مصاحبه با اولین بانوی جانباز شیمیایی

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 406
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۷, ۹:۲۶ ق.ظ
محل اقامت: ا يران - تهران - منطقه 11
سپاس‌های ارسالی: 844 بار
سپاس‌های دریافتی: 779 بار
تماس:

مصاحبه با اولین بانوی جانباز شیمیایی

پست توسط ali nuri »

[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]
  تصویر  


  70 درصد شیمیایی "پروین کریمی واحد" در بیست و یکمین سالروز فاجعه شیمیایی سردشت؛  

  و مرد سردشتی هیچ گاه شهر و روستایش را ترک نکرد؛ ماند و دفاع کرد... 

  همه آن اتفاقات برایش تازگی دارد و چهره معصوم برادران و خواهرانش در مقابل چشمانش رژه می روند.گویی که همین دیروز بود که سردشت زیر بمبهای شیمیایی سوخت و او همه عزیزانش را از دست داد.
یک شهرخاطره از خشم دشمن خاکستر شد و فرزندان سردشت پر پر شدند.

خانم کریمی واحد در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی می گوید:
 
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]
در آن روز سياه و مرگبار در خانه پدريمان جشنى برپا بود. برادرم به تازگی صاحب دخترى شده بود، همه دور هم جمع شديم، چقدر شاد بوديم حتی یکی از برادرانم که تهران بود خودش را به زحمت به سردشت رساند تا در کنار خانواده باشد. در حمام بودم كه هواپيماهاى عراقى آمدند.


يكى از بمب ها آرام و بدون تخريب به خانه مان بر خورد کرد. خيس خيس لباس پوشيدم و به حياط رفتم.
همه خانواده و همه مردم محل ريختند توى حياط!
الحمدالله همه سالم اند.
حظه ای بعد كسى توى كوچه داد مى زند،"شيميايى" است.
و ما نمی دانستیم شیمیایی چیست!
کسی گفت حوله خیس جلوی دهانتان بگیرید.
به تندى لباس هاى روى بند را با آب حوض خيس كردم و به خانواده و مردم دادم تا جلوى دهانشان بگيرند.

«خودم دستمال برنداشتم، من نمى دانستم دارم چكار مى كنم، يعنى مى خواستم خودم را فدايشان كنم اما نگو که بدتر آلوده شان كردم.» پدر و عمو ماشين ها را روشن كردند و خانواده را به بالاى كوه بردند.
هيچ اطلاعاتى از شيميايى نداشتيم. تقريباً ساعتى آنجا نشستيم. خواهر و مادرم شروع به استفراغ كردند و من هم چون خيس بودم تنم شروع به خارش كرد و يواش يواش قرمز شد.
مادرم گريه مى كرد و ما مى گفتيم هيچى نيست. سوار ماشين شديم كه به سمت مهاباد حركت كنيم. در راه پدرم و عموم خسته شدند، چون آلوده بودند. جايى كه آب بود از ماشين پياده شديم تا در آب دراز بكشيم.
حال خيلى وحشتناكى داشتيم. در طول راه به يك پايگاه اورژانس رسيديم. فكر كرديم آنها كه حالشان خيلى خراب است را با آمبولانس به مهاباد بفرستيم.
يك ساعته به مهاباد رسيديم. در بيمارستان مهاباد بى اطلاع از مسائل شيميايى بودند، ما را بردند زير دوش و من را تا وارد حمام شدم، بلافاصله به كما فرورفتم. تا دو ماه در كما بودم.

من دو خواهر و پنج برادر داشتم که همه خانواده ام بجز من و دو برادرم شهید شدند. اولین روز خواهرم شهید شد و همین طور هر روز که می گذشت عزیزی را از دست می دادم و بار غمهایم سنگین تر می شد.

او می گوید که در آن زمان 20 سال داشته و دو ماه بوده که ازدواج کرده بوده و همسرش نیز که در آن روز دو بار شیمیایی شد و همین طور دچار موج گرفتگی شد .



 [COLOR=#366092]بانوی شیمیایی درباره شرایط کنونی سردشت می گوید:

همه مردم سردشت شیمیایی شده اند و عده زیادی از عزیرانشان را از دست داده اند.
مردم ما از لحاظ روحی ضربات شدیدی خورده اند و بعد از گذشت سالها گرفتار درد ورنج شیمیایی هستند.

او از کمبود امکانات درمانی کافی با توجه به حضور حداقل 3000 مصدوم شیمیایی ابراز نارضایتی می کند و می گوید:مصدومین سردشتی برای درمان مرتبا باید به ارومیه یا شهر های اطراف بروند و این در حالی است که اکثر مردم توان مالی درمانهایشان را ندارند.

و درخصوص وضعیت درمانی اش می افزاید:

من در کشور بلژیک تحت درمان قرار گرفتم و از آن موقع دائما درگیر درمان هستم در طول سال گاهی شش یا هفت ماه را در بیمارستان بسر می برم.
در حال حاضر تنها 25 در صد ریه ام کار می کند و دچار کم خونی شدید شده ام به طوری که هفت بار خونم را به طور کامل تعویض کرده اند.
پوکی استخوان آزارم می دهد و 85 در صد پوستم سوخته است...

 
این مادر رنج دیده ایرانی اینچنین ادامه می دهد:

خداوند بزرگترین هدیه ای که به من داده؛صبر است به طوری که گاهی خودم از این صبوری دچار شگفتی می شوم.وقتی دچار حمله های تنفسی و یا عصبی می شوم، بیشتر از این که نگران خودم باشم دلواپس فرزندان و خانواده ام هستم. اگر من درد می کشم اما آنها زجر می کشند.تنها امید به خداوند مرا زنده نگه داشته است.


[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE][COLOR=#ff3300]باید بگویم که مرد و زن سردشتی در طویل جنگ شهر و روستایش را ترک نکرد و ماند و دفاع کرد و حیف که این مردم را از یاد بروند. دعا می کنم که در هیچ جای دنیا، هیچ کس گرفتار بمب های شیمیایی نشوند..
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]

 تصویر 
 
تصویر

تصویر
تصویر
تصویر

تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر

 
  [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
  پیش این عمری که ما داریم ، مرگ را باید عروسی خواند !! 

 
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”