صفحه 1 از 1

سایه ....

ارسال شده: شنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۹, ۱۱:۰۱ ب.ظ
توسط SAMAN
سایــــــــــــه


تــــــو یه سایه بودی همقد خواب نیمروز من

تـــــــــو یه سایه بودی تو ظهر داغ تن سوز من

تو هرم داغ بی رحم آفتاب تو یه سایه بودی یه سایه ناب
من مسافر تن تشنه ی خواب حریص فتح یه جرعه آب
پای پر تاول من تو بهت راه تن گرما زدمو نمی کشید
بی رمق بودم و گیج و تب زده جلو پامو دیگه چشمام نمی دید

تا تو جلوه کردی ای سایه خوب مهربون با یه بغل سبزه و آب
باورم نمی شد این معجزه بود به گمانم تو سرابی یه سراب


[External Link Removed for Guests]


من گنگ و خسته تن تشنه و داغ
تو سایه سبز میراث یک باغ

تو مرهم این زخم عمیقی
لبریز ایثار پاک و شفیقی

رخت خستگیمو از تنم بگیر با تنت برهنگیمو بپوشون
منو تا مهمونی عشق ببر کتاب در به دریمو  وز 

بزار این سایه همیشگی باشه سایه ایی که جای خوب موندنه
سایه باش و سایبون تا بدونم سایه ایی رو سر بودن منه



ترانه از ایرج جنتی تصویر