حسین در سیمای اساطیر

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

حسین در سیمای اساطیر

پست توسط ganjineh »

   
  ملتي مجموعه متنوعي از آيين ها ، سنت ها و رسوم ، باورها ، اعتقادات وافسانه ها و اسطوره هاي آن ملت است که در ژرفترين لايه هاي روح جمعي آناننفوذ دارد و در بزنگاه هاي فردي و جمعي تاثيرات خود را برجاي مي نهد. همينعناصر فرهنگي ، وراي نژاد و رنگ پوست و ديگر ظواهر، ملتي را از ملت هايديگر مشخص مي کنند و راه گفتگو و محاوره را مي گشايند. ملت ما نيز عناصرفرهنگي خويش را هم از آيين هاي پيش از اسلام و دوره باستان و هم از دورهاسلامي و آيين هاي باشکوه آن دريافت داشته است و در طول زماني به درازاي1400 سال با تيزهوشي و ژرف نگري نه تنها آيين ها و باورهاي ملي خود راواننهاده، بلکه آن را با ايمان نو و روح اسلام پيوند زده است .  

  تاريخي ( ملي و مذهبي ) ملت ما نبرد ميان خير و شر، که ازپايدارترين و تاثيرگذارترين مواردي است که مي توان آن را سراغ گرفت هم درباورهاي پيش از اسلام حضور دارد و هم نمونه هاي عيني ، اعلا و ماندگار آنرا در روح کفر ستيز و عدل گستر اسلام مي توان يافت. اسطوره هاي اهورا واهريمن ، فرزندان زروان (خداي دهر و زمان ) که يکي نماد خير و نيکي وديگري نماد شر وبدي است ، نبرد دائمي ميان تاريکي و روشنايي ، هر يک نمادياز اين تقابل در ايران باستان است. " فرهنگ ما و اساطير ما متكي بر جدالميان نور و ظلمت است "(1) چنانکه مي دانيد اين تقابل را نيز مي توان بهعيان در تاريخ اسلام يافت ، هر چقدر نبرد ميان اهورا و اهريمن در ايرانباستان با افسانه آميخته است ولي منازعه ميان خير و شر در تاريخ اسلام بامستندات تاريخي قابل اثبات است، و در نبردهاي متعدد پيامبر مکرم اسلام باکفار قريش و نبرد هاي اميرالمومنين علي (ع) با نفاق عايشه و کفر پنهانمعاويه رخ مي نمايد ، و البته آخرين ، موثرترين و ماندگارترين آنها را درسيماي واقعه کربلا و قيام خونرنگ امام حسين مي توان جست و يافت.  

  بودن نمادهايي مانند اهورا و اهريمن ، ميترا و آناهيتا ، رستم وسياوش در ايران باستان شکي نيست . اسطوره از ماندگارترين عناصر فرهنگي يکملت است ، به عنوان مثال از آداب و رسوم و آيين هاي زمان ايران باستانمنحصراً آنها که متکي بر ريشه اسطوره اي قوي بوده اند، بر جاي مانده اندمانند شب يلدا که حکايت ديرين نبرد نور و ظلمت را فراياد مي آورد. ولي آياتنها ماندگاري ، راز تبديل يک داستان يا عنصر فرهنگي به اسطوره است ؟ آياهر داستاني که از گذشته هاي دور برجاي مانده مي تواند اسطوره قلمداد شود ؟اسطوره چه ويژگي هايي دارد تا يک داستان اعم از واقعي و تاريخي و ياآميخته با افسانه را بتوان با توجه به آن ويژگي ها جزء اصلي فرهنگ يا "سرشت فرهنگ " ناميد ؟  


