مناظرات یاران ائمه اطهار با مخالفانشان

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 879
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۴ دی ۱۳۸۶, ۱:۳۲ ب.ظ
محل اقامت: سلماس
سپاس‌های ارسالی: 1256 بار
سپاس‌های دریافتی: 1595 بار

مناظرات یاران ائمه اطهار با مخالفانشان

پست توسط Hadi1001 »

به نام خدا

رؤیت خدا ـ عذاب شیطان ـ اختیار انسان

مناظره بهلول بن عمر و با ابو حنیفه

بهلول بن عمرو کوفی از دانشمندان زیرک و زبر دست و نکته سنج عصر امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام کاظم ـ علیه السّلام ـ بود، او برای این‌که قاضی هارون الرّشید نشود، خود را به دیوانگی زد، تا هارون از او منصرف شده و مقام قضاوت را به او واگذار ننماید، او اهل مناظره بود و با استدلال و لطائف بسیار ظریف، پوچی عقائد انحرافی مخالفان را آشکار می‌نمود، یکی از مناظرات او این بود که: او شنیده بود ابوحنیفه (رئیس مذهب حَنَفی) در درس خود گفته است: «جعفر بن محمّد (امام صادق ـ علیه السّلام ـ) سه مطلب را گفته، ولی من هیچ‌کدام از آن‌ها را قبول ندارم و آن‌ها را نمی‌پسندم، و آن سه مطلب این است:

۱ـ «شیطان به وسیله آتش، عذاب خواهد شد، و این درست نیست زیرا شیطان از آتش آفریده شده، و چیزی که از سنخ آتش است به وسیله آتش، اذّیت نمی‌شود.

۲ـ «خدا دیده نمی‌شود»، با این‌که هر چیز موجودی، به‌ناچار قابل دیدن است.

۳ـ «کارهائی که بندگان انجام می‌دهند خودشان با اختیار خود، آن‌ها را انجام می‌دهند»، با این‌که آیات و روایات برخلاف این قول است و کارهای بندگان را به خدا نسبت می‌دهند (ما در کارها مجبوریم نه مختار).

بهلول کلوخی از زمین برداشت و بر پیشانی ابوحنیفه زد، ابوحنیفه در مورد بهلول، نزد هارون شکایت کرد، هارون دستور داد بهلول را حاضر کردند و او را سرزنش نمود.

بهلول در آن مجلس، به ابوحنیفه گفت: «۱ـ درد جای کلوخ را که ادّعا می‌کنی به من نشان بده که بنگرم و اگر نشان ندهی پس در عقیده خود که می‌گوئی هر چیز موجودی، دیدنی است، خطا می‌کنی، ۲ـ تو می‌گوئی جنس موجب آزار جنس نخواهد شد، تو از خاک آفریده شده‌ای بنابراین نباید کلوخی که از خاک است، به تو آسیب رسانده باشد. ۳ـ وانگهی من گناه نکرده‌ام، چرا که به عقیده تو کارهائی که از بنده سر می‌زند، فاعل آن خدا است، بنابراین خدا تو را زده است نه من!!».

ابوحنیفه ساکت شد و در حالی که شرمنده شده بود، از مجلس برخاست و فهمید که ضربه بهلول به‌خاطر پاسخ به عقائد بی‌اساس او بوده است

.[۱][۱] ـ مجالس المؤمنین، ج ۲، ص ۴۱۹ ـ بهجه الآمال، ج ۲، ص ۴۳۶، نشر بنیاد فرهنگی اسلامی


مناظره دوم

فضایل امام علی ـ علیه السّلام ـ در قرآن و…

مناظره ابن عباس با معاویه

هنگامیکه معاویه به‌عنوان خلیفه مسلمین وارد مدینه طیّبه شد، دستور داد تا ابن عباس، عموزاده علی ـ علیه‎السّلام ـ راحاضر کنند، آنگاه با کمال ناراحتی و خشم به او گفت:

«شنیده‎ام هنوز دم از فضایل علی می‎زنی؟ مگر نمی‎دانی ذکر فضایل علی را ممنوع کرده‎ام؟ بترس از اینکه مبتلای به عقوبت سختی گردی به نحوی که هرگز از آن رهایی نداشته باشی.»

