با سلام اشالله هر روز قسمتي از سيره اقتصادي امير ايمؤمنين عليه اسلام را براي شما دوستاران اين امام بزرگوار ميگذاريم تا بيشتر با مولاي خودتان اشنا شويد.
امروز از بخش اول شروع مينماييم
- مقدمه
- بخش اول: سيره امام على عليه السلام در توليد و كسب درآمد
- .1 دوره تولد تا هجرت
- .2 دوره هجرت تا وفات پيامبر صلى الله عليه وآله
- منابع درآمدى اميرالمؤمنين عليه السلام
- 1 ـ . 1 درآمد ناشى از هداياى مردمى
- 2 ـ . 2 درآمد ناشى از فعاليتهاى اجتماعى
- 2 ـ . 3 درآمد ناشى از خمس و فيء
- 2 ـ . 5 درآمد ناشى از كار
- 3 ـ از وفات پيامبر صلى الله عليه وآله تا تصدى خلافت
- 3 ـ . 1 تحول در زمينه درآمدهاى عمومى امام
- 3 ـ . 2 فعاليتهاى عمرانى امام عليه السلام در ينبع
- 3 ـ . 3 ساير فعاليتهاى عمرانى امير المؤمنين عليه السلام
- 3 ـ . 4 ثروت و درآمدهاى اختصاصى امام
- . 4 دوره تصدى خلافت
- 4 ـ . 1 تحولات مربوط به درآمدهاى عمومى امام
- 4 ـ . 2 فعاليتهاى عمرانى و درآمد كسب و كار
- تحليل نكات اساسى در شيوه توليد و كسب درآمد امام عليه السلام
- . 1 انگيزه توليد و كسب درآمد
- . 2 بهره بردارى بهينه از ظرفيتهاى توليدى
- . 3 اولويت دادن به توليد كالاهاى اساسى
- . 4 كاردانى و مهارت شغلى
- . 5 كار آفرينى و ايجاد فرصتهاى شغلى
- . 6 تنظيم اوقات كار ـ فراغت
- . 7 نظم و وجدان كارى
- بخش دوم: سيره امام على عليه السلام در مصرف و تخصيص درآمد
- . 1 مخارج مصرفى شخصى
- 1 ـ . 2 مخارج ازدواج
- 1 ـ . 3 مسكن و لوازم خانه
- 1 ـ . 4 مخارج خوراك
- 1 ـ . 5 مخارج پوشاك
- 1 ـ . 6 مخارج تعليم و تربيت
- 1 ـ . 7 ساير مخارج
- 2 ـ سيره امام على عليه السلام در مخارج مشاركت اجتماعى
- 2 ـ . 1 كمك مالى مستقيم به نيازمندان
- تحليل ويژگيهاى انفاق امام عليه السلام
- تحليل سيره اميرالمؤمنين عليه السلام در وقف
- 2 ـ . 3 آزاد كردن برده
- 2 ـ . 4 ساختن مسجد و اصلاح جاده
- 2 ـ . 5 ساير خدمات اجتماعى امام عليه السلام
- . 3 مخارج پس انداز و سرمايه گذارى
- 3 ـ . 1 منابع سرمايه گذارى امام عليه السلام
- 3 ـ . 2 تحليل نكات اساسى در شيوه مخارج سرمايه گذارى امام عليه السلام
- خلاصه و نتيجه
[HR]
[HR]
مقدمه
لغتشناسان براى واژه «سيره» معانى پرشمارى همچون روش ، راه ، سنت ، عادت ، خوى ، اخلاق ، رفتار ، مذهب و انتظام ، برشمردهاند . (1) معناى اصطلاحى اين واژه در واژههاى مركبى مانند « سيره نبوى »، عبارت از «تاريخچه زندگانى» است. آنگاه كه اين واژه براى گونهاى ويژه از سيره ، مانند «سيره سياسى» ، استعمال شود ، تحليل نوع رفتار و روش نيز در معناى آن ملحوظ مىگردد . بر اين اساس معناى «سيره اقتصادى» در عنوان اين مقاله عبارت است از بررسى تحليلى ـ تاريخى رفتارهاى اقتصادى است . يكى از ويژگىهاى اين مفهوم اختصاص آن به پديدهها و رفتارهاى اقتصادىاى است كه در محدوده زندگى فرد اتفاق افتادهاند . از اين رو بررسى ، انديشههاى اقتصادى فرد ، اساسا از شمول اين عنوان خارج خواهند بود . و بدين ترتيب ، موضوع بحث اين مقاله بررسى و تحليل پديدهها و رويدادهاى اقتصادى در زندگانى امام على عليه السلام مىباشد .
از آنجايى كه اين موضوع بر اساس تقسيمات متعارف علم اقتصاد ، از نوع مباحث اقتصاد خردى است . و رفتارهاى خرد اقتصادى به دو دسته اصلى: رفتار توليدكننده ، و رفتار مصرف كننده تقسيم مىگردند . مطالب اين مقاله نيز در دو بخش؛ سيره امام على عليه السلام در توليد و كسب درآمد ، و سيره امام على عليه السلام در مصرف و تخصيص درآمد تنظيم مىگردد .
تحليل رفتارهاى اقتصادى ، پايه و اساس علم اقتصاد نوين را تشكيل مىدهند . و به همين جهت بسيارى از اقتصاددانان ماهيت علم اقتصاد را مطالعه همين رفتارها دانستهاند . مثلا « آلفرد مارشال » ، در يك تعريف ، « مىگويد: « اقتصاد ، عبارت است از مطالعه بشر در زندگى شغلى و حرفهاى . » (2) و در تعريف ديگر مىگويد: علم اقتصاد ، بررسى كردارهاى انسان در جريان عادى زندگى اقتصادى يعنى كسب درآمد و تمتع از آن براى ترتيب دادن زندگى است » . (3) در تعاريف « لو دويگ وان ميزز » ، « رابينز » و « ساموئلسن » نيز بر نقش محورى رفتارها در ماهيت علم اقتصاد تأكيد شده است .
تحليل رفتارهاى اقتصادى از آن جهت براى اقتصاد دانان اهميت داد كه آنان را در دستيابى به تئوريهايى جهت تفسير و پيش بينى پديدههاى اقتصادى يارى مىدهد . يكى از دشواريهاى كه اقتصاد دانان همواره در تحليل رفتار افراد با آن مواجه بودهاند اختلاف برداشتها درباره مهفوم « انسان اقتصادى » (4) است . اين مشكل از آنجا ناشى مىشود كه « انسان اقتصادى » يك مفهوم انتزاعى است . و طبعا در انتزاع چنين مفهومى ديدگاههاى ارزشى نقش انكار ناپذيرى دارند . و به همين جهت هر نوع مدلى كه از انسان اقتصادى طراحى مىشود ، در واقع نمونه تجسم يافته عقايد ، آرمانها و ارزشهاى فردو يا مكتبى است كه آن را ارائه نموده است .
امروزه ، اين واقعيت كه انسان اقتصادى مفروض در تحليلهاى علم اقتصاد جديد ، بيش از آنكه حاكى از واقعيت رفتار آدمى باشد ، بازتاب ايدئولوژى ليبراسيم است ، بيش از گذشته آشكار شده است . چنانكه « دايك » ـ اقتصاددان آمريكايى ـ مىگويد:
« در نظريه بازار ، بايدها زير پوشش اصطلاح معروف آن يعنى انسان اقتصادى عاقل پنهان مىشود؛ و مسئله واقعى در اين نظريه ، پذيرفتن قوانين است ، نه آنكه آيا تأييد تجربى دارند يا نه؟ و در هر حال ما بايد مؤيد قوانين باشيم » (5)
پروفسور فرگوسن نيز عليرغم اصرار زيادى كه بر ادعاى اثباتى بودن تحليلهاى اقتصادى نئوكلاسيك داشت ، پس از يك مشاجره طولانى به اين واقعيت اعتراف نمود و گفت:
« قبول نظريه اقتصادى كلاسيك جديد امرى است اعتقادى ، من شخصا چنين اعتقادى دارم » (6)
نظريههاى اقتصاد جديد ، در تحليل رفتارها ، عموما مبتنى بر اين فرض است كه انسان عاقل اقتصادى تنها از انگيزه نفع شخصى تأثير مىپذيرد . و نفع شخصى هم ، براى مصرف كننده عبارت است از حداكثر ساختن رضايت خاطر حاصل از مصرف كالاها و خدمات ، و براى توليد كننده عبارت است از حداكثر ساختن سود حاصل از فروش توليدات (7) .
اكنون ، بيش از دو قرن ، از آغاز پيدايى و تكامل تدريجى اين نظريهها مىگذرد ، اما با گذشت زمان نارسايى آنها هر روز بيشتر از پيش ظاهر مىگردد . مشكلات ديرينه بشر مانند فقر ، جهل ، ظلم ، تبعيض و نا امنى نه تنها بر طرف نشده بلكه به دليل اسراف و زياده خواهى و شاد خوارى جوامع سرمايه دارى ، محيط زيست انسان نيز به شدت به مخاطره افتاده است . با اين حال جامعه بشرى هنوز راه حل فائق آمدن بر اين مشكلات را پيدا نكرده است . و امروزه بشريت بيش از گذشته به دنبال تصورى از انسان مىگردد كه جامع آرمانها و كمالات مطلوب او بوده و بتواند ، اعمال و رفتار خود را بر اساس چنين الگوى نمونهاى تنظيم كند . ولى آيا مىتوان به مفهومى از انسان و قاعده رفتارى او دست يافت كه رفاه مادى و تعالى معنوى و رشد و عدالت را در كنار هم تضمين كند؟ آيا چنين مفهومى تا كنون مصداق عينى هم داشته است؟ در صورت وجود ، رفتار اقتصادى او چگونه بوده است؟
اين مقاله با بررسى سيره اقتصادى امام انسانيت ، حضرت على بن ابى طالب عليه السلام به دنبال پاسخگويى به اين سؤالها است . اگر بازدهى زياد با كمترين هزينه ، همراه با توزيع عادلانه و رعايت قوانين و مقررات ، را به عنوان معيارى براى موفقيت اقتصادى در نظر بگيريم . بدون ترديد امام على عليه السلام ، در رأس قله چنين موفقيتى قرار گرفته است . او فعاليتهاى اقتصادى خود را از نقطه صفر ، آغاز مىكند . ولى پس از مدتى با كد يمين و عرق جبين و عقل سليم به چنان سطحى از درآمد دست مىيابد كه مخارج صدها خانواده را كفايت مىكند . اكتساب چنين درآمدى فقط يك بال موفقيت اوست و معناى آن تنها در صورتى كامل مىشود كه در كنار ارائه عادلانهترين و انسان دوستانهترين توزيع درآمد توسط امام ، ملاحظه شود .
عظمت موفقيت اقتصادى امام على عليه السلام ، بيشتر ، از اين ناحيه است كه بر مبناى انسان شناختى كاملا متفاوتى از آنچه در دنياى امروز مطرح است ، به دست آمده است . در نگاه او انسان بنده خدا و جانشين او بر روى زمين است و سعادت حقيقى او نه در تمتع و كسب سود مادى بيشتر ، بلكه در جلب رضايت پروردگار است . قاعده اساسى در رفتار امام عليه السلام ، كسب رضايت خداوند است . براى او هر كارى كه رضايت خدا را در پى داشته باشد عاقلانه است ، هر چند كه سختى و مشقت بيشترى داشته باشد . چنانكه امام باقر عليه السلام ، درباره او مىفرمايد:
« هيچگاه ميان دو كار كه هر دو موجب رضايت پروردگارند ، قرار نگرفت ، مگر آنكه دشوارترين آن دو بر بدنش را انتخاب نمود » (8)
امام على عليه السلام با رفتار خود نشان مىدهد كه چگونه مىتوان ، از راهى غير از دنياطلبى ، دنيا را آباد نمود . او به بشريت مىآموزد كه جامعه مطلوب و آرمانى او چگونه و از چه راهى ساخته مىشود . شيوه رفتارى او براى فرد مسلمان حائز اهميت بيشترى است . زيرا از ديدگاه فرد مسلمان ، على عليه السلام انسان كامل و مظهر عاليترين جلوه ارزشهاى اسلامى است . و چنانكه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود (9) ، راه او؛ همان صراط مستقيمى است كه خداوند براى سعادت انسان قرار داده است .
اين تحقيق موفقيت اقتصادى امام عليه السلام و شيوه رفتارى او را به منظور دست يابى به الگوى رفتار اقتصادى ايده آل اسلامى بررسى خواهد نمود . در اينجا با ذكر چند نكته كلى اين مقدمه را به پايان مىبريم .
. 1 هر چند كه اين تحقيق نهايت كوشش خود را براى استخراج نصوص تاريخى و روايى مربوطه به كار گرفت ، اما مع الأسف حافظه تاريخ رفتارهاى اقتصادى امام عليه السلام را به طور كامل ضبط نكرده است و اين محدوديت در مورد سالهاى انزواى سياسى امام عليه السلام بيشتر به چشم مىخورد اما اين وجود ، نصوص تاريخى موجود از غناى لازم براى استخراج الگوى رفتارى امام عليه السلام برخوردارند .
.2 شناخت حقيقت رفتارهاى اقتصادى امام عليه السلام نيازمند ، تحقيق ، تتبع و بضاعت علمى بيشترى است . به ويژه آنكه اين بعد از شخصيت آن امام بزرگ تا كنون به طور مستقل و جامع مورد مطالعه قرار نگرفته است . بنابراين آنچه در اين تحقيق مىآيد . تنها در حد پيش درآمدى براى ورود به اين بحث است .
