی ازترانهخوانیها، بازیها و مراسم دیگر همراه است. آیینهای پیش از فرارسیدن نوروز نیز فراوان و پر اهمیت هستند ( ← اسفندماه).
ششم فروردین/ خرداد روز روز «امید»، روز «اسپیدا نوشت» یا روز «نوروزبزرگ» (این نام جدیدتر است). از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی وآبپاشی، و آغاز سال نو در تقویم سُـغدی و خوارزمی.
در متن پـهلوی «ماهِ فـروردین، روزِ خـرداد» رویدادهای بسیاری به اینروز منسوب شده است؛ از جـمله: پیـدایی كیومـرث و هـوشنگ، روییدن مشی ومشیانه، تیـرانـدازی آرش شیواتیر، غلبه سام نریمان بر اژدهاك، پیداییدوباره شاهكیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت بااهورامزدا. نام «روز امید» بخاطر انتظار پیدایی دوباره كیخسرو و دیگرجاودانان و نجاتبخشان (سوشیانتها)، به این روز داده شده است.
نام «اسپیدا نوشت»، از آیین نامهنویسی در این روز گرفته شده است كهآگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان میرود با پیامهای شادباش نوروزیدر پیوند باشد.
دهم فروردین/ آبان روز جشن «آبانگاه»، نخستین آبانروز سال و به روایت«برهان قاطع» (جلد 1، ص3) انجام جشنی به همین نام، همراه با آبپاشی وانتظار بارش باران.
سیزدهم فروردین/ تیر روز جشن «سیزدهبدر»، نخستین تیرروز سال و آغازكشاورزی در سال نو. آیین نخستین روز كشتوكار با گردآمدن در زمینزراعی و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.
در سیستان در این روز به زیارت نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز«خواجه غلطان» در بالای كوه «خواجه» و در میانه دریاچه «هامون» میروند.(← آخرین روز سال)
هفدهم فروردین/ سروش روز هنگام جشن «سروشگان» یا جشن «هفدهروز» درستایش «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیامآور خداوند و نگاهبان «بیداری»؛ روزگرامیداشت «خروس» و به ویژه خروس سپید كه از گرامیترین جانوران در نزدایرانیان بشمار میرفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته میشدهاست.
نوزدهم فروردین/ فروردین روز جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان.
اردیبهشت ماه
دوم اردیبهشت/ بهمن روز جشن گردآوری گلها و گیاهان دارویی از صحرا.
سوم اردیبهشت/ اردیبهشت روز جشن «اردیبهشتگان»، جشنی در ستایش وگرامیداشت «اَردیبهشت» (در اوستایی «اَشَهوَهیشتَه»، در پهلوی«اَرْتوَهیشْت») به معنای «بهترین راستی» و بعدها نام یكی ازاَمْشاسْپَندان (جاودانان مقدس). كوشیارگیلی در «زیج جامع» از آن با نام«گلستانجشن» یادكرده است. اَردیبهشت همچنین نگاهبان آتش است؛ چرا كه آتشبهترین جلوهگاه راستی و پاكی بشمار میرفته است.
دهم اردیبهشت/ آبان روز جشن چهلم نوروز در شیراز و در كنار «حوض ماهی» سعدی.
پانزدهم اردیبهشت/ دی به مهر روز جشن میانه فصل بهار و زمان گاهَنباریبنام «میدیوزَرِم» در اوستایی «مَـئیذیوئیزَرِمَـیه» به معنای «میانهبهار/ میانه فصل سبز». البته میانه بهار با شانزدهم اردیبهشت برابر است؛اما در گذشته و حتی امروزه، عملاً پانزدهمین روزِ ماهِ دوم هر فصل بهعنوان میانه هر فصل شناخته میشود.
جشنهای گاهَـنْـباری (پارههای سال/ موسمهای سالیانه)، ادامه وبازماندهای از نوعی تقویم كهن در ایرانباستان است كه طول سال خورشیدی رانه به دوازده ماه خورشیدی، بلكه به چهار فصل و چهار نیمفصل تقسیممیكردهاند و هر یك از این بازههای زمانی، نام و جشنی ویژه به همراهداشته است.
سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغازمیشده و پس از هفت پاره زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه فصل، بهآغاز سال بعدی میرسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگرفصلها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمارمیرفته است).
خـرداد ماه
یكم خرداد/ اورمزد روز جشن «ارغاسوان/ اریجاسوان»، نام یكی از جشنهایخوارزمی است كه بیرونی نام شماری از آنها را همراه با جشنهای سغدی در«آثارالباقیه» (فصلهای دهم تا دوازدهم) آورده است. بیگمان هیچیك از هـردو تلفظ یاد شده در نسخههای خطی آثارالباقیه درست نیستند و در مرورزمـان به دلیل نبود آشنایی كاتبان با نامهای كهن، شكل صحیح خود را از دستدادهاند. امروزه حتی تلفظ صحیح این نامها نیز معمولاً امكانپذیر نیست،اما بیرونی معنای آنرا «نزدیك شدنِ گرما» میداند. به روایت آثارالباقیهاین جشن در نخستین روز ماه «هروداد» كه شكل خوارزمی «خرداد» است، همزمانبا كاشت كنجد برگزار میشده است. او این جشن را به دورانی كهن منسوبمیدارد.
امروزه همچنان كاشت كنجد، پنبه،كرچك و دیگر دانههای روغنی دراستانهای مركزی ایـران و گاه همراه با مراسمی در «شصت بهار» انجام میشود.
ششم خرداد/ خردادروز جشن «خردادگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت«خرداد» (در اوستایی «هَـئورْوَتات»، در پهلوی «خُـردات») به معنای رساییو كمال و بعدها نام یك از اَمْشاسْپَندان.
بیستونهم خرداد/ مانتره سپند روز برابر با بیستوششم نَـوروزماهطبری/ تبری و پنج روز مانده به سال نو طبری. این جشن را مردمان سوادكوهِمازندران «عیدماه» مینامند و با آتشافروزی بر بلندیها به شادی وبازیهای گروهی میپردازند و گاه میكوشند تا جشن عروسی خود را در اینهنگام برگزار كنند.
سی و یكم خرداد/ روز زیادی روز پایان سال در تقویم گاهَنباری و آخرینروز فصل بهار. در پایان این روز و آغاز تابستان خورشید به بالاترین جایگاهخود میرسد كه نام «خرداد» به معنای رسایی و كمال به همین مناسبت به اینماه داده شده است.
به دلیل اینكه این زمان مصادف با جشنهای آغاز سال نو در تقویمگاهنباری بوده است، همانند پایان دیگر فصلها دارای جشن ویژه پایان فصلنمیباشد.
بازماندههایی از جشنهای آغاز سال نو و آغاز تابستان هنوز در برخی آیینهای ایرانی باقی مانده است (← جشن آغاز تابستان).
تـیـر ماه
یكم تـیر/ اورمزد روز جشن آغاز تابستان، انقلاب تابستانی، رسیدنخورشیدن به بالاترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاهنباری (← جشنمیانه بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه باگردهمایی و مراسم آبپاشی و آبریزگان، در صحرا برگزار میشود.
ششم تیر/ خرداد روز روز برگزاری جشنی به نام «نیلوفر» كه امروزه بسیارناشناخته مانده است. شاید به مناسبت شكوفا شدن گلهای نیلوفر در اوایلتابستان باشد.
سیزدهم تیر/ تیر روز روز جشن «تیرگان»، از بزرگترین جشنهایایرانباستان در ستایش و گرامیداشت «تیشتَـر/ تیر» (شباهنگ/ شِعراییمانی)، ستاره بارانآور در باورهای مردمی، و درخشانترین ستاره آسمان كهدر نیمه دوم سال و همزمان با افزایش بارندگیها در آسمان سرِ شبی دیدهمیشود.
این جشن در كنار آبها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آبپاشی وآرزوی بارش باران در سالِ پیشِ رو همراه بوده و همچون دیگر جشنهایی كه باآب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان/ آبپاشان/ سر شوران» یاد شدهاست.
در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر»منسوب شده است. بیرونی و همچنین گردیزی در «زینالاخبار» ناپدید شدن یكیاز جاودانان ایرانی یعنی كیخسرو را در این روز و پس از شستشوی خود در آبچشمهای، دانستهاند.
جشن تیرگان بجز این در سیزدهم فروردین (← سیزدهبدر) و سیزدهم مهر نیزبرگزار میشود. ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیینهایی رابرگزار میكنند كه برگرفته و ادامه جشن تیرگان است.