ابن عباس فرمود:«تمام اهل مدینه شاهدند که من به غیر از تفسیر قرآن سخن دیگری بر زبان جاری نمی‎کنم، لکن چون از پیغمبر خدا ـ صلی‎الله علیه و آله ـ شنیدم که فرمودند: «مَنْ فسَّرَ القرآنَ بِرَایهِ فَالیَتَبَوَّءْ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ» کسی که قرآن را بر خلاف واقع تفسیر کند، نشیمن‎گاه او در آتش خواهد بود؛ لذا هرگز قرآن را بر خلاف واقع تفسیر نمی‎کنم.»

معاویه گفت: « تفسیر بگو و خلاف حقیقت و درو‎غ هم معنا مکن، لکن حق نداری دم از فضیلت علی بزنی.»

ابن عباس گفت: بسیار خوب، لکن گاهی من این آیه شریفه را می‎خوانم: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسکیناً وَ یَتیماً و أسیراً»[۱] از من سؤال می‎کنند: خداوند در این آیه از چه کسانی ستایش می‎کند؟ اگر بگویم آنان علی و فاطمه و فضّه خادمه می‎باشند،آیه را به نحو حقیقت تفسیر نموده‎ام و إلاّ آیه رابه دروغ و خلاف واقع تفسیر کرده‎ام.»

معاویه گفت: «آیات دیگر را از برای مردم تفسیر کن. مگر قر‎‎آن آیه دیگری ندارد؟» ابن عباس گفت:«بسیار خوب، اینک آیه دیگری می‎خوانم و آنگاه این آیه را خواند: «یْا أیُّها الرَّسولُ بَلَّغْ ما اُنزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ الّناس»[۲] از من سؤال می‎کنند، پیامبر مأمور به ابلاغ چه موضوعی بوده که اگر آنرا ابلاغ نمی‎کرد گویا اصلاً رسالت خود را ابلاغ نکرده ؟ اگر بگویم پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ در غدیر خم مأمور بود تا علی ـ علیه‎السّلام ـ را به عنوان خلیفه بلافصل خود معرفی نماید آیه را درست تفسیر کرده‎ام و الا بر خلاف واقع سخن گفته‎ام.»

معاویه گفت: «مگر حتماً باید این آیه را تفسیر کنی؟ آیه دیگری بخوان»

ابن عباس گفت: «این آیه شریفه را بشنو: «یاایُّهاالذین آمنوا اذا ناجَیْتُمُ الرَّسولَ فَقَدَّموا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَه» [۳] از من می‎پرسند: آیا کسی به این آیه شریف عمل نموده؟ اگر بگویم تنها کسی که به این آیه عمل نموده علی ـ علیه‎السّلام ـ است و او با اینکه یک دینار بیشتر نداشت، با این حال یک دینار را به ده درهم فروخت و هر گاه می‎خواست با پیامبر نجوا کند، یک درهم صدقه می‎داد، در این صورت آیه را صحیح تفسیر کرده‎‏ام و إلّا بر خداوند دروغ بسته‎ام و من هرگز جرأت آن را ندارم که بر خلاف واقع، قرآن را تفسیر کنم.» معاویه گفت: «از آیات دیگر قرآن بخوان.»

ابن عباس خواند:

«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشری نَفْسَهُ اَبْتِغاءَ مَرْضات اللهِ، وَاللهُ رَئُوفٌ بالعِبادِ»[۴] ازمن می‎پرسند: «آن کسی که جان خود را در راه رضایت خدا بذل نمود که بوده؟ اگر بگویم آن شخص علی ـ علیه‎السّلام ـ بود که در «لیلهالمبیت» بجای پیغمبر اکرم ـ صلی‎الله علیه و آله ـ در بستر خوابید تا اینکه آن حضرت بتواند به مدینه هجرت کند، آیه را به نحو حقیقت و واقع تفسیر نموده‎ام وإلا به خداوند اسناد دروغ داده‎‎ام.»

معاویه گفت: «از آیات دیگر قرآن بخوان.»

ابن مسعود گفت: این آیه شریفه را گوش کن: «قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ اَجْراً اِلاّ المَوَدَّهِ فی القُرْبی»[۵] از من سؤال می‎کنند: «ذی القربی» کیانند که محبت آنان در عوض مزد رسالت پیغمبر اکرم ـ صلی‎الله علیه و آله ـ می‎باشد؟ اگر بگویم مراد، علی و فاطمه و فرزندان آنهاست درست تفسیر کرده‎ام و گرنه بر خلاف واقع تفسیر کرده‎ام و من هرگز این کار را نخواهم کرد.