.3 يكى از ايرادهايى كه معمولا در چنين مباحثى مطرح مىشود ، آرمانى و ايدهآل بودن و در نتيجه غير قابل تعميم بودن شيوه رفتارى انسانهاى كامل است . در پاسخ به اين ايراد بايد گفت:
اولا: اتخاذ الگوهاى آرمانى براى تحليل و ارزيابى رفتارها يك ضرورت علمى است و غرض دانشمندان از اين كار به هيچ وجه عموميت داشتن اين الگوها نبوده ، بلكه صرفا اتخاذ يك چارچوب منطقى براى تجزيه و تحليل رفتارها و آثار و پيامدهاى آنها مورد نظر آنهاست . « ماكس وبر » و « فريتز مك لاپ » صراحتا از مفهوم انسان اقتصادى به عنوان نوع آرمانى ياد مىكنند . (10) آلفرد شولتز درباره اهميت اين نوع آرمانى گفته است:
« نوع ايده آل نه تنها به عنوان يك مفهوم بنيادين براى يك دانشمند اجتماعى و يك تاريخ دان به حساب مىآيد ، بلكه نوع ايدهآل به عنوان يك مفهوم اساسى در انديشه معمول انسانى نسبت به تجربيات روز مرهاش و در ارتباط با سايرين مطرح مىباشد . . . و لذا ساختار و مدلها و موضوعات در علوم اجتماعى ( بر اساس تجربه معمول ما به كمك اين مدلها و از عينيت اجتماعى به كمك اين مدلها مىباشد . . . نه تنها دانشمندان بلكه همه مردم با كمك انواع آرمانى مىانديشند و زندگى روزمره خود را مىگذرانند » (11)
نمونه عينى الگوهاى آرمانى در تحليل رفتارهاى اقتصادى ، الگوى رقابت كامل است كه فروض آن هيچگاه تحقق عينى نداشتهاند . بنابراين اگر هم چنين ايرادى وجود داشته باشد ، منحصر به الگوى آرمانى انسانهاى كامل نيست .
ثانيا: نمونه ايدهآل در هر مكتبى مطابق عقايد و ارزشهاى مورد قبول همان مكتب ساخته مىشودو بالطبع در مكتب اسلام كه رسالت اصلى آن تكامل همه جانبه همه انسانها است ، رفتار انسانهاى كامل مانند امام على عليه السلام ، براى اتخاذ چنين نمونهاى كاملا مناسب است . به ويژه آنكه آن حضرت در احاديث رسولخدا صلى الله عليه وآله با عناوينى چون؛ امام المسلمين ، سيد المسلمين ، يعسوب المؤمنين ، خير البشر و . . .معرفى گرديده است .
ثالثا : موارد غير قابل تعميم در رفتار امام عليه السلام ، يا صراحتا توسط خود ايشان بيان گرديده و يا با مقايسه آنها با انديشه و گفتار حضرت قابل شناسايى است . و اين جهت حتى الإمكان در تحقيق حاضر ملاحظه گرديده است .
.4 يكى از ملاحظاتى كه در استخراج الگوى ايدهآل اسلامى از رفتار اقتصادى اميرالمؤمنين عليه السلام بايد در نظر گرفته شود ، امكان دخالت شرايط زمانى و موقعيتهاى اجتماعى در رفتارهاى ويژه آن حضرت است . به منظور رعايت اين ملاحظه ، اين تحقيق در موارد لزوم رفتار امام را با سنت پيامبر صلى الله عليه وآله و سائر ائمه معصومين عليه السلام و يا با سنت گفتارى خود ايشان مقايسه نموده است .
[HR]
[HR]
بخش اول: سيره امام على عليه السلام در توليد و كسب درآمد
مقاطع مختلف زندگى امام على عليه السلام داراى شرايط كاملا متفاوتى بوده وبالطبع سيره اقتصادى ايشان نيز به ويژه در توليد و كسب درآمد در طول اين مقاطع گوناگون بوده است . از اين رو ، سيره توليد و كسب درآمد امام را در ضمن چند دوره؛ از دورههاى زندگانى حضرت بررسى مىكنيم .
.1 دوره تولد تا هجرت
امام على عليه السلام در روز جمعه ، سيزدهم ماه رجب ، سى سال پس از عام الفيل در كعبه مكرمه ديده به جهان گشود . (12) سال ميلاد آنحضرت مقارن بود با سرآغاز نويد رسالت پيامبر عظيم الشأن اسلام از طريق رمزهسنگها و درختان و مشاهده انوار آسمانى و به خاطر اين دو مناسبت رسول خدا صلى الله عليه وآله همواره از آن سال به عنوان خير و بركت ياد مىفرمود . ابوطالب پدر آنحضرت ، با وجود اينكه پس از عبدالمطلب بزرگ خاندان قريش شمرده مىشد و از موقعيت اجتماعى ممتازى برخوردار بوده وضعيت اقتصادى چندان مطلوبى نداشت . در سالهاى آغازين طفوليت امام على عليه السلام كه به دليل خشكسالى فقر و تنگدستى ابوطالب شدت يافته بود ، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله با مشاهده اين موقعيت رقت بار ، پيشنهاد نمود هر يك از برادران ابوطالب تكفل يكى از فرزندان او را به عهده بگيرند و خود نيز سرپرستى على عليه السلام را تقبل نمود و بدين ترتيب تقدير الهى بر اين قرار گرفت كه على عليه السلام در دامن پيامبر صلى الله عليه وآله پرورش پيدا كند (13) پس از آن امام على عليه السلام همواره همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله بود تا اينكه خداوند او را به پيامبرى برگزيد . پس از آنكه پيامبر صلى الله عليه وآله بعثت خويش را اعلام فرمود ، امام على عليه السلام اولين كسى بود كه به او ايمان آورد و با تمام وجود به دفاع از اسلام پرداخت .
در خلال سالهاى بعثت تا هجرت كه پيامبر صلى الله عليه وآله و مسلمانان در نهايت مشقت و تنگدستى قرار داشتند ، امام على عليه السلام نيز در تحمل اين مشكلات با آنان مشاركت داشت و تمامى وقت و امكانات خود را در كاستن از بار مشكلات و پيشبرد اهداف اسلام به كار مىبرد . يكى از فرازهاى بسيار سخت اين دوره ، تحريم اقتصادى مسلمانان و محاصره آنها در شعب ابى طالب بود . اين محاصره سه سال طول كشيد و در خلال اين مدت ، مشركان بر اساس پيمانى كه در دارالندوه منعقد كرده بودند ، از هر گونه داد و ستد با مسلمانان خود دارى مىنمودند . شدت اين محاصره به حدى بود كه در اثر آن تعدادى از گرسنگى جان باختند و گاه صداى شيون و ناله كودكان ، رقت و دلسوزى برخى از مشركان را نيز بر مىانگيخت (14) و آنان را به كمكهاى مخفيانه به مسلمانان وادار مىنمود .
نقطه اوج فداكارى امام عليه السلام در اين دوره در حادثه ليلة المبيت به وقوع پيوست . در اين شب مشركان مكه ، كه از تصميم پيامبر صلى الله عليه وآله به هجرت مطلع گرديده بودند ، توطئه قتل شبانه او را طرح ريزى نمودند . خداوند پيامبر را از نقشه شوم آنان آگاه نمود . اما مشركان ، كه از خطر مهاجرت پيامبر صلى الله عليه وآله و مسلمانان به مدينه به خوبى آگاه بودند ، تدابير شديدى براى ممانعت از خروج ايشان اتخاذ كرده بودند و رهايى از حلقه محاصره آنان بدون حيله و نقشه امكان نداشت . نقشهاى كه در آن حظات پرخطر بر ذهن رسول خدا صلى الله عليه وآله خطور نمود اين بود كه براى سرگرم نمودن دشمن شخص ديگرى را در منزل به جاى خود بگمارد و خود با استفاده از اين فرصت ، مخفيانه از مكه خارج شود . موفقيت اين نقشه بستگى به وجود انسان فداكارى داشت كه جان خود را براى محافظت از رسول خدا و جلب رضايت خداوند فدا كند . بدون ترديد پذيرش اين امر ، ايمانى بس سترگ و شجاعتى بى مثال را طلب مىنمود . و عظمت اين ايثار چنان بود كه مباهات و تحسين ملائكه خداوند را بر مىانگيخت . امام عليه السلام در آن شب با خوابيدن در بستر پيامبر صلى الله عليه وآله ، اين افتخار بى نظير را نصيب خود يافت . افتخارى كه خداى سبحان با نزول آيه « و من الناس من يشيرى نفسه ابتغاء مرضات الله . . . » آن را براى هميشه تاريخ ثبت نمود . نصوص تاريخى فعاليتهاى اقتصادى حضرت را در اين دوره ، به طور خاص ذكر نكردهاند ولى آنچه به طور خلاصه در اين دوره از زندگانى پر بركت آن امام بزرگ به وقوع پيوست كار كردن براى خدا و تحمل رنجها و سختيها تا مرز فدا كردن جان براى جلب رضايت خداوند است . امرى كه به حكم وظيفه در اين مقطع ، در جهاد فرهنگى و سياسى به وقوع پيوست و در مقاطع بعد چنانكه خواهيم گفت در عرصه اقتصادى نيز پديدار شد .
.2 دوره هجرت تا وفات پيامبر صلى الله عليه وآله
به هنگام هجرت مسلمانان از مكه به مدينه ، 24 سال از عمر شريف امام على عليه السلام مىگذشت ، و چنانكه گفتيم ، تا آن زمان امام عليه السلام پيوسته ملازم رسول خدا صلى الله عليه وآله بود و در حقيقت مهمترين اشتغال ايشان وزارت رسول الله صلى الله عليه وآله بود . اما در اين دوره به دليل تغيير شرايط سياسى ، اجتماعى مسلمانان و شرايط جغرافيايى و طبيعى مدينه و وارد شدن امام به مرحله جديدى از زندگى خانوادگى ، كم كم فعاليتهاى اقتصادى امام عليه السلام نيز آغاز گرديد .
پس از آنكه ، حضرت در سال نخست هجرى تشكيل خانواده داد ، اولين مسألهاى كه بايد مشخص مىگرديد .
تقسيم كار بين اعضاى خانواده بود . وقتى كه امام على عليه السلام و فاطمه عليها السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله درباره اين مسئله سوال كردند ، آن حضرت كارهاى منزل مانند ، نظافت ، پخت و پز ، آسياب كردن ، خمير كردن و پخت نان را بر عهده حضرت فاطمه عليها السلام و كارهاى بيرون منزل مانند تهيه هيزم و آب و معاش خانواده را به عهده امام على عليه السلام نهادند (15) . با اين حال امام عليه السلام گاهى در انجام امور منزل نيز فاطمه عليها السلام را يارى مىنمود (16) . چنانكه فاطمه عليها السلام نيز گاهى امام را در وظايف خود مساعدت مىكرد .
امام صادق عليه السلام مىفرمايند .
« كان اميرالمؤمين صلوات الله عليه يحتطب و يستقى و يكنس وكانت فاطمة سلام الله عليها ، تطحن و تعجن و تخبز » . (17)
« اميرالمؤمنين صلوات الله عليه هيزم مىآورد و آب مىكشيد و جارو مىكرد و فاطمه عليها السلام آسياب مىكرد و خمير مىگرفت و نان مىپخت » .
شيخ صدوق نقل مىكند؛ اميرالمؤمنين عليه السلام به مردى از بنى سعد فرمود:
« آيا نمىخواهى برايت از خودم و فاطمه عليه السلام سخن بگويم ، او نزد من بود؛ پس تا بدانجا با مشك آب حمل نمود كه اثر آن بر سينهاش ماند ، و به قدرى با آسياب دستى گندم آرد كرد كه دستهايش تاول زد ، و به حدى خانه را جارو كرد كه لباسهايش رنگ غبار گرفت و آن قدر زير ديگ را روشن مىكرد تا اينكه لباسهايش تيره رنگ گرديد » .
سيره اقتصادى امام على (ع)
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 1930
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۹, ۹:۰۱ ب.ظ
- محل اقامت: IRAN
- سپاسهای ارسالی: 2144 بار
- سپاسهای دریافتی: 7633 بار
- تماس:
Re: سيره اقتصادى امام على (ع)
قسمت دوم
منابع درآمدى اميرالمؤمنين عليه السلام
بررسى راههاى كسب درآمد و تأمين هزينههاى زندگى ، يكى ديگر از مباحث مهم اقتصاد خانوار است . بر اساس رهنمود پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وظيفه تأمين معاش بر عهده امام على عليه السلام قرار داشت . ايفاى اين مسئوليت در سالهاى آغازين تشكيل خانواده براى امام عليه السلام آسان نبود . به ويژه آنكه آن حضرت هيچ سرمايه درآمدزايى در اختيار نداشت و به دليل رسالت خطيرى كه در حكومت نو بنياد اسلامى به عهده داشت بيشتر ساعات كارى خود را صرف اين كار مىنمود . مهمترين عاملى كه تحمل بار اين مسئوليت را تا حدودى بر امام عليه السلام هموار مىنمود ، ايثار و ساده زيستى اهل بيت آن حضرت بود . ما در آينده الگوى مخارج خانواده امام على عليه السلام را بررسى خواهيم نمود و در اينجا فقط به راههاى كسب درآمد آن حضرت اشاره خواهيم نمود . منابع درآمدى امام عليه السلام در اين دوره را به چند دسته مىتوان تقسيم نمود .
1 ـ . 1 درآمد ناشى از هداياى مردمى
جمعيت مسلمانان در مدينه از دو گروه انصار و مهاجرين تشكيل مىگرديد . مهاجرين كسانى بودند كه با به جا گذاشتن تمامى اموال و املاك خود به همراه پيامبر صلى الله عليه وآله از مكه به مدينه هجرت كرده بودند ، لذا از نظر اقتصادى در نقطه صفر قرار داشتند . انصار گروهى از مردم مدينه بودند كه اسلام آورده و نسبتا از تمكن مالى خوبى برخوردار بودند . و ايشان را بدان جهت انصار مىگفتند كه با ارشاد رسولخدا صلى الله عليه وآله به يارى برادران مهاجر خود شتافتند و آنان را شريك مال خود قرار دادند . امام على عليه السلام در گروه مهاجران قرار داشت . وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به منظور تقويت بنيه اقتصادى مهاجران و تحكيم روابط عاطفى و اجتماعى مسلمانان ، ميان هر يك از مهاجران با يكى از انصار عقد اخوت برقرار نمود . اخوت خويش را به على عليه السلام اختصاص داد . لذا بر خلاف ديگر مهاجران ، امام على عليه السلام هم پيمان اقتصادى خاصى از ميان انصار نداشت .
