شعری از شاعری گمنام
ارسال شده: یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸, ۲:۴۷ ق.ظ
الا ای آینه من شبنشینم ز جور شبنشینی خود نبینم
مرا لالايی از عالم نشد یار ز عشق عاشقی حیران و گیرم
@@@@@
الا آیینه ها شبگرد مویم بیارا می که خواهان سبویم
زمینو آسمان میخانه و مست من اینجا آینه خود را نجویم
@@@@@
الا رخهای در آیینه پیدا من از خود دورمو نادیده شیدا
گر از شیداییم چشمان من خون ببینم صورت جاوید لیلا
@@@@@
الا آیینهء قلبم کجایی مرا تابی نباشد زین جدایی
بیا کندر رخت هیهات بینم فریبایی رهایی از خدایی

مرا لالايی از عالم نشد یار ز عشق عاشقی حیران و گیرم
@@@@@
الا آیینه ها شبگرد مویم بیارا می که خواهان سبویم
زمینو آسمان میخانه و مست من اینجا آینه خود را نجویم
@@@@@
الا رخهای در آیینه پیدا من از خود دورمو نادیده شیدا
گر از شیداییم چشمان من خون ببینم صورت جاوید لیلا
@@@@@
الا آیینهء قلبم کجایی مرا تابی نباشد زین جدایی
بیا کندر رخت هیهات بینم فریبایی رهایی از خدایی