معاویه گفت: «قرآن هزاران آیه دارد،آیه دیگری بخوان.»

ابن عباس خواند: «انَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً»[۶] از من می‎پرسند: آنانیکه خداوند هر رجس و پلیدی را از آنهازایل نموده چه کسانی هستند؟ اگر بگویم آنان اهلبیت پیغمبراکرم ـ صلی‎الله علیه و آله ـ هستند براستی سخن گفته‎ام والّا آیه را به دروغ تفسیر کرده‎ام.

معاویه گفت: «مگر در قرآن آیه دیگری نیست؟»

ابن عباس این آیه شریفه را خواند: «فَمَنْ حاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جائَکَ مِنَ العِلْمِ فَقُل ْتَعالَوْ نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائَکُمْ وَ نسائَنا و نسائَکُمْ وَ اَنفُسَنا اَنْفُسَکُمْ، ثٌمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلُ لَّعنَهَ اللهِ عَلَی الکاذِبینَ»[۷] و گفت: «از من سؤال می‎کنند: داستان مباهله پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ با نصارای نجران که بنا شد در حق هم نفرین کنند تا خداوند دروغگو را از بین ببرد چیست؟ اگر بخواهم طبق واقع تفسیر کنم باید بگویم: پیغمبر اکرم ـ صلی‎الله علیه و آله ـ در روز مباهله دو فرزند خود، امام حسن و امام حسین ـ علیهما‎السّلام ـ و زهرا ـ علیها‎السّلام ـ و علی ـ علیه‎السّلام ـ را با خود همراه کرد و از علی ـ علیه‎السّلام ـ تعبیر به «نفس» وجان خود کرد، اما اگر بگویم پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ مردی غیر از علی ـ علیه‎السّلام ـ را جهت مباهله با خود همراه کرد قطعاً دروغ گفته‎ام و من هرگز بر خلاف واقع آیه‎ای تفسیر نمی‎کنم.»

معاویه گفت: «آیه دیگری بخوان.»

ابن عباس خواند: «اِنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رسوُلُهُ و الَّذینَ آمنوا الذینَ یُقیمون الصَّلوهَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاهَ وَهُمْ راکِعُونَ»[۸]

پس گفت: « اگر از من بپرسند: آن کسی که بعد از خدا و رسول بر مردم ولایت دارد و دارای این صفت بوده که در حال رکوع نماز زکات داده کیست؟ اگر بگویم او علی ـ علیه‎السّلام ـ است به نحو حقیقت سخن رانده‎ام والا آیه را بر خلاف حقیقت تفسیر کرده‎ام و از من چنین انتظاری نداشته باش» معاویه گفت: «آیه دیگری را برای مردم تفسیر کن، مگر قر‎آن فقط شامل همین آیاتی بود که در شأن علی تفسیر کردی؟»

ابن عباس گفت: پس این آیه را بشنو «اِنَّمااَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هاد[۹]» از من سؤالی می‎شود که تفسیر این آیه چیست؟ ما«منذر» را که پیغمبر اکرم ـ صلی‎الله علیه و آله ـ باشد شناخته‎ایم، امّا، هادی امّت را نمی‎شناسیم. اگر بگویم مقصود از «هادی امّت» علی ـ علیه‎السّلام ـ است براستی سخن گفته‎ام زیرا تمام علماء خاصّه و عامّه این حدیث شریف را از پیغمبر اکرم ـ صلی‎الله علیه و آله ـ نقل نموده‎اند که فرمود: «أنا المُنْذِرُ و علیٌّ الهادی و بِکَ یا علیُّ یُهْتَدی المُهْتَدوُنَ» من ترساننده امّت و علی رهنمای آنان می‎باشد و سپس فرمودند: یا علی توسط تو مردم به راه راست هدایت خواهند شد. و هر گاه آیه شریفه را خلاف واقع تفسیر کنم گنهکار خواهم بود و من طاقت عقوبت خداوند را ندارم.»