در سالهاى آغازين هجرت ، زندگى عموم مهاجرين از طريق كمكهاى مالى انصار اداره مىگرديد و به همين منظور رسولخدا صلى الله عليه وآله ميان آنها دو به دو عقد اخوت بسته بود . و اين وضعيت تا زمان گسترش فتوحات اسلامى و خودكفايى نسبى مهاجران ادامه داشت . در اين مقطع به دليل عقد اخوت على عليه السلام و پيامبر صلى الله عليه وآله ، زندگى آن دو بزرگوار به هم گره خورده بود و از اين رو يكى از راههاى تأمين معاش امام على عليه السلام ، هدايايى بود كه مردم مدينه به پيامبر صلى الله عليه وآله تقديم مىنمودند . چنانكه گاهى امام على عليه السلام ، نيز متقابلا آن حضرت را از درآمدهاى خود بهرهمند مىساخت . (19)
2 ـ . 2 درآمد ناشى از فعاليتهاى اجتماعى
چنانكه گفتيم در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه وآله كار اصلى و عمده امام على عليه السلام مشاركت داوطلبانه در فعاليتهاى بخش عمومى به ويژه شركت در جهاد و انجام مأموريتهاى محوله از جانب پيامبر صلى الله عليه وآله بود . اين گونه فعاليتها در اصل ، براى كسب درآمد نبود و تنها به حكم وظيفه و به قصد دفاع از اسلام و پيشبرد اهداف آن صورت مىگرفت . و به همين جهت هيچگاه براى اين اعمال مقاطعهاى ، كه حاكى از تعيين مزد باشد ، نقل شده است . اما با اين حال اين كارها گاهى درآمدهاى پيش بينى نشدهاى را به دنبال داشت .
يكى از موارد عمده اين درآمدها ، غنايم جنگى بود . پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله معمولا غنايم جنگى را پس از كسر هزينههاى جانبى و اخراج خمس ، بين مجاهدان فاتح تقسيم مىنمود . امام على عليه السلام در تمام غزوات عصر پيامبر صلى الله عليه وآله حضور داشت و تنها در جنگ تبوك بودكه جانشين پيامبر صلى الله عليه وآله در مدينه بود و نتوانست در جهاد شركت كند . (20) بنابراين از سال دوم هجرى به بعد يكى از منابع درآمدى امام على عليه السلام ، سهم ايشان از غنايم جنگى بوده است . مقدار درآمدى كه از اين ناحيه بدست مىآمد گر چه در مقايسه با غنايم هنگفت دهه 20 و 30 هجرى ناچيز بود اما با توجه به فقرشديد حاكم بر آن زمان بسيار تعيين كننده بوده است . وقتى كه رسولخدا صلى الله عليه وآله در غزوه بدر سپاه 313 نفرى اسلام را براى مقابله با مشركان قريش از مدينه به حركت در مىآورد . پس از ملاحظه وضعيت رقت بار ايشان براى بهبود وضعيت اقتصادى آنان چنين دعا فرمود:
بار خدايا! « ايشان پيادگانند ، حملشان كن ، پروردگارا ايشان برهنگانند بپوشانشان ، خدايا ايشان گرسنگانند ، سيرشان كن »
پس ، خداوند پيروزى را در روز بدر بر آنان نازل فرمود ، چنانكه هنگام بازگشت ، مردى از آنان نبود مگر آنكه با يك يا دو شتر باز مىگشت و همگى آنان از گرسنگى و برهنگى نجات يافتند » . (21)
در روايتى از امام على عليه السلام نيز نقل شده است كه در جنگ بدر يك شتر از بابت تقسيم غنائم ، نصيب من گرديد . (22)
در سالهاى بعد ، دامنه فتوحات اسلامى گسترش بيشترى يافت و تقسيم متوالى غنايم جنگى وضعيت زندگى امام على عليه السلام را بهبود بيشترى بخشيد .
از جمله فعاليتهاى اجتماعى امام عليه السلام مأموريتهاى ويژهاى بود كه از جانب رسول خدا صلى الله عليه وآله به ايشان محول مىگرديد و طبق معمول سيره آنحضرت ، كمكهاى مالى را در پى داشت . يكى از موارد عمده اين مأموريتها ، ارسال امام على عليه السلام به سرزمين يمن به منظور دعوت از مردم آنجا به اسلام (23) و سپس براى منصب قضاوت (24) است . در برخى روايات نيز به مأموريت آنحضرت براى جمع آورى خمس معدنى در يمن اشاره شده است . (25) برخى از ديگر مأموريتهاى مهم ايشان عبارتند از: مأموريت براى شكستن بتهاى طائف (26) مأموريت براى پرداخت خسارت به طائفه بنى جذيمه كه توسط خالد بن وليد ، قتل و غارت شده بودند (27) ، و مأموريت اعلان برائت از مشركان در موسم حج (28) .
2 ـ . 3 درآمد ناشى از خمس و فيء
در نظام مالى اسلام ، تكليف مالى زكات براى كمك اغنيا به فقرا پيش بينى شده است . اما به دليل حرمت زكات بر بنى هاشم ، امام على عليه السلام از گرفتن زكات محروم بود . قانونگذار اسلام براى نيازمندان بنى هاشم منابع ديگرى مانند خمس و فيء را به جاى زكات قرار داده است . خمس عبارت از يك حق مالى است كه بايد از موارد معينى مانند غنايم جنگى و معادن و . . . اخراج شود و فىء عبارت است از اموالى كه بدون جنگ و لشكر كشى از كفار به غنيمت گرفته مىشود . بنا به حكم صريح قرآن كريم يكى از موارد مصرف خمس و فيء خويشاوندان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هستند (29) . بر همين اساس رسولخدا صلى الله عليه وآله پس از جمع آورى غنام ، ابتدا خمس را از آن اخراج مىنمودو سهمى از آن را به نزديكان خود از بنى هاشم وبنى عبدالمطلب مىداد (30) . چنانكه در غزوه بدر رسولخدا صلى الله عليه وآله ، يك شتر از بابت خمس به على عليه السلام داد . (31)
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله غنايم بنى النضير را كه بدون جنگ به تصرف درآمده بود بين مهاجران اوليه و 2 تن از انصار تقسيم نمود و اين تقسيم شامل امام عليه السلام نيز گرديد . يكى از موارد عمده تقسيم فيء كه به گونهاى به امام عليه السلام نيز مربوط مىشود ، اعطاى زمينهاى فدك توسط رسولخدا صلى الله عليه وآله به فاطمه عليها السلام است . اين زمينها پس از جنگ خيبر ، بدون جنگ به تصرف پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله درآمد و از موارد فيء و ملك خاص آنحضرت به شمار مىآمد . چنانكه در روايات اهل سنت نيز نقل شده است:
وقتى كه آيه « وآت ذالقربى حقه » نازل گرديد ، رسولخدا صلى الله عليه وآله فاطمه را خواست و فدك را به او اعطا فرمود (32)
امام عليه السلام در نهج البلاغة با اشاره به اين موضع فرموده است:
« بلى: كانت فى ايدينا فدك من كل ما اظلته السماء ، فشحت عليها نفوس قوم ، و سخت عنها نفوس قوم آخرين ، و نعم الحكم الله » (33)
« آرى در دست ما از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده است ، « فدكى » بود كه قومى بر آن بخل ورزيدند و قومى ديگر از سر آن گذشتند و بهترين داور خداوند است . »
افزون بر اين ، رسول خدا صلى الله عليه وآله چند مورد از اموال خاص خود را بر فاطمه عليها السلام وقف نمود . مرحوم كلينى اسامى اين موارد را كه 7 باغ در اطراف مدينه بودهاند به اين شرح ذكر نموده است .
« الدلال ، و العواف والحسنى و الصافيه و مالأم ابراهيم و الميثب و البرقة » (34)
2 ـ . 4 درآمد ناشى از اقطاع
در نظام مالى اسلام ثروتهاى طبيعى مانند زمينهاى موات و معادن ، تحت مالكيت دولت اسلامى است . يكى از شيوههاى مديريت اين ثروتها در صدر اسلام اقطاع ( واگذارى به بخش خصوصى ) بوده است . رسول خدا صلى الله عليه وآله در موارد متعددى كه در كتب تاريخ و سيره به تفصيل ذكر شده است زمينها و يا معادنى را به برخى از اصحاب خود اقطاع نمودهاند . از جمله اين موارد ، اقطاع چند زمين به امام على عليه السلام است . امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
« پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله 4 قطعه زمين به امام على عليه السلام اقطاع فرمود؛ دو زمين به نام فقيرين (35) ، و بئرقيس و الشجرة » (36)
در برخى روايات نيز به اقطاع زمينى در منطقه « ينبع » توسط رسولخدا صلى الله عليه وآله به امام على عليه السلام اشاره شده است (37)
2 ـ . 5 درآمد ناشى از كار
چنانكه گفتيم در زمان حيات رسولخدا صلى الله عليه وآله عمده فعاليتهاى امام على عليه السلام در عرصه فرهنگ و سياست بوده وانگيزه كسب درآمد در آنها نقشى نداشته است اما با اينحال گاهى نيز تنگناى معيشت آنحضرت را به عرصه كسب و كار اقتصادى كشانده است . ابونعيم اصفهانى مىگويد .
« كان على عليه السلام إذا لزمه فى العيش الضيق و الجهد أعرض عن الخلق فأقبل على الكسب و الكد » . (38)
« على عليه السلام هر گاه به سختى و تنگناى معيشت گرفتار مىشد از مردم دورى مىگزيد وبه كسب و تلاش مىپرداخت .
در اوايل هجرت كه سختى معيشت شدت بيشترى داشت و امام عليه السلام زمينى براى كار كردن روى آن نداشت ، به مقاطعه كارى مىپرداخت . مواردى از اينگونه فعاليتهاى ايشان در كتب سيره نقل شده است ابن شهر آشوب به چندين طريق از محمد بن كعب القرظى نقل مىكند .
« يك بار اميرالمؤمين عليه السلام آثار گرسنگى را در چهره رسول خدا صلى الله عليه وآله مشاهده نمود ، پوستى برداشت و ميان آن را گرد نمود و در گردنش داخل كردو وسطش را با ليف خرما بست و خود ايشان نيز به شدت گرسنه بود ، پس مردى را ديد كه به وسيله چرخ از چاه آب بيرون مىكشيد ، به او گفت: آيا مايلى كه براى هر دلو يك دانه خرما بدهى؟ گفت : آرى ، پس ، براى او آب بيرون كشيد به قدرى كه دستهايش پر از خرما شد ، سپس دلو را رها نموده و آن خرماها را نزد پيامبر صلى الله عليه وآله آورد » . (39)
امام عليه السلام خود در اين باره چنين مىفرمايند:
« يكبار در مدينه به گرسنگى شديدى مبتلا شدم ، براى جستجوى كار در عوالى مدينه از خانه خارج شدم ، زنى را ديدم كه كلوخهايى را جمع كرده است ، پنداشتم كه قصد خيساندن آنها را دارد . نزداو رفتم و با او هر دلو آب به يك خرما مقاطعه كردم ، سپس 16 دلو آب كشيدم ، تا جايى كه دستهايم تاول زد ، سپس كنار آب آمدم و كمى آب تناول نمودم ، و بعد نزد آن زن آمده و با اشاره دست طلب خرما نمودم ، پس او 16 خرما براى من شمارش كرد ، آنگاه پيش پيامبر صلى الله عليه وآله رفته و به او خبر دادم ، و او با من از آن خرما ميل فرمود »! (40)
در سالهاى بعد امام عليه السلام با بدست آوردن چند قطعه زمين در حواشى مدينه ، كار كشاورزى را آغاز نمود . در همين سالها بود امام عليه السلام به كنيه ابوتراب كه نشان دهنده شدت علاقه آن حضرت به كار كردن بر روى زمين است . اشتهار يافت . شيخ صدوق در علل الشرايع از ابن عمر نقل مىكند:
« من همراه پيامبر صلى الله عليه وآله بودم كه در نخلستانهاى مدينه دنبال على عليه السلام مىگشت ، در همين حال به بوستانى رسيد و به درون آن نگاه كرد و على عليه السلام را ديد در حالى كه در آن زمين كار مىكرد و گرد و خاك بر رويش نشسته بود ، پس فرمود: مردم را نمىتوان سرزنش كرد كه تو را ابوتراب صدا مىكنند! » (41)
3 ـ از وفات پيامبر صلى الله عليه وآله تا تصدى خلافت
رسولخدا صلى الله عليه وآله در سال يازدهم هجرى به ملاقات پروردگار شتافت و با رحلت آن حضرت مرحله جديدى از زندگى امام عليه السلام شكل گرفت . در يك نگاه كلى مىتوان گفت در اين دوره ، دستگاه سياسى جديد كه كاملا بر خلاف توصيههاى اكيد رسولخدا صلى الله عليه وآله و ميل آن حضرت شكل گرفته بود علاقهاى به جذب امام عليه السلام نداشت و قابليتهاو ظرافيتهاى وجودى امام عليه السلام نيز بسيار فراتر از گنجايش اراده حاكم بر دستگاه خلافت بود . از اين رو در طول اين دوره 25 ساله امام عليه السلام عرصه فعاليتهاى خود را از جهاد سياسى ، فرهنگى به جهاد اقتصادى منقل نموده و الگوى نمونهاى از رفتار بنگاه اقتصادى را در اختيار بشريت قرار داد . تحولات مربوط به اين دوره از زندگى امام عليه السلام را در چند محور بررسى مىكنيم .