پانزدهم تیر/ دی به مهر روز جشن خامخواری یا به روایت بیرونی «عمس(غفس؟) خواره» در سُـغد باستان و دوری گزیدن از خوراك حیوانی و پختنیها.در تقویم سغدی برابر با پانزدهمین روزِ ماه «بساكنج».
مـرداد ماه
نام این ماه در اصل «اَمِـرِتات» و بعدها «اَمُـرداد»، اما بیش از هزارسال است كه در ادبیات فارسی (و از جمله در شاهنامه فردوسی) بگونه«مُـرداد» بكار رفته و شناخته شده است و كاربرد آن به همین گونه اشتباهنمیباشد. اصرار در نگارش آن به گونه «اَمرداد» لازم بهنظر نمیرسد؛ چراكه در اینصورت میبایست در نگارش بسیاری دیگر از نامهای متداول در زبانفارسی مانند بهمن و اسفند نیز تجدیدنظر كرد و این شیوه موجب گسستگی تاریخیزبان فارسی میشود.
دوم مرداد/ بهمن روز نخستین روز از فـروردیـنماه («فـردینهماه») و آغاز سال نو در تقویم طبری.
هفتم مرداد/ مرداد روز جشن «مردادگان» جشنی در ستایش و گرامیداشت«مُرداد» (در اوستایی «اَمِـرِتات»، در پهلوی «اَمُـرداد») به معنایبیمرگی و جاودانگی و بعدها نام یكی از اَمْشاسْپَندان. همچنین مرداد درباورهای ایرانی نگاهبان گیاهان و رستنیها بشمار میرود.
دهم مرداد/ آبان روز جشن «چلّه تابستان» كه امروزه از جمله در روستاهای جنوب خراسان برگزار میشود.
پانزدهم مرداد/ دی به مهر روز جشن میانه فصل تابستان و زمان گاهَنباریبنام «میدیوشِـم» در اوستایی «مَـئیذیوئیشِـمَـه» به معنای «میانهتابستان».
هفدهم مرداد/ سروش روز نخستین روز از «نوروزماه» گیلانی و آغاز سال نو در تقویم دَیلمی.
هجدهم مرداد/ رشن روز جشن «مـی خواره» جشن آشامیدنِ نوشیدنیهایگوناگون در سُـغد باستان. در تقویم سغدی برابر است با هجدهمین روز ماهپنجم یا («اشناخندا/ اشتاخندا»).
شهریور ماه
یكم شهریور/ اورمزد روز جشن «فغدیه»، جشن خنكشدن هوا در خوارزم كه «فغربه» هم گفته شده است.
سوم شهریور/ اردیبهشت روز جشن «کشمین»، جشنی ناشناخته در سُـغد باستان كه با بازاری همگانی همراه بوده است.
چهارم شهریور/ شهریور روز جشن «شهریورگان»، جشنِ آتشی در ستایش وگرامیداشت «شهریور» (در اوستایی «خْـشَـتْـرَهوَئیریـه»، در پهلوی«شهرِوَر») به معنای شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته، و بعدهانامی برای یكی از اَمْشاسْپَندان. در «برهان قاطع» (جـلد سـوم، ص1316) بهعنوان زادروز «داراب» (كورش) یاد شده است.
هشتم شهریور/ دی به آذر روز «خزان جشن»، هنگام جشن خزان كه از جشنهایمهم و كهن بوده و با سواركاری، چراغانی و آذین خانهها و آتشافروزی بربامها همراه میشده است. برخی این جشن را در هجدهم شهریور (و گاه پانزدهمشهریور) دانستهاند. «جیمز موریه» در سفرنامهاش از آخرین كسانی است كه بهبرگزاری این جشن در شهر دماوند اشاره كرده است.
پانزدهم شهریور/ دی به مهر روز بازار همگانی دیگری در سُـغد و فرارود(ماوراءالنهر) باستان. همچنین گردیزی در «زینالاخبار» جشن خزان را به اینروز منسوب میدارد.
سی و یكم شهریور/ روز زیادی جشن پایان فصل تابستان و زمان گاهَنباریبنام «پَـتْـیـه شَـهیم» در اوستایی «پَـئیتیش هَـهْـیـه» به معنای «پایانتابستان».
پیش از این و در كتاب «رصدخانه خورشیدی نقشرستم» با سازوكارهایی درآفتابسنجهای آن آشنا شدیم كه نشانگرِ آغاز هر یك از هفتههای شهریورماهبودند. بیتردید آن شاخصها با جشنهای متعددی كه در یكم، هشتم و پانزدهمشهریورماه، یعنی در آغاز هفته یكم، دوم و سوم این ماه برگزار میشوند، درپیوند هستند. حتی اگر همین جشنهای شناخته شده امروزی، دیرینگی بسیارنداشته باشند، دستكم بازماندهای از سنت جشنهای دیرین در آن هنگامهاهستند.
مـهـر ماه
فصل پاییز با نامهای «پادیز/ پاذیز»، «خزان» و «تیرماه/ تیرَهماه»نیز شناخته شده است. نام پسین یا تیرماه در ادبیات فارسی و از جمله درشاهنامه فردوسی به همه فصل پاییز اطلاق شده است و امروزه نیز در تاجیكستانو شمال افغانستان تداول دارد.
یكم مهر/ اورمزد روز روز جشن بزرگ «میثْـرَكَـنَـه/ میتراكانا/مهرگان»، بزرگترین جشن هخامنشی در ستایش و گرامیداشت «میترا» در نخستینروز ماه «باگایادی/ بَـغَـیادی» (یاد خدا) و نیز آغاز سال نو در گاهشماریهخامنشی.
امروزه نیز سنت كهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام « سال وِرز»،در تقویم محلی كردانِ مُـكری مهاباد و طایفههای كردان شكری باقی ماندهاست. در تقویم محلی پامیر (به ویژه دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستینروز پاییز (تیرماه) با نام «نوروزِ تیرَه ما» یاد میكنند. آغاز پاییز بهعنوان آغاز سال نو زراعی همچنان در میان كشاورزان رایج است. همچنین بیرونیاز این روز با عنوان «نیمسرده» (نیمه سال) نام برده است.
هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده كه بعدها بهشانزدهم مهرماه منتقل شده است. در ادبیات كهن فارسی نیز همواره جشن مهرگانبا نخستین روز فصل پاییز برابر دانسته شده است.
سیزدهم مهر/ تیر روز یكی دیگر از جشنهای تیرگان، در گرامیداشت ستارهبارانآورِ «تیشتَر/ شباهنگ/ شِعرای یمانی» و در خوارزم باستان به نام«چیری روچ/ تیر روز» (← سیزدهم فروردین و سیزدهم تیر).
ادامه و نشانههایی از این جشن كهن همچنان در آیین قالیشویان اردهال درغرب كاشان دیده میشود (امروزه در دومین آدینه مهرماه). مراسم قالیشویاناردهال بازماندهای از جشن تیرگان و دعا و آرزو برای بارش باران، و همانندبسیاری از جشنهای ایرانی با یك بازار همگانی و بزرگ توأمان است. نیایشگاهاردهال میبایست یكی از معابد «تیشتَـر» در ایران باستان بوده باشد و دربسیاری از باورهای ایرانی بین دعای باران و تابوت یا شستشوی مردگان،پیوندهایی وجود دارد.
شانزدهم مهر/ مهر روز جشن «مهرگان»، جشنی بزرگ در ستایش ایزد «میثرَه/میترا» (و بعدها «مهر»). در اصل در نخستین روز مهر (← یكم مهر) و بعدها درشانزدهمین روز این ماه.
همچنین روز برگزاری جشن هخامنشی «مَغوژتی/ مَگوفونیا»، روز نجات ایران از غلبه مُـغان.
بیست و یكم مهر/ رام روز جشن «رامروزی» (در خوارزم باستان «رام روچ»)؛ و نیز روز غلبه كاوه و فریدون بر ضحاك.
آبـان ماه
دهم آبان/ آبان روز روز جشن بزرگ «آبانگان» در گرامیداشت ستاره روان(سیاره) درخشان «اَنَهیتَه/ آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان«اَرِدْوی/ آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزد بانوی بزرگ «آب»ها در ایران.
دوازدهم آبان/ ماه روز برابر با سیزدهم تـیرمـاه تقـویم طبری و روز جشـن تـیرگان در مازندران كه «تیرماهِ سیزه شو» نامیده میشود.
پانزدهم آبان/ دی به مهر روز جشن میانه فصل پاییز و زمان گاهَنباریبنام «اَیـاثْـرِم» در اوستایی «اَیـاثْـرِمَـه» به معنای «آغاز سرما».