  چيست ؟ 

 "هارولدوينريچ " (يکي از صاحب نظران در عرصه اسطوره شناسي) درباره معناي اسطورهچنين گفته است :" واژه اسطوره (mythos) براي يونانيان نخست واژه اييکاملاً عادي و معمولي بود و مبين هرگونه نقل و حکايت، مثلاً قصه ايي که دربازار حکايت مي شد يا روايتي مربوط به نسبت نامه خدايان.(اين) واژه درکاربرد جديدش... اما ديگر به معناي حکايات کوچک و بي اهميت هر روزينهنيست. چرا؟"(2) به اين پرسش " نورتروپ فراي" ديگر صاحب نظر در اسطورهشناسي پاسخ مي گويد: " اسطوره به ساده ترين و معمول ترين معنا، نوعيسرگذشت يا داستان است که معمولاً به خدا ، يا رب النوع و موجودي الهيمربوط مي شود ...محتواي اسطوره مربوط به بعضي کار ويژه هاي اجتماعي خاص ميشوند و با بررسي اين محتوا معلوم مي گردد که اسطوره داستاني نيست که فقطبراي داستان گويي نقل شود بلکه داستاني است که بعضي خصايص جامعه اي را کهاسطوره بدان تعلق دارد گزارش مي کند."(3)  

  دو ويژگي اسطوره يعني ماندگاري و برخورداري از کارويژه هاي اجتماعي، آن را از داستان معمولي جدا مي سازد ، پس آيا با توجه به اين دو عامل ميتوان حوزه اسطوره را مشخص ساخت ؟ يعني حدود قلمرو اسطوره با اين دو ويژگيمشخص مي شود ؟  

 " انديشمندانکنوني آن گونه که جوامع قديمي اسطوره را درک مي کردند، درک مي کنند يعنيبه معني داستان واقعي حتي فراتر از آنداستاني که ارزشمند ترين دارايي است،به دليل آنکه مقدس، نمونه و پرمعني است. و اين ارزش معنايي جديد اسطوره،استفاده از آن را در بيان معاصر پر رمز و راز مي سازد.امروزهاين واژههم بهمعناي آثار تخيلي، يا انگاره و همبه معناي خاص خود از نظر ريشه شناسان،جامعه شناسان و تاريخ نگاران دين ما، يعني به معناي سنت مقدس و مدل نمونهبه کار برده مي شود. "(4)  

  نهاد جمعي هر ملتي وجود دارد ، از مهمترين اجزاء فرهنگي آن ملت است وپيش و بيش از آنکه انديشيده و بيان شده باشد احساس و زيسته شده است.اسطوره حرکت يا کلامي از حقيقت انسان است . " اسطوره همانند پرتو خورشيديا هوايي که تنفس مي کنيم تنها به طور غيرمستقيم خود را مي نماياند. و هرکس بايد تلاش کند تا حضور آن را بر بنياد انديشه خويش کشف کند. اسطوره نهتنها خود آگاه بلکه ناخودآگاه ما را نيز در بر مي گيرد و حقيقت ماست،حقيقتي که مي تواند سرنوشت ساز باشد."(5)  

  معنا در کنار ديگر ويژگي هاي اسطوره که پيش از اين آمد ، سبب مي شوداسطوره قابليت تطابق با زمان هاي متفاوت را داشته باشد و در بازخواني ها،با زمان حاضر و نيازمندي هاي انسان عصر نوين دمساز گردد، چراکه اسطورهنيزمانند هر پديده ديگر دستخوش زمان مي شود و گرد گذر زمان بر آن مي نشيندو براي آنکه دوباره کارآيي خود را بازيابد بايد از عناصري که بر آن افزودهشده ، تهي گردد. " اسطوره ها که پديده هاي فرهنگي هستند همچون ديگر پديدهها با گذشت زمان دگرگون مي شود. پاره اي به طور کلي ماهيت و چيستي خود رااز دست مي دهند و گونه اي ديگر مي شوند در کارايي، (در ) برخي ديگردگرديسي رخ مي دهد. "(6) به عبارت ديگر حقيقت باطني اسطوره ديگر ظاهر نشدهو معناي آن ترديد آميز مي شود.  