معاویه گفت: «مگر قرآن آیات دیگری ندارد که تفسیر کنی؟»

ابن عباس گفت: بسیار خوب آیه دیگری را گوش کن: «قُلْ کَفی بِاللهِ شهیداً بَیْنی وَ بَیْنَکُم وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الکِتابِ»[۱۰] مردم از من سؤال می‎کنند: آن کسی که در نزد او علم قرآن بوده چه کسی است؟ اگر بگویم علی ـ علیه‎السّلام ـ است براستی سخن گفته‎ام زیرا تمام مفسرین از اهل تسنّن و تشییع نقل کرده‎اند که چون از پیغمبر اکرم ـ صلی‎الله علیه و آله ـ سؤال شد: آن کسی که علم قرآن در نزد اوست کیست؟ فرمود: علی ـ علیه‎السّلام ـ است بعلاوه رسول گرامی اسلام بارها فرمودند:

«أنا مدینهُ العِلْمِ وَ عَلیٌّ بابُها، فَمَنْ أرادَ الحِکْمَهَفَالْیَئْتِها مِنْ بابِها»

«من شهر علم و علی بمنزله باب علم و حکمت است، پس هر کس دانش می‎خواهد باید ابتدا دست به دامن علی ـ علیه‎السّلام ـ شود.»

معاویه گفت: «از آیات دیگر قرآن قرائت کن.»

ابن عباس گفت «این آیه شریفه را می‎خوانم: «وَاَعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمیعاً و لا تَفَرَّقوُا»[۱۱] از من از تفسیر این آیه سؤال می‎کنند؛ اگر بگویم مقصود از ریسمانی که مردم باید به آن چنگ بزنند تا دچار اختلاف نشوند، اهلبیت پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ و در رأس آنان علی ـ علیه‎السّلام ـ است براستی سخن گفته‎ام زیرا خاصّه و عامّه بنحو تواتر این حدیث را از وجود مبارک نبی اکرم ـ صلی‎الله علیه و آله ـ نقل کرده‎اند که فرمود:

«اِنی تَرَکْتُ فیکُمْ حَبْلَیْنی، إنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ‌ تَضِلّوا اَبَداً، اَحَدُهُما اَکْبَرٌ مِنَ اَلاَخَرِ، کِتابُ الله حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ اِلَی اَلأرضِ وَ عِتْرَتی أهلَ بیتی. فَانَّهُما لَنْ یفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوْض» «به درستی که من دو ریسمان محکم را در بین امّت خود به یادگار می‎گذارم، و هر کس به این دو ریسمان محکم چنگ بزند هر‎گز گمراه نمی‎شود، یکی از آنها بزرگ‌تر از دیگری است و آن قرآن است که چون ریسمان از آسمان به زمین کشیده شده و دیگری عترت من است و این دو از هم جدا نمی‎شوند تا اینکه در کنار حوض کوثر بر من وارد گردند.»

ای معاویه! اگر من آیه را به غیر از این تفسیر کنم بر خلاف حقیقت معنی نموده‎ام و من هرگز چنین نخواهم کرد.[۱] .سوره انسان، آیه ۸٫

[۲] .سوره مائده، آیه۶۷٫

[۳] سوره مجادله،آیه۱۲٫

[۴] . سوره شور‎ی،آیه۲۳٫

[۵] .سوره بقره آیه۲۰۷٫

[۶] . سوره احزاب ، آیه۳۳٫

[۷] . سوره مائده آیه۵۵٫

[۸] . سوره آل عمران، آیه ۶۱٫

[۹] . سوره رعد آیه ۷٫

[۱۰] . سوره رعد آیه ۴۳٫

[۱۱] . سوره آل عمران، آیه ۱۰۳


منبع سایت دینی - فرهنگی گل نرگس ( لیله القدر )

ادامه دارد...
دعا مي كنم خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد.
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 879
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۴ دی ۱۳۸۶, ۱:۳۲ ب.ظ
محل اقامت: سلماس
سپاس‌های ارسالی: 1256 بار
سپاس‌های دریافتی: 1595 بار

Re: مناظرات یاران ائمه اطهار با مخالفانشان

پست توسط Hadi1001 »

در قسمت دوم مناظره های مناظره گر توانای عصر امام صادق و امام کاظم ( ع )،    بن     : حتما اگه وقت دارید تمام مناظره ها رو بخونید جالبند:

[COLOR=#c00000]آنچه مهم است نقل مطلب است بنابراین نقل این مطلب هیچ ارتباطی با اختلافات شیعه و سنی ندارد  

يكى از دانشمندان شام (در مكه ) به حضور امام صادق (ع ) رسيد و خود را چنين معرفى كرد:

من به علم كلام و فقه و فرائض ؛ آگاه هستم و براى بحث و مناظره با اصحاب و شاگردان شما به اينجا آمده ام .