بیست و هفتم آبان/ آسمان روز برابر سیزدهم تـیرماه دَیـلمی و روز جـشنتیرگان در گیـلان كـه به نام «تـیرجـشن» و «گالشی جشن» شناخته میشود.
آذر ماه
یكم آذر/ اورمزد روز روز برگزاری «آذر جشن»، یكی دیگر از جشنهای درپیوند با آتش به مناسبت فرا رسیدن ماه آذر و برافروختن نخستین شعلهزمستانی.
نهم آذر/ آذر روز جش «آذرگان»، جشن آتش دیگری در گرامیداشت «آذر/ آتر» و ایزد منسوب به آن.
سیام آذر/ انارام روز جشن «شب چله» یا «یلدا»، انقلاب زمستانی و جشنزایش خورشید. ایرانیان در این شب با فراهم آوردن خوراكیهای گوناگون تابامداد به انتظار دیدار نخستین پرتوهای خورشید بیدار مینشستهاند. بیرونیدر «آثارالباقیه» از آن با نام «میلاد اكبر» نام برده و منظور از آنرا«میلاد خورشید» دانسته است. تقویم میلادی نیز با اندك تغییراتی ادامه همینمیلاد است كه بعدها آنرا به میلاد مسیح نسبت دادهاند.
همچنین هنگام جشن پایان پاییز و نیز نیمه سال و گاهنباری به نام«میدْیارِم» در اوستایی «مَـئیذیائیرْیـه» به معنای «میانه سال» و منظورسال گاهنباری است با مبدأ آغاز تابستان.
دی ماه
یكم دی/ اورمزد روز از گرامیترین روزهای ایرانیان به نام «خرمروز/ خور روز (خورشید روز)» یا جشن «نودروز» (نود روز تا نوروز).
آغاز سال نو در برخی تقویمهای ایران باستان كه هنوز نیز در پامیر وبدخشان بكار گرفته میشود. دیده شدن خورشید در این روز نه تنها «زایشخورشید» (← سیام آذر) را نوید میدهد، بلكه آغاز روز، ماه، فصل و سالجدید نیز بوده است.
همچنین هنگام جشنی با نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آبِ آبانبارها با آبِ تازه و با مراسمی همگانی.
پنجم دی/ سپندارمذ روز جشنی همراه با بازار عمومی در سُـغد باستان.
یكم، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم دی چهار جشن منسوب به «دی/ دادار»(خداوند/ هرمزد). كوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن»مینامد.
چهاردهم دی/ گوش روز جشن «سیر سور»، جشن گیاهخواری و به ویژه خوردنسیر. و نیز روز غلبه دیوان و كشته شدن جمشیدشاه در روایتهای ایرانی.(در شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج مییابد.)
پانزدهم دی/ دی به مهر روز جشنی همراه با ساخت تندیسها وپیكرتراشیهایی به شكل انسان و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این روزبنام «بتیكان» یاد شده است كه به احتمال شكل تغیر یافته «دیبگان» است.
شانزدهم دی/ مهر روز هنگام جشن «درامزینان» یا «كاكتل/ كاكثل» در متونایرانی. جشنی بسیار كهن و اسطورهای و ناشناخته كه نامهای گوناگون آنارتباط آن با «درفش كاویان» و «گاو كتل/ گاو درفش» را نشان میدهد. در اینروایتها «فریدون» نیز جایگاه شاخصی دارد و میدانیم كه در باورهای كهن،پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد (مانند پرورش فریدون توسط«گاو پُـرمایه/ بَـر مایه» و گرزه «گاو سر» فریدون). گونههای مختلفنامهای این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نامهای كهن، نشانهدیرینگی این آیین و فراموش شدن شكل اصلی نام آنست. این روز احتمالاً درپیوند با دیده شدن صورت فلكی «گاو/ ثور» نیز بوده است.
بیستوسوم یا بیستوچهارم دی/ دی به دین روز یا دین روز برابر با سیزدهم ژانویه و جشن تیرگان ارمنیان ایران.
بهـمن ماه
دوم بهمن/ بهمن روز جشن «بهمنگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «بهمن»(در اوستایی «وُهومَـنَه»، در پهلوی «وَهْـمَـن») به معنای «اندیشه نیك» وبعدها یكی از اَمْشاسْپَندان. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آشدانگو» به صورت گروهی پخته میشده است كه نام «دانگو/ دانگی» برگرفته ازهمین سنت اشتراكی آن است.
پنجم بهمن/ سپندارمذ روز پنج روز پیش از جشن سده و جشنی به نام «نوسره».
دهم بهمن/ آبان روز شامگاه این روز، هنگام جشن بزرگ «سَـدَه/ سدهسوزی»در چهلمین روزِ پس از «یلدا» (زایش خورشید). متون كهن جشن سده را درآبانروز از بهمنماه و در «چلّه» زمستان دانستهاند كه برابر با دهمبهمنماه میشود. جشن سده در نواحی گوناگون با نامهای مختلفی شناختهمیشود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراك «جشن چوپانان»، در خمین«كُـردِه»، در دلیجان «هَلههَله» و در بدخشان تاجیكستان به نام«خِـرپَـچار» دانسته شده است. بتازگی زرتشتیان نیز كوشش میكنند تا اینجشن را برگزار كنند. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیشو پس از سده را «چاروچار» و سردترین شبها میدانند كه سده در میانه آنجای گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش «كوسهناقالدی» كه دو نفر دركوچهها به نوازندگی و سرودخوانی میپردازند. یكی از این دو نفر نقش«كوسه» و دیگری نقش «تَـكِـه/ تگه» (بُـز نر) را به عهده میگیرد. «كوسه»با پوشیدن جامههای خندهآور، دست و صورت خود را سیاه كرده و «تكه» پوستبزی با دو شاخ بر سر كشیده و دست و صورت خود را سپید میكند. گاه پسرنوجوانی نیز در نقش زنِ كوسه به نمایش میپردازد. این مراسم در گیلان نیزبا نام «آینه تكم» برگزار میشود. این نمایش شباهت فراوانی با«كوسهسواری» (← یكم اسفند) و نیز «حاجیفیروز» نوروزی دارد و بیتردید باآیینهای «بارانخواهی» در پیوند است. پیوند دادن جشن سده به هوشنگشاه،اشتباهی متداول و ناشی از دخلوتصرف در شاهنامه فردوسی بوده است. مهمتریندلیل پیدایش این جشن، انجام آیینهایی نمادین برای كاستن از شدت سرما ونیز چهلمین زادروز خورشید است.
پانزدهم بهمن/ دی به مهر روز جشن میانه زمستان و گاهنباری فراموش شدهكه دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشنهای میانهزمستان، بازماندهای از این گاهنبار هستند. همچنین آغاز سال نو درتقویمهای شمالغربی هندوكش در افغانستان امروزی؛ آغاز سال نو درتقویمهای محلی لرستان، بختیاری و كردستان (بنام «وهار كردی»). همچنینهنگام جشن مهرگان («میر ما/ مهرماه»)در تقویم طبری؛ و نیز همین ایام، زمانبرگزاری جشن «پیر شالیار/ پیر شهریار» در «اورامانات» كردستان.
بیست و دوم بهمن/ باد روز جشنی بنام «بادروزی» یا «كژین» در گرامیداشت«بـاد» در اوستایی «واتَـه» و ایزد نگاهبان آن با همین نام كه از بزرگترینایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی/ زُروانی» بشمار میرفته است. كوشیارگیلانی در «زیج جامع» از آن با نام «باذ وره» یاد كرده است. این جشن نیزبا بازار همگانی همراه بوده و در آن روز ریسمانهایی از نخ هفترنگ را بهآغوش باد میسپردهاند.
بیست و پنجم بهمن/ ارد روز برابر 13 یا14 فوریه و جشن آتش ارمنیان به نام «دِرِندِز».
سیام بهمن/ انارام روز جشن آبریزگان دیگری كه با نام «آفریجگان» نیزشناخته شده است. همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما») در تقویم دَیلمی و درگیلان.
اسفند ماه
یكم اسفند/ اورمزد روز جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِكاشان،اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوهو كاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).
همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارهاو طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشارآبها در پیوند است. در متون كهن، هنگامِ این جشن به گونههای مختلفی آمدهاست كه مانند بسیاری از دیگر دگرگونیها ناشی از محاسبه زمان با تقویمهایگوناگون و كبیسهگیریهای متنوع بوده است.
همچنین روز جشنی به نام «كوسهسواری/ كوسه برنشین». مراسم نـمایشیخـندهآور كه توسط مـردی كـوسـهرو كه بر درازگوشی سوار بوده بـرگـزارمیشده است. كـوسـه خـود را باد میزده و مردم به او آب میپاشیدهاند.