  عامل مهم زمان که باعث دگرگوني و يا تغيير شکل ظاهري اسطوره مي شود،نمي توان از تاثير مذاهب و روساي ديني بر اسطوره غافل ماند. نهاد مذهب درطول زمان با حذف و يا تغيير برخي از نمادهاي فرهنگي ، درجهت تحکيم پايههاي مذهب و يا دين مورد نظر خود راه را براي تغيير، دگرديسي و يا فراموشياسطوره ها تسهيل مي کند. با اين وجود اسطوره واجد ويژگي ديگري است که مانعاز فراموشي آن مي شود " شفاف ترين ، درخشانترين کاربرد اسطوره (ها) نمونهو الگو بودن آنهاست. چه در دوره هاي نخستين و چه در دوره هاي پسين تا زماناکنون هرگاه و در هر سرزميني که ايجاب کند اين الگوها و نمونه ها رخ مينمايند و سرنوشت ساز مي شوند. اسطوره تضمين مي کند که آنچه انسان در صددانجام دادن آن است پيشتر انجام يافته است و بنابراين به او ياري مي دهد تاترديدهايي را که ممکن است درباره حاصل اقدامش به خود راه دهد ، از خودبراند." (7)  

  طور اختصار مي توان مشخصه هاي يک اسطوره را در اين موراد خلاصه کرد :  
  ماندگاري ،  
  و معنا ،  
  پنهان و زير جلدي ،  
  کارکردها و خصايص اجتماعي،  
  و دگرديسي ،  
  و نمونه بودن.  

  در قامت يک اسطوره  

  اين مقدمه طولاني به بحث اصلي خود مي پردازيم : آيا با اين موارد که برشمرديم مي توان امام حسين و قيام ايشان را اسطوره ناميد.؟ در سالهاي اخيربه هنگام فرارسيدن ايام محرم و به ويژه در دهه نخست آن در سخنراني ها و يامجالس وعظ به فراواني از واژه " اسطوره " براي توصيف قيام کربلا استفادهشده است ؛ ولي در اينجا هدف ما نه توصيف که تشريح و توضيح است . نگارندهدر اين نوشتار برآن نيست که با القاب زيبا و اوصاف فريبا با نگاهي شعرگونبه عاشورا بنگرد ، بلکه در صدد است ، با اثبات اسطوره بودن قيام امام حسين، و با نگاه علمي به آن راههاي بازخواني آن را در جامعه کنوني به بررسيبنشيند. حال هر يک از ويژگي هاي اسطوره را در قياس با امام حسين بررسي ميکنيم.  

  : بي شک قيامحسين بن علي (ع ) يکي از ماندگارترين و موثرترين وقايع تاريخ اسلام است کهبه ويژه در فرهنگ تشيع از پايه بسيار والايي برخوردار است ، بدان سبب کهجهت گيري تشيع پيش و پس از واقعه عاشورا به طور فزاينده اي ديگرگون است .اگر شيعيان ( به معناي هواداران امامت و خلافت اميرالمومنين و اعقابايشان) در دوره امام علي و امام حسن ، در بزنگاه جنگ و حادثه امامان خويشرا وانهادند و عذرها آوردند ، پس از واقعه عاشورا ،هسته تمام اعتراضات وقيام هاي ضد اموي و عباسي بودند. ( البته درآينده نزديک با ارائه مقاله ايدراين باره بيشتر به اين موضوع خواهيم پرداخت. ) به بيان رساترحکومت هايجابر بسياري آمدند و رفتند ولي حسين آمد و باقي ماند ، در اذهان و ايمانمردم نشست و با گوشت و پوست و خون آنان در آميخت.  

