تــــــو یه سایه بودی همقد خواب نیمروز من
تـــــــــو یه سایه بودی تو ظهر داغ تن سوز من
تو هرم داغ بی رحم آفتاب تو یه سایه بودی یه سایه ناب
من مسافر تن تشنه ی خواب حریص فتح یه جرعه آب
پای پر تاول من تو بهت راه تن گرما زدمو نمی کشید
بی رمق بودم و گیج و تب زده جلو پامو دیگه چشمام نمی دید
تا تو جلوه کردی ای سایه خوب مهربون با یه بغل سبزه و آب
باورم نمی شد این معجزه بود به گمانم تو سرابی یه سراب
[External Link Removed for Guests]
من گنگ و خسته تن تشنه و داغ
تو سایه سبز میراث یک باغ
تو مرهم این زخم عمیقی
لبریز ایثار پاک و شفیقی
رخت خستگیمو از تنم بگیر با تنت برهنگیمو بپوشون
منو تا مهمونی عشق ببر کتاب در به دریمو وز
بزار این سایه همیشگی باشه سایه ایی که جای خوب موندنه
سایه باش و سایبون تا بدونم سایه ایی رو سر بودن منه
ترانه از ایرج جنتی