پنجم اسفند/ سپندارمذ روز جشن «اسفندگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت«اسفند/ سپَـندارمَذ» (در اوستایی «سْـپِـنْـتَـهآرمَئیتی»، در پهلوی«سْـپَندارمَـد») به معنای فروتنی پاك و مقدس و بعدها یكی ازاَمْشاسْپَندان. نگهبان و ایزدبانوی زمینِ سرسبز. جشن «سپندارمذگان/اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز بنام«مردگیران» (هدیه گرفتن از مردان) در ادبیات فارسی بكار رفته است. بجزاین بنام روز جشن «برزگران/ برزیگران» (به مناسبت سبزكنندگان زمین و سبزشدن زمین) نیز خوانده شده است.
دهم اسفند/ آبان روز جشن «وخشنكام» در گرامیداشت رود «آمودریا/ جیحون»،بزرگترین رود سرزمینهای ایرانی. این نام از بزرگترین شاخه آمودریا بنامرود «وخش» برگرفته شده است. بیرونی «وخشنكام» را «فرشته جیحون» میداند ومیبایست با «اَناهیتَـه/ آناهید» اینهمانی داشته باشد.
نوزدهم اسفند/ فروردین روز جشن «نوروز رودها»، گرامیداشت، لایروبی وپاكسازی رودها، كاریزها و چشمهها همراه با پاشیدن عطر و گلاب بر آنها.
بیستم اسفند/ بهرام روز جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آمادهسازی و كاشت گلها و گیاهان در گلدانها و نیز جشن درختكاری.
بیست و ششم اسفند/ اشتاد روز جشن «فروردگان»، جشنی در یادكرد وبزرگداشت روان و فُـروهر (فَـروَهَـر) درگذشتگانِ در این روز و تا پایانسال. این نام به گونههای «فرورگان/ فرودگان» نیز آمده است.
بیست و نهم یا سیام اسفند/ مانتره سپند روز یا انارام روز (آخرین روزسال) جشن پایان فصل زمستان و زمان گاهَنباری بنام «هَـمَـسْـپَـت مَـدَم»در اوستایی «هَـمَـسْـپَـث مَـئیدَیـه» به معنای «برابری شب و روز /برابری سرما و گرما». همچنین هنگام جشن «اوشیدر» در سیستان به آرزوی فراآمدن سوشیانت. در این روز مردمان دختری را بر شتری آذین شده مینشانند وهمراه با شادی و سرود او را برای آبتنی به آبهای دریاچه هامون میبرند.(← سیزده بدر). گرامیداشت درگذشتگان در سُـغد و امروزه نیز در بسیارینواحی گوناگون. جشن «علفه» در خمین، همراه با بردن علفهای صحرایی به خانهو روشنكردن چراغی در همه اتاقها.
شامگاه آخرین روز سال در بسیاری از نواحی ایران بر بامها آتش میافروزند.
- - - 3 - - -
جشنهایی با زمانهای متغیر
برخی دیگر از جشنها و گردهماییهای ایران در زمان ثابتی برگزارنمیشوند و به پدیدهای طبیعی و یا به روز خاصی در هفته وابسته هستند. دراینجا بطور خلاصه به بعضی از آنها اشاره میشود:
جشن «بیلگردانی» در روستای «نیمهور» محلات، به مناسبت پایان لایروبیو جویروبی. این مراسم در فاصله بین نوروز تا سیزدهبدر و همراه بابازیهای آیینی و نمایشی برگزار میشده و متأسفانه امروزه فراموش شده است.
جشن «گلابگیری» در نیاسر و قمصر كاشان، در میانههای اردیبهشتماه و به مناسبت آغاز هنگام چیدن «گلِ گلاب» و گلابگیری.
جشن « علم واچینی» یا «جشن خرمن» در گیلان و در یكی از جمعههای پایان تابستان، به مناسبت اتمام درو كردن محصول و پایان سال زراعی.
جشن برفی به مناسبت «نخستین برف سال» در بخشهایی از آسیای میانه،محلات، خمین و مناطق دیگری در ایران، به مناسبت بارش نخستین برف سال. اینمراسم در آسیای میانه همراه با نمایشها و بازیهای گروهی و سیاه كردن سرو صورت كسی برگزار میشود. پختن آش دستهجمعی و اشتراكی در صحرا ازویژگیهای این جشن است.
جشن «چارشنبهسوری» در سراسر ایرانزمین در شبِ آخرین چارشنبه سالهمراه با آتشافروزی و پریدن از روی آن. این جشن با «آب» نیز در پیوند استو در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران وشكستن كوزههای آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامدادچارشنبهسوری تا پایان روز به آبتنی در چشمه كنار آرامگاه سعدیمیپردازند و پسانگاه پسران و مردان آنرا ادامه میدهند. در آذربایجان (ونیز در جمهوری آذربایجان/ اَران) جشن چارشنبهسوری در هر چهار چارشنبهاسفندماه برگزار میشود. برخی جشن چارشنبهسوری را به دلیل نبودِ روزهایهفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد میكنند در حالیكه این پنداردرست به نظر نمیرسد. هر چند كه از دلایل و دیرینگی چارشنبهسوری آگاهیچندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام روزهای هفته در ایرانباستان در دست است و از جمله در شاهنامه فردوسی هم به نام روزهای هفته وهم به جشن آتشی در «چارشنبهروز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود،احتمال میرود كه این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز باخانهتكانی پایان سال و پاكیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیزبر خلاف برخی پندارها بهیچوجه بیاحترامی به آتش نیست، بلكه این كاربگونهای نمادین برای سوزاندن و پاك كردن همه بدیها و نادرستیها وكدورتها انجام میشود. سرودها و ترانههای معروف چارشنبهسوری نیز به ایننكته اشاره دارند.
جشن «لعلجبه» در افغانستان و به ویژه در شهر كابل در هر چهارآدینهروز اسفندماه و همراه با بازار همگانی. در باورهای مردمی این جشن درگرامیداشت پهلوان جوانی بنام «لعلجبه» كه بخاطر نجات میهن در حمله دشمنانجان باخت، برگزار میشود.
جشن «گلسرخ» به مناسبت شكوفایی این گل در اواخر زمستان یا اوایل بهار.برگزاری این جشن در شمال افغانستان، آسیای میانه، شیراز و كردستان، گزارششده است. منظور از «گل سرخ»، گلی است كه امروزه با نام «شقایق» شناختهمیشود.
جشن «بابای دهقان» به مناسبت آغاز هنگامِ شخمزدن زمین. در این جشن بجزشادی و سرور، از پیرمرد خوشنام و خوشیمنی میخواهند كه نخستین حركتگاوآهن و مقداری از شخمزدن زمین، توسط او انجام پذیرد. این آیین ازمازندران و گیلان، كرمان، خراسان، افغانستان (بویژه بامیان و هزارهجات) وآسیای میانه گزارش شده است. در بسیاری جاها و از جمله در بامیان، گاو رابه گونه زیبایی با پارچههای رنگی آذین میكنند.
جشن «شاندَر» یا جشن انگور در آذربایجان غربی و در اواخر تابستان. دراین جشن با شادی و بازیهای گروهی، هر كس بهترین انگورهای تاكستان خود رابرای انتخاب بهترینها به مسابقه میگذارد.
جشن «انار» در بخش «تارم/ طارم» استان قزوین و در اواخر تابستان یااوایل پاییز. در این جشن كه با نواختن ساز و دهل و دایره همراه است، برایآغاز چیدن انار به انارستانها میروند. مردم چیدن انار پیش از این جشن راناشایست میدانند.
جشن «فندق» در روستاهای منطقه «رودبار» قزوین و در میانههای تابستان.در این جشن مردم با سرود و ترانهخوانی آغاز به چیدن فندق میكنند ودختران با فندقها برای نامزدان خود گردنبند فراهم میكنند.
جشن نخستین شنبه و چارشنبه سال در جنوب خراسان. در این دو روز مردممانند سیزده بدر به صحرا و بویژه به كشتزارها روی میآورند و به پختن آشرشته و شادی میپردازند.
همچنین جشنهای متعدد دیگری مانند طلوع سیارگانِ «مشتری/ هرمزد» و«ناهید/ زهره»، باز بردن رمهها از آغل به صحرا، گردآوری محصول زراعی،نخستین باران سال و بسیاری مناسبتهای كیهانی و طبیعی دیگر كه با زندگیروزمره مردم و با اقتصاد زراعی، دامی و معیشتی آنان در پیوند است.