  معنا: قيامامام حسين عرصه گسترده نمايش و ارائه بلندترين صفات انسانياست . در اين قيام فداکاري در راه هدف والاي انساني و ديني تا پاي گذشتناز جان به نمايش در مي آيد ، دراين قيام سخنان ، رجزها ، رفتار و هر يک ازکردار امام و يارانشان واجد بار معنايي بسيار است . علاوه بر اين قيامامام حسين ،ازابتدا تا انتها خود سوال بزرگي است ، چرا امام مراسم حج رانيمه کاره رها کرد و رهسپار کوفه شد ؟ اين کدام امر خطيري بود که چنينهجرت عظيمي را سبب شد؟ چرا در اين سفر امام با تمام خاندان خود راهي شد ؟چرا زنان و کودکان را نيز با خود همراه کرد؟ و بسياري سوال هاي ديگر کهخود از لايه هاي تودر توي اين واقعه حکايت دارد.  

  و زير جلدي: به راستي کدام واقعه را در اسلام به اندازه واقعه کربلاو شهادت امام حسين مي توان يافت که در زندگي مردم حضور داشنته باشد ؟ نهدر زندگي مردم عصر حاضر که در زندگي مسلمانان و شيعيان از نيمه هاي قرناول تا کنون . هر کودک شيعي عشق به حسين را با شير مادر نوشيده است ، بههنگام نوشيدن آب و يا در پايان آن آموخته است که بر حسين و روح پاکش درودفرستد و بر قاتلان وي لعنت . اين خود نشان از عجين شدن عاشورا و قيم امامحسين با فرهنگ مردم دارد . مردمي که پيش و بيش از آنکه حسين را از منابرشناخته باشند ، با جان و دل خويش او را درک کرده و مهرش را در دل نهفتهاند. چرا که آنچه در عاشورا رخ داد از سر عشق بود و آدمي همواره عشق راسجده کرده و ارج نهاده است.  

  و خصايص اجتماعي: اساساً قيام امام حسين تجلي آن بخش از مذهبتشيع و دين اسلام است که به مسلمان مي آموزد که در برابر اجتماع خويش وآنچه در آن مي گذرد بي تفاوت نباشد. در برابر ظلم و ستم برخيزد و کژروي راببيند و در مقابل آن خاموش ننشيند.  

  دگرديسي: در طول زمان تحريف هاي بسياري در واقعه عاشورا راه يافته که درمحرم سال گذشته در مقاله اي با عنوان " گريه بر عطش يا آگاهي بر هدف ،کداميک ؟ " به طور کامل بررسي و نقد شده است. علاوه بر اين شهيد مطهري درکتاب حماسه حسيني، ريشه هاي تحريف در واقعه کربلا را به درستي نماياندهاست.  

  و نمونه بودن: قيامامام حسين و راه خونيني که برگزيد هماره چون مشعلي راه مبارزان ظلم ستيزرا روشن کرده است . آنجا که امام فرياد بر مي آورد " اني لا اري الموتالاالسعاده " و ادامه زندگي با کفار را جز ننگ نمي داند و نمي خواند ، بهتصريح بيان مي دارد که شهادت در راه حق و آزادي بهتر از زندگي در زير بيرقستم است که اين خود راه منيري است براي جويندگان و مبارزان راه رهايي .  

  آزادي از قيود ستم تلاش مي کنند به اين اميد دلخوشند که اگر نه درهمان زمان قيام که در آينده اي موعود به نتيجه مورد نظر خود خواهند رسيد ،چنانکه امام حسين به بخشي از هدف بلند خويش تنها پس از چهار سال دست يافت. آنگاه که معاويه دوم پسر يزيد ملعون پس از 40 روز خلافت بر منبر رفت واز کردار پدر و جد خويش برائت جست و آنان را خوار شمرد و در مذمت آنانچنين گفت : " جد من معاويه به منازعه با کسي پرداخت که در خويشاوندي بهپيامبر نزديک بود و در اسلام نيز پيشتر از او بود . او اولين مسلمان ، اولمومن و پسر عم رسول الله و پدر اهل بيت خاتم رسولان بود... ( و درتقبيحيزيد چنين گفت: ) عترت را به شهادت رسانده ، حرمت حرم را از بين برده وکعبه را به آتش کشيده است ، لذا من حکومت را بر شما عهده دار نشده ، متحملآن نمي شوم "(8) و چنانکه مي بينيد نام خانداني را که امويان فراموشي آنرا مي خواستند، امروز از بلندترين نامهاست و خون حسين چراغ راه هدايت برايجويندگان آن است.  