منابع درآمدى اميرالمؤمنين عليه السلام
بررسى راههاى كسب درآمد و تأمين هزينههاى زندگى ، يكى ديگر از مباحث مهم اقتصاد خانوار است . بر اساس رهنمود پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وظيفه تأمين معاش بر عهده امام على عليه السلام قرار داشت . ايفاى اين مسئوليت در سالهاى آغازين تشكيل خانواده براى امام عليه السلام آسان نبود . به ويژه آنكه آن حضرت هيچ سرمايه درآمدزايى در اختيار نداشت و به دليل رسالت خطيرى كه در حكومت نو بنياد اسلامى به عهده داشت بيشتر ساعات كارى خود را صرف اين كار مىنمود . مهمترين عاملى كه تحمل بار اين مسئوليت را تا حدودى بر امام عليه السلام هموار مىنمود ، ايثار و ساده زيستى اهل بيت آن حضرت بود . ما در آينده الگوى مخارج خانواده امام على عليه السلام را بررسى خواهيم نمود و در اينجا فقط به راههاى كسب درآمد آن حضرت اشاره خواهيم نمود . منابع درآمدى امام عليه السلام در اين دوره را به چند دسته مىتوان تقسيم نمود .
1 ـ . 1 درآمد ناشى از هداياى مردمى
جمعيت مسلمانان در مدينه از دو گروه انصار و مهاجرين تشكيل مىگرديد . مهاجرين كسانى بودند كه با به جا گذاشتن تمامى اموال و املاك خود به همراه پيامبر صلى الله عليه وآله از مكه به مدينه هجرت كرده بودند ، لذا از نظر اقتصادى در نقطه صفر قرار داشتند . انصار گروهى از مردم مدينه بودند كه اسلام آورده و نسبتا از تمكن مالى خوبى برخوردار بودند . و ايشان را بدان جهت انصار مىگفتند كه با ارشاد رسولخدا صلى الله عليه وآله به يارى برادران مهاجر خود شتافتند و آنان را شريك مال خود قرار دادند . امام على عليه السلام در گروه مهاجران قرار داشت . وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به منظور تقويت بنيه اقتصادى مهاجران و تحكيم روابط عاطفى و اجتماعى مسلمانان ، ميان هر يك از مهاجران با يكى از انصار عقد اخوت برقرار نمود . اخوت خويش را به على عليه السلام اختصاص داد . لذا بر خلاف ديگر مهاجران ، امام على عليه السلام هم پيمان اقتصادى خاصى از ميان انصار نداشت .
در سالهاى آغازين هجرت ، زندگى عموم مهاجرين از طريق كمكهاى مالى انصار اداره مىگرديد و به همين منظور رسولخدا صلى الله عليه وآله ميان آنها دو به دو عقد اخوت بسته بود . و اين وضعيت تا زمان گسترش فتوحات اسلامى و خودكفايى نسبى مهاجران ادامه داشت . در اين مقطع به دليل عقد اخوت على عليه السلام و پيامبر صلى الله عليه وآله ، زندگى آن دو بزرگوار به هم گره خورده بود و از اين رو يكى از راههاى تأمين معاش امام على عليه السلام ، هدايايى بود كه مردم مدينه به پيامبر صلى الله عليه وآله تقديم مىنمودند . چنانكه گاهى امام على عليه السلام ، نيز متقابلا آن حضرت را از درآمدهاى خود بهرهمند مىساخت . (19)
2 ـ . 2 درآمد ناشى از فعاليتهاى اجتماعى
چنانكه گفتيم در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه وآله كار اصلى و عمده امام على عليه السلام مشاركت داوطلبانه در فعاليتهاى بخش عمومى به ويژه شركت در جهاد و انجام مأموريتهاى محوله از جانب پيامبر صلى الله عليه وآله بود . اين گونه فعاليتها در اصل ، براى كسب درآمد نبود و تنها به حكم وظيفه و به قصد دفاع از اسلام و پيشبرد اهداف آن صورت مىگرفت . و به همين جهت هيچگاه براى اين اعمال مقاطعهاى ، كه حاكى از تعيين مزد باشد ، نقل شده است . اما با اين حال اين كارها گاهى درآمدهاى پيش بينى نشدهاى را به دنبال داشت .
يكى از موارد عمده اين درآمدها ، غنايم جنگى بود . پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله معمولا غنايم جنگى را پس از كسر هزينههاى جانبى و اخراج خمس ، بين مجاهدان فاتح تقسيم مىنمود . امام على عليه السلام در تمام غزوات عصر پيامبر صلى الله عليه وآله حضور داشت و تنها در جنگ تبوك بودكه جانشين پيامبر صلى الله عليه وآله در مدينه بود و نتوانست در جهاد شركت كند . (20) بنابراين از سال دوم هجرى به بعد يكى از منابع درآمدى امام على عليه السلام ، سهم ايشان از غنايم جنگى بوده است . مقدار درآمدى كه از اين ناحيه بدست مىآمد گر چه در مقايسه با غنايم هنگفت دهه 20 و 30 هجرى ناچيز بود اما با توجه به فقرشديد حاكم بر آن زمان بسيار تعيين كننده بوده است . وقتى كه رسولخدا صلى الله عليه وآله در غزوه بدر سپاه 313 نفرى اسلام را براى مقابله با مشركان قريش از مدينه به حركت در مىآورد . پس از ملاحظه وضعيت رقت بار ايشان براى بهبود وضعيت اقتصادى آنان چنين دعا فرمود:
بار خدايا! « ايشان پيادگانند ، حملشان كن ، پروردگارا ايشان برهنگانند بپوشانشان ، خدايا ايشان گرسنگانند ، سيرشان كن »
پس ، خداوند پيروزى را در روز بدر بر آنان نازل فرمود ، چنانكه هنگام بازگشت ، مردى از آنان نبود مگر آنكه با يك يا دو شتر باز مىگشت و همگى آنان از گرسنگى و برهنگى نجات يافتند » . (21)
در روايتى از امام على عليه السلام نيز نقل شده است كه در جنگ بدر يك شتر از بابت تقسيم غنائم ، نصيب من گرديد . (22)
در سالهاى بعد ، دامنه فتوحات اسلامى گسترش بيشترى يافت و تقسيم متوالى غنايم جنگى وضعيت زندگى امام على عليه السلام را بهبود بيشترى بخشيد .
از جمله فعاليتهاى اجتماعى امام عليه السلام مأموريتهاى ويژهاى بود كه از جانب رسول خدا صلى الله عليه وآله به ايشان محول مىگرديد و طبق معمول سيره آنحضرت ، كمكهاى مالى را در پى داشت . يكى از موارد عمده اين مأموريتها ، ارسال امام على عليه السلام به سرزمين يمن به منظور دعوت از مردم آنجا به اسلام (23) و سپس براى منصب قضاوت (24) است . در برخى روايات نيز به مأموريت آنحضرت براى جمع آورى خمس معدنى در يمن اشاره شده است . (25) برخى از ديگر مأموريتهاى مهم ايشان عبارتند از: مأموريت براى شكستن بتهاى طائف (26) مأموريت براى پرداخت خسارت به طائفه بنى جذيمه كه توسط خالد بن وليد ، قتل و غارت شده بودند (27) ، و مأموريت اعلان برائت از مشركان در موسم حج (28) .
2 ـ . 3 درآمد ناشى از خمس و فيء
در نظام مالى اسلام ، تكليف مالى زكات براى كمك اغنيا به فقرا پيش بينى شده است . اما به دليل حرمت زكات بر بنى هاشم ، امام على عليه السلام از گرفتن زكات محروم بود . قانونگذار اسلام براى نيازمندان بنى هاشم منابع ديگرى مانند خمس و فيء را به جاى زكات قرار داده است . خمس عبارت از يك حق مالى است كه بايد از موارد معينى مانند غنايم جنگى و معادن و . . . اخراج شود و فىء عبارت است از اموالى كه بدون جنگ و لشكر كشى از كفار به غنيمت گرفته مىشود . بنا به حكم صريح قرآن كريم يكى از موارد مصرف خمس و فيء خويشاوندان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هستند (29) . بر همين اساس رسولخدا صلى الله عليه وآله پس از جمع آورى غنام ، ابتدا خمس را از آن اخراج مىنمودو سهمى از آن را به نزديكان خود از بنى هاشم وبنى عبدالمطلب مىداد (30) . چنانكه در غزوه بدر رسولخدا صلى الله عليه وآله ، يك شتر از بابت خمس به على عليه السلام داد . (31)
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله غنايم بنى النضير را كه بدون جنگ به تصرف درآمده بود بين مهاجران اوليه و 2 تن از انصار تقسيم نمود و اين تقسيم شامل امام عليه السلام نيز گرديد . يكى از موارد عمده تقسيم فيء كه به گونهاى به امام عليه السلام نيز مربوط مىشود ، اعطاى زمينهاى فدك توسط رسولخدا صلى الله عليه وآله به فاطمه عليها السلام است . اين زمينها پس از جنگ خيبر ، بدون جنگ به تصرف پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله درآمد و از موارد فيء و ملك خاص آنحضرت به شمار مىآمد . چنانكه در روايات اهل سنت نيز نقل شده است:
وقتى كه آيه « وآت ذالقربى حقه » نازل گرديد ، رسولخدا صلى الله عليه وآله فاطمه را خواست و فدك را به او اعطا فرمود (32)
امام عليه السلام در نهج البلاغة با اشاره به اين موضع فرموده است:
« بلى: كانت فى ايدينا فدك من كل ما اظلته السماء ، فشحت عليها نفوس قوم ، و سخت عنها نفوس قوم آخرين ، و نعم الحكم الله » (33)
« آرى در دست ما از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده است ، « فدكى » بود كه قومى بر آن بخل ورزيدند و قومى ديگر از سر آن گذشتند و بهترين داور خداوند است . »
افزون بر اين ، رسول خدا صلى الله عليه وآله چند مورد از اموال خاص خود را بر فاطمه عليها السلام وقف نمود . مرحوم كلينى اسامى اين موارد را كه 7 باغ در اطراف مدينه بودهاند به اين شرح ذكر نموده است .
« الدلال ، و العواف والحسنى و الصافيه و مالأم ابراهيم و الميثب و البرقة » (34)
2 ـ . 4 درآمد ناشى از اقطاع
در نظام مالى اسلام ثروتهاى طبيعى مانند زمينهاى موات و معادن ، تحت مالكيت دولت اسلامى است . يكى از شيوههاى مديريت اين ثروتها در صدر اسلام اقطاع ( واگذارى به بخش خصوصى ) بوده است . رسول خدا صلى الله عليه وآله در موارد متعددى كه در كتب تاريخ و سيره به تفصيل ذكر شده است زمينها و يا معادنى را به برخى از اصحاب خود اقطاع نمودهاند . از جمله اين موارد ، اقطاع چند زمين به امام على عليه السلام است . امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
« پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله 4 قطعه زمين به امام على عليه السلام اقطاع فرمود؛ دو زمين به نام فقيرين (35) ، و بئرقيس و الشجرة » (36)
در برخى روايات نيز به اقطاع زمينى در منطقه « ينبع » توسط رسولخدا صلى الله عليه وآله به امام على عليه السلام اشاره شده است (37)
2 ـ . 5 درآمد ناشى از كار
چنانكه گفتيم در زمان حيات رسولخدا صلى الله عليه وآله عمده فعاليتهاى امام على عليه السلام در عرصه فرهنگ و سياست بوده وانگيزه كسب درآمد در آنها نقشى نداشته است اما با اينحال گاهى نيز تنگناى معيشت آنحضرت را به عرصه كسب و كار اقتصادى كشانده است . ابونعيم اصفهانى مىگويد .
« كان على عليه السلام إذا لزمه فى العيش الضيق و الجهد أعرض عن الخلق فأقبل على الكسب و الكد » . (38)
« على عليه السلام هر گاه به سختى و تنگناى معيشت گرفتار مىشد از مردم دورى مىگزيد وبه كسب و تلاش مىپرداخت .
در اوايل هجرت كه سختى معيشت شدت بيشترى داشت و امام عليه السلام زمينى براى كار كردن روى آن نداشت ، به مقاطعه كارى مىپرداخت . مواردى از اينگونه فعاليتهاى ايشان در كتب سيره نقل شده است ابن شهر آشوب به چندين طريق از محمد بن كعب القرظى نقل مىكند .