جشنهای ایران باستان
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 2659
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸, ۹:۵۸ ق.ظ
- محل اقامت: روبروی شما
- سپاسهای ارسالی: 2234 بار
- سپاسهای دریافتی: 14097 بار
Re: جشنهای ایران باستان
آذرگان
جشن آذرگان
* ۱ زمان برگزاری جشن آذرگان
* ۲ انگیزه برگزاری جشن آذرگان
* ۳ جایگاه آذر در فرهنگ ایران
* ۴ ایزد آذر در متن های کهن
* ۵ آیین های جشن آذرگان
* ۶ گل ویژه جشن آذرگان
* ۷ منابع
زمان برگزاری جشن آذرگان
در نُهمین روز از آذرماه که نام روز و ماه یکی می شود یعنی روز آذر در ماه آذر ، جشن « آذرگان » برگزار می شود.
انگیزه برگزاری جشن آذرگان
فرخندگی هم نامی روز و ماه به نام ایزد آذر و بزرگداشت جایگاه آن دراندیشه ایرانیان.
جایگاه آذر در فرهنگ ایران
آذر در اوستا « آتَر/ آتَرش» و در پهلوی « آتُر / آتَخش » و در فارسی امروز « آذر / آتش »است. آذر، ایزد نگاهبان آتش و فروزه اهورامزداست برای همین گاه او را در شمار امشاسپندان آورده اند. در فرهنگ ایران، آتش یکی از پدیده های طبیعی ستودنی است چون گرمای زندگی را در کالبد دیگر پدیده های هستی جاری می سازد و با نور خود که نشانی از آذر اهورایی است جان و دل یاران اهورامزدا را روشنایی می بخشد پس « سوی پرستش » اهورا مزداست و آتش پرستاران در آتشکده از آن پرستاری می کنند. جشن آذرگان از جشن های ویژه آتش در فرهنگ ایران است که در ستایش آذر اهورایی برگزار می شود.
ایزد آذر در متن های کهن
در بسیاری از متون کهن از آذر اهورایی یاد شده و جایگاه او ستوده شده است. برای نمونه در « یسنا، هات 62 » از آذر اهورایی با صفاتی چون « برازنده ستایش و نیایش » ، « گشایش بخش » و « پناه بخش » یاد شده است و از او شادکامی، زندگی دراز، آسایش همگانی، کامروایی و روشنایی خواستار شده اند. همچنین در « آتش نیایش » در ستایش آذر اهورایی آمده است: « درود بر تو ای آتش! ای برترین آفریده سزاوار ستایش اهورا مزدا ... به تو ای آتش! ای پرتو اهورامزدا ! خشنودی و ستایش آفریدگار و آفریدگانش برساد ! افروخته باش در این خانه ! پیوسته افروخته باش در این خانه! فروزان باش در این خانه ! تا دیر زمان افزاینده باش در این خانه! به من ارزانی ده ای آتش! ای پرتو اهورامزدا ! آسایش آسان! پناه آسان ! آسایش فراوان! فرزانگی، افزونی، شیوایی زبان و هوشیاری روان و پس از آن خرد بزرگ و نیک و بی زیان و پس از آن دلیری مردانه، استواری، هوشیاری و بیداری، فرزندان برومند و کاردان، کشورداری و انجمن آرا، بالنده، نیک کردار، آزادی بخش و جوانمرد، که خانه مرا و ده مرا و شهر مرا و کشور مرا آباد سازند و انجمن برادری کشورها و همبستگی جهانی را فروغ بخشند... »
آیین های جشن آذرگان
در « فرهنگ جهانگیری » ، « برهان قاطع » ، « مروج الذهب مسعودی» و « المدخل فی صناعة احکام النجوم » از « کیا کوشیار ابن لبان شهری جیلی » این جشن را با نام « آذرخش » نوشته اند. ابوریحان بیرونی در « آثارالباقیه » درباره جشن آذرگان نوشته است: « روز نهم آذر، عیدی است که به مناسبت توافق دو نام " آذرجشن" می گویند و در این روز به افروختن آتش نیازمند است و این روز جشن آتش است و به نام فرشته ای که به همه آتش ها موکل است نامیده شده. زرتشت امر کرده در این روز آتشکده ها را زیارت کنند و در کارهای جهان مشورت نمایند ».
نیاکانمان آذرگان را روزی خجسته می دانستند و در خانه ها و بام ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و خواندن نیایش ها و گستردن سفره آیینی با خوراکی های گوناگون در آتشکده ها که آذین بندی شده بودند، جشن می گرفتند. به هنگام جشن، بر آتش چوب های خوش سوز و خوش بو می نهادند و آنگاه به مناسبت آغاز سرما، از آتش فروزان در آتشگاه، هر کس اخگری به خانه برده و آن آتش تا پایان زمستان در خانه ها فروزان بود و نمی گذاشتند خاموش شود و آن را نیک فرجام و فرخنده می دانستند. یکی از نیایش هایی که در آذر روز هرماه و از جمله در آذر روز از آذرماه خوانده می شود « آتش نیایش » نام دارد که پنجمین نیایش از پنج نیایش « خرده اوستا » است. مسعود سعد سلمان، شاعر پارسی گوی، در قطعه هایی که برای نام ماه های ایرانی سروده، درباره « آذر ماه » می گوید:
ای ماه، رسید ماه آذر / برخیز و بده می چو آذر
آذر بفروز و خانه خوش کن / ز آذر صنما به ماه آذر
او همچنین درباره « روز آذر » گفته است:
ای خرامنده سرو تابان ماه / روز آذر می چو آذر خواه
شادمان کن مرا به می که جهان / شادمان شد به فر دولت شاه
گل ویژه جشن آذرگان

Helianthus-annuus.png در کتاب پهلوی « بندهش » آنجا که « درباره چگونگی گیاهان » سخن به میان می آید، از میان گل ها « آذریون» گل ویژه آذر معرفی شده و آمده است: « ... این را نیز گوید که هر گلی از آن امشاسپندی است؛ و باشد که گوید:... آذریون آذر را ... ». در متون فارسی گل آذریون را با نام های دیگری همچون « آذرگون »، « گل آتشی » یا « گل آتشین » نیز نامیده اند چنان که امیر معزی ، صائب و واعظ قزوینی در اشعار خود آن را گلی با رنگ سرخ آتشین تصویر کرده اند و گفته اند که گرچه سرخ است اما گل سرخ نیست و خوش بو هم نیست. اما در برخی دیگر از منابع آن را گلی زرد دانسته اند. پس چنان که پیداست در زمان های گوناگون نام « آذرگون » را بر گل های مشابه نهاده اند. در همین مورد در لغت نامه دهخدا زیر واژه های آذریون و آذرگون آمده است: « گلی باشد زرد که در میان زغب و پرزی با ریشه های سیاه دارد و خوش بوی نیست و ایرانیان دیدار آن را نیک دارند و در خانه بپراکنند ( از قاموس ). چنان که در آذرگون گفته شد آذریون معرب آذرگون است و اقوال فرهنگ نویسان مانند شعرا در معنی آن نهایت مختلف و مضطرب است ، و آن را خیری و نوعی بابونه و سطردیقون و اقحوان و زبیده و کخله و گاوچشم و همیشه بهار و نوعی از شقایق و گل آفتاب پرست و امثال آن گفته اند. صاحب تحفه گوید: نباتی است میان شجر و گیاه بقدر ذرعی برگش بی زواید و نرم بقدر برگ جرجیر و با اندک زغبیت و گل های او بزرگ و پهن و مدور و زرد و رخشنده و در وسط او برگ های ریزه ٔسیاه مایل به سرخی و به غایت خوش منظر و همیشه رو به آفتاب دارد و به حرکت او دور می کند... و تشویش اقوال مؤلف اختیارات بر ارباب بصر پوشیده نخواهد بود - انتهی . و از این تعریف روشن می شود که آذریون همان گل است که اکنون آفتاب گردان نامند : و آذریون از حسد رخسار آتش رنگ او رخ بزرآب فروشست و به سان غمگینان از اوراق گلناری چهره زعفرانی بنمود. ( تاج المآثر …)از امثله فوق و نیز از مندرجات فرهنگ ها و لغت های طبی چنین مستفاد می شود که آذرگون را قدما به درستی نمی شناخته اند و یا این کلمه در امکنه و ازمنه مختلف معانی مختلف می داده است . از معانیی که برای این کلمه آورده اند همیشه بهار، خجسته ، قسمی از شقایق که اطرافش خیلی سرخ و وسطش نقطه سیاه دارد، لاله ، شقر، لاله ٔ دختری ، آردم ، گل آفتاب پرست ، گاوچشم ، خیری ، کحله و زبیده است و گفته اند نوعی از گل است که بعضی به سرخی زند و برخی به زردی ... ». و اما لامعی گرگانی ( از شاعران دوران ملکشاه سلجوقی ) نیز در ابیاتی آذرگون را با گلبرگ هایی زرد با میانه سیاه تصویر کرده است:
دو چشم خویش برافکن به چشم آذرگون / در این زمان و بر آماق او گمار آماق
به چشم بر مژه ی زرد اگر نکو نبود / نکو بود سیه اندر میان چشم احداق
به این ترتیب اگرچه در برخی از فرهنگ های گیاه شناسی گاه « آذرگون » را به عنوانی صفتی برای گل هایی همچون شقایق، لاله، سیکلامن و همیشه بهار که به سرخی می گرایند، نیز به کار برده اند اما از آنچه در متون کهن فارسی درباره گل آذرگون یا آذریون برجای مانده چنین می توان نتیجه گرفت که این گلی است گرد و بزرگ با گلبرگ های زرد که گاهی نیز به سرخی می زند و با توجه به شواهد موجود به نظر این نگارنده آذرگون یا آذریون مورد اشاره در متون کهن ایرانی گونه ای از آفتابگردان یا همان « Sunflower » با نام علمی ( Helianthus annuus ) است که در اندازه های گوناگون و با رنگ های زرد یا سرخ یا ترکیبی از زرد و سرخ در طبیعت وجود دارد.
