کردم تو هم در وادی عشق اسیر حسرت و رنج و
ندونستم تو بی مهر و وفایی نفهمیدم گرفتار هوایی
نــدونستم پس دیدارشیرین نهفته چهره تلخ جدایی
تو که گفتی دلت عاشق ترینه دلت عاشق ترین قلب زمینه
همـــــــــیشه مهربونه با دل من برای قلب تنهام همنشینه
چرا پس به تیغ بی وفایی شده قربانیت بی خون بهایی
نفهـــــــمیدی امید ناامیدی رها کردی دلم رفتی کجایی
[External Link Removed for Guests]
ز بس آزار دادی روز و شــــــب دل دل دیوانه ام آخر شد عاقل
دل غافل شد عاقل دست برداشت ز امید خیالی خام و باطل
کردم تو هم درد آشنایی به دل گفتم تو هم همرنگ
کردم تو هـــم در وادی عشق اسیر حسرت و رنج و بلایی
چرا پس به تیغ بی وفایی شده قربانیت بی خون بهایی
نفــــــهمیدی امید ناامیدی رها کردی دلم رفتی کجایی
شاعر: ؟