  تمامموارد گفته شده برمي آيد که امام حسين را مي توان اسطوره اي فراتر از زمانو مکان دانست ، اسطوره اي که حامل انديشه اي بزرگ وايماني سترگ است و ميتواند در هر زمان و مکاني نويد برآمدن صبحي صادق در افق آزادي باشد.اسطوره ها اين قابليت را دارند که در هر زمان و مکان مي توان آنها رابازسازي و بازخواني کرد. جامعه امروز ما نيازمند آن است که اسطوره اي بهنام حسين بن علي که براي احياي دين جدش رسول الله قيام و جان خويش وعزيزانش را قرباني کرد ، بازخواني و امروزي شود.  

  و روزآمد کردن اين اسطوره نياز به آن است که شرايط ظهور ايناسطوره از زماني پيش از رخداد آن بررسي شود. ريشه هاي اين رخداد را بايداز زماني بررسي کرد که امامت و خلافت اميرالمومنين علي (ع) در زير تيغ بيدريغ مصلحت انديشي و فرصت طلبي قرباني شد و ابوبکر و عمر و در آخر عثمانبه خلافت رسيد . دوره 15 ساله خلافت عثمان دوره راه يافتن کژي هاي بسياردر حکومت اسلامي است . در دوره خليفه سوم اسلام رفته رفته از يک آيينهدايتگر که عدل و مدارا را شيوه خود ساخته بود به ديني دولتي تبديل شد کهسرکوب و تبعيد را جايگرين مداراي رسول الله کرد. نمونه بسيار گوياي آن ،تبعيد ابوذر يار ديرين رسول الله به صحراي ربذه است . ابوذر در اعتراض بهاسراف کاري ها ، جعل حديث ها و کژروي هاي معاويه در شام زبان به اعتراضگشود و عثمان به جاي آنکه حاکم خود را بازخواست کرده و عمل به دستوراتروشن اسلام را از وي بخواهد ، ابوذر حقگوي و راست کردار را به صحراي بي آبو آباداني ربذه تبعيد کرد. اين شيوه در دوره حکومت امير المومنين در بخشهايي از عالم اسلام که سر به اطاعت ايشان فردآوردند متوقف شد ولي شام دردستان معاويه باقي ماند و او نيز به شيوه عثمان وبسا شديدتر از او بهحکومت ادامه داد. آنچه را معاويه از سال 35 تا سال 60 ه ق انجام داد ميتوان در رئوس زير خلاصه کرد:  

  سلطه تبليغي بني اميه بر اذهان مردم نومسلمان شام و افرادي که زمان رسول الله را درک نکرده بودند.  
  تنها به ذکر يک نمونه اکتفا مي شود : " معاويه براي تحريک عمومي مردمعليه پسر ابيطالب، بر منبر خطبه اي ايراد کرد و ضمن آن گفت: اي اهل شام درمورد مردي که به مصلحت برادر خويش هم[منظور عقيل است] نمي انديشد چه گمانيداريد؟ اهل شام آن ابولهبي که در قرآن مورد مذمت قرار گرفته عموي علي بنابيطالب است. مردم هم چون اين سخنان را شنيدند به دشنام و لعن علي بنابيطالب پرداختند. ... اذهان عوام الناس، چون خميري که در دستهايي خلاقشکل دلخواه را مي پذيرد و قالب زده مي شود، در پنجه هاي سياست معاويه قالبمي گرفتند و او از جهل آنان و تحريک مردمي تا اين اندازه ساده لوح، به سوياهداف خود راه مي پيمود، مردمي که نمي دانستند و يا نمي توانستند بپرسندکه: مگر نه اين است که اين ابولهب که نسبتش با علي موجب لعن پسر ابيطالبمي شود، همان نسبت را با شخص پيامبر(ص) هم داشته است؟! و اينکه " حمالةالحطب" مذکور در همين سوره، عمه معاويه بوده است؟ و مهمتر آنکه مگر خودمعاويه و پدرش، اعضاي فعال همان باندي نبودند که ابولهب سمبل عيني آن بهشمار مي رفت؟ و اگر ابولهب هم زنده مي ماند يقيناً در روز فتح مانندابوسفيان و آل ابوسفيان ايمان مي آورد"(9)  