1- اوستا ( کهن ترین سرودهای ایرانیان)، گزارش و پژوهش دکتر جلیل دوستخواه،انتشارات مروارید، تهران، 1375 خورشیدی.
2- بندهش، فرنبغ دادگی، گزارش و برگردان دکتر مهرداد بهار، انتشارات توس، تهران، 1385 خورشیدی.
4- فرهنگ اساطیر ایرانی بر پایه متون پهلوی، خسرو قلی زاده، نشر کتاب پارسه، تهران ، 1387 خورشیدی.
5- گاهشماری و جشن های ایران باستان، هاشم رضی، انتشارات بهجت، تهران، 1380 خورشیدی.
6- فرهنگ رستنی های ایران، دکتر هادی کریمی،انتشارات پرچم ، تهران ، 1381 خورشیدی.
7- گل و گیاه در هزار سال شعر فارسی، دکتر بهرام گرامی،انتشارات سخن، تهران، 1386 خورشیدی.
۸– لغت نامه، علی اکبر دهخدا، ج اول، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1372 خورشیدی.
9 - نوشتاری از دکتر شاهین سپنتا در وبگاه ایران نامه
جشن آذرگان
* ۱ زمان برگزاری جشن آذرگان
* ۲ انگیزه برگزاری جشن آذرگان
* ۳ جایگاه آذر در فرهنگ ایران
* ۴ ایزد آذر در متن های کهن
* ۵ آیین های جشن آذرگان
* ۶ گل ویژه جشن آذرگان
* ۷ منابع
زمان برگزاری جشن آذرگان
در نُهمین روز از آذرماه که نام روز و ماه یکی می شود یعنی روز آذر در ماه آذر ، جشن « آذرگان » برگزار می شود.
انگیزه برگزاری جشن آذرگان
فرخندگی هم نامی روز و ماه به نام ایزد آذر و بزرگداشت جایگاه آن دراندیشه ایرانیان.
جایگاه آذر در فرهنگ ایران
آذر در اوستا « آتَر/ آتَرش» و در پهلوی « آتُر / آتَخش » و در فارسی امروز « آذر / آتش »است. آذر، ایزد نگاهبان آتش و فروزه اهورامزداست برای همین گاه او را در شمار امشاسپندان آورده اند. در فرهنگ ایران، آتش یکی از پدیده های طبیعی ستودنی است چون گرمای زندگی را در کالبد دیگر پدیده های هستی جاری می سازد و با نور خود که نشانی از آذر اهورایی است جان و دل یاران اهورامزدا را روشنایی می بخشد پس « سوی پرستش » اهورا مزداست و آتش پرستاران در آتشکده از آن پرستاری می کنند. جشن آذرگان از جشن های ویژه آتش در فرهنگ ایران است که در ستایش آذر اهورایی برگزار می شود.
ایزد آذر در متن های کهن
در بسیاری از متون کهن از آذر اهورایی یاد شده و جایگاه او ستوده شده است. برای نمونه در « یسنا، هات 62 » از آذر اهورایی با صفاتی چون « برازنده ستایش و نیایش » ، « گشایش بخش » و « پناه بخش » یاد شده است و از او شادکامی، زندگی دراز، آسایش همگانی، کامروایی و روشنایی خواستار شده اند. همچنین در « آتش نیایش » در ستایش آذر اهورایی آمده است: « درود بر تو ای آتش! ای برترین آفریده سزاوار ستایش اهورا مزدا ... به تو ای آتش! ای پرتو اهورامزدا ! خشنودی و ستایش آفریدگار و آفریدگانش برساد ! افروخته باش در این خانه ! پیوسته افروخته باش در این خانه! فروزان باش در این خانه ! تا دیر زمان افزاینده باش در این خانه! به من ارزانی ده ای آتش! ای پرتو اهورامزدا ! آسایش آسان! پناه آسان ! آسایش فراوان! فرزانگی، افزونی، شیوایی زبان و هوشیاری روان و پس از آن خرد بزرگ و نیک و بی زیان و پس از آن دلیری مردانه، استواری، هوشیاری و بیداری، فرزندان برومند و کاردان، کشورداری و انجمن آرا، بالنده، نیک کردار، آزادی بخش و جوانمرد، که خانه مرا و ده مرا و شهر مرا و کشور مرا آباد سازند و انجمن برادری کشورها و همبستگی جهانی را فروغ بخشند... »
آیین های جشن آذرگان
در « فرهنگ جهانگیری » ، « برهان قاطع » ، « مروج الذهب مسعودی» و « المدخل فی صناعة احکام النجوم » از « کیا کوشیار ابن لبان شهری جیلی » این جشن را با نام « آذرخش » نوشته اند. ابوریحان بیرونی در « آثارالباقیه » درباره جشن آذرگان نوشته است: « روز نهم آذر، عیدی است که به مناسبت توافق دو نام " آذرجشن" می گویند و در این روز به افروختن آتش نیازمند است و این روز جشن آتش است و به نام فرشته ای که به همه آتش ها موکل است نامیده شده. زرتشت امر کرده در این روز آتشکده ها را زیارت کنند و در کارهای جهان مشورت نمایند ».
