شعر سيب از دکتر حميد مصدق و جواب فروغ فرخزاد به اين شعر

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
New Member
پست: 5
تاریخ عضویت: شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۰, ۶:۲۴ ب.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 53 بار
سپاس‌های دریافتی: 32 بار

شعر سيب از دکتر حميد مصدق و جواب فروغ فرخزاد به اين شعر

پست توسط mk. »

[COLOR=#5f497a][FONT=mitra] *تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
  
 
[FONT=mitra]  
[COLOR=#5f497a] " جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"
  
  
 [FONT=mitra] [COLOR=#5f497a]من به تو خندیدم  [FONT=mitra]
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
    
دکتر شریعتی : اگر تنهاترین تنها شوم ، باز هم خدا هست! خدا جانشین همه ی نداشتن های من است .
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”