  در اختيار گرفتن افرادي که با جعل حديث دين را در جهت منافع امويان تغيير دادند.  

  استعمار و استثمار فکري مردم .  

  اين استثمار فکري را در واقعه صفين مي توان مشاهده کرد که طي آن، باآشکار شدن نشانه شکست در جبهه امويان ، معاويه دستور داد قرآن ها را برنيزه کنند.  

  ايجاد جو رعب و وحشت .  

  امويان حذف فيزيکي مخالف را تنها راه ادامه حکومت خويش مي دانستند و قتلمخالف را جايگزين مدارا و رافت اسلامي با او کرده بودند.  
  کلام مي توان سياست معاويه و در کل حکام اموي را سياست " زر و زور وتزوير" ناميد .آنان اولين نمايندگان " دين دولتي " در اسلام بودند که دينرا نه در خدمت رستگاري دنيوي و اخروي بلکه در خدمت قدرت نظامي و سياسي درآوردند.آنان اولين حکومتي بودند که از دين بهره بردند تا بر سر قدرت باقيبمانند ، با قلب دين به اهداف خويش برسند و از دين در جهت حفظ منافع خويشبهره گيرند. گرچه اوج اين سياست ا در زمان معاويه مي توان ديد ولي يزيدنيز از اين سياست بي بهره نبود و در عين حال کياست معاويه را نيزنداشت لذاآشکارا دين خدا را به سخره گرفت . و دراين زمان براي کسي که وارث دين رسولالله است ، در خانه وحي زاده شده و در دامن حبيب خدا پرورش يافته است، جهتاحياي ديني که متضمن سعادت بشر بوده ، ولي اکنون وسيله اي در دستزورمداران شده است ، چاره اي جز قيام نمي ماند. و چنان شد که در کربلا ودر دهم محرم سال 61 هجري حسين اسطوره حق طلبي و پايمردي خون خويش و عزيزانو يارانش را براي احياي دين خدا فدا کرد تا راه را براي آنانکه دين خدا رابازيچه خود ساخته اند سد کند و دراين راه درسيماي اسطوره اي ناميرا ظاهرشد تا در طول اعصار و زمان ها روشني بخش راه مبارزان طريق حق باشد.  

  تبيان – فريبا کاظم  

  :  
  "روشنفکر هميشه در معرض آزمون است " گفتگوي علي اصغر سيدآبادي با جلال ستاري در وبلاگ " هنوز".  
  مجموعه مقالات اسطوره و رمز- ترجمه: جلال ستاري - سروش 1378 - ص 82 - هارالد وينريچ - ساختارهاي نقلي اسطوره.  
  همان ص 101 - ادبيات و اسطوره – نورتروپ فراي .  
  واحد دوست ، مهوش – رويکردهاي علمي به اسطوره شناسي -سروش 1381- صص 23و24  
  ميرچا الياده - رساله در تاريخ اديان - ترجمه: جلال ستاري ص 398.  
  واحددوست – ص 88  
  ميرچا الياده. چشم اندازهاي اسطوره – ت جلال ستاري صص 5 و 144  
  جعفريان ، رسول – تاريخ خلفا ج دوم- ص 571  
  فرهمندپور ، فهيمه - تحليل نيم قرن سياستهاي تبليغي امويان در شام- صص121و  
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”