نیاکانمان آذرگان را روزی خجسته می دانستند و در خانه ها و بام ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و خواندن نیایش ها و گستردن سفره آیینی با خوراکی های گوناگون در آتشکده ها که آذین بندی شده بودند، جشن می گرفتند. به هنگام جشن، بر آتش چوب های خوش سوز و خوش بو می نهادند و آنگاه به مناسبت آغاز سرما، از آتش فروزان در آتشگاه، هر کس اخگری به خانه برده و آن آتش تا پایان زمستان در خانه ها فروزان بود و نمی گذاشتند خاموش شود و آن را نیک فرجام و فرخنده می دانستند. یکی از نیایش هایی که در آذر روز هرماه و از جمله در آذر روز از آذرماه خوانده می شود « آتش نیایش » نام دارد که پنجمین نیایش از پنج نیایش « خرده اوستا » است. مسعود سعد سلمان، شاعر پارسی گوی، در قطعه هایی که برای نام ماه های ایرانی سروده، درباره « آذر ماه » می گوید:
ای ماه، رسید ماه آذر / برخیز و بده می چو آذر
آذر بفروز و خانه خوش کن / ز آذر صنما به ماه آذر
او همچنین درباره « روز آذر » گفته است:
ای خرامنده سرو تابان ماه / روز آذر می چو آذر خواه
شادمان کن مرا به می که جهان / شادمان شد به فر دولت شاه
گل ویژه جشن آذرگان

Helianthus-annuus.png در کتاب پهلوی « بندهش » آنجا که « درباره چگونگی گیاهان » سخن به میان می آید، از میان گل ها « آذریون» گل ویژه آذر معرفی شده و آمده است: « ... این را نیز گوید که هر گلی از آن امشاسپندی است؛ و باشد که گوید:... آذریون آذر را ... ». در متون فارسی گل آذریون را با نام های دیگری همچون « آذرگون »، « گل آتشی » یا « گل آتشین » نیز نامیده اند چنان که امیر معزی ، صائب و واعظ قزوینی در اشعار خود آن را گلی با رنگ سرخ آتشین تصویر کرده اند و گفته اند که گرچه سرخ است اما گل سرخ نیست و خوش بو هم نیست. اما در برخی دیگر از منابع آن را گلی زرد دانسته اند. پس چنان که پیداست در زمان های گوناگون نام « آذرگون » را بر گل های مشابه نهاده اند. در همین مورد در لغت نامه دهخدا زیر واژه های آذریون و آذرگون آمده است: « گلی باشد زرد که در میان زغب و پرزی با ریشه های سیاه دارد و خوش بوی نیست و ایرانیان دیدار آن را نیک دارند و در خانه بپراکنند ( از قاموس ). چنان که در آذرگون گفته شد آذریون معرب آذرگون است و اقوال فرهنگ نویسان مانند شعرا در معنی آن نهایت مختلف و مضطرب است ، و آن را خیری و نوعی بابونه و سطردیقون و اقحوان و زبیده و کخله و گاوچشم و همیشه بهار و نوعی از شقایق و گل آفتاب پرست و امثال آن گفته اند. صاحب تحفه گوید: نباتی است میان شجر و گیاه بقدر ذرعی برگش بی زواید و نرم بقدر برگ جرجیر و با اندک زغبیت و گل های او بزرگ و پهن و مدور و زرد و رخشنده و در وسط او برگ های ریزه ٔسیاه مایل به سرخی و به غایت خوش منظر و همیشه رو به آفتاب دارد و به حرکت او دور می کند... و تشویش اقوال مؤلف اختیارات بر ارباب بصر پوشیده نخواهد بود - انتهی . و از این تعریف روشن می شود که آذریون همان گل است که اکنون آفتاب گردان نامند : و آذریون از حسد رخسار آتش رنگ او رخ بزرآب فروشست و به سان غمگینان از اوراق گلناری چهره زعفرانی بنمود. ( تاج المآثر …)از امثله فوق و نیز از مندرجات فرهنگ ها و لغت های طبی چنین مستفاد می شود که آذرگون را قدما به درستی نمی شناخته اند و یا این کلمه در امکنه و ازمنه مختلف معانی مختلف می داده است . از معانیی که برای این کلمه آورده اند همیشه بهار، خجسته ، قسمی از شقایق که اطرافش خیلی سرخ و وسطش نقطه سیاه دارد، لاله ، شقر، لاله ٔ دختری ، آردم ، گل آفتاب پرست ، گاوچشم ، خیری ، کحله و زبیده است و گفته اند نوعی از گل است که بعضی به سرخی زند و برخی به زردی ... ». و اما لامعی گرگانی ( از شاعران دوران ملکشاه سلجوقی ) نیز در ابیاتی آذرگون را با گلبرگ هایی زرد با میانه سیاه تصویر کرده است:
دو چشم خویش برافکن به چشم آذرگون / در این زمان و بر آماق او گمار آماق
به چشم بر مژه ی زرد اگر نکو نبود / نکو بود سیه اندر میان چشم احداق
به این ترتیب اگرچه در برخی از فرهنگ های گیاه شناسی گاه « آذرگون » را به عنوانی صفتی برای گل هایی همچون شقایق، لاله، سیکلامن و همیشه بهار که به سرخی می گرایند، نیز به کار برده اند اما از آنچه در متون کهن فارسی درباره گل آذرگون یا آذریون برجای مانده چنین می توان نتیجه گرفت که این گلی است گرد و بزرگ با گلبرگ های زرد که گاهی نیز به سرخی می زند و با توجه به شواهد موجود به نظر این نگارنده آذرگون یا آذریون مورد اشاره در متون کهن ایرانی گونه ای از آفتابگردان یا همان « Sunflower » با نام علمی ( Helianthus annuus ) است که در اندازه های گوناگون و با رنگ های زرد یا سرخ یا ترکیبی از زرد و سرخ در طبیعت وجود دارد.
1- اوستا ( کهن ترین سرودهای ایرانیان)، گزارش و پژوهش دکتر جلیل دوستخواه،انتشارات مروارید، تهران، 1375 خورشیدی.
2- بندهش، فرنبغ دادگی، گزارش و برگردان دکتر مهرداد بهار، انتشارات توس، تهران، 1385 خورشیدی.
4- فرهنگ اساطیر ایرانی بر پایه متون پهلوی، خسرو قلی زاده، نشر کتاب پارسه، تهران ، 1387 خورشیدی.
5- گاهشماری و جشن های ایران باستان، هاشم رضی، انتشارات بهجت، تهران، 1380 خورشیدی.
6- فرهنگ رستنی های ایران، دکتر هادی کریمی،انتشارات پرچم ، تهران ، 1381 خورشیدی.
7- گل و گیاه در هزار سال شعر فارسی، دکتر بهرام گرامی،انتشارات سخن، تهران، 1386 خورشیدی.
۸– لغت نامه، علی اکبر دهخدا، ج اول، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1372 خورشیدی.
9 - نوشتاری از دکتر شاهین سپنتا در وبگاه ایران نامه

- پست: 2659
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸, ۹:۵۸ ق.ظ
- محل اقامت: روبروی شما
- سپاسهای ارسالی: 2234 بار
- سپاسهای دریافتی: 14097 بار
Re: جشنهای ایران باستان

[HIGHLIGHT=#92d050]جشنهای ایرانی اردیبهشتگان
' یا گلستان جشن از جملهٔ جشنهای دوازدگانهٔ سال ایران باستان بوده است و از شمار جشنهای آتش است. روز سوم از هر ماه باستانی به نام اردیبهشت میباشد و بر اساس گاهشماری امروزین، دوم اردیبهشت خورشیدی، برابر با جشن اردیبهشتگان است.ایرانیان از هزاران سال پیش در روز جشن اردیبهشتگان، لباس سپید رنگ میپوشیدند که نمایانگر پاکیزگی است. زمان برگزاری جشن اردیبهشتگان (دوم اردیبهشت) از سویی دیگر همزمان است با زمانی که در بسیاری از مناطق ایران، گلها شکوفا شدهاند. از این رهگذر، این جشن به نوعی جشن گلها نیز بدل شد؛ جشنی که اکنون در هلند نیز تقریبا همزمان با جشن اردیبهشتگان برگزار میشود.
به موجب یزدانشناسی اوستایی اردیبهشت دومین امشاسپند است. این نام در اوستا اشه وهیشته و یا ارتهوهیشته میباشد. جزء اول اشه یا ارته به معنی درستی و راستی و نظم و جزء دوم صفت عالی است به معنی بهترین پس رویهم به معنی بهترین راستی یا بهترین نظم و قانون میشود.
[email=null]اسفندگان[/email]
جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یا جشن مردگیران یکی از جشنهای ایرانی است که در روز ۵ اسفند برگزار میشود. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آوردهاست که ایرانیان باستان روز پنجم اسفند را روز بزرگداشت زن و زمین میدانستند. اگرچه منابع کهن از جمله ابوریحان این جشن را در روز پنجم اسفند ذکر کردهاند. ولی با توجه به تغییر ساختار تقویم ایرانی در زمان خیام که پس از ابوریحان میزیست، و سی و یک روزه شدن شش ماه نخست سال در گاهشماری ایرانی، تاریخ ذکر شده در منابع کهن را باید به روز رسانی کرد. امروز بعضی زرتشتیان آنرا در روز اسفند (سپندارمذ - پنجمین روز) از ماه اسفند (سپندارمذ) برابر با بیست و نهم بهمن در گاهشماری خورشیدی امروزین برگزار میکنند. اما موبد کورش نیکنام برگزاری جشنها با استفاده از گاهشماریهای سنتی با ماههای ۳۰ روزه را بیتوجهی به دانش نجوم و دستاوردهای خیام و موجب ناهماهنگی در جشنها دانسته و لزوم توجه به گاهشماری ملی و رسمی با ماههای ۳۱ روزه را یادآور شده است.
استاد ابراهیم پورداود در سال ۱۳۴۱ خورشیدی، روز پنجم اسفند و جشن اسفندگان را به عنوان «روز پرستار» پیشنهاد داد که پذیرفته شد و در تقویم رسمی نیز ثبت گردید ولی اکنون این روز توسط هیچ نهاد دولتی و غیردولتی به عنوان روز پرستار گرامی داشته نمی شود. پورداوود در این مورد نوشته بود: "در میان جشنهای بزرگ ایران باستان، سپندارمذگان جشنی است در پنجمین روز از اسفندماه. همین روز شایسته و برازنده است که جشن پرستاران میهن ما باشد". (پورداود، ابراهیم، مجموعه مقالات آناهیتا، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۲، ص ۱۶۵).