- سخن تو از گفتار پيامبر (ص ) گرفته شده ؛ يا از خودت مى باشد؟

هم از گفتار پيامبر (ص ) است و هم از خودم مى باشد(آميخته اى از سخن پيامبر (ص ) و خودم هست ).

- پس تو شريك پيامبر (ص ) هستى ؟

نه ؛ شريك او نيستم .

- آيا بر تو وحى نازل مى شود؟

نه .

- آيا اگر اطاعت پيامبر (ص ) را واجب مى دانى ؛ اطاعت خودت را نيز واجب مى دانى ؟

اطاعت خودم را واجب نمى دانم .

آنگاه امام صادق (ع ) به يونس بن يعقوب (يكى ازشاگردان برجسته اش ) رو كرد و فرمود:

- اى يونس ! اين مرد؛ قبل از آنكه به بحث و مناظره پردازد؛ خودش را محكوم نمود( زيرا بدون دليل ؛ سخن خود را حجت دانست )؛ اى يونس ! اگر علم كلام را به خوبى مى دانستى با اين مرد شامى ؛ مناظره مى كردى.

واى و افسوس !! كه به علم كلام آگاهى ندارم ؛ فدايت گردم ؛ شما از علم كلام نهى فرمودى ؛ و مى فرمودى واى بر كسانى كه با علم كلام سروكار دارند و مى گويند: اين درست مى آيد؛ و آن بى اساس است ؛ اين به نتيجه مى رسد؛ اين را مى فهميم و آن را نمى فهميم ...

- آنچه من نهى كرده ام ؛ اين است كه سخن مرا رها كنند و به آنچه خود دانسته اند (و بافته اند) تكيه كنند؛ اى يونس ! اكنون بيرون برو و هر كدام از دانشمندان علم كلام را ديدى (كه از شاگردان امام هستند) به اينجا بياور.

من از حضور امام صادق (ع ) بيرون رفتم ؛ و سه نفر به نامهاى : حمران بن اعين ؛ مؤمن الطاق احوال و هشام بن سالم را كه علم كلام را به خوبى مى دانستند به حضور امام صادق (ع) آوردم و نيز قيس بن ماصر را كه به نظرم در علم كلام ؛ از همه برتر بود؛ و اين علم را از امام سجاد (ع ) آموخته بود؛ به محضر امام آوردم ؛ وقتى همگى در كنار هم اجتماع كرديم ؛ امام صادق (ع ) سر از خيمه بيرون آورد (از همان خيمه اى كه در كوه كنار حرم مكه براى آن حضرت برپا مى داشتند و آن جناب چند روز قبل از شروع مراسم حج در آنجا به سر مى برد) در اين هنگام چشم حضرت به شترى افتاد كه دوان دوان مى آمد؛ فرمود: به خداى كعبه سوگند سواره اين شتر؛ هشام است كه به اينجا مى آيد.

حضار فكر كردند منظور امام ؛ هشام از فرزندان عقيل است ؛ زيرا امام او را بسيار دوست داشت ؛ ناگاه ديدند شتر نزديك شد؛ و سواره آن ؛ هشام بن حكم (يكى از دانشمندان و شاگردان بزرگ امام ) است كه وارد شد؛ او در آن هنگام نوجوان بود؛ و تازه موى چهره اش روئيده شده بود و همه حاضران در سن و سال از او بزرگتر بودند؛ امام صادق (ع ) تا هشام را ديد؛ از او استقبال گرم كرد؛ و برايش جا باز نمود؛ و در شأن او فرمود:

ناصرنا بقلبه و لسانه و يده :

هشام با دل و زبان و عملش ؛ يارى كننده ما است .

آنگاه امام صادق (ع ) (به چند نفر از شاگردانش كه در آنجا حاضر بودند؛ به هر كدام جداگانه فرمود: با آن دانشمند شامى مناظره و گفتگو كنند) نخست به حمران فرمود: با مرد شامى مناظره كن ؛ او به مناظره با مرد شامى پرداخت و طولى نكشيد كه مرد شامى در برابر حمران ؛ درمانده شد.