« يك بار اميرالمؤمين عليه السلام آثار گرسنگى را در چهره رسول خدا صلى الله عليه وآله مشاهده نمود ، پوستى برداشت و ميان آن را گرد نمود و در گردنش داخل كردو وسطش را با ليف خرما بست و خود ايشان نيز به شدت گرسنه بود ، پس مردى را ديد كه به وسيله چرخ از چاه آب بيرون مىكشيد ، به او گفت: آيا مايلى كه براى هر دلو يك دانه خرما بدهى؟ گفت : آرى ، پس ، براى او آب بيرون كشيد به قدرى كه دستهايش پر از خرما شد ، سپس دلو را رها نموده و آن خرماها را نزد پيامبر صلى الله عليه وآله آورد » . (39)
امام عليه السلام خود در اين باره چنين مىفرمايند:
« يكبار در مدينه به گرسنگى شديدى مبتلا شدم ، براى جستجوى كار در عوالى مدينه از خانه خارج شدم ، زنى را ديدم كه كلوخهايى را جمع كرده است ، پنداشتم كه قصد خيساندن آنها را دارد . نزداو رفتم و با او هر دلو آب به يك خرما مقاطعه كردم ، سپس 16 دلو آب كشيدم ، تا جايى كه دستهايم تاول زد ، سپس كنار آب آمدم و كمى آب تناول نمودم ، و بعد نزد آن زن آمده و با اشاره دست طلب خرما نمودم ، پس او 16 خرما براى من شمارش كرد ، آنگاه پيش پيامبر صلى الله عليه وآله رفته و به او خبر دادم ، و او با من از آن خرما ميل فرمود »! (40)
در سالهاى بعد امام عليه السلام با بدست آوردن چند قطعه زمين در حواشى مدينه ، كار كشاورزى را آغاز نمود . در همين سالها بود امام عليه السلام به كنيه ابوتراب كه نشان دهنده شدت علاقه آن حضرت به كار كردن بر روى زمين است . اشتهار يافت . شيخ صدوق در علل الشرايع از ابن عمر نقل مىكند:
« من همراه پيامبر صلى الله عليه وآله بودم كه در نخلستانهاى مدينه دنبال على عليه السلام مىگشت ، در همين حال به بوستانى رسيد و به درون آن نگاه كرد و على عليه السلام را ديد در حالى كه در آن زمين كار مىكرد و گرد و خاك بر رويش نشسته بود ، پس فرمود: مردم را نمىتوان سرزنش كرد كه تو را ابوتراب صدا مىكنند! » (41)
3 ـ از وفات پيامبر صلى الله عليه وآله تا تصدى خلافت
رسولخدا صلى الله عليه وآله در سال يازدهم هجرى به ملاقات پروردگار شتافت و با رحلت آن حضرت مرحله جديدى از زندگى امام عليه السلام شكل گرفت . در يك نگاه كلى مىتوان گفت در اين دوره ، دستگاه سياسى جديد كه كاملا بر خلاف توصيههاى اكيد رسولخدا صلى الله عليه وآله و ميل آن حضرت شكل گرفته بود علاقهاى به جذب امام عليه السلام نداشت و قابليتهاو ظرافيتهاى وجودى امام عليه السلام نيز بسيار فراتر از گنجايش اراده حاكم بر دستگاه خلافت بود . از اين رو در طول اين دوره 25 ساله امام عليه السلام عرصه فعاليتهاى خود را از جهاد سياسى ، فرهنگى به جهاد اقتصادى منقل نموده و الگوى نمونهاى از رفتار بنگاه اقتصادى را در اختيار بشريت قرار داد . تحولات مربوط به اين دوره از زندگى امام عليه السلام را در چند محور بررسى مىكنيم .
بزرگ ترين گناه ترس است .
امام علي (عليه السلام)
________________________
امام علي (عليه السلام)
________________________

- پست: 1930
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۹, ۹:۰۱ ب.ظ
- محل اقامت: IRAN
- سپاسهای ارسالی: 2144 بار
- سپاسهای دریافتی: 7633 بار
- تماس:
Re: سيره اقتصادى امام على (ع)
ـ . 1 تحول در زمينه درآمدهاى عمومى امام
يكى از تحولات مربوط به اين دوره قطع سهم ذى القربا از سهام خمس بود كه در زمان ابوبكر اتفاق دادو بعدها نيز تداوم يافت . ابن عباس مىگويد:
« خمس در زمان رسولخدا صلى الله عليه وآله بر شش سهم بود ، براى خدا و رسول دو سهم ويك سهم براى نزديكان پيامبر صلى الله عليه وآله و . . . تا اينكه رسولخدا صلى الله عليه وآله وفات يافت و ابوبكر خمس را بر سه سهم جارى نمود » . (42)
بنابراين پس از رسولخدا صلى الله عليه وآله امام على عليه السلام ديگر از ناحيه خمس درآمدى نداشت .
از ناحيه غنايم جنگى نيز درآمدهاى امام عليه السلام منقطع گرديد و علت اين امر نيز آن بود كه بنا به تصميم عمر برخى از اصحاب برجسته رسولخدا صلى الله عليه وآله مانند امام على عليه السلام و طلحه و زبير و عباس و از شركت در جهاد منع گرديده بودند و بالطبع از تقسيم غنايم سهمى نداشتند . (43)
در زمينه فيء هم وضع به همين منوال بود وحتى ابوبكر زمينهاى فدك را كه پيامبر صلى الله عليه وآله از بابت فيء به حضرت زهرا عليها السلام داده بود ، باز پس گرفت و به دفاعيات متقن ايشان وقعى ننهاد (44)
اين تحولات نشان گر اين واقعيت است كه دستگاه خلافت پس از رسولخدا صلى الله عليه وآله از اقتدار اقتصادى امام على عليه السلام بيم داشت وبه شيوههاى گوناگون ، منابع درآمدى امام عليه السلام را از كار مىانداخت . البته اين سياست پس از تثبيت خلافت عمر ديگر توجيهى نداشت و تعديل گرديد .
پس از آنكه به دليل افزايش درآمدهاى خراج ، عمر تصميم به تأسيس ديوان و بيت المال گرفت ، و براى هر يك از مهاجران و انصار و فرزندان غير شيرخوار آنها مقررى سالانه تعيين نمود . براى امام على عليه السلام نيز همانند ساير مهاجرين 5 هزار درهم ، مقرر كرد .
رسولخدا صلى الله عليه وآله اراضى خيبر را به 36 سهم تقسيم كرده بود كه 18 سهم آن به مسلمانان اختصاص داشت و هر سهم شامل صد سهم جزئى مىگرديد و يك سهم از 18 سهم به امام على عليه السلام و گروه او تعلق داشت (45) در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله بنا به درخواست يهوديان ، و به دليل اينكه مسلمانان قدرت بهره بردارى بهينه از اين زمينها را نداشتند بهره بردارى از اراضى خيبر به صورت مزارعه به صاحبان قبلى آنها واگذار گرديد . آنان موظف بودند سالانه نيمى از محصول را به مسلمانان بدهند و هر گاه كه مسلمانان خواستند ، آن ديار را ترك كنند . اين وضعيت تا زمان عمر ادامه داشت . او يهوديان را از منطقه خيبر اخراج نموه و زمينها را ميان صاحبان سهام تقسيم نمود . سهم امام على عليه السلام بر اساس قرعه در يكى از نواحى خيبر به نام « الشق » معين گرديد . (46)
بر اساس برخى روايات ، منقطه وادى القرى (47) نيز كه در سال هفتم هجرى به طريقى مشابه خيبر فتح گرديده بود و با قراداد مشابهى در دست يهوديان قرار داشت ، در زمان عمر بين فاتحان آن تقسيم گرديد . و على القاعده سهمى از آنجا نيز به امام عليه السلام تعلق گرفت . (48)
3 ـ . 2 فعاليتهاى عمرانى امام عليه السلام در ينبع
عمده فعاليتهاى اقتصادى امام عليه السلام در دوره خلفا در منطقه ينبع به وقوع پيوسته است . ينبع نام منطقهاى است در 165 كيلومترى غرب مدينه ( در ساحل درياى سرخ ) وآن را به دليل چشمهاى فراوانش به اين نام ناميدهاند . برخى تعداد چشمههاى آن را تا 170 عدد ذكر نمودهاند . ساكنان ينبع عمدتا از جينه و نبوليث و الأنصار بودهاند . پس از وفات امام اين منطقه تحت اختيار اولاد امام حسن عليه السلام قرار گرفت نام ينبع در كتب تاريخ ، سيره و جغرافيا با نام امام على عليه السلام عجين شده است ، چنانكه اين شهر در هيچ كتابى بى نام على معرفى نشده است . از برخى شواهد تاريخى بر مىآيد كه نام ينبع را امام بر اين منطقه نهاده است
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
« در زمانيكه رسول خدا صلى الله عليه وآله اراضى في را تقسيم نمود ، زمينى هم نصيب على عليه السلام گشت ، او در اين زمين چاهى حفر كرد كه آب از درون آن مانند گردن شتر مىجوشيد ، و به همين مناسبت نام ينبع ـ به معناى جوشيدن آب از زمين ـ بر آن نهاد » . (49)
درباره چگونگى تسلط امام صلى الله عليه وآله بر اين منطقه روايات مختلفى رسيده است . ابن شبه مىگويد :
« هنگاميكه رسولخدا صلى الله عليه وآله ينبع را گرفت ، آن را به « كشد بن مالك جهنى » اقطاع نمود ، كشد گفت: يا رسول الله من در حال پيرى هستم و لكن آن را به برادر زادهام اقطاع كنيد . پس پيامبر به او اقطاع كرد ، پس از آن ، عبد الرحمن بن سعد بن زراره انصارى آن را به 30 هزار درهم از او خريد و به آنجا رفت ولى وى در آن جا با بادهاى شديد و سختىهاى فراوان مواجه گرديده و قصد ترك آن را نمود . و به هنگام بازگشت در نزديكى ينبع با على بن ابى طالب رضى الله عنه مواجه گرديد [على عليه السلام از او] پرسيد: از كجا مىآيى؟ جواب داد: از ينبع مىآيم و از آن بيزار شدهام . [امام سؤال كرد ]آيا قصد فروشش را ندارى؟ من آن را به قيمت خريد ، خريدم ، گفت: مال تو باشد ، پس از آن [ امام عليه السلام ] به آنجا رفت . » (50)
وى در روايت ديگرى از عمار بن ياسر نقل مىكند:
« پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله « ذى العشيره » (51) را به امام على عليه السلام اقطاع نمود ، سپس عمر پس از تصدى خلافت قطعهاى را به او اقطاع نمود على عليه السلام قطعه ديگرى خريد و به آنها اضافه كرد و لذا اموال على عليه السلام در ينبع از چشمههاى متفرقهاى تشكيل مىگرديد » . (52)
در كتاب معجم البلدان نيز در روايتى از امام صادق آمده است كه قسمتى از ينبع را عمر بن الخطاب به امام على عليه السلام اقطاع نمود و خود ايشان نيز بخش ديگرى خريد و به آن اضافه نمود . (53)
ملاحظه ميشود كه در اين روايات سه وجه براى نحوه تسلط امام عليه السلام ذكر شده است و با توجه به وسعت املاك آن حضرت در ينبع ، مىتوان مفاد ، روايت عمار ياسر مبنى بر تملك هر بخش از اين سرزمين به يكى از سه وجه مذكور را پذيرفت .
گويا امام على عليه السلام از سالها پيش و از زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله اين سرزمين را به خوبى مىشناخت چنانكه عمار ياسر مىگويد:
« من و على عليه السلام در غزوه ذى العشيرة (54) همراه بوديم ، هنگاميكه رسول خدا صلى الله عليه وآله در آنجا فرود آمد و اقامت گزيد گروهى از مردم بنى مدلج را ديديم كه در نخلستان يكى از چشمههاى آن كار مىكردند .
على عليه السلام به من گفت: اى ابا اليقظان آيا مىخواهى برويم ببينيم كه اينان چگونه كارى مىكنند؟ بعد ، نزديك آنان رفته و مدتى به نحوه كاركردن آنان نگاه كرديم تا اينكه خواب بر ما چيره شد ، پس من و على عليه السلام رفتيم و در ميان درختان نخل كوچك بر روى خاك خوابيديم . . . » . (55)
ابن شبه با نقل روايتى مىنويسد:
« لما اشرف علي رضى الله عنه على ينبع فنظر إلى جبالها قال: لقد وضعت على نقى من الماء عظيم » . (56)
« هنگاميكه على رضى الله عنه بر ينبع اشراف پيدا نمود و به كوههاى آن نگاه كرد گفت: به تحقيق كه تو بر منبع عظيمى از آب گوارا قرار گرفتهاى .
از تاريخ شروع اقامت امام عليه السلام در ينبع اطلاع دقيقى در دست نيست ولى از شواهد تاريخى چنين بدست مىآيد كه اين امر در اوايل دوره خلفا اتفاق افتاده و تا نزديكى زمان خلافت آن حضرت تداوم يافته است . احمد بن الضحاك مىگويد:
« ابا فضالة به قصد عيادت على عليه السلام كه به سختى مريض شده بود و به ينبع رفت ، او به آنحضرت گفت چه چيز شما را به سكناى در اين منزل وادار كرده است؟ اگر در اينجا وفات نماييد كسى به جز اعراب جهينه پىگير شما نخواهد بود به مدينه بياييد كه چنانچه حادثهاى بر شما روى دهد ، دوستانتان به كارهاى شما رسيدگى كنند . على عليه السلام فرمود: من با اين درد از دنيا نخواهم رفت ، چرا كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به من خبر داده است كه نخواهم مرد مگر آنكه مورد ضربت واقع شوم و آنگاه محاسن صورتم به خون فرقم خضاب شود » (57) .
در جريان شورشهاى مردمى در اواخر دوره عثمان ، امام هنوز در ينبع سكونت داشت وقتى كه امام براى اصلاح ميان مردم به مدينه آمد ، مورد اعتراض خليفه قرار گرفت و دوباره به ينبع بازگشت پس از مدتى با شعلهور شدن آتش فتنه ، عثمان از امام عليه السلام خواست تا براى خاموش كردن آن به مدينه بيايد ولى با گذشت مدت كوتاهى وقتى اشتياق شديد مردم به خلافت امام عليه السلام را مشاهده كرد؛ از او خواست تا براى آرامش مردم مجددا به ينبع باز گردد و اين عمل را چندين بار ديگر هم تكرار نمود . (58)
گويند اولين چشمهاى كه امام على عليه السلام در ينبع احيا نمود « بغيبغات » نام داشت كه خود ، مشتمل بر چندين چشمه به نامهاى « خيف (59) الأراك » ، « خيف ليلى » ، و « خيف بسطاس » مىگرديد . ابن شبه انبوه نخلهاى اين زمينها را به خليج تشبيه نموده و مىنويسد: « فيها خليج من النخل مع العين » (60) .
چشمه معروف ديگر اين سرزمين « عين ابى نيزر » (61) نام داشت ، ابا نيزر جريان احياء اين چشمه را چنين گزارش نموده است .
« در زمانى كه من متصدى دو كشتزار؛ عين ابى نيزر و بغيبغه ، بودم ( روزى ) امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام نزد من آمد و فرمود: آيا غذايى پيشت هست؟ گفتم: غذايى هست كه آن را براى امير المؤمنين نمىپسندم ، مقدارى از كدوهاى بوستان كه با روغن نامرغوبى سرخ كردهام ، فرمود آن را بياور . . . .
