درست یک سال بعد از اعلام آتش بس ، استاد دانشگاهی از انگلیس که از طرف صلیب سرخ جهانی مامور شده بود تا گزارشی از وضعیت میادین مین تهیه کنه که از قضا قلمی هم در یکی از نشریات انگلیس میزد وارد خوزستان شد ، برای جلوگیری از بروز مشکلات امنیتی با حفاظت سپاه هماهنگ کرده بود . یه همراه دوست دیگری (غیر نظامی ) و سرهنگ سپاهی با نام سرهنگ سنجری که بعدها شنیدم در عمليات مین روبی در نزدیکی دارخوین شهید شده ، این استاد تاریخ و کارشناس مسائل نظامی رو همراهی میکردیم . در تمام مسیر به صورت خیلی حرفه ای و سریع مناطق رو مورد بررسی قرار میداد ، میگفت بزرگترین و مهم ترین مناطق جنگی تاریخ معاصر رو رفته و تحقیق کرده ظرف چهار روز از هویزه ، سوسنگرد ، اطراف خرمشهر و نزدیکی اهواز (صنایع فولاد ) دیدن کرد ، تا حدودی به فارسی مسلط بود و با شهید سنجری هم مدام صحبت میکرد ، تا به شلمچه رسیدیم حالت خاصی داشت و برعکس بقیه مواقع که زیاد صحبت میکرد ، خیلی ساکت شد ، بهش گفتم چرا حالتت عوض شده میخوای برگردیم ؟ گفت نه ! این حالت رو یک بار دیگه پیدا کرده بودم و اونجا سواحل اوماها بود یا همون نورماندی . میگفت از اين که بیش از 100000 هزار جوون و فقط طی یک عملیات در این منطقه کشته شدن حالت خاصی به آدم دست میده ، خود این شخص یه ساحل اوماها میگفت ساحل خون !
میگفت هر کسی یا هر نژاد و هر ملیتی که به مناطق عملیاتی در نورماندی پا بگداره دچار همین حالت میشه و فکر میکردم این فقط مختص نورماندیه نه جای دیگه ولی بعد از سالها پام که به شلمچه رسید دوباره همون حالت رو پیدا کردم .
منبع: دوست عزیزم آقای الفی - فعال رسانه ای مقیم پاریس و از جانبازان 8 سال دفاع مقدساختصاصی Centralclubs