سپس امام (ع ) به (مؤمن الطاق ) فرمود: اى طاقى ! با مرد شامى گفتگو كن ؛ او با مرد شامى به مناظره پرداخت و طولى نكشيد كه بر مردم شامى چيره و پيروز گرديد.

سپس امام (ع ) به هشام بن سالم فرمود: تو هم با مرد شامى سخن بگو؛ او نيز با شامى به گفتگو پرداخت ؛ ولى بر شامى چيره نشد؛ بلكه برابر شدند.

آنگاه امام (ع ) به قيس بن ماصر فرمود: تو با او سخن بگو؛ قيس با مرد شامى به مناظره پرداخت ؛ امام (ع ) مناظره آنها را گوش مى كرد؛ و خنده بر لب داشت ؛ زيرا دانشمند شامى ؛ درمانده شده بود؛ و نشانه هاى درماندگى و عجز در چهره اش ديده مى شد...

سپس امام صادق (ع ) به دانشمند شامى رو كرد و فرمود: با اين جوان ؛ اشاره به هشام بن حكم گفتگو كن .

دانشمند شامى ؛ آمادگى خود را براى مناظره با هشام اعلام كرد و گفتگوى آنها در حضور امام صادق (ع ) به ترتيب زير ادامه يافت :

(خطاب به هشام ) اى جوان ! درباره امامت اين مرد (امام صادق (ع)) از من سؤال كن (مى خواهم در اين باره با تو گفتگو كنم ).

- هشام (از بى ادبى و گستاخى مرد شامى به ساحت مقدس امام ) به گونه اى خشمگين شد كه بدنش مى لرزيد؛ در اين حال به مرد شامى گفت : آيا پروردگارت خير و سعادت بندگانش را بهتر و بيشتر مى خواهد؛ يا بندگان ؛ خير خود را نسبت به خود؟.

بلكه پروردگار؛ خير بندگانش را بيشتر مى خواهد.

- خداوند براى خير و سعادت انسانها چه كرده است ؟

خداوند حجت خود را براى آنها استوار نموده ؛ تا پراكنده نگردند؛ و او بين بندگانش را در پرتو حجتش الفت و دوستى بخشد؛ تا نابسمامانيها خود را در پرتو دوستى سامان دهند؛ و همچنين خداوند بندگانش را به قانون الهى آگاه مى كند.

- آن حجت كيست ؟

او رسول خدا است .

- بعد از رسول خدا (ص ) كيست ؟

بعد از پيامبر (ص )؛ حجت خدا؛ قرآن و سنت است .

- آيا قرآن و سنت ؛ براى رفع اختلاف امروز ما سودمند است ؟

آرى .

- پس چرا بين من و تو اختلاف است و تو براى همين جهت از شام به اينجا (مكه ) آمده اى ؟!

دانشمند شامى در برابر اين سؤال خاموش ماند؛

- امام صادق (ع ) به او فرمود: چرا سخن نمى گوئى ؟

اگر در پاسخ سؤال هشام بگويم : قرآن و سنت ؛ اختلاف بين ما را رفع مى كند؛ سخن بيهوده اى گفته ام زيرا عبارت قرآن و سنت ؛ داراى معانى گوناگون است ؛ و اگر بگويم : اختلاف ما در فهم قرآن و سنت ؛ به عقيده ما لطمه نمى زند و هر كدام از ما ادعاى حق مى كنيم ؛ در اين صورت ؛ قرآن و سنت به ما سودى (در رفع اختلاف ) نبخشد؛ ولى همين استدلال (مذكور) به نفع عقيده من است ؛ نه بنفع عقيده هشام .

- از هشام همين مسأله را بپرس ؛ كه پاسخ قانع كننده را از او كه وجودش سرشار از علم و كمال است ؛ مى يابى .

آيا خداوند شخصى را به سوى بشر فرستاده تا آنها را متحد و هماهنگ كند؟ و نابسامانيهايشان را سامان بخشد و حق و باطل را بر ايشان شرح دهد؟

- در عصر رسول خدا (ص ) يا امروز؟

در عصر رسول خدا (ص ) كه خود آن حضرت بود؛ ولى امروز؛ آن شخص كيست ؟

- امروز همين شخصى كه در مسند نشسته (اشاره به امام صادق (ع )) و از هر سو مردم به حضورش مى آيند؛ (حجت و برطرف كننده اختلاف ما است ؛ زيرا) ميراث دار علم نبوت است كه دست به دست از پدرانش به او رسيده است ؛ اخبار زمين و آسمان را براى ما بازگو مى سازد.