ابا نيزر پس از شرح نحوه غذا خوردن حضرت مىگويد:
سپس كلنگ را برداشت و به درون چاه رفت و شروع به كندن نمود ولى اكتشاف آب با كندى مواجه گرديد . لذا امام ( براى رفع خستگى ) بيرون آمد در حاليكه عرق از سر و رويش جارى بود ، عرق از پيشانى پاك نمود و كلنگ برداشته و دوباره به چاه برگشت و چنان ضربههاى محكمى برچاه مىكوبيد كه صداى « هماهم » او به گوش مىرسيد ، ناگهان آب مانند گردن شتر فوران نمود . و[ امام ] به سرعت از چاه بيرون آمد و فرمود: خداى را شاهد مىگيرم كه اين آب وقف است ، كاغذ و قلمى بياوريد . . . » (62)
وى در ادامه نقل صورت وقفنامه حضرت مىپردازد .
علاوه بر اين امام على عليه السلام در ينبع چشمهها و نخلستانهاى فراوان ديگرى نيز آباد نمود . ابن شبه خلاصه اموال امام على عليه السلام در ينبع را چنين گزارش نموده است .
« اموال على رضى الله عنه در ينبع چشمههاى پراكندهاى است از جمله آنها چشمهاى است به نام « عين البحير » و چشمهاى است كه به آن « عين نولا » گفته مىشود و امروزه به آن « الغدر » مىگويند و اين همان ملكى است كه مىگويند على رضى الله عنه با دست خود در آن كار نمود و مكان نماز پيامبر صلى الله عليه وآله در واقعه ذى العشيرة كه كاروان قريش را تعقيب مىنمود در آن واقع است . . . و براى على رضى الله عنه است ، نهرى از چشمهاى به نام « عين الحدث » در ينبع و سهمى از چشمهاى كه به آن « الغصبية » گفته مىشود » (63) .
ابن شهر آشوب تعداد چاههاى امير المؤمنين عليه السلام در ينبع را بالغ بر يكصد حلقه ذكر نموده است . (64) ميزان محصول اين املاك در زمان حيات امام عليه السلام به روايت واقدى افزون بر هزار وسق ( وسق 60 من ) بوده است . درباره ارزش مجموعه اين املاك اطلاعات دقيقى در دست نيست اما از روايتى كه درباره عين ابى نيزر وارد شده است تا حدودى مىتوان به ارزش بسيار بالاى آنها پى برد . اين روايت حاكى است كه معاويه 200 هزار دينار براى خريد عين ابى نيزر به امام حسين عليه السلام پيشنهاد كرد ولى امام آن مبلغ را نپذيرفت . (65)
3 ـ . 3 ساير فعاليتهاى عمرانى امير المؤمنين عليه السلام
از اشارههايى كه در وقف نامهها و گزارشهاى معطوف به بركات اقتصادى امام على عليه السلام وجود دارد چنين به دست مىآيد كه آن حضرت علاوه بر ينبع در نواحى متعدد ديگرى از مدينه فعاليتهاى عمرانى مانند حفر چاهها واحداث مزارع و نخلستانها داشتهاند . در وقف نامهيى كه آن حضرت به دست مبارك خود نگاشته شدهاند به اموالى در وادى القرى وادى ترعه (66) و وادى إذنية (67) و فقير اشاره شده است . (68) ابن شبه در كتاب تاريخ المدينة المنورة اطلاعات بيشترى در اين زمينه ارائه نموده است . وى مىنويسد:
« و براى اوست همچنين موقوفاتى در مدينه: الفقيرين در منطقه عوالى و « بئر الملك » (69) در منطقه قناة (70) والأدبية در وادى إضم (71) ، شنيدهام كه حسن يا حسين بن على همه اين املاك را در جنگهايى كه داشتهاند فروختهاند ، و اين اموال امروزه به صورت پراكنده در دست افراد مختلفى است .
« و براى على رضى الله عنه است در صدقاتش « عين ناقة » در وادى القرى كه به آن « عين حسن » گفته مىشود و در زمينهاى « بيرة » از ناحيه « علا » (72) قرار گرفته است اين ملاك مدتى در دست عبد الرحمن بن يعقوب بن ابراهيم بن محمد بن طلحة التيمى قرار داشت ، تا اينكه حمزة بن حسن بن عبيد الله بن العباس بن على در زمان حكومت برادرش عباس بن حسن درباره موقوفه بودن آن به مخاصمه پرداخت و به نفع او حكم صادر شد و به موقوفات ملحق گرديد .
و براى او است در وادى القرى ، همچنين ملكى كه حمزة بن حسن در حكومت برادرش عباس درباره آن نيز با دو تن از اهالى وادى القرى به نام « مصدر كبير مولى حسن بن حسن » و « مروان ابن عبدالملك بن خارست » كه اين ملك در دستشان بود به مخاصمه پرداخت تا اينكه حمزة به نفع او حكم كرد و آن ملك به موقوفات ملحق گرديد .
و براى على رضى الله عنه است همچنين حقى در « عين سكر »و براى او است همچنين نهرى بر چشمهاى در بيرة كه جزء موقوفات است .
و براى او است در « حرة الرجلاء » (73) از ناحيه « شعب زيد » وادى اى به نام « الأحمر » كه يك بخش آن موقوفه است ، و يك بخش آن هم با بخشش على عليه السلام به آن مناع از طايفه بنى عدى تعلق يافته است و همه اين ملك در دست آنها بود تا اينكه حمزة بن حسن با آنها مخاصمه كرد و نصف آن را گرفت .
و براى او است همچنين در حرة الرجلاء وادى يى كه به آن « البيضاء » گفته مىشود و در آن مزارع و زمين هايى هست و جزء موقوفات به شمار مىرود .
و براى او است همچنين چهار حلقه چاه در حرة الرجلاء كه به آنها « ذات كمات » و « ذوات العشراء » و « قعين » و « معيد » و « رعوان » گفته مىشود و اين چاهها جزء موقوفات آن حضرت است .
و براى او است درهاى در ناحيه فدك بين دو سنگلاخ حرة كه به آن « رعية » (74) گفته مىشود و در آن درختان خرما و آبهاى زيادى است كه به وسيله چرخ از چاهها كشيده مىشود و اين هم جزء موقوفات آن حضرت است .
و براى او است در منطقه فدك درهاى كه به آن « الأسحن » گفته مىشود و قبيله بنى فزارة نسبت به آنجا ادعاى ملكيت و اقامت مىكردند و امروزه آن ملك در دست متوليان وقف و جزء موقوفات است .
و براى او است همچنين در ناحيه فدك ملكى در بالاى حرة الرجلاء كه به آن « القصيبه » (75) گفته مىشود . عبدالله بن حسن بن حسن ، اين ملك را به بنى عمير ـ هم پيمان عبدالله بن جعفر ـ واگذار كرد مشروط به اينكه هر گاه محصول آن به 30 صاع به صاعهاى قديم بالغ گشت ، يك ثلث آن صدقه باشد و پس از انقراض بنو عمير به موقوفات بر گردد ، اين ملك هم ، امروزه بر همين حال در دست متوليان وقف است » . (76)
ابن شهر آشوب در ذكر بركات اقتصادى اميرالمؤمنين عليه السلام به موارد ديگرى اشاره نموده است از جمله اين موارد كه در نصوص تاريخى ديگر هم به آن اشاره شده است حفر چاههايى در كنارههاى راه مدينه ـ مكه است . (77) و اين مطلب در روايتى از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است . (78) اگر چه تعيين دقيق مكان اين چاهها ممكن نيست ولى در حال حاضر منطقهاى كه مسجد شجره در آن واقع شده است به نام بئر على و آبار على معروف است . (79) و بنا به روايتى از امام صادق عليه السلام اين منطقه با اقطاع پيامبر صلى الله عليه وآله به على عليه السلام واگذار گرديده بود . (80) ياقوت در معجم البلدان ( ج 4 ، ص 139 ) وادى عقيق را به سه ناحيه صغير و كبير و اكبر تقسيم نموده و عقيق اكبر را با بئر على معرفى مىكند و مكان آن را در بطن ذى الحليفه مىداند . و سمهودى نيز در ذكر حدود وادى عقيق به نقل از مطرى يك حد وادى عقيق را بئر على عليا ـ معروف به خليقه ـ و يك حد ديگر آن را بئر على در ذوالحليفه محرم معرفى نموده است . (81) با توجه به مجموعه اين قرائن مىتوان گفت چاههاى مزبور در همين مكانى كه اكنون به آبار على ( چاههاى على ) معروف است حفر گرديده بود: برخى تعداد چاههاى امام در اين منطقه را 23 حلقه ذكر نمودهاند . (82)
3 ـ . 4 ثروت و درآمدهاى اختصاصى امام
چنانكه در بررسى وضعيت مالى امام در زمان حيات رسولخدا صلى الله عليه وآله ذكر نموديم . امام على عليه السلام فعاليتهاى اقتصادى خود را از نقطه صفر شروع نمودند . به گونهاى كه در سالهاى آغازين هجرت حتى قادر بر سد جوع هم نبودند . اما با به هم پيوستن نيروهاى ايمان ، انديشه و دست ، در طول مدت نسبتا كوتاهى كه آن حضرت به فعاليت اقتصادى روى آورد ، چنان موفقيتهاى بزرگى نصيب ايشان گرديد كه حقيقتا از عهده انسانهاى معمولى خارج ، و تنها شايسته بلنداى عظمت انسانيت آن حضرت است . البته در زمان ايشان ، شمار كسانى چون عبدالرحن بن عوف ، طلحةو زبير كه بر گنجهاى عظيمى از ثروت طلا و نقره و خدم و حشم و كاخهاى رفيع دست يافته بودندو اندوختههاى طلاى آنان پس از مرگشان با تبر تقسيم گرديد ، كم نبودند . (83) اما چهره انسانى و اسلامى ثروت كه نه در جهت تفاخر و تكاثر كه راه شيطان است ، بلكه در راه رضاى خداى رحمان و آسايش خلق خداوند باشد ، فقط در سيماى اميرالمؤمنين عليه السلام قابل مشاهده است . چنين الگويى از موفقيت اقتصادى كه امام عليه السلام عرضه نمود براى بسيارى از مردم آن زمان قابل درك نبود . تا آنجا كه كسانى مانند طلحة و زبير آن حضرت را متهم به نادارى و فقر مينمودند . امام صادق عليه السلام كه خود از جانب كسانى به دليل ثروت زياد مورد انتقاد قرار گرفته بود با استناد به چهره انسانى ثروت اميرالمؤمنين عليه السلام در پاسخ چنين فرمود:
« اين امر [ ثروت زياد ] مرا ناراحت نمىكند . چرا كه روزى اميرالمؤمنين عليه السلام بر گروهى از قريش عبور كرد در حالى كه پيراهن كهنهاى به تن داشت ، آنان با مشاهده ظاهر آن حضرت گفتند ، على تهيدست گرديده است . اين سخن آنها به گوش اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد ، پس به متولى صدقات خود دستور داد كه محصولات خرماى او را جمع كرده و به كسى چيزى نفرستد و آنها را انباشته سازد ، سپس به او دستور داد كه آنها را به تدريج بفروش وتبديل به پول كن و در انبار خرما روى هم جمع كرده و روى آنها را با خرما بپوشان به گونهاى كه ديده نشود و به كسى كه مسئول اين كار بود فرمود: هر گاه من طلب خرما نمودم ، بالا برو و به مال نگاه كن و با پايت به آن بزن گويا كه كارى به پولها ندارى تا اينكه آنها را پخش كنى . سپس سراغ چند نفر از آنها فرستاد و دعوشتان كرد ، و در حضور آنها خرما طلب نمود ، پس آنگاه كه آن شخص بالا رفت و با ضرب پا ، پولها را پخش نمود ، آنها باتعجب گفتند: يا ابا الحسن اين چيست؟
امام فرمود: اين مال كسى است كه مالى ندارد! سپس نسبت به آن مال دستور داد و فرمود: نگاه كنيد اهل هر خانهاى كه قبلا برايشان مىفرستاديم ، سهمش را حساب كنيد و برايش بفرستيد » . (84)
در روايت مشابهى كه از ابى بصير نقل شده پول حاصل از فروش محصولات در اين ماجرا ، صد هزار درهم ذكر شده است . (85)
اين روايت نشان مىدهد كه امام مؤمنان عليه السلام از اتصاف به ضعف اقتصادى و فقر مالى شديدا رنج مىبرد . و به همين دليل در عين حاليكه زندگى خود را هم طراز فقيران قرار داده بود . گاهى مجبور به اظهار اقتدار اقتصادى خويش مىگرديد . در همين راستا حديث معروفى از آن حضرت رسيده است كه مىفرمايد:
« لقد رأيتنى مع رسول الله صلى الله عليه وآله و إنى لا ربط الحجر على بطنى من الجوع ، و إن صدقة مالي لتبلغ اربعين ألف دينار » (86)
« مرا در زمان رسولخدا صلى الله عليه وآله مىديدى كه از گرسنگى ، سنگ بر شكم خود مىبستم ، در حاليكه ( امروزه ) صدقه مالم بالغ بر چهل هزار دينار است » .
در برخى روايات به جاى 40 هزار دينار ، 4 هزار دينار (87) نقل شده ولى روايت 40هزار دينار شهرت بيشترى دارد ، در برخى روايات هم آمده است:
« . . . و امروزه صدقه من به حدى است كه اگر تقسيم كنم تمام بنى هاشم را كفاف مىدهد » (88)
. 4 دوره تصدى خلافت
امام على عليه السلام پس از قتل عثمان ، در جريان انقلاب مردمى ، در روز 18 ذى الحجه سال 35 هجرى ، با استقبال گسترده و بى نظير مردم زمام خلافت را به دست گرفت و تا 21 رمضان سال 41 كه در محراب مسجد كوفه سر به آستان قدس الهى فرود آورد فصل جديدى از حيات پر بركت خود را رقم زد . در طول اين دوره زندگى امام به دليل مسئوليت اداره حكومت بيشتر جنبه سياسى داشته و افكار و انديشههاى اقتصادى آن حضرت نيز در عرصه سياست و حكومت به منصه ظهور رسيده است اما از آنجايى كه موضوع اين مقاله بررسى سيره شخصى اميرمؤمنان عليه السلام است ، ما در اينجا فقط به بررسى رويدادهاى زندگى شخصى امام اكتفا خواهيم نمود . خواننده محترم را جهت پيگيرى انديشهها و سياستهاى اقتصادى امام در طول اين دوره به ديگر مقالات اين مجموعه ارجاع مىدهيم .