واژه اسفند
واژه فارسی «اسفند» در زبان فارسی امروز، از واژه پهلوی «سپندارمت-Spandarmat» و اوستایی «سپِنتَه آرمَئی تی-SpentaArmaiti» بر گرفته شده است.
پیشینه
در گاهشماریهای گوناگون ایرانی، علاوه بر این که ماهها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. برای نمونه روز نخست هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بودهاست. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد باروری است چون با فروتنی، تواضع و گذشت زندگی را به همه زیستمندان هدیه می کند. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسفندگان را بهعنوان نماد تمایلات مادرانه و باروری میپنداشتند.
از این روی،روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشت که جشنی با همین عنوان میگرفتند. «سپندارمذگان» یا «اسفندگان» روز زن و زمین است.
آیینها
در این روز مردان به همسران خود هدیه میدادند. مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی مینشاندند و از آنان اطاعت میکردند و به آنان هدیه میدادند. این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید.
سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامیداشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر می نامیدند.
اختلاف در زمان برگزاری
هماکنون بعضی از زرتشتیان ایران، روز سپندارمذ (پنجم) از ماه سپندارمذ (اسفند) را روز ۲۹ بهمن و روز جشن سپندارمذگان میدانند که نادرست است چرا که جشنها و فاصلههای میان آنان در نوشتههای کهن ایرانی دارای تعریف و اندازههای مشخصی است که به مانند دانههای یک زنجیر در پیوستگی کامل با یکدیگر هستند. تغییر جای یکی از آنان، موجب گسست همه این رشته خواهد شد.
این پیوستگی چنانکه در منابع ایرانی آمده به این شکل است که جشن سده پس از ۴۰ روز از شب یلدا یا چله، و پس از ۱۰۰ روز از اول آبان قرار دارد. همچنین جشن سده، پیش از ۲۵ روز از جشن اسپندگان است.
آیینها و دیگر نامها
این جشن را با نامهای جشن برزیگران هم نامیدهاند. در روز اسپندگان چند جشن با مناسکی بهخصوص برگزار میشدهاست. نخستین آنان جشن مردگیران یا جشن مژدگیران بود که ویژه زنان بود. در این روز مردان برای زنان هدیه میخریدند و از آنان قدردانی میکردند. امروزه نیز بیشترین جنبهٔ مورد تأکید در اسپندگان قدردانی از زنان است. در زمان گذشته -چنانکه ابوریحان روایت کردهاست- عوام کارهای دیگری هم میکردند چون آیینهای جادویی برای دورکردن خرفستران. اما ابوریحان این آیینها را تازه و نااصیل خواندهاست.
چنانکه همهٔ امشاسپندان دارای دو وجه مینوی و زمینی هستند این امشاسپند در جهان مینوی نمایندهٔ پاکی و راستی و نظم و قانون اهورایی و در زمین نگاهبانی آتش بدو محول است. در این مورد منظور از آتش نظم و داد و راستی و پارسایی است چون در آیهای از اوستا ملاحظه میشود که اهریمن با ظهور زرتشت میگریزد با فریادی این چنین که «زرتشت مرا بسوزانید با اشاوهیشه و از زمین براند مرا» که چون اهریمن نمایندهٔ بینظمی و آشوب و دروغ و ناپاکی است با آتش راستی و پاکی و داد و قانون گریزان میگردد.
خلف تبریزی آورده که در این روز نیک است به معبد و آتشکده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن و به جنگ و کارزار شدن.
امردادگان

روز هفتم ِ امُرداد (امُردادروز در امُردادماه) در گاهشمار ِ ایران ِ باستان (و سومین روز اَمردادماه در گاهشماری فعلی ایران)، یکی از جشنهای ِ دوازدگانهٔ ِ سالیانه در روزهای ِ همنامشدن ِ روز و ماه است که ایرانیان، در هر زمان و هرجایی، آن را برای گرامیداشت ِ منش و کُنش و خویشکاریی ِ امُرداد (/ در گاهان ِ زرتشت و اوستای ِ پسین: اَمِرِتات به مفهوم ِ بیمرگی/ جاودانگی) یکی از فروزههای ِ ششگانهٔ ِ خِرَد و دانش ِ فرمانروا بر فرارَوَند ِ هستی (نامبُردار و شناخته به اهورهمَزدا) است. امشاسپند ِ جاودانگی ِ امرداد همواره در کنار امشاسپند ِ رسایی ِ خرداد، نگهبان آب و گیاه هستند. ایرانیان در گذشته برای برگزاری این جشن به باغات و مزارع رفته و به شادی میپرداختهاند.
در یادگارهای ِ کهن ایرانی، از این روز و جشن ِ ویژهٔ ِ آن، سخن ِ بسیار گفتهشدهاست در متن ِ پهلویی ِ بُندَهِش، میخوانیم:
امُرداد ِ بیمرگ، سَروَر ِ گیاهان ِ بیشمارست؛ زیرا او را به گیتی، گیاه، خویش است. گیاهان را رویانَد و رَمهٔ ِ گوسفندان را افزاید؛ زیرا همهٔ ِ دامها از او خورند و زیستکنند. به فِرَشکرد ِ [/ نوگردانیی ِ جهان و زندگی در پایان ِ کار ِ جهان به سالاریی ِ سوشیانت، رهانندهای از تبار ِ زرتشت]، نیز "انوش" [/ خوراک ِ بیمرگی] را از امرداد آرایند. اگر کسی گیاه را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه امُرداد [از او] آسوده یا آزَرده بُوَد... (گزارش ِ دکتر مهرداد بهار در پژوهشی در اساطیر ِ ایران، چاپ یکم، ص ۱۱۷)
با رویکرد به خویشکاریی ِ امرداد در جهان ِ اَستومَند (/ جهان ِ مادّی) که نگاهبانی از گیاهان ِ روی ِ زمین و سرسبز و باروَرنگاهداشتن ِ آنهاست، و نماد ِ جاودانگی و بیمرگی و جوانیی ی همیشگی به شمارمیآید، مسعود سعد ِ سلمان، چکامهپرداز ِ سدهٔ پنجم ِ هجری، میگوید:
روز ِ مُرداد [/ امُرداد] مُژده داد بدان
که جهان شد به طبع، باز جوان.
و همچنین می گوید :
مرداد مه است سخت خرم
مَی نوش پیاپی و دمادم
هریک از فروزههای دوازدهگانه که جشنهای همنامیی ِ روز و ماه برای ِ گرامیداشت ِ آنها برگزارمیشود، گل ِ ویژهای دارد. گل ِ ویژهٔ ِ امُرداد، زنبق (/ چمبک) است.
در برگ ۲۵۰ برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی چنین آمده است که :
«… مرداد ماه که روز هفتم آن مرداد روز است و آن روز را به انگیزهٔ پیش آمدن دو نام با هم، جشن می گرفتند. معنای امرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد. امرداد فرشته ای است که به نگهداری جهان و آراستن غذاها و داروها که اصل آن از نباتات است و بر کنار کردن گرسنگی و زیان و بیماریها می باشد، کارگزاری یافته است…»
خیام در نوروز نامه می نویسد:
“مرداد ماه یعنی خاک، داد ِ خویش بداد از بَرها ومیوهای پخته که در وی به کمال رسد و نیز هوا در وی مانند غبار ِ خاک باشد و این ماه میانه تابستان بود و قسمت او از آفتاب، مر برج اسد را باشد. “
خیام به اشتباه به جای نام اَمرداد از واژه مرداد استفاده کرده است. این جشن سزاوار ِ شادمانی و نشاط ِ بی مرگی، امروز به غلط تحت نام مردادگان، در بین مردم رایج است. زیرا مرداد به معنی نیستی و مرگ است اما وقتیکه حرف الف در اول آن قرار می گیرد آن را نفی میکند و به بی مرگی و جاودانگی، تغییر معنی می دهد. زیرا امرتات در زبان اوستایی و امرداد در زبان پهلوی، از ششمین امشاسپندان و یکی از صفات اهورامزدا در گاتها است که دلالت بر بی مرگی و جاودانگی و زوال ناپذیری اهورامزدا دارد.
و در این باره در زراتشت نامه چنین سروده شده است:
چو گفتار خردادش آمد به سر
همان گاه امرداد شد پیش تر
چو گفتار خردادش آمد به سر
همان گاه امرداد شد پیش تر
سخن گفت در باره رستنی
که زرتشت گوید ابا هر تنی
نباید به بیداد کردن تباه
به بیهوده بر کندن از جایگاه
کزو راحت مردم و چار پاست
تبه کردن او، نه راه خداست