من چگونه بفهمم كه اين شخص (امام صادق ) همان حجت حق است ؟!

- هر چه خواهى از او بپرس ؛ تا به حجت حق بودن او پى ببرى .

اى هشام با اين سخن ؛ ديگر عذرى براى من باقى نگذاشتى ؛ از من است كه بپرسم و با سؤال به حقيقت برسم .

- (امام صادق(ع)): آيا مى خواهى گزارش چگونگى سفر و مسير راه مسافرت تو را از شام به اينجا؛ به تو خبر دهم ؟ كه چنين و چنان بود (امام مقدارى از چگونگى سفر او را بيان كرد).

(مرد شامي كه شيفته بيانات امام صادق (ع ) شده بود؛ حقيقت را دريافت و نور ايمان بر صفحه قلبش تابيد و هماندم ) با شادمانى گفت : راست گفتى ؛ اكنون به خدا؛ اسلام آوردم .

- بلكه اكنون به خدا ايمان آوردى ؛ و اسلام ؛ قبل از ايمان است ؛ به وسيله اسلام از يكديگر ارث مى برند و ازدواج كنند ولى ثواب بردن در پرتو ايمان است ؛ (تو قبلاً مسلمان بودى ؛ ولى امامت مرا قبول نداشتى ؛ و اكنون با];ّّ پذيرش امامت من ؛ به ثواب اعمالت مى رسى ).

صحيح فرمودى ؛ گواهى مى دهم كه : معبودى جز خداى يكتا نيست ؛ و محمد (ص ) خدا است ؛ و تو جانشين اوصيا پيامبر اسلام (ص ) هستى .

در اين هنگام امام صادق (ع ) در باره چگونگى مناظرات شاگردانش با دانشمند شامى (نامبرده ) چنين نظر داد: به حمران فرمود: تو سخن خود را هماهنگى با حديث ؛ به پيش مى برى و به حق نائل مى شوى .

و به هشام بن سالم فرمود: تو در جستجوى يافتن حديث ؛ مى پردازى ؛ ولى توان و شناخت پياده كردن آن را به طور صحيح ندارى .

و به مؤمن الطاق فرمود: تو بسيار با قياس و تشبيه وارد بحث مى شوى ؛ و از موضوع بحث خارج مى گردى ؛ باطلى را بوسيله باطلى رد مى كنى ؛ و باطل تو روشنتر است .

و به قيس بن ماصر فرمود: تو به گونه اى سخن مى گويى كه آن را به حديث پيامبر (ص ) نزديكتر سازد؛ ولى دورتر شود؛ حق را با باطل مخلوط مى كنى ؛ با اينكه حق اندك انسان را از باطل بسيار بى نياز مى كند؛ تو و احول (مؤمن الطاق ) هنگام بحث از شاخه اى به شاخه ديگر مى پريد و در اين جهت داراى مهارت و زبردستى هستيد.

يونس مى گويد: به خدا من فكر مى كردم كه امام درباره هشام نيز همان را بگويد كه به قيس و احول فرمود؛ ولى (هشام را با عاليترين وصف ؛ ستود و) در شأن او چنين گفت : اى هشام با هر دو پا به زمين نمى خورى ؛ تا كارت به جائى رسد كه نزديك است به زمين سقوط كنى ؛ در هماندم پرواز مى كنى (يعنى تا نشانه درماندگى را درخود احساس كردى ؛ با زبردستى ؛ خود را نجات مى دهى ) آنگاه به هشام فرمود: افرادى مانند تو بايد با سخنوران ؛ مناظره كنند؛ مراقب باش كه در بحثها لغزش نكنى ؛ كه به خواست خدا شفاعت ما از پيامدهاى اين گونه شيوه بحث و مناظره براى طراح و گرداننده چنين شيوه است.

و از گفتار امام صادق (ع ) در شأن هشام بن حكم است : هشام مدافع حق ما و جلوبرنده گفتار و رأى ما؛ و اثباتگر حقانيت ما؛ و كوبنده مطالب بيهوده دشمنان ما است ؛ كسى كه از او پيروى كند و افكار او را دنبال نمايد؛ از ما پيروى كرده و كسى كه با او مخالفت نمايد؛ با ما دشمنى نموده است.