بررسى سيره شخصى امام در طول اين دوره بيشتر از اين بعد حائز اهميت است كه رفتار كسب درآمدى فردى را كه در دوران انزواى سياسى و محروميت از امكانات عمومى به چنان موفقيتهاى خارق العادهاى دست يافته بود ، در شرايط كاملا متفاوتى كه همه امكانات عمومى در اختيار او قرار گرفته است نشان مىدهد . رويدادهاى اقتصادى زندگى امام در اين دوره ، از دو ناحيه؛ تحول در درآمدهاى عمومى ، و درآمد كسب و كار آنحضرت قابل بررسى است .
يكى از تحولات مربوط به اين دوره قطع سهم ذى القربا از سهام خمس بود كه در زمان ابوبكر اتفاق دادو بعدها نيز تداوم يافت . ابن عباس مىگويد:
« خمس در زمان رسولخدا صلى الله عليه وآله بر شش سهم بود ، براى خدا و رسول دو سهم ويك سهم براى نزديكان پيامبر صلى الله عليه وآله و . . . تا اينكه رسولخدا صلى الله عليه وآله وفات يافت و ابوبكر خمس را بر سه سهم جارى نمود » . (42)
بنابراين پس از رسولخدا صلى الله عليه وآله امام على عليه السلام ديگر از ناحيه خمس درآمدى نداشت .
از ناحيه غنايم جنگى نيز درآمدهاى امام عليه السلام منقطع گرديد و علت اين امر نيز آن بود كه بنا به تصميم عمر برخى از اصحاب برجسته رسولخدا صلى الله عليه وآله مانند امام على عليه السلام و طلحه و زبير و عباس و از شركت در جهاد منع گرديده بودند و بالطبع از تقسيم غنايم سهمى نداشتند . (43)
در زمينه فيء هم وضع به همين منوال بود وحتى ابوبكر زمينهاى فدك را كه پيامبر صلى الله عليه وآله از بابت فيء به حضرت زهرا عليها السلام داده بود ، باز پس گرفت و به دفاعيات متقن ايشان وقعى ننهاد (44)
اين تحولات نشان گر اين واقعيت است كه دستگاه خلافت پس از رسولخدا صلى الله عليه وآله از اقتدار اقتصادى امام على عليه السلام بيم داشت وبه شيوههاى گوناگون ، منابع درآمدى امام عليه السلام را از كار مىانداخت . البته اين سياست پس از تثبيت خلافت عمر ديگر توجيهى نداشت و تعديل گرديد .
پس از آنكه به دليل افزايش درآمدهاى خراج ، عمر تصميم به تأسيس ديوان و بيت المال گرفت ، و براى هر يك از مهاجران و انصار و فرزندان غير شيرخوار آنها مقررى سالانه تعيين نمود . براى امام على عليه السلام نيز همانند ساير مهاجرين 5 هزار درهم ، مقرر كرد .
رسولخدا صلى الله عليه وآله اراضى خيبر را به 36 سهم تقسيم كرده بود كه 18 سهم آن به مسلمانان اختصاص داشت و هر سهم شامل صد سهم جزئى مىگرديد و يك سهم از 18 سهم به امام على عليه السلام و گروه او تعلق داشت (45) در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله بنا به درخواست يهوديان ، و به دليل اينكه مسلمانان قدرت بهره بردارى بهينه از اين زمينها را نداشتند بهره بردارى از اراضى خيبر به صورت مزارعه به صاحبان قبلى آنها واگذار گرديد . آنان موظف بودند سالانه نيمى از محصول را به مسلمانان بدهند و هر گاه كه مسلمانان خواستند ، آن ديار را ترك كنند . اين وضعيت تا زمان عمر ادامه داشت . او يهوديان را از منطقه خيبر اخراج نموه و زمينها را ميان صاحبان سهام تقسيم نمود . سهم امام على عليه السلام بر اساس قرعه در يكى از نواحى خيبر به نام « الشق » معين گرديد . (46)
بر اساس برخى روايات ، منقطه وادى القرى (47) نيز كه در سال هفتم هجرى به طريقى مشابه خيبر فتح گرديده بود و با قراداد مشابهى در دست يهوديان قرار داشت ، در زمان عمر بين فاتحان آن تقسيم گرديد . و على القاعده سهمى از آنجا نيز به امام عليه السلام تعلق گرفت . (48)
3 ـ . 2 فعاليتهاى عمرانى امام عليه السلام در ينبع
عمده فعاليتهاى اقتصادى امام عليه السلام در دوره خلفا در منطقه ينبع به وقوع پيوسته است . ينبع نام منطقهاى است در 165 كيلومترى غرب مدينه ( در ساحل درياى سرخ ) وآن را به دليل چشمهاى فراوانش به اين نام ناميدهاند . برخى تعداد چشمههاى آن را تا 170 عدد ذكر نمودهاند . ساكنان ينبع عمدتا از جينه و نبوليث و الأنصار بودهاند . پس از وفات امام اين منطقه تحت اختيار اولاد امام حسن عليه السلام قرار گرفت نام ينبع در كتب تاريخ ، سيره و جغرافيا با نام امام على عليه السلام عجين شده است ، چنانكه اين شهر در هيچ كتابى بى نام على معرفى نشده است . از برخى شواهد تاريخى بر مىآيد كه نام ينبع را امام بر اين منطقه نهاده است
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
« در زمانيكه رسول خدا صلى الله عليه وآله اراضى في را تقسيم نمود ، زمينى هم نصيب على عليه السلام گشت ، او در اين زمين چاهى حفر كرد كه آب از درون آن مانند گردن شتر مىجوشيد ، و به همين مناسبت نام ينبع ـ به معناى جوشيدن آب از زمين ـ بر آن نهاد » . (49)
درباره چگونگى تسلط امام صلى الله عليه وآله بر اين منطقه روايات مختلفى رسيده است . ابن شبه مىگويد :
« هنگاميكه رسولخدا صلى الله عليه وآله ينبع را گرفت ، آن را به « كشد بن مالك جهنى » اقطاع نمود ، كشد گفت: يا رسول الله من در حال پيرى هستم و لكن آن را به برادر زادهام اقطاع كنيد . پس پيامبر به او اقطاع كرد ، پس از آن ، عبد الرحمن بن سعد بن زراره انصارى آن را به 30 هزار درهم از او خريد و به آنجا رفت ولى وى در آن جا با بادهاى شديد و سختىهاى فراوان مواجه گرديده و قصد ترك آن را نمود . و به هنگام بازگشت در نزديكى ينبع با على بن ابى طالب رضى الله عنه مواجه گرديد [على عليه السلام از او] پرسيد: از كجا مىآيى؟ جواب داد: از ينبع مىآيم و از آن بيزار شدهام . [امام سؤال كرد ]آيا قصد فروشش را ندارى؟ من آن را به قيمت خريد ، خريدم ، گفت: مال تو باشد ، پس از آن [ امام عليه السلام ] به آنجا رفت . » (50)
وى در روايت ديگرى از عمار بن ياسر نقل مىكند:
« پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله « ذى العشيره » (51) را به امام على عليه السلام اقطاع نمود ، سپس عمر پس از تصدى خلافت قطعهاى را به او اقطاع نمود على عليه السلام قطعه ديگرى خريد و به آنها اضافه كرد و لذا اموال على عليه السلام در ينبع از چشمههاى متفرقهاى تشكيل مىگرديد » . (52)
در كتاب معجم البلدان نيز در روايتى از امام صادق آمده است كه قسمتى از ينبع را عمر بن الخطاب به امام على عليه السلام اقطاع نمود و خود ايشان نيز بخش ديگرى خريد و به آن اضافه نمود . (53)
ملاحظه ميشود كه در اين روايات سه وجه براى نحوه تسلط امام عليه السلام ذكر شده است و با توجه به وسعت املاك آن حضرت در ينبع ، مىتوان مفاد ، روايت عمار ياسر مبنى بر تملك هر بخش از اين سرزمين به يكى از سه وجه مذكور را پذيرفت .
گويا امام على عليه السلام از سالها پيش و از زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله اين سرزمين را به خوبى مىشناخت چنانكه عمار ياسر مىگويد:
« من و على عليه السلام در غزوه ذى العشيرة (54) همراه بوديم ، هنگاميكه رسول خدا صلى الله عليه وآله در آنجا فرود آمد و اقامت گزيد گروهى از مردم بنى مدلج را ديديم كه در نخلستان يكى از چشمههاى آن كار مىكردند .
على عليه السلام به من گفت: اى ابا اليقظان آيا مىخواهى برويم ببينيم كه اينان چگونه كارى مىكنند؟ بعد ، نزديك آنان رفته و مدتى به نحوه كاركردن آنان نگاه كرديم تا اينكه خواب بر ما چيره شد ، پس من و على عليه السلام رفتيم و در ميان درختان نخل كوچك بر روى خاك خوابيديم . . . » . (55)
ابن شبه با نقل روايتى مىنويسد:
« لما اشرف علي رضى الله عنه على ينبع فنظر إلى جبالها قال: لقد وضعت على نقى من الماء عظيم » . (56)
« هنگاميكه على رضى الله عنه بر ينبع اشراف پيدا نمود و به كوههاى آن نگاه كرد گفت: به تحقيق كه تو بر منبع عظيمى از آب گوارا قرار گرفتهاى .
از تاريخ شروع اقامت امام عليه السلام در ينبع اطلاع دقيقى در دست نيست ولى از شواهد تاريخى چنين بدست مىآيد كه اين امر در اوايل دوره خلفا اتفاق افتاده و تا نزديكى زمان خلافت آن حضرت تداوم يافته است . احمد بن الضحاك مىگويد:
« ابا فضالة به قصد عيادت على عليه السلام كه به سختى مريض شده بود و به ينبع رفت ، او به آنحضرت گفت چه چيز شما را به سكناى در اين منزل وادار كرده است؟ اگر در اينجا وفات نماييد كسى به جز اعراب جهينه پىگير شما نخواهد بود به مدينه بياييد كه چنانچه حادثهاى بر شما روى دهد ، دوستانتان به كارهاى شما رسيدگى كنند . على عليه السلام فرمود: من با اين درد از دنيا نخواهم رفت ، چرا كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به من خبر داده است كه نخواهم مرد مگر آنكه مورد ضربت واقع شوم و آنگاه محاسن صورتم به خون فرقم خضاب شود » (57) .
در جريان شورشهاى مردمى در اواخر دوره عثمان ، امام هنوز در ينبع سكونت داشت وقتى كه امام براى اصلاح ميان مردم به مدينه آمد ، مورد اعتراض خليفه قرار گرفت و دوباره به ينبع بازگشت پس از مدتى با شعلهور شدن آتش فتنه ، عثمان از امام عليه السلام خواست تا براى خاموش كردن آن به مدينه بيايد ولى با گذشت مدت كوتاهى وقتى اشتياق شديد مردم به خلافت امام عليه السلام را مشاهده كرد؛ از او خواست تا براى آرامش مردم مجددا به ينبع باز گردد و اين عمل را چندين بار ديگر هم تكرار نمود . (58)
گويند اولين چشمهاى كه امام على عليه السلام در ينبع احيا نمود « بغيبغات » نام داشت كه خود ، مشتمل بر چندين چشمه به نامهاى « خيف (59) الأراك » ، « خيف ليلى » ، و « خيف بسطاس » مىگرديد . ابن شبه انبوه نخلهاى اين زمينها را به خليج تشبيه نموده و مىنويسد: « فيها خليج من النخل مع العين » (60) .
چشمه معروف ديگر اين سرزمين « عين ابى نيزر » (61) نام داشت ، ابا نيزر جريان احياء اين چشمه را چنين گزارش نموده است .
« در زمانى كه من متصدى دو كشتزار؛ عين ابى نيزر و بغيبغه ، بودم ( روزى ) امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام نزد من آمد و فرمود: آيا غذايى پيشت هست؟ گفتم: غذايى هست كه آن را براى امير المؤمنين نمىپسندم ، مقدارى از كدوهاى بوستان كه با روغن نامرغوبى سرخ كردهام ، فرمود آن را بياور . . . .
ابا نيزر پس از شرح نحوه غذا خوردن حضرت مىگويد:
سپس كلنگ را برداشت و به درون چاه رفت و شروع به كندن نمود ولى اكتشاف آب با كندى مواجه گرديد . لذا امام ( براى رفع خستگى ) بيرون آمد در حاليكه عرق از سر و رويش جارى بود ، عرق از پيشانى پاك نمود و كلنگ برداشته و دوباره به چاه برگشت و چنان ضربههاى محكمى برچاه مىكوبيد كه صداى « هماهم » او به گوش مىرسيد ، ناگهان آب مانند گردن شتر فوران نمود . و[ امام ] به سرعت از چاه بيرون آمد و فرمود: خداى را شاهد مىگيرم كه اين آب وقف است ، كاغذ و قلمى بياوريد . . . » (62)
وى در ادامه نقل صورت وقفنامه حضرت مىپردازد .
علاوه بر اين امام على عليه السلام در ينبع چشمهها و نخلستانهاى فراوان ديگرى نيز آباد نمود . ابن شبه خلاصه اموال امام على عليه السلام در ينبع را چنين گزارش نموده است .