[External Link Removed for Guests]

مناظره دوم

... شرح یک مناظره
همانگونه که ذکر شد ، از سرآمدان شاگردان مکتب امام ششم ، هشام بن حکم است که با وجود آن که جوان بود ، بسیار مورد احترام امام صادق (علیه السلام ) قرار داشت . هشام در طول سالیان مختلف عقائد گوناگون و مذاهب مختلف را آزموده و مورد مطالعه قرار داده بود ، اما هیچکدام او را قانع ننموده بودند و سرانجام گمشده خویش را در مذهب اهل بیت رسول خدا و در مکتب امام صادق (علیه السلام ) یافت و لذا زانوی شاگردی در این محضر بر زمین گذارده و از گوشه ای از افق بیکران معارف اهل بیت بهره مند گردید تا جائی که از لحاظ منطق و استدلال روشی تازه را برگزید ، و در مناظره و بحث آزاد بی نظیر بود . دانشمندان گوناگون نیز او را استادی مسلم می دانستند و از مناظره با او بیمناک بودند . او مباحثات و مناظراتی گوناگونی در زمینه های مختلف اعتقادی با افراد گوناگون داشت که می توان به مناظره او با جاثلیق نصرانی ( بزرگ نصاری در آن عصر ) در خصوص عقائد مسیحیت ، مباحثه او با نظام در خصوص جاودانگی در آخرت ، و . . . اشاره نمود . ما به عنوان نمونه ، تنها به ذکر مناظره او با ضِـرار بن عمر در خصوص امامت بسنده می نمائیم . ( ضرار از علمای اهل سنت بود .)

* هشام : ای ضرار ، آیا ملاک و میزان ثابت شدن ولایت درباره شخصی ، ظاهر اوست یا باطن او؟
* ضرار : ملاک ظاهر اوست ؛ زیرا علم به باطن اشخاص ممکن نیست ؛ مگر از طریق وحی .
* هشام : راست گفتی ، پس اینک بگو آیا علی بیشتر از پیامبر دفاع و حمایت کرده است یا خلیفه اول ؟ آیا علی در جبهه های جنگ علیه دشمنان خدا بیشتر شمشیر زده است یا خلیفه اول ؟
* ضرار : البته علی بن ابیطالب بیشتر خدمت کرده است اما درجه یقین و معرفت ابوبکر از علی بیشتر بوده است .
* هشام : یقین امری است درونی و قلبی و به اعتراف خودت امور باطنی ملاک تشخیص نیست ، و از نظر ظاهر تصدیق کردی که علی بن ابیطالب شایسته مقام ولایت است .
* ضرار : بلی ، از نظر ظاهر چنین است .
* هشام : آیا می دانی که پیغمبر به علی چنین فرمود : " تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی هستی مگر آنکه پس از من پیامبری نیست " . ؟
* ضرار : بله
* هشام : آیا رواست که پیامبر درباره کسی این سخن را بگوید که در باطن دارای ایمان (حقیقی ) نیست ؟
* ضرار : خیر
* هشام : پس ثابت شد آنچه که ملاک امامت است چه از لحاظ ظاهری و چه از نظر باطنی در علی بن ابیطالب بوده است ولی هنوز برای پیشوای تو هنوز حتی از نظر ظاهرهم چیزی ثابت نشده است والحمدلله .

daneshnameh.roshd.ir
دعا مي كنم خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد.
Captain
Captain
پست: 620
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۸, ۴:۴۸ ب.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 8697 بار
سپاس‌های دریافتی: 6241 بار

Re: مناظرات یاران ائمه اطهار با مخالفانشان

پست توسط ARafiee »

تصویر


سالروز شهادت امام محمد تقی(علیه السلام) تسلیت باد

امامان بزرگوار شیعه نیز خود از این مناظرات فراوان داشتند

در این میان نیز وجود امام جواد از ویژگی خاصی برخوردار است

زیرا ایشان در سنین هشت-نه سالگی به امامت رسید

و جلساتی که مامون بابت این امور تشکیل می داد

به جهت تخریب شخصیت امام صورت می گرفت

اما آن که در این جلسات پیروز و غالب بود

امام معصوم شیعیان بود

[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”