« اموال على رضى الله عنه در ينبع چشمههاى پراكندهاى است از جمله آنها چشمهاى است به نام « عين البحير » و چشمهاى است كه به آن « عين نولا » گفته مىشود و امروزه به آن « الغدر » مىگويند و اين همان ملكى است كه مىگويند على رضى الله عنه با دست خود در آن كار نمود و مكان نماز پيامبر صلى الله عليه وآله در واقعه ذى العشيرة كه كاروان قريش را تعقيب مىنمود در آن واقع است . . . و براى على رضى الله عنه است ، نهرى از چشمهاى به نام « عين الحدث » در ينبع و سهمى از چشمهاى كه به آن « الغصبية » گفته مىشود » (63) .
ابن شهر آشوب تعداد چاههاى امير المؤمنين عليه السلام در ينبع را بالغ بر يكصد حلقه ذكر نموده است . (64) ميزان محصول اين املاك در زمان حيات امام عليه السلام به روايت واقدى افزون بر هزار وسق ( وسق 60 من ) بوده است . درباره ارزش مجموعه اين املاك اطلاعات دقيقى در دست نيست اما از روايتى كه درباره عين ابى نيزر وارد شده است تا حدودى مىتوان به ارزش بسيار بالاى آنها پى برد . اين روايت حاكى است كه معاويه 200 هزار دينار براى خريد عين ابى نيزر به امام حسين عليه السلام پيشنهاد كرد ولى امام آن مبلغ را نپذيرفت . (65)
3 ـ . 3 ساير فعاليتهاى عمرانى امير المؤمنين عليه السلام
از اشارههايى كه در وقف نامهها و گزارشهاى معطوف به بركات اقتصادى امام على عليه السلام وجود دارد چنين به دست مىآيد كه آن حضرت علاوه بر ينبع در نواحى متعدد ديگرى از مدينه فعاليتهاى عمرانى مانند حفر چاهها واحداث مزارع و نخلستانها داشتهاند . در وقف نامهيى كه آن حضرت به دست مبارك خود نگاشته شدهاند به اموالى در وادى القرى وادى ترعه (66) و وادى إذنية (67) و فقير اشاره شده است . (68) ابن شبه در كتاب تاريخ المدينة المنورة اطلاعات بيشترى در اين زمينه ارائه نموده است . وى مىنويسد:
« و براى اوست همچنين موقوفاتى در مدينه: الفقيرين در منطقه عوالى و « بئر الملك » (69) در منطقه قناة (70) والأدبية در وادى إضم (71) ، شنيدهام كه حسن يا حسين بن على همه اين املاك را در جنگهايى كه داشتهاند فروختهاند ، و اين اموال امروزه به صورت پراكنده در دست افراد مختلفى است .
« و براى على رضى الله عنه است در صدقاتش « عين ناقة » در وادى القرى كه به آن « عين حسن » گفته مىشود و در زمينهاى « بيرة » از ناحيه « علا » (72) قرار گرفته است اين ملاك مدتى در دست عبد الرحمن بن يعقوب بن ابراهيم بن محمد بن طلحة التيمى قرار داشت ، تا اينكه حمزة بن حسن بن عبيد الله بن العباس بن على در زمان حكومت برادرش عباس بن حسن درباره موقوفه بودن آن به مخاصمه پرداخت و به نفع او حكم صادر شد و به موقوفات ملحق گرديد .
و براى او است در وادى القرى ، همچنين ملكى كه حمزة بن حسن در حكومت برادرش عباس درباره آن نيز با دو تن از اهالى وادى القرى به نام « مصدر كبير مولى حسن بن حسن » و « مروان ابن عبدالملك بن خارست » كه اين ملك در دستشان بود به مخاصمه پرداخت تا اينكه حمزة به نفع او حكم كرد و آن ملك به موقوفات ملحق گرديد .
و براى على رضى الله عنه است همچنين حقى در « عين سكر »و براى او است همچنين نهرى بر چشمهاى در بيرة كه جزء موقوفات است .
و براى او است در « حرة الرجلاء » (73) از ناحيه « شعب زيد » وادى اى به نام « الأحمر » كه يك بخش آن موقوفه است ، و يك بخش آن هم با بخشش على عليه السلام به آن مناع از طايفه بنى عدى تعلق يافته است و همه اين ملك در دست آنها بود تا اينكه حمزة بن حسن با آنها مخاصمه كرد و نصف آن را گرفت .
و براى او است همچنين در حرة الرجلاء وادى يى كه به آن « البيضاء » گفته مىشود و در آن مزارع و زمين هايى هست و جزء موقوفات به شمار مىرود .
و براى او است همچنين چهار حلقه چاه در حرة الرجلاء كه به آنها « ذات كمات » و « ذوات العشراء » و « قعين » و « معيد » و « رعوان » گفته مىشود و اين چاهها جزء موقوفات آن حضرت است .
و براى او است درهاى در ناحيه فدك بين دو سنگلاخ حرة كه به آن « رعية » (74) گفته مىشود و در آن درختان خرما و آبهاى زيادى است كه به وسيله چرخ از چاهها كشيده مىشود و اين هم جزء موقوفات آن حضرت است .
و براى او است در منطقه فدك درهاى كه به آن « الأسحن » گفته مىشود و قبيله بنى فزارة نسبت به آنجا ادعاى ملكيت و اقامت مىكردند و امروزه آن ملك در دست متوليان وقف و جزء موقوفات است .
و براى او است همچنين در ناحيه فدك ملكى در بالاى حرة الرجلاء كه به آن « القصيبه » (75) گفته مىشود . عبدالله بن حسن بن حسن ، اين ملك را به بنى عمير ـ هم پيمان عبدالله بن جعفر ـ واگذار كرد مشروط به اينكه هر گاه محصول آن به 30 صاع به صاعهاى قديم بالغ گشت ، يك ثلث آن صدقه باشد و پس از انقراض بنو عمير به موقوفات بر گردد ، اين ملك هم ، امروزه بر همين حال در دست متوليان وقف است » . (76)
ابن شهر آشوب در ذكر بركات اقتصادى اميرالمؤمنين عليه السلام به موارد ديگرى اشاره نموده است از جمله اين موارد كه در نصوص تاريخى ديگر هم به آن اشاره شده است حفر چاههايى در كنارههاى راه مدينه ـ مكه است . (77) و اين مطلب در روايتى از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است . (78) اگر چه تعيين دقيق مكان اين چاهها ممكن نيست ولى در حال حاضر منطقهاى كه مسجد شجره در آن واقع شده است به نام بئر على و آبار على معروف است . (79) و بنا به روايتى از امام صادق عليه السلام اين منطقه با اقطاع پيامبر صلى الله عليه وآله به على عليه السلام واگذار گرديده بود . (80) ياقوت در معجم البلدان ( ج 4 ، ص 139 ) وادى عقيق را به سه ناحيه صغير و كبير و اكبر تقسيم نموده و عقيق اكبر را با بئر على معرفى مىكند و مكان آن را در بطن ذى الحليفه مىداند . و سمهودى نيز در ذكر حدود وادى عقيق به نقل از مطرى يك حد وادى عقيق را بئر على عليا ـ معروف به خليقه ـ و يك حد ديگر آن را بئر على در ذوالحليفه محرم معرفى نموده است . (81) با توجه به مجموعه اين قرائن مىتوان گفت چاههاى مزبور در همين مكانى كه اكنون به آبار على ( چاههاى على ) معروف است حفر گرديده بود: برخى تعداد چاههاى امام در اين منطقه را 23 حلقه ذكر نمودهاند . (82)
3 ـ . 4 ثروت و درآمدهاى اختصاصى امام
چنانكه در بررسى وضعيت مالى امام در زمان حيات رسولخدا صلى الله عليه وآله ذكر نموديم . امام على عليه السلام فعاليتهاى اقتصادى خود را از نقطه صفر شروع نمودند . به گونهاى كه در سالهاى آغازين هجرت حتى قادر بر سد جوع هم نبودند . اما با به هم پيوستن نيروهاى ايمان ، انديشه و دست ، در طول مدت نسبتا كوتاهى كه آن حضرت به فعاليت اقتصادى روى آورد ، چنان موفقيتهاى بزرگى نصيب ايشان گرديد كه حقيقتا از عهده انسانهاى معمولى خارج ، و تنها شايسته بلنداى عظمت انسانيت آن حضرت است . البته در زمان ايشان ، شمار كسانى چون عبدالرحن بن عوف ، طلحةو زبير كه بر گنجهاى عظيمى از ثروت طلا و نقره و خدم و حشم و كاخهاى رفيع دست يافته بودندو اندوختههاى طلاى آنان پس از مرگشان با تبر تقسيم گرديد ، كم نبودند . (83) اما چهره انسانى و اسلامى ثروت كه نه در جهت تفاخر و تكاثر كه راه شيطان است ، بلكه در راه رضاى خداى رحمان و آسايش خلق خداوند باشد ، فقط در سيماى اميرالمؤمنين عليه السلام قابل مشاهده است . چنين الگويى از موفقيت اقتصادى كه امام عليه السلام عرضه نمود براى بسيارى از مردم آن زمان قابل درك نبود . تا آنجا كه كسانى مانند طلحة و زبير آن حضرت را متهم به نادارى و فقر مينمودند . امام صادق عليه السلام كه خود از جانب كسانى به دليل ثروت زياد مورد انتقاد قرار گرفته بود با استناد به چهره انسانى ثروت اميرالمؤمنين عليه السلام در پاسخ چنين فرمود:
« اين امر [ ثروت زياد ] مرا ناراحت نمىكند . چرا كه روزى اميرالمؤمنين عليه السلام بر گروهى از قريش عبور كرد در حالى كه پيراهن كهنهاى به تن داشت ، آنان با مشاهده ظاهر آن حضرت گفتند ، على تهيدست گرديده است . اين سخن آنها به گوش اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد ، پس به متولى صدقات خود دستور داد كه محصولات خرماى او را جمع كرده و به كسى چيزى نفرستد و آنها را انباشته سازد ، سپس به او دستور داد كه آنها را به تدريج بفروش وتبديل به پول كن و در انبار خرما روى هم جمع كرده و روى آنها را با خرما بپوشان به گونهاى كه ديده نشود و به كسى كه مسئول اين كار بود فرمود: هر گاه من طلب خرما نمودم ، بالا برو و به مال نگاه كن و با پايت به آن بزن گويا كه كارى به پولها ندارى تا اينكه آنها را پخش كنى . سپس سراغ چند نفر از آنها فرستاد و دعوشتان كرد ، و در حضور آنها خرما طلب نمود ، پس آنگاه كه آن شخص بالا رفت و با ضرب پا ، پولها را پخش نمود ، آنها باتعجب گفتند: يا ابا الحسن اين چيست؟
امام فرمود: اين مال كسى است كه مالى ندارد! سپس نسبت به آن مال دستور داد و فرمود: نگاه كنيد اهل هر خانهاى كه قبلا برايشان مىفرستاديم ، سهمش را حساب كنيد و برايش بفرستيد » . (84)
در روايت مشابهى كه از ابى بصير نقل شده پول حاصل از فروش محصولات در اين ماجرا ، صد هزار درهم ذكر شده است . (85)
اين روايت نشان مىدهد كه امام مؤمنان عليه السلام از اتصاف به ضعف اقتصادى و فقر مالى شديدا رنج مىبرد . و به همين دليل در عين حاليكه زندگى خود را هم طراز فقيران قرار داده بود . گاهى مجبور به اظهار اقتدار اقتصادى خويش مىگرديد . در همين راستا حديث معروفى از آن حضرت رسيده است كه مىفرمايد:
« لقد رأيتنى مع رسول الله صلى الله عليه وآله و إنى لا ربط الحجر على بطنى من الجوع ، و إن صدقة مالي لتبلغ اربعين ألف دينار » (86)
« مرا در زمان رسولخدا صلى الله عليه وآله مىديدى كه از گرسنگى ، سنگ بر شكم خود مىبستم ، در حاليكه ( امروزه ) صدقه مالم بالغ بر چهل هزار دينار است » .
در برخى روايات به جاى 40 هزار دينار ، 4 هزار دينار (87) نقل شده ولى روايت 40هزار دينار شهرت بيشترى دارد ، در برخى روايات هم آمده است:
« . . . و امروزه صدقه من به حدى است كه اگر تقسيم كنم تمام بنى هاشم را كفاف مىدهد » (88)
. 4 دوره تصدى خلافت
امام على عليه السلام پس از قتل عثمان ، در جريان انقلاب مردمى ، در روز 18 ذى الحجه سال 35 هجرى ، با استقبال گسترده و بى نظير مردم زمام خلافت را به دست گرفت و تا 21 رمضان سال 41 كه در محراب مسجد كوفه سر به آستان قدس الهى فرود آورد فصل جديدى از حيات پر بركت خود را رقم زد . در طول اين دوره زندگى امام به دليل مسئوليت اداره حكومت بيشتر جنبه سياسى داشته و افكار و انديشههاى اقتصادى آن حضرت نيز در عرصه سياست و حكومت به منصه ظهور رسيده است اما از آنجايى كه موضوع اين مقاله بررسى سيره شخصى اميرمؤمنان عليه السلام است ، ما در اينجا فقط به بررسى رويدادهاى زندگى شخصى امام اكتفا خواهيم نمود . خواننده محترم را جهت پيگيرى انديشهها و سياستهاى اقتصادى امام در طول اين دوره به ديگر مقالات اين مجموعه ارجاع مىدهيم .
بررسى سيره شخصى امام در طول اين دوره بيشتر از اين بعد حائز اهميت است كه رفتار كسب درآمدى فردى را كه در دوران انزواى سياسى و محروميت از امكانات عمومى به چنان موفقيتهاى خارق العادهاى دست يافته بود ، در شرايط كاملا متفاوتى كه همه امكانات عمومى در اختيار او قرار گرفته است نشان مىدهد . رويدادهاى اقتصادى زندگى امام در اين دوره ، از دو ناحيه؛ تحول در درآمدهاى عمومى ، و درآمد كسب و كار آنحضرت قابل بررسى است .
بزرگ ترين گناه ترس است .
امام علي (عليه السلام)
________________________
امام علي (عليه السلام)
________________________